یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

فرآیند تحول و تغییرات اجتماعی از دیدگاه امام علی (ع)

با محوریت نهج­البلاغه سید محمدعلی ایازی تیرماه 1401 چکیده فرآیند تحول و تغییرهای اجتماعی همواره مورد توجه جامعه‌شناسان و مصلحان و رهبران جوامع دینی بوده است. آنان بر این باورند که با پژوهش در فرآیند دگرگونی، می­توان عوامل تغییرهای ارزش‌های اجتماعی جوامع را که به

فرآیند تحول و تغییرات اجتماعی از دیدگاه امام علی (ع)

فرآیند تحول و تغییرات اجتماعی از دیدگاه امام علی (ع)

با محوریت نهج­البلاغه

سید محمدعلی ایازی

تیرماه 1401

چکیده

فرآیند تحول و تغییرهای اجتماعی همواره مورد توجه جامعه‌شناسان و مصلحان و رهبران جوامع دینی بوده است. آنان بر این باورند که با پژوهش در فرآیند دگرگونی، می­توان عوامل تغییرهای ارزش‌های اجتماعی جوامع را که به اصلاح جامعه می­انجامد را به دست آورد، و از طرفی می‌توان روند و چگونگی نسخ آن در گذشته و جایگزینی ارزش‌های اجتماعی جدید و چگونگی تغایر و تضاد آن‌ها را بررسی کرد. سخنان امام علی علیه السلام در نهج­البلاغه، از نادرترین­هایی است که از گذشته دور در ابعاد گوناگون از تغییرات اجتماعی سخن گفته و گاه یادآور شده که اگر فرصت ایجاد شود، برای دگرگونی ارزش­ها این کارها را انجام خواهد داد، چنانکه به زمینه­ها و علل این تغییرات مثبت و منفی اشاره کرده است. از محوری‌ترین موضوع‌های آن مقایسه گذشته و شرایط عصر حکومت آن حضرت بوده است که امام (ع) در بیان آن به چگونگی، زمینه‌ها، عوامل شکل‌گیری و علل شیوع و تحول آن، به‌ویژه در جامعة اسلامی، توجه می‌کند. همچنین بر اساس سخنان مطرح شده، به نکات بسیار مهمی توجه کرده که برای جوامع امروز ملت­های مسلمان درس­آموز بوده و کاربرد آن می­تواند زمینه اصلاح اجتماعی را فراهم سازد. در این مقاله به این پرسش­ها پاسخ داده شده که تغییرهای اجتماعی چیست و در بستر چه زمینه­هائی شکل گرفته و فرایند تحول و سنجه­های آن کدام است. در پاسخ به این پرسش­ها به چیستی تغییرها و تقسیم و مراحل فرآیند دگرگونی به ارزش‌های مثبت اجتماعی و منفی در بخش نخست، اشاره شده است. همچنین دلایل عمده تحول از نگاه نهج‌البلاغه را که در قالب معیارها بیان شده، می‌توان به اصولی چون کرامت، عدالت، شایسته­سالاری و حفظ ارزش­ها و ضرورت مراقبت اجتماعی، نقد حاکمان و فرمانروایان معرفی کرد.

واژگان کلیدی:  تغییرهای اجتماعی، ارزش‌های اجتماعی، تحول ارزش‌ها، فرآیند ارزش‌ها.

مقدمه

انسان بر اساس خلقت و طبیعت، موجودی اجتماعی است و نیاز‌های اجتماعی، زندگی او را به‌سوی زندگی جمعی می‌کشاند. لازمه زندگی اجتماعی هم تحقق کنش‌ها، واکنش‌ها و روابط گوناگون است که بر پایة تمایز ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها شکل و تغییر پیدا می‌کند. این دگرگونی­ها گاه به نظر نمی­رسد یا محسوس نیست، اما افراد هوشمند بر اساس شناختی که از ارزش‌ها دارند، فقدان آنان را درک کرده و برای فهم جامعه به مقایسه و یا پیش­بینی نتایج بر می­آیند. امام علی (ع) که دارای جایگاه بی‌مانندی در میان صحابه پیامبر دارد و سیلاب علوم از کوهسار وجودش جاری است، چنان هوشمدانه تحولات جامعه را رصد کرده و گام به گام نتایج و آثار آن را پیگیری نموده و برای هرکدام تفسیری ارائه می­دهد و از عوامل تغییر ارزش‌ها سخن می‌گوید که هیچ­گاه این سخنان تازگی خودش را در موقعیت دیگر از دست نمی­دهد و برای هر زمانی درس­آموز است. شخصیت امام علی به گونه­ای است که به خوبی از اوان بعثت تا دورانی که حکومت را به دست گرفته، این تغییرات را رصد کرده و برای آنان تفسیر و تحلیل دارد. علل انحطاط و یا ترقی را می­شناسد و در سخنان خود در خطبه­ها، نامه­ها و حکمت­ها بازگو کرده است. او تحولات مثبت بعثت پیامبر را در مقایسه با دوران پیش از آن ارزیابی کرده و نشان داده که مردم پیش از بعثت چه شرایط اجتماعی و فرهنگی داشته و هنگامی که با بیعت مردم بر سر کار آمده چه تغییراتی پیدا کرده است. بخشی از سخنان آن حضرت برای آگاه کردن مردم از آن تغییرات که نسل دیگری پدید آمده و آن دوران را ندیده، همین سخنان است. جالب آنکه بخش از خطبه­های حضرت در باره تغییرات، توصیف جاهلیت و تأثیر بعثت پیامبر بر این جامعه و دگرگونی­های آن به صورت مقایسه است. از دیدگاه امام (ع) پس فوت پیامبر شرایط تغییر پیدا کرد و آرام­آرام ارزش‌های اجتماعی دگرگون شد تا وقتی که در دوره خلیفه سوم که در حقیقت بنی­امیه بر کارها مسلط شدند، به اوج رسید و این بی­دلیل نبود. به نظر ایشان جامعه‌ای که نظام ارزشی منطقی و مستحکم نداشته باشد، دچار تحول، نسخ و گاه واژگونگی می‌شود و ضد ارزش‌ها به حاکمیت می‌رسند، از محوری‌ترین موضوع‌های آن مقایسه گذشته و شرایط عصر حکومت خود بوده است که امام (ع) در بیان آن به چگونگی، زمینه‌ها، عوامل شکل‌گیری و علل شیوع و تحول آن، به‌ویژه در جامعة اسلامی، توجه می‌کند. همچنین بر اساس سخنان مطرح شده، به نکات بسیار مهمی توجه داده که برای جوامع امروز ملت­های مسلمان درس­آموز بوده و کاربرد آن می­تواند زمینه اصلاح اجتماعی را فراهم سازد.

در این مقاله به این پرسش­ها پاسخ داده که تغییرهای اجتماعی چیست و در بستر چه زمینه­هائی شکل گرفته و فرایند تحول چه مسائل بنیادینی خواهد بود. در پاسخ به این پرسش­ها به چیستی تغییرها و تقسیم و مراحل فرآیند دگرگونی به ارزش‌های مثبت اجتماعی، اشاره شده است. همچنین دلایل عمده تحول از نگاه نهج‌البلاغه را می‌توان حفظ ارزش­ها و ضرورت مراقبت اجتماعی، نقد حاکمان و فرمانروایان معرفی کرد. پژوهش حاضر با بررسی و تحقیق در نهج‌البلاغه و برخی از سخنان دیگر آن حضرت که در غرر و درر آمدی یا برخی کتب حدیثی آمده، با رویکرد جامعه‌شناختی است. همچنین این بحث در پی تبیین دیدگاه امام (ع) در خصوص فرآیند تغییرهای اجتماعی و عوامل مؤثر بر دگرگونی آن‌هاست.

مفهوم تغییرهای اجتماعی

همواره در آیات و روایات سخن از تغییر شده است؛ مثلاً در سوره رعد و انفال با تعبیر: «لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا»، «لَا يُغَيِّرُ» «حَتَّى يُغَيِّرُوا» شده است و گفته شده که خداوند سرنوشت امتی را دگرگون نمی­کند، جز آنکه آنان خود بخواهند و برای اصلاح خود قدم بردارند. در نهج­البلاغه گاه با تعبیر از تغییر و یا تعبیرهای مشابه سخن گفته شده، مثل روایاتی که از قول آن حضرت می­گوید: «إذا تَغَيَّرَ السُّلطانُ تَغَيَّرَ الزمانُ»، »(نامه­ها 31)؛ « فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِي أَلَّا يُغَيِّرَهُ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ »(نامه­ها: 51)(همچنین: ر. ک: خطبه­ها: 43، 109،146، 178، 186؛ حکمت: 30،53، 60، 50، 78)، منظور از این تغییر چیست و چه معیاری بر آن حاکم است؟

بدون تردید منظور تغییر دگرگونی خاص و معنادار است، اما گاه به‌صورت کلی از دگرگونی سخن گفته می­شود و گاه بر محور ارزش­های مثبت است و گاه از قبیل برگشت و ارتجاع و انحطاط و تنزل و فروافتادن در فساد و انحراف است. از طرفی گاه تغییر ظاهری و به چشم می­آید و حرکتی نقطه عطفی برای تغییر است. از دستگیری فردی و یا مانع از اطلاع­رسانی شروع می­شود و گاه محسوس نیست و آرام­آرام شکل می­گیرد و اگر به چشم هم نیاید، اما در فرایندی تحول­خواه و توسعه­بخش یا عقب­گرد و تحجر است. نه تغییرات جزئی و اندک و یا ظاهری؛ زیرا تغییرات مثبت و منفی بر دو گونه است، یکی تغییرات ظاهری و جزئی. دیگری تغییرات بنیادی و کلی. البته منظور تغییرهای کوچک و جزئی نیست، بلکه منظور معنادار و دگرگون کننده است.

زمینه­های تغییر

تغییرهای اجتماعی را به اعتبار گسترة فراگیری، می‌توان به فردی، گروهی و اجتماعی و سیاسی تقسیم کرد. «ارزش‌های فردی» برای تعداد اندکی از افراد جامعه مقبولیت و مطلوبیت دارند و گسترة آن‌ها به خود افراد محدود می‌شود. زیرا هر تغييري نمي­تواند تحوّل باشد. از طرفی دگرگوني­هاي مهم اجتماعي و فرهنگی تحّولاتي تدريجي و آرام­آرام است که در طول زمان و به مرور ايام حادث مي­شوند، نه تحّولاتي دفعي که در يک لحظه پديدار شوند. اما به گونه­ای است که هرگاه زمینه­ها و علل آن پدید آید قابل تکرار است. این مطلب در سخنی از ایشان این چنین بیان شده است: «وَ اعْتَبِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدُّنْيَا لِمَا بَقِيَ مِنْهَا، فَإِنَّ بَعْضَهَا يُشْبِهُ بَعْضاً وَ آخِرَهَا لَاحِقٌ بِأَوَّلِهَا.»( نامه 31.) ازحوادث گذشته تاريخ، براي آينده عبرت­گير، كه حوادث روزگار بايكديگر همانند بوده و پايان دنيا به آغازش مي­پيوندد. بنابراین، منظور از این دگرگونی­ها، آن مواردی است که به لحاظ اجتماعی در حال و یا در آینده جامعه مهم و ضرورت اصلاح را ایجاب می­کند.

