
«حجاب؛ مسئلهای فقهی یا اخلاقی»
آیة الله محمدسروش محلاتی
به گزارش روابط عمومی«سایت اندیشه ما» به نقل از کانال تلگرامی آیة الله محمد سروش محلاتی، نشست «حجاب؛ مسئلهای فقهی یا اخلاقی» شب چهاردهم شهریورماه با سخنرانی آیة الله محمدسروش محلاتی، استاد حوزه علمیه در فضای مجازی برگزار شد که متن اولیه آن را در ادامه میخوانید؛
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَيِّدِنا و نَبیِّنا أبِی القَاِسمِ المُصطَفَی مُحَمَّد صَلَّی اللهُ عَلَیه وَ آلِهِ وَ سَلَّم
عرض سلام دارم خدمت حضار محترم اساتید گرامی آقایان و خانمهای محترمی که در این انجمن و در این نشست حضور پیدا کردهاند، و همینطور همهی عزیزانی که در فضای مجازی این بحث را دنبال میکنند خدمت آنها هم عرض سلام دارم. در ایام ماه محرم و صفر ایام شهادت و عزاداری اباعبدالله الحسین علیهالسلام قرار داریم؛ به پیشگاه مقدس آن حضرت عرض سلام و ارادت داریم و خداوند همهی ما را از عزاداران واقعی و شیعیان واقعی آن حضرت و در مسیر آن حضرت قرار دهد.
همانگونه که مستحضر هستید بحث دربارهی حجاب از منظر فقه و اخلاق هست. بحث ما در سه مرحله ارائه میشود: مرحلهی اول مقدمهای دربارهی شیوهی بحث است، مرحلهی دوم بحثی دربارهی نسبت بین فقه و اخلاق که آنهم بهنحوی جنبهی مقدماتی پیدا میکند، و مرحلهی سوم بحث درخصوص حجاب با دو نگاه متفاوت که آیا حجاب یک مسئلهی اخلاقی هم بهحساب میآید یا صرفاً یک مسئلهی فقهیست؟
اما مقدمه دربارهی روشی که برای ارائهی این بحث انتخاب شده است، دو روش برای طرح این مسئله وجود دارد:
ـ روش اول این هست که اخلاقی بودن یا اخلاقی نبودن یک رفتار را براساس معیارهای بروندینی بررسی کنیم و داوری کنیم که حجاب یا هر رفتار دیگری اخلاقیست یا اخلاقی نیست؟ مبنای این شیوهی بحث این هست که اخلاق دارای معیارهای مستقل از دین است، پس اخلاقی بودن یا فهم اخلاقی از یک حکم بستگی به مقدمات دینی و قبول معیارهای دینی ندارد. برای این شیوه میتوان از یک مبنایی استفاده کرد که در کلام ما وجود دارد و آن حسن و قبح عقلیست که ما در برابر اشاعره معتقد هستیم که حسن و قبح موکول به شرع نیست و عقل مستقلاً میتواند حسن و قبح را درک کند. ازاینرو برای عقل امکان این هست که دربارهی موضوعاتی حسن آنها را مستقلاً درک کند یا قبح آنها را مستقلاً درک کند؛ این یک شیوهی بحث.
ـ شیوهی دوم بحث این هست که بگوییم هرچند اخلاقی بودن یک رفتار مشروط به قبول یک دین و آیین نیست ولی ما درخصوص مسئلهی حجاب براساس مبانی دینی داوری میکنیم. به این معنا که حجاب حالا بدون در نظر گرفتن قلمرو خاص آن، اصل حجاب مطلبیست که در قرآن و در سنت آمده است، و در تشریع الهی وارد شده است. ما درصدد این هستیم که ببینیم در شریعت اسلامی از نظر این شارع در این شریعت حجاب بر چه اساسی تشریع شده است؟ آیا بهعنوان یک امر اخلاقی به آن نگاه شده یا نه نگاه اخلاقی در این تشریع مورد لحاظ شارع نیست؟ البته پس از اینکه نگاه شرع را از نظر اخلاقی بودن یا اخلاقی نبودن بهدست آوردیم در مرحلهی بعد میتوانیم بحث کنیم که آیا نگاه شرع اگر نگاه اخلاقی هست با معیارهای عقلی سازگار است یا سازگار نیست؟ یعنی درواقع آن بحث جنبهی اول را هم در طول آن میتوانیم استفاده کنیم.
خب، ما از شیوهی دوم استفاده میکنیم چون بهعنوان مسلمان که به این متون معتقد و متعبّد هستیم بهدنبال این هستیم که نگاه شرع را بفهمیم، و حتی اگر این اعتقاد را هم کنار بگذاریم باز میتوانیم این بحث را مطرح کنیم و دنبال کنیم که در نگاه اسلام موضوع حجاب حکمی که برای آن مقرر شده آیا جنبهی اخلاقی در آن ملحوظ هست یا ملحوظ نیست؟ این بحث متوقف بر یک اعتقاد دینی هم نیست. این روش و شیوهایست که در اینجا دنبال خواهیم کرد. درواقع بهدنبال این هستیم که ببینیم در منطق اسلام و البته مهمترین منبع و معتبرترین منبع قرآن کریم هست، براساس قرآن کریم حجاب صرفاً یک حکم فقهیست یا دارای جنبههای اخلاقی هم هست؟ و بهتعبیر دیگر آیا یک حکم فقهی برمبنای یک معیار اخلاقیست یا نه؟ این شیوه و روشی که بهخواست خدا دنبال میکنیم.
اما مطلب دوم که مهمتر و اساسیتر این هست که وقتی میگوییم حجاب فقهی یا اخلاقی با یا عطف میکنیم، یا با واو عطف میگوییم حجاب فقهی و اخلاقی، یا وقتی میگوییم حجاب فقهی نه اخلاقی، بههرتقدیر در اینجا مقصود ما از اخلاق در برابر فقه چیست؟ و چه نسبتی بین اخلاق و فقه وجود دارد؟ البته این مسئله یک مسئلهی مهم و اساسیست و خودش شایستهی بحث مستقل هست که فقه و اخلاق چه نسبتی با یکدیگر دارند. و به نظر میرسد از مسائلی هست که هنوز در مقام تحقیق و بررسی بهخوبی حقش ادا نشده و جای پژوهش دارد.
دیدگاه بزرگان در مورد نسبت فقه و اخلاق
من اجمالاً به برخی از نظرات معتبری که در این زمینه هست اشاره کنم و لازم نیست خودمان در اینجا بحث مستقل داشته باشیم. براساس این اصول موضوعه میتوانیم این بحث را پیش ببریم.
دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی
یک نظر در این زمینه نظر خواجه نصیرالدین طوسیست. مرحوم محقق طوسی در آغاز کتاب اخلاق ناصری بحثی در این زمینه دارند؛ ابتدا حکمت عملی را در برابر حکمت نظری تفسیر میکنند که حکمت عملی چیست؟، اقسام آن را توضیح میدهند که مسئلهی اخلاق و تدبیر منزل و سیاست مدن هست، و بعد به این تناسب در برابر حکمت عملی تفاوت آن را با فقه هم توضیح میدهند. من ابتدا نظر محقق طوسی را در این زمینه خدمت شما ارائه میکنم؛ خواجه در آغاز اخلاق ناصری چنین میفرماید: «أما حکمت عملی دانستن مصالح حرکات ارادی و افعال صناعی نوع انسانی بود، بر وجهی که مؤدی بود به نظام احوال معاد و معاش ایشان (یعنی نوع انسان) و مقتضی رسیدن به کمالی که متوجهاند به سوی آن.» حالا در محضر اساتید خودم توضیح دادن بیادبیست ولی چون احیاناً ممکن است در فضای مجازی کسانی این بحث را دنبال کنند که با این ادبیات کمتر آشنا باشند، لذا اشارهای داشته باشم به توضیح کلام مرحوم خواجه؛ بحث حکمت عملی بحث از افعال ارادی انسان است نه افعال غیرارادی، و بحث از مصالحیست که در افعال و رفتار ارادی انسان انجام میگیرد. از چه جهت؟ از جهت اینکه این مصالح آیا با نظام دنیوی و اخروی تناسب و سازگاری دارد؟ کدامیک از این رفتارها ما را به سعادت دنیوی و اخروی میرساند؟ و کدامیک از این رفتارها ما را به صلاح دنیا و آخرتمان نمیرساند؟ پس اینجا یک بحثی هم در مورد کمال هست که کدامیک مقتضی رسیدن به کمالی که متوجه آن هستند. البته باید این مقدمات در بحث اثبات شود که عمدتاً مربوط به حکمت نظری میشود، و سپس در حکمت عملی داوری دربارهی این رفتارها صورت میگیرد.
خب آنوقت میفرمایند: این حکمت عملی گاه مربوط به خود انسان است و گاه مربوط به ارتباط انسانها با یکدیگر هست و این ارتباط یا در قلمرو خانه است یا در قلمرو شهر است؛ لذا بحث تهذیب اخلاق اول، تدبیر منزل دوم، سیاست مدن سوم شکل میگیرد، این حکمت عملی.
بعد ایشان این را اضافه میکنند که این مصالحی که در رفتارهای اختیاری انسان هست برای وصول به آن کمال گاهی از اوقات بهاقتضای طبع هست و گاه بهاقتضای وضع، گاهی بهاقتضای طبیعت و خلقت است که از راه عقل میتوان آن را تشخیص داد چه رفتارهایی با طبیعت انسان در مسیر کمال انسان سازگار هست، با ساختمان وجودی انسان سنخیت دارد که اگر چنین باشد آنوقت بحث بحث حکمت عملیست. و اما اگر نه درک این مصالح براساس قانون وضعی باشد آن قانون وضعی را چه کسی وضع میکند؟ واضعین مختلفی میتواند داشته باشد و از آنجمله پیامبر میتواند براساس وحی این قانون وضعی را ارائه کند که دراینصورت به آن فقه گفته میشود. جهتگیری در حکمت عملی با فقه یکسان است، با این تفاوت که در حکمت عملی ما بهدنبال این هستیم که از واقعیتهایی که در نظام هستی هست و در وجود انسان هست این خط سیر برای رسیدن به آن کمال را کشف کنیم، حکمت عملی. درحالیکه پیامبر هم همین خط سیر را براساس تلقی و دریافتی که از وحی دارد، با دستورات خودش که چه کاری را باید انجام داد و چه کاری را نباید انجام داد به ما ارائه میکند؛ این جنبهی وضعی دارد و آن جنبهی طبعی.
عبارت مرحوم خواجه چنین هست؛ «مبادی مصالح اعمال و محاسن افعال نوع بشر که مقتضی و متضمن نظام امور و احوال ایشان بود یا طبع باشد یا وضع. آنچه مبدأ آن طبع است مقتضای عقول اهل بصیرت و تجارب ارباب کیاست بود، و با اختلاف ادوار متبدّل نشود. ـکه اخلاق تهذیب نفس جزیی از حکمت عملیست و این حکمت عملی هم یک ارزشهای ثابتیست که در طول زمان میماند.ـ و آنچه مبدأ آن وضع بود ـمثل اینکه پیغمبر ارائه میکندـ نوامیس الهی خوانند و این نوع علم را فقه خوانند.» بعد توضیح میدهند که این غیر از حکمت عملی هست او مقتضای عقول است، ثابت است، درحالیکه احکام فقهی تطورپذیر و تغییرپذیر هست و شرایع قابل نسخ شدن هستند.
این فرمایش مرحوم خواجه که بعد مورد بحث و نقد قرار گرفته که همهی اموری که در فقه ارائه میشود اینگونه نیست که بهاقتضای وضع باشد. نه، دین هم بهاقتضای فطرت و خلقت هست، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا؛ پس درواقع فقه متضمن اخلاق هم هست، نه اینکه اخلاق را بیرون از آن قرار دهیم و احکام عقلی هم یکی از منابعیست که فقیه از آن استفاده میکند و همهچیز در فقه متغیر نیست، و بخشی از احکامی که انبیای الهی برای انسانها آوردهاند دستاوردهاییست از همان مطالبی که به عقل بشر هم وجود دارد، و ما از راه عقل کشف حکم شرع میتوانیم براساس قانون ملازمه داشته باشیم. بههرتقدیر این یک نوعی از تفکیک هست که آنجا روش روش عقلیست، اینجا روش روش نقلی هست. ولی درعینحال موضوع یکیست؛ یک موضوع با دو شیوه مورد بررسی قرار میگیرد.
