یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

سیره تربیتی و اخلاق اجتماعی پیامبر اعظم (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)

سیره تربیتی و اخلاق اجتماعی پیامبر اعظم (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خانواده‌ای که فرزند خردسال خود را نزد پیامبر (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آورده‌اند، وقتی می‌بینند لباس ایشان نجس شده است، عرق شرم بر پیشانی‌شان می‌نشیند؛ اما حضرت می‌فرمایند: کاری با او نداشته باشید، اجازه دهید کارش را بکند

سیره تربیتی و اخلاق اجتماعی پیامبر اعظم (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)

سیره تربیتی و اخلاق اجتماعی پیامبر اعظم (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)
خانواده‌ای که فرزند خردسال خود را نزد پیامبر (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آورده‌اند، وقتی می‌بینند لباس ایشان نجس شده است، عرق شرم بر پیشانی‌شان می‌نشیند؛ اما حضرت می‌فرمایند: کاری با او نداشته باشید، اجازه دهید کارش را بکند و او را قطع نکنید. می‌فرمودند: «لَا تُزْرِمُوا الصَّبِيَّ» (ادرار کودک را قطع نکنید) و صبر می‌کردند: «فَمَا يَفْرُغُ مِنْ دُعَائِهِ...» همان‌جا دعا می‌خواندند و کودک را به آب نمی‌کشیدند. شرط دعا که طهارت لباس نبود؛ از دعایشان که فارغ می‌شدند، با تهنیت و نام نیکویی که انتخاب می‌کردند: «فَيَبْلُغُ سُرُورُ أَهْلِهِ...»، خانواده‌ی این کودک را به منتهای شادی و سرور می‌رساندند؛ «وَ لَا يَجِدُونَ أَنَّهُ تَأَذَّى بِبَوْلِ صَبِيِّهِمْ»، آن خانواده هیچ احساس نمی‌کردند که حالا پیامبر ناراحت شده و دارد خود را کنترل می‌کند؛ اصلاً چنین احساسی به آنان دست نمی‌داد.

با خود می‌فرمودند کودک است دیگر؛ حتی برای تطهیر لباس خود نیز از مقابل آن‌ها نمی‌رفتند تا مبادا خجالت بکشند، بلکه بعداً سر فرصت لباس خود را می‌شستند. این سیره در خصوص امام حسن و امام حسین (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) نیز بارها نقل شده است که گاهی برای آن دو بزرگوار نیز این مسائل پیش می‌آمد و پیامبر مدارا می‌کردند.

ضرورت مدارا و وسعت صدر در مسائل اجتماعی
اگر ما به توسعه‌ی معناییِ همین دستورِ «لَا تُزْرِمُوا» نگاه کنیم و آن را به مسائل اجتماعی، مشکلات و رفتارهای جوانان، مخصوصاً دختران و پسرانمان تعمیم دهیم، درمی‌یابیم که باید آن‌ها را تحمل کنیم و با آنان مدارا نماییم. البته مدارا به معنای کوتاه آمدن از احکام شرعی یا نادیده‌گرفتن آن‌ها نیست؛ بلکه به این معناست که اگر ظرفیت این نسل را حفظ نکنیم، همان چند درصد باقی‌مانده را هم دیگر نمی‌توانیم هدایت کنیم. اگر ما این جوانان را از خود برانیم، سهم و نصیب آن غول‌های بیابانی، مفسدین و کسانی خواهند شد که برای برخوردهای تند و طرد کردن‌های ما لحظه‌شماری می‌کنند.

اگر پیامبر اکرم (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این شرایط را تحمل نمی‌کردند، فردا دیگر خانواده‌ای فرزندش را نزد ایشان نمی‌آورد. پس این اذان گفتن و نام‌گذاری را چه کسی انجام می‌داد؟ فردا خودشان نامی روی کودک می‌گذاشتند که نه شما می‌پسندید و نه پیامبر. حضرت از همین فرصت استفاده می‌کنند؛ برای رسیدن به آن هدفِ والا که دعای خیر و نام‌گذاری نیکوست، ادرار کردن آن طفل را هم تحمل می‌کنند، چرا که در غیر این صورت، فرصت هدایت از دست می‌رود. 

