ریشه های استبداد سیاسی از نگاه علامه نائینی
حجت الاسلام والمسلمین استاد سید جواد ورعی
یکی از مسائلی که علامه نائینی به تناسبِ شرایط حاکم بر جامعه در عصر سلطنت قاجار، در کتاب ارزشمند «تنبیه الامه و تنزیه المله» مطرح کرده، مسئله «استبداد سیاسی و دینی» حکومت هایی است که به نام اسلام بر مسلمانان حکم رانده اند. او عامل مهم عقب ماندگی مسلمانان را استبداد حکومت های اسلامی در طول تاریخ، و متقابلاً عامل رشد و پیشرفت غربی ها را «رهایی از یوغ استبداد سلاطین» دانسته، و در زمان خود از کسانی که این حقیقت را درک نکرده و در راه رهایی مسلمانان از استبداد سیاسی مانع ایجاد می کردند، به شدت انتقاد می کرد. از نظر وی مصیبت مضاعف این بود که استبداد دینی با استبداد سیاسی درهم بیامیزد و ظلم مضاعفی را بر مردم تحمیل کنند. به اعتقاد وی استبداد دینی «اربابِ دیانت» از جهاتی خطرناک تر از استبداد سیاسی «اربابِ قدرت» بوده و حتی حافظ و نگاهبان آن است.
او دفاع علمای نجف از مشروطه را در آن مقطع تاریخی «نجات مردم از استبداد سیاسی سلاطین جائر» ارزیابی می کرد که عامل بدبختی و بیچارگی مردم مشرق زمین بود. به همین جهت از عالمانی که به مخالفت با مشروطه پرداخته و نتیجه اقدامات شان در نهایت به نفع استبداد سیاسی بود، به شدت گلایه می کرد و آنان را از آن جهت که از پایگاه دین به مخالفت با مشروطه و دفاع از سلطنت مطلقه می پرداختند، شعبه ای از استبداد دینی می خواند.
نائینی در مباحث مختلف این کتاب، به مناسبت های گوناگون به بحث از استبداد سیاسی و دینی پرداخته و پیامدهای خطرناک آن ها و وجوه اشتراک و افتراق شان را تشریح کرده است. چنان که در خاتمه کتاب از «قوای حافظ استبداد سیاسی» و «راه های رهایی» از آن به تفصیل سخن گفته است.
عوامل استمرار استبداد سیاسی
به باور وی هفت عامل «حافظ استبداد سیاسی» و سبب استمرار آن در جامعه اند که هر کدام راه حلی دارد، که در این مجال به ارائه گزارش مختصری از آن می پردازیم.[1]
- جهل و نادانی مردم
از نظر نائینی «جهل و نادانی مردم» از حقوق اجتماعی و سیاسی خود و تکالیفی که حکومت در قبال آنان برعهده دارد، مهم ترین عامل استبداد سیاسی است، عاملی که به منزله اصل، روح و ریشه عوامل دیگر است. جهل و نادانی مردم است که موجب می شود انسان به بت پرستی رو آورد و فرعون ها را در اسماء و صفات با خدای متعال شریک بداند، و آزادی خدادادی و مساوات خود را با صاحب منصبان فراموش نماید و با دست خود طوقِ رقیّت و بندگی بر گردن بیندازد. به جای همراهی با برادران دینی و وطنی خود و رهایی از این بندگی و اسارت به قتل و جنایت رو آورد.
وی در این بخش، نمونه هایی از اسارت ملل مختلف عالم را برشمرده و همه را نتیجه جهل و نادانی دانسته است. سجده کردن در برابر فرعون ها و طاغوت ها، پرستش گاو در هندوستان، سَروَری بنی امیه و بنی عباس و به بردگی کشیدن مردم، دنباله روی هر کس و ناکسی توسط ایرانیان بلکه مسلمانان، بخشش گناه مسیحیان توسط ارباب کلیسا، به انتظار پیامبر موعود نشستنِ یهودیان، شخص ناتوان را خالق جهان و همه کاره پنداشتنِ ازلیان و بهائیان، و پیروی مسلمانان از کسانی که ستمگران را ستایش و پرستش کرده و از بقایای خوارج نهروان بشمار می روند، همگی معلول جهل و نادانی است که مادر بدی ها و بیماری هاست. نائینی جهل مردم ایران را عامل تسلط شاهان قاجار و استبداد سیاسی این دودمان می دانست.
