بررسی فقهی وحقوقی ارتداد، با نگاه نو اندیشانه، در گفتگویی با آیة الله سید محمد علی ایازی
آیة الله سید محمد علی ایازی
استادگرامی! جناب آقای سید محمد علی ایازی
سلام علیکم و رحمه الله
ضمن آرزوی سلامتی جنابعالی «سایت اندیشه ما» که بهمنظور ترویج نواندیشی دینی و انعکاس دیدگاههای نواندیشان دینی راهاندازی شده است، پرسشهای را در مورد حکم فقهی ارتداد خدمت شما تقدیم میدارد .لطفا دیدگاه فقهی خویش را جهت استفاده مخاطبان «سایت اندیشه ما» مرقوم فرماید:
ا- جنابعالی چه تعریف فقهی از ارتداد دارید؟
ارتداد به معناى رجوع و بازگشت است. مرتد را به این خاطر مرتد میگویند که به کفر بر میگردد.[1] و لذا ارتداد با کفر (به معناى اصطلاحى) و با موضوع کافرى که به کفر خود باقى است، تفاوت دارد. این بحث را با تفصیل در کتاب آزادی در قرآن مطرح کردهام و گفته ام در فقه سنتی تصور فقیهان و مفسران از مفهوم و تعریف ارتداد یکسان نیست. بسیارى ارتداد را صِرف تغییر عقیده دانستهاند، بدون آنکه معلوم کنند: آیا واقعاً این تغییر عقیده با علم به حقانیت و از روى لجاجت و یا تحفظ بر منافع اجتماعى و مادى است، یا با جهل و در اثر تبلیغات و ایجاد شبهات است. به همین دلیل بریدن از اسلام را به دو شکل زبانى و عملى تقسیم کرده و گفتهاند: یا این جدایى را به زبان آورد و تصریح کند که من دیگر مسلمان نیستم و یا عملاً به بت سجده کند یا صلیب بیاندازد و یا رفتارى انجام دهد که نشانه تنفر او از اسلام باشد. از آن طرف عدهای تصریح کردهاند که ارتداد، اظهار شعار کفر همراه با جحد است. انکار حقانیت دین با بصیرت نسبت به دین است. در این باره چه بگوییم. آیا میتوان به صِرف تغییر عقیده، قائل به ارتداد شد، یا خصوصیاتى در مسئله است که تنها با برگشتن و تغییر عقیده دادن، ارتداد و احکام آن صدق نمیکند. این در حالی است که در قرآن ارتداد تعریف نشده، اما خصوصیاتی ذکر شده که با تعریف فقها تفاوت جدی دارد. آنچه مورد توجه قرآن است، تنها بازگشتِ از عقیده به تنهایى نیست و هر تغییر عقیدهای مورد نظر نبوده و مشمول ارتداد نمیشود. به عنوان مثال در جایى آمده است: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ (محمد: 25) کسانى که پس از آنکه راه راست برایشان روشن و آشکار شده به دین پشت کرده و باز گشتند، شیطان براى آنها آراسته است. در این آیه تصریح شده که بازگشت از دین در باره کسانى است که حق براى آنها آشکار شده و در این جهت هیچ حجت و عذرى براى نشناختن و ندانستن حق و ایجاد شبهه نداشتهاند، بلکه منافع، امیال و آرزوها، عامل بازگشت و تن دادن آنها به راه شیطانى شده است. از این قبیل در 5 آیه قرآن با تعبیرهای مختلف ذکر شده است.