من نمی‌خواهم از ناهنجاری‌هایی که در جامعه می‌بینیم دفاع کنم؛ من هم مانند همه‌ی شما خون‌دل می‌خورم. اما باید بپذیریم که بخشی از این وضعیت به خاطر رفتارهای خود ماست. چون تحمل نکردیم، درست جذب نکردیم و صحیح هدایت ننمودیم. گمان کردیم چون قدرت داریم، همیشه حرفمان پیش می‌رود؛ اما اکنون معلوم شد که همه‌چیز با قدرت و جبر پیش نمی‌رود. پیامبر اکرم (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن نفوذ کلمه را داشتند که کودک را در آغوش می‌گرفتند، جلوی تندروها را سد می‌کردند و می‌فرمودند: اجازه دهید کارش را بکند، لباس را بعداً آب می‌کشیم.

هیچ‌کس مدافع کسی نیست که هنجارشکنی کند یا آسیبی بزند؛ ما با این مسائل مخالفیم. اما شیشه‌ی شکسته قابل جبران است، آن خسارت بزرگی که قابل جبران نیست، از دست رفتن این جوانان است که متأسفانه بخشی از آن‌ها از دست رفته‌اند.

گاهی فقهای ارجمند ما در تعریف «صبی» مباحث فقهی را مطرح می‌کنند؛ اما گاهی طبیب از نگاه زیستی، یا جامعه‌شناس از نگاه اجتماعی، و یا قانون‌گذار از منظر حقوقی آن را تعریف می‌کند (که مثلاً چه کسی حق رأی دارد یا حد بر او جاری می‌شود). گاهی نیز می‌سنجیم که فهم اجتماعی این فرد چقدر است و مسائل را چگونه درک می‌کند. حال، اگر ما اساساً یک جامعه را اهل تحلیل و فهم مسائل اجتماعی ندانستیم، چه توقعی داریم که کاملاً در مسیر ما باشند؟

پایبندی کامل به عهد و پیمان
یکی از اصول اخلاقی و اجتماعی مهم، پایبندی به قرارهاست. به نمونه‌های زیر توجه بفرمایید:
مرحوم طبرسی در مکارم الاخلاق از یکی از صحابه نقل می‌کند:

«وَاعَدْتُ النَّبِيَّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قَبْلَ أَنْ يُبْعَثَ، فَوَاعَدْتُهُ مَكَاناً فَنَسِيتُ يَوْمِي... فَأَتَيْتُ الْيَوْمَ الثَّالِثَ، فَوَجَدْتُهُ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ، فَقَالَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): يَا فَتَى! لَقَدْ شَقَقْتَ عَلَيَّ، أَنَا هَاهُنَا مُنْذُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ.»
پیش از بعثت با پیامبر در مکانی قرار گذاشتم، اما روز و ساعت قرار را فراموش کردم. روز سوم به خاطر آوردم و به آن محل رفتم.
نکته‌ی ظریف اینجاست که این شخص اخلاق پیامبر را چنان می‌شناخت که احتمال می‌داد ایشان تا روز سوم هم سر قرار مانده باشند! حضرت فرمودند: ای جوان، کار را بر من دشوار کردی؛ سه روز است که من اینجا منتظر تو هستم.

مرحوم صدوق (عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ) در علل الشرائع از امام صادق (عَلَيْهِ السَّلَامُ) نقل می‌کند:

«أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَاعَدَ رَجُلًا إِلَى الصَّخْرَةِ فَقَالَ: أَنَا هَاهُنَا حَتَّى تَأْتِيَ... فَاشْتَدَّتِ الشَّمْسُ عَلَيْهِ فَقَالَ أَصْحَابُهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! لَوْ أَنَّكَ تَحَوَّلْتَ إِلَى الظِّلِّ؟ فَقَالَ: قَدْ وَعَدْتُهُ هَاهُنَا، وَ إِنْ لَمْ يَجِئْ كَانَ الْمَحْشَرُ...»
پیامبر کنار تخته‌سنگی با مردی قرار گذاشتند. مرد دیر کرد و آفتاب بالا آمد و به شدت بر حضرت تابید. اصحاب گفتند: یا رسول‌الله! کاش کمی آن‌طرف‌تر زیر سایه می‌رفتید. حضرت فرمودند: من با او همین‌جا قرار گذاشته‌ام. اگر نیامد، او خلف وعده کرده است. (اگر پیامبر تغییر مکان می‌دادند، ممکن بود آن مرد بیاید و ایشان را نبیند).
این درک درست از جامعه و مسئولیت، نیاز اساسی کسانی است که در رأس جوامع اسلامی سمت هدایت دارند.

