یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

حقوق انسان در قرآن؛ حق حیات و معنای «فکأنما قتل الناس جمیعا» در تفاسیر (بخش ۲)

بسم الله الرحمن الرحیم بحث ما درباره‌ی حقوق انسان در قرآن بود و به یکی از این موارد ما اشاره کردیم که حق حیات بود. آیات مختلفی که در حرمت قتل چه قتل انسان نسبت به دیگران چه نسبت به خودش، چه نسبت به فرزندان و دیگران بود را مورد توجه قرار دادیم و گفتیم که در آیه‌ی 32 سوره‌ی مبارکه‌ی مائده قرآن کریم تعبیر ویژه‌ای دارد که این تعبیر جای تامل تفسیری دارد و البته به طور کلی می‌شود این گونه استفاده کرد که این آیه‌ی شریفه مساله‌ی حق حیات را بسیار امر عظیم و بزرگی مطرح می‌کند و لذا گرفتن جان انسان‌ها را بسیار عظیم معرفی می‌کند. در این آیه‌ی شریفه که بعد از ذکر داستان‌هابیل و قابیل مطرح شده قرآن می‌فرماید (مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ) یعنی به‌خاطر آن قضیه‌ای که درباره ی‌هابیل و قابیل و…

حقوق انسان در قرآن؛ حق حیات و معنای «فکأنما قتل الناس جمیعا» در تفاسیر (بخش ۲)

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث ما درباره‌ی حقوق انسان در قرآن بود و به یکی از این موارد ما اشاره کردیم که حق حیات بود. آیات مختلفی که در حرمت قتل چه قتل انسان نسبت به دیگران چه نسبت به خودش، چه نسبت به فرزندان و دیگران بود را مورد توجه قرار دادیم و گفتیم که در آیه‌ی 32 سوره‌ی مبارکه‌ی مائده قرآن کریم تعبیر ویژه‌ای دارد که این تعبیر جای تامل تفسیری دارد و البته به طور کلی می‌شود این گونه استفاده کرد که این آیه‌ی شریفه مساله‌ی حق حیات را بسیار امر عظیم و بزرگی مطرح می‌کند و لذا گرفتن جان انسان‌ها را بسیار عظیم معرفی می‌کند. در این آیه‌ی شریفه که بعد از ذکر داستان‌هابیل و قابیل مطرح شده قرآن می‌فرماید (مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ) یعنی به‌خاطر آن قضیه‌ای که درباره ی‌هابیل و قابیل و کشتن‌هابیل به دست قابیل مطرح شده این‌که کسی اگر کسی یک انسان را بکشد البته غیر از دو استثنا که چون بحث ما درباره‌ی این استثناها نیست الان خیلی به آن نمی‌پردازیم بالاخره یکی اش این است که کسی از باب قصاص کشته می‌شود این دیگری را کشته و در قرآن گفتیم هست (وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا) که بحث خاص خودش را دارد قتل از باب قصاص که جای خود بحث دارد یکی هم در باب قتل کسی‌که فساد در زمین دارد که این فساد في الارض هم همانطوری که جلسه‌ی گذشته ذکر کردیم ظاهرش این است که در آیه‌ی بعد که آیه‌ی محاربه است توضیحش می‌دهد و این طور نیست که کسی هر کاری کرده بگوییم این مفسد في الارض است و سرش را بالای دار ببریم این سلطان این است و آن سلطان این است مفسران و فقها معمولا این فسادی که در آیه‌ی 32 سوره‌ی مائده است را با آیه‌ای که در بعد مطرح شده که در آیه‌ی 33 این سوره است که می‌فرماید (إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ) یکی گرفته اند که گفتم این دو تا فعلا مورد بحث ما نیست. بحث ما در حقیقت یک سوالی که چطوری کشتن یک انسانی که بی گناه است و مفسد نیست در قرآن کریم به عنوان (كَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا) یکی را کشته یعنی چه که بگوییم این گویا همه‌ی انسان‌ها را کشته است و این شاید که سبب شده که مورد اختلاف بین مفسرین قرار بگیرد مفسران دیدگاه واحدی در این باره ندارند چون ظاهر آیه‌ی شریفه را به تعبیری نتوانستند توجیه کنند احیاناً به قول معروف خلاف ظاهرهای مختلفی را حالا از قول مفسرین یا از بعضی از موارد در تاویل آیه‌ی شریفه مطرح کرده اند که می‌دانید یکی از تعبیرهای مشهور روایی اش این است که من قتل نفس درباره‌ی هدایت و ضلالت است؛ یعنی یک کسی را گمراه کند گویا یک عده‌ی زیادی را گمراه کرده چون گمراهی یک نفر گاهی اوقات به گمراهی دیگران منجر می‌شود.

من یک ؟؟ ناقصی کردم چند تا قول را آورده ام که دوست دارم به آن اجمالا اشاره کنم شما هم تامل کنید بعد ببینید شما کدام یکی از این اقوال را برمی گزینید من نگاهم به جمع بعضی از این‌ها چیست.

