یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

اهداف امام حسین (ع) در کلام امام؛ مبارزه با نظام فاسد بنی‌امیه (جلسه ۲)

سلسله جلسات مجلس سخنرانی و عزاداری محرم(2) اهداف امام در کلام امام

اهداف امام حسین (ع) در کلام امام؛ مبارزه با نظام فاسد بنی‌امیه (جلسه ۲)

سلسله جلسات مجلس سخنرانی و عزاداری محرم(2)

اهداف امام در کلام امام

سخنران: استاد محمدتقی خلجی

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الاول بلا اول کان قبله و الآخر بلا آخر یکون بعده الذی قصرت عن رؤیته ابصار الناظرین و عجزت عن نعته اوهام الواصفین. و الصلاة و السلام علی حبیبه من خلقه و صفیه من عباده امام الرحمة و قائد الخیر و مفتاح البرکة العبد المؤید ابی القاسم المصطفی محمد (ص) و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: «إِنَّ بَنِي أُمَيَّةَ أَطْلَقُوا لِلنَّاسِ تَعْلِيمَ الْإِيمَانِ، وَ لَمْ يُطْلِقُوا تَعْلِيمَ‏ الشِّرْكِ، لِكَيْ إِذَا حَمَلُوهُمْ عَلَيْهِ لَمْ يَعْرِفُوهُ».

حرکت امام حسین علیه السلام یک حرکت فراگیری است، در جامعه ما در شهر و روستا حتی چادرنشین ها به اصطلاح سیاه چادرها و در کشورهای دیگر هم مسلمانان و در بعضی مناطق حتی غیر مسلمانان شیعیان و اهل سنت این مراسم را به شکل خاصی بهش می پردازند این نشان دهنده عمق حرکت سید الشهدا علیه السلام است . أَشْهَدُ أَنَ‏ دَمَكَ‏ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ

شهادت میدهم که خون تو همچنان می جوشد و می خروشد و در ابدیت آرام خواهد شد سکونش در بهشت است در ابدیت است یعنی این حرکت همچنان ادامه دارد و الگو برای همه آزادگان عالم است البته سید الشهدا علیه السلام حرکت خودشان را مبتنی بر یک سندی که از عمق بسیار بالایی برخوردار است کردند و آن دعای عرفه است . دعای عرفه سید الشهدا یک متن بسیار غنی و عمیقی است و در حقیقت سندی است برای قیام اباعبدالله علیه السلام که ما در از ابتدای حرکت سید الشهدا تا لحظه شهادتش لحظه به لحظه این دعای عرفه را در حرکت امام حسین علیه السلام میبینیم.

مبارزه امام با نظام فاسد یزید

آنچه که من امشب خدمت شما عزیزان میخواهم عرض کنم این است که بهترین منبع برای تشخیص عمده ترین هدف سید الشهدا علیه السلام خود سخنان آن حضرت است . از ابتدای خروجش از مدینه به سوی مکه از مکه به سوی عراق سخنانی را فرموده اند که در آن سخنان اهداف خودش را مشخص کرده است و همین طور قبل از اینکه قیام کند در نامه های تندی که به معاویه نوشته، انتقاد های بسیار شدید الحنی که از معاویه کرده اینها نشان میدهد که امام عمده ترین هدفش چیست .اگر فرمود :

أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَر وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي‏ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع‏

