یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

رویت هلال یا تولد؟

آیت الله محمد سروش محلاتی به گزارش »سایت اندیشه ما» به نقل از شفقنا- استاد حوزه علمیه قم می گوید: «بین تولد و رؤیت، فرق و فاصله‌ای وجود دارد. وقتی‌ ماه از محاق بیرون می‌آید و از تحت‌ الشعاع خارج می‌شود، تا وقتی‌که قابلیت برای رؤیت پیدا کند، یک

رویت هلال یا تولد؟

رویت هلال یا تولد؟

آیت الله محمد سروش محلاتی

به گزارش »سایت اندیشه ما» به نقل از شفقنا- استاد حوزه علمیه قم می گوید: «بین تولد و رؤیت، فرق و فاصله‌ای وجود دارد. وقتی‌ ماه از محاق بیرون می‌آید و از تحت‌ الشعاع خارج می‌شود، تا وقتی‌که قابلیت برای رؤیت پیدا کند، یک زمانی می‌گذرد. البته این زمان با توجه به شرایط مختلف، متفاوت است. در سال گذشته تقریباً حدود بیست ساعت بعد از تولد ماه امکان رؤیت هلال وجود داشت. ممکن است از تولد تا رؤیت با چشم مسلح ده ساعت، پانزده ساعت فاصله باشد و از رؤیت با چشم مسلح تا رؤیت با چشم عادی مجدداً حدود ده ساعت فاصله باشد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنَا أبی القاسم المصطفی مُحَمَّد و آله و سلّم

مستحضرید که یک مسئله‌ی کهن در فقه ما مسئله‌ی آغاز ماه‌های قمری ا‌ست. علمای ما در نظرات فقهی خود بیان فرموده‌اند که هر ماه قمری با رؤیت هلال آغاز می‌شود و با رؤیت هلال بعد پایان می‌پذیرد؛ «صم للرؤیه و أفطر للرویه». تا حدود چهل سال قبل تقریباً بین فقهای ما تسالمی وجود داشت که رؤیت باید با چشم عادی و به صورت مستقیم انجام گیرد و دیدن با ابزارهای بزرگ‌کننده (مانند تلسکوپ) اعتباری ندارد. در پاسخ استفتای نسبتا مفصلی از میرزای نائینی؛ ایشان توضیح داده‌اند که رؤیت با چشم مسلّح و استفاده‌ی از ابزار کافی نیست. در فتاوای آیت الله خویی؛ و امام خمینی؛ هم این مسئله مطرح شده است.

از چند دهه‌ی اخیر این مسئله مجدداً مورد بررسی فقها قرار گرفت و یک نظر جدید در بین آن‌ها ابداع شد که استفاده‌ی از ابزار و ادوات (چشم مسلّح) هم کفایت می‌کند. آیت الله بهجت؛ آیت الله فاضل لنکرانی؛ آیت الله خامنه‌ای و جمعی از فقهایی که با ایشان مباحث علمی را دنبال می‌کردند (به خصوص دو تن از آن‌ها رساله‌ای برای اثبات این موضوع نوشتند؛ یکی آیت الله خزعلی؛ و دیگری آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی;)، قائل شدند که رؤیت ماه با استفاده‌ی از ابزار و ادوات، مانند رؤیت حسی معتبر است. ولی این نظرات جدید هنوز مشکل جامعه‌ی ما را حل نکرده و اختلافات نه تنها کاهش پیدا نکرده، بلکه افزایش هم پیدا نموده است. از فرصت این جلسه و حضور اساتید و بزرگان برای طرح یک احتمال جدید (نه یک نظر جدید) استفاده می‌کنم و آن احتمال این است که آیا می‌توان نظر «تولد ماه» را جایگزین نظر «رؤیت هلال» کرد یا نه؟

مقدمتاْ عرض کنم که بین تولد و رؤیت، فرق و فاصله‌ای وجود دارد. وقتی‌ ماه از محاق بیرون می‌آید و از تحت‌ الشعاع خارج می‌شود، تا وقتی‌که قابلیت برای رؤیت پیدا کند، یک زمانی می‌گذرد. البته این زمان با توجه به شرایط مختلف، متفاوت است. در سال گذشته تقریباً حدود بیست ساعت بعد از تولد ماه امکان رؤیت هلال وجود داشت. ممکن است از تولد تا رؤیت با چشم مسلح ده ساعت، پانزده ساعت فاصله باشد و از رؤیت با چشم مسلح تا رؤیت با چشم عادی مجدداً حدود ده ساعت فاصله باشد.

