یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

حرکت سیدالشهدا (ع)؛ کنش یا واکنش؟ نقد نظریه‌های قیام، فرار و امر به معروف (جلسه ۱)

سلسله جلسات مجلس سخنرانی و عزاداری (1) حرکت سید الشهداء؛ کنش یا واکنش؟

حرکت سیدالشهدا (ع)؛ کنش یا واکنش؟ نقد نظریه‌های قیام، فرار و امر به معروف (جلسه ۱)

سلسله جلسات مجلس سخنرانی و عزاداری (1)

حرکت سید الشهداء؛ کنش یا واکنش؟

سخنران: استاد محسن برهانی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله و سلام علی عباد الله الذین اصطفی السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک .

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت دوستان عزیز حاضرین در جلسه آقایان و خانم ها و علمای اعلام بسیار برای بنده باعث مسرت است که دقایقی را خدمت دوستان تصدیع کنم و امیدوارم این عرایضی که تقدیم میکنم خدمت عزیزان مسائلی برای تفکر و اندیشیدن حوله ماجرای عاشورا و حرکت سید الشهدا صلوات الله و سلام الله علیه ایجاد کند و بهانه ای برای گفت و گوی بیشتر باشد. من قبل از اینکه آن مسئله اصلی که ذهنم را درگیر کرده تقدیم کنم خدمت دوستان حتما نکته ای را باید به خودم و بقیه تذکر بدهم.

حرکت سید الشهدا، مسئله عاشورا دارای ابعاد مختلفی است یکی از باتلاق هایی که متاسفانه بخشی از جریان روشنفکری ایران متبلا به آن شدند، این است که موضوع عاشورا و قضیه سید الشهدا را تبدیل کردند صرفا به یک موضوع تئوریک، یک موضوع نظری و معمولا در جلساتی که برگزار می شود مثل یک تحلیل یک واقعه تاریخی که شخصی در یک مقطع تاریخ اقداماتی را انجام داد و به شهادت رسید و داستان تمام مواردش را تحلیل می کنیم بدون اینکه جایگاه امام معصوم در عالم خلقت و ارتباط احساسی که میان شیعیان و وجود مقدس سید الشهدا در آن مد نظر قرار بگیرد را دوستان به آن بپردازند به همین خاطر متاسفانه مباحث نظری غلبه پیدا می کند در بعضی از جاها بر مباحث عاطفی، احساسی، عرفانی و آن رابطه ای که بایستی میان دوستداران و شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت با ذوات مقدس اهل بیت باشد این یک اشتباه است که ما صرفا موضوع را تئوریک تحلیل کنیم مباحث نظری در جای خودش علقه عاطفی و توسلات و ارتباط عاطفی با اهل بیت هم در جای خودش باید باشد، نباید این دو را با هم خلط کنیم اشتباهی که متاسفانه بعضا تحقق پیدا میکند هر چند عرائضی که امروز من هم تقدیم می کنم علی القاعده مباحث نظری است اما به خودم تذکر میدهم که بررسی تئوری های مختلف و مباحث مختلف جای خودش، این که انّ القتل الحسین حرارت فی قلوب المومنین جای خودش، بکاء برای اهل بیت در جای خودش مباحث نظری هم در جای خودش، این دو نباید با همدیگر خلط بشوند بعد از این تذکر نسبت به نفس خودم که ضرورت داشت تقدیم کنم، موضوعی که قرار است امروز تقدیم کنم خدمت دوستان عزیز، بحث این است که آیا حرکت سید الشهدا سلام الله علیه در شش ماه آخر عمر شریفشان یعنی از اواخر ماه رجب سال 60 تا دهم محرم سال 61 را چگونه میخواهیم تحلیل کنیم. دوستان اطلاع دارند که تحلیل های مختلفی نسبت به حرکت سید الشهدا شکل گرفته است حتی از فقهای سلف حتی در ادبیات مرحوم صاحب جواهر، مرحوم نراقی ما بارقه هایی را میبینیم حتی در کلمات فقهای متقدم تر مثل سید مرتضی رضوان الله تعالی علیه یک جریانی شکل گرفت بخصوص از دهه 50 شمسی و 70 میلادی بواسطه وضعیتی که در کل عالم، ادبیات چپ و ادبیات انقلابی بسیار خوب پررونق شد، این ادبیات منجر به این شد که اساسا بسیاری از تحلیل ها به سمت این رفت که حرکت سید الشهدا یک حرکت کنشی بود، یعنی حسین بن علی علیه السلام در برابر ظلم قیام کرد، امام حسین علیه السلام رفت برای تشکیل حکومت در برابر ظالمین قیام کرد، ادبیات قیام، ادبیات حکومت، ادبیات حرکت امام حسین علیه السلام تبدیل شد به یک ادبیات رایج در ایران و در بخشی از دنیای تشیع و در دنیای اسلام هنوز هم چنین چیزی است هر چند الان تحلیل هایی که حکومت را میگفت شاید کم رنگ شده باشد اما شما نوشته مرحوم صالحی نجف آبادی مثلا در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 اصلا یکی از مسائل اول در حوزه های علمیه بود و کتاب هایی در رد و تایید ایشان نوشته شد، میخواهم بگویم ادبیاتی که ادبیات بسیار مهمی بود.

