
زن، جنس دوم نیست .در نظام تکوین، زن برای مرد و مرد برای زن آفریده شده است
آیة الله سید محمد علی ایازی:
وقتی که درباره نواندیشی دینی صحبت میکنیم منظورمان این است که میخواهیم یک نوع بازبینی نسبت به متون دینی داشته باشیم، بر اساس بایستهها و تحولاتی که در حوزه مبانی دینی و حوزه مسائل اجتماعی و تحول در مناسبات اجتماعی رخ داده است. اگر من بخواهم نواندیشی دینی را در یک عبارت خلاصه کنم، نواندیشی دینی نگاهی به سنت دارد و خود را پایبند به متون دینی در نگاه سنتی می¬داند و نگاهی دیگر به تحولات و مناسبات اجتماعی. طبعاً یک مرزبندی بین این جریان و جریان روشنفکر دینی وجود دارد.
روشنفکر دینی؛ اولاً نگاه آن بیشتر کلان و کلی است و توجه او هم بیشتر به چالشها است، نه به پاسخهایی که باید داده بشود. دغدغه دفاعی و کلامی ندارد و لذا میخواهد اشکالات و مسائل چالشی حوزه دین را مطرح کند و دنبال این هم نیست که خودش بازبینی از اصل منابع دینی بکند و یا نگاهی دو باره به نصوص و متون دینی و تفسیرهای آن داشته باشد، در حالی که نواندیشی دینی به دنبال این است که ببیند چگونه میتوان در متون دینی نگاه کرد؟ با تحفّظ بر کلیات متون دینی ـ یعنی قرآن و سنت ـ چگونه باید نگاه کرد که با چالشها برخورد منطقی و قابل دفاع بشود؟ نواندیشی دینی میخواهد راه حلها را نشان بدهد. وقتی ما صحبت از تکیه بر متون دینی میکنیم، یعنی این که میخواهیم تفسیر دیگری از همین متون دینی داشته باشیم؛ به تعبیری که در کتاب «قرآن و تفسیر عصری»، بکار برده¬ام تفسیر عصری از این متون داشته باشیم. در آن کتاب معیارها، سنجهها و آسیبهای تفسیر عصری را گفتهام. بنابراین وقتی که صحبت از این میشود که نواندیشی میخواهد پایی در سنت داشته باشد یعنی این که میخواهد از موضع دینداری و دفاع به این متون توجه نماید، جایگاه و فضاشناسی آن را بررسی کند و ببیند با توجه به این فضاشناسی و جایگاه انسانی خردمند چگونه میشود این متون را تفسیر کرد.
اینجا یک نکته است و آن اینکه این جریان ابایی حتی از تأویل این متون هم ندارد. همان طوری که در سنت اسلامی وقتی در متون آیات و روایات اصطکاکی بین ظاهر آیات با اصلی عقلی مثل نسبت دادن مکان و زمان و یا جسم به خداوند می¬شود، به تأویل آن ظواهر روی می¬آورد، مثلاً آنجا که میگوید: «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى»(طه: ۵)؛ یا «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»(فتح: ۱۰)؛ مسلمانان معنای عرش به تدبیر و مشیت خداوند تأویل می¬کنند نه به معنای تخت سلطنت و یا ید را به قدرت خداوند تأویل می بردند. نواندیشی دینی وقتی که پای در سنت دارد، اگر نتواند ظاهر این نصوص را معنا بکند ابایی ندارد، با شواهد و قرائن و قواعد تفسیر و تأویل آن معنای ظاهری را اصلاح کند.
تمایزی که بین تعریف روشنفکری و نواندیشی قائل شدهاند این است که روشنفکران بیشتر به فکر نقد عقاید و افکار دینی هستند و ابایی ندارند که حتی درباره اصالت قرآن هم صحبت کنند، مثلاً آیات قرآن را بگویند بعضی از آن بوده یا نبوده یا اصلاح قرآن را هم مد نظر دارند؛ ولی نواندیشان به دنبال اصلاح فهم دینی هستند، این تمایز را شما قبول دارید؟
بله یک روشنفکر دینی ابایی ندارد که حتی روی اصالت منابع مثل کتاب و سنت هم سخن بگوید و در باره حجیت قرآن و حدیث و حدود آن حرف بزند، ولی نواندیش دینی به لحاظ کلامی آن را مفروض و مسلم گرفته و به لحاظ مبانی روی آن از قبل کار کرده و مبانی اصالت کتاب و سنت را منقح کرده است و لذا کلیت کتاب و سنت را مفروض گرفته، حالا بعد از مفروض گرفتن و به حساب ما «علی الأرض» روی زمین این دو منبع و یا منبع دیگر مهم یعنی عقل در فهم متون دینی و ادراکات مستقل آن صحبت میکند. قهراً با پذیرش این کلیت، دنبال این است که نسبت به فهم دین و شریعت، در جائی که چالشی باشد، نگاه متفاوتی داشته باشد.