همان‌گونه که اشاره شد از نظر فتاوای فقهی معیار رؤیت است (رؤیت مستقیم یا غیرمستقیم، با چشم عادی یا با چشم مسلح)، اما نظریه‌ی تولد آغاز ماه قمری را قبل از رؤیت قرار می‌دهد. یعنی همان آنْ و لحظه‌ای که ماه از تحت ‌الشعاع و از محاق خارج می‌شود و هنوز هیچ‌گونه امکانی برای رؤیت آن نیست و حتی پیشرفته‌ترین تلسکوپ‌هایی که در دنیا وجود دارد، هنوز نتوانسته‌اند لحظه‌ی تولد را نشان دهد. بله، عکسبرداری از لحظه‌ی تولد امکان‌پذیر شده، اما این‌که انسان مستقیماً بتواند پشت دستگاه بنشیند و لحظه‌ی تولد ماه را ببیند، هنوز امکانش فراهم نشده است، البته دانشمندان معتقدند که این امکان در آینده فراهم خواهد شد. مسئله این‌ است که آیا ممکن است از نظریه‌ی رؤیت – به هر دو شکلش، چه مسلح و چه با چشم عادی- عدول کرده و به نظر تولد برسیم؟ فعلا نمی‌خواهم آثار و فواید این احتمال را در صورت اثبات مطرح کنم چون وقتی یک مسئله‌ی فقهی را بررسی می‌کنیم، ابتدا باید ذهن‌مان را از آن آثار و نتایج تخلیه کنیم و با یک ذهن خالی به سراغ ادله برویم ولی در نهایت عرض خواهم کرد که اگر این احتمال تثبیت شود، چه آثار و فوایدی هم بر آن مترتب می‌شود.

چون این مسئله، مسئله‌ی بسیار دامنه‌داری ا‌ست و خودش حداقل نیاز به یک ماه مبارک رمضان بحث علمی دارد و چنین فرصت و مجالی در اختیار نیست، مقدماتی را که می‌تواند به این احتمال کمک کند و به تعبیر دیگر مبادی استدلالی نظریه‌ی تولد را این‌جا برمی‌شمارم. اگر این مقدمات به نتیجه برسد، شاید نظریه‌ی تولد نظریه‌ی قابل اثباتی باشد.

مقدمه‌ی اول: موضوع تکلیف روزه، «شهر»(ماه) واقعی است

اساساً تکلیف به «صوم» مربوط به ماه مبارک رمضان است، چون آیه‌ی شریفه‌ی قرآن در سوره‌ی مبارکه‌ی بقره این‌طور است: (فمنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ ) هرکس درک شهر می‌کند، باید روزه بگیرد، پس موضوع این روزه، ماه مبارک رمضان است. آیت الله خویی; بیان خوبی در این زمینه دارند:

المستفاد من الآیه المبارکه (فمنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ) و الروایات، أنّ هذا الشهر بوجوده الواقعی موضوع لوجوب الصوم فلا بدّ من احرازه بعلم أو علمیّ فی ترتّب الأثر کما هو الشأن فی سائر الموضوعات الخارجیه المعلّق علیها الأحکام الشرعیه
می‌فرمایند ماه رمضان به وجود واقعی‌ آن موضوع برای وجوب روزه گرفتن است و این اختصاص به این‌جا ندارد و در همه‌ی مواردی که تکلیفی بر موضوعی تعلق می‌گیرد، آن موضوع «بوجوده الواقعی» حکم به آن تعلق می‌گیرد، پس تکلیف روزه روی شهر «بوجوده الواقعی» آمده است و این موضوع را باید احراز کرد تا اثر مترتب شود و این احراز موضوع؛ با علم وجدانی یا آن‌چه را که شرع معتبر قرار داده، است و در دیگر موضوعات خارجیه هم که احکام شرعیه بر آن تعلق می‌گیرد، ماجرا از همین قرار است. این مقدمه‌ی اول؛ پس به دنبال یافتن ماه واقعی و شهر واقعی ماه مبارک رمضان هستیم.