من اراده امر به معروف دارم نهی از منکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابیطالب یا آنجا فرمود انما خرجت لطلب اصلاح فی امة جدی من خروج کردم برای اصلاح ، خروج کرده است یعنی قیام کرده است اصولا این اصطلاح خروج درباره کسی بکار میرود که علیه حاکم قیام کرده باشد تعبیر به خروج می کنند امام علیه السلام میفرمایند انما خرجت لطلب اصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی ، این برای اینکه خوب بتوانیم این هدف را دریافتش کنیم بایستی معنای منکر و معنای باطل برای ما روشن بشود منکر چیست ما اگر بخواهیم منکر را فقط در رفتار یزید خلاصه کنیم بگوییم همچنان که گفته شده در منابع شیعی و سنی آمده یزید مردی فاجر، فاسد، شراب خوار، میمون باز، سگ باز و در خلوت خودش هم انکار آسمانی بودن اسلام را هم می کرده و در عین حال این انکار را هم بعدها آشکارا مطرح کرد. اگر بگوییم مراد از منکر یعنی امام میخواهد نهی از منکر بکند در مقابل یزید بایستد، ما امر به معروف را دایره اش را خیلی محدود کردیم، اگر بگوییم مراد از منکر کم رنگ شدن آموزه های دینی، تعالیم اسلامی و احکام الهی است اگر چه آنها کم رنگ شدند ولی مردم با این که در حکومت بنی امیه زندگی میکردند، نماز میخواندند، روزه میگرفتند، حجشان را می رفتند و بسیاری از مناسک دینی را انجام میدادند برای خاطر اینکه انجام اینها هیچگونه مزاحمتی برای حکومت نداشت به همین دلیل امام صادق علیه السلام فرمود بنی امیه مردم را در فرا گرفتن ایمان آزاد گذاشته بودند مزاحم مردم نمی شدند مردم شب و روز نماز بخوانند هر روز روزه بگیرند هر سال مکه بروند برایشان مشکلی نبود ولم یطلقوا تعلیم شرک حالا این شرک را من بعدا معنا می کنم که مقصودشان چه بوده است .علی ای حال ما نمی توانیم منکر را در دایره احکام عملی محدودش کنیم ،اگر ما فرض بکنیم که یزید توبه میکرد آدم خوبی می شد ، از رفتارهایش دست می کشید و به فرض اینکه مسلمانان هم اجماع میکردند و به خلافت او راضی میشدند آیا سید الشهدا علیه السلام با یزید بیعت میکرد، آیا کاری به کار یزید نداشت هرگز چرا برای اینکه یزید کاره ای نبود یزید محصول یک نظامی است که آن نظام فاسد است و هر کس وارد این نظام بشود میشود مثل یزید هیچ تعارفی هم نداریم

در اصول کافی نقل میکند که یکی از شیعیان شنید که امام صادق سلام الله علیه آمده اند حیره، حیره یکی از شهرهایی بوده است نزدیک کوفه تشریف آوردند آنجا، رفت خدمت امام بعد از احوال پرسی عرض کرد که یا بن رسول الله این استاندار این منطقه عراق داود بن ادیب ظاهرا به شما ارادت دارد خیلی به شما اظهار محبت می کند شما یک کاری برای من انجام دهید حضرت فرمود که چه کار بکنم عرض کرد آقا سفارش ما را بکنید که بالاخره یک پستی به ما بدهد حالا که رفیق شماست با شما رابطه اش خوب است یک پستی به ما بدهد امام فرمود که من هرگز چنین کاری نخواهم کرد این بنده خدا خیلی ناراحت شد آمد خانه اش پیش خودش لابد نشسته است و گفته است که عجب ما به این خانواده این قدر ارادت داریم حالا یک بار رو انداختیم روی ما را زمین انداخت و عمل نکرد بعد میگوید فکر کردم پیش خودم گفتم که شاید امام جواب نفی به من داد برای این است که ترسید من که وارد این نظام بشوم ظالم بشوم به مردم ظلم بکنم از رفتار خودم، رفتاری که الان دارم دست بکشم، کارهای بد انجام دهم، حق مردم را ضایع بکنم شاید از این جهت امام نخواستند که رو بیاندازند به این استاندار حالا فردا میروم در محضر امام قسم میخورم که من قول میدهم که به مردم ظلم نکنم، آمد خدمت امام گفت: که آقا دیروز که شما جواب نفی دادید، من شب فکر کردم که شاید شما به این خاطر که من رفتارم بد نشود ظلم به مردم نکنم نخواستید وساطت بکنید و من قول میدهم که کار خلاف انجام ندهم قسم میخورم، قسم خورد و تعهد میکنم اگر کار خلاف انجام دادم زنم را طلاق دهم اموالم را در راه خدا انفاق کنم بعد امام فرمود دو مرتبه این ها را تکرار کن باز این ها را تکرار کردم حضرت فرمود که من این کار نخواهم کرد چرا؟ برای خاطر این که تناول سماء ایسر بذلک تو اگر بال در بیاوری پرواز بکنی در آسمان این راحت تر است از این وعده هایی است که میگویی یعنی تو هم اگر وارد شوی این نظام یک چرخه ای دارد به لحاظ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی هر کس وارد این چرخه شود فاسد میشود فلذا امام حسین درگیری اصلی اش با یزید نبود، یزید محصول این نظام بود درگیری اصلی امام حسین علیه السلام با خود نظام بود چرا که بنی امیه رفته رفته کاری کرده بودند که در حقیقت اسلام را از محتوا خالی کرده بودند.