یکم: تغییر در مناسبات اجتماعی

جامعه در بستری از اتفاقات و علل اجتماعی و سیاسی در معرض تغییر قرار می­گیرد. هیچ اتفاق اجتماعی تصادفی نیست. اگر جامعه­ای سقوط می­کند، یا جامعه­ای در مسیر ترقی و رشد قرار می­گیرد. یا اگر جامعه­ای دچار استبداد، و تحجر می­شود، یا در جامعه­ای ناکارامدی دارد. یا اگر در جامعه­ای که افراد ناصالح بر کار گمارده شده، باز دلایل روشن و تعریف شده­ای دارد. همه و همه معلول عواملی روشن و مشخص و در تعریف تغییر قابل ارزیابی است. جهل و نظام استبدادی تأثیر بسیار در انحطاط و عقب­ماندگی جامعه دارد. مثلاً حضرت دربارة تحول و نسخ یکی از ارزش‌های اجتماعی زمان خود، این چنین می‌فرماید: «ایهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فی دَهْر‌ٍ عَنُود‌ٍ وَ زَمَن‌ٍ کنُود‌ٍ یعَدُّ فِیه‌ِ المحسنُ مُسِیئاً». (نهج­البلاغه: خ 32) ای مردم، ما در روزگاری واقع شده‌ایم که نیکو کارش بدکردار شمرده می‌شود. این مسئله شامل ده­ها مسئله در توصیف این تحولات می­شود. همچنین امام علی در سخنی می­گوید: يَستَدلُّ عَلي ادبار ِالدُّول بِأَربع: تَضييع الأُصول ِوَ التَمسُّك بِالفُروع وَ تَقديم الأراذِل وَ تأخير الاَفاضِل. (نامه: 53). چهار چيز، نشانه انحطاط دولت­ها است، ضايع كردن اصول؛ چسبيدن به فروع؛ مقدم داشتن افراد فرومايه و پست؛ كنار زدن افراد با فضيلت. منظور از ضايع كردن اصول؛ چسبيدن به فروع، چیست؟ نخستین مفهوم آن ترجیح و سرگرم شدن و تکیه بیش از اندازه به ظواهر، شعائر و مسائل غیر بنیادی دین و فراموش کردن ارزشها است. جایگزینی ظاهر شریعت به جای اخلاق و وارستگی­ها است. تعامل درست مردم به یکدیگر و اهتمام به حقوق متقابل است. نمونه دیگر بیان تغییر منفی: تَضييع الأُصول ِوَ التَمسُّك بِالفُروع یعنی نابود کردن است که در مدیریت و برنامه­ریزی به جای تکیه بر کارهای اصلی و بنیادی و رونق تولید در اقتصاد و ایجاد اشتغال و بهروری از نیروی انسانی روی آوردن به طرد افراد جامعه و فرار مغزها و تأکید بر کارهای صوری و ترویج اقتصاد روزمره وتکدی­پروری و پول پخش کردن است که همه این­ها، حل مشکل جامعه نیست. ترویج مراسم و مناسک دینی بدون حل مشکلات اصلی مانند بیکاری تَمسُّك بِفُروع است. روی آوردن به مسائلی است که در کوتاه مدت عده­ای را ساکت می­کند، اما در دراز مدت مشکلی را حل نمی­کند. اگر معیار تشخیص جامعه دگرگون شد و به جای عالمان مداحان و خناسان نشستند، دیگر این کلام دیگر مولا: تَقديم الأراذِل وَ تأخير الاَفاضِل صادق خواهد بود.

نکته مهم از این سخن: «تَقديم الأراذِل وَ تأخير الاَفاضِل»، مقدم داشتن متملقان و افراد ضعیف در شخصیت و کارنابلد، در حقیقت اراذل و اوباش و کنار گذاشتن اهل فن است. در مقام ارزش­گذاری و بکارگیری و استفاده از کارشناسان افراد ظاهربین ترجیح داشته شوند. یعنی کسانی که منطقی ندارند، هر جایی که قدرت و پول و دنیا باشد، آنها خود را جا می­زنند، هرکس که باشد، به سمت او روی می­روند و در نتیجه جامعه­ای علم­گرا و عقل­گرا نخواهد بود و رقابت و رشد ارزشی نخواهد داشت. طبیعی است که در این صورت بسیاری برای خود دلیلی نمی­بینند که درس بخوانند و زحمت بکشند. افراد می­توانند با تملق پله­های قدرت را صعود کنند و به ظاهر خود را ارزشی معرفی کنند. فهم این کلام امروز پیچیده نیست و نمونه­های آن روشن است.

دوم: پیوند دینداری با تحولات اجتماعی

از این اصول و مبانی، رابطه متقابل اخلاق با تحولات اجتماعی است که به نظر بسیاری از عالمان رابطه دوسویه دارد؛ زیرا گفته شده، اخلاق در سلامت و توسعه جامعه تأثیرگذار است و توسعه جامعه در رعایت اصول اخلاقی. در دوره معاصر تفسیر آیات اخلاق اجتماعی– برخلاف گذشته- عینیت­گرا است. به بستری كه اخلاق در آن محقق می‌شود، یعنی جامعه نظر جدی دارد؛ یعنی هر دو جنبه از مسئله جامعه و اخلاق، نیازمند بررسی است.

الف: تأثیرپذیری دین از شرایط اجتماعی:

انسان­ها در شرایط عادی، دین­دار و اخلاق­مدار هستند. فطرت او به مانند بقیه نیازهای مادی خواهان تأمین نیازهای معنوی است. اما زندگی اجتماعی به او می‌گوید، اگر گرسنه شدی، برای رفع آن چه باید بکنی. جامعه به فرد راهی یا راه‌هایی را برای رفع گرسنگی و نیازهای طبیعی و اجتماعی و معنوی او نشان می‌دهد تا آن‌ نیازها را به شکل درست برطرف کند. انسان در شرایط عادی، این‌طور فکر می‌کند که اگر کسی بیشتر دارد، حتماً بیشتر تلاش می‌کند و نتیجه می‌گیرد که او هم باید تلاش کند تا به آنجا برسد، حتی اگر نیازهای خود را نیز به عقب بیندازد. ولی اگر فرد در جامعه‌ای ببیند، افرادی قدرتمند، نه از راه طبیعی؛ بلکه با ویژه­خواری و بی­عدالتی پیشرفت می‌کنند و او با همه تلاش‌ها، نمی­تواند نیاز خود را تأمین ‌کند و نمی‌تواند حتی حداقل‌های معیشتی خود را به دست آورد، دیگر عادی رفتار نمی‌کند. وقتی آن‌قدر نابرابری زیاد می‌شود که یک عده از پرخوری می‌میرند و یک عده از نداشتن نان شب، اینجا است که فرد هیچ کاری دیگر نمی‌تواند انجام بدهد جز اینکه قوانین اجتماع و اخلاقیات را کنار بگذارد و برود یک تکه نان را بدزدد. هرچند این جمعیت زیاد شود و یا سخن از افزایش جمعیت بشود. تکثیر و تولید در خانواده­های آسیب­پذیر چیزی جز به افزایش جرم و جنایت کمک نمی­کند. (نوح: 27) از همین‌جا فساد گسترده می­شود و موعظه اخلاقی ثمری نمی­دهد و اخلاق اجتماعی فراگیر نمی­شود.

تحقق اخلاق اجتماعی بدون درنظر گرفتن واقعیت­های اجتماعی و چالش­ها و آسیب­ها، سرابی بیش نیست، فرایند رشد اخلاق اجتماعی وابسته به شرایط اجتماعی است. اگر عدالت اجتماعى‏ در جامعه نباشد، خواه ازاين‏جهت كه رسوم و مقررات و سنن آن اجتماع، منشأ بى‏عدالتي­ها شده باشد و جامعه را تقسیم به طبقه مُرفّه و مُترَف و طبقه محروم و بدبخت كند و يا ازاين‏جهت كه عدالت ضعيف شده و یا برخى بر جان و مال و آبروى ديگران ستم كنند، اخلاق‏ اجتماعى‏ مردم هم فاسد مى‏گردد. در میان همه ادیان اصول مشترکی است که پایه دینداری آنان را تشکیل می­دهد. قرآن در جائی می­گوید: چون آنان ستم کردند، نابودشان کردیم: «وَ تِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُواْ». (کهف: 59). انسان وقتى مى‏تواند دیندار‏ خوبی باشد، كه روحى آرام داشته باشد؛ اگر به علتى آرامش روحى به هم بخورد (خواه به علت وضعیت شخصی مانند نازپروردگى، يا محروميت و احساس غبن، يا وضعیت اجتماعی مانند ستمگرى و جباریت يا مظلوميت و عقده انتقام) ديگر قادر به حفظ تعادل روحى (كه مادر همه اخلاق‏ پسنديده است) نخواهد بود.(ر. ک: مطهرى، ج‏22، ص: 437، ج‏23، ص: 740-742). در روایتی دیگر از امام صادق علیه­السلام نقل شده است: «اِنَّ النّاسَ يَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَينَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الارضُ بَرَكَتَها بِاِذنِ اللّه ِ تَعالى»؛ اگر در ميان مردم عدالت برقرار شود، همه بى­نياز مى­شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى­فرستد و زمين بركت خويش را بيرون مى­ريزد.( كافى(ط-الاسلامیه) ج 3، ص 568، ح 6).

مبنای حیات اخلاقی انسان به انسان، به جمع و جامعه نظر دارد؛ مثلاً در اخلاق فردی، مانند مبارزه با نفس، تهجد، یا مبارزه با حسد، دروغ، تنبلی؛ بسا کسانی تصور کنند که بدون وجود جامعه عادلانه و سالم، اخلاق و تعالی انسان قابل تحقق است، اما نسبت به آن دسته كه تنها با فرض اجتماع و در تعامل با دیگران امكان ظهور دارد، امکان­پذیر نیست و بدون فراهم شدن شرایط اجتماعیِ درست، حاصل نمی­گردد، هرچند حتی تحقق کامل اخلاق فردی و آراستگی به فضائل و ترک رذائل، وقتی در شکل مطلوب عملی است که جامعه و اقتصاد سالم حاکم باشد و کسی مجبور نباشد برای زندگی و معیشت خود دست به هرکاری بزند، دورویی نشان دهد، از ترس تملق بگوید.

به‌طورکلی در جامعه‌ای که نیازهای اساسی انسان‌ها در آن تأمین نمی‌شود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی هم زندگی نمی‌کنند. وقتی مردم می­توانند با زشتی­ها مبارزه کنند که آن زشتی را واقعاً در عینیت جامعه و نیازهای زمینی زشت ببینند. اگر در این جامعه شیوه زندگی بدون دروغ پیش نمی­رود، آنان نمی­توانند دروغ را بد بدانند. ­بسا همه بگویند دروغ بد است، اما همان کسانی که در کار تربیت این کودکان هستند، اگر در کار اداره مدرسه و نیازهای اولیه خود مجبورند دروغ بگویند و بدون دروغ کارها پیش نمی­رود، خود به زشتی دروغ پشت پا زده­اند. زشتی دروغ وقتی نهادینه می­شود که در عمل اجتماعی (به‌طور عام) به‌دروغ گفتن نیازی نباشد. این مسئله شامل تن­فروشی و دزدی و رفتارهای زشت اجتماعی دیگر هم هست.

بنابراین، از جهت هنجاری، دین و معنویت به‌سلامت اجتماعی وابسته است و سلامت بستری است كه دینداری کامل در آن محقق می‌شود. در جامعه‌ای که همۀ افراد با هر تخصصی می‌توانند شغلی داشته باشند، طمع، کارشکنی، حسادت، تهمت، سخن‌چینی، چاپلوسی کمتر است. وقتی می­توان امنیت را به جامعه بازگرداند که نظام عادلانه­ای در جامعه استوار کرد.

نکته دیگر کنده شدن ناهنجاری­ها در فرآیند اجتماعی است. وقتی جامعه در مسیر اصلاح است که آنان در شرایط متعادل و نظام اقتصادی و سیاسی درست قرار داشته باشند. زمامداران و رهبران دینی­ا­ش از فساد، سوء استفاده، زورگوئی و رشوه و دروغ به دور باشند؛ همین دروغ که شکل فردی دارد، چون موجب سلب امنیت روانی و ایجاد بی­اعتمادی جامعه می­گردد، وصف اجتماعی پیدا می­کند. دیگر سخنان حاکمان را جدی نمی­گیرند. به همین دلیل از امام علي «ع» نقل شده که فرمودند: «الرّعيّةُ سَوادٌ يَستَعبِدُهُم العدل».(آمدی، غرر الحكم، ص103) «مردم، توده‏هايى‏اند كه اجراى عدالت آنان را به فرمانبردارى وامى‏دارد». اين تعليم به سهم خود دليل است بر اينكه ستمگرى، مردمان را به گردنكشى و نافرمانى برمى‏انگيزد. این مسئله نسبت به حفظ امانت، پایبندی به عهد و صداقت در کار، وارسی نکردن زندگی خصوصی افراد و احترام به‌حقوق دیگران صادق است. وقتی حکومتی صداقت در گفتار ندارد، نسبت به اموال عمومی امانت­دار نیست، خود تشویق به سرک کشیدن به حوزه شخصی افراد می­کند، چگونه می تواند مروج اخلاق باشد و در اجتماعی می­خواهد با زشتی­ها مبارزه کند و از شهروندانش بخواهد آنان پایبند باشند.