او در بخش دوم که به ارائه راهکار علاج استبداد سیاسی پرداخته، حل این مشکل را «آگاه کردن ملت از حقوق شان در برابر حکومت» می داند. اما با زبانی نرم و به دور از خشونت، و با استفاده از روشی جاذب که بتواند دل های مردم را به خود متوجه سازد. او مشروطه خواهان را که در عرصه های گوناگون منبر و خطابه، روزنامه و مجله برای آکاه کردن مردم به رهایی از استبداد دینی فعال اند، و در حقیقت دعوت به توحید می کنند، به پرهیز از هر گونه تندی و بد اخلاقی توصیه کرده و دستور قرآن را به پیامبر مبنی بر دعوت مردم با «حکمت»، «موعظه نیکو» و «جدال احسن»[2] گوشزد می کند.
- استبداد دینی
دومین عامل و بازوی استبداد سیاسی، «استبداد دینی» است. مبارزه با این عامل به خاطر آن که از لوازم دیانت شمرده شده و در قلوب مردم رسوخ دارد، بسیار دشوارتر از عامل اول است. نائینی با استناد به قرآن[3] عاملان استبداد دینی را به «اَحبار و رُهبان» تشبیه کرده که مردم عادی آنان را «ارباب» خود دانسته و پیروی شان می کردند.
وی در این بخش به اختصار از ریشه استبداد دینی در تاریخ اسلام سخن گفته و تعدادی از اصحاب دنیا پرست پیغمبر را، به خاطر جایگاه و موقعیت خطیر و نفوذ کلام شان در میان مردم مانند عمروعاص، و سکوت تعداد دیگری مانند ابو موسی اشعری را در برابر آنان، به عنوان دو عامل استبداد دینی، ریشه اصلی ظهور و گسترش استبداد سیاسی امثال معاویه در میان مسلمانان دانسته، و در ادامه پیوند میان این دو شعبه استبداد را موجب سکوت مردم و تن دادن به ظلم و بیداد می شمارد.
از دیدگاه نائینی شعبه استبداد دینی با «آمیختن حق و باطل» و «موجّه جلوه دادن استبداد سیاسی» و «تحریف مقولاتی چون آزادی و مساوات» در تحکیم استبداد سیاسی نقش اساسی ایفا می کند که خطر آن بیش از خطر حکومت یزید برای امام حسین(ع) است.
از نظر نائینی درمان استبداد دینی بسیار دشوار و گاه غیر ممکن است، چون تنها مانع آن دارا بودن ملکه تقوا و عدالت است، و مردم هم قدرت تشخیص افراد با تقوا و عادل را از افراد بی تقوا و فاسق ندارند، از این رو، راه درمان آن «تهذیب و تزکیه نفس از رذائل اخلاقی» است. به باور وی اشتراط «عصمت و عدالت» در تصدی منصب های اجتماعی و سیاسی به منظور ایمن ماندن از این آفت بزرگ است که معمولا صاحبان قدرت و مکنت بدان گرفتار می شوند.
