أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ. رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا الْعَبْدِ الْمُؤَیَّدِ وَالرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، الَّذِی سُمِّیَ فِی السَّمَاءِ بِأَحْمَدَ وَفِی الْأَرَضِینَ بِأَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ، سِیَّمَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی الْأَرَضِینَ. الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا.
با گرامیداشتِ یاد و خاطرۀ شهیدان اسلام، خصوصاً شهیدان اخیر که در حملات دشمن صهیونیستی به درجۀ رفیعۀ شهادت نائل شدند، به روان پاک همۀ آنها صلوات بلندی اهدا بفرمایید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
در هجدهم ماه ذیالحجه سال دهم هجری، واقعهای در جهان اتفاق افتاد که نام و آوازۀ آن کران تا کران عالم را درنوردیده و دربارۀ آن بیش از چهارده قرن است که کتابها نوشته شده، شعرها سروده شده، بحثها شده و این واقعۀ تاریخی همانند خورشیدی در جهان میدرخشد. مخالفینی دارد، موافقینی دارد و مخالفین و موافقینِ مدلول این واقعه با یکدیگر چهارده قرن است بحث دارند و هنوز مخالفین آن سر تسلیم فرود نیاوردهاند؛ چون در برابر حق و حقیقت نمیخواهند تسلیم شوند.

از روزی که پیغمبر اکرم فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ»، نقشهها بر علیه این گفتۀ پیغمبر طرحریزی شد. حسّان بن ثابت، همان روز بعد از خطبۀ پیغمبر بلند شد و اشعاری سرود و حق را بر همه روشن ساخت؛ اما خودش باز جزو مخالفین با این حقیقت درآمد. پیغمبر به او فرمود: «لَازِلْتَ مُؤَیَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ مَا دُمْتَ نَصَرْتَنَا بِلِسَانِکَ». روحالقدس این اشعار را بر زبان تو جاری کرد و هماره مؤیّد به روحالقدس باشی تا زمانی که ما اهلبیت را یاری میکنی. این هم اخبار از غیب بود؛ این هم اعلامی بود از پیغمبر به حسّان که حسّان تا عاقبت از همین علی و اولاد علی دست میکشد. حسّان بن ثابت طرفدار مکتب خلافت شد و از علی (علیهالسلام) اعراض کرد؛ اما اشعارش در تاریخ به یادگار مانده است. من چند بیتی از این اشعار را بخوانم:
یُنَادِیهِمُ یَوْمَ الْغَدِیرِ نَبِیُّهُمْ / بِخُمٍّ وَأَسْمِعْ بِالرَّسُولِ مُنَادِیَا وَقَالَ: فَمَنْ مَوْلَاکُمُ وَوَلِیُّکُمْ؟ / فَقَالُوا وَلَمْ یُبْدُوا هُنَاکَ التَّعَادِیَا إِلَهُکَ مَوْلَانَا وَأَنْتَ وَلِیُّنَا / وَلَمْ تَرَ مِنَّا فِی الْوِلَایَةِ عَاصِیَا فَقَالَ لَهُ: قُمْ یَا عَلِیُّ فَإِنَّنِی / رَضِیتُکَ مِنْ بَعْدِی إِمَامًا وَهَادِیَا فَمَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا وَلِیُّهُ / فَکُونُوا لَهُ أَتْبَاعَ صِدْقٍ مَوَالِیَا
با این اشعار حسّان، دیگر جایی برای بحث باقی نمیماند که پیغمبر، «ولی» و «والی» را به چه معنا به کار برده است. این، همۀ معانی مختلف را ندارد؛ یک معنا بیشتر پیغمبر اراده نکرد؛ آن هم «ولی» به معنای سرپرست و امام و هادی بود. حال دیگر هرکس میخواهد مخالفت بکند، دیگر خود داند؛ اما پیغمبر حجت را بر همه تمام کرد.