مقدمه‌ی دوم‌: ملاک شهر واقعی، بدون تحدید شرعی و احاله به عرف

ملاک برای شهر واقعی و ماه مبارک رمضان چیست؟ یک احتمال این است که از ابزارها و وسایلی که می‌تواند واقعیت را بر ما مکشوف کند استفاده کنیم، چون گفتیم که علم برای احراز واقع است. بر این اساس برای رسیدن شهر واقعی، نه کاری به عرف داریم و نه کاری به شرع. احتمال دوم این است که بگوییم که شهر را خود شرع تحدید کرده و حدش را بیان کرده که آغاز شهر کجاست و پایان شهر کجاست. احتمال سوم هم این است که شرع هم دخالتی نکرده باشد و احاله‌ی به عرف شده باشد و هر وقتی که عرف می‌گوید ماه رمضان آغاز شده است، همان ملاک است، که ممکن است نگاه عرفی با آن نگاه اول (نگاه دقیق علمی) متفاوت شود. در بررسی این احتمالات، اگر احتمال دوم و سوم قابل اثبات نباشد، قهراً احتمال اول تقویت می‌شود.

مقدمه سوم: عدم اثبات موضوعیت «رؤیت»

آیا از روایات می‌توان ابتدا و انتهای شهر را استفاده کرد؟ آیا می‌توانیم از ادله استفاده کنیم که شرع در مسئله‌ی تحدید شهر ورود کرده و فرموده که مثلاً شهر با رؤیت آغاز می‌شود و با رؤیت پایان می‌پذیرد؟ آیا ورود شهر در این‌جا قابل اثبات است یا قابل اثبات نیست؟

در این‌جا بیشترین چیزی که در اختیار ماست، روایات است و در روایات تعبیر «صم للرویه و أفطر للرویه» وجود دارد، پس ماه مبارک با رؤیت آغاز می‌شود و با رؤیت ماه بعد پایان می‌پذیرد. اما این استدلال چقدر قابل قبول است؟ مراجعه‌ی به این روایاتی که این مضمون را دارد، می‌تواند تا حدودی مسئله را روشن کند. برخی از این روایات را اجمالاً خدمت شما می‌خوانم.

یکی از این روایات، صحیحه‌ی علی بن محمد قاسانی از امام هادی7 است که صفار نقل می‌کند:
کَتَبْتُ إِلَیْهِ وَ أَنَا بِالْمَدِینَهِ عَنِ الْیَوْمِ الَّذِی یُشَکُّ فِیهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ هَلْ یُصَامُ أَمْ لَا؟ فَکَتَبَ7 الْیَقِینُ لَایَدْخُلُ فِیهِ الشَّکُّ صُمْ لِلرُّؤْیَهِ وَ أَفْطِرْ لِلرُّؤْیَهِ
سؤال در مورد یوم الشک است و حضرت فرمودند که در یقینت شک وارد نکن، یعنی اگر یقین داری که دیروز جزو ماه شعبان بوده و امروز شک داری، به این شک اعتنا نکن. «صم للرؤیه»، وقتی نسبت به هلال ماه رمضان رؤیت صورت گرفت، شک برطرف می‌شود، شروع کن و تا رؤیت برای ماه بعد ادامه بده. عنایت دارید که این «صم للرؤیه و أفطر للرویه» در واقع تطبیق قاعده‌ی استصحاب بر مورد است؛ «الْیَقِینُ لَایَدْخُلُ فِیهِ الشَّکُّ». اتفاقاً آیت الله بهجت; هم در رساله‌ی کوتاهی که در این زمینه دارند، این نکته را دارند که رؤیت در روایات به معنای این است که به شک در آغاز ماه مبارک رمضان نمی‌توان بسنده و اکتفا کرد و استصحاب جاری‌ است و موضوعیت برای رؤیت قائل نمی‌شود و ربطی به بحث ما پیدا نمی‌کند. تعبیر آیت الله بهجت; هم این است:
إن ما دلّ علی أن الإعتبار بالرویه من أدله الإستصحاب … فمع العلم بدخول الشهر اللاحق لایبقى على الحاله السابقه …

به هرحال، اگر علم پیدا کردیم که ماه بعد وارد شده، اگرچه رؤیت صورت نگیرد ولی علم به تحقق شهر خودش کفایت می‌کند و رؤیت موضوعیت ندارد.