- شاه پرستی
عامل سوم استبداد سیاسی را «اطاعت پرستش گونه شاه مملکت» می داند. این که حکومت ها از مردم اطاعت مطلق و بی چون و چرا طلب می کنند، و مردم هم مثل بردگان و کنیزان، اطاعت کورکورانه را وظیفه خود می دانند، بدون آن که حقّی در برابر حکومت برای خود قائل باشند، عامل دیگر استبداد سیاسی است. این که مردم تنها چشم به فرمان شاه بدوزند و برای صحت و بطلان اعمال و رفتار و فرمان های او هیچ ضابطه و معیاری نشناسند، و هیچ گونه نظارتی بر او و کارگزارانش نداشته باشند، در حقیقت خود را بنده و برده او قرار داده اند. نائینی در این بخش در حقیقت از یک حالت روانی در پادشاهان پرده برداشته که اصولا نگاهشان به مردم از بالا به پایین است. خود را برتر از مردم و صاحب اختیار آنان می دانند. نوع تعامل، سخن گفتن، راه رفتن و رفتارشان با مردم کاملا گویای این حقیقت است. به همین مناسبت تنها به نقل یک نمونه از گفتار مظفرالدین شاه، ـ کسی که به هر حال حاضر شد فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس را صادر کند و تحدید قدرت خود را بپذیرد، چه رسد به دیگران ـ اکتفا می شود. وی پس از صدور فرمان مشروطیت با نگارش نامه ای مردم را از این که حقوق بیشتری مطالبه کنند، بر حذر داشته، نوشت:
«تکلیف ما لطف و مهربانی است و تألیف قلوب، و تکلیف نوکر اطاعتِ فرمان است و اجرای وظایف خدمت سلطان؛ ولی هر کدام در جای خود،. شاه اگر لطف بی عدد راند، بنده باید حدّ خود داند.»[4]
چنان که فرزند مستبدش محمد علی شاه که دستور به توپ بستن مجلس را صادر کرد، اعطای مشروطیت را «جود و سخا»ی خود به ملت خواند.[5]
همین دو نمونه به تنهایی کافی است تا نشان دهد که مردم از نگاه شاه، «نوکران» و «بندگان گوش به فرمان» اند، نه بیشتر. اگر چیزی به آنان داده می شود، صرفاً لطفی است از جانب شاه. این همان نکته کلیدی است که نائینی در اثر نفیس خود در معرفی «حکومت تملیکیّه» بر آن تأکید دارد و می نویسد:
«مانند آحاد مالکین نسبت به اموال شخصیّه خود با مملکت و اهلش معامله فرماید، مملکت را بما فیها مالِ خود انگارد و اهلش را مانند عبید و اِماء، بلکه اغنام و احشام برای مُرادات و درک شهواتش مسخّر و مخلوق پندارد.»[6]
محقق نائینی با استفاده از تعبیرات به کار رفته در قرآن و روایات، که از برخی حاکمیت ها به «ربوبیّت»[7] و از اطاعت مردمانی مثل بنی اسرائیل در برابر فرعون،[8] و مسلمانان در برابر بنی امیّه،[9] به «عبودیّت» و «بندگی» یاد شده، نتیجه می گیرد که مردم با اینکه حاکمان را نمی پرستیدند، بلکه تنها مطیع مطلق شان بودند، قرآن و روایات «حاکمیت» آنان را «ربوبیّت» و «اطاعت» مردم را «عبادت» خوانده اند؛ معلوم می شود که در منطق اسلامی چنین حاکمیتی «ربوبیّت» و چنان اطاعتی «بندگی و عبودیت» حاکمان است. در حالی که ربوییّت مخصوص خداوند و عبودیتِ مردم مخصوصِ به اوست. مردم تنها عبد و بنده خدای خالق متعال اند، اوست که نسبت به مردم ذی حق است، ولی مسئول نیست؛ اوست که مقام «لایُسئل عمّا یَفعل» است و نسبت به اعمال و رفتارش مورد سئوال قرار نمی گیرد. به همین جهت نائینی تصریح می کند که چنین مقامی را برای غیر خدا قائل شدن، شرک و بت پرستی است و مفاسد بی شماری دارد. نکوهش او از «شاه پرستی» و به کار بردن واژه «پرستش شاه» به جای «اطاعت شاه» در شمار یکی از شُعَب استبداد سیاسی، از قرآن و روایات گرفته شده است. به باور او این خصلت در مردم که از سوی حکومت نیز ترویج و تبلیغ شده و در روح و جان مردم رسوخ پیدا می کند، از عوامل مهم سوختن ریشه علم و دانایی در کشور است.