حالا از همان قرون اولِ نخستین، دربارۀ این حدیث غدیر و این خطبۀ غدیر و این معنای «مولا»، کتابهای فراوانی نوشته شد. ظاهراً اولین کسی که کتاب نوشت، خلیل بن احمد فراهیدی (متولد ۱۰۰، متوفای ۱۷۵) بود که البته کتابش به دست ما نرسیده است. خلیل را همه شما میشناسید که از اصحاب امام هادی (علیهالسلام) بود و چگونه در راه ولایت علی (علیهالسلام) به شهادت رسید. دومین کسی که تاریخ از کتاب او یاد میکند، علی بن حسین طاهری میباشد که از سران و وجوه واقفه بود. متأسفانه کتاب او هم به دست ما نرسیده است. اما از قرن سوم و قرن چهارم، کتابهای فراوان دیگری به دست ما رسیده است؛ کتاب معروف طبری، محمد بن جریر بن یزید طبری. همانطور که میدانید، ما دو طبری داریم؛ هر دو محمد بن جریر هستند، هر دو نیز متوفای ۳۱۰ میباشند. این هم از عجایب روزگار است. منتها یک طبری عامی داریم، صاحب تفسیر و تاریخ، محمد بن جریر بن یزید؛ اما یک طبری شیعۀ امامی داریم، محمد بن جریر بن رستم. هر دو هم اهل آمل بودند و هر دو هم صاحب تألیفات فراوان بودند. یکی صاحب تفسیر طبری و تاریخ طبری، و دیگری صاحب کتاب «المسترشد فی الامامة». اما طبری عامی در کتاب تاریخ خود، بااینکه بسیاری از فضائل امیرالمؤمنین را ضمن تاریخ آورده، اما هیچ اشارهای به واقعۀ غدیر نکرده است. این هم یکی از عجایب است؛ تاریخ مفصل نوشته، از خلقت آدم نوشته تا زمان خودش، اما واقعۀ غدیر را ننوشته است. اما جداگانه یک کتابی نوشته دربارۀ ذکر و طرق حدیث غدیر. خطیب بغدادی میگوید: «وقتی من جزء دوم این کتاب طبری را دیدم، فَحَشَّنِی کَثْرَةُ طُرُقِهِ». کتاب جلد دوم طرق حدیث غدیر را که دیدم، اصلاً به وحشت افتادم از کثرت طرق حدیث غدیر. بههرحال، متأسفانه این کتاب هم به دست ما نرسیده است. او متوفای ۳۱۰ بود.
بعد از او کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی (متوفای ۳۲۹) را داریم. او هم کتابی در حدیث غدیر دارد که باز متأسفانه آن هم به دست ما نرسیده است. بعد از او ابن عُقده را داریم، ابن عقده زیدی جارودی (متوفای ۳۳۳). او هم کتابی دارد که در کتب رجال و تراجم اسم کتابش آمده، اما خود کتابش باز نیامده است. میگوید حال، عدۀ دیگری هستند: حافظ ابیبکر جِعابی (متوفای ۳۵۵)، علی بن بلال مُحَلَّبی (متوفای ۳۵۶)، حافظ دارقطنی (متوفای ۳۸۵) و المفضّل شیبانی. این کتابها به دست ما نرسیده است.
ولی ظاهراً اولین کتابی که دربارۀ غدیر و «مولا» در حدیث پیغمبر به دست ما رسیده، کتاب شیخ مفید است (متوفای ۴۱۳)؛ ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان عُکبَری بغدادی (متولد ۳۳۶، متوفای ۴۱۳). ایشان دو کتاب دارد؛ یک: «رسالة فی معنی المولی»، دوم: «اقسام المولی فی اللسان». این هر دو کتاب به دست ما رسیده است. اصلاً همین حدیث غدیر هم باعث شد که جناب ابوعبدالله ابن المعلّم، ملقب به «مفید» شود. جناب محمد بن محمد بن نعمان پیش ابوعبدالله جُعَل درس میخواند. یک وقتی استادش به این جوان نورستۀ بغدادی گفت: «من دیگر از عهدۀ تعلیم تو برنمیآیم. خوب است تو بروی پیش علی بن عیسی رُمّانی، پیش او درس بخوانی.» شیخ مفید میگوید که من به او گفتم: «علی بن عیسی رمانی من را نمیشناسد. یک نفر همراه من کن تا من را به او معرفی کند.» میگوید: «یک نفر همراه من کرد و من رفتم به مجلس درس علی بن عیسی حاضر شدم.» دیدم شخصی آمد و از علی بن عیسی