می دانید تفسیر مجمع البیان تفسیر بسیار مهمی است و شاید بشود بگوییم اگر یک تفسیر در عالم تشیع را به عنوان تفسیر برتر یاد کنیم تفسیر مجمع البیان است به جهت این‌که هم بسیار منظم است بسیار دقیق است بسیار به تعبیری انسجام مفهومی و مذمومی دارد تراث گذشته را جمع کرده و واقعا همینطور است که مجمع البیان نباید که از جلوی چشم کسی‌که می‌خواهد کار تفسیری کند یا می‌خواهد تفسیر بنویسد و بخواند دور شود و ایشان در این زمینه البته با الهام از تفاسیر قبلی خصوصا جامع البیان طبری پنج تا قول آورده قول اولش این است که می‌گوید معنایش این است که کسی اگر کسی را بکشد همه با آن دشمن می‌شوند کانما قتل الناس جمیعا گویا این‌که همه‌ی آن‌ها را کشته یعنی واقعا آن‌ها را که نکشته ولی انگار همه یک حالت خون خواهی به این شخص پیدا می‌کند منتها می‌گوید فکانه قتل کلها از آن طرف هم اگر یک کسی چون دارد و من احیاها فکنما احیا الناس جمیعا آن هم اگر کسی در معرض قتل بود می‌دانید انسان اصلاً امکان ندارد کسی را زنده کند پس معنا این است که کسی‌ در معرض تلف است این را زنده کند امروزه می‌گویند طرف سکته کرده بود یک دکتر حاذقی رسید و او را احیا کرد یا قبلا کسی داشته در رودخانه غرق می‌شده و دستش را می‌گیرد این را بیرون می‌آورد ونجات می‌دهد. ایشان می‌گوید قول اول این است که معنایش این است که همه‌ی مردم این‌جا دشمنش می‌شوند چون فکر می‌کنند گویا همه‌ی این‌ها دشمن قاتل هستند.

قول دومی که می‌گوید من قتل نفسا نفس خاصی است نه هر نفسی نفس نبی یا امام عادل؛ شما دو تا روستایی هستید سر یک زمینی دعوایتان شده یکی کشته می‌شود چه کسی متوجه می‌شود؟ یک کسی یک نبی یا یک امامی را می‌کشد یک آدم مهمی را در جامعه به قتل می‌رساند که این را آن قدر به قول معروف مجازات می‌کنند انگار همه‌ی انسان‌ها را کشته اند مثل این‌که می‌گویند فلانی فرمانده‌ی کل را کشته فرق دارد با این‌که کسی سرباز را بکشد و از آن طرف هم کسی امام یا نبی را کمک کند كَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا در استحقاق ثواب؛ یعنی می‌آید این‌ها را من قتل نفسا را از معنای عمومش که در باب نفس هر انسان است اختصاص می‌دهد به نفس نبی و امام این قول دوم است و البته بعضا هم ذکر کرده که من اشاره به قائلینش خیلی نکردم.

سوم این‌که فعلیه معثمه کل قاتل إلی الناس قول سوم می‌گوید کسی اگر یک کسی را بکشد این گویا این‌که گناه همه‌ی قاتلان به ناحق را هم به دوش می‌کشد چرا؟ چون این قتل به ناحق را در جامعه ترویج می‌کند مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ یعنی تحلیلش این است که قاتل عملا رواج قتل را با کار خودش در جامعه انجام می‌دهد و بعد قتل‌های دیگری هم پیش می‌آید این یکی را کشته و بعد آن یکی هم می‌آید دیگری را می‌کشد. این قول سوم است که چرا همه را کشت؟ چون زمینه می‌شود که در جامعه قتل رواج پیدا کند این هم یک قول که البته معلوم است با قول اول و دوم فرق می‌کند. اولی این بود که همه دشمنش می‌شوند دومی این بود که انگار افراد خاص را بکشدو سومی این بود که پایه گذار سنت می‌شود.

چهارمین مراد این است که کانما قتل الناس جمیعا عند المقتول یعنی اگر آن مقتول را زنده کنید با آن مصاحبه کنید او می‌گوید که گویا همه را کشته چون خودش کشته شده بخواهیم یک تشبیهی بکنیم می‌گویند که مورچه را که دم سوراخش یک قطره آب بریزیم یک دنیا را آب گرفت؛ این هم می‌گوید واقعا همه‌ی مردم را نکشته ولی شما اگر با آن اولیای مقتول مصاحبه کنید آن‌ها فکر می‌کنند دنیا سیاه شده و همه چیز تمام شده است. دیدید گاهی اوقات بعضی از خانواده‌های مقتولین یک حرف‌هایی می‌زنند من پدرش را در می‌آورم. باز این کانما قتل الناس جمیعا عند المقتول این قید می‌زند و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا عند المستنقذ یک کسی را که نجات می‌دهید این فکر می‌کند که دنیا همه نجات پیدا کرده خودش تنها در رودخانه داشت غرق می‌شد یک کسی یک چوبی سرش را گرفت و گفت بیا بالا؛ از غرق نجات پیدا کرده در نزد او انگار یک حیات دوباره‌ای در عالم ایجاد شده است.