بعدها متفکرین اسلامی در این زمینه (دربارهی نسبت فقه و اخلاق) یک نظر دیگری ارائه کردهاند، و آن نظر دوم این هست که اخلاق مباحثیست که متوجه حالات و روحیات انسان هست، بحث از فضائل و رذایل میکند؛ کمال انسان چیست؟ چه اموری با این کمال سنخیت دارد، و چه اموری منافرت دارد؟ بحث میکنند که شجاعت یک فضیلت اخلاقیست ولی جُبن یک رذیلت اخلاقیست؛ این بحثیست که در علم اخلاق هست. اما فقه ناظر به رفتار ماست، نه ناظر به فضایل و رذایل اخلاقی، چه کاری را باید انجام داد چه کاری را نباید انجام داد. بهتعبیر دیگر در اخلاق بیشتر به نفس انسان و حالات نفس انسان وشیوهی ارتقای آن بحث میشود و توجه میشود، درحالیکه در فقه به ظواهر اعمال و رفتار انسان توجه و اعتنا میشود که چه کارها برای انسان مجاز است، چه کارهایی برای انسان مجاز نیست. اگر میخواهد یک عقدی برقرار شود، شرایط صحت این عقد چیست؟ حالا عقد بیع باشد یا عقد نکاح؛ چه مواردی میتوان این عقد را بههم زد؟ فقه اینها را مطرح میکند این ربطی به فضیلت و رذیلت ندارد. یا در باب عبادات؛ چگونه باید نماز خواند؟ شرایط صحت نماز چیست؟ در چه شرایطی نماز فاسد و باطل میشود؟ بحث از فضیلت و رذیلت نیست. ولو اینکه همین افعال ممکن است در رسیدن به برخی از فضائل هم مؤثر باشد، غایاتی داشته باشد که آن خارج از قلمرو فقه به حساب میآید. ولی فقیه اصالتاًّ متکفل بیان آن کمالات نیست، دربارهی رفتارها سخن میگوید.
دیدگاه مرحوم نراقی
مرحوم نراقی در کتاب شریف جامع السعادات میفرماید: «علم الاخلاق المعرف للمنجیات النفس و مهلکاتها ـ دانشی که بحث میکند و به انسان نشان میدهد که نفس انسانی چگونه در ورطهی هلاکت میافتد یا چگونه به کمال خود میرسد آن علم اخلاق است.ـ و علم الفقه ـاضافه میکند اما فقه حالا خوبی مرحوم نراقی این هست که هم حکیم هست و هم درعینحال فقیه هست، جامع المعقول و المنقول هست. و این پدر و پسر این جامعیت را دارند آثار عقلی ارزشمندی دارند غیر از کتاب جامع السعادات که یک متن سنگین اخلاقی هست، شرح شفا هم از ایشان بهچاپ رسیده که آنهم کتاب ارزشمندیست.ـ و علم الفقه المعرف لکیفیة العباداة و المعاملات، ـعلم فقه بیان میکند چگونه باید عبادت کرد؛ نماز، روزه، حج، اینها را باید فقیه استنباط کند. و معاملات بهمعنای اعم آن چگونه باید انجام بگیرد اینها را فقه میگوید، چگونه باید ارث را تقسیم کرد، از عالم اخلاق نمیپرسند، فقیه مشخص میکند.ـ» این بیانیست که کاملاً حوزهی فقه و اخلاق بر این اساس برخلاف نظر خواجه کاملاً متفاوت میشود.
دیدگاه شهید مطهری
خدا استاد بزرگوارمان شهید مطهری هم أعلی الله مقامه الشریف را رحمت کند! ایشان هم در آن جزوههایی که بهعنوان کلیات علوم اسلامی در دانشگاه تدریس میکردند و به قلم خودشان هست همین بیان را دارند میفرمایند: «مسائل و دستوراتی که مربوط به چگونه بودن انسان از منظر صفات روحیست، چگونه بودن از نظر صفات روحی؛ مثل عدالت، مثل عفت، مثل استقامت، این اخلاق است. اما فقه مسائل مربوط به کار و عمل است چه کاری را چگونه باید انجام دهیم؛ نماز، روزه، حج، بیع، اجاره، تقسیم ارث و مانند اینها.» این هم یک نگاه.
دیدگاه آیت الله جوادی آملی
خب ما همینجا وقتی در فقه وارد میشویم به یک مسائل مشترکی هم برخورد میکنیم مثلاً فقها بحث غیبت را هم میکنند مفصل که در اخلاق هم مطرح هست، بحث کذب را هم میکنند که در اخلاق هم مطرح هست، چطور این تفکیک میتواند صورت بگیرد؟ برخی از بزرگان در اینجا برای اینکه ما بتوانیم این مسائل را هم تفکیک کنیم مثل استاد بزرگوارمان آقای جوادی میفرمودند: حتی در مسائلی که مشترک هست یک تفاوتی هست، و آن تفاوت اینست که فقه حکم مسئله را بیان میکند که غیبت حرام است، حکم شرعی را بیان میکند، مثل بقیهی رفتارها اینهم یک رفتاریست. سخن گفتن انسان هم، گفتار هم، یکی از افعالیست که از ما سرمیزند، حلال است یا حلال نیست، یا کجا حلال است و کجا حرام هست. اما اخلاق علاوهی بر اینکه به حلیت و حرمت بحث میکند به فضیلت بودن و رذیلت بودن بحث میکند یک تفاوت دیگری هم هست و آن اینست که اخلاق یک دانشیست که راه معالجه را هم نشان میدهد، درحالیکه فقیه به راه علاج کاری ندارد. خب حالا این بیماری غیبت کردن، از کجا ناشی میشود؟ و کسیکه مبتلای به این رذیلت اخلاقی میشود از چه راهی باید خود را اصلاح کند؟ این شیوه و روش معالجه و اصلاح مورد اهتمام در اخلاق هست، اما فقیه دیگر در این قلمرو وارد نمیشود و این را مسئولیت خودش نمیداند فقط بیان حکم شرعی میکند و بس.
فکر میکنم برای بحث کوتاه ما این مقدار کافیست شاید هم یک مقداری در اینجا بنده زیادهروی هم کرده باشم. ولی خب چارهای جز این نداشتیم.
حجاب فقهی یا حجاب اخلاقی؟
حالا وارد مرحلهی سوم شویم که بحث اصلی ما هست، و آن اینست که حجاب بهعنوان یک مسئلهی فقهی یا یک مسئله اخلاقی؟ اما جنبهی فقهی مسئله که خب فقها در کتابهای فقهی خودشان مطرح فرمودهاند که حجاب واجب چیست، و مواردی که استثنا میشود کدام هست ما این را مفروغعنه تلقی میکنیم، یعنی در مقام بیان اثبات حکم فقهی در اینجا نیستیم. آنچه که مطرح است اینست که امروزه یک نگاهی پیدا شده و آن این هست که حجاب مسئلهی فقهی هست اما مسئلهی اخلاقی نیست. بهتعبیر دیگر اگر کسی رعایت حجاب نکند ممکن است بگوییم با حکم شرع مخالفت کرده است، اما با نگاه اخلاقی نمیتوانیم بگوییم که یک رفتار غیراخلاقی از او سرزده است، و باید ما این دو حوزه را از یکدیگر تفکیک کنیم. بهعنوان رفتار غیراخلاقی نمیتوانیم داوری کنیم.