نکته ای که مد نظر است اکثر مواردی که شاید در مورد سید الشهدا نوشته شده معمولا روی این فضاست غیر از مطالبی که اخیرا از یکی از اندیشمندان معاصر نقل شد و این اندیشمند موضوع فرار سید الشهدا را مطرح کرد که سید الشهدا در مقام فرار بودند، در ادبیات اندیشمندانی مثل مرحوم آقای مطهری هم بر اساس تئوری امر به معروف و نهی از منکر ، تلاش کردند که حرکت سید الشهدا را تحلیل کنند. مطلبی که میخواهم امروز خدمت شما مطرح کنم این است که ما سید الشهدا را یک انقلابی تحلیل کنیم که در مقام سقوط و اسقاط یک حکومت است یا سید الشهدا را یک مضطری تعریف کنیم که در مقام فرار است یا سید الشهدا را تحلیل کنیم به عنوان یک مخالف سیاسی که از طرفی دغدغه اصلاح اجتماعی دارد و از طرفی دیگر انتخاب های حسین بن علی سلام الله علیه انتخاب های زیادی نیست من بصورت ایجابی نظر خودم را تقدیم دوستان میکنم، بعدا اشکالاتی که به این نظر وارد است، استفاده می کنم بعد در ضمن عرائضم نقد و رد می کنم بعضی از تئوری های دیگر را، به نظر بنده سید الشهدا علیه السلام یک مخالف سیاسی حکومت است مخالف سیاسی که انتخاب های محدودی دارد و سید الشهدا علیه السلام مخالف سیاسی است که زمین بازی را بنی امیه تعیین می کند نه حضرت سلام الله علیه، چون سید الشهدا یک شهروند است یک انسان حاضر در عرصه اجتماع است در مدینه این موقعیت را بنی امیه از روز اول شکل میدهد ، معاویه ظاهرا در اوایل ماه رجب سال 60 فوت می کند تا خبر برسد به مدینه، اواخر رجب سال 60 است، سید الشهدا با ابن زبیر دارد راه میرود، از طرف ولید بن عطبه بن ابی سفیان میگویند امیر شما را میخواهد فضای تقیه را ببینید عبدالله به سید الشهدا میگوید چرا ما را این ساعت خواسته است حضرت میفرماید: انّی ظننت أنّ طاغیتهم قد هلک ، ظاهرا گفت و گو دو طرفه است اسم معاویه را حتی حضرت نمی برد میگوید انّ طاغیتهم چه کار کنیم چه کار نکنیم حضرت میگویند من به همراه جمعی از افراد میروم زبیر آدم ترسوی و هم بسیار مکار بوده است جزو آن چهار نفری هم بوده که معاویه توصیه به فرزندش میکند، که داستان این چهار نفر را حواست باشد، حسین بن علی، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر، عبدالرحمن بن ابی بکر. حضرت میرود اولین مواجهه حکومت جدید است با یکی از رئوس جامعه ، آنجا نامه ای که آمده که بیعت بگیر اگر استنکاف کرد فضرب عنقه سر را برای دمشق بفرست گفت و گویی شکل میگیرد در این گفت و گو مشخص میشود که حکومت دو انتخاب را قرار میدهد در برابر سید الشهدا، یا بیعت و یا مرگ، این دو راه از ابتدای حرکت سید الشهدا تا انتها همراه این داستان است حکومت فشار میاورد برای چه؟ برای اینکه اولا مشروعیت ببخشد به خودش از طریق بیعت فرزند پیغمبر ثانیا بتواند یکی از شاخص های مخالفین را، که همه به او نگاه می کنند را مهار کند. در داستان مکه مشهور است وقتی که در یوم التربیه دارند گفت و گو می کنند همه مورخین میگویند حضور سید الشهدا در مکه بر عبدالله بن زبیر سخت بود چون تا زمانی که خورشید هست یک هلال کم نوری مثل عبدالله بن زبیر که فرصت ظهور و بروز پیدا نمی کند متاسفانه تحلیل هایی که در مورد سید الشهدا نقل می شود همه بر این مبنا است که حالا که معاویه رفت پس حسین بن علی علیه السلام قیام کرد برای اینکه حکومت را ساقط کند یا قیام کرد که امر به معروف و نهی از منکر بفرمایند.