بنابراین، مهمترین قسمتى که از آیات قرآن در باب ارتداد میتوان استفاده کرد و نشان داد که مسئلة برگشتن از دین تنها تغییر عقیده نیست، توصیفاتى است که قرآن در پى پدیده ارتداد ذکر کرده و به عنوان آثار و نتایج این حرکت انحرافى معرفى نموده است. اگر کسى به مجموع این آثار توجه کند، به خوبى درمى یابد که مسئلة ارتداد صرف تغییر عقیده نیست. ارتداد ناظر به صورتى نیست که شخص در اثر شبهه و مشکلات فکرى و اعتقادى از دینى دست برمى دارد، همانطور که ارتداد وانهادن دین به دلیل امر انسانى و حقیقتجویانه نیست. ارتداد گرایشى منفعتطلبانه، دنیامدارانه و فرصتطلبانه است. دلیل بر این مطلب آیات زیر است. «ذَلِكَ بِأنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ»[2] (منافقون: 3) این بدان سبب است که آنان ایمان آورده، سپس به انکار پرداخته و در نتیجه بر دلهایشان مُهر زده شده و دیگر نمیفهمند. اگر کسى قلباً لجاجت و عنادى نداشته باشد و در پى حقى باشد، و اتفاقاً در اثر تبلیغات یا شبهات ایجاد شده به دینى روى آورد، مقصر نیست، تا خداوند بر دل او مُهر بزند و او را همواره محروم از فیض هدایت کند، حتماً چنین کسانى چنانکه در تفسیر این آیات به مناسبت شأن نزول آن دربارة منافقان گفتهاند[3] در اثر مقاصد دیگر به تغییر عقیده روى آوردهاند. لذا در این زمینه ملاک برای تعریف و قلمرو ارتداد خود قرآن است و نه تعریف فقها که با توجه به شرایط تاریخی بیان کرده اند.
2– آیا ارتداد جرم است یا گناه خواهشمندیم فرق جرم و گناه را توضیح دهید؟
ارتداد در صورتی که با همان قیودی که گفته شد، یعنی عالمانه و از روی جحد و عناد باشد باشد، گناه بزرگ است. اما به نظر ما جرم اجتماعی نیست. در صورتی که در اثر شبهه و یا برخاسته از شرایط اجتماعی و سیاسی باشد، باید به زمینههای آن توجه بشود. فرق میان گناه و جرم این است که گناه بسا مسئله شخصی و فردی است، اما جرم افزون بر این که گناه است، بار اجتماعی و پی آمد حقوقی دارد. مثلا دزدی، اختلاس گناه است و جرم هم هست. اما صرف تغییر عقیده و تزلزل در عقاید گناه است، و گناه بزرگی هم هست، اما جرم نیست. زیرا بنابر آنچه قرآن تصریح میکند، مرتدان کسانى نبودهاند که بدون علم و آگاهى و از روى جهل و قصور عقیده خود را تغییر داده باشند. انگیزه آنها امر اعتقادی نبوده است تا جرم تلقى نگردد. براى آنها حق روشن بوده است: «مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى» (محمد: 25) ادله آشکار بر آنها عرضه شده و خود آنها تصدیق به حقانیت کردهاند. «وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ» (آلعمران: 86) و بنابر آنچه در برخی از احادیث تصریح شده، تغییر عقیده با آگاهى و از روى عناد باید باشد: «إنّما یُکُفُر إذا جحد.» کفر وقتی است که جاحدانه و انکار از روى علم بوده باشد.
3– اگر ارتداد را جرم میدانید بفرماید جرم سیاسی است یا جرم عمومی و عادی؟
با توجه به توضیحاتی که داده شد خود ارتداد را جرم نمی دانیم بلکه گناه بزرگ و البته در صورتی که به مفهوم تغییر عقیده با علم و آگاهی و تشخیص حق و از روی عناد باشد گناه است، اما اگر ارتداد به مفهوم سیاسی یعنی همکاری با دشمن باشد که در عصر پیامبر کسانی که در مدینه مرتد میشدند به مکه بر میگشتند، یا در مدینه ستون پنجم دشمن میشدند، در صورتی که چنین جرمی در یک محکمه عادلانه و شفاف و قدرت دفاع متهم ثابت شود، جرم عمومی است و مجازات خودش را دارد.
4 –اگر کسی در نقطهای از دنیا قرار گرفته است که نمیتواند حق و باطل را بشناسد، و هیچ راهی برای شناخت معارف اسلامی ندارد، دچار نوعی استضعاف فکری هست در صورت کفر بعد از ایمان، حکم ارتداد بر وی جاری میشود یانه ؟
اگر کسى تغییر عقیده داد، اما پیش از آن براى او اسلام روشن نبوده و حقانیت اسلام را در نیافته، یا تعلیم و تربیت خانوادگى او به گونهای نبوده که زمینة عقیده و ایمان صحیح را براى او فراهم کند. از موارد ارتداد فقهی نخواهد بود. همچنین اگر کسى به اشتباه افتاد و در اثر شبهه دچار توهم شد، از موارد ارتداد نخواهد بود، یا اگر صرفاً شبهه را عنوان کرد و اشکال خود را در باب عقایدى چون نبوت و توحید بیان نمود، صدق ارتداد نمیکند. لذا اگر کسى در جو تبلیغاتى مخالفان اسلام قرار گرفت، یا فضاى فکرى و فرهنگى به گونهای نبود که بتواند حق را تشخیص دهد ـ با آنکه در خانواده مسلمان تولد یافته و در اسم مسلمان نام گرفته ـ چنین شخصى با تغییر عقیده مرتد نمیشود و احکام ارتداد ناظر به وى نیست.