یکی از روایت موثقه‌ی اسحاق بن عمار است:
عن أبی عبدالله7 أنّه قَالَ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ7: صُمْ لِرُؤْیَتِهِ وَ أَفْطِرْ لِرُؤْیَتِهِ وَ إِیَّاکَ وَ الشَّکَّ وَ الظَّنَّ …
حضرت می‌فرمایند: براساس رؤیت عمل کن و بعد می‌فرمایند: مبادا براساس شک و ظن عمل کنی. «رؤیت» در مقابل شک و ظن است، یعنی باید یقین پیدا کنید که ماه وارد شده است. مصداق متعارف یقین برای آن افراد و اشخاص در آن شرایط، همان رؤیت بوده است، ولی مهم این است از این مقابله که بین رؤیت و شک است، می‌فهمیم که به شک و ظن نباید اکتفا کنیم، یعنی نیازمند به علم هستیم. پس از این روایات موضوعیت رؤیت استفاده نمی‌شود.

روایت دیگر صحیحه‌ی محمد بن مسلم است:
عَن أبی جعفر7 إِذَا رَأَیْتُمُ الهِلال فَصُومُوا وَ إِذَا رَأَیْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا وَ لیْسَ بِالرَّأْیِ و لا بِالتَّظَنِّی
مسئله این است که ماه با حدس و گمان به اثبات نمی‌رسد و به گمانه‌زنی‌ها نباید اکتفا کرد. نقطه‌ی مقابل گمانه‌زنی یعنی باید به علم برسید. لذا این با همان مسئله‌ی استصحاب انطباق پیدا می‌کند و نفی اعتبار علم نیست، بلکه تأکید بر اعتبار علم در مسئله‌ی ماه مبارک رمضان می‌باشد. در این مقدمه سوم ادعا می‌شود که روایات «صم للرویه و أفطر للرؤیه» موضوعیت رؤیت را اثبات نمی‌کند و این مقدمه برای این بحث مورد نیاز است.

مقدمه‌ی چهارم: جایگاه تشخیص عرف

باید تکلیف این بحث را هم معلوم کرد که در مسئله‌ی تشخیص عرف، مرجعیت عرف به چه معناست؟ یعنی کجا مرجعیت عرف پذیرفته می‌شود و کجا مرجعیت عرف پذیرفته نمی‌شود؟ چون ممکن است کسی در این‌جا ادعا کند که آغاز ماه قمری رؤیت است، چون عرف آغاز ماه را به رؤیت می‌داند و تولد کفایت نمی‌کند چون عرف برای تولد مبدأیت نسبت به ماه قمری قائل نیست. لذا باید تکلیف عرف در این‌جا مشخص شود.

در همین مسئله آیت الله خویی؛ مسئله‌ی مراجعه‌ی به عرف را مطرح فرموده و می‌فرمایند که میزان از نظر عرف همین رؤیت هلال است، اما استفاده از دستگاه‌های دقیق علمی برای تشخیص آغاز ماه قمری اعتباری ندارد:
کما أن الخروج عن المحاق بحسب المقاییس الدقیقه التی لاتثبت الا بالاجهزه و الآلات ایضا لیس میزاناً لدخول الشهر عند العرف لعدم ابتناء الأمور العرفیه علی المداقّه و الحسابات الریاضیه أو الفلکیه
می‌فرمایند: خروج از محاق که یک امر حسّی نیست (نه به چشم عادی و نه تاکنون با چشم مسلح) بلکه براساس محاسبات دقیق علمی تعیین می‌شود و می‌فرمایند برای آغاز ماه مرجعیت با عرف است و این میزان و معیار ذقیق علمی برای خروج از محاق در نزد عرف نیست و امور عرفیه مبتنی بر این مسائل و محاسبات که افراد خاصی مانند منجمین می‌توانند انجام بدهند، نیست.

کسی‌که می‌خواهد این احتمال (تولد ماه) را تأیید و تثبیت کند، باید تکلیف قلمرو مرجعیت عرف را هم مشخص کند و برای اینکه به نحوی این احتمال تایید شود، این‌طور می‌توانیم بگوییم که مرجعیت عرف دو قلمرو دارد؛ قلمرو اول تعیین مفاهیم است که بدون تردید تعیین مفاهیم با عرف است و اختلافی در این زمینه نیست که مفاهیم را باید عرف مشخص کند. قلمرو دوم تطبیق مفاهیم بر مصادیق است؛ آیا این‌جا هم مرجعیت با عرف است یا با دقت عقلی‌؟ به تعبیر دیگر؛ مسامحات عرفیه پذیرفته می‌شود یا پذیرفته نمی‌شود؟ اینجا بحث ما در مفهوم ماه رمضان یا در ماه قمری نیست بلکه در تطبیق بر مصداق است؛ ماه از محاق عبور کرده و رؤیت هنوز اتفاق نیافتاده و امکان رؤیت تا ده پانزده ساعت بعد نیست،‌ آیا در این‌جا عنوان ماه رمضان صدق می‌کند یا صدق نمی‌کند؟ تطبیق بر مصداق است، نه تعیین مفهوم.