قول پنجم این‌که یجب علیه القصاص بقتلها مثل الذي یجب علیه او قتل الناس جمیعا و من ؟؟؟ کان کما لو ؟؟ عن الناس جمیعا این یکی دوباره می‌گوید که مراد این است که کسی‌که یکی را بکشد گویا همه را کشته یعنی مجازات او و مجازات کسی‌که همه را کشته یکی است؛ ببخشند ولیِ مقتول آن هم یکی است. من یادم است در دوران بچگی گاهی اوقات در روزنامه‌های زمان قبل از انقلاب افرادی که به عنوان خرابکار می‌شناختند از مجاهدین خلق نوشته بود مهدی رضایی به سه بار اعدام محکوم شد من می‌گفتم یعنی چه؟حالا فرض کنید یکی صد نفر را کشته یکی هم یک نفر را هر دورا یک بار اعدام می‌کنند. این قول می‌خواهد این را بگوید که کسی یک نفر را کشته گویا هزاران نفر را کشته این معنایش این است که هزاران نفر را بکشد یک بار او را می‌کشند این هم یک نفر را بکشد یک بار می‌کشند. خب این پنج تا قولی است که جناب طبرسی آورده. ما یکی دو تا قول دیگر هم داریم اما اجازه بدهید از همین جا برگردیم ببینیم چطور است این اقوال را می‌شود پذیرفت یا نه؟ آخری را که می‌گویید حتما پذیرفتنی نیست این‌که یک کسی همه را بکشد مثل این‌که یکی را کشته چون یکبار بیش‌تر او را نمی‌کشند اصلاً فضای آیه این‌که بگوید گویا دارد تشویق می‌کند حالا چه یکی را کشتی چه چند نفر را کشتی یک بار بیش‌تر کشته نمی‌شوی الان در حوزه‌های دیه گرفتن در تصادفات بعضی‌ها به شوخی می‌گویند اگر به کسی زدید که یک مقدار بی جان شد و روی زمین افتاده اگر قطع نخاع بشود باید 9-10 تا دیه باید بدهد برای همین بعضی‌ها توصیه می‌کنند اگر این طوری شد یک دنده عقب بگیر کارش تمام کن که یک دیه بیش‌تر ندهی آن هم که بیمه می‌دهد. این‌جا مساله این است که قول پنجم یک تشویقی است شما چه یکی را بکشی چه پنج تا دیه اش یکی است و با فضای آیه سازگار نیست.

قول چهارم که گفت مقتول این طوری فکر می‌کند، آیه دارد یک پیامی می‌دهد می‌خواهد مردم را از قتل بازدارد این‌ها اصطلاحا می‌گویند مجازاتی است که وقتی کسی حقیقت را نتوانست توجیه کند می‌رود سراغ آن. مجاز این‌جا این کلمه را عند المقتول برای خودش اضافه کرده درتفسیر این آیه‌ی شریفه، عند المقتول که در آیه نبوده چون نتوانستید اصلش را درست کنید یک عندالمقتول را آورده اید لذا این هم یک مجازی است که چون نتوانستند حقیقت را بروند اینطور گفته اند.

قول سوم که در او تمام گناهان کسانی که بعدها قتل مرتکب بشود هست درست است؟ توجیه این قول اشکالش این است که برای کسی‌که اولین قتل را انجام می‌دهد ولی حالا در جامعه‌ای که مثلاً فرض کنید پنجاه نفر بیگناه کشته شده اند نفر 51 را می‌کشد این را هم می‌گویید برایش وزر همه‌ی آن‌هاست و همه‌ی قتل‌های بعدی به گردن این است. همانطور که در این روایت هم خودش به عنوان مؤیّد آورده این برای کسانی هستند که موسسند یکی موسس یک کار خیری می‌شه بعدی‌ها می‌آیند این را انجام می‌دهند من سنّ سن الحسن فله اجرا و ؟؟ پس اگر این طوری باشد آیه‌ی شریفه نمی‌خواهد که این را عمومی ذکر کند که هر کسی‌که کسی را بکشد این سنت گذار بدی شده این را شما بگویید اگر این آیه‌ی شریفه اختصاص به قابلیل داشته باشد یک حرفی؛ می‌گوییم قابیل به ناحق یکی را کشت سنت سیئه‌ای را قرار داد گویا تمام قتل‌های بعدی گناهش به گردن قابیل هم هست ولی آیه‌ی که اختصاص به آن ندارد و عمومیت دارد.لذا این قول هم فکر نکنم بشود پذیرفت.