من عرضم این است که وقتی که یک مصلح اجتماعی مانند سید الشهدا علیه السلام را ما داریم که این مصلح بر انداز نیست این مصلح انقلابی نیست این تحلیل غلط زیدیه است این تحلیل در اندیشه شیعی وجود ندارد که امام آن کسی است که قیام به سیف کند که سید الشهدا سلام الله علیه را به نحوی تحلیل کنیم که تخطئه تمام اهل بیت بعد از سید الشهدا باشد، سید الشهدا را یک جوری تحلیل کنیم که امام سجاد معاذ الله تخطئه بشود که امام صادق تخطئه بشود که اهل بیت عصمت و طهارت تخطئه بشوند کما اینکه این انحراف در اندیشه زیدیه شکل گرفت، امام کسی است که دست به شمشیر ببرد و قیام کند.

امام سیدالشهدا یک مخالف سیاسی حکومت است که به حکومت مشروعیت نمی دهد قیام نمی کند اما تسلیم ظلم نمی شود، این دو تا مفهوم متفاوت است این که سید الشهدا علیه السلام در برابر ظلم قیام کرد یا این که سید الشهدا علیه السلام در برابر ظلم سکوت نکرد، تسلیم نشد و ایستادگی کرد متاسفانه چون تحلیلی که از امام حسین علیه السلام نقل می شود به عنوان یک کنش، تمام این مطالب و تحلیل ها به نظر من بسیاری از آنها اشتباه می شود در تسریحات مختلفی که سید الشهدا دارد مشخص می شود که امام حسین یقین داشت، کشته خواهد شد این نقطه عزیمت است برای یک مصلح اجتماعی این یک نقطه عزیمت است که بداند طرف مقابلش چه خواهد کرد. سید الشهدا در بیانات مختلف از روز اول مشخص است حضرت بازی بنی امیه و یزید را فهمیده است حضرت متوجه است که کشته خواهد شد حالا در زمینی که آنها تصویر کردند سید الشهدا نحوه کشته شدن و شهادت را باید انتخاب کند حضرت سه تا راه دارد، بیعت که منتفی است حضرت که مشروعیت نمی بخشد به حکومت فاسدی که لعاب دینی دارد به اسم امیر المومنین، به به و چه چه می کند در مورد یک فاسد مسلمی مثل یزید بن معاویه، از طرف دیگر سید الشهدا هم که در این مقام نیستند که مثل بعضی از این مقدسین که عبدالله بن عمر مصداقش است. معاویه در همان نصیحتی که به یزید می کند، میگوید: که عبدالله بن عمر مشغول عبادتش است و زیاد نماز می خواند، سید الشهداء که نمی تواند که مشغول نمازش باشد و مشغول عبادتش باشد و مردم بیایند برایش دولا راست بشوند و سکوت کند معلوم است که از این کارها انجام نخواهد داد. بله طمع حکومت هم ندارد حضرت، می خواهد از چه طریقی اصلاح کند؟ اگر دست حضرت بود تا انتها سید الشهدا علیه السلام به تبلیغ می پرداخت به روشنگری می پرداخت صحبت میکرد مردم را بیدار می کرد به وظیفه خودش عمل میکرد در هدایت امت، همان کاری که امام صادق علیه السلام انجام دادند، همان کاری که حضرت باقر علیه السلام انجام دادند ، اگر یزید رها می کرد سید الشهدا به وظیفه اش عمل میکرد اما حکومت اموی که در این مقام نیست، حکومت اموی در مقام آن است که حضرت را در یک دوگانه قرار بدهد، یا مرگ یا بیعت.