با توجه به این ویژگیها و تعاریفی که شما ارائه کردید، مسئله زنان و تحولاتی که به خصوص در عصر حاضر در حوزه مطالعات این قشر صورت گرفته است؛ جایگاه زنان در حوزه مطالعات نواندیشانه را چگونه ارزیابی میکنید؟
ببینید به نظر من یکی از گرانیگاههای کار نواندیشان دینی بحث جایگاه زن در آفرینش و نسبت او با مرد در نظام هستی است. در این پنجاه یا شصت سال اخیر که متفکران اسلامی ـ چه در کلیت جهان اسلام و چه در تشیع ـ در حوزههای مختلف کار کردند و یکی از دغدغههای آنها نقد نگاه جنسیتی به انسان و نقد توراتی آفرینش زن از دنده چپ مرد بوده است؛ با مفروض گرفتن تساوی میان زن و مرد از سوی این متفکران سه نظریه مطرح شده است. ۱)تساوی در آفرینش و تفاوت در منزلت، ۲)تساوی در آفرینش و منزلت و اختلاف در حقوق و ۳) تساوی زن و مرد در هویت، منزلت و حقوق عامه و اختلاف در برخی احکام به لحاظ اقتضائات خاص با تحفظ عدالت جسیتی. بر اساس مجموع این آرا زن جنس دوم نیست. زائده و برای به خدمت مرد بودن نیست. زن برای مرد و مرد برای زن در نظام تکوین است.
یکی دیگر از شاخههای مطالعات نواندیشان پس از بحث کلان تساوی نقد فقه سنتی در حوزه حقوق زنان بوده است. به نظر نواندیشان دینی نگاهی که در گذشته نسبت به حقوق زن در کتاب¬های فقهی شده، اشکالات اساسی داشته است. این مسئله معلول عواملی است، یکی به دلیل بافت فرهنگی و اجتماعی است که در جوامع و به خصوص جامعههای اسلامی وجود داشته و نوعی مردسالاری و یک نوع نگاه کمینهانگاری نسبت به زن را جاری شده تا جایی که تلقی آنها حتی این بوده است که همانطور که بین مسلمان و غیرمسلمان شهروند یک و شهروند دو وجود داشته است، وقتی که بحث انسان هم می شده است می گفتند جنس ۱ و جنس ۲؛ جنس زن در حقیقت جنس دوم در حقوق بوده است. این دو در کنار هم نبودند. یکی هم به دلیل شکاف تغییر در مناسبات اجتماعی و تحول در شرایط علمی، آموزشی و حضور سیاسی زنان در جامعه که همه این اتفاقات موضوع زن را از گذشته به حال دگرگون کرده و این زن، آن زن پیشین بی¬سواد، خانه¬نشین و طفیل مرد نیست. این زن می¬تواند از خود دفاع کند. در صحنه¬های علمی، سیاسی و قضائی حضور فعال داشته باشد.
شگفت آنکه که ما وقتی به قرآن مراجعه میکنیم این کتاب همه جا بحث از انسان میکند. وقتی که بحث از خلافت و مسئولیت انسان میکند، بحث از فضیلت انسان میکند یا وقتی که سخن از کرنش ملائکه و یا حق حیات و یا خصوصیات و صفات هشداردهنده او را میآورد، بدون اینکه تفکیک جنسیتی بکند مخاطب او انسان است. این خودش خیلی مهم است که قرآن وقتی میگوید: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ». (احزاب: ۷۳) ؛ ما امانت خود را عرضه بر آسمان و زمین و کوه¬ها کردیم، نمیگوید بر مردها هم عرضه کردیم، بلکه میگوید انسان آن را پذیرفت. یا می¬فرماید: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً»(بقره: ۳۰) یا «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»(اسراء: ۷۰)، وقتی سخن از کرامت را می¬آورد در مورد بنی¬آدم می¬گوید، بنی¬آدم یعنی فرقی بین زن و مرد نیست. پس اصلاً آن نگاه تبعیض¬آمیز در قرآن نیست، در حالی که در متون فقهی، فلسفی، تفسیری و حتی برخی از متون عرفانی صحبت میشود که مرد با زن از جهت جایگاه و مقام فرق دارند. این نگاه تاریخی به هر حال وجود داشته و تأثیرگذار در برخی از تفسیر همین دسته از آیات شده است.