قول دوم هم که همه می‌دانید باز این‌جا من قتل آمده یک قیدی زده که این قید در آیه‌ی شریفه نیست من قتل نفس کانما قتل الناس جمیعا نگفته که پیامبر شما از کجا اضافه می‌کنید پیامبر چرا؟ چون احساس کردید که نمی‌شود به طور کلی این آیه را به قول معروف یک تفسیر قابل داشته باشید یک قید زدید این هم اشکال دارد.

قول اول هم این‌که مردم دشمنش می‌شوند این هم خلاف ظاهر است، درست است بالاخره کسی‌که ناعادلانه دیگری را می‌کشد مظلومانه کسی را می‌کشد مردم بدشان می‌آید فطرت انسانی نمی‌پذیرد ولی این‌که همه‌ی مردم گویا کشته شدند یعنی همه‌ی مردم دشمنش می‌شوند این اصلاً دو تا معناست درست است؟ این‌که همه دشمنش می‌شوند خونخواه می‌شوند غیر از این‌که همه کشته شدند لذاست که فعلا این اقوالی که به یک معنا جامع است اقوال متقدمین ما هست خیلی نمی‌تواند آیه‌ی شریفه را توجیه کند اما متاخرین ما تقریبا دو تا نظر دارند که از تفاسیر جدید به این دو تا نظر بیش‌تر تمایل داشتند که یکی اش به نظر من پذیرفته تر است و یکی اش نه و البته بعضی‌ها هم تعبیراتشان طوری است که فکر کردند یک قول گفتند اما در حقیقت دو تا دیدگاه را طرح کرده اند. اولی را از المنار که تفسیر المنار برای جناب عبدورشید رضا است می‌دانید که المنار سلسله تفاسیر اجتماعی معاصر حساب می‌شود. محمد عبدو که شاگرد سید جمال الدین اسدآبادی بوده این درس‌های تفسیری را القا می‌کرده رشید رضا این را جمع می‌کرده بعد ظاهرا نمی‌دانم دقیقا الان یادم رفته که تا اواسط سوره‌ی نساء یا مائده مطالب عبدو هست ولی عبدو از دنیا می‌رود و از آن‌جا تا اواسط سوره یوسف که تفسیر المنار دیگر تا آن‌جا تمام می‌شود دیگر نگاشته‌های خود رشیدرضا است.

ایشان می‌گوید تفسیر این آیه این است که یکی اگر یکی را بکشد گویا همه را کشته به‌خاطر این‌که یکی نماینده نوع است هر یک نفر نماینده جامعه است پس اگر کسی یک نفر افراد جامعه را به ناحق بکشد گویا که کشتن همه‌ی انسان‌ها را مجاز می‌داند پس آن نفس به قول معروف سرکشش که هیچ اراده‌ای و جلوداری ندارد نه از خودش نه از دین همه را می‌کشدبه قول معروف کسی‌که قاتل است قاتل به ناحق این همه را میکشد و برایش فرق نمی‌کند حالا در روستا بود رفیقش را سرِ زمین کشت می‌آید در شهر یکی دیگر را سر یک چیز دیگر می‌کشد لذا می‌گویند که قاتل را اگر رها کنی کانما قتل الناس جمیعا. به یک معنا کسی‌که یک دانه قتل به ناحق انجام می‌دهد دیگر برایش کشتن راحت می‌شود دیگران را هم می‌کشد گویا همه را کشته است مثل این‌که می‌گوییم طرف هنوز دزدی نکرده قبح دزدی برایش است اما اگر یک دزدی کرد دزدی‌های دیگر را انجام می‌دهد. لذا این کانما دارد کشتن نیست می‌خواهد بگوید از چنین فردی ایمن نیستید که بعدی را نکشد چون واحد نمونه‌ی جمع است هر کسی یکی را بکشد گویا همه را کشته است و از آن طرف هم کسی اگر یک کار خیر بکند مثلاً امروز کنار رودخانه رد شد دید دارد کسی غرق می‌شود او را نجات می‌دهد فردا با ماشینش می‌رفت دید تصادف شده کسی کنار خیابان افتاده او را هم سوار می‌کند می‌برد بیمارستان و … می‌خواهد بگوید کانما کسی‌که کار خلاف بکند ادامه پیدا می‌کند کسی کار خوب می‌کند ادامه پیدا می‌کند. خب تا این‌جا البته ایشان این را تقریبا یک معنا می‌گیرد می‌گوید پس آیه به ما می‌گوید جامعه یک حیات به تعبیری جمعی دارد همه‌ی انسان‌ها یک نوع هستند همه باید به مجتمع توجه کنندو آن را نگذارند هیچ فردی ضرر ببیند چون حرمت شکنی یک فرد حرمت شکنی جمیع است و قیام به حق فرد خلاصه این هم قیام به حق جمیع است. این را ایشان به عنوان نتیجه‌ی حرف قبلش گرفته ولی به نظر من فرق می‌کند ما یک موقع می‌گوییم اگر یک نفر یکی را بکشد بعد دومی و سومی را می‌کشد یک موقع است می‌خواهیم این طور بگوییم جامعه یک هویت جمعی دارد به تعبیر سعدی