خب بحث ما در این هست که براساس این منابع، براساس تشریعی که صورت گرفته ببینیم که خداوند در تشریعی که برای حکم حجاب دارد آیا آن را بهعنوان یک مسئلهی اخلاقی مورد ملاحظه قرار دادهاند و ملاکهای اخلاقی را دربارهی آن مطرح فرمودهاند یا مطرح نفرمودهاند؟
حجاب از دیدگاه قرآن
بهترین راه در اینجا مراجعهی به آیات شریف قرآن هست. قبل از اینکه من آیات قرآن را اینجا مورد تأمل و مرور قرار بدهم، یک نکتهای را باز خوب است که عرض کنم؛ و آن این هست که در قرآن کریم احکامی که وارد شده متفاوت هست و متنوع؛ گاهی از اوقات یک حکم صرفاً جنبهی اجتماعی دارد، یعنی ملاک اجتماعی برای آن بیان میشود، گاهی اوقات هست که یک حکم علاوهی بر ملاک اجتماعی یک ملاک اخلاقی برای آن بیان میشود. مثالی ذکر کنم اگر از شما سؤال کنند که زکات چه ماهیتی دارد؟ چه غایتی را دنبال میکند؟
ـ اولین نکتهای که به ذهن انسان میرسد اینست که بههرحال یک رفتار اجتماعیست، کمک به فقرا و محرومین هست، یک تعدیل ثروت در جامعه به رفع نیازها کمک میکند، پس جنبهی اجتماعی در آن قوی هست؛ وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ. لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ کسیکه زکات میپردازد دارد حق فقرا را ادا میکند؛ خب این نگاه نگاه درستی هم هست.
ـ ولی در قرآن کریم در کنار این نگاه یک نگاه دوم هست و آن نگاه دوم این هست ای پیامبر زکات را از مردم دریافت کن. چرا؟ برای اینکه حقوق محرومین را بگیری و به آنها برسانی؟ نه، خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا، زکات را از اینها بگیر و اینها را پاک بکن، از آلودگی که به تعلقات دنیا و ثروت دارند خب این دسترنج خود اوست، این گندم، این جو، پرورش این دام و امثال اینها تعلق خاطر دارد، برای او سخت است که این را از دست بدهد. ای پیغمبر این افراد بهدلیل این وابستگیها روحشان و جانشان کدورتی پیدا کرده، اینها را بگیر تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا، اینها نیاز به تزکیه دارند و زکات انسان را تزکیه میکند. نه اینکه مال را تزکیه کند، البته این تعبیر در میان ما هست که مالت را پاک کن. نه، مال ناپاک نیست، انسان است که آلودگی دارد، و انسانست که باید پاکیزه شود، تُطَهِّرُهُمْ خود اشخاص و آدمها هستند که باید پاک شوند و با زکات دادن پاک میشوند، این یک نگاه اخلاقیست. تضادی هم با آن نگاه اجتماعی که در آیات دیگر قرآن هست ندارد، ولی مجموعاً ما از آیات قرآن اینطور استفاده میکنیم که آن هدف اخلاقی هدف نهایی در مجموعهی همهی این احکام است. یعنی اهداف میانی مثل عدالت وجود دارد ولی بالاخره انسان در این جامعه که براساس عدالت اداره میشود باید به کمال بالاتر خودش برسد، آن غایة القصوی هست.
لذا در آیات قرآن ببینید آنجایی که بحث تزکیه میشود در مسئلهی بعثت انبیا؛ هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ، خب تلاوت که خودش موضوعیت ندارد، تلاوت برای زمینهی درک این کتاب و معارف آن و بعد عمل کردن است. اما آنجایی که باید یک اتفاقی پس از این بعثت بیافتد، آن را میفرماید: وَيُزَكِّيهِمْ باید تزکیه صورت بگیرد.
در سورهی نازعات جالب است؛ اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى یک مبارزه است مبارزه با یک شخص مستکبر که ادعای خدایی دارد. خب خیلی ظلم و جنایت هم کرده بچهها را کشته، زنها را چه، و چه و چه، اما در قرآن میفرماید: فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَى أَنْ تَزَكَّی، اولین پیامی که حضرت موسی برای فرعون دارد اینست که میخواهی اصلاح شوی، خودت اصلاح شوی؟ هدف اینست البته اگر او اصلاح شود جامعه هم اصلاح میشود و اگر امکان اصلاح وجود نداشته باشد باید جامعه را بدون اصلاح کرد. ولی قدم اول این هست که او اصلاح شود. هَلْ لَكَ إِلَى أَنْ تَزَكَّی؟ میخواهی؟ تشر هم نیست، خود این دعوت با لسان سؤال هم هست. برای تزکیه آمادگی داری یا نه؟
بالاتر در قرآن کریم در سورهی اعلی؛ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى فلاح در این هست.
در سورهی و الشمس؛ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا.
بههرحال مسئلهی تزکیه هدف نهایی هست و ما این تزکیه را در شبکهی احکام که در فقه وجود دارد میتوانیم بیابیم. حالا برخی را بهصورت مستقیم و برخی بهصورت غیرمستقیم و باواسطه. ولی مجموعاً همهی اینها باید انسان را به این هدف برساند، همان تعبیری که مرحوم خواجه در ابتدای اخلاق ناصری داشت، یعنی آن کمال را مورد لحاظ قرار میدهند.