شما بحث آیات قرآن را مطرح میکنید؛ آیات قرآن را که هم نگاه میکنیم یک سری آیات باعث این نگاه تبعیض¬آمیز در تفسیر بین سنتیها شده است؛ مثلاً آیه قوّامون را که نگاه میکنید مسئله برتری مردان بر زنان مطرح میکند یا آیات متعدد دیگر که مقام زن را تحت الشعاع مقام مرد در آفرینش قرار میدهد. به نظر شما این دسته از آیات سبب نگاه این دسته از تفاسیر نبوده است؟
این آیات را برخلاف تفاسیر سنتی می¬توان به گونه دیگری تفسیر کرد، نواندیشان دینی از آن جمله علامه فضل-الله در تفسیر من¬وحی القرآن و برخی دیگر از مفسران معاصر این دسته از آیات را به مفهوم برتری مردان بر زنان تفسیر نکرده¬اند. پیش از بیان برخی از آیات نکته قابل توجه آن دسته از آیاتی است که در باره آفرینش و منزلت انسان سخن می¬گوید. در حقیقت این آیات محکمات و گوهریات قرآن هستند و هر تفسیری که معارض با این محکمات باشد به نفع این آیات تأویل می¬شود. وانگهی بنیاد های اصلی قرآن امور عارضی مناسبات و شرایط اجتماعی و تاریخی را به معنای اصل تساوی تفسیر می¬کند. به عنوان نمونه آیه: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ»(نساء: ۳۴)؛ مردان قوام بر زنان هستند، اما هیچ کسی تردیدی ندارد که این آیه به قرینه نفقه و کلماتی مانند صالحات و قانتات و یا مقابل آن نشوز در رابطه با خانواده است، چون انفاق به زن مربوط به کل مردان نیست و نشوز زن ناظر به همسر اوست. مفهوم آیه هم این است که چون برخی از مردان بر زنان برتری دارند و نفقه خانواده را پرداخت می¬کنند مدیریت خانه به¬عهده آنان است. علامه طباطبایی با پذیرش این استدلال باز میگوید: ملاک این آیه شامل همه مردان و زنان می¬شود و لذا در مقام مدیریت این حق مردان در اداره کلان جامعه است. اما چرا ایشان این¬گونه استدلال می¬کنند، با این که کلمه: «بما» در آیه در مقام تعلیل است؛ چون هنوز آن ذهنیت فرهنگی و تاریخی وجود دارد. استدلال ما این است که آن آیات کلی که بحث انسان را مطرح میکند، بمنزله قرینه منفصل و بیان محکم قرآن در تساوی جایگاه و منزلت و حقوق انسان است و فرقی بین زن و مرد وجود ندارد. وقتی قرآن کرامت را مطرح میکند فرقی بین زن و مرد نیست؛ یا زمانی که بار مسئولیت یا خلافت انسان را مطرح میکند، باز هم فرقی بین زن و مرد وجود ندارد. وقتی حق حیات را مطرح می¬کند، با تعبیر به نفس فرقی نمی¬گذارد: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً»(مائده: ۳۳) ؛ خوب وقتی در احکام کلان قرآن مانند اصل کرامت، عدالت، حق اراده و یا احکامی مانند عبادات و معاملات و پاداش و کیفر مساوی است، دیگر زن و مرد ندارد. همچنین در قصاس، دیه، حق رهبری و قضاوت به صورت کلی فراجنسیتی مطرح شده است، دیگر نباید در احکام خاص مانند حقوق خانواده که اقتضای تقسیم کار است، مستمسک عدم تساوی قرار گیرد. بگذریم از این¬که در تفسیر برخی از آیات مانند شهادت زنان و یا قوامیت یا دارای درجه بودن مردان اختلاف است و بدون شک بستر تاریخی و ذهنیت مفسران و فرهنگ مردسالاری هم تاثیر گذاشته است. مرحوم علامه وحید بهبهانی در مقدمه یکی از رسائل خود سخن قشنگی میزند. میگوید وقتی فقهای ما به متون آیات و روایات نگاه میکنند، این متون آیات و روایات را میخوانند اما از ذهنیت خودشان سخن می¬گویند و همین هم باعث میشود که متن نصوص را به خوبی نفهمند. به عنوان نمونه در آیه شریفه: «وَالْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَهَ قُرُوءٍ وَلَا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِی أَرْحَامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذَلِکَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ». (بقره: ۲۲۸)[۱] محل بحث میان مفسران این جمله: «وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ» است که برخی از این جمله استفاده کرده که مردان بر زنان برتری دارند. در حالی که اولا این بحث درجه با توجه به موضوع و سیاق آیه در روابط همسری و مسائل و مشکلات طلاق است و ربطی به حقوق اجتماعی و احکام کلی زن و مرد نیست. ثانیا: منظور از درجه دست برتر داشتن مرد در قصه طلاق است. می¬خواهد بگوید وقتی مانند همان وظایفى که بر عهده زنان است، به طور شایسته، به نفع آنان بر عهده مردان است، مردان مواظبت کنند که مبادا حق آنان زا ضایع کنند. حال ببینید کسانی مانند آقای محمدحسینی تهرانی لاله¬زاری در رساله الرجال قوامون[۲] چگونه این آیه را مبنای برتری مردان و محرومیت زنان از امور سیاسی و قضائی قرار داده است.