این آیه شریفه ای که بعد از آیة الکرسی است لا اکراه فی الدین قد تبین رشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی یعنی آن ریسمان محکم به اصطلاح عروه الوثقی یک طناب به هم تابیده ای است از کفر به طاغوت و ایمان به الله . بنی امیه آمده بودند عملا کفر به طاغوتش را حذف کرده بودند انّ بنی امیه اطلقوا لناس تعلیم ایمان می گفتند که عیب ندارد آدم مومن به خدا باشد مسئله ای نیست احکامش هم احکام عملی را هم وظایف و فرائض دینی اش هم انجام بدهد و لذا شما می بینید وقتی که حر با حضرت سید الشهدا سلام الله علیه مواجه شد وقت نماز که شد امام فرمود که شما برای لشکر خودتان نماز بخوان من هم برای اصحاب خودم، عرض کرد نه همه ما به شما اقتدا می کنیم و با شما نماز میخوانیم، یعنی چه؟ یعنی نماز امام حسین با نماز حر که از فرماندهان بنی امیه هستش به لحاظ شکل و محتوا هیچ فرقی ندارد، همه لشکریان نماز خواندند و هیچ مشکلی هم پیش نیامد پس معلوم میشود این حرف ها نبوده است و مشکل چیزی دیگری است خود نظام است که مورد توجه امام است البته امام میداند که با این یاران اندکی که دارد و امکانات کمی که در اختیارش است به حسب ظاهر نمی تواند نظام اموی را از ریشه برانداز کند ،ولی من یک نمونه ای دارم مثل کاری که مادرشان در ارتباط با سقیفه انجام دادند، حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی آمد مسجد النبی آن خطابه غرا را ایراد کرد نتوانست اسلام را برگرداند به غدیر و علی بن ابیطالب را در جای خودش بنشاند جایی که پیغمبر به امر خدا مشخص کرده بود، اما توانست اسلام را از گورستان سقیفه بیرون بیاورد و در مرآی و منظر مردم قرار بدهد و مشروعیت حکومیت را سلب بکند این کار را حضرت زهرا توانست انجام بدهد این کار بسیار مهمی بود که حضرت توانستد انجام دهند،