این کلیست حالا سراغ بحث بهخصوص مسئلهی پوشش و حجاب میآییم. غالباً اینطور مطرح میشود که مسئلهی پوشش یک امر اجتماعیست. و چون امر اجتماعی هست قهراً شخص بهتنهایی دربارهی آن نمیتواند تصمیم بگیرد، یک امر عمومی هست، و به همین دلیل هم هست که حکومتها میتوانند در بحث پوشش بهعنوان یک امر اجتماعی و امر عمومی ورود پیدا کنند و دستور بدهند که این پوشش نباید صورت بگیرد چون به مصلحت جامعه نیست. خب این میتواند مورد بحث قرار بگیرد و یک نگاهی در مسئله است. ولی سؤال اینست که قرآن کریم موضوع پوشش را با این نگاه اجتماعی مطرح کرده که میتواند مطرح شود؟ یا با یک نگاه اخلاقی مطرح کرده؟ این هم قابل طرح است. دوتا احتمال هست و ما براساس آیات این دو را دنبال میکنیم:
حجاب اجتماعی یا حجاب اخلاقی؟
ما هم در مورد جنبهی اجتماعی و هم در مورد جنبهی اخلاقی آیه داریم ولی در مسائلی که هردو جنبه با هم مطرح شده اینکه کدامیک اصالت دارد و کدامیک اصالت ندارد؟ هردو اصیل هستند یا یکی بالاصل و دیگری بالعرض؟ یکی اولاً و یکی ثانیاً و جنبهی طولی دارد؟ کشف این مطلب خودش مسئلهی مهمیست و نیازمند مهارتی هست.
حالا من برای اینکه بتوانم این ارتباط را توضیح بدهم از یک آیهای که مربوط به بحث ما هم میشود استفاده میکنم؛ آیهی ۵۲ سورهی احزاب؛ در سورهی احزاب موضوعی که مطرح شده این هست که وقتی سراغ خانهی پیغمبر میروید و از همسران پیغمبر چیزی میخواهید، فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ حالا البته این حجاب بهمعنای پوشش نیست بهمعنای پرده هست، از پشت پرده بخواهید. آیهی شریفه این هست؛ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ، از پشت پرده بخواهید.
خب این حکم اخلاقیست یا اجتماعیست؟ شاید بسیاری از افراد این آیه را بهعنوان یکی از شواهدی که حریم خصوصی و حق خلوت را مطرح میکند مورد استناد قرار بدهند که وارد خلوت این زنان نشوید و از پشت پرده متاعی را که میخواهید بطلبید و بگیرد. ولی نه، مسئله به آن جنبهی حریم خصوصی و حق خلوت مربوط نمیشود. چرا؟ چون مسئلهی حق خلوت با یک استیذان و اجازه گرفتن حل میشود کسی میخواهد وارد این اتاق شود در میزند شما میگویید بفرمایید، این رعایت حریم خصوصی دیگر صورت گرفته و ورود او هیچ مشکل و مانعی از این جهت پیدا نمیکند، کار غیراخلاقی صورت نگرفته، حق شما هم رعایت شده. خب آیه نمیگوید وقتی میخواهید وارد بر خانهی پیغمبر شوید استیذان کنید، آن یک بحث دیگریست. استیذان اینجا مطرح نیست. آیه حتی با استیذان به ما میگوید استیذان هیچی چیزی میخواهید بگیرید من وراء حجاب باشد، بحث استیذان نیست. چرا؟ اگر مسئلهی حریم خصوصی بود میبایست تعلیل آورده شود که وارد خانه نشوید شاید آنها راضی نباشند، باید حق آنها رعایت شود ولی تعلیل آیه این نیست. آیه میگوید از پشت پرده، مواجههی مستقیم نداشته باشید. چرا؟ چرا یک ملاک اخلاقی؛ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ این برای طهارت دل شما بهتر است. میخواهید جانتان پاک باشد، مواجههی مستقیم نداشته باشید. ربطی به اجازه گرفتن ندارد، اینطوری نیست آدم وقتی اجازه بگیرد و مواجههی مستقیم داشته باشد، آن تخیلات ذهنی که به ذهن انسان میآید دیگر نیاید. نه، کاری به آن ندارد. ارتباط و مواجههی مستقیم نداشته باشید که این اطهر است پاکیزهتر است برای دل شما، قلبتان و برای قلب آنها، هم قلب شما و قلب آنها. دقت میفرمایید؟ یک موضوع را با دوتا نگاه اجتماعی و اخلاقی میتوان نگاه کرد، ولی آیهی قرآن آنچه را که مطرح کرده با نگاه چیست؟ با نگاه اخلاقیست، شما میتوانید آن نگاه اجتماعی را هم ضمیمه کنید، قرآن نمیخواهد آن را ابطال کند ولی آیه حکمتی را که بیان میکند تأکیدش روی پاک بودن دل هست که اگر این اختلاط صورت بگیرد این برای طهارت شما تأثیر منفی دارد، ذهن شما و فکر شما را آلوده میکند.
مجموع آیاتی که دلالت بر تهذیب اخلاق حجاب دارد؛
حالا با این مقدمه سراغ آیاتی برویم که در مسئلهی حجاب است. ما یک پک داریم یک مجموعهای داریم که اینها مربوط به ارتباط زن و مرد در قرآن کریم میشود. یکی و دوتا و سهتا هم نیست، یعنی یک مجموعهای از احکام در این زمینه هست. وقتی ما به این مجموعه نگاه میکنیم به این نتیجه میرسیم که در این مجموعه اصل تهذیب اخلاق هست، اصل طهارت باطن انسانست. این آیات را ملاحظه بفرمایید:
ـ در سورهی نور که این آیات پشتسرهم هست آیهی ۲۸؛ وَإِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا، اگر خواستید وارد خانهای شوید اجازه خواستید به شما اجازه ندادند برگردید. هُوَ أَزْكَى لَكُمْ این برای شما پاکیزهتر است، هُوَ أَزْكَى لَكُمْ، نه اینکه اگر بدون اجازه وارد شوید ظلم در حق غیر کردهاید. آنهم خودش یک بحثیست بههرحال تعدی هست و انسان بدون اجازه وارد ملک غیر شود. اما آیهی شریفه این مطلب را اینجا مطرح کرده أَزْكَى لَكُمْ شما مواظب خودتان، قلب خودتان، دل خودتان، فکر و ذهن خودتان باشید، اینها پاک بماند. این کار با آن طهارت سازگار نیست. این نگاه اخلاقی هست یا نیست؟
ـ آیهی ۳۰ آن پکی که میگویم مجموعه هست پشتسر هم؛ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ، در نگاه کردن خیره نشوید، و پاکدامن باشید، حفظ فرج کنید. چرا؟ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُم ای پیامبر به مؤمنین بگو که هم مواظب چشم و نگاه خود باشند و هم مواظب دامن خود و ستر و پوشش خود باشند. ذَلِكَ أَزْكَى لَهُم؛ این همان مادهی تزکیه است که عرض کردم بهعنوان هدف بعثت انبیا مطرح بوده، این همان مادهی تزکیه است که قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى یا قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا، خود قرآن آن اصل را در این فروع و در این شاخهها و شعب آورده و نشان داده که انسان برای آن حرکت روبهرشد و کمالی که دارد باید چشم خودش را مهار کند، باید زبان خودش را مهار کند، باید پوشش مناسب داشته باشد، چون همهی اینها دریافتهاییست که از راه نگاه کردن به ذهن انسان وارد میشود و اگر این تصویرها آلوده باشد وقتی وارد شد قلب انسان را و فکر و ذهن انسان را هم به خودش مشغول میکند و آلوده میکند.
