یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

جایگاه قرآن در فقه اجتماعی؛ اصالت قرآن، سکوت‌های معنادار و مرز تشریع در حدیث

بسم الله الرحمن الرحیم بحثی که اعلام شده جایگاه قرآن در فقه اجتماعی است. من از منظر فقط این جلسه درباره‌ی خود جایگاه قرآن صحبت می‌کنم شاید اگر فرصتی بشود راجع به فقه اجتماعی یک جای مستقلی دارد که نیازمند تبیین مفهومی و تفهمی است که آن را چون فرصت نیست به وقت دیگری موکول می‌کنم. درباره‌ی جایگاه قرآن ابتدائا این نکته را عرض کنم که وقتی ما صحبت از جایگاه قرآن می‌کنیم تبیین نوعی نگرش تاثیرگذار در استنباط در فقه را مدنظر قرار داده ایم و از دو جهت قابل توجه است 1. از التزام به اصالت و منبعیت این کتاب هست یعنی اصالت منبعیت این کتاب در استنباط است طبعا وقتی که داریم اصالت صحبت می‌کنیم منظورمان این است که قرآن تبعی نیست جزئی است ترکیب هم نیست این سه تا مساله رقبایی دارد یعنی این‌که ما داریم صحبت می‌کنیم درباره‌ی منبعیت؛ سه ت جریان را مورد هدف قرار داده ایم 1. کسانی که قائل به عدم حجیت ظواهر قرآن هستند مانند اخباریون 2.کسانی که قائلند قرآن حجیت مستقل ندارد حجیت جمعی دارد به صراحت آقای میرزا مهدی اصفهانی در این مجموعه‌ی رسائلی که نوشته است و به عنوان رسائل قرآن شناخت منتشر شده می‌گوید قرآن…

جایگاه قرآن در فقه اجتماعی؛ اصالت قرآن، سکوت‌های معنادار و مرز تشریع در حدیث

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثی که اعلام شده جایگاه قرآن در فقه اجتماعی است. من از منظر فقط این جلسه درباره‌ی خود جایگاه قرآن صحبت می‌کنم شاید اگر فرصتی بشود راجع به فقه اجتماعی یک جای مستقلی دارد که نیازمند تبیین مفهومی و تفهمی است که آن را چون فرصت نیست به وقت دیگری موکول می‌کنم. درباره‌ی جایگاه قرآن ابتدائا این نکته را عرض کنم که وقتی ما صحبت از جایگاه قرآن می‌کنیم تبیین نوعی نگرش تاثیرگذار در استنباط در فقه را مدنظر قرار داده ایم و از دو جهت قابل توجه است 1. از التزام به اصالت و منبعیت این کتاب هست یعنی اصالت منبعیت این کتاب در استنباط است طبعا وقتی که داریم اصالت صحبت می‌کنیم منظورمان این است که قرآن تبعی نیست جزئی است ترکیب هم نیست این سه تا مساله رقبایی دارد یعنی این‌که ما داریم صحبت می‌کنیم درباره‌ی منبعیت؛ سه ت جریان را مورد هدف قرار داده ایم 1. کسانی که قائل به عدم حجیت ظواهر قرآن هستند مانند اخباریون 2.کسانی که قائلند قرآن حجیت مستقل ندارد حجیت جمعی دارد به صراحت آقای میرزا مهدی اصفهانی در این مجموعه‌ی رسائلی که نوشته است و به عنوان رسائل قرآن شناخت منتشر شده می‌گوید قرآن حجیت جمعی دارد یعنی خودش مستقلا حجت نیست پس گروه اول اخباریون هستند دوم این گروهی هستند که به عنوان مکتب تفکیک نام بردار شده اند و سوم کسانی که قرآن را با حدیث در یک عرض قرار می‌دهند می‌گویند قرآن و حدیث یعنی گویی این‌ها رابطه‌ی عرضی دارند نه رابطه‌ی طولی منظور ما از قرآن وقتی که این‌جا صحبت می‌کنیم یعنی این‌که آن خودش بالاست منابع دیگر در طول قرآن هستند نه این‌که در عرض قرآن باشند. پس معلوم باشد که ما داریم وقتی درباره‌ی جایگاه قرآن صحبت می‌کنیم رقبای این نظریه این سه گروه هستند البته در دوره‌ی معاصر یعنی در این صد سال اخیر یک جریان دیگری هم به‌وجود آمده که می‌شود آن را جریان چهارم شمرد که آن هم باز ما می‌خواهیم بگوییم آن نظریه را نداریم. آن نظریه یک جریانی است که در این صد سال اخیر شکل گرفت و نامبردار به قرانیون شده اند آن قرانیون کسانی بودند که عمدتا معتقد به نفی حدیث بوده اند این نظریه‌ای که ما داریم بحث می‌کنیم یک حرفی هم نسبت به قرانیون هم دارد یعنی ما جزء قرانیون خودمان را نمی‌شناسیم عموم کسانی که در حوزه‌ی فقه اجتماعی سخن گفته اند معتقد به حدیث هستند و استفاده از حدیث را می‌کنند اما نمی‌گویند که حدیث در عرض قرآن کریم است و یک ظاهرا سوءتفاهمی ایجاد شده است مساله‌ی حدیث ثقلین؛ تصور شده است چون حدیث ثقلین می‌گوید ما إن تمسکتم بهما یعنی این دو تا با یکدیگر در عرض هم هستند در حالی که بحث تمسک با عرض و طول هیچ چیزی ندارد که بیاید تفسیر کنیم منظور از تمسک یعنی این‌که حدیث در عرض قرآن کریم است. چرا؟ چون به‌خاطر این‌که به لحاظ جایگاه اصلاً نمی‌توانند این‌ها حدیث در عرض قرآن قرار بگیرد. چرا نمی‌تواند در عرض قرار بگیرد برای این نکته‌ی اساسی و مهم که ما امروز با سنت طرف نیستیم که در حدیث ثقلین آمده است یا اهل بیتی یا سنتی که در نقل‌های مختلف آمده هر کدامش چه سنتی باشد چه اهل بیتی باشد یا تعبیر دیگری به عترتی که آمده در این حدیث متواتر ما امروز اصلاً چیزی به نام سنت نداریم ما چیزی به نام حکایت از سنت داریم محکی از سنت داریم ما سنت نداریم ما حکایت از سنت داریم و چون بحث حکایت از سنت از نظر جایگاه در مرتبه خود قرآن است که قطعی الصدور است نیست پس بنابراین رتبه اش در مرتبه‌ی بعد از قرآن انجام می‌گیرد.