تلاش امام برای رسوایی حکومت یزید

امام حسین هم می داند که نمی تواند با این یاران اندکی که دارد به اصطلاح حکومت بنی امیه را براندازد و حکومتی که مقصود خودش است و خودش حاکم است را به جای او بنشاند. اما امام میتواند حکومت نبوی را امامت علوی را از سلطنت اموی جدا بکند و به مردم اعلام بکند که این بنی امیه همچنان که امیرالمومنین فرمود: از اول اسلام نیاوردند ما اسلموا ولکن استسلمو، تسلیم برق شمشیر رزمندگانی شدند که مکه را فتح کردند از ترس جانشان لا اله الا الله گفتند و گرنه اینان اسلام نیاوردند و حضرت فرمود: منتظر یک فرصتی هستند که در آن فرصت مردم را برگردانند به آن جاهلیت قبل از اسلام، معاویه بیست سال در شام تبلیغ کرده خودش را جزو اهل بیت پیغمبر، کاتب وحی و بیست سال هم حکومت کرد در این چهل سال تلاش کرده تا بتواند اسلام را تحریفش بکند، تحریف محتوایی بکند فلذا دارد صمیمی ترین دوستش که مغیره بن شعبه بوده است و همان آن را تحریک کرد که یزید را به جای خودش بنشاند، او یک شب آمد خانه پسرش گفت: چرا عصبانی هستی، گفت: از دست این معاویه، به او گفتم حالا که دیگر امیرالمومنین از دنیا رفته و بنی هاشم هم دیگه الان در ضعف اند بیا به اینها محبت کن مهربانی کن ، دیگر اذیتشان نکن گفت: نه من هر روز در مأذنه ها پنج بار اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد ا رسول الله میگویند و من تا این نام را محوش نکنم آرام نمی گیرم یعنی اسلام را از بین نبرم آرام نمی گیرم امام با یک چنین حکومتی درگیر بود.

فتنه بنی امیه

امیرالمومنین سلام لله علیه هم در یکی از خطبه هایشان یک بحث مختصری راجع به فتنه کردند که فتنه ها وقتی وارد میشوند القای شبهه میکنند، وقتی میروند مردم متوجه میشوند، بعد فرمود: که اما در میان این فتنه ها، مخوف ترین فتنه ها، فتنه بنی امیه است الا و انّ أخوف الفتن عندی علیکم فتنة بنی امیه فانها فتنة امیاء مظلمة، یک فتنه کور و تاریک، هم کور است هم تاریک است کور در روشنایی نمیبیند چه برسد به تاریکی، اصلا نمی تواند یک فتنه کوری است مردم نمی دانند آگاهی ندارند که اینان میخواهند چه کار کنند متوجه نمی شوند بعد فرمود که یک جمله ای دارد که آن خیلی جالب است میفرماید: و اصاب البلاء من ابصر فیها یک فتنه ای است یک جامعه ای درست کرده اند یک شیوه حکومتی است که هر کس بفهمد آسیب میبیند یعنی این ها نمی گذارند مردم بفهمند اگر یک نفر هم ادعای فهم کرد زود از بینش میبرند، معاویه به یزید سفارش میکند که اگر کسی از شام به یکی از بلاد دیگر مسافرت کرد یک کاری بکن زود برگردد تا میتوانی نگذار برود اما اگر رفت هم کاری کن که باید زود برگردد چرا چون میرود آنجاها را می بیند و بعد می اید می فهمد جنایات را متوجه میشود، چرا این کار ها را میکنند امام میفرماید: وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا اما کسانی که در راحتی زندگی میکنند کاری به کار کسی ندارند کاری به کار حکومت ندارند سرشان را پایین انداختند و مثل گوسفند دارند علف خودشان را میخورند چه بر سر مردم می آورند این ها کاری ندارند به اونا هم کاری ندارند با اونا اصلا مشکلی ندارند مشکل با اونایی دارند که می فهمند آگاه می شوند روشن می شوند وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَ‏ بَنِي‏ أُمَيَّةَ لَكُمْ‏ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي

حضرت سوگند یاد می کند که بعد از من اینها ارباب سوءی برای شما خواهند شد یعنی چه ارباب سوء می شوند؟ یعنی نظامی را اینها درست می کنند که این نظام نظام ارباب و رعیتی است نظام، نظام فرعونی است بدترین کار برای یک انسان این است که پاره ای از صفات الهی را از خدا جدا کند و به خودش نسبت بدهد ربوبیت از آن خداوند است هیچ یک از انبیاء الهی ادعای ربوبیت نکردند پیغمبر ما هم بالاترین منزلتی که برای خودش قائل شده، عبودیت است و ما شهادت به عبودیتش می دهیم مفتخر شده به اینکه بنده ممتاز خداست و همین طور امیر المومنین و دیگران اما اینها خودشان را ارباب مردم می دانستند و مردم هم عبد عبید اینها ولذا یزید یک نامه ای نوشته به مردم مدینه می گوید که من از اول (مثل اینکه این نامه را زمانی نوشته که دستور حمله هم به مدینه داده) شما مردم مدینه را رو سرم می گذاشتم ولی الآن می گذارم تان زیر پا .بلایی به سرتان می آورم که مثل قوم عاد و ثمود مسخ بشوید . بعد هم آن قصه حره و بعدش هم که خانه خداوند متعال، سه سال خلافت کرده سه جنایت بزرگ مرتکب شده یکی به شهادت رساندن امام و یارانش اسارت اهلبیت و قصه حره که واقعا فاجعه آفریدند در آنجا و دیگری هم به آتش کشیدن کعبه.

ویژگی های حکومت بنی امیه

من به اختصار در ارتباط با ماهیت حکومت بنی امیه توضیحی بدهم ، نظام اموی هم به لحاظ اخلاقی هم به لحاظ اقتصادی هم به لحاظ سیاسی اجتماعی از هر لحاظش گرفتار فساد بود.

چهارتا ویژگی را من در نظر گرفته ام که خدمت شما عرض کنم و احتمالا نتوانم همه اش را بگویم اما فهرستش را خدمت شما عرض می کنم.

اول: استبداد سیاسی و سلطنت مطلقه؛ حکومت نبوی امامت علوی کجا و سلطنت اموی کجا! خلفای قبل از معاویه هر کدام شان جزء علی بن ابی طالب چون علی بن ابی طالب سلام الله علیه همه مسلمانان قبول دارند که گذشته از انتصاب الهی که ما باور داریم مردم اجماع کردند و با او بیعت کردند بحث علی بن ابی طالب جداست اما آن خلفای سه گانه آن خلیفگان سه گانه اگر چه کارشان خیلی به کودتا شباهت داشت در سقیفه و عمر هم تصریح کرد که فلته ای بود که خداوند مردم را از شرش مسلمانها را حفظ کرد و از این به بعد هیچ کس حق ندارد یک چنین کاری بکند اما در عین حال بعد از مدتی مردم به خلافت ابوبکر تقریبا رضایت دادند و خلافت عمر هم استخلافی بود آقای ابوبکر به خودش اجازه داد خودش برای خودش خلیفه معین کرد و مسئله عثمان هم که شورایی بود آن شورای کذایی. من توی پرانتز هم یک چیزی عرض کنم که از خستگی بیایید بیرون، من یک موقع مکه بودم آن موقع این هتل های مجهز نبود ما در یک خانه ای بودیم این خانه مال رئیس آموزش و پرورش مکه بود این گاهی می آمد تو کاروان با آقایون صحبت می کرد ، گفت: که این حرف چیه که امام خمینی گفته؟ گفتیم چه حرفی؟ گفت اینکه مسجد الحرام و مسجد النبی باید شورایی اداره بشود، شورا یعنی چه این یک موهبتی است که خداوند به آل سعود داده. گفتم اتفاقا ما هم همین را می گوییم شورا چیز بسیار مزخرفی است و در طول تاریخ اسلام این همه بلا بر سر مسلمان ها آمده از شورا است، خنده اش گرفت گفتم ما آن شورا قبول نداریم برای همین است. این شورای خلیفه هم در واقع مهندسی اش را عمر کرده بود طوری مهندسی کرده بود که علی بن ابی طالب رأی نیاورد بعدا هم که به حضرت گفتند شما که می دانستید رأی نمی آورید چرا شرکت کردید حضرت کارش اتمام حجت بود فرمود: اگر من نمی رفتم اینها می گفتند ما می خواستیم حکومت را بهش بدهیم خودش نخواست. اتمام حجت.