سید الشهداء سه تا راه دارد: یا باید بماند و در خفا کشته شود، ترور شود یا باید فرار کند برود سرحدات، آنها که رهایش نمی کردند یک گروه را می فرستادند، سیدالشهداء را در یمن می کشتند، بعد تاریخ چه قضاوتی می کرد در مورد حسین بن علی (سلام الله علیه) که امام تان فرار کرد رفت سرحدات، سرحدات گرفتن و او را کشتن. یا یک راه دیگر برای حضرت می ماند؛ یک مرگ نمادین و یک مرگ بیدارکننده و یک مرگ رهایی بخش که این نحوه ی شهادت بتواند امت را بیدار کند، نه اینکه حسین بن علی (سلام الله علیه) راه افتاد برود حکومت تشکیل بدهد رفت تا ظهر عاشورا دیگه دید، راهی نیست. این چه تحلیلی است از حرکت حسین بن علی! کسانی که میگویند حسین علیه السلام در مقام تشکیل حکومت بود رفت گیر کرد و نشد جدایی از بحث های اعتقادی که آیا امام علم داشت یا نداشت، اصلا ما وارد بحث اعتقادی نمی شویم این عزیزان نمی توانند در برابر این سوال پاسخی بدهند که چطور شد متوسطین از عرب که متوسط به پایین از عرب فهمیدند رفتن به کوفه غلط است معاذ الله حسین بن علی نفهمید! مگه می شود طرماح فهمید ابن عباس فهمید محمد حنفیه فهمید ابا حلم فهمید ام سلمه فهمید همه اینها گفتند: کوفه نرو، کوفه کار تمام است اینها وفا نمی کنند، آن وقت حضرت بیاید بگوید نه توکلت علی الله می رویم ببینم چه میشود، این چه تحلیلی است .

بالاتر از همه اینها تصریحاتی که سید الشهداء دارد ، من دو نمونه از فرمایشات حضرت را تقدیم کنم: یکی از مهم ترین تصریحاتی که حضرت دارند، تصریحی است که در یوم الترویه در روز خروج از مکه دارد : در مسجد الحرام نشسته با ابن زبیر، ابن زبیر می گوید: اعلام بیعت کنید ، دورت را می گیریم کاری انجام بگیرد. حضرت فرمود: انّ ابی حدثنی انّ بها کبشا یستحل حرمتها اینها یک قوچی را در کعبه می کشند که به واسطه کشتن آن حرمت این خانه شکسته می شود. بعد می فرماید من دوست تر دارم یک وجب دورتر کشته بشوم تا اینکه یک وجب نزدیک تر به این خانه کشته بشوم. و ما احب ان اکون انا ذالک الکبش، من آن مقتول در کعبه نمی خواهم باشم، بعد گفتگو ادامه پیدا می کند تا حضرت این جمله را می فرماید والله لإن اقتل خارجا منها بشبرا احب الیه من ان اقتل داخلا منها بشر ویم الله، این جمله عجیب است کاملا روشن است حضرت یقین به کشته شدن دارد ویم الله لوکنت فی حجرهامة من هذه الهوامه لاستخرجونی حتی یقضوا فی حاجتهم، من اگر وارد بشوم در سوراخ خزندگان اینها من را خارج خواهند کرد و آنچه را که می خواهند بهش می رسند والله لیعتدون علی کما اعتدوا الیهود فی السبت. بخدا قسم همانگونه که یهود در روز شنبه حرف خدا را زیر پا گذاشتند اینها در مورد من حرف خدا را زیر پا می گذارند. قسم می خورد من را خواهند کشت من هرکجا بروم کشته خواهم شد نکته ای جالب این است بعد از اینکه خبر شهادت مسلم که اتفاقا یکی از برهه های مهم تاریخی است خبر شهادت مسلم به صورت شخصی به سید الشهداء چهار، پنج منزل قبل از برخورد حضرت با حر است شخصی از کوفه می آید یواشکی در گوش حضرت یک چیزی می گوید و می رود کسی هم نمی فهمد چهار منزل می رود جلو چهارمین منزل که می شود می آیند خبر می دهند غوغا می شود بنی عقیل منقلب می شود و حضرت می گوید بله خبر آمد که مسلم و هانی را کشتند جنازه ها شان را می کشاندند چهار منزل مانده هنوز حر نیامده تو چطور می گویی سید الشهداء در مقام تشکیل حکومت بود خبر رسید دوباره حضرت دارد می رود قبلش در یکی از محل های احرام حضرت دارد خارج می شود از مکه، فرزدق را می بیند می گوید اوضاع آن جمله مشهور را می گوید قلوبهم معک سیوفهم مع بنی امیه کجاست حضرت؟ مکه است هنوز خارج نشده است تو یکی از میقات ها است وقتی خبر شهادت مسلم را می گوید این عبارت را هم ابن اثیر می گوید هم طبری می گوید هم مرحوم مجلسی در بحار می گوید حضرت می فرماید والله لا دعوننی حتی یستخرجوا هذه العلقة من جوفی. اینا من را رها نمی کنند تا این خون را از قلب من خارج کنند ، قتل قطعی است.