پرسید: *«دربارۀ خبر غدیر و خبر غار چه میگویی؟» **«خبر غدیر، روایت است؛ اما خبر غار، درایت. و عاقل، درایت را بهخاطر روایت ترک نمیکند.» آن شخص بلند شد و رفت. شیخ مفید میگوید، من اجازه گرفتم، آمدم جلو و گفتم: *«استاد، من هم سؤالی دارم.» **«بپرس.» *«نظر مبارک شما دربارۀ خروج بر امام چیست؟» **ابتدا گفت: «کافر است.» بعد استدراک کرد و گفت: «نه، فاسق است.» *«نظر شما در خروج اصحاب جمل بر امیرالمؤمنین چیست؟» **«آنها توبه کردند.» شیخ مفید میگوید، من گفتم: *«خبر توبۀ آنها روایت است و خروج آنها بر امام حق، درایت است.» علی بن عیسی سرش را زیر انداخت و او را جای خودش نشاند و گفت: **«پیش چه کسی درس میخوانی؟» *«پیش ابوعبدالله جُعَل درس میخوانم.» **«بنشین، من با تو کار دارم.» رفت اندرون و یک رقعهای نوشت و به دست او داد و گفت: «این را به استادت بده.» محمد بن نعمان میگوید من این را برداشتم و آوردم پیش استادم. استادم این را میخواند و میخندید. گفتم: «چیست؟» گفت: «استادت نوشته است: أَنْتَ الْمُفِیدُ حَقّاً». صدای این مناظره که رمانی را محکوم ساخت، در بغداد پیچید. عضدالدوله دیلمی که تمام خلافت عباسی زیر نگین انگشتر او میچرخید، بلند شد آمد به دیدن این جوان که شاید آن موقع بیستوسه، چهار سالش بود و به او گفت: «دیگر لازم نیست تو به درس ابوعبدالله جعل بروی. من برایت مدرسهای بنا میکنم؛ خودت دیگر مستقلاً شروع به تدریس کن.» و او را هم ملقب به «مفید» نمود. علی بن عیسی او را ملقب به «مفید» نمود و آوازۀ شیخ مفید در بغداد طنینافکن شد.

شنیدهاید که یک وقتی شیخ مفید در خواب دید حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) را که دست امام حسن و امام حسین را گرفته بود و آورد خدمت شیخ مفید و به او گفت: «یَا شَیْخُ عَلِّمْهُمَا الْفِقْهَ». شیخ مفید متعجب مانده بود که این خواب یعنی چه. صبح شد، دید فاطمه بنت الناصر (که از نوادگان حسن بن زید علوی بود) دست سید رضی و سید مرتضی را گرفته (علی بن الحسین الموسوی و محمد بن الحسین الموسوی)، دست این دو را گرفته، آورده و به او تحویل داد و گفت: «یَا شَیْخُ عَلِّمْهُمَا الْفِقْهَ». این هم کتاب شیخ مفید که به دست ما رسیده است. سید مرتضی کتابی دارد در «اقسام المولی» که به دست ما رسیده است. کراجکی کتابی دارد در «ذکر خبر غدیر» (متوفای ۴۴۹) که به دست ما رسیده است. بعد از آن میرسیم به قرن پنجم که افراد زیادی هستند.
در طول تاریخ ما میبینیم که علما و محدثین کتابهای جداگانهای دربارۀ غدیر نوشتند تا اینکه نوبت رسید به مرحوم میرحامد حسین، صاحب کتاب «عبقات الانوار فی اثبات امامة الائمة الاطهار» (متوفای ۱۳۰۶ قمری) که این کتاب «عبقات» دیگر یک دریایی شد برای حدیث غدیر که کسی در مقابل این کتاب نتوانسته جوابی بنویسد؛ چون جواب ندارد. مرحوم میرحامد حسین با استناد به تمام کتب حدیث و تفسیر و تاریخ، واقعۀ غدیر را بررسی و کاویده و بهخوبی این حدیث را از منظر تاریخ و تفسیر و حدیث بررسی کرده است. مرحوم امام یکی از کارهایی که کردند این بود که مجلد غدیر «عبقات» را تصحیح نمودند و در سال ۱۳۲۲ شمسی این کتاب را چاپ حروفی نمودند. مرحوم امام و آقای صدوقی این کتاب را تصحیح مطبعی کردند و در یک جلد به چاپ رسید. مرحوم حاج شیخ عباس قمی آمد این کتاب را به فارسی تلخیص کرد به نام «فیض القدیر فیما یتعلق بحدیث الغدیر».