ب: تحول و تأثیر جامعه از تربیت دینی:

در حقیقت این اصل ناظر به نقش دین و ایمان و تربیت اخلاقی نسبت به تحولات و رشد جامعه است. در این باره امام علی نسبت به تأثیر اخلاق در اصلاح و بهبود شرایط اجتماعی و تحولات اقتصادی سخن گفته است. بسامد ایمان و تقوا در کلمات و تبیین­هائی بر آن مترتب کرده، فراوان است. پیش از آن در قرآن مواردی آمده مثل: «اگر مردم بلاد، ایمان آورند و تقواپیشه کنند، برکات آسمان را بر آن‌ها باز می‌کنیم». (اعراف: 96) و یا می‌فرماید: «برای انسان‌های متقی راه نجاتی فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد». (طلاق: 2ـ 3) در بسیاری از آیات، سخن از ایمان و تقوا برای رفتارهای اصلاحی و ایجاد آرامش و خویشتن­داری جامعه است. در قرآن آمده: «یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ.» (ابراهیم:27‏)؛ خداوند کسانى را که ایمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مى‏دارد، هم در این جهان و هم در سراى دیگر! به لحاظ عقلی آشکار است که فاصله‌های طبقاتی و رانت­خواری، مشکلی اساسی در نابسامانی اجتماعی ایجاد می‌کند و اخلاق و سالم زیستن را تحت‌الشعاع قرار می­دهد، یعنی موجب به‌هم‌ریختن وضعیت روحی و اخلاقی جامعه می­گردد؛ اما در برابر آن، نداشتن دین و پایبندی­های اخلاقی هم در تشدید نابسامانی، سوء استفاده، کلاه­برداری و آسیب­های اخلاقی اثرگذار است، چنانکه رفتار عادلانه در مبادلات مالی از فساد پیشگیری می­کند: «وَیا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْیالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ». (هود: ۸۵) «و اى قوم من پیمانه و ترازو را به داد تمام دهید و حقوق مردم را كم مدهید و در زمین به فساد سر برمدارید». مردم به‌طور طبیعی به دنبال منافع خود هستند و منافع شخصی را ترجیح می‌دهند؛ اما اقتصاد فاسد، جامعه را به فساد می­کشاند؛ زیرا تحولات اجتماعی، صرفاً معلول اوضاع اقتصادی محسوب نمی­شود و به اخلاق به­عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در پیدایش تحولات اجتماعی و شکل‌گیری اوضاع نوین در جامعه و انقلاب­های اجتماعی و سیاسی نگریسته می­شود.

این مسئله درباره نقش بداخلاقی و آسیب­های اجتماعی وارد شده است. آسیب­هائی که در انحطاط و بی­اثر شدن توصیه­های اخلاقی است؛ مثلاً وقتی در جامعه خیانت رواج یافت، »خیانت «مایه فقر و تباهی جامعه» خواهد بود و این مسئله به‌عنوان یک قاعده دینی معرفی می­گردد. چنانکه از امام علی (ع) نقل شده: «إذا ظَهَرَتِ الخیاناتِ إرتفعت البَرَکاتِ» (آمدی، غررالحکم، 4087) هرگاه خیانت­ها رواج یافت، البته برکات مادی و معنوی هم برداشته می­شود و برعکس «امانت­داری» موجب رواج راستگوئی و صمیمیت می­شود، و رواج موجب رشد اقتصادی، بقا و تعالی جامعه هم هست: «إذا قُوّيت الأمانةُ كثَرُ الصِدق». هرگاه پایه­های امانت­داری در جامعه محکم شود، راست‌گوئی نهادینه می­شود (درایتی، تصنیف الغرر، 1373، 3507، ج1، ص۳24). همین معنا در کلام دیگری از ایشان نقل شده است: «إستعمالُ الأمانةِ یَزیدُ فِی الرِزق» (مجلسی، 1402ق، ج ٧٢، ص١٧٢) پایبندی به حفظ امانت، روزی را افزایش می­دهد؛ و حدیثی از رسول اکرم (ص) که فرمودند: «همیشه امت من در خیر خواهند بود، مادامی‌که خیانت نورزند و ادای امانت کنند». (همان، ج75، ص172).

از سوی دیگر سلامت جامعه، امنیت و آرامش و آسایش اجتماعی انسان نیز به کیفیت معاشرت، سلوک و تربیت اخلاق اجتماعی آن‌ها بستگی دارد. در جامعه­اي که بداخلاقي شيوع يافته، به‌منزله ارجحيت يافتن مصالح شخصي بر منافع اجتماعي است. فردي که پايبند به مکارم اخلاقی باشد و اصل غیبت نکردن، سوءظن و عیب‌جویی نداشتن دیگران را در خلق‌وخوی خود نهادينه کرده؛ به‌طور قطع در روابط اجتماعي خود نيز منافع اجتماع را هم مدنظر مي­گيرد و اگر افراد جامعه این‌گونه باشند؛ اخلاق اجتماعي در اين جامعه نهادینه شده ­است.

و البته نهادینه شدن رفتارهای خوب و بد از نهادهای کوچک، همچون خانواده و مدرسه آغاز می­شود و در نظام­های اجتماعی و سیاسی این ناهنجاری تأثیر خود را نشان می­دهد. هراندازه که گرایش­ها و باورهای دینی و مذهبی و اخلاق مردم در جامعه به‌طور عمیق و قلبی افزایش یابد، سلامت اخلاقی و روانی جامعه بیشتر می‌شود درنتیجه گرایش و تمایل به سمت کج‌روی‌ها و ناهنجاری‌های اخلاقی و اجتماعی کاهش می‌یابد.

اما در حوزه اجتماعی و سیاست، به شکل عام، چون عدالت به معناى مساوات در ادای حقوق همه آحاد جامعه است، مثلاً اگر مدیران جامعه، فاصله طبقاتی را کاهش دهند و رانت­خواری را ممانعت کنند، برای حفظ کرامت مردم عدالت بهتر است. چنین عدالتی بهتر از بخشندگی است؛ زیرا این کار اگر در حق همه انجام شود، باز عدالت است و اگر در حق عده­ای خاص انجام شود، ظلم به دیگران است و اگر برای افراد ضعیف این کار انجام شود، سئوال این است که بهتر نیست که در اصل و شیوه کلان مدیران جامعه (به‌جای عطابخشی و تأسیس مراکز خیریه و جشن عاطفه) به ارتقای سطح علمی، فرهنگی و اقتصادی جامعه کمک کنند و زمینه­های اشتغال آنان را فراهم سازند که خود آنان به‌جای کمک­گیرنده، کمک­دهنده شوند.

این مسئله از سوی محققان معاصر تحلیل شده که در شکل عام، عدل بهتر از جود است، به دلیل اینكه عدل هر چیزی را در جای خود قرار می­دهد و هر حقی را به ذی­حق واقعی خود می­رساند، اما جود و بخششْ امور را و جریان­ها را از محل خودشان و مدارشان خارج می­كند. جود این است كه آدمی از حق مسلّم خود صرف نظر كند، به دیگری كه ذی‌حق نیست ببخشد، پس جود اشیاء را از موضع خود خارج می‌کند. دیگر اینكه عدالت سائس و اداره‌کننده عموم است. چیزی است كه پایه و مبنای زندگی عمومی و اساس مقررات است، اما جود و بخشش یك حالت استثنایی است كه در موقع خاص كسی به كسی جود و ایثار می­كند: «وَ الْعَدْلُ سائِسٌ عامٌّ، وَ الْجودُ عارِضٌ خاصّ». وانگهی جود و ایثار را نمی­توان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و بر اساس آن‌ها مقررات و قانون وضع و اجرا كرد. اگر جود و احسان و ایثار تحت قانون و مقررات درآید. دیگر جود و احسان و ایثار نام ندارد، به‌اصطلاح از وجودش عدمش لازم می­آید. جود و ایثار وقتی جود و ایثار است كه هیچ قانون و مقررات حتمی و لازم الاجراء نداشته باشد و آدمی صرفاً به خاطر كرم و بزرگواری و گذشت و نوع‌دوستی و بلكه حیات دوستی جود كند. پس بنابراین عدل از جود افضل است. (مطهری، ج25، ص225).

سوم: دگرگونی در نظام اجتماعی و سیاسی

از مباحث مهم نهج­البلاغه اشاره به تغییر در شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه است. یکی از نمونه­های این دگرگونی، تغییر در حاکمیت و رفتار رهبر است. حاکم، و کارگزار عادل موجب اصلاح و تغییر در رفتار مردم می­شود: «إذا تَغَيَّرَ السُّلطانُ تَغَيَّرَ الزمانُ»، »(نامه­ها :31)؛ هرگاه قدرت تغییر پیدا کرد، زمانه هم تغییر پیدا می­کند. رابطه­ای میان رفتار حکومت و رفتار مردم است. الناس علی دین ملوکهم. خوبی حکومت، خوبی مردم و بدی حکومت، موجب رفتارهای غلط مردم خواهد شد. همچنین امام عليه السلام در سخنان دیگری فرموده :« لَيسَ شَيءٌ أدعى إلى تَغييرِ نِعمَةِ اللّه ِ و تَعجِيلِ نِقْمَتِهِ مِن إقامَةٍ على ظُلمٍ؛ فإنّ اللّه سَميعُ دَعوَةِ المُضطَهَدِينَ (المَظلومِينَ)، و هُو للظالِمينَ بِالمِرصادِ .» (نهج البلاغة : نامه 53، غرر الحكم : 7523») در زوال نعمت خدا و شتاب بخشيدن به خشم و انتقام او ، هيچ چيز كارگرتر از ستمگرى نيست ؛ زيرا خداوند دعاى ستمديدگان را مى­شنود و همواره در كمين ستمگران است . در برابر امام به نکته دیگری هم از تغییر در رفتار اشاره می­کند: اگر والی به ثروت و مال دست یافت، آن را برای ثروت­اندوزی خود و اطرافیانش استفاده نکند: « فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِي أَلَّا يُغَيِّرَهُ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ »(نامه­ها: 51).

همچنین بر اصل تکیه می­کند که در نظام عادلانه اگر به کسی ستم شد، بدون هیچ مجامله­ای باید از او رفع ظلم بشود و حاکم در این مسئله مسئول است و باید خود هوشیار و حاضر مواظبت بر این مسئله کند: «وَأَنَا بَيْنَ أَظْهُرِ الْجَيْشِ، فَارْفَعُوا إِلَيَّ مَظَالِمَكُمْ، وَمَا عَرَاكُمْ مِمَّا يَغْلِبُكُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَ مَا لاَ تُطِيقُونَ دَفْعَهُ إِلاَّ بِاللهِ وَ بِي، فَأَنَا أُغَيِّرُهُ بِمَعُونَةِ اللهِ، إِنْ شَاءَ اللهُ.(نامه: 60) من خود در ميان لشكرم، شكايات خود را از آنان به من رسانيد و مشكلاتي را كه برايتان ايجاد كرده‌اند كه جز به كمك الهي و دست من برطرف نشود، اعلام داريد تا به ياري خداوند آن را برطرف سازم ان‌شأاللّه. و البته چیزهای دیگر.

نمونه دیگر تغییر حاکمیت جاهلی به تغییر محمدی است. امام در خطبه­ای نقش بعثت پیامبر را در این تغییرات این گونه بیان می­کند: «قَدْ تَرَبَّعَتِ الاُمورُ بِهمِ فيظلِّ سُلطان قاهر و آوَتْهم الحالُ اِلى كَنفَ عزّ غالب و تعطّعفتِ الامورُ عَلَيهم في ذوي ملك ثابت، فَهم حُكّامٌ عَلَى العَالَمينَ وَ مَلُوكٌ في اَطرافِ الاَرَضينَ يَملكُون الاُمُور عَلى مَن كَانَ يَملكها عَلَيهم وَ يُمضُونَ الاْحكَامَ في مَنْ كَانَ يُمضيهَا فيهم». (خطبه 192) به بركت بعثت پیامبر و نظامی که او استوار کرد، زندگي آنان سامان يافت، در سايه دولتى توانمند به عزّت و ارجمندی رسيدند و كارهاشان استوار گرديد و دولتشان نيرومند شد، چنان كه بر جهانيان و پادشاهان زمين در اين كرانه و آن كران حاكم شدند، كار كسانى را به دست گرفتند كه بر آنان حكومت مى­كردند و بر كسانى فرمان راندند كه فرمانبردار آنان بودند.