اینکه سید الشهداء به عنوان یک مصلح اجتماعی چه کار باید بکند می داند که کشته خواهد شد حالا که قرار است حضرت کشته بشود می فرماید که من نحوه شهادتم را مشخص می کنم به همین خاطر به ادبیات بعضی از اندیشمندان معاصر اشکال وارد می شود که حضرت داشت فرار می کرد، چرا نرفت سرحدات فرار کند بعد آنجا می گرفتند و حضرت به شهادت می رسیدند بعد الآن بعد از 1400 سال ما چه می گفتیم چه قضاوتی می کردید می گفتیم سید الشهداء از ترس جانش فرار کرد رفت یمن ، در یمن یک سری را فرستادند حضرت را آنجا به شهادت رساند.

عرض من این است که اساسا وقتی که ما تحلیل کردیم باید مشخص کنیم که سید الشهداء سلام الله علیه خروج بر حکومت کرد یا خروج از حکومت است؟ این اصطلاح سیاسی حقوقی دلالت براین می کند یک زمانی سید الشهداء خروج می کند بر حکومت، اگر چنین چیزی گفتیم تمام اشکالات بر سید الشهداء وارد می شود همان اشکالاتی که می گفتند که لا تلقوا بأیدیکم الی التهلکه را از کجا می آورید در حالی که طبق نظریه ای که بنده تقدیم کردم اساسا لا تلقوا دامن مبارک حضرت را نمی گیرد، اینها در مقام کشتن حضرت بودند هرجا می رفت سید الشهداء سلام الله علیه شهید می شد. اگر در مکه می ماند ترور می شد اگر در مدینه می ماند می ریختند تو خونه شان او را می کشتند اگر می رفت سرحدات کشته می شد حضرت نحوه ی شهادت را در بازی که بنی امیه درست کرده بود یعنی دوگانه مرگ و بیعت را گذاشت و اساسا این ادبیات، ادبیات بنی امیه است که یا بیعت می کنی یا می کشیمت. این ادبیات در سقیفه هم بود آقا یا بیعت می کنی یا می روی در خانه ات. ای بابا آخر نمی خواهد یکی بیعت کند مگر بیعت زور است این رفتا را شما مقایسه کنید با رفتار علی بن ابی طالب سلام الله علیه بیعت نمی کردند گفت بیعت نمی کنند که بیعت نمی کنند بیعت که زوری نیست آقا! به همین خاطر کاملا در ادبیات علوی ما خروج از حکومت مشروع است نمی خواهد بیعت کند، بیعت نکند، تأیید نمی کند، تأیید نکند نه اینکه تأیید نکند به زورش بیاریم پولش را از بیت المال قطع کنیم پرونده بسازیم پدرش را در بیاریم که تو چطور تأیید نمی کنی! این ادبیات، ادبیات تأییدی نیست طرف قبول ندارد شما را حضرت فرمود در اختیارش است مگر عبدالله عمر بیعت نکرد، بیعت نکند، مگر اسامه بیعت نکرد، بسیاری مگر بعد جنگ جمل نیامدند گفتند: بیا مروان و این جک جونورای که توی جمل بودند گفتند اینها بیعت کنند، حضرت فرمود: نه اگر خواستند بیعت کنند و اگر خواستند بیعت نکنند و بیعت هم نکردند نه مروان بیعت کرد نه بقیه شان نه ولید هیچ کدامشان بیعت نکردند بعد آن جمله مشهور که ید اینها ید یهودی است اگر بیعت کنند بعد می شکنند زوری که ما بیعت نداریم.