بنابراین، وقتی صحبت از نواندیشی دینی در حوزه زنان میکنیم اولاً یک بحث حقوقی و انسانی داریم؛ یعنی یک نگاه جهان¬بینی داریم که ما اول در قرآن کریم ببینیم جهان¬بینی قرآن کریم چیست؟ بعد ببینیم که آیا در این جهان¬بینی به بحث حقوق انسان چه نگاهی دارد و بعد هم به حقوق زن به طور خاص در امور مدنی توجه شده است.
کدام یک از مسائل زنان از منظر نواندیشی دینی مهمتر بوده و به آن پرداخته شده است؟
ببینید اولاً وقتی ما بحث از حقوق میکنیم با یک سری از مسائل به صورت روزمره درگیر هستیم. تقریباً از ۵۰ یا ۶۰ سال پیش امثال مرحوم مطهری یا شهید بهشتی ـ که اینها در واقع از نحله نواندیشان دینی هستند ـ و بعد هم آیتالله منتظری در باره حقوق زن بحث کرده¬اند و دغدغه ایشان از اول تعدیل مناسبات بین زن و مرد در جامعه بوده است؛ مثل حضور و فعالیت زنان؛ آن حقی که زنان دارند که در مدیریتها باشند، در قضاوت و مدیریت کلان باشند. شما نگاه کنید از سال ۴۰ و ۴۲ این بحث در ایران در میان مصلحان اجتماعی مطرح بوده است که آیا زنان حق رای دارند یا ندارند؟ یا زن را میشود انتخاب کرد یا نمیشود؟ سال ۱۳۴۲ جمعی یک کتابی نوشتند به نام زن و انتخابات. در آنجا نوشتند که اصلاً زن حق رأی و کاندیدا شدن ندارد و نمی¬تواند در انتخابات شرکت کند. نگاه سنتی این بوده است، حتی مشارکت اجتماعی زنان را در امور اجتماعی و سیاسی خلاف میدانستند چه برسد به این که به او رای بدهند! مثلاً آقای محمد شبستری جزء آن نویسندهها بوده است. یا آقایان زین العابدین قربانی و مکارم شیرازی؛ هفت یا هشت نویسنده بودند که این کتاب را نوشتند. در مقابل آن جریان نواندیشی دینی بوده است؛ که ربطی میان آزادی¬های غیر مشروع و ترویج بی¬بندباری را از جایگاه شخصیتی زنان جدا می¬کردند. البته خود این افراد هم دچار تحول شده اند و تغییراتی در اندیشه آنان به وجود آمده و امروز کسی از میان آن نویسندگان مخالف مشارکت اجتماعی زنان نیست.
مسئله بعدی آنها مسائل خانواده بوده است. بعد از آن نگاه کلانی که روابط زن و مرد را در جامعه تعیین میکند، به نهاد کوچکتر یعنی بحث خانواده میرسند که مسائل مختلفی مطرح در باره است؛ بحث ازدواج و حق انتخاب دختر است، حق انتخاب همسر آینده بدور از تحمیل و تهدید و اجبار و یا ازداج در سنین پیش از رشد اجتماعی است که امروز عقلای جهان ۱۸ سال تعیین کرده و پیش از آن نیازمند اثبات صلاحیت برای ازدواج توسط کارشناسان و با رضایت اولیای او است. یکی دیگر از مباحث بحث¬انگیز حق طلاق برای زن است، بحث حضانت کودک تا پیش از بلوغ و رشد برای مادر است. مسئله پرداخت مهریه و حدود آن است مسئله پرداخت نفقه و مقدار آن است. اینها همه مسائلی هستند که جای بحث و صحبت دارد و نواندیش دینی در همه این موارد حرف دارد.