باز ملاحظه بفرمایید روایتی را که مرحوم مجلسی (عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ) از ابوعُبیده، از نوادگان جناب عمار یاسر نقل می‌کند:


«كُنْتُ أَرْعَى غُنَيْمَةً لِأَهْلِي... وَ كَانَ مُحَمَّدٌ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَرْعَى غُنَيْمَةً... فَقُلْتُ: يَا مُحَمَّدُ! هَلْ لَكَ فِي فَخٍّ؟ فَإِنِّي تَرَكْتُ رَوْضَةً بَرِحَةً... فَقَالَ: نَعَمْ. فَغَدَوْتُ، فَسَبَقَنِي مُحَمَّدٌ وَ هُوَ قَائِمٌ يَذُودُ غَنَمَهُ عَنِ الرَّوْضَةِ... فَقَالَ: إِنِّي كُنْتُ وَاعَدْتُكَ فَكَرِهْتُ أَنْ أَرْعَاهَا قَبْلَكَ.»
در دوران جوانی و پیش از رسالت، من و محمد (ص) گوسفند می‌چراندیم. به ایشان گفتم: فردا به فلان دره برویم که سبزه‌زار بسیار خوبی دارد. ایشان پذیرفت. فردا که من به آنجا رسیدم، دیدم حضرت زودتر رسیده‌اند اما ایستاده‌اند و مدام گوسفندان گرسنه‌ی خود را از سبزه‌زار دور می‌کنند («يَذُودُ غَنَمَهُ»). فرمودند: چون با تو قرار گذاشته بودم، خوش نداشتم گوسفندانم زودتر از تو در این مرتع بچرند!

همان‌طور که جناب سعدی می‌فرماید:
به نیم بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ
وگر ز باغ رعیت خَورَد مَلِک سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ

پرهیز از عوام‌فریبی و سوءاستفاده از جهل مردم
مرحوم مجلسی از جناب حسین بن خالد و ایشان از امام کاظم (عَلَيْهِ السَّلَامُ) نقل می‌کند:


«لَمَّا قُبِضَ إِبْرَاهِيمُ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)... انْكَسَفَتِ الشَّمْسُ، فَقَالَ النَّاسُ: إِنَّمَا انْكَسَفَتِ الشَّمْسُ لِمَوْتِ ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ.»
هنگامی که ابراهیم، پسر پیامبر اکرم از دنیا رفت، خورشید گرفت. مردم گفتند خورشید به خاطر مرگ پسر پیامبر گرفته است!
اگر ما بودیم، شاید این را جزء کرامات خود می‌دانستیم و اطرافیانمان نیز چند لایه بر آن می‌افزودند. اما پیامبر تا این سخن را شنیدند، نه‌تنها سکوت و همراهی نکردند، بلکه:
«فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، ثُمَّ فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ آيَتَانِ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ، يَجْرِيَانِ بِأَمْرِهِ، لَا يَنْكَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَ لَا لِحَيَاتِهِ، فَإِذَا انْكَسَفَا فَافْزَعُوا إِلَى الصَّلَاةِ... ثُمَّ نَزَلَ عَنِ الْمِنْبَرِ فَصَلَّى بِالنَّاسِ، فَلَمَّا سَلَّمَ قَالَ: يَا عَلِيُّ قُمْ فَجَهِّزِ ابْنِي.»
بالای منبر رفتند و فرمودند: ای مردم! خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های الهی‌اند و برای مرگ یا حیات کسی نمی‌گیرند. دستور به نماز آیات دادند و پس از نماز به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند تا فرزندشان را برای دفن مهیا کنند.

جالب است بدانید مرحوم کلینی (عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ) نقل می‌کند که در داخل خانه‌ی پیامبر، یکی از همسران ایشان (از قبیله‌ی کنده) که معرفت والایی نداشت، وقتی ابراهیم از دنیا رفت گفت:

«لَوْ كَانَ نَبِيّاً مَا مَاتَ ابْنُهُ»
اگر او واقعاً پیامبر بود، پسرش نمی‌مرد!
ببینید در بیرون خانه، پیامبر با جهل و خرافاتِ برخاسته از محبتِ مردم مبارزه می‌کنند، و در داخل خانه با چنین طعنه‌ها و بی‌معرفتی‌هایی روبه‌رو هستند.