اساسا من عرضم این است که ما یک خروج از حکومت داریم و یک خروج بر حکومت داریم بله سید الشهداء علیه السلام خروج از حکومت کرد یعنی چه؟ یعنی با حکومت بیعت نکرد با حکومت جور بیعت نکرد چون اگر بیعت می کرد با حکومت جور مشروعیت می بخشید و بعد از آن تمام حرکت های حکومت در ذیل بیعت سید الشهداء تنفیذ می شد، می گفتند حسین بیعت کرده است. پس این دوگانه سیاسی را حکومت علیه سید الشهداء ایجاد کرد بله در چنین دوگانه ای حسین بن علی علیه السلام انتخاب های محدودی داشت امام حسین علیه السلام انتخابهایش محدود، چرا؟ چون حکومت می گفت دو راه داری، مگر در عاشورا همین را بیان نفرمود که من را مخیر کردند بین السلة و الذله من ذلت نمی پذیرم من مشروعیت نمی دهم تا آخر هم می ایستم چرا چون مشروعیت دادن به حکومت جور یعنی تمام انحرافاتی که بعد از این شکل می گیرد را شما دارید تنفیذ می کنید بعد از سید الشهداء نه بنی العباس نه بنی مروان هیچ کدام این دوگانه را شکل ندادند که الا و لابد یا بیعت می کنی، بله مثلا فشاری که بر حضرت رضا سلام الله علیه وارد کردند بر پذیرش یک چیز بود، بیعت کن.

من عرضم این است که اگر حرکت سید الشهداء علیه السلام را به عنوان یک مخالف سیاسی ببینیم مخالف سیاسی که حکومت جور برای او انتخابهای محدودی را قرار داده دو تا انتخاب قرار داد در این دوگانه سید الشهداء علیه السلام قطعا نمی خواست مشروعیت بدهد می ماند شهادت و مرگ، شهادت و مرگ را به چه صورتی انتخاب کند باید به صورتی انتخاب کند که مشخص بشود حکومت نامشروع است مشخص بشود از لحاظ تاریخی هیچ اشکالی بر سید الشهداء وارد نیست، جالب است مکالمه سید الشهداء با جناب ام سلمه در مدینه به نقل از جناب مجلسی ایشان می فرماید یا اما و انا والله اعلم ذالک و أنی مقتول لا محالة و لیس لی من هذا بد، من کشته خواهم شد،اصلا من این اخبار غیبی را نمی گویم که خاک را قرار دادند گفت اجنه آمدند نمی دانم و... اصلا من اینها را کار ندارم اگر ما باشیم و یک تحلیل خارجی از شخصی که علم غیب هم ندارد معاذ الله اصلا طبق تئوری برویم جلو براساس همین تئوری که سید الشهداء علم غیب نداشت، پیغمبر هم بهش نفرمودند، امیر المؤمنین هم بهش نفرمودند، عهدهای ابدی و ازلی از ابتدا در مورد سید الشهداء وجود نداشت سید الشهداء را کاملا مادی می خواستیم تحلیل کنیم یک مخالف سیاسی مثل عبدالله بن زبیر چه اتفاقی می افتاد و حضرت چه انتخابی داشت.

من عرضم این استکه بر خلاف بعضی از اندیشمندان که حرکت سید الشهداء را اساسا قابل تحلیل نمی دانند می گویند حرکت حسین بن علی علیه السلام در دستگاه فکری فقهی قابل تحلیل نیست یک عهد ازلی بود یک عهدی بود یک جایی بسته شده بود، نه آقا چرا پیچیده اش می کنید کاملا حرکت حسین بن علی سلام الله علیه با تئوری های سیاسی و تحلیلهای سیاسی اجتماعی قابل تحلیل است من بمانم ترور بشوم ، کسانی که تحلیل می کنند سید الشهداء را یک جوری تحلیل می کنند که انگار محمد حنفیه بیشتر می فهمید ، همین پیشنهاد محمد حنفیه بود گفت برادر برو در بلاد مردم را به خودت دعوت کن، بعد ببین اوضاع چه می شود فإن اطمئنت بک دار بها فذاک و ان لم تکن خرجت الی بلاد الیمن فإنهم انصار جدک و ابیک و هم ارئف الناس و ارقهم قلوبا و اوسع الناس بلادا، اگر این طور شد که آرام گرفتی در یک جایی بمان و الا برو یمن، اگر یمن آرام شدی که هیچ و الا برو در صحراها و جبال بالرمال و شعوب الجبال از جایی به جای دیگر برو حتی تنظر ما یؤول الیه الناس و یحکم الله بینا و بین قوم الفاسقین. خوب این تئوری فرار تئوری بود که محمد حنفیه هم گفت گفت از آنجا برو آنجا فرار کن تا ببینید چه می شود، این تحلیل سیاسی است؟ من بعضی وقتها می گویم واقعا امثال ابن عباس و محمد حنفیه چه اعتماد به نفسی داشتند ظاهرا اینها اصلا تحلیلی که از شخصیت امام حسین سلام الله علیه داشتند تحلیل دقیقی نبود بعد پاسخ های حضرت را ببینید همه را به یک نحوی انگار می خواهد دست به سر کند، می گوید: برادر خیلی نصیحت کردی نصیحت های خوبی کردی می دانم تو بر من مهربانی، به ابن عباس هم جواب سر بالا می دهد، بعضی ها را همانجا هم ایشان می گوید: لو لم یکن ملجأ و لا مأوا لما بایعت یزید بن معاویة هیچ جایی اگر برای من پیدا نشود من این کار را نمی کنم.