پس روشن شد که مساله و موضوع ما این است که وقتی داریم صحبت از جایگاه قرآن می‌کنیم با چهار گروه دیگر رقیب در نظریه هستیم 1. قرآنیونی که منکر حدیث هستند جریان اخباریون هستند که حجیت ظواهر قرآن را آن‌هایی که به هر اندازه که هستند منکر هستند سوم جریانی که معتقد به این است که قرآن خودش حجیت مستقلی ندارد حجیت جمعی دارد مثل آقای میرزا مهدی اصفهانی این‌ها هم، و جریان چهارم کسانی که حدیث یا به عبارت دیگری که یک نوع مغالطه‌ی رخ داده است سنت را در عرض قرآن گرفته اند این هم نیست پس ما وقتی صحبت از جایگاه می‌کنیم با این چهار جریان مواجه هستیم.

این نظریه دو جهت دارد که باید رویش تامل بشود وقتی ما صحبت از این می‌کنیم قرآن کریم به عنوان منبع اصلی هستند دو جهت باید قابل توجه باشد 1. از این جهت که قرآن کریم آن چه در معارفش گفته شده است به عنوان معارف ابدی و سرمدی و کتاب جاویدان هستند یعنی وقتی که معارفشان را گفته اند برای این گفته اند که در مقام احکام و بیان شریعت می‌خواسته اند که حکم دائمی را بگویند این تبعا اقتضایی که می‌آورد در مقام استنباط باید همه‌ی دلالت‌های قرآنی مثل دلالت مطابقی، تضمنی، التزامی، اشاره، تنبیه، اقتضا و حتی آن چیزهایی که قرآن از خصوصیات بیانی اش دارد مانند تقدیم، تاخیر، حصر همه‌ی آن ویژگی‌هایی که در حوزه‌ی بیان قابل استناد و استدلال و موجب اطمینان می‌شود ما دیگر بحث اصولی اش را نمی‌کنیم آن‌ها همه اش از نظر حوزه‌های گفته‌های قرآن باید مورد توجه قرار بگیرد.

نکته‌ی دوم اساسی اش که خیلی شاید قسمت دومش مورد توجه است چون قسمت اولش شاید ممکن است کسی مخالف نداشته باشد اما این قسمت دومش ممکن است که کسانی مخالف باشد گفته‌های قرآن نیست ناگفته‌های قرآن هست یعنی آن چیزهایی که قرآن نگفته است بر اساس توضیحی که بعدا خواهیم داد خود این نگفته‌ها معنادار و قابل استناد هستند حالا برای این‌که ذهن شما از این نگفته‌ها خیلی برآشفته نشود یک مثال می‌زنم برای این‌که بحث را انجام بدهیم مثلاً در قرآن کریم درباره‌ی رجم حرف نزده است در حدیث آمده ولی در قرآن رجم نیامده است در زمان عصر نزول مشکلی برای این نبوده که درباره‌ی رجم و سنگسار کردن حرف بزند ولی نکرده است آیا این نکردنی که تعمد داشته یعنی نمی‌شود بگوییم چرا قرآن نگفته است یعنی می‌خواسته که نگوید وقتی که نمی‌خواسته بگوید این نگفته‌های قرآن خودش مساله است مثلاً درباره‌ی دیه دیگر بدیة المسلمة إلی اهلها نگفته است مثل درباره‌ی ارث که مثلاً تفسیر قائل شده بگوید امکان مثلاً رجل کذا امراة فکذا بیان نکرده، این نه گفتن معنا دار است درباره‌ی تفاوت قصاص مسلمان، با غیر مسلمان تفاوت ارث مسلمان با غیر مسلمان؛ یا درباره‌ی قضاوت زن با قضاوت مرد، درباره‌ی امارت زن با مرد هیچ کدام از این جهت تفصیل نداده نفس این نگفته‌ها هم در فقه اجتماعی معنادار و قابل استناد هستند یعنی در ادعای من بحثی را که این جانب می‌خواهم مطرح کنم معلوم بشود که من مدعیاتم چه چیزهایی است که بعد دارم درباره اش صحبت می‌کنم طبعا اگر ما این‌جا این بحث را بکنیم روشن می‌شود که چرا مساله‌ی قرآن در فقه اجتماعی با این تفسیر معنای دیگری پیدا می‌کند زیرا عمده‌ی چالش‌هایی که امروز ما در حدیث و در فقه داریم ناشی از این جهت است که معمولا به قرآن به این معنا در باب گفته‌ها و نگفته‌هایش توجه نمی‌شود در حالی که اگر به ناگفته‌های قرآن توجه بشود بالاخره امروز در نظر عقلا وقتی که مثلاً یک شخصیتی یک صحبتی می‌کند می‌گویند راجع به این مساله حرف زد و گفت ولی راجع به این قسمتش نگفت؛ این نگفتن را عقلا معنا می‌دهند. قرآن کریم که در باب وسائلش که محدودیت نداشته درباره‌ی این قدر مسائل را قرآن تکرار کرده درباره‌ی حضرت موسی قصصش را در بیش از 60-70 سوره آمده گفته بیش از داستان را از وسط و اول و آخر آمده بیش از چهل و خورده‌ای مورد بیان کرده خب دو تا مورد را کم نکرد همه‌ی این‌ها را می‌گفت؛ بعضی‌ها استدلالشان این است اگر همه را می‌گفت یا آمده اند گفته اند این سنت را به سنت احاله کرده است برای این‌که بگوید سنت خیلی مهم است. استدلال‌های عجیب و غریبی در این باب کرده اند که وقتی ما داریم صحبت می‌کنیم از این‌که قرآن نگفته است این نگفتن‌ها در فقه سنتی ما مورد توجه قرار نگرفته است در حالی که اگر این نکته توجه بشود خودش قهرا یک راه جدیدی را باز می‌کند.