به همين دليل است که وقتي آن حضرت در جامعه خود، با ضعف و سستي درعمل مواجه مي‏شود، بر مي‏آشوبد و ديانت واقعی آن‌ها را به خاطرشان مي‏آورد و از اينکه قدرت­های پیشین، آنان را آلوده کرده، علي‏رغم دينداري ظاهری، متفّرق و متزلزل‏ شدند، اظهار شگفتي مي‏نمايد.

وانگهی توقّع امام‏(عليه‏السّلام) ازيک جامعه ديني آنست که از نظر اجتماعي داراي پيوندهاي مستحکم باشد و با هدفمندي و راه‏شناسي، در موضع‏گيري‏هاي اجتماعي از ترديد، ضعف و دودلي مبرّا باشد. اما حضرت این سخن را در شرایطی می­گوید که جامعه مسلمانان، آن شکوه و پیوند گذشته را ندارند. حکومت به جای شایسته­سالاری فقط افراد خود را بکار گمارده و ناکارامدی در آن هویدا شده است. فساد و فرهنگ غلط بر آن جامعه حکمفرما شده و تغییر این وضعیت آسان نیست. در نتیجه جمعيت مسلمان با ضعف و سستى در عمل مواجه مى­شود، لذا حضرت بر مى­آشوبد و ديانت و ارزش­های حاکم آنها را به خاطرشان مى­آورد و از اينكه على­رغم ظاهر ديندارى، متفرّق و متزلزلاند، اظهار شگفتى مى­نمايد; زيرا توقّع آن است كه اگر اعضاى جامعه­اى حقيقتاً ديندار و مؤمنانه، متحد و مستحكم باشند و در حركت اصلاحى و اجتماعى ترديد به خود راه ندهند. آن حضرت در دو موضع از نهج­البلاغه با يك عبارت مى-فرمايند: «لِلّهِ اَنتم اَماَ دينٌ يِجْمَعُكُمْ» راستى شما چه مردمى هستيد؟ آيا دينى نيست كه متحدتان سازد؟

بنابراین، سخن از تغییر منفی است که می­خواهد مخاطبان آن را تبدیل به تغییر مثبت با این شاخصه­ها کنند. این­که کسانی سخن از رویش­ها می­کنند، وقتی این رویش دینی معنا و مفهوم پیدا می­کند که به این تغییرات بنیادین جامعه و فرد منجر شود. امنیت اقتصادی و سیاسی و قضائی و عدالت حکمفرما شود، با فساد به صورت جدی و عینی مبارزه شود. کرامت انسان­ها حتی دگراندیشان و مخالفان رعایت شود. امام این حقیقت را در نامه 53 به مالک گوشزد می­کند «…فإنّهم صنفان؛ إمّا أخٌ لک فی الدّین وإمّا نظیرٌ لک فی الخلق»؛( نهج البلاغه، نامه 53، ص 566) مالک با مردم مهربان باش!… زیرا مردم دو دسته­اند؛ دسته‌ای برادر دینی تو، و دسته‌ای دیگر، همانند تو در آفرینش‌ می­باشند. و نه این که در آن جامعه دینداری شعائری افزایش پیدا کند که در جای خودش مفید و مثبت است، اما به شرط آنکه رویش­های بنیادی هم در جامعه اتفاق افتاده باشد و رهبران دینی به فکر اصلاح و تغییر آن دسته از عوامل و زمینه­ها و بستر تحقق آن در عوامل مادی و معنوی باشند. سنجه این تغییرات هم تغییر در ارکان نظام، مردمی شدن، کاهش آسیب­های اجتماعی و تحول در رفتار مردم و حفظ سرمایه­های انسانی است.

چهارم: تغییرات اقتصادي و رشد ملی

یکی از عوامل مؤثر در تحولات اجتماعی تغییر شرایط اقتصادی و نوسانات قیمت و تورم و از بین بردن بیکاری است. این تغییر منجر به تغییر رفتار افراد و جامعه به لحاظ دینی و اخلاقی می­شود، زیرا چنانکه روشن است فقر و غناي آحاد جامعه نقش تعيين کننده­اي در گرايش مردم به ارزش­هاي اجتماعي دارد، داشتن کار و رونق اقتصادی و داشتن سرپناه و مسکن در ایجاد امنیت مالی بسیار مهم است. از آن سوی بروز فقر و بيچارگي در ميان اقشار ضعيف جامعه بين آنان و رهبران جامعه شكافي عميق ايجاد مي‏كند. اگر فقر و تهيدستي افراد جامعه را به خود مشغول سازد، بتدريج شاهد بي‏رنگ شدن ارزش­هايي هستيم كه حكومت بر پايه‏هاي آن بنا شده است. مشغوليّت دائم به تأمين معاش و نگراني ازفقر و بيچارگي، شيوع بسياري از خلاف­هاي اخلاقي تحّول ارزش­هاي اجتماعي را به­دنبال خواهد داشت؛ لذا فقر در روايات به مثابه‏­ كفر و مرگ سرخ و اکبر تلقي شده است. (مجلسی؛ بحارالانوار، ج69، ص40) اما وقتی شکاف طبقاتی باشد و اغنیا بی­توجه به حال فقرا باشند، آثار زیان­بار اخلاقی خشونت و کینه به­وجود می­آورد.

امام علی در روایتی نفس فقر را زیان­آور و مذمت می­کند: قبر را از فقر برتر می­شمارد. (نهج‌البلاغه، صبحی صالح ص 436 و نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1014) دلیل آن شاید این باشد كه در قبر انسان دچار ذلت و خواری نمی­شود؛ بر طبق نقل سیدرضی، امام علی علیه‌السلام می­فرماید: «إنّ النّاسَ ما افتَقروا و لا احتاجُوا و لا جاعوا و لا عَروا إلّا بذنوبِ الأغنياء». (صدوق، ج 2، ص 7؛ حر عاملی، ج 6، ص 4) مردم، فقير، نيازمند، گرسنه و برهنه نگشتند مگر به سبب گناه توانگران. ولی درباره فقر، بدتر از آن را بیان می­کند: «لَما جاعَ فقیرٌ إلاّ بما مَتّعَ به غَنیٌ و اللّه تعالی سائلهم عن ذلك». (نهج البلاغه، خطبه 328) هیچ فقیری گرسنه نمی­ماند، مگر به‌واسطه این‌که ثروتمندان از حق آنان بهره‌مند شده­اند و خداوند آن‌ها را بدین سبب مؤاخذه خواهد كرد. پدیده فقر باعث رواج بی­دینی (کفر)؛ اتراف (رفاه لجام‌گسیخته) موجب سستی ایمان؛ مدیریت مستبدانه، موجب نفاق اجتماعی می­شود و به همین ترتیب شرایط اجتماعی سالم و ناسالم در بخش فرهنگ، خانواده، روابط و … هریک اخلاق متناسب با خود را همراه می‌آورد.

بنابراین، سخن از دگرونی­های اجتماعی است که در مناسبات جامعه رخ می­دهد و پیوندی با دینداری و رفتارهای ارزشی و اخلاقی مردم برجای می­گذارد و شاید مهم­ترین آن تغییر در نظام سیاسی و حکومت و شیوه اداره و تحولات اقتصادی باشد. هر نظام سیاسی و اجتماعی که به دنبال دگرگونی شرایط است، نمی­تواند از زمینه­های تغییر غافل باشد و بدون نظرداشت آن سخن از رویش جامعه بکند و یا جامعه را امیدوار سازد.

سنجه تغییرات

همواره سخن از ارزش­گذاری می­شود، به ویژه در حوزه دینداری، اما این پرسش مطرح است که شاخص تغییرات مثبت و منفی چیست. این مسئله شاید در بخش دین­داری که این روزها در باره آن بحث است، مهم باشد. کسانی معتقدند که شرایط امروز جامعه بسیار خوب و در حال رشد است و کسانی براساس آمار و ارقام معتقدند، که این تغییرات ظاهری و غیر بنیادی و بلکه برای گروه­های خاص اجتماعی و در حقیقت الیگارشی است و لذا مطلوبیت لازم را برای در مسیر قرار گرفتن را  ندارد. لذا این پرسش مطرح است: از کدام نوع از تغییرات مطلوب از نظر امام علی است که منجر به اصلاح و یا افساد جامعه می­شود؟

به تعبیر دیگر گاهی وقتی سخن از تغییرات مثبت می­شود و شاهد آن را گرایش مردم به دین می­کنند، منظور از این توصیف رویش چیست، مثلاً مساجد بیشتری ساخته شده، ساختمان­های گسترده­تری از حسینه و تکیه و امام­زاده و توجه به آن شده برخی تشییع جنازه ها افزوده شده و یا با شکوه بیشتری برای اماکن مذهبی مثل حسینیه و تکیه و ابنیه دینی مثل مدارس دینی فراهم شده است. زیارات از گذشته شلوغ­تر است، اهتمام به عمره و حج و کربلا و پیاده­روی اربعین فراوان­تر و در قیاس با گذشته از آمار نسبی بیشتری نسبت به درصد جمعیت برخوردار است. خلاصه منظور تغییر و گرایش به سمت این دسته از آئین­های دینی و مراسم مذهبی افزایش پیدا کرده است. مردمی که در گذشته اصلا اعتکاف و زیارت عاشورا را نمی­دانسته­اند، آشنا و علاقه­مند به آن شده­اند. همه این­ها به نظر گروهی شاهد تغییر مثبت جامعه و نوعی رویش است. این رفتارها به معنای حرکت به سمت اصلاح است.

اما نگاه دیگر در باره دینداری و تغییر جامعه، ناظر به تحولات کیفی و بنیادی دین و جامعه در حوزه معنویت و اخلاق است. ایمان، باور به خدا و قیامت و توجه به ذکر خدا، وفا، راستگوئی، صداقت، نظم، رعایت حقوق دیگران، امانت­داری و اهتمام به نماز در آن جامعه افزایش پیدا کرده است، در برابر آن آسیب­های اجتماعی هم کاهش پیدا کرده و روز به روز نزاع­ها، کینه­ها، خشونت، بی­عهدی، تصرف در اموال دیگران، طلاق، شکاف طبقاتی، روسپیگری، خودکشی و موارد دیگر در مقایسه با گذشته رو به کاهش بوده است.

کدام یکی از این دو تغییر معنادار و دارای اولویت جامعه دینی است؟ از دیدگاه امام (ع) جامعه‌ای که نظام ارزشی منطقی و مستحکم و اهتمام به اصولی چون عدالت و کرامت ندارد، ارزش‌های اجتماعی در آن دچار نسخ وگاه واژگونگی می‌شوند و ضدارزش‌ها در آن جامعه حاکم می‌گردند. وقتی تغییرات به شکل مثبت قرار می­گیرد که عدالت در جامعه استوار و نهادینه شود. معیار ارزش و انتخاب افراد سلامت و دست پاکی آنان در عرصه اجتماعی باشد. بنابر روایتی که فرموده است: «العَدلُ رأسُ الایمان و جِماع الإحسان»(آمدی، غررالحکم، ج 2، ص30) عدالت، در رأس و هستة اصلی ایمان و سرچشمه  همه  خوبی­‌هاست. اگر در جامعه­ای عدالت نباشد، ایمان هم نیست، هرچند در ظاهر کارهای دینی هم انجام شود.

همچنین در تلقی منابع دینی دو نوع توصیف آمده است، یکی جامعه ایمانی را به این ظواهر نمی­داند. کثرت صلات و طنطنه به لیل نیست. به اموری تربیتی و اخلاقی مثل راستگوئی، حفظ امانت[1] و رعایت حقوق و کاهش استبداد و سوء استفاده از دین و نابودی جهل و احترام به علم و عقل معیار سنجش است.

از اميرمؤمنان علي (ع) رسيده است: : «العلم اصل كلّ خير».(غررالحکم، ص20) علم ريشه هر نيكى است. جامعه­ای که به علم در طبقات مختلف بها بدهد، جهل و بی­خبری در آن کاهش پیدا کند، جامعه با نشاط است.

امام على «ع»: «الشاخص في طلب العلم كالمجاهد في سبيل الله» (بحارالانوار، ج1، ص179)آنکه به جستجوی علم برخیزد، همچون مجاهد در راه خدا است. و روایات فراوان دیگری که در فضیلت علم و ارتباط دانش با دینداری بیان شده و کلینی در جلد اول کافی و مجلسی در جلد اول بحارالانوار و کتاب­هائی همچون الحیاة این روایات را از آن حضرت و سایر اوصیا به تفصیل نقل کرده و نسبت آن را با دینداری بیان نموده­اند.