از نظر نائینی راه درمان این خصلت در میان مردم، ترویج علم و دانایی و سپردن امور به افراد لایق است. جایگزین کردن شایستگان به جای شاه پرستان و چپاولگران که مناصب اجتماعی را غصب کرده و سلطان را آلت ظلم و چپاول خود کرده اند. «عدالت را به جای ظلم نشاندن» و «حقوق ملت را مراعات نمودن» راه درمان این معضل اجتماعی است. چنان که «احیای امر به معروف و نهی از منکر» و «جلوگیری از ظلم و بیداد به ملت» و «چشاندن لذت عدالت ورزی با مردم به سلطان» از جمله راه های علاج این بیماری است.
- اختلاف کلمه ملت
عامل دیگری که از نظر نائینی موجب تقویت استبداد سیاسی است، «اختلاف کلمه مردم» است که اتفاقا از سوی حکومت بدان دامن زده می شود. یکی از شگردهای طاغوت ها، فرعون ها و مستبدان تاریخ که از قرآن استفاده می شود، «ایجاد اختلاف» و «گروه گروه کردن» مردم است تا از رهگذر آن، بتوانند بر ایشان مسلط شده و اجازه هر نوع مخالفت و مقاومت در برابر استبداد را از آنان سلب کنند. قرآن کریم روش فرعون را در این زمینه در برخورد با بنی اسرائیل نقل کرده که چگونه با گروه گروه کردن بنی اسرائیل، آنان را به استضعاف کشیده، فرزندان شان را کشته و زنان شان را به اسارت بردند.[10]
محقق نائینی در همین زمینه، دوران عزت و شوکت بنی اسرائیل و در نهایت دوران ذلت و نکبت آنان را از زبان امیر مؤمنان نقل کرده، که چگونه به خاطر «برهم خوردن الفت و مهربانی»، «اختلاف کلمه» و «جدایی قلب ها» گروه گروه شده، و میان شان تفرقه و دشمنی ایجاد شد و خداوند لباس عزت و کرامت را از تن شان خارج کرد و فراوانی نعمت اش را از ایشان گرفت، و تنها داستان شان باقی ماند و عبرت دیگران شد. امام در ادامه سخن، مردم را به عبرت آموزی از سرنوشت فرزندان اسماعیل، اسحاق و یعقوب فراخواند که چگونه کسری ها و قیصرها ارباب شان شده و از سرزمین ها آباد به سرزمین های خشک و لَم یَزرع رانده شدند.[11]
نائینی در بخش تبیین علاج این بیماری ها، «وحدت کلمه میان مردم» را راه درمان اختلاف کلمه دانسته، آن را نه تنها عاملِ حفظ حقوق مردم از تعدی و تجاوز ، بلکه سببِ حفظ تمام موجبات شرف و نوامیس دینی و ملی و استقلال و هویت مردم شمرده، و در ادامه نمونه هایی از تدبیر شارع مقدس اسلام در جعل احکام، با هدف ایجاد وحدت کلمه، انس و الفت میان مردم را یادآور شده است. چنان که تشویق به «تهذیب نفس» و «ترک خودخواهی و اغراض شخصی» در شرع مقدس را از عوامل مهم تقویت وحدت کلمه دانسته است.
وی در ادامه «تشکیل انجمن ها و تشکل های صحیح» با عضویت افراد واجدِ کمالات علمی و اخلاقی، و ترقی خواهِ نوع طلب، و با درایت و کفایت را از جمله راهکارهای تقویت وحدت کلمه میان اقشار مختلف مردم شمرده، و از ورود افراد فرصت طلب، دنیا طلب و مغرض و چپاولگر به این انجمن ها بر حذر داشته است. در پایان این بخش، همگان را از عذاب الهی که معلول تفرقه و دشمنی میان مردم است، هشدار داده و این که نجات از چنین عذابی جز با توبه و انابه به درگاه الهی راه دیگری ندارد.