دفع و رفع شبهات فکری و عملی
شبهات در جامعه دو گونه‌اند: فکری و عملی. مهم این است که حاکمیت و بزرگان جامعه، اجازه‌ی طرح پرسش و شبهه را بدهند و با شفافیت پاسخگو باشند. به سه نمونه‌ی بارز توجه کنید:

نمونه‌ی اول (شفافیت مالی): مرحوم کلینی از امام صادق (عَلَيْهِ السَّلَامُ) نقل می‌کند:

«أُتِيَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بِشَيْءٍ فَقَسَمَهُ فَلَمْ يَسَعْ أَهْلَ الصُّفَّةِ جَمِيعاً، فَخَصَّ بِهِ أُنَاساً مِنْهُمْ... فَخَافَ رَسُولُ اللَّهِ أَنْ يَكُونَ قَدْ دَخَلَ قُلُوبَ الْآخَرِينَ شَيْءٌ... فَقَالَ: مَعْذِرَةً إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَيْكُمْ يَا أَهْلَ الصُّفَّةِ! إِنَّا أُوتِينَا بِشَيْءٍ فَأَرَدْنَا قِسْمَتَهُ بَيْنَكُمْ فَلَمْ يَعُمَّكُمْ، فَخَصَصْتُ بِهِ أُنَاساً مِنْكُمْ خَشِينَا جَزَعَهُمْ.»
اموالی (بیت‌المال) به دست پیامبر رسید. ایشان آن را بین فقرا (اهل صُفّه) تقسیم کردند، اما مال اندک بود و به همه نرسید؛ لذا به نیازمندترینِ آن‌ها دادند. در دلِ کسانی که محروم مانده بودند پچ‌پچی شکل گرفت که چرا به ما ندادند؟ پیامبری که حتی نگاهش را به مساوات بین اصحاب تقسیم می‌کرد، احساس کرد ممکن است سؤالی در ذهن آن‌ها ایجاد شده باشد. ایشان نفرمودند "من پیامبرم، متصل به وحی‌ام، به کسی پاسخگو نیستم!" بلکه با تواضع بیرون آمدند و عذرخواهی کردند: «مَعْذِرَةً إِلَى اللَّهِ... وَ إِلَيْكُمْ»، فرمودند مال کم بود و به کسانی دادیم که اگر نمی‌گرفتند تلف می‌شدند.

•    نمونه‌ی دوم (رفع سوءظن اجتماعی): منابع فراوانی (از جمله شهید ثانی در مُنیه) از صفیه (همسر پیامبر) نقل کرده‌اند:

«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مُعْتَكِفاً، فَأَتَيْتُهُ لَيْلًا فَحَدَّثْتُهُ، ثُمَّ قُمْتُ فَانْقَلَبْتُ، فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ لِيَقْلِبَنِي [لِيَرُدَّنِي]... فَمَرَّ رَجُلَانِ مِنَ الْأَنْصَارِ فَلَمَّا رَأَيَا رَسُولَ اللَّهِ أَسْرَعَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: عَلَى رِسْلِكُمَا! إِنَّهَا صَفِيَّةُ بِنْتُ حُيَيٍّ. فَقَالَا: سُبْحَانَ اللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَقَالَ: إِنَّ الشَّيْطَانَ يَجْرِي مِنِ ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ، وَ إِنِّي خَشِيتُ أَنْ يَقْذِفَ فِي قُلُوبِكُمَا شَرّاً.»
پیامبر در مسجد معتکف بودند. شب‌هنگام به دیدارشان رفتم. هنگام بازگشت، چون هوا تاریک بود، پیامبر برای همراهیِ من تا منزل آمدند. دو نفر از انصار عبور می‌کردند؛ تا پیامبر را با یک زن دیدند، سرعت قدم‌هایشان را تندتر کردند تا مزاحم نشوند. پیامبر بلافاصله آن‌ها را صدا زدند و فرمودند: تند نروید! این زن، همسر من صفیه است. آن‌ها گفتند: سبحان‌الله! یا رسول‌الله، مگر ما به شما شک داریم؟ پیامبر فرمودند: شیطان مانند خون در رگ‌های انسان جریان دارد؛ ترسیدم شبهه‌ای در دل شما بیندازد. (اگر پیامبر سکوت می‌کردند، چه بسا فردا منافقان مدینه – «وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ» – از همین مسئله سوءاستفاده می‌کردند).