من عرضم این است اولا نباید گفت حرکت سید الشهداء غیر قابل تحلیل است ثانیا نباید گفت که حرکت حضرت سید الشهداء سلام الله علیه فرار بوده ثالثا نباید گفت حضرت رفته برای امر به معروف و نهی از منکر، یعنی چه حضرت رفته برای امر به معروف و نهی از منکر؟ زن و بچه را برداریم ببیریم تو بیابون امر به معروف و نهی از منکر کنیم، بنشنیم تو مدینه امر به معروف و نهی از منکر می کنیم ، برای امر به معروف و نهی از منکر نیاز است که بیرویم تو بیابونها؟ با زن و بچه؟ مگر نگفتند، آمدن به حضرت گفتند زن و بچه ات را نبر، زن و بچه ات را کجا می برید؟ آخر این چه تحلیلی است از سید الشهداء؟ بله اگر ما همین نقطه مبنایی را انتخاب کنیم که سید الشهداء علیه السلام یا به علم غیب یا به تحلیل خارجی هر کدام را بگیریم اصلا بگوییم کسانی که قائل به عدم وجود علم غیب اند را بیاوریم بیاییم تو رجال مبنایی را بگیریم که هر که قائل است که ائمه علم غیب داشتند اینها غالی است رادیکال ترین تئوری ها را تو رجال بگیریم مثل ابن غضائری باز هم حرکت سید الشهداء قابل تحلیل است یعنی یک مخالف سیاسی و یک مصلح اجتماعی به درستی درک کرد که حکومت جور او را رها نخواهد کرد الا اینکه او را بکشد حالا در این موقعیت حسین بن علی سلام الله علیه می خواهد انتخاب کند، چه انتخابی بکند؟ باید به همه بگوید، اطلاع رسانی کند، حرکت نمادینی را انجام بدهد با زن و بچه برود اتمام حجت کند، در روز کربلا اتمام حجت آن شبش مگر اتمام حجت نبود. جالب است در شب شهادت هم همین را فرمود وقتی که به خواب رفتند و بیدار شدند استرجاع کردند آن مکالمه بین حضرت و عقیله بنی هاشم صورت گرفت بعد از آن وقتی دختر شان گفتند خوب برویم یک جایی و از این آشوبها و بلواها فاصله بگیریم حضرت آن ضرب المثل مشهور عرب را گفتند که اگر آن پرنده کوچک را اگر رها کنند لنام اگر رهایش کنند می خوابد، رها نمی کنند.

به نظر من برای تحلیل حرکت امام حسین علیه السلام اگر ما به این نقطه برسیم که بنی امیه زمین بازی را مشخص کرد دوگانه شکل داد، بعضی وقتها حاکمیت برای افراد دوگانه شکل می دهد یعنی راهی نداری تو، این نمی تواند دوگانه را بشکند می گوید در دوگانه ای که تو برای من ایجاد کردی به نحوی حرکت می کنم که بازنده نهایی بازی تو باشی و نه من. شما حساب کنید سید الشهداء در مکه می ماند در ایام طوافی یک خبیثی می رفت چاقویی می زد و حضرت را ترور می کرد می رفت سرحدات همین طور مدینه می ماند همین طور به همین خاطر عرض من این است که حرکت سید الشهداء را نباید یک حرکت کنشی تلقی کنیم، یک حرکت واکنشی بود یک حرکت واکنشی عاقلانه ای سیاستمدارانه که همین الآن هم اگر این مطلب را در نزد تمام تحلیل گران قرار بدهیم که حسین بن علی این گونه عمل کرد آیا کسی هست که بگوید حسین بن علی اشتباه کرد گزینه ای دیگری را قلمداد می کنند که حسین بن علی سلام الله علیه اگر این کار را می کرد بهتر بود به نظر هیچ گزینه دیگری وجود ندارد چه فرارش چه بیعتش چه ماندنش چه ترورش همه اینها چرا؟ آن نقطه عزیمت را به نظر من خیلی از تحلیل گران مدنظر قرار نمی دهند آن نقطه عزیمت این است که سید الشهداء علیه السلام بعد از اینکه یقین به شهادت کرد مشغول برنامه ریزی شد نه اینکه بگوییم سید الشهداء امید حکومت داشت، داشت می رفت خبر آوردند از کوفه آقا کار تمام شده باز هم توکلنا علی الله یک ذره برویم جلو ببینیم چه اتفاقی افتاده این تحلیل به نظر من یک تحلیل غیر واقع بینانه از حرکت امام حسین است.