به نظرم این حقوقی که امروزه درباره زنان مطرح شده مثل حق شرط طلاق یا موارد دیگر؛ آیا از تاثیرات این جریان نبوده است؟
بله! شکی نیست؛ پیش از انقلاب وقتی میخواستند این قباله نامهها را بنویسند ۱۳ یا ۱۴ تا از شروطی آمده است همان نگاه نواندیشانه دینی بوده است که زن میتواند در چه مواردی مانند بیماری صعب¬العلاج، اعتیاد، غیبت طولانی، رفتارهای ایذائی و … طلاق بگیرد یا درخواست طلاق کند، بدون اینکه مرد رضایت بدهد؛ یعنی از همان اول این شرط را تایید میکردند. ولی بعد از انقلاب اگر شما نمونههای آن را نگاه کنید مشارکت زنان و حضور نمایندگان زن و چالشی که در خبرگان حتی برای تعیین رئیس جمهور بوده است. آقای بهشتی که رئیس خبرگان بود معتقد بوده که زنان میتوانند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند و کسانی مخالف بودند، پس آقای بهشتی از لفظ رجال برای حفظ ایهام استفاده میکند.
به افراد شاخصی که بودند اشاراتی کردید. مشخصتر بگوییم چه افرادی در حوزه مطالعات مربوط به زنان در حوزه نواندیشی دینی، شاخص و مؤثر بودند و تاثیر آنها در جامعه احساس شده است؟
خوب ببینید ما از دو سنت و پایگاه میتوانیم این مسئله را مورد بررسی قرار دهیم یکی از سنت و پایگاه حوزوی بوده که بر اساس همین متون فقهی کار و استدلال میکردند. بدون شک افرادی مثل استاد مطهری آقای دکتر بهشتی؛ آیت¬الله طالقانی که در این حوزه سخن گفته زمینه را فراهم ساختند. استاد مطهری در ارتباط با روشنفکران و اساتید دانشگاه کتاب نظام حقوق زن را نگاشت. آقای دکتر بهشتی که اروپا رفته و سالها در اروپا بوده در آنجا درگیر با این چالش¬های فقه سنتی بوده و این مقولات را به خوبی میفهمیده است. کتاب و مقاله و سخنرانی کرده است. بعدها کسانی دیگری در حوزه آمدند و در رأس آنها آیت¬الله منتظری و آیت¬الله صانعی بود که در بحث حقوق زنان وارد شدند. البته در مورد آیتالله منتظری شاید دوره متاخر ایشان ملاک است، دوره های قبلش یک کمی با این مسئله چالش داشته است. از این شخصیت¬ها که بگذریم محققان نسل بعدی حوزه در این زمینه مقالات بسیار نوشته و کتاب¬های با تفاوت دیدگاه نوشته و همچنین در راهنمائی رساله¬های دانشگاهی دانشجویان در موضوعات خاص حقوق زنان راهنمائی کردند.
آیت ¬الله منتظری در چه کتابی مباحث حقوق زن مطرح را مطرح کرده است؟
نخستین اثر ایشان از این دست کتاب دراسات فی ولایه الفقیه است. در این کتاب به دو مسئله اشاره دارد، یکی شرایط رهبر و یکی قضاوت زن. ایشان بحث در این است که زن می¬تواند فقیه و رهبر بشود. به تعبیر فنی آیا رجولیت در رهبر و مرجع شرط است. در جلد دوم کتاب می¬نویسد: اگر برای ما عموم و یا اطلاقی در باب جعل ولایت و قضاوت وجود داشت تخصیص و یا تقیید آن به روایت ابی خدیجه مشکل خواهد بود. بلی اگر عموم و اطلاقی نباشد چنانچه گفته شده: اصل اولی اقتضای عدم ثبوت ولایت و قضاوت برای زنان را دارد. پس در اینجا ملاک، اصل اولی است نه این روایت .