بحث در یک مفاسد اجتماعی و سیاسی و نظام سیاسی چه میشود و نظم اجتماعی بههم میخورد، اختلال در نظام پیش میآید، اینها نیست. آنوقت ممکن است نقض کنند که نه، خیلی از نظامها در دنیا هست و هیچ مشکلی هم ندارند، هیچ رعایتی نسبت به این مسائل ندارند و درعینحال اختلالی هم در سیستمشان اتفاق نمیافتد. با این نگاه قرآن مطرح نکرده، بهطورکلی یک چنین استدلالی هم قرآن ندارد. آنچه که هست چه آنجا، چه اینجا، چه در سرزمین کفر، چه در سرزمین اسلام، چه در نظام اسلامی، چه در نظام غیراسلامی، آنچه که مهم هست اینست که پاکی انسان نیازمند به اینست که چشم انسان پاک باشد، قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُم.
ـ آن مورد اول ورود به خانهی دیگران بود، مورد دوم بحث نگاه و ستر بود، بعد در آیهی ۳۱ یک مورد دیگر مطرح میشود که غیر از این دو موضوع است و آن این هست میفرماید: وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ خانمها پاهای خود را روی زمین نکوبند. خب حالا نوعی از زیبایی و برخی از ابزارهایی که به پا متصل میکردند، شبیه به النگویی که به دست امروزه استفاده میشود، به پا هم یک چنین ابزارهایی وجود داشته اینها وقتی پا را به زمین میکوبیدند صدای این ابزارها و ادوات زیبایی برمیخاست و محرک و مهیج بود و کسانیکه این صدا را میشنیدند متوجه میشدند که این زن در چه وضعی هست، و از چه زیباییها و از چه آرایشهایی دارد استفاده میکند. آیهی شریفهی قرآن میفرماید که این کارها را نکنید. متانت داشته باشید، وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ بگذارید این زینتهایی که دارید برای خودتان مخفی بماند. اینها را به این وسیله آشکار نکنید. چون این صداها هم میتواند این آلودگی روحی و فکری و اخلاقی را در دیگران بهوجود بیاورد و جلب نظر کند، شما این کار را نکنید.
خدا مرحوم آقای مطهری رضوان الله تعالی علیه را رحمت کند! در مسئلهی حجاب میفرمایند اگر زدن پا روی زمین بهخاطر اینکه صدا منعکس میشود در این آیهی شریفه ممنوع هست و از آن نهی شده، چیزهای دیگر هم که همین تأثیر را دارد، همین تحریککنندگی را دارد و چه بسا بیشتر آنها هم مثل همینست، آن صدا این تأثیر را دارد منع شده، خب حالا اگر یک خانمی یک عطری استفاده میکند، یک بوی خوشی استفاده میکند تأثیر این بوی خوش در جلب دیگران بیشتر است یا آن پایی که به زمین میزند؟ یعنی شما در این قالب توقف نکنید، این یک مثال است، برای هر نوع حرکتی، هر نوع رفتاری، هر نوع اقدامی که میتواند جلب نظر دیگران کند و به طرف این خانم جذب کند.
خب واقعاً مسئله در اینجا چیست؟ اگر پا را نکوبید این بهخاطر اینست که آلودگی صوتی بهوجود میآید؟ حق دیگران تضییع میشود؟ مشکل اینست؟ یا نه، مسئله جنبهی اخلاقی قضیه است که خداوند در این آیه دارد مطرح میکند؟
ـ و حالا غیر از اینها میدانید که در سورهی نور خداوند یک حجابی را بهعنوان حجاب سبک برای عدهای از زنان مطرح کرده، آن زنان سالخورده هستند که حجاب آنها نسبت به زنان دیگر کمتر و سبکتر هست و اینهم از مسائلیست که متأسفانه در جامعهی ما کمتر مطرح میشود و ما این فضا را بستیم. شاید بعضی از اساتید بهخاطرشان باشد که در آن مصاحبهای که خانم اوریانا فالاچی خدمت امام آمده بود و در مورد حجاب با ایشان کلنجار میرفت، بعد امام فرمود در سن و سال شما دیگر مسئلهای نیست. آنهم بنده خدا آن موقع سن زیادی نداشت، اینطوری که من نگاه کردم آن موقع حدود شصت، شصتوپنج سال داشته. بههرتقدیر در چشم امام او دیگر سالخورده بهحساب میآمد.
آیهی شریفه ۶۰ این را مطرح فرموده وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا زنانی که دیگر در سن ازدواج نیستند فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ دیگر مانعی ندارد که آنها ثیاب را یعنی لباس روی خودشان را که سر مکشوف میکند این را به زمین بگذارند. ولی یک شرط دارد؛ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ تبرج و خودنمایی در آن وجود نداشته باشد که دیگران را به خود جذب کند و بخواهد موجب تحریک شهوت شود. این یک اصلیست که قرآن دیگر این را استثناپذیر نمیداند. آن حجاب را بر این اساس استثناپذیر میداند اما تبرج در هیچ شرایطی از هیچ کسی پذیرفته نیست. خب همینجا بعد میفرماید: وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ همین زنها هم اگر این کارها را نکنند و حجاب کامل نگه دارند برای آنها بهتر است وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.
خب پس اجازه داده شده که اینها از حجاب سبکتر استفاده کنند، سرشان پوشیده نباشد عیبی ندارد، بعد فرموده ولی بهتر این هست که شما هم حجاب کامل را رعایت کنید. اینجا از تعبیر يَسْتَعْفِفْنَ استفاده شده، ریشه این کلمه و واژه عفو نیست، (ع ف و) نیست که اگر بگذرید یعنی استفاده از این جواز نکنید عفو نیست. يَسْتَعْفِفْنَ از مادهی (ع ف ف) یعنی چه؟ یعنی عفت، اگر عفت به خرج بدهید بهتر است. به چه کسی میگوید عفت به خرج بدهید؟ زن سالخوردهای که مجاز است روسری را بردارد این روسری گذاشتن و حفظ کردن را خدا تحت چه عنوانی آورده؟ تحت چه عنوانی قرار گرفته؟ یعنی همان حجاب، تعبیری که ما به کار میبریم حجاب است. خدا کلمهی حجاب را برداشته یک کلمهی دیگر بهجای آن گذاشته؛ اگر عفت بورزید بهتر است. این ماهیت مسئلهی پوشش را نشان میده، حتی برای زنان سالخورده، حتی برای کسانی که مجاز هستند این پوشش را رعایت نکنند، اما ماهیت پوشش را درصورتیکه استفاده کنند چیست؟ یک نوع عفاف هست.