بنی آدم اعضای یکدیگرند

شما اگر یکی را کشتید جامعه را با کشتن همان یک نفر جریحه دار و لکه دار کردید لذا این فرق می‌کند اگر این طور باشد شما می‌توانید بگویید اگر یک کسی یک گوسفند هم کشت کانما قتل همه‌ی گوسفندان را. مثل انسان هر کار دیگری که هست یک کسی دزدی کرد بگوییم هر کسی دزدی کرد کانما مال همه را دزدیده، این از آن حیث است که در بحث اولش می‌گوید انسانی که یک نفر را مورد قتل قرار می‌دهد دومی سومی را می‌کشد اما حرف دومش یک مقدار متفاوت است ایشان می‌گوید که حرمت فرد را اگر شما شکستی حرمت جمع را شکستید و اگر که فرد را مورد احترام قرار دادید جمع را مورد احترام قرار دادید چون جامعه‌ی انسانی یک جامعه به هم پیوسته است. شما فرض کنید در یک روستای هزار نفره خبر قتل به ناحق شنیده میشود این روستا تا چند ماه حالش خراب است همه انگار یک اثری در زندگی شان می‌بینند تا بیاید یادشان برود اگر قتل دومی صورت گرفت دوباره جامعه چند ماه تحت تأثیر قرار می‌گیرد. شما الان ببینید یک کسی سر خانمش را ظاهرش این بود که بر اساس خرابکاری‌هایی بود ولی بالاخره کل جامعه‌ی ایران را جریحه دار کرد خیلی‌ها تا مدت‌ها ناراحتند که چرا این طوری شده؟ بالاخره این دیدگاهی است که جناب رشید رضا دارد که می‌آید مطرح می‌کند از این جهت که این موقعی که قتل انجام می‌دهد برایش قتل دوم و سوم راحت می‌شود یا این‌که جامعه یک هویت جمعی دارد و این هویت جمعی این‌جا مورد نظر است؟ جامعه انسانی اگر یک خلاف بیّن صورت بگیرد همه‌ی جامعه متاثر می‌شود که قتل مصداق بارز خلاف بیّن است این طور است.

مرحوم علامه طباطبایی همین مطلب را با یک رویکرد فلسفی می‌گوید، می‌گوید که انسان از حیث حقیقتش حامل انسانیت است واگر کسی یک انسان را بکشد انسانیت را کشته؛ یک رویکرد فلسفی من به آن می‌گویم یک موقع رویکرد اجتماعی داریم می‌گوییم جامعه هویت جمعی دارد چون این هویت جمعی دارد کشتن یک نفر جمع را متاثر می‌کند مرحوم علامه طباطبایی می‌گوید همه‌ی انسان‌ها چیزی در ذاتشان به نام انسانیت است این انسانیت در همه مشترک است پس کشتن یک انسان یعنی کشتن یک واحد از انسانیت خب اگر این طوری شد ایشان می‌گویند وقتی این طوری شد انما یحمل الانسان ؟؟ حقیقة واحدة في جمیع الافراد ؟؟ فیه واحد حالا که این طوری شد ولازم هذا المعنا أن یکون قتل نفس الواحد بمنزلة قتل نوع الانسان و بالعکس احیاء نفس الواحدة بمنزلة احیاء الناس جمیعا. چرا؟ چون کشتن انسانی که حامل گوهر انسانیت مشترک بین همه است یعنی کشتن انسان‌ها.

عرض کنم که من یکی فقط بگویم که جناب آقای مکارم در تفسیر نمونه تقریبا این دو تا مفهومی که رشیدرضا این دوتا را یکی قلمداد کرد که به نظر من دوتاست ویکی نیست و مرحوم علامه طباطبایی هم با الهام از ایشان آمد فقط آن هویت اجتماع را تبدیل کرد به حقیقت انسانیت؛ ایشان تقریبا آمده این‌ها را جمع کرده و می‌گوید دو تا تفسیر می‌شود کرد یکی این‌که کسی‌که دست به خون انسان بی گناه می‌آلاید درحقیقت چنین آمادگی را دارد که انسان‌های بی گناه دیگری را که با آن مقتول از منظر انسانی و بی گناهی برابرند مورد حمله قرار دهند و به قتل رساند. او در حقیقت یک قاتل است و طعمه‌ی او انسان بی گناه و می‌دانیم تفاوتی در میان انسان‌های بی گناه از این نظر نیست هم چنین کسی‌که به‌خاطر نوع دوستی و عاطفه انسانی دیگری را از مرگ نجات می‌بخشد این آمادگی رادارد که این برنامه‌ی انسانی را درباره‌ی انسان‌های دیگر به کار ببرد که آن‌جا کانما استفاده میشود مرگ و حیات یک نفر اگر که مساوی با مرگ و حیات اجتماع نیست اما شباهتی به آن دارد. این معنای اول که یکنفر دستش به قتل افتاد دومی و سومی را هم انجام می‌دهد معنای دوم که بازاین هم اشاره کردم جامعه‌ی انسانی در حقیقت یک واحد بیش نیست و افراد آن هماهنگ اعضای یک پیکرند هر لطمه‌ای که به عضوی از اعضای این پیکر برسد اثر آن کم و بیش در سایر اعضا آشکار می‌گردد زیرا یک جامعه‌ی بزرگ از افراد تشکیل شده و فقدان یک فرد خواه ناخواه ضربه‌ای به همه‌ی جامعه‌ی انسانی می‌زند فقدان او سبب می‌شود که به تناسب شعاع تأثیر وجودش در اجتماع محلی خالی بماند و زیانی از این رهگذر دامن همه را بگیرد همچنین احیای یک نفس سبب احیای سایر اعضای این پیکر است زیرا هر کس به اندازه‌ی وجود خود درساختمان مجتمع بزرگ انسانی ورفع نیازمندی‌های آن اثر دارد بعضی بیش‌تر و بعضی کمتر.