اما این سه خلیفه مستقیم و غیر مستقیم تلاش کردند ،مسلمان ها خلافت اینها را مستند به رأی مردم بکنند بگویند سه پایه عقد خلافت یکی اجماع یکی شورا یکی هم استخلاف ،این در مورد این سه خلیفه بالاخره یک جوری درستش کردند اما معاویه چی؟ معاویه هیچ کدام از اینها نبود آنچه که معاویه به او تکیه کرد مسأله استیلاء بود، چون قدرت پیدا کرده بود آمد همه چیز را زیرپا گذاشت در جنگ صفین آنچنان عمل کرد و امام مجتبی علیه السلام وقتی ناگزیر شد یک سند سیاسی با معاویه امضاء کردند که بعد از خودش خلیفه درست نکند بگذارد به عهده خود مسلمانها و متأسفانه او آمد یزید را هم انتخابش کرد. پس یکی از شاخصه های حکومت بنی امیه استبداد سیاسی و سلطنت مطلقه بود و سلطنت موروثی. و آن همه جنایات را مرتکب شدند به نام اسلام.

دوم: اینکه بنی امیه آن اشرافیت جاهلی را احیاء کردند اشرافیتی که منتهی می شد به تبعیض. در نامه های معاویه است که از بیت المال به بنی هاشم داده نشود به کسانی که به علی ارادت دارند، داده نشود همه اختصاص دادند به آن اراذل و اوباشی که در اطراف خودشان بودند اشرافیت یعنی در واقع حکومتی که در مسجد بود از مسجد کشیدنش به کاخ خضرا و نان و خرمایی که بر سر سفره مردم آماده شده بود همه را جمع کردند یک کاسه به صورت غذاهای لذید بر سر سفره های کاخ خضراء و کسانی که در اطراف او بودند و در نهایت اشرافیت به تبعیض کشید؛ یک عده گرسنه و یک عده سیر و بیت المال در اختیارش هر جور دلش بخواهد مصرف بکند، بگوید: من نماینده خدا هستم اینها مال الله است به هرکه بخواهم می دهم به هر که نخواهم نمی دهم.

سوم: حکومت بنی امیه عدالت را محو کردند ؛مردم خاطره خوبی که از عثمان داشتند در ارتباط با چپاول بیت المال با اینکه سهم شان می گرفتند بیش از آنکه استحقاق داشته باشند وقتی که امیر المؤمین سلام الله علیه روی کار آمد تحمل عدالت امیر المؤمنین را نداشتند حضرت می خواست آن اموالی که به غارت رفته برگرداند به صاحبانش و تا حدودی هم موفق شد ،اینهایی که به طرف معاویه می رفتند نه به خاطر نماز علی نه به خاطر کمالات علی بود فقط به خاطر مسائل مالی و اقتصادی بود نمی توانستند تحمل بکنند. تو این کتاب الغارات یک قصه ای نقل می کند یک کسی من الآن اسمش یادم نیست می گوید من بچه بودم جلو دارالاماره بازی می کردیم با بچه ها و یک مرتبه دیدم یک عده زیادی صف کشیدند و منتظرند که در ارتباط با یک کاری انجام بگیرد دیدم در دارالاماره باز شد و یک آقایی آمد بیرون دو نفر هم همراهش بودند این دو نفر هرکدام دو تا کیسه بزرگ مثلا پول بوده چه بوده توش بود می ریختند دامن این آقا و این آقا یکی یکی به این مردم داد تا تمام شد تکان دادند و دامنش را هم تکان داد من با آن بچگی ام آمدم به منزل با پدرم این قصه را نقل کردم بعد هم یک تعبیر بدی دارد راجع به حضرت امیر گفتم حالا نباید همه را بدهید به مردم خوب یک خورده اش را هم خودت برمی داشتی دامنش را تکان داد که دیگه چیز نماند پدرم گریه کرد گفت جسارت نکن او علی است هیچ کس نمی تواند چنین کاری بکند او علی بن ابی طالب است برای خودش نمی خواهد ، مردم نمی توانستند این را تحمل بکند وقتی معاویه به قدرت رسید مردم رفتند به سوی معاویه، معاویه هم یک عده را با تطمیع و یک عده را با تهدید با رفتارهای گوناگون همه را تسلیم کرده بود .مسأله عدالت فقط اسمش بود من خیال می کنم مسأله عدالت هنوز هم اسمش است تو کتابخانه هاست تو کتابهاست عدالتی کجا!