فقیهان مسلمان در مطاوى کلماتشان تعبیر به خروج از اسلام کردهاند. لذا کسى که از آغاز با بصیرت مسلمان نشده، یا صرفاً شبهه و اشکالى را که در نظرش راسخ شده، مطرح کرده است، خروج از اسلام نخواهد بود و طرح و القاى شبهه صدق خروج از دین نمیکند.
- از آیات شریفه و سیره پیامبر به دست آوردیم، مسئلة ارتداد نوعى توطئه و فتنهگرى بوده است. لذا اگر تغییر عقیده کسانى به دلیل امر انسانى و روحى باشد، باز نمیتوانیم، صرف تغییر عقیده را ارتداد محسوب کنیم. شاید عنوان «جاحد» بودن در روایات نیز ناظر به همین معناست. همانطور که نقل کردیم برخى از فقیهان گفتهاند اگر کسى در اشتباه بود و میگفت من شبهه دارم، باید شبهه او را برطرف کرد.
5 – اگر فلاسفه و متفکرین بهنقد دین بپردازند و پاسخهای فقها را نیز نقد کنند و قانع نشوند، میتوان آنها را معاند و مرتد دانست و اعدام کرد؟
نقد دینی ارتداد نیست ارتداد برگشتن از عقیده مسلم اسلامی با علم و آگاهی به حقانیت است و انکار فتاوای فقها حتی به نظر فقهای موجود در صورتی که به انکار ضروری دین نیانجامد از مصادیق ارتداد محسوب نمیشود. فقیهان در تحقق ارتداد عملى گفتهاند: «اگر کسى عملاً دین را استهزا کرد و یا عقاید و احکام اسلامى را به مسخره گرفت و در عمل کارى کرد که احساسات مسلمانان تحریک شود، مثلا، قرآن را در محل آلودهای پاره پاره کند و قصدش از این کار توهین باشد، یا به خدا و پیامبر توهین کند، دلیل بر ارتداد است.»[4] باز روشن است که مسئله صرف تغییر عقیده نیست تا در مقولة محدود کردن آزادى عقیده باشد. توهین، افترا، تحریک احساسات مردم، اگر از روى قصد و عمد باشد، در هر جایى ممنوع و جرم است. به همین دلیل این سنخ از اعمال با آنکه در کلمات فقها آمده، اما در آیات قرآن و احادیث شریف مطرح نشده، چون از مقولة ارتداد خارج است. نباید نقد علمى و منطقى را با اهانت و مسخره گرفتن یکى به حساب آورد و فضاى بحث و گفتگو را به حساب توهین به مقدسات گذاشت. از سوی دیگر تفتیش عقاید به هر حال محکوم است. و کسى حق ندارد بررسى کند ببیند که فردى عقیدهاش چیست و لذا تمام فقها گفتهاند: «اگر کسى ادعا کرد مسلمان است، گرچه تظاهر کند و بدانیم در باطن اعتقادى ندارد حق نداریم تفحص کنیم.»[5]
6– آیا حکم ارتداد را در مورد کسی که در مسیر تحقیق از براهین عقلی استفاده نموده و احیاناً به نتیجهگیری نادرست و خلاف واقع میرسد میتوان جاری نمود؟
از آیات شریفه و سیره پیامبر به دست آوردیم، مسئلة ارتداد نوعى توطئه و فتنهگرى بوده است. لذا کسی که در مسیر تحقیق از براهین عقلی استفاده نموده و احیاناً به نتیجهگیری نادرست و خلاف واقع میرسد، انکار با عناد نیست. لذا کسی که به نتیجهگیری نادرست و خلاف واقع میرسد و حتی تغییر عقیده می دهد و دلیل آن یا امر علمى و یا روحى است، باز نمیتوانیم، صرف تغییر عقیده را ارتداد محسوب کنیم. شاید عنوان «جاحد» بودن در روایات نیز ناظر به همین معنا بوده باشد.