یعنی این دوتا معنایی که این متاخرین گفته اند که گفتم حالا رشیدرضا دو تا را یکی فرض کرده اما بالاخره به طور خلاصه می‌شود گفت یک نوع نگاه به فرد است که فرد قاتل بعدا قتل‌های دیگر هم انجام می‌دهد لذا اگر کسی یکی را کشت گویا همه را کشته است. یکی این‌که حالا با رویکرد فلسفی یا اجتماعی رویکرد اجتماعی این‌که بگوییم جامعه وحدتی دارد یک هویت اجتماعی دارد وقتی که یک کسی قاتل شد و یک نفر را کشت این جامعه گویا مرده این جامعه گرد مرگ به آن پاشیده می‌شود ت مدت‌ها این جامعه اثر آن ظلم را احساس می‌کند این طور با رویکرد اجتماعی یا با رویکرد فلسفی مرحوم علامه طباطبایی که فرموده اند که در جامعه هر فرد حامل انسانیت است و کشتن انسان یعنی کشتن انسانیت او و چون انسانیت او در دیگران هم هست پس این‌که شما یک نفر را کشتید یعنی گویا همه‌ی انسانیت را کشتید.

نظرتان چیست؟ تقریبا سه تا دیدگاه اخیر شد دیدگاه قبلی را که گفتیم خلاف ظاهر است کدام به نظر شما موافق تفسیر آیه است؟

ما اول با خود آیه‌ی قرآن سروکار داریم شاید بعضی از این روایاتی است البته یک روایت که من الان این‌جا نیاورده ام ولی هست که این را تاویل کرده اند که من قتل نفسا بغیر نفس این یعنی به معنای به ضلالت کشاندن؛ آن تاویل آیه درست است جای خودش هم است واقعا اگر یک کسی یک نفر را گمراه کند گاهی اوقات یک قوم را گمراه است اما ما در سطح تفسیر موقعی که بحث می‌کنیم همانطور که اشاره کردم چه تفسیر ابن عباس باشد یا دیگر مفسرین؛ این‌ها یک سری قیودی آورده اند که آیه را از عمومش بازداشته اند ما وقتی که بتوانیم تفسیر داشته باشیم که موافق ظاهر باشد ضرورتی ندارد که خلاف ظاهر تفسیر کنیم ولو این‌که ابن عباس باشد ابن عباس هم یک مفسری بوده شاید این‌جا نظرش قابل نقد باشد.

فرض کنید یک کسی به یک امر نفسانی بخواهد با خانمی ازدواج کند می‌زند همسر او را می‌کشد تدبیر هم می‌کند حالا این معنایش این است که قتل الناس جمیعا؟ من در ذهنم این طور می‌آید آن تفسیری که ذکر می‌کند اگر کسی یک نفر را کشته بعدا افراد دیگری را هم می‌کشد دستش که به قتل بیاید کارهای بعدی هم می‌کند آن ظاهرا با این آیه‌ی شریفه خیلی موافقت ندارد چون اولا اختصاص به این ندارد در سرقت و زنا هم همینطور است بعد هم تازه این‌جا می‌گوید من قتل نفسا کانما قتل یعنی در همین قتلی که انجام می‌دهد گویا دیگران را هم همه‌ی انسان‌ها را کشته، نه این‌که من قتل نفسا بعدا افراد دیگر را هم خواهد کشد چون خونریزی برایش یک امر عادی می‌شود. ظاهرش این است بله درست است همین که گفته اند این مساله به طور کلی وجود دارد که اگر یک کسی به یک گناهی دست بزند دوباره به آن دست می‌زند ولی این‌که در خود کشتن یک انسان کشتن دیگران است این مساله شاید که سبب بشود آن تفسیری که در اول عبارت رشیدرضا و تفسیر اولی که آقای مکارم دارند پذیرفته نشود که بگوییم توجیه این است که این بعدا آدم‌های دیگر را می‌کشد که البته واقع هم این است که بعدا این طوری نیست که بکشد هر کسی آدمی به ناحق کشت همه را می‌کشد؟ فرض کنید بگویید بله ده نفر دیگر را هم می‌کشد قتل الناس جمیعا با آن تاکید.