بعد از میرحامد حسین، نوبت رسید به مرحوم علامه امینی و کتاب «الغدیر» او. کتاب «الغدیر»، جلد اول و دوم آن به بررسی تاریخی و حدیثی واقعۀ غدیر میپردازد. از جلد سوم، تمام شعرایی که دربارۀ غدیر شعر سرودند، از قرن اول تا قرن دهم یا یازدهم. متأسفانه بقیه یا نوشته نشده یا کامل نشده است. ما که چیزی ندیدیم. به قول استادمان، آیتالله سبحانی، میفرمود: «دورۀ الغدیر در سال ۱۳۷۲ قمری در یازده جلد چاپ شده است؛ اما وفات علامه امینی در سال ۱۳۹۰ بوده است. بیست سال بعد از چاپ دورۀ الغدیر، علامه امینی زنده بوده؛ آیا در این بیست سال چه کار کرد؟ آیا دربارۀ تتمه و تکمیل الغدیر چیزی نوشت یا ننوشت؟» من به ایشان عرض کردم: «ظاهراً آقا، بعد از چاپ دورۀ الغدیر، ایشان همتشان مصروف تأسیس مکتبة امیرالمؤمنین نمود و از تمام کشورها و بلاد شروع به جمعآوری کتاب کرد. دیگر از قرن دوازدهم به بعد را ایشان کار نکرده است. اگر بود، ما هیچ چیزی ندیدیم؛ حتی مُسَوَّداتشان را هم ندیدیم، تا چه رسد به مبیضهاش.» اولاد و فرزندان علامه امینی چیزی به کسی نشان ندادند. البته دو جلد چاپ شد به نام «ثمرات الاسفار»، ولی این ربطی دیگر به غدیر و «الغدیر» ندارد.

بالاخره بعد از دورۀ «الغدیر» که یک نقطۀ اوج بود در جهان اسلام، ما میبینیم بسیاری از وجوه شاخص شیعه و سنی بر این کتاب تقریظ نوشتند. از پادشاهان مانند ملک عبدالله اردن و مانند ملک حسن مراکش که دو پادشاه سنی بودند، بر این کتاب تقریظ نوشتند. علمای سنی بر این کتاب تقریظ نوشتند. علمای مسیحی؛ یوسف اسعد داغر که یکی از وجوه مسیحی لبنان است، در تقریظ خود میگوید: «اگر برای شیعه در قرن چهاردهم نبود مگر کتاب اعیان الشیعه سید محسن امین، و الذریعه شیخ آقابزرگ و الغدیر شیخ عبدالحسین امینی، برای معرفی و حقانیت شیعه کفایت میکرد.» علمای ما زحمت کشیدند. مثل «الذریعة الی تصانیف الشیعة»، شیعه را معرفی کردند.
مرحوم آقای شیخ اسدالله اسماعیلیان به نقل از مرحوم شیخ محمدجواد مغنیه نقل میکرد: «یک روز در خانۀ خود نشسته بودم که یک کشیش مسیحی آمد و درِ خانۀ ما را زد و گفت: «میخواهم خدمت شما بیایم.» آمد و گفت: «من میخواهم هم مسلمان شوم و هم شیعه.» گفتم: «به چه مناسبت؟ چه شده است؟» گفت: «من یک تز دکتری در دانشگاه سوربن مینویسم و هرچند وقت یکبار از پاریس به بیروت میآیم و سراغ کتب اسلامی را میگیرم. امروز کتابدار کتابخانۀ بیروت به من گفت: "یک کتاب جدیدی برایم آمده در معرفی شیعه." من فکر میکردم که شیعه یک مذهبِ مندرسی بوده؛ شیعه یک مذهبی بوده که در طول تاریخ مضمحل و مندرس شده. گفتم: "بیاور ببینم چیست." رفت و کتابی آورد جلوی من. چه دیدم! این همینطور رفت بالا، حدود یک متر کتاب! گفتم: "این دیگر چیست؟" گفت: "این کتاب الذریعة الی تصانیف الشیعة است و بخشی از کتابهای شیعه را معرفی کرده است." گفتم: "مگر شیعه الآن وجود دارد؟" گفت: "بله آقا، شیعه هست." گفتم: "عالم شیعۀ الآن کیست که من بروم پیش او؟" گفت: "شیخ محمدجواد مغنیه." آمدم خدمت شما تا دربارۀ شیعه اطلاعاتی کسب کنم و به این مذهب دربیایم. مذهبی که اینهمه کتاب و آثار دارد... هیچ مذهبی در دنیا الآن اینهمه آثار ندارد. با اینکه وجود دارند، اما آثار وجودی ندارند؛ اما شیعه هنوز هست و اینهمه کتاب دارد.»