7– اگر مسلمانی در اثر تحقیق صادقانه و بیغرضانه، به این نتیجه برسد که (نعوذبالله) دین اسلام حق نیست و دین دیگری حق است، یا اساساً هیچ دین حقی وجود ندارد، یا همه ادیان از نظر حقانیت در یک سطح قرار دارند. بر چنین فردی حد شرعی ارتداد را میتوان جاری نمود؟
برخى از فقیهان گفتهاند اگر کسى در اشتباه بود و میگفت من شبهه دارم، باید شبهه او را برطرف کرد. نیز برخی در بحث ارتداد به مناسبت تحقق ارتداد، معتقد شد اگر کسى منکر ضرورى دین شد و این انکار به خاطر تقصیر وى نبوده، بلکه به خاطر جهالت یا قصورى در اداى حق تحقیق و جستجو بود، نمیتوان حکم به ارتداد این شخص داد، چون چنین انکارى موجب برگشتن نیست. نفس برگشتن هم مبغوض نیست تا حرمت داشته باشد و آثار وضعى ارتداد بر آن مترتب شود. [6] آیت الله خویى نیز این ایده را میپسندد و تأیید میکند که ارتداد در باره جاهل قاصر، صادق نیست.[7]
8– آیا در قرآن مجید آیهای برای مجازات ارتداد داریم ؟اگر هست ناظر به مجازات دنیوی اجرای حد شرعی است یا ناظر به گناه و مجازات اخروی؟
با توجه به آنکه در قرآن نسبت به ارتداد هیچ حکمى بیان نشده[8] و در روایات نیز تعبیر به حد نشده و همچنین برخى از فقها حکم مرتد را جزو عقوبات و تعزیرات برشمردهاند، میتوان گفت بر فرض صحت این روایات حکم مرتد از احکام حکومتى اسلام بوده است. زیرا علىرغم فراوانى آیاتى که درباب ارتداد رسیده، هرگز در آنها اشارهای به حکم ارتداد و برخورد کیفری نشده است و تنها به عقوبت اخروى و فرجام کار آنان و یا اهداف و انگیزه و قدرت تأثیر مرتدان اشاره شده است. به همین دلیل مستند فقها در باب ارتداد، نه آیات، که روایاتى است که به احکام مرتدان اشاره میکند. اما در ظاهر این روایات، معناى ارتداد کمتر توضیح داده شده و حتى این معنا بیان نشده که ارتداد به چه چیزى تحقق پیدا میکند.
9 – باتوجهبه اهمیت حفظ جان آدمی و جبران ناپذیر بودن مجازات اعدام مرتد با توجه به اینکه برخی دلیل اعدام را خبر واحد می دانند ، آیا بر اساس خبر واحد میتوانیم حکم به اعدام مرتد صادر نمایم.
در اصل قرآن پایه احکام است و اگر حکمی در قرآن نیامده که میتوانسته بیاید و عمومات آن حاکم است، باید روایات را ناظر به خصوصیات تاریخی و قضیه در واقعه دانست و نمیتوان با این اخبار آحاد اطلاقات و عمومات کتاب را تخصیص زد. قانون درأ (برائت متهم از مجازات، در صورت شک و شبهه) در پاسخ به این شبهات کارساز است. احتمال تغییر شرایط و موضوعات و دگرگونى در شرایط مجرم جدی است. قانون «درأ» در شبهات جزئى و در منع تفتیش عقاید یا فراهم شدن اسباب غیر عادى جرم کارساز است.