تفسیر مرحوم علامه هم یک مقدار قابل بحث است آن هم اینکه ایشان می‌فرمایند هر کسی انسان را کشت چون انسان حامل انسانیت است گویا انسانیت را کشته و انسانیت چون در همه هست پس همه را کشته؛ آن هم باز به نظر می‌رسد که نمی‌شود با آن موافقت کرد درست است که این یک واحد انسانیت را در خودش دارد و این واحد انسانیت هم در اثر کشته شدن کشته شده ولی این‌که ما بگوییم یک فرد از یک طبیعی کشته شده یعنی همه‌ی طبیعی کشته شده این هم بازخلاف ظاهر است و نمی‌شود خیلی موافقت کرد. یک کسی در جامعه شخصی را کشته بعد هم پشیمان شده و توبه کرده کشتن یک انسان بی گناه بعدا هم توبه کردیا مجازات شد یا بخشیده شد چطور بگوییم که این انسانیت را به طور کلی نابود کرده؟ اما آن که به ذهنم می‌آید همان چیزی است که در تفسیر دوم المنار و تفسیر دومی که آقای مکارم هم آورده اند آن هم این‌که واقعیت این است که آیه‌ی شریفه در اهمیت حرمت جان انسان به این نکته می‌خواهد توجه کند که نگاه کنید چون جامعیت انسانی یک هویت به هم پیوسته است جامعه‌ی انسانی یک مجموعه‌ای است فرق می‌کند با جامعه‌ای که شما حیوانات را در نظر بگیرید این‌جا، این هویت اجتماعی پیوسته‌ای که انسان‌ها با هم دارند کشتن یک انسان جامعه را متاثر می‌کند همه‌ی جامعه نسبت به این قتل احساس می‌کنند گویا انگار آن‌ها را هم کشته کانما است این نیست که واقعا کشته؛ گفتم به طور واحدهای قدیمی شما در یک محله‌ای که یک نفر به ناحق کشته می‌شود تا یک مدتی می‌بینید همه عبوس و ناراحت هستند چون احساس می‌کنند آن قتل برای این‌ها هم اثر گذاشته و یک نوعی کشتن انسان در یک جامعه‌ای که یک وحدت اجتماعی دارد یک به هم پیوستگی دارد که حقیقتش هم این است که جامعه‌ی انسانی یک جامعه‌ی به هم پیوسته وهمراه همی است لذ به نظر می‌رسد این تفسیر از بقیه‌ی تفاسیر بهتر است. می‌شود این طور گفت قرآن کریم در اهمیت قتل انسان می‌گوید شما فکر نکن یک نفر را کشتی همین که یک نفر را کشتی همین الان جامعه متاثر شده و احساس می‌کند که مرده چون نتوانسته از یک آدم بی گناه دفاع کند. این تفسیری که آیه شریفه دارد برای قتل در اشل عمومی است اگر بگویید قتل عامیانه است خیلی تفسیرهای دیگر هم مطرح نمی‌شود مثل این‌که مجمع البیان گفته است. البته اگر بخواهیم آیه را در مورد خود‌هابیل و قابیل حساب کنیم کانما قتل الناس به اعتبار فرزندانش است که آن هم یک عده‌ی زیادی است نه این‌که ناس جمیعا است ولی بالاخره این حکم کلی که صادر می‌شود این حکم برای خودش یک توجیه دارد آن قتل‌هابیل علت صدور حکم است حتما حکم نباید منطبق بر خصوصیات آن باشد.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

حقوق انسان در قرآن؛ آیه کرامت بنی‌آدم و حق عدالت اجتماعی (بخش ۴)

بسم الله الرحمن الرحیم موضوع بحث ما حقوق انسان در قرآن بود که با اشاره به حق حیات عنوان یکی از انواع حق در قرآن کریم بحث را شروع کردیم و بعد به مساله‌ی حق کرامت انسانی یا مکرم بودن انسان پرداختیم که در جلسه‌ی گذشته گفتیم زمینه‌های کرامت انسانی چند چیز است و به آن‌ها اشاره کردیم از جمله بهترین خلقت برای انسان از جمله اعطای اختیار، مسخر کردن عالم یا تسخیر عالم برای انسان، مورد دیگر اعطای جانشینی به انسان و مساله‌ی خلافت اللهی که مورد بحث قرار دادیم. یکی از دوستان اشاره کردند که یکی از این موارد هم بحث مسجود ملائکه بودن است؛ این‌که انسان مسجود ملائکه است این هم باز می‌تواند زمینه‌ی کرامت انسان باشد و در این زمینه آیات متعددی داریم که هم به مساله‌ی مسجود بودن انسان اشاره می‌کند و این را هم یک فضیلت برای انسان می‌داند. از جمله در سوره‌ی مبارکه‌ی بقره می‌فرماید (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ) که این البته تعبیر آدم است اما از‌آیات دیگر می‌شود استفاده کرد که اختصاص به حضرت آدم ندارد این سجده بر…