- ترساندن و اذیّت آزادی خواهان
عامل و نیروی دیگر استبداد سیاسی از نگاه نائینی، «ترساندن و آزار و اذیّت آزادی خواهان» است. به مانند طاغوت های گذشته، با تهدید، اسیر و زندانی کردن، کشتن، مثله نمودن، و هتک حرمت و آبروی آزادی خواهان با هدف قلع و قمع آنان، و جلوگیری از سرایت این خواسته به عموم مردم انجام می شود تا استبداد بتواند استمرار یابد. تئوری «النّصرُ بالرُّعب» از دیر باز توسط استبداد پیشگان و ستمگران به کار گرفته می شد تا با بالا رفتن هزینه مخالفت و مقاومت در برابر حکومت، افراد کمتری حاضر به پیمودن این راه باشند، و گرنه اگر عموم مردم وارد عرصه مبارزه با استبداد شوند، کار بر مستبدان دشوار می گردد.
- عادی شدن ظلم برای ستمگران
عامل دیگر دوام استبداد سیاسی از نظر نائینی آن است که ظلم، زورگویی و حق کشی برای قدرتمندان و ثروتمندان جامعه به صورت یک طبیعت ثانوی درآمده و آن را عادی و طبیعی بدانند. در تحلیل نائینی در ابتدای نهضت مشروطه چون بسیاری از این گروه ها نمی دانستند که با تحدید قدرت و نظارت بر آن، منافع شان به خطر خواهد افتاد، همگی به حمایت برخاستند، اما پس از روشن شدن اهداف این نهضت که «آزادی» و «مساوات همگان در برابر قانون» از جمله آن ها بود، مخالفت ها و کارشکنی ها آغاز شد.
به باور نائینی بیشتر کسانی که به مخالفت با مشروطه برخاستند، به خاطر به خطر افتادن منافع شان بود و الا کسی جز صاحبان قدرت، با تحدید قدرت و نظارت بر آن مخالفت نمی کند.
- غصب امکانات مملکت و سرکوبی ملت
واپسین عامل استمرار استبداد، غصب امکانات کشور و استفاده از آن برای سرکوب کردن ملت است. امکانات مملکت را در اختیار افراد نالایق و حتی بیگانگان گذاشتن برای سرکوبی مردم، از جمله قوای حافظ استبداد است.
نائینی راهکار مقابله با سه عامل اخیر را «قلع شجره استبداد»، و «تغییر نگاه دولتمردان و مردم به رابطه بین مردم و حکومت» می داند. نگاهی که مردم را در برابر حکومت دارای حق و حکومت را در قبال مردم دارای تکلیف بداند؛ نظارت مردم بر حکومت را به رسمیت بشناسد و حکومت را در برابر مردم مسئول بداند.
[1] . ر.ک: تنبیه الامه و تنزیه المله، ص 141ـ 175
[2] . نحل: آیه 125
[3] . توبه: آیه31
[4] . کرمانی، ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج1، ص615
[5] . کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، ج2، ص 619
[6] . تنبیه الامه و تنزیه المله، ص41
[7] . همان، ص 51ـ 55؛ نهج البلاغه، خ 192«کانت الاکاسره و القیاسره اربابا لهم»؛ همان، خ 93 «و ایم الله لتجدُنّ بنی امیه لکم اربابَ سوء بعدی»
[8] . شعرا: آیه 22 «وتلک نعمه تمنّها علیّ ان عبّدتَ بنی اسرائیل»
[9] . بحار الانوار، ج22، ص398«اذا بلغ بنوالعاص ثلاثین رجلا، اتخذوا دین الله دَخَلا، و عباد الله خَوَلا»
[10] . قصص: آیه 4 «انّ فرعون علی فی الارض و جعل اهلَها شِیَعا یَستضعف طائفه منهم ، یُذّبِح ابنائهم و ….»
[11] . نهج البلاغه، خ 192



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.