اگر این مساله را بگوییم می‌رسیم به یک مساله‌ی دیگر که آن مساله چرا اهمیت بررسی دارد. چرا ما واقعا باید یک بار دیگری به تعبیر برخی باید چشم‌ها را شست و باید یک بار دیگر قرآن را از این منظر نگاه کرد؟ واقعیتش این است که من این را ضایعه می‌دانم ضایعه‌ای تقریبا از دوره‌ی صفویه و غلبه‌ی اخباریون در فقه ما ایجاد شد؛ ما در فقهای گذشته وقتی نگاه می‌کردیم می‌دیدیم وقتی که می‌خواستند در استنباط حرف می‌زدند اول می‌رفتند به سراغ قرآن ببینند چیست یا حالا به سراغ حدیث می‌روند یا به سراغ اصل می‌روند که ببینیم اصل عملی چیست؟ یعنی شما اگر کتاب شیخ را نگاه کنید یا تبصره و کتاب‌های تذکره علامه را نگاه کنید می‌بینید یک طور است و این کتاب‌های متاخر ما بعد از جریان وحید بهبهانی می‌شود به گونه افکار اخباری گری به صورت ناخودآگاه در ضمیر فقهای ما متاسفانه تاثیرگذاشته است مخالفت با اخباریون کرده اند ولی خیلی جاها ناخودآگاه تحت تأثیر قرار گرفته اند حالا من ممکن است که در طول صحبت خودم به مواردی اشاره کنم که چه طور یک چنین مشکلی ایجاد شده است اما در هر حال این‌که مساله‌ای بی توجه شده این سخن من نیست سخن بسیاری از دغدغه مندان توجه به قرآن است من از آخرینشان که علامه‌ی طباطبایی است استفاده می‌کنم که ایشان در جلد 5 المیزان به مناسبتی صحبت می‌کند و حرف می‌زند می‌گوید امروز فقه ما طوری طرح ریزی شده که یک فقیه از اول تا آخری که می‌آید وارد حوزه می‌شود؛ می‌شود طوری درس بخواند اجتهاد پیدا کند و آن احکام را استنباط کند و اصلاً به سراغ قرآن نرود همه‌ی این چیزها درس‌های صرف و نحو و بیان و لغت و حدیث و رجال و درایه را بخواند ولی آخرش که نگاه می‌کنید اصلاً به سراغش نرود قرآن هم اصلاً نخواند اصلاً مصحف هم نداشته باشد یکی از مراجعی که ما درس فقه خدمتشان می‌خواندیم قرآن هم بلد نبود می‌گفت همان آیه‌ای که هست یعنی وقتی می‌خواست دیگر آخرهای بحثش به آن استدلال کند می‌گفت همان آیه‌ای که هست یعنی آیه را هم نمی‌خواند که بگوید استناد کند ارزش دارد اندازه‌ی کلام یک فقیه که حرف می‌زند قرآن را هم آیه را بخواند و مضمونش را بحث و بررسی کند این حرفی است که علامه زده و برخی از قرآن پژوهان ما این نگرانی را بیان کرده اند و گفته اند که حوزه‌ی فقه ما حوزه‌ی قرآنی نیست.

این مقدمه را برای این جهت عرض کردم که روشن شود چه اهمیتی این بحث ما دارد که ما وقتی صحبت از مساله‌ی قرآن می‌کنیم روشن بشود که جا دارد که در حوزه‌ی فقه اجتماعی ما به این مساله بپردازیم.

برای این‌که این مساله روشن شود چند تا نکته را باید مورد توجه قرار بدهیم در رابطه با مساله‌ی روایات تشریع و اصلاً این‌که تشریع است چند تا چیز را باید ما روشن کنیم.

1.آیا خداوند متعال غیر از خودش حق تشریع را به غیر داده است که ما بخواهیم به آن استناد کنیم یا نه؟ یک وقتی است که این‌که حدیث در مقام تفسیر هست یا حدیث در مقام تفصیل کلام الهی است این در حوزه‌ی تشریع قرار نمی‌گیرد وقتی تشریع قرار می‌گیرد که بخواهد یک حکمی را بگوید که در قرآن نیست یا بخواهد تخصیص و تقیید بزند کلام الهی را آن‌جا را داریم بحث می‌کنیم معلوم بشود اختیار چنین تشریعی خداوند داده است یا نداده است و این منوط به این جهت است که ما اولا مساله‌ی آن آیاتی که در باب اطیعوا الله و اطیعوا الرسول آمده را به این معنا بگیریم که اطیعوا یعنی هر چه گناه هم بر خلاف آن آیاتی که می‌گوید فقط تشریع کننده خدا هستند بگوییم منظورش این است یا این‌که بگوییم اطیعوا اصلاً ربطی به این قصه ندارد و مدلولش این نیست.

دوم این است که این روایاتی که آمده است که آقایان فقها گفته اند ناظر به اراده‌ی جدی در مقابل اراده‌ی استعمالی هستند ما این‌ها را در باب تخصیص و تقیید آیات بدانیم چون مساله این است که ما این همه روایاتی را که فقها ما استفاده‌ی تخصیص و تقیید کرده اند من تا جایی که تفحص کرده ام نمی‌دانم فضلای گرام که جایی موردی را سراغ دارند که امام میفرماید این حرفی را که من می‌زنم از باب تخصیص آیه دارم می‌گویم از باب تقیید آیه را دارم می‌گویم که یک چنین چیزی باشد اما فقها خیلی راحت آمده اند دست و دلبازی کرده اند و گفته اند که این روایات در حقیقت تصرف در اراده‌ی استعمالی هست و دارد یک اراده‌ی جدی را بیان می‌کنیم ولی ما می‌دانیم که اگر وقتی از صحبت از اراده‌ی جدی نسبت به اراده‌ی استعمالی می‌کنیم این است که در صورتی است که این‌ها در یک طبقه باشند و إلّا از مشرعه بودنشان ثابت نشود یا این‌که جایگاه دلالتشان یا سندشان محل نباشد اصلاً نمی‌تواند این اراده‌ی جدی ناظر به آن اراده‌ی استعمالی باشد و إلّا دور پیش می‌آید حالا بعدها صحبت خواهیم کرد در باب روایات تفیض که آن‌جا بگوییم آیا آن روایاتی که گفته شده است تفیض است آیا در باب تشریع دلالت دارد یا ندارد؟