گاهی اوقات بعضی از افراد خیلی خوششان نمیآید که مسئلهی ارتباط عفاف و حجاب با هم مطرح شود، از یک جهت هم من به آنها حق میدهم چون تعبیر عفاف در قرآن کریم یک قلمرو گستردهتری دارد، بیش از آنچه که ما در زبان فارسی داریم. چون ما در زبان فارسی عفاف را در مقابل بیعفتی برای آن مرحلهی نهایی که شخص دیگر دچار خیانت میشود برای آن بهکار میبریم ولی در قلمرو قرآنی نه، اینهم خودش یک مرحلهای از چیست؟ این پوشش هم خودش مرحلهای از عفاف است. لذا در تفاسیر در ذیل همین آیهی شریفه وقتی مراجعه کنید مثل مرحوم علامه يَسْتَعْفِفْنَ را میگوید: کنایة عن الاحتجاب، حجاب داشته باشید خدا تعبیر حجاب را به کار نبرده، ستر را به کار نبرده. این ستر را بهعنوان استعفاف به کار برده. خب این شواهد و قرائنی که در مجموعهی این آیات که روابط مرد و زن را نشان میدهد این مجموعه را که ما در کنار هم قرار بدهیم تردیدی وجود دارد که از نظر شرع مقدس؛ حالا چه کسی به این شرع اعتقاد داشته باشد، چه اعتقاد نداشته باشد، یک مطالعهای در قرآن کریم کند، راه برای این مطالعه و تأمل به روی او باز است که در این شریعت حجاب که مقرر شده چه فلسفهای دارد؟ تردیدی وجود ندارد که فلسفهی اول جنبهی اخلاقی مسئله است، تردیدی در این نیست. ما براساس این نصوص معتقد هستیم حجابی که در قرآن کریم هست قطعاً یک حکم اخلاقیست؛ یعنی با ملاک اخلاقی و این ارتباط هم یک ارتباط فراتر از عقل و درک ما نیست که بگوییم چگونه میشود که حجاب با اخلاق ارتباط پیدا میکند؟ خود خدا فرمولش را در قرآن تبیین کرده که نوع این ارتباط چیست. با این تحلیلهایی که در ضمن آیات آمده با اینکه همهی آیات قرآن در زمینهی همهی احکام تعلیل ندارد، یک جاهایی را خدا تعلیل آورده و اتفاقاً در مسئلهی حجاب و روابط زن و مرد این تعلیلها در قرآن کریم دیده میشود.
آیاتی که دلالت بر جنبهی اجتماعی حجاب دارد؛
خب عرض کردم که غیر از این مسئلهی تحلیلها در مسئلهی اخلاقی ما یک مطلب دیگری هم در آیات قرآن داریم و آن جنبهی اجتماعی مسئله است و آن جنبهی اجتماعی در سورهی مبارکهی احزاب هست در سورهی احزاب آیهی ۵۹ این طور میفرماید: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ ای پیامبر به همسرانت، به دخترانت و به زنان مؤمنین بگو يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ جلبابهای خودشان را که این پوشش بزرگ و سراسری هست این را برگیرند حالا تفسیرهایی که دربارهی این کلمات هست خارج از بحث ما هست، آنچه که محل بحث است اینست؛ پوشش کامل داشته باشند ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ خب این بهتر است برای اینکه به این وسیله شناخته شوند و مورد اذیت قرار نگیرند. یعنی به این وسیله جلوی اذیت و آزار دیگران را میگیرند.
بسیار خب؛ این تعبیر یک تعبیر اجتماعیست و نشان میدهد که حجاب در ایجاد امنیت اجتماعی برای زنان مفید و مؤثر هست. این در کنار آن تعبیر اخلاقی که وجود داشت.
آیا میتوانیم بگوییم این دوتا در عرض هم هستند و حجاب اسلامی ناظر به دو نکته است اخلاقی و اجتماعی؟ یا نه، باید بگوییم آن نکتهی اخلاقی آن نکتهی اصلیست و این نکته نکتهی فرعیست؟ من با این نظر دوم موافقم. چرا؟ جهتش این هست که گاه شخص با لباس سنگین و کامل خود جلوی ایذاء افراد مزاحم را میگیرد که من مناسب با شما نیستم، به دنبال من نیایید، افراد هرزه که دنبال طعمهای میگردند با لباس خودش به آنها میفهماند که نه، من تناسبی با شما ندارم و یک دورباش نسبت به آنها دارد، ولی خب گاهی اوقات هست که در یک فضایی هست، در یک جایی هست که اصلاً مزاحمی نیست، کسی مزاحمتی ایجاد نمیکند، این برای چه باید حجاب داشته باشد؟ حجاب کامل داشت برای اینکه به آنها و آن مزاحمتها دورباش بگوید، نه این مزاحمتی نیست اصلاً امنیت کامل وجود دارد برای چه؟ آن موقع در شرایطی که آیهی شریفه نازل میشد معلوم میشود چنین مزاحمتهایی بوده، و آیه به زنان گفته پوششتان را کامل کنید تا این مزاحمتها کاهش پیدا کند، تا آنها بفهمند اگر سراغ کسی میخواهند بروند باید از میان کسانیکه با پوشش نامناسب ظهور پیدا میکنند و به این وسیله اعلام آمادگی به آن افراد هرزه میکنند سراغ آنها بروند. خب حالا اگر شرایط اجتماع عوض شد، یک امنیتی هست، هیچ مشکلی نیست، اینها برای چه باید حجاب را رعایت کنند، از امنیت برخوردارند؟
اینجا یک فقیهی که البته هم نهایت فقاهت را دارد و علاوهی بر این شجاعت هم لازم دارد، میآید میگوید آقا این یک حکم موسمیست که در قرآن آمده. آن مسئلهی اصل حجاب این نیست البته این تأثیر را هم در برخی از مواقع و در برخی از شرایط میتواند داشته باشد، آن اصل قضیه این نیست. استاد بزرگوارمان حضرت آیت الله شبیری زنجانی که خب ایشان حق زیادی بر گردن بنده دارند چون حدود بیست سال خدمت ایشان تلمذ کردهام، در درس خودشان این مسئله را وقتی مطرح میکردند ـحالا من دوتا مثال نسبت به آیه میزنم؛ یکی از فقها یکی از مفسرین.ـ این مطلب را در ۷/۱۱/۱۳۷۷ چون کتاب این درسها بهصورت کامل چاپ نشده ولی در اختیار طلبهها هست. مربوط به بیست و سه چهار سال قبل هست، در بحث کتاب نکاح اینطور فرمودند: «در آیهی شریفه ـذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَـ علتی بیان شده که همیشگی نیست و اگر زمینهی مزاحمتهای عمومی از بین رفت دیگر این حکم الزامی باقی نمیماند.» برای رفع مزاحمت بود مزاحمتی نیست تمام میشود.