•    نمونه‌ی سوم (پیشگیری از ذهنیت منفی):

«أَنَّ رَجُلًا مَرَّ عَلَى النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ هُوَ يَبُولُ، فَسَلَّمَ عَلَيْهِ، فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ. فَلَمَّا جَاوَزَهُ نَادَاهُ النَّبِيُّ فَقَالَ: إِنَّمَا حَمَلَنِي عَلَى الرَّدِّ عَلَيْكَ خَشْيَةُ أَنْ تَذْهَبَ فَتَقُولَ: سَلَّمْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فَلَمْ يَرُدَّ عَلَيَّ... فَإِذَا رَأَيْتَنِي عَلَى هَذِهِ الْحَالَةِ فَلَا تُسَلِّمْ عَلَيَّ، فَإِنَّكَ إِنْ تَفْعَلْ لَا أَرُدَّ عَلَيْكَ.»
شخصِ وقت‌نشناسی هنگام قضای حاجت به پیامبر سلام کرد. حضرت پاسخ دادند. سپس او را صدا زدند و فرمودند: می‌دانی چرا در این حالت پاسخ تو را دادم؟ ترسیدم بروی و به مردم بگویی به پیامبر سلام کردم اما جوابم را نداد! اما از این به بعد در چنین حالی سلام نکن که پاسخت را نخواهم داد. پیامبر حتی جلوی این توهم و ذهنیتِ اشتباهِ یک فرد عامی را هم می‌گرفتند.
به همین دلیل است که امیرالمؤمنین (عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ) در عهدنامه‌ی مالک اشتر می‌فرمایند:
«وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِكَ حَيْفاً، فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِكَ، وَ اعْدِلْ عَنْكَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِكَ؛ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ رِيَاضَةً مِنْكَ لِنَفْسِكَ، وَ رِفْقاً بِرَعِيَّتِكَ، وَ إِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَكَ مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ.»
اگر مردم گمانیِ سوء درباره‌ی تو بردند (که حیف‌ومیلی شده)، عذرت را برایشان آفتابی و شفاف کن («فَأَصْحِرْ» از ریشه‌ی صحرا؛ یعنی مسئله را روشن و باز کن) و بدگمانی‌شان را دور نما.
مسئول نباید بگوید "من وجدانم راحت است و جوابم را برای آخرت آماده کرده‌ام"؛ بلکه جامعه باید بفهمد و بپذیرد. حضرت می‌فرمایند این شفاف‌سازی، هم ریاضت و خودسازی برای توست که پا بر روی هوای نفست بگذاری، و هم مدارا و همراهی با رعیت است. فایده‌ی دیگرش این است که فردا روزی که خواستی این مردم را در بحران‌ها به راه حق استوار بداری («تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ»)، با جان و دل تو را همراهی خواهند کرد.

از خدای تبارک‌وتعالی مسألت داریم به احترام پیامبر معظم و سبط اکبر، امام حسن مجتبی (عَلَيْهِ السَّلَامُ) و حضرت علی بن موسی‌الرضا (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، ما و امت ما و این مملکت را از گزند حوادث بیرونی و فکری مصون بدارد و در فرج ولی‌عصر (عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُ الشَّرِيف) تعجیل بفرماید.

ذکر مصیبت و روضه‌ی پیامبر اعظم (ص)
دل‌هایمان را ببریم مدینه، کنار قبر نورانی رسول خدا؛ ان‌شاءالله به زودیِ زود قسمت همه‌ی ما بشود.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ...
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خَلِيلَ اللَّهِ...
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ...
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَفِيَّ اللَّهِ...
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَحْمَةَ اللَّهِ...

داریم سلام می‌دهیم، اما از گوشه‌ی چشمان برخی اشک جاری می‌شود. با «رَحْمَةٌ لِلْعَالَمِين» چه کردند؟
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نَجِيبُ...
خدا کند روزی بیاید که در مقابل گنبد خضرای پیغمبر بایستیم، سلام بدهیم و اشک بریزیم.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا سَيِّدَ الْمُرْسَلِينَ...
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُبَشِّرُ...
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نَذِيرُ...