نکته‌ی سومی را که باید از این‌جا قابل تامل است این است که بر فرض که روایاتی هستند که دارند حکمی را بیان می‌کنند مثلاً فرض کنید این روایاتی که در باب رجم یا روایاتی که در باب تبیین تفاوت دیه‌ی زن و مرد را می‌کند یا تفاوت دیه‌ی اهل کتاب و غیرمسلمانرا بیان می‌کند فرض کن ثابت شود که این روایات جدایی از صحت انتصابش به ائمه (علیهم السلام) که حالا آن بحث دیگری است این است که آیا ناظر به قضایای واقعه و خاص نیستند یعنی دارند یک حکم تشریعی را بیان می‌کنند و إلّا اگر احتمال داده شود مثل این‌که در برخی از روایات ما آمده است مثلاً در بحث خمس پیامبر یک چیزی را فرموده اند و امیرالمؤمنین یک حکم دیگر را گفته اند یا در بحث خمس مثلاً امام یک چیز گفته آن امام دیگر یک چیز دیگری را مقابلش گفته است خب این‌ها را اگر به جنبه‌های احکام ولایی یا قضایای قضیة في الواقعه بگیریم این یک مساله‌ی دیگری است. من باز برای اینکه این کلام از غربت در بیاید از حرف مرحوم شهید محمدباقر صدر استفاده می‌کنم. ایشان یک مقاله‌ای دارند که الاتهاجات الحدیث للاجتهاد دارد یک مقاله‌ی مفصلی در این دایرة المعارف آقای امین درباره‌ی بحث اجتهاد دارد آن‌جا می‌گوید که با آن که من اکنون درباره‌ی فهم اجتماعی نصوص با احتیاط سخن می‌گویم باز ایمان دارم قاعده‌ای که استاد محقق ما مغنیه برای این موضوع وضع کرده است گره‌ی بزرگی را در فقه می‌گشاید و آن گره این است که بسیاری از این احکامی که از طریق روایات آمده اند در مقام بیان قانون گذاری نیستند و این‌ها بیش‌تر در مقام پاسخ پرسش‌های مسائل منطقی هستند به عبارت دیگر این‌ها روایات استفتائیه هستند و روایات استفتائیه معنا و مفهوم تشریعی ندارد. این حرف را در باب فقه اجتماعی در این مقاله‌ی خودش بیان می‌کند در نتیجه مساله‌ی سوم این است که ما وقتی درباره‌ی حدیث صحبت می‌کنیم باید اصالت مرجعیت قرآن را با توجه به این سه تا نکته مورد توجه قرار بدهیم.

من چند تا پیش فرض را مطرح می‌خواهم بکنم که این پیش فرض‌ها مورد توجه قرار بگیرد اولا حرف من این است وقتی که دارم صحبت از منبعیت قرآن می‌کنم یعنی این‌که معنایش این است که قرآن در مقام تفصیل و استنباط احکام محور اصلی این کتاب است معنایش این است که اگر قهرا قرآن چیزی را نخواسته بگوید و نگفته است این را ارجاع داده است به اعصار مختلف آینده که متناسب با شرایط و موقعیت‌های مختلف آن‌جا عقلا و اجتهادا از لحاظ اصول قرآن از آن استنباط بکند.

من یک مثال کوچک بزنم که امروزه از بحث‌های چالش برانگیز ماست به قول یکی از دوستان نوشته این مساله هر سال که دعوا می‌شود عید فطر مسلمان‌ها و شیعیان و موالیان اهل‌بیت (علیهم السلام) را تبدیل به زهرمار می‌کند یعنی این قدر دعوا و صحبت می‌کنند ، مردم که یک ماه روزه گرفتند حالا دلشان می‌خواهد روز عید رفت و آمد بکنند هر کدام یک طور دعوا راه انداخته است یکی میگوید عید است یکی میگوید عید نیست. ریشه اش به نظر من این است که این فقه ما مشکلش این است که فقه قرآنی نیست. قرآن کریم می‌گوید کسی‌که وارد شهر شد ملاک را شهریت قرار می‌دهد موضوع شهر است حالا این شهر ممکن است ثابت شدنش، یک :از راه علم هیئت مطمئن ریاضی محاسبه بشود منجمینی اصلاً بیایند از نظر ریاضی می‌توانند تا بیست میلیون سال دیگر هم بگویند الان ماه این طوری است از لحاظ علمی قطعی ثابت شود.

دوم: از راه دستگاه‌های چشم مسلح ثابت شود که ببینند این است یا از چشم عادی به نظر می‌آید از هر طریقی که بتواند این شهر را شهر موضوع تکوینی است موضوع اعتباری نیست، مثل این‌که الان یک کسی بگوید اگر لیوان آب برای شما آوردند بخور این موضوعش یک امر واقعی عینی است شهر از نظر علمی اگر ثابت شود شهر است فقیه نباید دخالت در این بکند که شهر شد یا نشد اگر از جهت علمی موضوع ثابت شد دیگر نباید بگوید طبعا اگر این طور شد این روایاتی که می‌گوید که صوموا لرویته و افطروا لرویته همه طریق هستند حدیث در مرتبه‌ی بعد است که باید بشود و إلّا اگر در موضوع شهر خودش روشن شد دیگر احتیاجی به آن جهت نیست آن‌ها هم که در آن زمان بوده چون به‌خاطر این‌که علم هیئت آن وقت‌ها به صورت علمی نبوده ظنی بوده چون ظنی بوده گفته برو چشمی اش را انجام بده اما اگر یک جایی علمی ثابت شد تابع آن می‌شود من دیده ام که مرحوم علامه سید محمدحسین فضل الله و برخی از فقهای دیگر همین مساله را می‌گویند که تابع علم است اگر علم موضوعش ثابت شد دیگر معنا ندارد که در موضوعات دخالت کنید فقیه شانش نیست که در موضوعات دخالت کند از نظر علمی می‌خواهد بگوید ماه تولد شد و وارد شد شهر تحقق پیدا کرد حق دارید بگویید روزه بگیر یا روزه نگیر.

اشکالی که ما امروز داریم که دعوا می‌کنند طریقیت و موضوعیت دارد برای این‌که این‌ها به حدیث چسبیده اند اگر این حدیث را بدانند که در چه جایگاهی قرار دارد در حقیقت دارد تفصیل از آن شرع می‌کند یعنی جزء الموضوع را دارد بیان می‌کند که آقا بدانید یکی از راه‌هایی که در مقابل تظنی یا در مقابلش راه‌های محل اختلاف هستند رویت است یا اتفاقا در برخی از روایات اگر آدم شاهد قبل و بعدش را نگاه کند می‌بیند که حکومت‌ها می‌خواستند این مساله ماه را خراب بکنند امام می‌فرمودند به حرف‌های آن‌ها خیلی گوش ندهید این ناظر به آن جهت است پس بنابراین قضایای خاصی است و إلّا ما باید برویم سراغ قرآن کریم.