این مسئله در روایاتی که از آن حضرت در ارتباط میان عقل و دینداری رسیده، نیز قابل توجه است، مثل: «الدينُ لا يُصلِحَهُ إلاّ العقل»؛ (آمدي، غرر الحکم، ج 3، ص 253) دين را چيزي چون عقل نمي­آرايد. «علي قَدرِ العقلِ يُکونُ الدين»؛(همان، ج4، ص 313) به اندازه خرد دينداري است. «زَينُ الدينِ العقل»( همان ،ص 109) ؛ زينت دين به عقل است. یا از امیر مومنان علی (ع) در نهج البلاغه در بحث فلسفه بعثت پیامبران آمده: «فبعث الله فیهم رسله لیستأدوهم  میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته» همین طور عبارات  ادامه پیدا می کند و می فرماید: «لیثیروا دفائن العقول» پیامبران کاری چیزی جدای از عقول انجام نمی­دهند پیامبران می­آیند آن استعداد های نهفته، آن میراث زمینی انسان ها را شکوفا کنند. یعنی شرایط را برای بهره­گیری از عقل و تجربه بشر فراهم می­سازند و کاری می­کنند که در جامعه خرد آنان شکوفا بشود. بتوانند جامعه خودشان عقل مدار و خِرد مدار اداره کنند و معیار درستی را خواب و امور واهی غیر علمی ندانند.

توصیف دیگر بازتاب و نتیجه دین واقعی خردگرایانه است. به این معنا که اثر وجودی ایمان به دسته­ای از رفتارهای متقلبانه پایان می­دهد. مثل حقه­بازی، تملق و فریب و ظاهرسازی که علامت جامعه ایمانی نیست. رانت­خواری و الیگارشی و ایجاد طبقه­ای ویژه برای ثروت اندوزی و صیانت از نظارت است، هرچند در قالب سلام و صلوات و مداحی و رفتارهائی به ظاهر مذهبی.

اکنون پس از روشن شدن اصل سنجه، باید به سراغ معیارهائی رفت که دگرگونی را در دسته­ای از رفتارها و سخنان و موضع­گیری جستجو می­کند که با تحول آنها جامعه به تغییرات بینادین می­رسد و در کلام آن امام همام بیان شده است. اموری که سیمای انسانی و معنوی دین در آن مشاهده شود، موجب کاهش آسیب­های اجتماعی می­گردد. اعتماد و امنیت و معنویت را به جامعه بر می­گرداند و فضای عمومی جامعه را آماده برای تعلیم دینی می­کند.

1.    اهتمام به اصل کرامت در جامعه و معیار تغییرات مثبت

جامعه­ای به سمت رشد و تعالی می­رود که انسان از هر عقیده و مذهبی دارای ارزش و ارجمندی و از حقوق شهروندی برخوردار باشد. نظام اجتماعی و مدیریت خرد و کلان در جهت حفظ و ارتقای کرامت انسانی باشد. امام این حقیقت را در نامه 53 به مالک گوشزد می­کند «…فإنّهم صنفان؛ إمّا أخٌ لک فی الدّین وإمّا نظیرٌ لک فی الخلق»؛( نهج البلاغه، نامه 53، ص 566). اعتقاد به کرامت انسان که در قرآن (اسراء: 70) مطرح شده، و فرقی میان هیچ انسانی قرار نداده و کرامت ذاتی را از آن همه انسان­ها دانسته(ر. ک: ایازی، کرامت انسان بمثابه قاعده فقهی) به‌عنوان یکی از مبانی مهم حفظ ارزش­ها و پایبندی جامعه به قانون و احترام متقابل افراد به یکدیگر باید تلقی کرد، زیرا در قرآن آن را یکی از اوصافی می­داند که خداوند او را در کنار دیگر اوصاف، مانند خلیفه شدن، تعلیم اسماء، سجده ملائکه و داشتن روح الهی توصیف کرده، که مراد از این آيه، بيان حال جنس بشر است، (صرف‌نظر از كرامت­هاى خاص و فضائل روحى و معنوى كه به عده‏اى اختصاص داده) و اين آيه شامل همه انسان­ها (جدا از عقیده، مذهب، نژاد و رنگ، جنسیت) می­شود. (طباطبائی، 1393، ج‏13، ص156). مفهوم این اصل این است که چون انسان دارای چنین ارجمندی ذاتی است، رفتار با انسان متناسب با شخصیت او باید باشد. (فضل‌الله، ج‏14، ص180، 1419 هـ.ق). این سخن از امام على(ع) نقل شده است است که، كرم را «حُسنُ السجيّة» و «اجتناب الدنيّة» دانسته است(تحف­العقول، ص456). سجيّه به معناى خوى نهادينه شده در انسان است و اگر انسان، نهاد خويش را زيبا و نيكو گرداند و از پستى‏ها بپرهيزد، بدون ترديد، داراى نفسِ كريم و والايى است كه در هر موقعيت زمانى و مكانى، بزرگوارانه و به دور از رذالت و پستى، رفتارهاى زيبايى ارائه مى‏كند. امام علي(ع) مي­فرمايند: «الكرم إيثار العِرضُ علي المال، اللّؤم إيثارُ المال علي الرّجال»؛( سفینة البحار، ج 6، همان، ص21، ح 17.) كرم عبارت است از: برگزيدن آبرو بر مال و لئامت عبارت است ازگزيدن مال بر مردم. و در حديث ديگر نيز می‌فرمايند: «الكريم مَن صان عِرضَهُ بماله، اللئيم مَن صان ماله بعرضه»؛( سفینة البحار، ج 6، ص154، ح 2159) كريم كسي است كه آبرويش را با بذل مالش حفظ مي‌كند، درحالي كه لئيم كسي است كه مالش را با بذل آبرويش نگه مي‌دارد. امام على(ع) در استدلال به‌ضرورت جهاد بر عليه معاويه می‌فرماید: «سِيرو إلى قَومٍ يُقاتلونَكم كَما لا يَكونَ جبارين يَتَخِذهُم الناس ارباباً و يتخذون عبادلله خِوَلا و مالُ اللّه دُوَلا.». (مسعودي، مروج الذهب، ج2 ص415، ابن اثیر، الكامل في التاريخ، ج3، ص348) به‌سوی جمعیتی بروید که با شما می­جنگند، تا مردمی جبار نباشند. آنان خود را بر مردم ارباب قرار داده و بندگان خدا را خوار و مال خدا را در میان خود دست‌به‌دست کرده­اند. زندگی اگر با سیادت و کرامت نباشد ارزشی ندارد. همچنین امام علی (ع) می‌فرماید: «فَالْمَوْتُ فِی حَیاتِكُمْ مَقْهورینَ وَالْحَیاةُ فی مَوْتِكُمْ قاهِرینَ؛( نهج­البلاغة، خطبه 51). مردن این است که بمانید ولی مغلوب و مقهور باشید و زندگی این است که بمیرید ولی پیروز باشید. وقتی امیر‌مؤمنان علی‌(ع) سخن از حلال و حرام اسلام به میان آورد، حرمت مسلمان را والاترین امر برشمرد و چنین فرمود: «إنّ الله حَرّمَ حراماً غیر مجهول، وأحَلّ حلالاً غیر مدخول، وفضل حرمة المسلم علی الحرم کلّها، و شَدّ بالإخلاص والتوحید حقوق المسلمین فی معاقدها فالمسلم مَن سَلِمَ المسلمون من لسانه ویده إلاّ بالحقّ، ولا یحلّ أذی المسلم إلاّ بما أمامکم؛( نهج البلاغه، خطبه 167) همانا خداوند چیزهایی را حرام کرده که ناشناخته نیست و چیزهایی را حلال کرده که از عیب خالی است و در این میان، حرمت مسلمان را بر هر حرمتی برتری بخشید و حفظ حقوق مسلمانان را به وسیله اخلاص و توحید استوار کرد. پس مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او آزاری نبینند، مگر آنجا که حق باشد و آزار مسلمان روا نیست، جز در آنچه که واجب باشد.

2.    اهتمام به اجرای عدالت

یکی از شاخصه­های تغییر نیک و اصلاح جامعه، اجرای عدالت است. تردیدی نیست که در قرآن کریم و روایات رسیده از اهل‌بیت در اهمیت عدالت تأکید شده، تا جایی که در قرآن کریم آمده است که هیچ پیامبری فرستاده نشده، مگر اینکه مسیر و جریان دعوت وی همراه با کتاب و دلیل، برای فراهم ساختن شرایطی بوده تا مردم بتوانند اقامه عدالت کنند: «لقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». (حدید: 25)«هرآينه پيامبران را به براهين روشن و آشكار فرستاديم و با ايشان كتاب و ترازو فرو فرستاديم تا عدل و انصاف را مردم بپا دارند.» و بارها به پیامبر گفته شده است که بگو به من فرمان عدالت رسیده است: «قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ» (اعراف: 29) به من فرمان از سوی پروردگار فرمان رسیده که به قسط رفتار کنم. یا در مقام نسبت میان شخصیت پیامبر و مردم فرمان رسیده: «وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ» (شوری:15) حتی فرمان به عدالت از سوی خدا به پیامبر داده شده است. یا آمده: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ (نحل:90).

از سوی دیگر، عدالت يكى از راه­های تحقق معنویت، امنیت و ایجاد آرامش روحی و اجتماعی است و این آرامش بدون اجرای عدالت، در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی، قضائی و فرهنگی تحقق نمی‌پذیرد. زیرا در جامعه‌ای که عدالت نباشد، شکاف طبقاتی و تبعیض و تحقیر و ضد کرامت انسان است و تبعیض جرم­ساز و فسادآور و فحشا آور است. ازاین‌رو در برخى از روايات از پیامبر گرامی از عدالت تعبیر «اَلْعَدْلُ جُنَّةٌ وَاقِيَةٌ وَ جُنَّةٌ بَاقِيَةٌ. که به چگونه عدالت سپر نگه‌دارنده: «جُنَةٌ واقية» جامعه و بهشت جاويدان و آرزوی همواره ابدی«جَنَةٌ باقية» برای مردم شده است. (غوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج۱,  ص۲۹۳؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 265.)

این اصل در سخنان امام علی(ع) در روایتی با تعبیر زیبائی بیان شده، می­گوید: «الرّعيّةُ سَوادٌ يَستَعبِدُهُم العدل».(آمدی، غرر الحكم، ص103) «مردم، توده‏هايى‏اند كه اجراى عدالت آنان را به فرمانبردارى وامى‏دارد». یا در روایتی «العدلُ اساسٌ بِه قِوامُ العالَم» (همان، ج78، ص83) عدل شالوده­ای است که جهان هستی بر آن استوار است. یا در روایتی از ایشان نقل شده: « اَلْعَدْلُ حَيَاةُ اَلْأَحْكَامِ»(مستدرک الوسائل، ج11، ص318) یعنی عدالت حیات نماز روزه و زکات است. یعنی بدون عدالت حیات شریعت و دینداری مردم بی­معنا است. وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «اَلْعَدْلُ حَيَاةٌ اَلْجَوْرُ مَمْحَاةٌ» (همان)با وجود عدالت زندگی جور نابود خواهد شد. یا نظامی را مشروع و مقبول و مورد اطاعت می­داند که در آن نظام عدالت باشد: « مَنْ عَدَلَ نَفَذَ حُكْمُهُ »(غرر الحکم و درر الکلم, ج ۱, ص۵۸۳)آن کس که عدالت دارد، حکم و سخنش نافذ خواهد بود. همچنین از امام علي «ع» نقل شده که فرموده: «العدلُ رأسُ الإيمان و جِماع الإحسان و أعلى مَراتبِ الإيمان».(آمدی، ص39) عدالت سَر ايمان است(بدون سر بقیه اعضا حیاتی ندارند) و همه احسان و بلندترين مرتبه باور؛ زیرا جامعه را جز اجراى عدالت چيزى ديگر اصلاح نمى‏كند و سامان نمى‏دهد»؛ و از آن جهت كه عدالت اگر در ميان مردمان اجرا شود، بى‏نياز خواهند شد.