چهارم: بنی امیه ارتقای اراذل، و انزوای افاضل بانجام رسید،آدم های نالایق را بر سر پست هایی می گذاشتند که قدرت انجام وظایف شان را در آن پست نداشتند، اراذل و اوباش و آدم های کوتوله، آدم های کوچک را سر پست های بزرگ گذاشتند و انسانهای لایق و شایسته را کنار زدند ، یک جامعه ای همه اش فساد است و سید الشهداء علیه السلام نمی تواند این جامعه را تحمل بکند با آن جنایت هایی هم که مرتکب شدند بنی امیه در طول حکومت شان و لذا هدف عمده ی سید الشهداء علیه السلام حکومت بنی امیه است نه شخصیتش.

من دو سه تا عبارت از فرمایشات خود حضرت را می خوانم برای اینکه به اصطلاح اگرچه اینها را بارها هم شنیدیم اما یک تذکری می شود، یکیش این است که امام وقتی که می خواستند وصیت نامه بنویسند و دادند به برادرشان محمدبن حنفیه در آن وصیت نامه شان فرمودند: إنما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی و ارید ان آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب می خواهم سیره جدم پیامبر و علی بن ابی طالب را احیاء کنم. در جمله ای دیگری فرمودند: (وقتی که با حر مواجه شدند) ألا ترون أن الحق لا یعمل به و انّ الباطل لا یتناهی عنه آیا نمی بینی که به حق عمل نمی شود و باطل شایع شده، جاری شده، حاکم شده بر جامعه کسی نهیش نمی کند بعد می فرماید: فلیرغب المؤمن فی لقاء ربه محقا فإنی لا أری الموت إلا سعادة و لا الحیاة مع الظالمین إلا برما یعنی شرایط اجتماعی به گونه ای است که امام حسین می فرماید: من که هیچ، هر مؤمنی این صحنه را ببیند آرزوی مرگ می کند.

یک حدیث هم از پیغمبر نقل کرد که آنهم معروف است ( باید یک کاری بشود روی خطبه های امام حسین یعنی همه فرمایشاتی که از امام حسین مانده ، آن ده سالی که بعد از امام مجتبی حضرت کاری به معاویه نداشته، اما منتقدش بوده نامه های تندی برایش نوشته از آن موقع که قیام کرده تا لحظه شهادتش اینها اگر خوب بررسی بشود موضوع بندی بشود مشخص است که امام مقصد اصلی اش حکومت بنی امیه است اگرچه قادر نیست این حکومت را از بین ببرد اما یک جداسازی می کند مرزبندی می کند که این اسلام نیست این اسلامی که پیامبر آورده نیست) از پیغمبر اکرم نقل کرده خود سید الشهداء علیه السلام: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ

بعد امام فرمود (به دنبال کلام پیغمبر اکرم ):

وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ‏ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ

تمام بیت المال را در انحصار خودشان درآوردند سفره های مردم را کوچک که هیچ، خالی کردند همه را اختصاص دادند به خودشان و چه کسی از من سزاوارتر است.