نکته‌ی دیگری که باید برای این درس، پیش فرض بگیریم این است که ما درباره‌ی کلمات و اعمال پیامبر و ائمه (علیهم السلام) چهار فرض را داریم، اولین یک فرض است که خیلی روشن است و آن مساله‌ی اعمال و اقوالی است که حوزه‌ی عملی شخصی شان هستند ما این‌ها را اصلاً محل بحث نداریم پیامبر در جزیرة العرب در شرایط گرما آن‌جا که بوده نعیلن می‌پوشیده این معنایش این نیست که پس این‌جا هم کسی در سیبری زندگی می‌کند باید نعلین بپوشد طبق سنت پیامبر؛ پیامبر از این غذا خوشش می‌آمده از آن غذا خوشش نمی‌آمده شما نمی‌توانید بگویید که این چیزهایی هستند که مربوط به سیره‌ی پیامبر و اسوه بودن پیامبر ناظر به این جهتش است. از این مساله که بگذریم می‌رسیم به سه قسمت دیگر

1.احکامی که از سوی حق تعالی پیامبر دریافت می‌کرد چه به لفظ قرآن چه به لفظ این‌که می‌گفته این‌ها کلام الهی است ما داریم روایاتی را که مثلاً به صورت قطعی ثابت شده است که خود پیامبر فرموده کلام الهی است.

2.دسته‌ی دوم آن چیزهایی که مربوط به شان رهبری و مدیریت پیامبر هستند.

3.دسته‌ی سوم در فصل قضاوت و خصومت است که آن فصل خصومت‌ها هم باز قضایی شخصی تر از قسمت دوم هستند. آقای طباطبایی (ره) در ذیل آیه‌ی (إن هو وحی إلّا یوحی) آن‌جا در المیزان جلد نوزدهم می‌گوید که مدلول آیه دلیل بر این نیست که همه‌ی آن چه که پیامبر فرموده است وحی است می‌گوید این آیه به مناسبت حکم و موضوع فقط ناظر به آن نزول آیات است که دلالت دارد از این نمی‌شود کسی استفاده‌ی معصومیت و عصمت را در چیز دیگر از این آیه استفاده کند. می‌گوید کان المراد ؟؟؟؟؟؟؟ المقام انه ما ینطق فیما یدعوکم إلی الله ؟؟ عن هوی نفسه و رای بل لیس ذلک إلّا وحی یوحی إلی الله سبحانه می‌گوید ما وقتی می‌توانیم استناد کنیم این است در نتیجه آن چه که می‌تواند مفهوم ابدیت و تشریع را از ناحیه‌ی پیامبر برای همیشه داشته باشیم آن قسم اول هستند والا آن اقسام مولوی و بحث قضاوت استفاده نمی‌شود از آن روایتی که آمده گفته حلال محمد حلال إلی یوم القیامه و حرامه حرام إلی یوم القیامه ناظر به این دو قسم دیگر باشد.

پس اگر این چنین چیزی شد قهرا ما نمی‌توانیم این چیزی را که ما در باب حدیث گفتیم چرا نمی‌توانیم این‌ها را در عرض هم قرار بدهیم قرآن را با حدیث یا با سنت قرار بدهیم.

نکته‌ی دومی که ما باید در باب این جهت صحبت کنیم مساله‌ی روایاتی است از ائمه (علیهم السلام) که شاید این‌ها مضمونش این باشد که اگر متواتر نباشد که نیست مستفیض هستند این روایات مستفیض همین نکاتی را که ما عرض کردیم بر آن دلالت دارد به عنوان نمونه ما چند تا از این روایات را خدمت شما عرض می‌کنم که معلوم بشود که چیست. یکی از این روایاتی که شما در فقه زیاد شنیدید ؟؟؟؟؟؟؟اسکوتوا اما سکت الله یعنی همان قسم اول که پیامبر فرموده اند یا به عنوان قرآن یا به عنوان کلام الهی متواترا ثابت شده است در یک روایت دیگر دارد ؟؟؟؟؟؟؟إن الله افترض الله فرائض ؟؟ و حد لکم حدودا فلا تعتدوها و نهاکم عن اشیاء فلا ؟؟ و سکت لکم عن اشیاء و لم یدعوها نسیانا فلاتتکلفوها می‌گوید خدا اگر نگفته نه این‌که فراموش کرده نه این‌که اهمال گذاشته شما می‌خواهید تکالیفی درست کنید برای شریعت که این‌ها را نگفته نمی‌خواسته بگوید ؟؟؟؟؟؟اسکوتوا عما اما سکت الله این نکته را می‌گوید.

روایت دیگری می‌گوید خدا یک حدودی را در قرآن تعیین کرده گفته از این دیگر تجاوز نکنید یعنی چیزی به آن اضافه نکنید و کم نکنید بعد آن‌جا حضرت به آیه‌ی (لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ) استناد می‌کند برای خودتان بی دلیل تکلیف درست نکنید.

این معنا اگر ما گرفتیم یعنی این است که خداوند متعال در این جهت عنایت داشته است.

یک روایاتی هم هست که آن‌جا می‌گوید که تعبیرش این است اجازه بدهید من در این‌جا یک روایت دیگری بخوانم که اتفاقا این روایت هم در مجامع حدیثی مان نقل شده و هم در منابع حدیثی اهل سنت ؟؟؟؟؟؟؟ما اهل الله في کتابه و هو حلاله و ما حرم فهو حرام و ما سکت عنه فهو عفو فقبلوا من الله عافیته و ما کان ربک نسیا فراموش نکرده است و روایات دیگری که وقت هم نداریم می‌خواستم این جهت را بگویم.

حالا در این‌جا لازم می‌دانم یک مساله‌ی دیگری را بگویم و آن هم این است که از گذشته‌های دور تا امروز فقیهانی بوده اند که به این روایات و آن نظریه‌ای که عرض کردم توجه داشته اند از شیخ طوسی، سید مرتضی و دیگران که معتقد بودند که ما باید این چارچوب را حفظ کنیم به همین دلیل نسبت به نص قرآن و خبر تخصیص قرآن به خبر، تقیید قرآن به خبر حرف واعتراض و نقد داشتند. من از معاصرین دو تا شخصیت را انتخاب کرده ام یکی مرحوم علامه طباطبایی است و یکی آیت الله سیستانی است؛ علامه طباطبایی این‌جا ترجمه اش را نقل کرده ام که این‌جا فرموده اند:آن چه که سزاوار است در این مقام با آن توجه شود این است که دلایل فراوانی بر اکمال دین قبل از رحلت وجود دارد لازمه‌ی این اکمال آن است که کتاب و سنت شامل احکام می‌شود و از سوی دیگر در جای خود ثابت گردیده که امام وظیفه اش فقط بیان و تفسیر احکام است نه تشریع.

بعد ایشان در جواب سؤال این فردی که چرا به امامان نسبت مشرع بودن داده می‌شود نوشته این فقط به این اندازه دلالت می‌کند که آن چه امام نقل می‌کند همان چیزی را که پیامبر گفته و تفسیر آن چیزی است که نبی آورده است نه بیش‌تر است.