بدین­جهت است که هر نظام سیاسی مشروع به جای مشغول کردن خود به امور فرعی شریعت در مرتبه نخست باید به برنامه­هائی برای رسیدن به عدالت تلاش کند. این عدالت است که جامعه را به تعادل می­برد. این عدالت است که آنان را راغب به دین و معنویت می­کند. به همین دلیل در روایتی دیگر از امام در مقایسه میان عدل و جود، عدل ترجیح داده شده است: «وَ سُئِلَ علی ع [أَيُّمَا] أَيُّهُمَا أَفْضَلُ‏ الْعَدْلُ‏ أَوِ الْجُودُ فَقَالَ ع الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ، فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا». (صبحي صالح، نهج البلاغة، ص: 554)از آن امام «ع» پرسيدند: از عدل (دادگرى) وجود (بخشندگى) كدام بهتر است؟ فرمود: عدالت هر چيز را در جاى خود مى‏نهد و وجود هر چيز را به مصرف خود مى‏رساند. عدالت تدبيركننده‏اى است به سود همگان و جود امرى است خاص. پس عدل شريف­تر و با فضيلت­تر است. چه عدالت هم مايه آرامش دادن به قلوب است و هم سبب تنسيق و تنظیم و هماهنگ ساختن و در يك خط قرار دادن دل­هاست. قلب­ها جز با عدل نظم و نسق و پيوستگى پيدا نمى‏كند. در روایت دیگری از آن حضرت آمده: «خير السّياسات العدل».(آمدی، غرر الحكم، ص 171) نيكوترين سياست­ها اجراى عدالت است.

یکی از مصادیق عدالت در حکومت اجرای عدالت در میان افراد نزدیکان و مقربان حکومت است. به همین دلیل سنجه تغییر و علامت حاکم عادل برخورد با خاطیان حکومتی و کارگزاران مقرب است. از نظر امام علی نزدیکی و دوری برای او فرقی ندارد. او نمی­خواهد افراد نزدیکش اگر خلاف کردند آسوده باشند. لذا در توصیه به مالک می­نویسد: «وَ لا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِيءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَة سَوَاء فَإِنَّ فِي ذَلِكَ تَزْهِيداً لاِهْلِ الاْحْسَانِ فِي الاْحْسَانِ وَ تَدْرِيباً لاِهْلِ الاْسَاءَةِ عَلَى الاْسَاءَةِ وَ أَلْزِمْ كُلاًّ مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ (نامه 53) نبايستى نيكوكار و بدكار در پيشگاه تو برابر و يكسان باشند; زيرا اين نگرش، نيرومندترين عامل در بى تفاوتى نيكوكاران نسبت به نيكوكارى و تشويق بدكاران نسبت به بدكارى است; و هركدام را مطابق كارش پاداش ده!

  1. نبايد نيکوکار و بدکار جايگاه و منزلت يکساني در نزد زمامداران داشته باشند.
  2. آموزش به مردم که برابري منزلت نيکوکار و بدکار آسيب­هاي تربيتي دارد.
  3. بايد حقّ و عدالت در باره ي نيکوکار و بدکار بدون تبعيض اجرا شود.

3.    شایسته­سالاری و یا سفله پروری

یکی از نمودهای جامعه شخصیت محور در روابط انسان­ها، آموزش و رفتار به سمت شایسته­سالاری و فرهیختگی و دانش است. در تعلیم و واگذاشتن کار همه مردم یکسان باشند و امتیازی برای افراد موافق و همراه نباشد. جامعه­ای که به دانشمندان خود ارزش قائل شد و آنان محور مدیریت و سمت و سوگیری باشند، کرامت انسان ارج و قرب گذاشته شده است. همچنین به حقوق مخالف و شخصیت آنان ارج و قرب نهد. این مسئله در رسیدگی به چالش­های جامعه نیز صادق است. در خبری آمده است که امیرمؤمنان(ع) بنده­ای نصرانی را خرید و آزاد کرد. با این وصف، در آزادسازی بردگان، مصالح دنیایی آنان در نظر گرفته می­شد؛ بدین جهت، حضرت از آزادسازی نابینایان و افراد زمین­گیر آنان نهی می­کرد تا پس از آزادی دچار مشکلات اجتماعی و عدم حمایت آنان نشوند. (وسائل الشيعه، جلد15، ص66)این ممنوعیت را می­توان نوعی تأمین اجتماعی برای افراد ناتوان و زمین­گیر در زمانی که چنین نهادهائی نبود، به شمار آورد.

اما در جامعه­ای که این ارزش­ توجه نشود و به تعبیر قرآن برای سلطه بیشتر روز به روز آنان را تضعیف و طبقات متوسط را در مهمیز قرار داد، آن گونه که فرعون عمل می­کرد: « فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ»(زخرف: 54) چنین وضعیتی که مردم درگیر مشکلات و فشار و سختی هستند، تسلیم هر خلاف و ظلمی خواهند شد. امام علی از این تغییر منفی در خطبه دوم نهج‌البلاغه این چنین تعبیر کرده و مي‌فرمايد:  ««بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَم»‏. (نهج­البلاغه، خ2) آدم‌هاي جاهل مورد احترام بودند و انسان‌هاي جاهل آنان لگام زده.) لجام به معنی دهان بند و لگام فارسی آن است که بر دهان حیوان زده می شود)، در اینجا امام (ع) از این صورت حیوانی به جامعه­ای انسانی تشبیه کرده که عالمانش حق سخن گفتن ندارند. نفرموده است که در جامعه جاهلی ، «عالم» و دانا، وجود ندارد، بلکه فرموده علم و عالم  وجود دارد، ولی “امکان فعلیت و استفاده از دانش او وجود ندارد. جامعه‌اي که عالمان دهانشان را بسته بودند، اما افراد جاهل مورد احترام بودند مدیریت­ها در میان شایسته­گان نیست. سفله­پروری اصل حاکم در نظام اداری و مدیریت و قانون و قضاوت در نظام­های استبدادی است. در دست کسانی است که مجیزگوی حاکم و به ایشان نزدیک­تر است. در چنین وضعی، عالمانش یا خانه نشین است و یا در زندان و بایکوت است و یا در تدارک ترک دیار و کشوراند. در چنین جامعه­ای شایستگان کرامت ندارند و هرکس در جای خودش قرار ندارد و در نتیجه ارزش هر فرد شناخته نمی­شود. وقتی در اداره­ای متخصصان و کارشناسان در مهمیز فردی نادان و غیر متخصص و فرد مادون است، نوعی تحقیر آن عالمان است. نظر و دانش او بهائی داده نمی­شود، اما در عوض به طرح­ها و نظراتی بها داده می­شود که سر و ته ندارد، کارشناسان آن را تأیید نمی­کنند، در جهت منافع گروهی خاص و یا تخریب سرمایه­های ملی. در چنین جامعه­ای، چاره ای جز حبس­نشینی عالمان وجود ندارد.

4.    پرهیز از شخص پرستی و تملق

یکی دیگر از این سنجه­های تغییر حاکمیت ارزش­های علمی است. آن کسی که انتقاد می­کند، وظیفه خود را نسبت به حکومت انجام می­دهد و آن کس که سکوت می­کند، یا مجیزگوی حکومت است، خدمت به حکومت نمی­کند. تملّق و چاپلوسی نسبت زمامداران ازجمله آسيب هايی است که لطمات بسياري برپيکر يک نظام ارزشي وارد ساخته وجامعه را به جای رشد وتوسعه به مسير قهقرا می­کشاند. اين آسیب موجب می­شود که خوب وبد، درست ونادرست، لايق ونالايق، شريف ودنی وحقّ وباطل همواره مشتبه شود و افراد منافق، چاپلوس ومتملق تا حدّممکن از اين وضعيت، بهره برداری شخصی وگروهی کنند. در چنين جامعه­ای عرصه بر افراد شايسته تنگ می­گردد و ميدان برای افراد بی­لياقت باز شود.

در اثر چاپلوسي ممکن است مسئولين شخصيّت خود را بسيار بالاتر از آنچه هست ببينند وکارهای خود را فراتر و مهم تر از آنچه هست بپندارند. اميرالمؤمنين علی (عليه السّلام) در چندين جا خطر اين آسيب را ياد آور شده و همگان را به شدت از آن باز داشته است که به برخی از آنها اشاره می­شود.

امام درتعريف تملقّ می­فرمايند: الثَّنَاءُ بِأَكْثَرَ مِنَ الاْسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ؛(حکمت 353) ستودن بيش از آنچه سزاوار است، نوعی تملق و چاپلوسی محسوب می­گردد. یا رسما به مردم خود اعلام می­کند که بدانند او با مجیزگوئی میانه­ای ندارد: «وَقَدْ كَرِهْتُ أَنْ يَكُونَ جَالَ فِي ظَنِّكُمْ أَنِّي أُحِبُّ الاْطْرَاءَ، وَاسْتِماعَ الثَّنَاءِ، وَ لَسْتُ ـ بِحَمْدِ اللهِ ـ كَذلِكَ». (خطبه216) من از اين ناراحتم كه حتى در ذهن ‏شما جولان كند كه مدح و ستايش را دوست دارم و از شنيدن آن لذت مى‏برم. من(به‏حمد الله)چنين نيستم. عباراتي از امام در نهج­البلاغه نظير من از اين گروه انسانها هستم، من نمي­پسندم يا چنين نباشيد، همگي قالب­هايي براي آموزش جامعه هستند. مردم بايد بدانند، امام بر مبارزه با «تملّق» اصرار خاصي دارند. ارزش­هاي مورد نظر امام در اين قسمت عبارتند از:

  1. پرهيز دادن مردم از مدح حکمرانان و زمامداران جامعه.
  2. بر حذر داشتن زمامداران از چاپلوس پروري.

نکته مهم این سخن تأکید دیگری برای به رسمیت شناختن حق انتقاد است. با این­که از نظر ما موالیان اهل­بیت، امام معصوم است، امام مردم باید بدانند، حتی برای این شخصیت هم این حق انتقاد رهبر به محاق نمی­رود و براى مردم این حق محفوظ است، و اين معنا بر خواسته از حقّ مردم نسبت به حاكم مسلمين است، كه يكى از حقوق متقابل مسلمانان نصيحت ائمه مسلمين و نقد و انتقاد از اعمال و كردار آن‌ها در امر حكومت است. به همين دليل اميرمؤمنان (ع) كه حکومت‌داری را در ميان ائمه تجربه كرد و نگران فخر و خودستايى حاكمان و رواج چاپلوسى و تملق اطرافيان و گارد گرفتن رهبر مسلمين از حق مردم به بهانه توهین و یا تشویش اذهان عمومی توسط اطرافیان است، به مبارزه با این انحراف سخن می­گوید. لذا افراد را دعوت به انتقاد و نهادینه کردن آن می‌کند: «فَلا تُكَلِّمُونِي بِما تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبابِرَةُ، وَ لا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِما يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اَهْلِ الْبادِرَةِ، وَ لا تُخالِطُونِي بِالْمُصانَعَةِ، وَ لا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقالاً فِي حَقِّ قِيلَ لِي، وَ لا الْتِماسَ إِعْظامٍ لِنَفْسِي ، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ اَنْ يُقالَ لَهُ، اءَوِ الْعَدْلَ اَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كانَ الْعَمَلُ بِهِما اءَثْقَلَ عَلَيْهِ، فَلا تَكُفُّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقِّ اَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ (خطبه 216)آنسان كه با جباران سخن مى­گويند، با من سخن مگوييد و از من پنهان مداريد آنچه را از مردم خشمگين به هنگام خشمشان پنهان مى دارند. نيز به چاپلوسى و تملّق با من آميزش مكنيد. و مپنداريد كه گفتن حقّ بر من گران مى­آيد. و نخواهم كه مرا بزرگ انگاريد، زيرا هر كه شنيدن حقّ بر او گران آيد، يا نتواند اندرز كسى را در باب عدالت بشنود، عمل كردن به حقّ و عدالت بر او دشوارتر است . پس با من از گفتن حقّ يا رأي زدن به عدل باز نايستيد. در برابر به کارگزاران خود دستور می­دهد که با راستگویان و راستکرداران نشست و برخواست داشته باشند. می­گوید: تلاش کن با کسانی باشی که اهل تملق و چاپلوسی نباشند: «وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلاّ يُطْرُوكَ وَ لا يَبْجَحُوكَ بِبَاطِل لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ كَثْرَةَ الاْطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ…(نامه 53)  خود را به اهل وَرَع و صدق و راستى بچسبان و آنان را طورى تربيت كن كه ستايش بى­حدّ از تو نكنند و تو را نسبت به اعمال نادرستى كه انجام نداده­اى تمجيد ننمايند، زيرا ستايش بيش از حدّ، خودپسندى مى­آورد و (انسان را) به غرور نزديك مى­سازد