این‌جا این اختلاف وجود دارد و برخی بزرگان مانند میرزای نائینی؛ معتقدند اصلاً تعیین مصادیق و نظر دادن درباره‌ی مصادیق از قلمرو عرف خارج است و عرف مفاهیم را مشخص می‌کند و دیگر ما هستیم و واقع و ما هستیم و دقت‌نظر و عرف در مصداق دخالتی ندارد. به عرف می‌گوییم یک کیلو چند گرم است؟ این یک مفهوم عرفی‌ است و عرف حدود، مقادیر، موازین و حد و حدودش را مشخص می‌کند؛ می‌گوید 1000 گرم. بعد از این‌که عرف این مفهوم را گفت، به سراغ مصداق می‌آییم، می‌بینیم مصداق 999 گرم است و عرف تسامح می‌کند می‌گوید یک کیلو است، آیا در این‌جا این نظر توأم با تسامح عرف اعتبار دارد یا باید مصداق را با دقت تشخیص دهیم یعنی یک ذره هم از هزار گرم کمتر باشد، هزار گرم نیست؟ این‌جا عرف نمی‌تواند دخالتی کند. مثل اینکه قصد سفر ده روز می‌کنیم و مثل اینکه شخصی براساس اماره‌ی سن به تکلیف می‌رسد و … که دقیقاً حساب و کتاب دارد، ولو این‌که عرف بگوید ما ده روز هستیم و یک‌ساعت و دو ساعت برای او مهم نباشد.

این یک مبناست، اگر این مبنا را پذیرفتیم که مسئله‌ی ما روشن می‌شود، ما مصداق واقعی «شهر» را می‌خواهیم و مصداق واقعی شهر به همین است که ماه از محاق خارج شده و شهر شروع شده باشد، چه عرف بفهمد و چه عرف نفهمد و اگر این مبنا را نپذیریم و مبنای دوم، مبنای حضرت امام; را بپذیریم که عرف هم در تشخیص مفاهیم مرجع است و هم در تطبیق بر مصادیق مرجع است، ولی بدون مسامحه که ایشان برای مرجعیت عرف در تطبیق مصداق بدون مسامحه، مسئله‌ی رنگ خون بعد از شستن خون را مثال می‌زنند و می‌فرمایند که عرف این را خون نمی‌داند. البته این عرف بدون مسامحه همان دقت عقلی نیست؛ عرف با دقت نظر می‌دهد ولی درعین‌حال می‌گوید این رنگ خون است و خون نیست ولی دقت عقلی می‌گوید که خون عرض است و وقتی بر این لباس باقی مانده، نشان‌دهنده‌ی این است که ذراتی از خون و جوهره‌ی خون باقی مانده است.

به هرحال، اگر این مبنا را پذیرفتیم،‌ تطبیقش در بحث این می‌شود که عرف اگرچه آغاز ماه را به رؤیت بداند ولی وقتی برای او توضیح می‌دهیم که ماه از محاق بیرون آمده، بعد از توضیح، این مطلب را می‌فهمد یا نمی‌فهمد؟ آیا برای او قابل درک و تصدیق است یا نه؟ اگر برایش قابل فهم و درک است که بله ماه هست ولی ما نمی‌بینیم، نتیجه این می‌شود که در این‌جا اعتنایی به مسامحه‌ی عرف نداریم و روی واقع می‌رویم (عرف بدون مسامحه).

مقدمه‌ی پنجم: اعتبار محاسبات قطعی نجومی

تکلیف اعتبار محاسبات ریاضی و علمی هم باید معلوم شود. البته تردیدی وجود ندارد که محاسبات اگر ظنی و تخمینی باشد، قطعاً بی‌اعتبار است و از نظر فقهی بحثی در آن نیست. اما اگر محاسبات، محاسبات دقیق قطعی و بدون اختلاف باشد، آیا معتبر است یا معتبر نیست؟

در موارد مختلفی فقها در مورد اعتماد یا عدم اعتماد به قول منجم بحث کرده‌اند و روایاتی هم در بحث مکاسب محرمه دارد و … آن‌چه بزرگان ما (مانند شیخ بهایی، صاحب جواهر و فقهای متأخر) فرموده‌اند این است که آن‌چه که در روایات ما نفی شده، محاسبات علمی نیست و نظر منجمین دوگونه است؛ گاهی درباره‌ی خیر و شر و سعادت و نحوست اظهارنظر می‌کنند که نفی شده است، اما گاهی درباره‌ی کسوف و خسوف و امثال این‌هاست که محاسبات قطعی علمی، دارای اعتبار است. فعلاً تولد ماه، مبتنی بر محاسبات است لذا باید بپذیریم که محاسبات علمی اعتبار دارد.