آیت الله سیستانی هم یک کتابی ایشان دارد به نام تعارض الادله و اختلاف الحدیث این کتاب بسیار مهمی است و نکات خیلی جدی دارد یکی هم از حرف‌هایی که آقای سیستانی در این‌جا دارد مساله‌ی حق تشریع است که ایشان منکر این حق تشریع ائمه (علیهم السلام) است می‌گوید؟؟؟؟؟؟ فلهم خیر التشریع و الزام في حدود منطقة الفراغ و لکن هذا التشریع الخاص یعتبر في إلّا یکون موجب لتحلیل الحرام او تحلیل الحرام. یعنی می‌گوید آن نهی نیاید آن عمومات و تخصیصات را قرار بدهد ؟؟؟؟؟؟فاذا کان الحکمه الخاص في حدود المنطقة الفراغ و المناسب للاحکام ولاییه و لایلزم من تشریعه‌ای تحلیل الحرام او تحلیل الحلال و قد الزم به الائمه بلحاظ المصالح و المفاسد المتغیر و مناسب لشانهم بانهم ولاة امر می‌گوید این را به عنوان ولات امر گفته اند نه به عنوان مقام تشریع یعنی این‌که اگر شرایط موضوع تغییر پیدا کرد و ؟؟؟؟؟؟؟ظاهر کما هو المفروض فیکون من الحکم الجدیده و الحادث ابرازا او مبرزا فمثل ذلک یوجب الظهور أن الحکم المجهول من الائمه من القبیل الاحکام الموقت او اوالولایه یعنی از قبیل احکام موقته گرفته اند نه از این جهت.

بنابراین اگر این حرف را گفتیم قهرا معنای این‌که ما داریم در بحث جایگاه قرآن در تشریع صحبت می‌کنیم آن ادعایی را که داشتیم این است که قرآن در یک مرتبه‌ای هست و حدیث در مرتبه‌ی بعدیش قرار می‌گیرد و نه این‌که ما معتقد به استناد به حدیث هستیم ولی حدیثی که نخواهد قرآن را نفی کند و حدیثی که چه نفی بطنی و چه نفی تخصیصی و تقییدی نخواهد آن کار را بکند و از این جهت هم این‌که آن روایات عرض هم این معنایی را بیاورد که در کلیتش مطابق با قرآن باشد چون آن روایات عرض که می‌گوید عرضه کنید شامل حتی آن صورت تخصیص و تقیید هم می‌شود.

نکته‌ی بعدی اش هم این است که وقتی این حرف را زدیم دیگر یک سری آثار و توابع دارد یک لوازمی دارد وقتی که شما می‌خواهید این‌جا انجام بدهید امروز آن چالش‌هایی که در فقه ما در حوزه‌ی مسائل به خصوص حقوق انسان و مسائل جدید به‌وجود می‌آید ارجاعش به مساله‌ی قرآن است و قهرا باید به سراغ آن‌جا حکم ابدی قرآن رفت.

من در این ادعای خودم آمدم شواهدی را ذکر کردم که چرا این مساله‌ی جایگاه قرآن یک چنین موقعیتی را در مقام تشریع در حوزه‌ی فقه اجتماعی دارد؟ این شواهد من بخشی از آن از آیات قرآن کریم است و بخشی از آن مربوط به حدیث است مثلاً فرض کنید در آیاتی که مفسرین ما بحث کرده اند درباره‌ی آیات (قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَكَذَّبْتُم بِهِ مَا عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ) که می‌خواهد ثابت کند به این‌که فقط آن کسی‌که حق تشریع دارد خداوند متعال است کسی دیگر حق تشریع ندارد. دراین زمینه فقهای ما با مفسرین ما آمده اند و صحبت کرده اند و گفته اند که چگونه این طور است؟

بحث دوم این است که آن روایاتی که در مقام آمده اند بحث احکام را کرده اند یک دسته از این روایات آمده اند تعیین قلمرو کرده اند این روایات هم هست مثلاً در روایتی می‌خوانیم رسول الله ؟؟؟؟؟؟؟لم یکن لیحرم ما احل الله و یحلل ما حرم الله و لایغیر فرائض الله و احکامه؛ پیامبر که این کار را نمی‌خواهد بکند یک دستگاه جدیدی در مقابل خداوند قرار بدهد. در یک روایت دیگری دارد ؟؟؟؟؟؟ولاتنقص سنة الفریضه فریضه را سنت نمی‌داند نقض بکند شما بیایید یک حکمی درست کنید در مقابل سنت یا در روایت دیگری دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟قد فوض إلّا نبی امر دینی و لم یفوض علیه تعدی حدوده یعنی این‌که تعدی حدودش کند از حدودی که خدا تعیین کرده از آن‌جا بخواهد خارج شود. در این زمینه من آمده ام این‌جا روایات تفویض را بررسی کردم پنج تا احتمال که فقهای ما در این باب احتمال داده اند که معنای تفویض هست را بررسی کرده ام و گفته ام این‌که برخی‌ها آمده اند گفته اند از این روایات تفویض استفاده نمی‌شود این‌که خداوند حکم خودش را به ائمه (علیهم السلام) داده باشد مدلول این روایات نیست. برخی از فقهای معاصر مثل آقای مکارم گفته اند استثنائا برخی‌ها یک جاهای خاصی را به ائمه (علیهم السلام) اجازه داده اند برخی‌ها هم گفته اند دلالت بر تفویض دارد.

نکته‌ی اساسی که من از این روایات دارم این است که اولا این‌هایی که آمده اند گفتند حق تشریع را خدا داده با صدر و ذیل خود این روایات نمی‌خواند بر فرض هم که باشد به عنوان یک احتمال است کسی نمی‌تواند با یک معنایی که چهار تا احتمال داده شده استناد کند بخواهد تمام آن آیاتی را که می‌گوید تشریع برای خداوند است را بخواهد تصرف کند بگوید ما هم حق تشریع داریم با این روایاتی که جای احتمال به معنای دیگر هم در آن وجود دارد. پس این جهت را ندارد و نهایتا آن چیزی را که من در نهایت استفاده کرده ام این است که ما اگر بخواهیم در باب نسبت میان قرآن و حدیث سخن بگوییم حدیث تا آن جایی که ناظر به تفصیل و تفسیر احکام باشد قابل قبول است اگر جنبه‌ی ولایی داشته باشد و منطقه‌ی قضیه في الواقعه باشد و در یک جریان خاص باشد و یا در یک شرایط مصلحت باشد آن هم بحثی نداریم اما این‌که شما بخواهید حکم الهی و آن چیزی که قرآن در عمومات و اطلاقاتش گفته بگذارید کنار به‌خاطر این حدیث برای ابدیت این حرفی است که ما نمی‌توانیم به آن وفادار باشیم.