حالا بحث هایی می شود یک عده نظرشان این است که آقا مثلا شهادت این یک نوع خودکشی است که امام که می داند نمی تواند برود، نه وقتی هدف بزرگ باشد هدف وقتی عالی باشد شهادت یک مسأله عقلائی است برای کسانی که اهلش است نه برای هر کس. خیلی ها بودند که استعداد شهادت داشتند اما سکوت کردند و امام را یاری نکردند، اما امام حسین با شهادتش خیلی چیزها را مشخص کرد و پیروزی را هم ببنید الآن یک بحثی است که آیا معیار پیروزی همان زمانی است که مثلا جمعیتی پیروز می شوند و جمعیتی شکست می خورند یا نه معیار پیروزی تاریخ است، من معتقدم امام در همان کربلا هم پیروز شد، البته در کربلا و در این مسیر به هیچ وجه از اخلاق اسلامی کم نگذاشت جنگ را هم او شروع نکرد. همه آن ضوابطی که پیغمبر اسلام برای جنگ فرموده بود همه را رعایت کرد و کاری کرد که آنها رابطه شان با خدا بریده شد . وقتی کار کاری بزرگی باشد شهادت یک اصل بسیار مهمی است ، معقول هم هست، هدف هدف بسیار عالی و امام هم می داند که برای شهادت آمده است، منتها با این شهادتش خیلی چیزها درست می شود ,اسلام را احیاء کرده با این شهادت. جالب این است که آنهایی هم که اطراف امام حسین بودند هیچ کدام با امام تعارض نداشتند اختلاف نظر نداشتند، چون امام را یک شخص صادقی دیده بودند. آنها هم حرفهای شان حرف امام حسین علیه السلام بود.

خلاصه عرضم این است که امام حسین علیه السلام با یزید اگر فرمود فَقَالَ الْحُسَيْنُ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ‏ مِثْلِ‏ يَزِيدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي يَقُولُ الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ سُفْيَانَ.

این برای خاطر این بود که یزید تداوم و استمرار حکومت بنی امیه است وگرنه یزید کسی نبود امام با این اساس با این ساختار اصلا یک چیزی هم من خدمت شما عرض کنم ،اصلا خون را کِی باید داد ؟خون خیلی ارزش دارد ،جان خیلی ارزش دارد، این جان بسیار با ارزش را باید به جایش انسان انفاق بکند برای اینکه یک گوشه ای مملکت خراب هست که نمی روند جان بدهند کل نظام خراب است سید الشهداء درست دید که الآن وقتش است جانش را فدا بکند.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

تحلیل فقهی، حقوقی و اخلاقی واقعه عاشورا؛ از اصل قیام تا حق‌الناس در کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله آل الله و لعنة الله علی اعدائهم اعداء الله الی یوم لقاء الله. اللهم صل علی محمد و آل محمد. خداوند بزرگ را شاکرم که توفیقی عنایت فرمود تا فرصتی در این جمع فاخر و بسیار محترم حضور داشته باشم. از عزیزانی که باعث و بانی تأسیس این نشست بوده‌اند، مؤسسه فهیم و دوستان و شما بزرگواران که حضور پیدا کردید، به سهم خود تشکر می‌کنم. علی الله اجرکم.

۷ آبان ۱۴۰۵

منطق نهضت حسینی؛ نقد نگاه «شهادت برای شهادت» و مطلوبیت ذاتی شهادت

و الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین، محمد. أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ. رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي. در شب تاسوعای حسینی بسیار خرسندم که این توفیق به من عطا شد که بتوانم یکی از مباحث نظری را به مناسبت این ایام، خدمت عزیزان محترم عرضه بدارم. این بحث من شاید از جهتی چالش‌برانگیز باشد و نیازمند آن است که دوستان بیشتر دربارۀ آن تأمل کنند. من برای این موضوع وقت بسیاری گذاشته‌ام و آثار و آراء فقها و محققان مختلفی را دیده‌ام. مسئلۀ من با عنوان «منطق نهضت حسینی»، طبعاً یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث خواهد بود. اولاً می‌خواهم عنوان «منطق» را تعریفی بکنم؛ زیرا اصطلاحی است که در اینجا برای این کلمه به کار رفته است. ابتدا آن را و ترکیبش را توضیح دهم و سابقۀ این اصطلاح را بگویم و سپس بیان کنم که مسئله و چالش آن چیست.

۷ آبان ۱۴۰۵