5.    توجه به ارزش­های بنیادین به جای تغیییرات سطحی:

یکی از سنجه­های مهم تغییر تکیه بر جایگزینی ارزش­های بنیادین و اصلی به جای مسائل فرعی که در کلام امام از آن تعبیر به تضییع اصول و تمسک به فروع شده است. در این اصل جامعه و حکومت نمی­خواهد مردم را به امور سطحی و شعائری به جای تغییرات اساسی سرگرم کند. در باره پيامبر(ص) که آوازه‌ي رسالت او برای افراد بیرون در جذب به دینداری بوده این­گونه توصیف می­شده که وقتی به شهر می­آمدند، می­گفتند اين کسي که تازه آمده حرف حسابش چیست؟ مي‌گفتند: کسي است که آمده با مفاسد اقتصادي مبارزه کند. با رباخواري مبارزه ‌کند. با رشوه خواري مبارزه مي‌کند. با کم فروشي مبارزه مي‌کند. «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِين‏» (مطففين/1) «وَيْلٌ‏ لِلْمُشْرِكِينَ» (فصلت/6) «وَيْلٌ‏ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِين‏» (مرسلات/15) «وَيْلٌ‏ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ» (جاثيه/7) رديف مشرکين و مکذبين، «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِين‏» است. این آیات همه در سوره های مکی الاوائل است که نخستین سخن او مبارزه با کم فروشي و رشوه خواري و رباخواري مبارزه بوده است. وقتی هم که به مدینه می­آید باز ادامه دارد: «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِل‏» (بقره/188) تجارت حرام نداشته باشيد. معاملات حرام نداشته باشيد و در معامله‌ها سر هم کلاه نگذاريد. امیرمؤمنان در خطبه­های فراوان در باره مبارزه با فساد، بی­عدالتی سخن می­گوید. در همان روزهای نخست خود خطبه می­خواند و می­فرماید: «وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَهً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَهً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتَّى یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ وَ أَعْلَاکُمْ أَسْفَلَکُمْ وَ لَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا وَ اللَّهِ مَا کَتَمْتُ وَشْمَهً وَ لَا کَذَبْتُ کِذْبَهً». (خطبه 92)سوگند به خدایى که پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش مى شوید، چون دانه­اى که در غربال ریزند، یا غذایى که در دیگ گذارند به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان که سابقه اى در اسلام داشتند، و تاکنون منزوى بودند، بر سر کار مى آیند، و آنها که به ناحق، پیشى گرفتند، عقب زده خواهند شد.

در ارزش و اهميت حاكم عادل سخن می­گوید و به برترى او در ميان خلق خدا اشاره می­کند: «فاعلمْ انَّ افضلَ عبادَاللهِ امامٌ عادلٌ هُدى و هَدى، فأقامَ سنّةً معلومةً و اماتَ بدعةً مجهولةً… و انَّ شرَّ النّاسِ عنداللّهِ امامٌ جائرٌ ضلَّ به، فاماتَ سنّةً مأخوذةً و احيى بدعةً متروكةً». (خطبه 164) بدان كه فاضلترين بندگان خدا امامى است دادگر، هدايتشده و راهبر كه سنّتى را كه شناخته است، به پا دارد و بدعتى را كه ناشناخته است، بميراند… و بدترين مردم نزد خدا امامى است ستمگر، خود گمراه و موجب گمراهى كسى ديگر كه سنّت پذيرفته شده را بميراند و بدعت واگذارده را زنده گرداند. لذا در جائی دیگر می­گوید: « لَولا حُضُورُ الحاضِرِ، و قِيامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ، و ما أخَذَ اللّهُ عَلَى العُلَماءِ أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالِمٍ، و لا سَغَبِ مَظلومٍ ، لأَلقَيتُ حَبلَها على غاربِهِا » (خطبه:3) اگر نبود حضور آن جمعيت و تمام شدن حجّت با وجود يار و ياور و اگر نبود كه خداوند از دانايان پيمان گرفته است كه بر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده رضايت ندهند ، هر آينه مهار شتر خلافت را بر شانه اش مى انداختم.

مثلا این که امام در توصیف شرایط پس از پیامبر و مشکلات آن جامعه سخن می­گوید و سخن انحراف و تغییر منفی می­کند: «وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً». پوستين اسلام به گونه­اى وارونه پوشيده شود. در آن صورت کارکرد دین وارونه است، بجای گرمابخشی و نیرو دهی و حفاظت از گناه یاد می­دهد که چگونه کلک بزند و مال مردم را بخورد و بر گرده مردم سوار شود. دین وقتی دین است که به آرامش و عزت و کرامت جامعه بیانجامد. وقتی موفق است که از گناه و از انحراف و ذلت جامعه بدورباشد، به کنترل اجتماعی و ایجاد همبستگی و پیشگیری از آسیب بیانجامد. کارکرد دین اگر درست نباشد به تعبیر باز همان امام حاکمیت جور، فساد، ظاهرسازی خواهد بود: در اين هنگام [هنگام سلطه ضلالت] است كه باطل در جاى خود استقرار يابد و جهل بر اسبش سوار گردد و طغيان­ها و فتنه­ها همه جا را فراگيرند و داعيان حق اندك شوند و روزگار، همانند درنده­اى ديوانه حمله كند و باطل، همانند اشترى پس از خاموشى نعره برآورد و مردم براى بزهكارى همدست گردند و در كار دين از يكديگر دورى جويند و در دروغ با هم دوستى ورزند و با راستی دشمنى كنند. چون چنين روزگارى فراز آيد، فرزند، خشم پدر را برانگيزد و از باران، سوزش و گرمى زايد و فرومايگان سر بردارند و بزرگواران سر در لاك خود فرو برند. مردم اين روزگار، چون گرگان­اند و رهبرانشان چون درندگان و ناتوانان طعمه آنان و بينوايان، مردگان. راستگويى سر فرو كرده و دروغ شايع شده. دوستي­ها به زبان باشد و دشمني­ها به دل. جمعى به گناهكاران نسبت جويند و پاكدامنى سبب شگفتى گردد.[2]

در این خطبه امام از چند مسئله مهم به عنوان زمینه تغییر و آثار آن سخن می­گوید: یکی گسترش فساد، افراد نابکار، بی­تفاوتی جامعه و سکوت مردم، حاکمیت درندگانی فرومایه: «وَ تَفِيضُ اللِّئَامُ فَيْضاً وَ تَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضاً» و فرومايگان سر بردارند و بزرگواران سر در لاك خود فرو برند. چنین شرایطی است که جامعه را به انحطاط کشانده است.

6.    استفاده از وسیله­ای درست و مشروع

وقتی جامعه­ای سوگیری اصلاح و تغییر او درست است که شیوه اداره جامعه بر مبنای ارزش­های واقعی باشد. از هر راه و وسیله­ای برای تحقق عدالت و امنیت استفاده نکند. البته در حکومت­های جورگاه برای مقاصد خود دروغ می­گویند، از روش ترس و تهدید استفاده می­برند تا بتوانند حکومت کنند. مردم را از تصمیمات مهم بی­خبر می­گذارند. پنهان­کاری با صداقت حکومت سازگاری ندارد. به جز در امور امنیتی مردم مهم امین­ترین هستند. نباید از دروغ و تهمت و فریب برای مقاصد اداره کشور استفاده شود. هدف وسیله را توجیه نمی­کند. امام علی در خطبه­ای این چنین می­فرماید: أَتَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَاللهِ لاَ أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَميرٌ وَمَا أَمَّجْمٌ فِي السَّمَاءِ نَجْماً! لَوْ كَانَ الْمَالُ لي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ، فَكَيْفَ وَإِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللهِ لَهُمْ.( خطبه126) آيا به من دستور مى‏دهيد كه براى پيروزى خود، از جور و ستم، در حقّ كساني­كه بر آنها حكومت مي­كنم استمداد جويم؟! به خدا سوگند تا عمر من باقى، و شب و روز بر قرار، و ستارگان آسمان در پى‏هم طلوع وغروب مى‏كنند، هرگز اگر این مال از آن خودم بود، باز جز رعایت عدالت و تساوی میان انسان­ها کاری نمی­کردم چه رس که مال مردم است و من هرگز به چنين كارى دست نمى‏زنم.

7.    اهمیت مردم در حکومت

اصل حکومت مردم. مشروعیت اداره کشور رضایت آنان است. اولین شرط رضایت به رسمیت شناختن حقوق آنان و مردمی بودن است. در قدم نخست پله­های صعود حکومت با انتخاب و رضایت حاصل شده باشد. چون در نظر امام انتخاب مردم اعتبار داده شده؛ رأی مردم در انتخاب حاکم و در کاری که حاکم انجام می­دهد، مورد پذیرش قرار گرفته . لذا شما می‌بینید که آن حضرت با اینکه خود را از لحاظ واقع منسوب پیامبر و صاحب حق واقعی برای زمامداری می­داند، آنوقتی که کار به رأی مردم و انتخاب مردم می­کشد، روی نظر مردم و رأی مردم تکیه می­کند. می­فرماید: «دَعُونِي وَ الْتَمِسُوا غَيْرِي»(خطبه: 92) یعنی خاسته مردم را معتبر می­شمارد و بیعت و یا به تعبیر امروز انتخابات واقعی و نه مهندسی را در نظام اسلامی یک شرط برای حقانیت زمامداریِ زمامدار می­داند. در نظام علوی، مردم در راستای داشتن حق اراده و انتخاب والی (اصل عدم ولایت کسی بر کسی) است، که با اراده‌ی خویش و با استفاده از حق “تعیین سرنوشت” خواست خدا را بر خواست خود مقدم می‌دارند؛ در این نظام، میان اراده‌ی خدا و اراده‌ی مردم تعارضی وجود ندارد. مردم هم در حدوث و هم در بقای حکومت دارای نقش مؤثرند. از طرفی مردم ولی نعمتان حکومت و حقوق متقابلی میان آنان وجود دارد. لذا امیرمؤمنان می­فرماید: «وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِي حَرْبٍ وَ لَا أَطْوِيَ دُونَكُمْ أَمْراً إِلَّا فِي حُكْمٍ وَ لَا أُؤَخِّرَ لَكُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ، وَ لَا أَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ وَ أَنْ تَكُونُوا عِنْدِي فِي الْحَقِّ سَوَاءً ». (نامه­ها: 51) آگاه باشيد حق شما بر من آن است كه جز اسرار جنگى (و امنیتی)، هيچ رازى را از شما پنهان ندارم، و كارى را جز حكم شرع، بدون مشورت با شما انجام ندهم، و در پرداخت حق شما كوتاهى نكرده و در وقت تعيين شده آن بپردازم، و با همه شما به گونه اى مساوى رفتار كنم.

لذا مردم با واسطه يا بدون واسطه از ميان واجدين شرايط فردى را كه اصلح تشخيص می‌دهند، (اگر چه اشتباه باشد) انتخاب می‌کنند. به اين جهت مشروعيت سياسى قدرت از ناحيه مردم آمده و دين به كسى مصونيت از خطا (به‌جز امام معصوم) نداده است. خط قرمزى براى حكومت و حاكمان دينى تعيين نشده تا مردم نتوانند قدرت او را مهار و يا به انتقاد او بپردازند، اگر دچار اشتباه فاحش شد، سلب صلاحيت و عزل كنند، در حالى كه يكى از آفت‌های حکومت‌هاى دينى قداست تراشى براى حكومت و حاكمان است. با آن‌که در تعاليم علوى ميان مردم و حاكم حقوق طرفينى است،که اشاره به خطبه‌ها و نامه‌هایی است كه اميرمؤمنان در نهج‌البلاغه در باب حقوق مردم و حاكم بيان می‌کند. (نك: نهج‌البلاغه، خطبه 24 و نامه) يكى از وظايف مردم نصيحت ائمه مسلمين است(كلينى، محمد بن يعقوب، اصول كافى، چاپ اسلاميه، ج 1، ص 403، باب «ما امر النبى النصيحة لائمة المسلمين)، آن كسى كه به‌طور طبيعى مورد سئوال قرار می‌گیرد و اعمال او بايد زير نظر باشد و تأثير در سرنوشت جامعه اسلامى دارد، امام مسلمين است، بخشى از فلسفه امربه‌معروف و نهى از منكر نظارت بر اعمال كارگزاران كشور توسط مردم يا نهادهاى مردمى است.