۷ آبان ۱۴۰۵

حقوق انسان در قرآن؛ کرامت ذاتی انسان در خلقت، اختیار، تسخیر عالم و خلافت الهی (بخش ۳)

بسم‌الله الرحمن الرحیم بحثی که در جلسات قبل در محضر شما عزیزان داشتیم عنوانش بود حقوق انسان در قرآن و بعد از بیان مقدماتی در جلسات گذشته راجع به حق حیات و اهمیت آن از نگاه قرآن ما صحبت کردیم. امروز در ادامة آن بحث‌هایی که داشتیم به یکی از حقوق انسانی که تحت عنوان حق کرامت انسانی یا حق مکرم بودن انسان هست، می‌خواهیم بپردازیم؛ یعنی انسان بعد از این‌که یک حقی دارد و دیگران که باید این حق را رعایت کنند آن هم توجه به اصل حیات و زندگانی او است و نه خودش مجاز است خودکشی کند و نه دیگران مجاز هستند که جان او را بگیرند؛ بعد از حق حیات شاید بشود بگوییم مهم‌ترین حق، حق کرامت است؛ یعنی اول انسان حق وجود دارد بعد حق منزلت و از آیات قرآن کریم این گونه استفاده می‌شود که انسان بماهو انسان مکرم قرار داده شده باکرامت قرار داده شده؛ انسان باید که دیگران انسان را بماهو انسان مورد کرامت قرار بدهند و این کرامت یک امری است که اعطای الهی است و تبدیل به حقی است برای هر انسانی.

۷ آبان ۱۴۰۵

حقوق انسان در قرآن؛ مفهوم حق، دوسویه بودن حقوق و حق حیات (بخش ۱)

بحثی که من به صورت تفسیری در چند شب طراحی شده با عزیزان خواهم داشت، بحث حقوق انسان در قرآن هست. اصل بحث این است که در جامعه‌ی امروز به مساله‌ی حق انسانی توجه ویژه‌ای می‌شود و انسان‌های کره‌ی زمین خودرا نسبت به خیلی از امور محق می‌دانند و مکاتب انسانی به حق انسان به عنوان یک دستاورد بشری تاکید می‌کنند. شاید آن چیزی که تحت عنوان اعلامیه‌ی حقوق بشر یا منشورهایی که به عنوان حقوق شهروندی در دنیای جدید چه در کشور ما و چه در سطح بین الملل مطرح می‌شود بر این اساس است که انسان موجودی است که در این دنیا حقوقی دارد و باید این حقوق مورد توجه قرار بگیرد چه از سوی انسان‌های دیگر چه از سوی دولت‌ها و چه دولت‌ها و ملت‌ها نسبت به یکدیگر باید حقوق یکدیگر را رعایت کنند. شاید بگوییم که در دنیای جدید آن چیزی که تحت عنوان اعلامیه‌ی حقوق بشر یا منشورهایی در حقوق شهروندی ارائه شده نتیجه رنج‌های بشر و نزاع‌های او در قرون وسطی و نتیجه‌ی تلاش‌هایی است که بالاخره انسان سعی کرده بر اساس فکر و تجربه‌ی خودش حقوقی را طراحی کند که بتواندزندگی آرام تری را داشته باشد نزاع‌ها کنار برود گرچه روشن است که هم این…

۷ آبان ۱۴۰۵

خطبه حضرت زهرا (س)، بازخوانی میراث بعثت؛ تفسیر «الا فی الفتنة سقطوا» و ریشه‌های فتنه سقیفه

بسم‌الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب‌العالمین، و الصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد صلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین. گاهی توفیق، چه جبری باشد و چه اختیاری، سبب می‌شود که انسان در شرایط خاصی قرار بگیرد. امشب نیز توفیق، یا شاید بهتر بگویم توفیق جبری، باعث شد که در خدمت شما عزیزان و بزرگواران باشم. چند روز پیش در صحبت با جناب آقای قاضی‌زاده، دوست عزیزمان، تصور کردم ایشان قانع شده‌اند که دیگر در این جلسه حضور پیدا نخواهم کرد. اما امروز حضرت آقای اوجی تماس گرفتند و با تأکید از من خواستند که بیایم. ما نیز، چون عادت کرده‌ایم که گوش‌به‌فرمان باشیم، پذیرفتیم و آمدیم.

۷ آبان ۱۴۰۵