-سؤال نامفهوم است.

من می‌خواهم بگویم معنای شهود این نیست که حس باشد شهود این‌که من وقتی وارد یک شهر می‌شوم وارد شده ام؛ تکوینا آن چیزی که نکته اش است این است که من وقتی وارد یک جایی شده ام فرقی نمی‌کند این‌که وارد شده ام یک کسی به من بگوید اعلام کند شما وارد این شهر شدید تابلو بزنند بگویند کسی به من بگوید خودم احساس بکنم؛ ورود به یک شهر؛ یعنی درک کرده ام. حالا این درک علمی باشد یا درک این باشد که محاسبه بکند. من یک مثال می‌زنم: اگر شما نذر کرده باشید آقازاده تان اگر وارد شهر قم شدند شما یک گوسفند بکشید یا این آقایان را اطعام بکنید؛ اما آقازاده‌ی شما وارد انجا که شدند یک کسی از دوربین نگاه کرد و گفت ایشان وارد شهر قم شدند آیا نذر بر شما تحقق پیدا کرده یا خیر؟

-با دوربین مدار بسته می‌شود جرمی را که در اتاق رخ داده را ثابت کرد؟

آن جرم داستان دیگری دارد.

من می‌خواهم شهد یعنی ادرک حالا استعمال شهد را در جای دیگری بیایید بگویید یعنی ادرک دوم هم می‌خواهم این را نقض کنم کسانی که گفتند رویت عینی شخصی به چشم مسلح نیست؛ می‌خواهم بگویم اگر شما گفتید کسی‌که وارد این‌جا شد آیا نذر بر او هست یا خیر؟ مثال نذر در فقه ما خیلی عام البلواست همه‌ی عقلا می‌گویند آقا ایشان به مجرد این‌که آمدند این نذر بر شما تحقق دارد گاهی ممکن است این گوسفند آن وقتی که وارد شده یک قیمت داشته و الان یک قیمت دیگر پیدا کند؛ حالا یک نکته‌ی دومی که شما اشاره کردید در زمان ائمه (علیهم السلام)؛ روایتی هم هست که می‌گوید آن چیزها در علم در آن زمان پیشرفت نداشته لذا ایجاد علم نمی‌کرده تظنی بوده یعنی ایجاد ظن می‌کرده است اما امروز وقتی ماه بیاید شما یقین می‌کنید در این مقوله‌ها عرف متخصص ملاک است.

من می‌خواهم بگویم در زمان ائمه (علیهم السلام) در منطقه‌ی مکه و مدینه این قدر پیشرفتی نبوده که ایجاد علم بکند امروز محاسباتی که در حوزه‌ی هیئت و نجوم می‌شود؛ که دیگر عشر ثانیه هم ندارد این قدر دقیق مشخص می‌کنند حتی ثانیه اش را؛ منظور من تولد نیست ورود به شهر است چون می‌دانید که گاهی فاصله است بین تولد و تحقق شهر از نظر علمی می‌گویند گاهی چند ساعت ممکن است تفاوت پیدا کند من تکون را گفتم یعنی تکون این شهر است می‌خواهم بگویم این چیزی که ما داریم این‌ها موضوعات احکام هستند و موضوعات احکام را باید بگذاریم به صاحبش که راجع به موضوعات سخن بگوید فقهای ما خودشان می‌آیند این‌جا در موضوع دخالت می‌کنند؛ این‌جا موضوع عرفی و عقلایی است. همه‌ی عقلای امروز در تمام جهان می‌گویند وارد ماه شدیم حالا شما بیایید بگو نه برای من ثابت نشده این چه حرفی است؟

-ما یک مساله‌ی انطباق داریم یک مساله‌ی فهم داریم این دو تا باید مشخص شود. پیامبر و اهل‌بیت (علیهم السلام) یا خصوصا رسول الله حق جعل داشته باشد می‌آید این آیه‌ای را که فرموده فسبح بحمد ربک سوره طور و سوره‌ی ق حضرت فرمودند پیامبر آمد این دو تا آیه را منطق کرد نافله‌ی صبح و مغرب، یک حق انطباق آیه بر مساله داریم که این را خداوند در اختیار پیامبر گذاشته یک حق شرع، پیامبر و اهل‌بیت (علیهم السلام) یک چیزی از قرآن فهمیده اند که ما نمی‌فهمیم ما باید اول اثبات کنیم که در مقام ثبوت ما همه‌ی قرآن را فهمیدیم که اگر چیزی فرموده اند نعوذ بالله مخالف قرآن بوده؛ نه چیزی ما نفهمیدیم و آن‌ها فهمیدند و می‌گویند این را از خود قرآن فهمیدیم و شما متوجه نمی‌شدید لذا آمدند یک جعلی قرار دادند این جعلی که ما اگر خودمان هم تلاش می‌کردیم به آن جعل نمی‌رسیدیم.

*ببینید بحث من در باب تفسیر و تطبیق نیست مناقشه‌ی صغروی هم نمی‌کنیم از اول هم من وقتی دایره‌ی بحث را گفتم، گفتم این‌که ما جایی داریم حرف می‌زنیم که دارد یک حرفی را قرآن به صورت عموم و اطلاق دارد می‌گوید و مثال هم زدم در بحث رجم است آیه‌ی نور فقط آن آیه‌ای که عمومیت را دارد می‌گوید ؟؟ آن وقت حدیث گفته این‌جا گفته الزانیة مع الزانیه منظورش یعنی آن چیز غیر محصنه است اگر شما این‌جا آمدید گفتید نه این آیه عموم و اطلاقش شامل محصنه را هم نمی‌شود در حقیقت دارید این‌جا صورت مساله را تخصیص می‌زنید اگر جایی بحث تفسیر باشد تطبیق باشد از دایره‌ی محل بحث من خارج است من موضوعاً بحث نمی‌کنم.

-سؤال نامفهوم است.

بحث شفاعت که شما می‌گویید از حوزه‌ی احکام خارج است آن خودش یک داستان دیگری دارد اما وقتی شما می‌گویید تبعش می‌گوید ما در این‌جا تبع نداریم وقتی شما گفتید تشریع برای خداوند است یعنی غیر خداوند دیگر حق تشریع ندارد تعارف هم نکنید می‌گویید یک حقی را تعیین کرده یک مرزی را تعیین کرده اگر آمدید در مرز زمینی در جایی مرزی تعیین کرده اند یک مقدار این طرف و آن طرفش دیگر جایز نیست.