البته از نظر کسانی‌که اهل هیئت و نجوم هستند، محاسبات مربوط به لحظه‌ی تولد محاسباتی قطعی‌ و غیراختلافی ا‌ست، برخلاف موضوع قابلیت رؤیت که آن را هم محاسبه می‌کنند ولی آن محاسبه، محاسبه‌ی قطعی نیست، گاهی می‌گویند قابلیت رؤیت هست ولی رؤیت اتفاق نمی‌افتد، چون عوامل مختلفی در آن محاسبه وجود دارد که دقت محاسبه را کم می‌کند. و توجه داشته باشید که محاسبه‌ی تولد مسئله‌ی جدیدی هم نیست، یعنی از قرن‌ها پیش مسئله‌ی خروج ماه از محاق، برحسب محاسبات دقیق، محاسبه می‌شده و امروز هم محاسبه می‌شود و اختلاف‌نظری هم در این زمینه وجود ندارد. پس مقدمه‌ی پنجم این است که باید محاسبات قطعی را در این زمینه معتبر بدانیم.

مقدمه‌ی ششم: دخالت شرع در موضوعات

مسئله‌ی دخالت شرع در موضوعاتی مانند ماه رمضان چیست؟ شرع احکامی را بر این موضوعات مترتب می‌کند، این محل بحث نیست، اما خود موضوع چطور شناسایی می‌شود؟ این مطلب را که مطلبی بنیادین و اساسی است، آخوند خراسانی؛ در رساله‌ی «دماء ثلاثه» مطرح فرموده و البته موافقان و مخالفانی دارد، ولی مسئله مهمی است و آن این است که دخالت شرع در موضوعات، از نوع ارائه‌ی امارات است که برای افرادی که علم به خلاف پیدا نکرده‌اند اعتبار دارد و الا اعتبار ندارد. مثالی که ایشان زده‌اند که مسئله‌ی مهمی ا‌ست (اصل این رساله هم علی‌رغم اختصارش رساله‌ی مهمی ا‌ست و آخوند؛ حرف‌های بنیادین و اساسی‌ای آن‌جا دارند و شنیده‌ام که حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی؛ وقتی وارد اراک شدند، متن درس خارج فقه‌شان همین رساله‌ی «دماء ثلاثه» آخوند بوده است) مسئله‌ی دماء ثلاثه‌ است که از مسائل پیچیده‌ی فقهی ا‌ست.

وقتی به کتاب‌های فقهی مراجعه می‌فرمایید، می‌بینید که علائم و نشانه‌هایی برای خون حیض شمرده‌اند؛ مثل این‌که اقلّ آن چند روز است، اکثر آن چند روز است، در چه سنی تحقق پیدا می‌کند که در غیر این صورت دیگر دم حیض نیست و فرق بین هاشمیه و غیر هاشمیه وجود دارد، تداوم خون، صفات خون و … علما و بزرگان این‌ها را فرموده‌اند برای این‌که خانم‌ها بتوانند تشخیص دهند که آیا این خون حیض است یا حیض نیست؟ اما آخوند؛ فرموده‌اند همه‌ی این‌ها اماراتی ا‌ست برای کسی‌که واقعیت حیض را نمی‌داند، اما اگر کسی می‌داند که این خون همان خون حیض است، ولو بعد از ده روز، احکام حیض را خواهد داشت. اگر می‌داند این خون همان خون حیض است، ولو کمتر از سه روز بود، حکم حیض را خواهد داشت.