شبیه به این میماند که یک بیماری آمده کروناست، اُمیکرون و انواع و اقسام آنست، خب باید برای جلوگیری کردن از سرایت از ماسک استفاده کرد، تعلیل دارد. حالا اگر مزاحمت این بیماری و سرایت بیماری پایان پذیرفت ماسکها را کنار میگذارند، دیگر موضوعیت ندارد، این برای جلوگیری از مزاحمت بوده؛ این فرمایش ایشان.
مرحوم سید محمد حسین فضل الله که از علمای لبنان بودند ایشان هم یک تفسیر مفصلی دارد مِن وحی القرآن، در ذیل این آیهی شریفه ایشان هم یک بحثی دارند. ولی مهمتر اینست که استاد آقای شبیری مرحوم آیت الله العظمی آقای سید محمد محقق داماد که خب از علمای بزرگ حوزه بودند و داماد مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه هستند و عموم مراجع این دوره شاگردان مرحوم آیت الله داماد هستند. خب ایشان زود از دنیا رفتند و الا به موقعیت مرجعیت میرسیدند. ایشان هم بحثی در این زمینه دارند، اصل این مطلب مال آن بزرگوار هست که ما از این آیهی شریفه یک حکم کلی و دائمی استفاده نمیکنیم. پس ملاحظه میفرمایید براساس این آراء و نظرات اینجا نمیشود همه را نقد و بررسی و بالا و پایین حلاجی کرد، آنچه را که انسان میفهمد که اصالت دارد یک مبنای اخلاقیست که در شرایط مختلف امروز و دیروز ندارد، اینجا و آنجا ندارد، غرب باشد، شرق باشد، امنیت باشد، امنیت نباشد، نظام اسلامی باشد، نظام غیراسلامی باشد، علیایتقدیر آنچه که هست اینست که ورودیها و خروجیهای فکر و دریافتهای انسان باید پاک و منزه باشد و زن و مرد باید با استفاده کردن از پوشش مناسب این مطلب اخلاقی را، حالا اخلاق که عرض کردم دیگر احتیاجی به توضیح نیست، این اخلاقی که ما اینجا میگوییم همان فضائل و رذایلیست که از قرآن کریم استفاده میشود و الا تفسیرهای مختلف از اخلاق هست ممکن است خیلیها بگویند اصلاً ربطی به اخلاق ندارد. اخلاق یک درک عرفی هست هنجارهایی که عرف تشخیص میدهد، آنها یک بحثهاییست که مبانی دیگری دارد.
براساس این مبانی که قرآن کریم دربارهی تزکیهی انسان دارد مسئلهی پوشش را با أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ مرتبط میکند، این نوعی از عفاف است، عفاف را هم در کتابهای مختلف توضیح دادند که نوعی اعتدال و کنترل در همان هیجانات شهوانیست که در انسان وجود دارد.
خب بر این اساس این بحث اخلاقی اصل میشود، آنهم جنبهی کمک و فرع در شرایط مختلف میتواند باشد، و من این بحث را البته مطالب دیگری هم نوشته بودم صرفنظر میکنم. ولی یک نکتهای از آن را عرض میکنم بعد از نظرات اساتید گرام استفاده میکنم و آن مطلبیست که مرحوم آقای مطهری در بحث اسلام و مقتضیات زمان دارند که یک بحث بحث عفت است بهعنوان یک ارزش اخلاقی، یک بحث بحث پوشش، ستر و حجاب هست که بهعنوان یک وسیله و یک روش برای حفظ آن عفت بهحساب میآید. عبارت ایشان در مجموع آثارشان در جلد ۲۱ اینطور هست: «چیزی که در وجدان هر مرد و زنی هست مسئلهی عفت است. یعنی خداوند انسان را مخصوصاً زن را طوری آفریده که به حقوق خانوادگی احترام بگذارد ولی چیزهایی هست که مقدمه و وسیلهی آنست یعنی کسیکه میگوید حجاب خوب است آیا میخواهد بگوید حجاب خودش از آن نظر که حجاب است خوب است قطع نظر از عفت؟ و اگر زن حجاب داشته باشد خوب است ولو اینکه این زن صد درجه بیعفتتر باشد از وقتی که بیحجاب بود؟ ـاین را میخواهیم بگوییم؟ـ یا آن کسیکه میگوید حجاب خوب است از این نظر میگوید حجاب یا که مقدمه و حافظ و نگهبان خوبی برای عفت میداند؟» این همان نگاه اخلاقی هست که ما در موردش صحبت میکنیم. و به نظر من از آیات شریفهی قرآن بهخوبی این مطلب قابل استفاده هست.
«فاسدترین و بیعفتترین زنان دنیا هم معتقدند که بیعفتی بد است. منتها وقتی بگویی چرا این کار را میکنی؟ میگوید دیگران هم همینطور هستند.» یعنی کسی نمیتواند با اصل عفت بهعنوان یک مبنا مخالفتی داشته باشد، روشها و شیوهها میگوید این کار تأثیر منفی روی عفت نمیگذارد. اسلام آمده این طرح را مطرح کرده، این آیات هم آیات گویایی هست.
خب من عذرخواهی میکنم در این جلسه اساتید بزرگواری حضور دارند من طلبهی کوچکی هستم میبایست بنشینم و از فیوضات این اساتید گرام استفاده کنم ولی چون امر فرمودند مطلبی را و بحثی را در اینجا خدمت اساتید محترم خودم ارائه کردم و حالا از نظراتشان هم در حدی که وقت و فرصت باشد استفاده میکنیم.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین




دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.