10 – آیا اعدام مرتد فطری و عدمپذیرش توبه وی، با آزادی عقیده در اسلام سازگاری دارد یا خیر؟
از جمله ایراداتى که مخالفان آزادى براى اثبات خشونت و فقدان آزادى در دین اسلام مطرح میکنند، حکم فقهى قتل مرتدان است. آنها میگویند اگر اکراه در عقیده ممنوع است و پذیرش اسلام با آزادى و اختیار انجام میشود، وا نهادن عقیده نیز باید آزاد باشد، پس چرا براى خروج از دین عقوبتى سخت چون کشتن تعیین شده است. لذا حق آن است کسى نمیتواند بگوید در جامعة اسلامى آزادى عقیده وجود دارد، چون آزادى عقیده هم در انتخاب کردن و هم در وانهادن است و کسى که نمیتواند به هر دلیلى عقیده خود را وانهد، یعنى آزادى عقیده ندارد. آزادى عقیده هم در آغاز انتخاب و هم در ادامه آن برای انسان مطرح است. تفصیل این بحث را اینجانب در رساله نگاه به ارتداد از منظر جدید و در کتاب آزادی در قرآن در فصل پنجم به طور مبسوط بحث کرده ام.
[1]. ابن فارس، مقائیس اللغه، ج 2، ص 386.
[2]. به عنوان نمونه نک: سیوطى، الدرالمنثور، ج18، ص 171، بیروت، دارالفکر، 1993م.
[3]. همان منبع.
[4]. در این باره نک: نجفى، محمد حسن، جواهر الکلام، ج 41، ص 600، اردبیلى، احمد، مجمع الفائدة والبرهان، ج 13، ص 314.
[5]. خمینى، امام روح الله، الطهارة، ص 342، قم چاپخانه مهر افست، مطبعة الاداب، 1389 ق.
[6]. جواهر الکلام، ج 41، ص 613. الغروى، التنقیح فى حاشية العروة، ج 3، ص 58.
[7]. همان مدرک.
[8]. ممکن است کسى بگوید قرآن دربارة خیلى از مسائل و احکام چیزى نگفته است در حالى که در سنت و روایات، آنها بیان شده است. مثلاً قرآن دربارة تعداد نمازهای واجب، تعداد رکعات نماز، دربارة کیفیت روزه، حج، زکات و دهها حکم فرعى به صراحت چیزى بیان نکرده است. لذا اگر قرآن دربارة حکم ارتداد سخن نگفته دلیل بر جهت خاصى نیست. اما این اشکال وارد نیست. واقعیت این است که بیان کردن و نکردن قرآن همواره مبتنى بر حکمتى است: اولاً: درست است که احکام یاد شده در سنت آمده، نه در قرآن، اما روشن است که اصل وجوب این احکام به خوبى در قرآن بیان شده و کسى نسبت به اصل این احکام با استناد به قرآن تردید ندارد. در صورتى که دربارة ارتداد در قرآن به هیچ وجه اشاره اى به حکم آن نشده است.
ثانیاً: در قرآن احکام فرعى بسیارى با ذکر جزئیات آمده است مانند: قانون ارث، طلاق و شهادت، حتى برخى از آنها با تکرار و تأکید بیان شده است و شاید مهمترین دلیل آن رفع اختلاف و پیشگیرى از نزاعهای احتمالى نسبت به حقوق اجتماعى بوده است. اما مسئله حکم ارتداد از اینها هم کمتر بوده است.
ثالثاً: چگونه میتوان عدم بیان چنین مسئله مهمى مانند قتل مرتد را که به مراتب از موضوع سرقت، قذف، زنا، یا احکام نادرالوجودى مانند ظهار و لعان حساستر است نادیده گرفت و به حساب تفصیل بیان آن توسط سنت دانست. وجه مهم بیان سنت نسبت به قرآن نسبت به احکام ثابت، اجمال و تفصیل است، در صورتى که نسبت به ارتداد حتى حکم اجمالى آن در قرآن نیامده تا تفصیل آن را در سنت جستجو کنیم. ملاحظه کنید در مورد حد سرقت، نسبت زنا به دیگران یا عمل فاحشه با چه تفصیلى بیان شده است و در سنت نیز جنبه های دیگرى از حکم بیان شده است. اگر واقعاً مسئله حکم ارتداد امر دائمى بود باید حتماً آن را ذکر میکرد و به سنت احاله نمیداد. اینکه قرآن آن را ذکر نکرده خالى از معنا و جهتگیرى نیست. به این جهت این نظریه منتفى نیست که مسئله عدم بیان حکم مرتد در قرآن ناشى از حکومتى بودن آن است.




دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.