به نتیجه ای هم میرسد؟
خیلی صریح نمیگوید، ولی بحث ایشان در این دوران به روال فقه موجود و نگاه سنتی است. اما بعدها در برخی از کتاب¬ها نظر ایشان متفاوت می¬شود. مثلا در کتاب اسلام دین و فطرت به هنگام شمارش شرایط حالکان، از عقل و علم و اجتهاد و عدالت و حسن خلق سخن می¬گوید اما شرط مرد بودن را نمی¬آورد، که نشان می¬دهد در این دوره در نظر ایشان زن بودن نمی¬تواند مانع دینی باشد. این نگاه در برخی از مسائل دیگر زنان نیز تغییر ایجاد شده است، مثلا ایشان در همین کتاب اخیر به مناسبت تجویز تعدد زوجات و دلایل آن سخن از شرایط آن می-کند، و می¬نویسد: تعدد زوجات با سه شرط تجویز شده است که عبارتند از: ۱)حفظ حقوق خانواده و اجتناب از تضییع حق همسر۲) محدودیت در تعداد و اینکه ازدواجها نباید از چهار همسر تجاوز کند.۳) رعایت عدالت در رفتار با همسران. استفاده از این امر مشروع، مشروط به اجرای عدالت کامل میان همسران است. همچنین ایشان در کتاب پاسخ به پرسش¬های دینی در باره جایگاه و حقوق زنان نوشته¬اند: به نظر اسلام زنان نیز همانند مردان انسانند و در انسان بودن هیچ تفاوتی بین آنان وجود ندارد و تمام مزایا و حقوقی که یک انسان دارد زنان نیز باید داشته باشند. و معنای آیه شریفه : «الرجال قوامون علی النساء» سلطه داشتن مردها بر زنان و به بردگی گرفتن آنان نیست، بلکه به معنای این است که سنگینی و سختی زندگی را باید مردها تحمل کنند تا زن ها قوام و آسایش داشته باشند[۳]. البته این تحول در سال¬های آخر حیات ایشان سریع¬تر و در حوزه¬های مختلف امور زنان متفاوت بوده است.
البته نواندیشان دینی که در حوزه هستند و کتاب و مقاله نوشتهاند و بحث کردهاند آن نسلی که مثل ما بوده اند و نسل بعدی که نسل سوم حوزه نواندیشان دینی بودند یا کسانی که خارج از حوزه بودند مثل آیتالله طالقانی در همین سنت بوده یا مرحوم مهندس بازرگان و کسانی مشابه اینها بودند که اینها هم حرف میزدند و صحبت میکردند و نگاه به سنت داشتند. این نگاه روشنفکری را نداشتند یعنی بر اساس نگاه به روایات و تکیه بر سنت نگاه میکردند.
به نظر شما تاثیر کدام طیف بیشتر بوده است؟
به نظر من حوزویها برای تثبیت حقوقی و ایجاد فضائی فرهنگی در جامعه دینی مقبول¬تر واقع میشدند چون عمل مردم با فتواها بوده است. یکی از مشکلات جوامع فقر فرهنگی و بخشی از مسائل خشونت¬زا در میان خانواده¬ها تربیت نادرست و رفتار ناشایست نسبت به دختران و رعایت حقوق زنان است. اگر این مطالب از سوی عالمان جامعه بیان شود، اثر اخلاقی بیشتری پیدا خواهد کرد. من به عنوان نمونه بگویم یکی از بحثهایی که خود مرحوم امام داشت تاثیر بسیار فراوان در حضور زنان در انتخابات و مشارکت¬های اجتماعی داشت. خود حضرت امام خیلی توجه داشت که بر حضور زنان تکیه بشود، یا فتواهایی که امام در بحثهای حقوق مدنی مثل بحث حضانت و یا مسائل قضایی میدادند. فتواهایی که میدادند خیلی در دستگاههای قانونگذاری تأثیر میگذاشت. بحث های آقای مطهری در کتاب نظام حقوق زن و یا مسئله حجاب که ایشان نوشته است، یک تابویی نسبت به چادر بود. در حالی که برای خیلی محیط¬کاری و صنائع با چادر ممکن نیست. من یادم میآید وقتی آقای مطهری کتاب مسئله حجاب را نوشت در حوزه خیلی با آن برخورد شد و حرفهای تند و تیزی علیه آقای مطهری زدند، ولی کتاب آقای مطهری عملاً کار خودش را در جوامع مذهبی کرد. خوب حجاب لزومی ندارد حتماً با چادر باشد و پوشش درست و کامل ملاک کرامت زن و پیشگیری از اذیت و آزار است؛ این که زنان بتوانند فعالیت اجتماعی داشته باشند و…؛ اینها همه نگاه مثبتی بود که سخنان این دست از متفکران و نواندیشان دینی برجای گذاشت.
به نظر شما آیت الله شیخ نعمتالله صالحی را میتوان جزو نواندیشان دینی به شمار آورد؟ با توجه به مطالبی که ایشان درباره قضاوت زنان نوشته¬اند.