ما باید قدر این کتابهای خودمان را بدانیم. قدر این آثار خودمان را بدانیم. شیخ آقابزرگ خیلی زحمت کشیده در «الذریعه». من چند سال مشغول تعلیقه بر «الذریعه» هستم. هر کتابی که اخیراً چاپ میشود، من به «الذریعه» مراجعه میکنم و به این امید هستم که شاید این یکی دیگر در «الذریعه» پیدا نشود؛ اما میبینم نه، اسمش آمده در «الذریعه». حالا بعد از صد سال که از تألیف «الذریعه» میگذرد، اینها را چگونه و کجا پیدا کرده، اسم کتاب و مؤلف را آورده؛ اما امروز دارد این کتابها چاپ میشود. ما باید قدر زحمات گذشتگانمان را بدانیم. سر سفرۀ آنها نشستیم و امروز هرچه داریم از برکت علمای پیشین ما است، علمای گذشتۀ ما است. مرحوم آیتالله شیخ عبدالکریم حائری که یکصد سال پیش این حوزۀ فخیم و قویم را تأسیس نمود و ما امروز سر سفرۀ حاج شیخ عبدالکریم حائری نشستهایم.

پس غدیر در چهارده قرن میدرخشد. هنوز هم دربارۀ غدیر کتاب نوشته میشود. یکی از کتابهای خوب فارسی، کتاب مرحوم استاد محمدرضا حکیمی، «غدیر در فراز و فرود تاریخ» است؛ کتاب بسیار شیرینی است. و همان زمانی که «الغدیر» امینی تألیف شد، جلسات بازخوانی «الغدیر» هم در شهرهای مختلف تأسیس شد. چقدر اینها عرق دینی داشتند! کتاب «حساسترین فراز تاریخ» ثمرۀ جلسات الغدیر در مشهد میباشد. شنیدم در اصفهان باغ الغدیر تأسیس شده؛ هنوز من آن را ندیدهام. اگر آقایان به مشهد مشرف شدند، حتماً کتابخانۀ تخصصی امیرالمؤمنین را بروند و بازدید کنند. دیدن دارد. ببینیم که علمای ما دربارۀ امیرالمؤمنین چه کار کردند. خون دادند، جان دادند و نَفَسهای خود را فدا کردند.
اگر یکی پیدا میشود مثل علامه حلی که کتاب «منهاج الکرامة» مینویسد، کتاب «الفین» مینویسد، کتاب «نهج الحق و کشف الصدق» مینویسد؛ یکی پیدا میشود مانند قاضی نورالله شوشتری که بهخاطر تألیف کتاب «احقاق الحق» او را زنده زنده به شهادت میرسانند؛ آنقدر با چماق خاردار و میخدار بر بدن او کوبیدند که گوشت و استخوان و پوست و خون او با خاک راه آمیخته شد و بدنش را قطعهقطعه کردند. اگر کسانی مانند شهید اول و شهید ثانی بر بالای دار میروند، امروز وظیفۀ ماست که در پاسداشت غدیر و در بزرگداشت غدیر زحمت بکشیم. شعر گفتند، کتاب سرودند و این مجالس و محافل را تشکیل دادند.
خداوند انشاءالله بر تأییدات و توفیقات همۀ ما در راه احیای غدیر بیفزاید و این غدیر را به میراث به آیندگان خود و به فرزندان خود بسپاریم. من دیگر دامن سخن را کوتاه میکنم و مجلس را به مداح گرامی تقدیم میکنم. هدیه نثار امیرالمؤمنین (علیهالسلام) و اولاد طاهرینش و تمام شیعیانش و تمام آنهایی که در راه احیا و مکتب امیرالمؤمنین خون و جان دادند، صلوات بلندی و صلوات غرّایی اهدا بفرمایید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.




دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.