شرع این‌ها را اماره قرار داده برای کسی‌که نمی‌داند تا به این امارات مراجعه کند. بعد از سن یائسگی مدتی این جریان خون ادامه پیدا کرده، اگر تشخیص می‌دهد که این خون همان خون حیض است، حیض خواهد بود. البته این مطلب را فقهای وقت خیلی ایشان را مورد نقد و اعتراض قرار دادند. تعبیر ایشان در آن رساله‌ی دماء ثلاثه این است؛
إنما الخصوصیات لتمییز مصداق الحیض الواقعی عن غیره لا للحد الشرعی
اگر به این مطلب توجه کنیم، نگاه‌مان در استنباط مربوط به خیلی از موضوعات تغییر پیدا می‌کند. شرع وارد شده است، اما نحوه‌ی ورود شرع چگونه است؟ شرع می‌خواهد موضوع را تحدید کند که از این‌جا ماه رمضان آغاز می‌شود، یعنی از آن موقع که رؤیت است یا این‌که ماه مبارک مثل بقیه‌ی ماه‌های قمری یک واقعیت است و این واقعیت را باید شناخت؛ البته شناخت این واقعیت گاهی با رؤیت است؛ در شرایطی که هیچ وسیله‌ی دیگری برای درک این واقعیت نیست و در طول تاریخ از عصر پیغمبر اکرم9 و عصر ائمه: مردم شهر و روستا، اماره‌ و راه دیگری نداشتند که آن‌ها را به علم برسند و آن واقع را درک کنند. اما این دلیل نمی‌شود که اگر انسان‌ها توانستند این موضوع را به واقع درک کنند، مأمور به آن نباشند.

آیت الله سید عبدالأعلی سبزواری؛ مؤیدی برای این نکته دارند و به تفصیل در کتاب «مهذب الأحکام» این مطلب را با شجاعت مطرح فرموده‌اند:
إنّ أوّل الشهر و آخره من الأمور التکوینیه و لا وجه للتعبد فی التکوینیات، نعم یمکن التعبد بلحاظ الحکم الظاهری المترتّب علیه و لا وجه للحکم الظاهری مع إثبات الخلاف بالدلیل المعتبر
ایشان فرموده‌اند: اینکه ماه چگونه آغاز می‌شود، یک امر تکوینی ا‌ست، اینکه ماه کی تمام می‌شود، یک امر تکوینی‌ است و تعبد در تکوینیات وجهی ندارد؟ بله، برحسب حکم ظاهری تعبد ممکن است، ولی حکم ظاهری تا وقتی دلیل معتبری برخلافش وجود نداشته باشد، اعتبار دارد. بعد به این‌جا می‌رسند که براساس برهان قطعی آغاز شهر خروج قمر از تحت الشعاع و بروز در افق است و بعد نتایجی از این بحث می‌گیرند:
أول الشهر بحسب البراهین القطعیه الهیئویه عباره عن خروج القمر عن تحت الشعاع و بروزه فی الافق، تعلقت به الرؤیه أم لا و هذا من الأمور التکوینیه فی الحرکات الدّوریه للکرات …
پس به این نکته هم باید توجه کرد که نوع ورود شرع مقدس در موضوعات چگونه است.

این مطالب را به صورت احتمال در خدمت شما فضلا و علما و اساتید خودم عرض می‌کنم تا مایعی برای فکر باشد. اصلاً همه‌ی بحث‌های علمی از طرح احتمالات آغاز می‌شود. معروف است که محقق اردبیلی؛ طرح احتمال می‌کند و بعد بزرگانی مانند صاحب مدارک؛ و صاحب معالم؛ این احتمالات را تقویت می‌کنند و به صاحب ذخیره محقق سبزواری؛ که می‌رسد جازم می‌شود. گاهی زمینه‌ی برای تأیید احتمال است و گاهی هم ممکن است که احتمال ابطال شود، ولی به‌هرحال مباحثه‌ی علمی همین است.

اگر کسی بتواند این مقدمات را اثبات کند (به نحو قضیه‌ی شرطیه می‌گویم)، نظر جدیدی در فقه ما متولد می‌شود و آن مسئله‌ی جایگزینی «تولد» به جای «رؤیت» است و اگر این احتمال تثبیت شد و مبانی و مقدمات آن را با همان دقت نظرهایی که در سایر مباحث فقهی انجام می‌گیرد بر منهج متعارف فقهی که حضرت امام؛ از آن تعبیر به فقه جواهری می‌فرمودند، تقویت شد، آن‌وقت آثار فراوانی دارد و این اختلافاتی که الان وجود دارد از دو جهت برطرف می‌شود:

جنبه‌ی اول اختلافاتی ا‌ست که در بین مردم وجود دارد که در یک شهر، یک منطقه، یک کشور، یک روز، عید می‌شود و در منطقه‌ی دیگر و کشور دیگر، روز دیگر، چون رؤیت‌ها مختلف می‌شود و یک جا امکان رؤیت هست و در یک جا امکان رؤیت نیست، درحالی‌که امر تولد امر واحدی‌ است و برای همه‌ی مردم دنیا فرقی نخواهد داشت و این نسبی بودن از بین می‌رود و این اختلاف زایل می‌شود.