آیه‌ی قرآن نازل شد: «يَا رَسُولَ اللَّهِ، قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏»؛ بگو هیچ اجر و مزدی برای رسالت نمی‌خواهم، جز اینکه به اهل‌بیتم محبت کنید. اما یا رسول‌الله! عجب اجر نبوت و رسالت شما را دادند!
امام سجاد (عَلَيْهِ السَّلَامُ) می‌فرمایند: به خدا قسم، اگر پیغمبر می‌فرمود «آی مردم، هرچه می‌توانید به خاندان من ظلم کنید»، بیش از این نمی‌توانستند ظلم کنند؛ سنگ تمام گذاشتند!

بیایید دل‌هایتان را ببرم گوشه‌ی خرابه. این دختر سه‌ساله چنان با سرِ بریده‌ی بابا درددل کرد:
بابا... شامیِ بدمستی کرد بابا...
بابا... عمه را زدند بابا...
بابا... دنبالم دویدند بابا...
بابا... موهایم را کشیدند بابا...
اجازه بدهید روضه‌ی پیغمبر و مصیبتِ دلِ ایشان را از زبان این سه‌ساله برایتان بخوانم؛ بلندبلند برای مصیبت پیغمبر گریه کنید...
زبان حالِ این دختر این بود:
بابا، یادت هست برایمان روضه می‌خواندی؟ گفتی یک مادر هجده‌ساله‌ای داشتم، هر موقع می‌خواست از جا بلند شود، یک دست به دیوار می‌گرفت و یک دست به پهلو...؟
بابا... بیا ببین دختر سه‌ساله‌ات مثل مادرِ هجده‌ساله‌ات شده است!

آی یا رسول‌الله!
از سوز تب توانی به پیکر نداشتیم
فکری به غیر فاطمه در سر نداشتیم
یاد خدیجه می‌کنی و آه می‌کشی
یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتیم

امشب اگر برای پیغمبر گریه کنی، دل حضرت زهرا آرام می‌شود؛ خدا رحمت کند کسی را که برای بابایم پیغمبر اشک بریزد. صدا زد:
بابا! زود است ای مسافرِ تنها سفر مکن
دیگر به جانِ فاطمه، بابا سفر مکن
از شب نگو دگر، سحرم می‌رسد ز راه
قدری بمان پدر، پسرم می‌رسد ز راه

ای وای... امشب بر زهرای مرضیه چه گذشت؟ لا اله الا الله...
عایشه می‌گوید: «دَخَلْتُ عَلَيْهِ فِي مَرَضِهِ فَسَارَّنِي فَبَكَيْتُ...» دیدم مثل امشب، فاطمه (سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهَا) آمد محضر پیغمبر. حضرت در گوش دخترشان چیزی نجوا کردند؛ دیدم فاطمه دارد اشک می‌ریزد. دوباره پیغمبر نجوا کردند، دیدم زهرای مرضیه لبخند می‌زند!
بعد از آنکه ایشان بازگشت، سؤال کردم: «فَسَأَلْتُهَا: مَا الَّذِي سَارَّكِ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ؟» پیش پیغمبر رفتی، یک بار گریه کردی، یک بار خندیدی؟ صدیقه طاهره فرمود: الان جوابت را نمی‌دهم.
وقتی پیغمبر از دنیا رفتند، دوباره از او پرسیدم. فرمود:


«أَخْبَرَنِي أَنَّهُ يَمُوتُ فِي مَرَضِهِ هَذَا، فَبَكَيْتُ... ثُمَّ أَخْبَرَنِي أَنِّي أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ، فَضَحِكْتُ...»
بار اول که گریه کردم، پیغمبر فرمود: زهرا جان! به‌زودی از میان شما می‌روم. تا این را شنیدم گریه کردم... اما بعد فرمود: زهرا جان! طاقت دیدن اشک‌هایت را ندارم؛ تو اولین کسی هستی که از اهل‌بیتم به من ملحق می‌شوی؛ اینجا بود که لبخند بر لبانم نشست.

دخترم گریه‌ی تو پشت مرا می‌شکند
بیش از این گریه مکن، قلب خدا می‌شکند

آی یا رسول‌الله... شما طاقت دیدن اشک‌های فاطمه را نداشتید، اما آن‌وقتی که بین در و دیوار فاطمه صدا زد: «يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ... هَكَذَا يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ»، آنجا بر دل شما چه گذشت؟ بلند ناله بزن: یا زهرا!

بر حاشیه‌ی برگ شقایق بنویسید
گل تاب فشار در و دیوار ندارد

به اشک‌های ناله‌ی صدیقه طاهره در عزای پدرش رسول خدا؛ یا الله...

 

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.