-سؤال نامفهوم است.

حرف ما این است اگر ما این‌جا به اطلاقات کتاب و اطلاقاتی که مقدمات حکمت بر آن ثابت شده است اگر داشته باشد این‌جا دیگر حرفی نیست اما اگر عموما نه اطلاقاتی دارد همان حرفی است که آیت الله سیستانی زدند که منطقة الفراغ است اما آن که شما می‌فرمایید گفته اند از ما سؤال کنید همان‌ها خودشان فرمودند اگر جایی هستید که با قرآن سازگار نیست اگر موافق نیست می‌گذاریم کنار، همانطور که فرمودند اگر سؤال کنید بپرسید از کجای کتاب است آن‌جا هم چون یک سری مشکلی که ما در احادیث داریم این است که ما واقعا این سه تا مشکل را در باب حدیث داریم 1- این حدیث را واقعا نمی‌دانیم از ائمه (علیهم السلام) صادر شده است یا نه؟ 2- ما نمی‌دانیم این حدیثی که گفته شده است تا چه حد ناظر به آن کتاب است؟ 3- نمی‌دانیم این قصه قضیة الواقعه است یا نیست؟ اگر این سه تا مساله را دارد چون فرق ما بین حدیث و قرآن این است که ما در حدیث قطعا می‌دانیم نقل به معنا در آن است ولی در آیات قرآن چنین چیزی را نمی‌گوییم چون در باب نقل به معنا است شما کافی است این کسانی که سه چهار تا رساله در باب نقل به معنا احادیث را آورده اند درباره یک کلمه یک حدیثی که از یک راوی آمده شما ببینید چند طور نقل شده است گاهی یک ذیلش حذف شده است یا در صدرش یک قیدی آمده که نیامده یا چیزهایی اضافه شده است چون ما مبتلابه چیزهای این طوری هستیم و روایاتی را داریم که طبق آن نقلی را که کشی نقل می‌کند روایتی را از امام کاظم (علیه السلام) یا از امام صادق (علیه السلام) است که لعن الله سعید بن مغیره که می‌آمد کتب احادیث ما را می‌گرفتند و یک چیزهایی به آن اضافه نمی‌می‌کردند چون نمی‌بینیم 19 نفر را کشی نقل می‌کند کسانی بودند که به صورت حرفه‌ای می‌آمدند در احادیث اضافات می‌کردند ما قهرا یک چنین اطمینانی که آن چه در قرآن است نسبت به حدیث نداریم با این احوال یک چیزی آمده است می‌خواهد قرآن را تخصیص و تقیید بزند ما بخواهیم این کار را بکنیم باید ایجاد اطمینان بکند یعنی سطح حدیث به یک جایی برسد که ما بتوانیم به قول عامیانه قسم حضرت عباس بخوریم به این‌که امام فرموده اند و می‌خواسته اند ناظر به آن جهت هم بوده است امروز وقتی ما شاهد چالش‌هایی که در حوزه‌ی فقه است را هستیم که چه اشکالاتی را ایجاد می‌کند. ببینید در باب قتل ولد یک حدیث داریم وقتی بررسی کردیم دیدیم این مضمون شبیهش از خلیفه‌ی دوم هم آمده اما این روایت آمده به جز مرحوم صدوق و یکی دو نفر دیگر، همه‌ی فقهای ما آمده اند گفته اند لایقتلوا الوالد بقتل ولده ولی اطلاق قرآن این است که می‌گوید هر کسی، دیگری را کشت فرقی نمی‌کند پدر باشد یا غیر پدر، حالا شما نگاه کن ببینید این چه مساله‌ای را ایجاد کرده شما قرآن را کنار گذاشتید به یک حدیث آن هم حدیثی که خودش حالا اشکال سندی اش را بگذریم ببینید چقدر معظم فقهای ما اجماع دارند همه بر این‌که لایقتلوا الوالد بقتل الولده؛ اما قرآن چه می‌گوید؟ عمومش می‌گوید هر کسی دیگری را کشت فرقی ندارد چه پدر باشد چه نباشد؛ ما می‌خواهیم با این حدیث مساله را درست کنیم معلوم است که مشکل داریم. من دارم صریحا می‌گویم می‌خواهم حق تشریع را فقط به قرآن بدهم در مقام تفسیر و تبیین را اصلاً نمی‌خواهم بگویم؛ معنایش هم کنار گذاشتن اهل‌بیت (علیهم السلام) نیست معنایش این است که آن دسته از روایاتی که دارد آن طور قرآن را کنار می‌گذارد دفاع می‌کنیم از خود اهل‌بیت (علیهم السلام) برای این‌که جایگاهشان حفظ بشود.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

مناظره علمی: حجیت خبر واحد و جایگاه عقل در فهم دین

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله العلیم. در آغاز، مراتب سلام و تحیت خود را به محضر تمامی شنوندگان و بینندگان این محفل علمی تقدیم می‌دارم و بر روح پرفتوح حضرت امام خمینی (ره) و شهدای گران‌قدر انقلاب اسلامی درود می‌فرستم. این جلسه مناظره که به میزبانی مؤسسه فرهنگی و پژوهشی «فهیم» و تحت مدیریت جناب استاد قاضی‌زاده برگزار می‌گردد، در زمره سلسله نشست‌ها و مناظرات علمی و کرسی‌های نظریه‌پردازی است که در این مکان علمی برپا می‌شود. جهت استحضار مخاطبین ارجمند، معروض می‌دارم که این مؤسسه تاکنون توفیق برگزاری چهارصد و سی و هفت جلسه نظریه‌پردازی را داشته و اهتمام دارد تا موضوعات نوین و مستحدثه دینی را فارغ از گرایش‌های سیاسی، مورد واکاوی و مداقه قرار دهد. مقرر بود این نشست یک ماه پیش برگزار گردد، لیکن به دلیل تقارن با مناظره جناب آقای سلیمانی و حجت‌الاسلام حامد کاشانی، به تعویق افتاد و امشب این توفیق حاصل شد. طبیعتاً خطوط قرمز و چارچوب‌های حاکم بر مناظرات این مؤسسه، مبتنی بر رعایت نزاکت، ادب، احترام متقابل و حفظ مصالح عالیه کشور است. نکته پایانی پیش از آغاز رسمی بحث این است که برخلاف مناظره…

۴ آبان ۱۴۰۵