بله آیت الله صالحی مسلماً یکی از عالمان نواندیشان دینی و صاحب¬نظر بسیاری از مطالعات تاریخی و قرآنی است؛ البته ایشان به دلیل فضای تند و شکنندهای که در حوزه و حاشیه شخص ایشان بوجود آمده بود، برای سنتی¬ها اثر نداشت، اما برای محققان و فرهیختگان جامعه آثار ایشان مغتنم است. آقای صالحی استدلالهای قوی و مستدلی در حوزه قضاوت و برخی از مباحث نقد حدیث و جهاد ابتدائی و احادیث ساختگی و غلوآمیز داشت ولی متاسفانه یک فضای سنگینی علیه در زمان حیات ایشان وجود داشت که پس از فوت ایشان آرام¬آرام از بین رفته و ترجمه قرآن ایشان مورد اقبال قرار گرفته است.
یک سری دستاوردها را برای نواندیشان دینی اشاره کردید، غیر از آنها دستاوردهای دیگری هم هست که اشاره کنید؟
ببینید یکی از مسائل چالشی حقوق زنان حق تحصیل زنان در دوره همسرداری یا خروج زنان از منزل بدون اجازه همسر است. ببینید در فتاوای گذشته این بوده که زن بدون اجازه شوهرش حق بیرون رفتن از منزل را ندارد حتی برای رفتن به خانه پدر و مادرش، ولی الآن میگویند نه آن چیزهایی که متعارف هستند اشکالی ندارد، بلکه اموری که جزو لوازم زندگی امروز و در نظر عقلا مرتکز میان مردم است. مانند داشتن شغل بیرون از خانه، شرکت در جشنواره¬ها و مسابقات ورزشی. شما امروزه میگویید که تحصیل کردن جزو حقوق انسانی است، طرف می تواند برود و اجازه نمی خواهد؛ یا کار اداری می خواهد انجام بدهد و فعالیت اجتماعی کند ربطی به مرد ندارد که بخواهد این کار را انجام بدهد؛ حتی آقای مکارم هم در فتاوایش این مسئله را مطرح می کند. از چیزهایی که بحث آن بسیار مطرح است بحث حضانت است، الان متأسفانه چالشهای جدی ما در نگاه سنتی و حاکمیتی با جریان متحجر را داریم.
من در این قسمت لازم است که به یکی از نواندیشان دینی بزرگ دینی که خیلی تأثیرگذار بود آیتالله صانعی اشاره کنم. فتوای ایشان در باره بلوغ دختران در آغاز جنجال ¬برانگیز بود، آیت الله صانعی از کسانی بود که در همین ۲۰ یا ۳۰ سال گذشته خیلی در حوزه حقوق و مسائل عملی و عبادی تأثیر داشت؛ در مسائلی نظیر تساوی دیه، بحث قضاوت، ارث، فرزندخواندگی، بحث قصاص و…؛ اینها همه چیزهایی است که فتوای ایشان تأثیر بسیار داشته و علی¬رغم مخالفت¬هائی که می شود او را در این مجموعه افراد شاخص باید قرار داد.
با توجه به این مطالبی که گفتید آیا نواندیشان با موانعی هم مواجه هستند؟ برای اینکه بحثهای آنها وارد جامعه شود با چه موانعی مواجه هستند؟
ببینید دو سه تا مسئله ما داریم: یکی درباره مسائل نظام اداری کشور؛ تقریبا از اولین دغدغههایی که بعد از انقلاب به وجود آمد و امام هم چند پیام به خاطر آن داشت مسئله ساختار اداری در شورای نگهبان بود. چون شورای نگهبان معمولاً از افرادی بودند که فقط از یک طیف خاص بودند هیچ وقت ترکیبی از دو طیف از سنتی¬ها و نواندیشان نبودند که باب گفتگو و مفاهمه را باز کنند. بعدها پیشبینی کردند که یک نهادی در مقابل شورای نگهبان درست کنند به نام مجمع تشخیص مصلحت که به نظر من باید خود شورای نگهبان این کار را میکرد. اولا مبنای کار خود را بر عدم مخالفت قرار می داد و مبنای عدم مخالفت حتی اگر با یکی از فتاوای موجود هم می¬بود، کفایت می¬کرد، ثانیا مسئله مصلحت و رعایت شرایط جامعه را هم در نظر می¬گرفت، نظری که امام داشت که به شورای نگهبان داد: «تذکری پدرانه به اعضای عزیز شورای نگهبان میدهم که خودشان قبل از این گیرها، مصلحت نظام را در نظر بگیرند، چرا که یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پر آشوب کنونی نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیمگیریها است. حکومتْ فلسفه عملیِ برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعیین میکند. و این بحث¬های طلبگی مدارس، که در چهارچوب تئوریهاست، نه تنها قابل حل نیست، که ما را به بنبست¬هایی میکشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی میگردد. شما در عین این که باید تمام توان خودتان را بگذارید که خلاف شرعی صورت نگیرد- و خدا آن روز را نیاورد- باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده اسلام در پیچ و خم¬های اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی، متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد». (صحیفه امام، ۲۱/۲۱۷-۲۱۸). و درباره فهم تحولات و پویائی فقه به ویژه در حوزه حقوق و در یکی از فتوای خود به این مسئله اشاره دارد زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسئله¬ای که در قدیم دارای حکمی بوده است، به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعاً موضوع جدیدی شده است که قهراً حکم جدیدی میطلبد»[۴].