جنبه‌ی دوم اینکه اگر بتوان این احتمال را تقویت کرد، شکافی که بین فقه و علوم روز وجود دارد و طلبه‌ها و اهل فقه را به بی‌اعتنایی به دستاوردهای علمی دانش‌های روز متهم می‌کنند (اگرچه دفاع می‌کنیم و توضیح می‌دهیم که این‌طور نیست و مسئله مخالفت با دستاوردهای علمی نیست و بحث در این است که شرع مقدس در این زمینه چه نظری دارد و موضوع حکم خود را چه چیزی قرار داده است ولی به هرحال) یک تقارب و نزدیکی هم اتفاق می‌افتد که البته در مسائل دیگر هم این نزدیکی می‌تواند مفید باشد.

می‌دانم که در این بحث غیر از این‌که مطالبی را به ابهام و اجمال عرض کرده باشم و چه بسا بر ابهامات و اجمالات شما هم افزوده باشم، کاری نکرده‌ام، ولی همین هم یک قدمی‌ است یعنی همین‌که طرح سؤال هم صورت گرفته باشد – بدون این‌که پاسخی قانع‌کننده‌ ارائه شده باشد – کفایت می‌کند. موقعی‌که با دوستان طلبه‌ی خودم این موضوع را چند سال قبل بحث می‌کردم، ابتدا با چنین نگاهی در مسئله‌ی رؤیت مخالف بودم و گرایش خودم این بود که رؤیت مستقیم حسی لازم است، ولی به‌هرحال در حین مباحثه و گفتگوها به نظرم رسید که این احتمال، احتمال قابل توجهی‌ است و در این جلسه توفیق پیدا کردم در خدمت دوستان گرامی و اساتید محترم این احتمال را ارائه کنم.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

امام خمینی و ابداع نظریه جمهوریت در فقه شیعه (2)

حضرت امام با توجه به مبنایی که در باب جمهوریت و اعتبار حق مردم مطرح کردند خیلی میدان بحث را گسترده تر و وسیع تر ارائه کردند. امام خمینی و ابداع نظریه جمهوریت در فقه شیعه (2) ایت الله محمد سروش محلاتی برش های از متن استاد محمد سروش محلاتی در ادامه صحبت های

۲۹ خرداد ۱۴۰۲

امام خمینی و ابداع نظریه جمهوریت در فقه شیعه(1)

آیا حکومتی که بدون رضایت مردم شکل بگیرد و حکمران برخلاف رضای مردم قدرت را بدست بگیرد و خودش را تحمیل بکند این را بفرمایید ببینیم اسلام تایید میکند یا نه؟ امام خمینی و ابداع نظریه جمهوریت در فقه شیعه (1) آیت الله محمد سروش محلاتی به گزارش سایت اندیشه ما

۲۵ خرداد ۱۴۰۲

نمی‌توانیم در جامعه‌ی انسانی حقوق را حقوق یکطرفه قرار بدهیم

ما نمی‌توانیم در جامعه‌ی انسانی حقوق را حقوق یکطرفه قرار بدهیم بگوییم این حق برای حاکم است همه‌ی مردم باید اطاعت کنند حالا حاکم چه؟ حاکم هم یک قولی داده می‌گوییم آن نشد عیب ندارد شما فقط اطاعت کنید. این طور نیست که یک طرفه باشد اگر اطاعت هست از آن طرف هم باید مردم

۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۲

عنوان:مطهری و تفکری که حذف شد. بررسی مواضع و دیدگاه شهید مطهری

عنوان: عنوان:مطهری و تفکری که حذف شد. بررسی مواضع و دیدگاه شهید مطهری سخنران آیت‌الله محمد سروش محلاتی به گزارش روابط‌عمومی «سایت اندیشه ما» آیة الله محمد سروش محلاتی از اساتید درس خارج فقه حوزه علمیه قم به مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهری سخنرانی لایو ارائه نمودند که گزیده سخنان ایشان تقدیم مخاطبان گرامی می‌گردد:

۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