من خلاصه کنم و جمع بندی کنم به نظر بنده بنابراین حرکت امام حسین علیه السلام یک حرکت کنشی نبود واکنش بود واکنش در برابر دوگانه ای بود که برای ایشان شکل گرفته است حضرت نه برای حکومت حرکت کردند چون می دانستند امکان پذیر نیست نه برای قیام حرکت کردند چون می دانستند ممکن نیست اگر بگوییم قیام به نحوی مشمول اطلاقات لاتلقوا بأیدیکم الی التهلکه است اما اگر گفتیم سید الشهداء یقین داشت بر کشته شدن بر شهادت آن وقت انتخاب نحوه شهادت که یک حرکت نمادین بیداربخش، مفتضح کننده ای نسبت به حکومت جور و تبدیل شدن به نمادی برای تمام تاریخ است.

این به نظر من قابل تأمل است بنابراین تئوری های مختلفی که دلالت بر امر به معروف و نهی از منکر یا فرار حضرت یا تشکیل حکومت و امثال ذالک می کند به نظر می رسد که با وقایع تاریخی، همچنین با کیاست و دوراندیشی حضرت سلام الله علیه سازگاری ندارد و می توان این را به عنوان یک حرکت سیاسی آگاهانه ای با چشم باز از طرف حضرت مدنظر قرار داد و شاید در این تحلیل خیلی بهتر بتوان این حرکت عظیم تاریخی را تحلیل کرد.

از خداوند تبارک و تعالی می خواهیم ما را همانگونه که جزو شیعیان حضرت قرار داد واقعا به راه حضرت و مسیر حضرت آشناتر کند و بویی از ساحت مقدس آن بزرگوار بر زندگی ما بر رفتارهای ما بر حرکت های فردی و اجتماعی ما بوزد و انشاء الله اسم ما در زمره کوچک ترین یاران و انصار حضرت قرار بگیرد. السلام علیک یا ابا عبدالله.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

تحلیل فقهی، حقوقی و اخلاقی واقعه عاشورا؛ از اصل قیام تا حق‌الناس در کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله آل الله و لعنة الله علی اعدائهم اعداء الله الی یوم لقاء الله. اللهم صل علی محمد و آل محمد. خداوند بزرگ را شاکرم که توفیقی عنایت فرمود تا فرصتی در این جمع فاخر و بسیار محترم حضور داشته باشم. از عزیزانی که باعث و بانی تأسیس این نشست بوده‌اند، مؤسسه فهیم و دوستان و شما بزرگواران که حضور پیدا کردید، به سهم خود تشکر می‌کنم. علی الله اجرکم.

۷ آبان ۱۴۰۵

منطق نهضت حسینی؛ نقد نگاه «شهادت برای شهادت» و مطلوبیت ذاتی شهادت

و الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین، محمد. أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ. رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي. در شب تاسوعای حسینی بسیار خرسندم که این توفیق به من عطا شد که بتوانم یکی از مباحث نظری را به مناسبت این ایام، خدمت عزیزان محترم عرضه بدارم. این بحث من شاید از جهتی چالش‌برانگیز باشد و نیازمند آن است که دوستان بیشتر دربارۀ آن تأمل کنند. من برای این موضوع وقت بسیاری گذاشته‌ام و آثار و آراء فقها و محققان مختلفی را دیده‌ام. مسئلۀ من با عنوان «منطق نهضت حسینی»، طبعاً یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث خواهد بود. اولاً می‌خواهم عنوان «منطق» را تعریفی بکنم؛ زیرا اصطلاحی است که در اینجا برای این کلمه به کار رفته است. ابتدا آن را و ترکیبش را توضیح دهم و سابقۀ این اصطلاح را بگویم و سپس بیان کنم که مسئله و چالش آن چیست.

۷ آبان ۱۴۰۵