البته یک قسمتهایی را کسانی مثل آیت¬الله سید محمود هاشمی جبران میکردند، ولی نگاههای حاکمیتی که در شورای نگهبان بود از لحاظ اداری و حقوقی همیشه یکی از آسیبها و موانع جدی برای رویکرد عملیاتی و عملی احکام و حقوق بوده است. امام در پیامی که به شورای نگهبان میدهند میگویند کاری نکنید که اصلاً جایگاه شورای نگهبان را زیر سوال ببرید.
اما مانع دیگری که به نظر من سختتر و سنگینتر است و شاید بشود گفت عاملیت افراد سودجو است جریان قوی حوزهها بر اساس نگاه سنتی است. اکثریت در حوزههای علمیه را فقهای سنتی تشکیل میدهند و تحول در دیدگاه ایشان هم معمولاً زمانبر است. با وجود همه تحولاتی که در دنیا رخ داده، اگر این نگاه بخواهد تغییر پیدا کند نیازمند زمان و آگاهی و فهم تغییرات در مناسبات اجتماعی است. این تغییرات چه خوب باشد و چه بد، امروز واقعیت است. با ندیدن آنها چیزی عوض نمی¬شود، فقط شکافی میان دینداران و غیر دینداران ایجاد می-شود. من یک مثال بزنم: آیتالله صانعی درباره تساوی دیه زنان و مردان خیلی روشن صحبت می کرد. خود من هم در همان حدود ۲۰ سال قبل یک مقاله درباره تساوی دیه زنان و مردان نوشتم؛ سر و صدا کردند و هیاهو راه انداختند مثل جامعه مدرسین، اما نهایتاً آمدند یک قانونی درست کردند که گفتند بیمه بیاید این نصف دیه را درست کند. الآن شما وقتی ماشینتان را بیمه می کنید میگویند این درصد هم بابت عدم تفاوت دیه زن؛ معلوم است که کلاه شرعی درست کردند، برای این مسئله یعنی هم آنان میفهمند که مسئله و چالش است و همین می¬دانند این شیوه از قانون¬گذاری اصلاح واقعی و نظام¬مند نیست. این که می¬خواهند به سنت فقهی گذشته و ادله غیرقرآنی وفادار بمانند و بگویند تساوی در دیه بین زن و مرد نیست؛ اما از راه غیرمستقیم درست می¬شود، درصورتی که خوب در موارد غیر بیمه چه باید کرد. اگر در زیان خطائی در قسمتی که قانون بیمه حکم¬فرماست تساوی است، چرا در موارد دیگر نباشد. این¬گونه درست کردن¬ها فقط نوعی انجماد بر حدیث و فتاوای مشهور است. مشابه این مسئله در بحث قضاوت زن درست کردهاند به نام مشاورت قضایی زنان؛ الآن قاضی مرد هم تابع قانون است و نمیتواند همینطور حکم بدهد قاضی باید بر طبق قانون حکم بدهد، یعنی انشای حکم کند. یعنی قاضی مرد هم حکم قطعی و فصل الخصومه نمی¬کند. عملاً زنها را آورده اند و تدریجاً هم دارند آنها را در دادگاه خانواده جا میدهند؛ بدون سر و صدا دارد اتفاق می افتد، اما سئوال این است چرا در احکام کیفری و تجاری و نظام بین¬الملل نه در دنیا از زنان در همه امور قضائی از زنان استفاده می¬شود. دلیل معتبری به جز اجماع هم ندارند


دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.