8.    نیک رفتاری و گذشت

قرآن در باره پیامبر فرموده: «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم  وَلَو كُنتَ فَظًّا غَليظَ القَلبِ» و نرمی زبان را رحمت الهی دانسته است. در روایات از مراتب کرامت کنترل زبان و چرخش آن به نرمی در برابر تندی و تیزی و خشونت کلام و رفتار است. این بخشی از بزرگواری انسان است. این معنا در کلمات آن حضرت در موقعیت­های مختلف بیان شده است. مثلا در روایتی از امام على(ع) آمده است: «مِن الكَرمِ لِينُ الشِيَم»،[i] شيم جمع «شيمة» به معناى شى‏ء بارز و نمودار است و نرمى و دورى از درشتى كردن در رفتار، به روشنى بر كرامت و بزرگوارى دارنده آن به ویژه حاکم و رهبر دلالت دارد. حکومتی که لغت دشمن دشمن از زبانش نمی­افتد، خشم و کینه و بداخلاقی بر تمام سریان وجودش احاطه کرده است، نمی­تواند جامعه را به سمت اصلاح و تغییرات اساسی و احترام هدایت کند. اصل اولیه مدیر و کارگزار نظام ارزشی، تواضع در برابر مردم است. در سخنی امام على علیه‌السلام می­فرماید: «أشْرَفُ الخَلائقِ التّواضُعُ و الحِلْمُ و لِينُ الجانِبِ» شريف­ترين خوي­ها فروتنى و بردبارى و نرم­خويى است. (غرر الحكم: ۳۲۲۳). و در برابر استبداد و نادیدن نظر فرهیختگان جامعه است: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ، وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا.» (حکمت: 161) و هر كه خودكامگى پيشه كند، به هلاكت رسد و هر كه با مردم مشورت نمايد، در خردشان شريك شده است.

جامعه و نظامی که خوش خلقی و دیگر باوری دارد، به تغییر در شرایط اقتصادی و دوستی می­انجامد: امام على علیه‌السلام: «حُسنُ الأخْلاقِ يُدِرُّ الأرْزاقَ و يُؤْنِسُ الرِّفاقَ». اخلاق نيكو روزيها را زياد مى­كند و ميان دوستان اُنس و اُلفت پديد مى­آورد. (غررالحكم: ۴۸۵۶). چنانکه امام على علیه‌السلام در سخنی دیگر می­گوید: «أكْرَمُ الأخْلاقِ السَّخاءُ و أعَمُّها نَفْعا العَدلُ». گرامي­ترين خوي­ها بخشندگى است و آن خوى كه سودش فراگيرتر است، دادگرى است(غرر الحكم: ۳۲۱۹). باز می­فرماید: «أحسَنُ الأخْلاقِ ما حَملَكَ على المَكارِمِ». خوب­ترين خوي­ها آن است كه تو را به تحصيل مكارم اخلاق وا دارد. (غررالحكم: ۳۲۹۹). چنانکه یکی از سنجه­های حکومت كريمان، بدي را با نيكي پاسخ  دادن برای افراد خاطی و نه جانی است. هنگامي كه قدرت مي­يابند، دست به عفو و بخشش مي­زنند. در پی انتقام و عقده­گشائی نیستند. مي­فرمايند: «المبادرة إلي العفو من أخلاقِ الكِرام، ‌المبادرة إلي الانتقام من أخلاق اللّئام»؛ (همان، ص 4، ح 1566 و 1567) اقدام به بخشش از اخلاق كريمان است و اقدام به انتقام از صفات لئيمان است. چنانکه می‌فرماید: «لا تَحقَرّنَ أحداً مِن المسلمین فإنّ الصغیر عندالله کبیر؛(متقی هندی، کنزالعمال، ج16، ص16) هرگز احدی از مسلمانان را تحقیر نکنید. پس همانا کوچک آنان، نزد خدا بزرگ است.

9.    اهمیت مبارزه با فقر در تحولات اجتماعی

از نظر امام تأمين نيازهاي مادّي و جسماني در زندگي موضوعي بسيار مهم و تأثیرگذار در تغییرات فردی و اجتماعی است و برآورده نشدن نيازهاي مادّي از نظر آن حضرت آثار زيانباري را به حیات مادی و معنوی جامعه می­زند: به عنوان نمونه حضرت در سفارشی که به فرزند خود محمد بن حنفية می­کند، می­گوید: يَابُنَيَّ، إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْبِاللهِ مِنْه، فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ للدَّينِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، دَاعِيَةٌ لِلْمَقْت. (حکمت 319.) فرزندم! از فقر برتو مي­ترسم از آن ‏بخدا پناه ببر! چراكه فقر دين انسان را ناقص و عقل و انديشه او را مشوش و مردم رانسبت ‏به او، واو را نسبت‏به مردم بدبين مى‏سازد. و نيز فرمودند:«الْفَقْرُ الْمَوْتُ الاْكْبَرُ». (حکمت163.) فقرمرگ بزرگ است. در اين بيان امام اثر گذاري نيازها در التزام به دين و عقلانّيت انسان نيازمند و اخلاق اجتماعي او مورد تأييد قرار گرفته و این نکات در رفتار جامعه عیان می­شود.

  1. فقر سبب نقص در دين داري مي­شود.
  2. فقر باعث تشويش انديشه­هاست.
  3. فقر باعث بدبيني انسان­ها به يکديگر مي­شود.

به همين دليل است که آن حضرت در باره تأمین نيازهاي مردم دستورات و تأکيدات خاصي دارند: «وَاصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ،… وَلاَ تَحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ، وَلاَتَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِه.ِ(نامه51.)و در برابر انجام نيازمندي­هايشان كه طبعا مشكلاتى بهمراه دارد، صبر و استقامت ‏بخرج دهيد… بر هيچكس بخاطر نيازمنديش بخاطر موقعّيت‏ خود خشم نگيريد… هيچ‏كس را از خواسته‏هاى مشروعش بازمداريد.

نتیجه­گیری

گفته شد، امام علی (ع) که یکی از ویژگی­های شخصیت امام تحلیل شرایط و تحولات جامعه بوده و در مسیر با هوشمندی گام به گام نتایج و آثار آن را پیگیری نموده و برای هرکدام تفسیری ارائه می­دهد و از عوامل تغییر ارزش‌ها سخن می‌گوید که هیچ­گاه این سخنان تازگی خودش را در موقعیت دیگر از دست نمی­دهد و برای هر زمانی درس­آموز است. شخصیت امام علی به گونه­ای است که به خوبی از اوان بعثت تا دورانی که حکومت را به دست گرفته، این تغییرات را رصد کرده و برای آنان تفسیر و تحلیل معین دارد. تا جائی که می­توان از هر بیان نکته­ای قانونی و سنتی اجتماعی را کشف کرد و علل انحطاط و یا ترقی را باز­شناساند.این سخنان پس از تعریفی از تغییرات در دو بخش مهم زمینه­های تغییرات مثبت و منفی و سنجه­های تغییرات بیان شده و نشان داده شده که در هرکدام چه زمینه­ها و چه سنجه­ها اختصاصی به زمان آن حضرت ندارد و برای شناخت و فهم هر تحولی می­تواند مفید و کارساز باشد. جامعه­ای در مسیر تکامل و اصلاح قرار می­گیرد که به اصل کرامت انسان بها بدهد، اجرای عدالت در همه ابعاد جدی بگیرد، شایسته­سالاری و پرهیز از سفله­پروری اصل باشد. از هر وسیله­ای هرچند هدف مقدس باشد، استفاده نکند. مردم اصل باشند و رفتار درستی با آنان داشته باشند.

منابع و مآخذ

  1. آمدى، عبدالواحد (1366)، غررالحکم و دررالکلم، شرح سید جمال‌الدین خوانساري، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
  2. ایازی، سید محمدعلی، اصل کرامت بمثابه قاعده فقهی، تهران، انتشارات سرائی، 1400.
  3. حر عاملى، وسائل­الشیعه، قم، چاپ اول، موسسه آل­البیت.
  4. حرانی، ابن ابی شعبه، تحف العقول، بیروت، اعلمى، 1389ق.
  5. درایتی، مصطفی، تصنیف غررالحکم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چ1، 1373ش.
  6. سیدرضی، نهج البلاغه، صبحی صالح، 1367، دارالهجرة قم.
  7. طباطبايى، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، 20جلد، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت، چاپ: 2، 1390 هـ.ق.
  8. فضل‌الله، محمد حسين، من وحى القرآن، ج‏14، ص180، 25جلد، دار الملاك، بيروت، چاپ: 1، 1419 هـ.ق.
  9. كلينى، محمد بن يعقوب. كلينى، الكافى، تحقيق: على اكبر غفارى، تهران: اسلاميه، افست، چاپ چهارم، 1401 ق.
  10. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دارالوفا، 1402ق.
  11. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، قم، انتشارات صدرا، ج‏22 و 28، 1377ش.

[1]. اشاره به حدیثی از پیامبر و امام صادق علیهم السلام که می­گوید: «لا تَنْظروا إلى كَثرةِ صَلاتِهِم و صَومِهِم و كَثرةِ الحَجِّ و المعروفِ، وَ طَنطَنَتِهِم باللّيلِ و لكنِ انْظُروا إلى صِدقِ الحديثِ و أداءِ الأمانةِ ». ر. ک: مجلسی، بحارالانوار، ج 78، ص 114، ح 5.

[2] . «فَعِنْدَ ذَلِكَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَهُ، وَ عَظُمَتِ الطَّاغِيَةُ وَ قَلَّتِ الدَّاعِيَةُ، وَ صَالَ الدَّهْرُ صِيَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ كُظُومٍ، وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ وَ تَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ وَ تَحَابُّوا عَلَى الْكَذِبِ وَ تَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ. فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ، كَانَ الْوَلَدُ غَيْظاً وَ الْمَطَرُ قَيْظاً وَ تَفِيضُ اللِّئَامُ فَيْضاً وَ تَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضاً، وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً وَ سَلَاطِينُهُ سِبَاعاً وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا [أَكَالًا] وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً، وَ غَارَ الصِّدْقُ وَ فَاضَ الْكَذِبُ، وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ، وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً وَ الْعَفَافُ عَجَباً» (نهج­البلاغه، خطبه: 108)

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

مبارزه با فساد از منظر امیرالمؤمنین (ع)؛ پیشگیری، شفافیت و بازدارندگی

سخنرانی دکتر محمد رضا یوسفی الحمدُ للهِ ربِّ العالمین، و الصلوةُ و السلامُ علی سیدِ الأنبیاء و المرسلین، ابی‌القاسم محمد، و علی آله الطیبین الطاهرین، و اللعنُ الدائمُ علی أعدائهم أجمعین.

۴ آبان ۱۴۰۵

علی(ع) و تزاحم حفظ نظام سیاسی با حفظ مصالح و حقوق عمومی

چکیده مقاله 🔶علی(ع) و تزاحم حفظ نظام سیاسی با حفظ مصالح و حقوق عمومی 🔸آیة الله سیدضیاء مرتضوی 🔹روزنامه جمهوری اسلامی 🔹دوشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۱ 🔶۱- پاس داشتن حقوق و مصالح جامعه به‌ویژه حقوق اساسی مردم از مهم‌ترین فلسفه‌های وجودی نظام سیاسی مشروع است و به آسانی نمی‌توان به عذر حفظ نظام سیاسی و

۱۶ مهر ۱۴۰۱

نهی‌های امام علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر؛ آموزه‌های حکمرانی برای دنیای امروز

آیت الله کاظم قاضی‌زاده / تفاوت شیوه حکمرانی دنیای جدید با صدر اسلام 🔴در دنیای جدید ارتش منسجم و سازمان‌دهی شده وجود دارد که می‌توانند با مخالفان برخورد کنند ولی در صدر اسلام چنین چیزی وجود نداشت و یا مسئله رسانه که دولت‌ها عمدتاً می‌توانند با رسانه ای خود جامعه را اداره کنند

۷ آبان ۱۴۰۵