یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

مسئولیت زمامدار اسلامی در برابر خدا و مردم

حجت الاسلام والمسلمین استاد سید جواد ورعی امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی که از قائلان به ولایت فقیهان عادل در عصر غیبت بود، بر این باور بود که زمامدار جامعه اسلامی در برابر خدا و مردم مسئولیت دارد. گفتار و سیره عملی ایشان گواه صادقی بر

مسئولیت زمامدار اسلامی در برابر خدا و مردم

مسئولیت زمامدار اسلامی در برابر خدا و مردم

حجت الاسلام والمسلمین استاد سید جواد ورعی

امام خمینی رهبر فقید انقلاب اسلامی که از قائلان به ولایت فقیهان عادل در عصر غیبت بود، بر این باور بود که زمامدار جامعه اسلامی در برابر خدا و مردم مسئولیت دارد. گفتار و سیره عملی ایشان گواه صادقی بر این مدعاست. این باور افزون بر آن­که بر آموزه بنیادین «امر به معروف و نهی از منکر» و «حق مردم بر تعیین سرنوشت خود» متکی است،  از «سیره حکومتی امیرمؤمنان علی (ع) در دوران کوتاه حکومت علوی» نیز استفاده می­شود. در این مقاله کوتاه به طرح موضوع پرداخته و تفصیل آن را به فرصت دیگری وامی­گذاریم.

آموزه های اسلامی و مسئولیت زمامدار

فریضه امر به معروف و نهی از منکر، تکلیفی همگانی است که هم مردم نسبت به یکدیگر، هم حکومت نسبت به مردم و مهم­تر از همه، مردم نسبت به حکومت و دولتمردان برعهده­ دارند. از آن­جا که معمولا انحراف دولتمردان، بزرگتر از افراد عادی و تأثیرگذارتر از انحرافات آحاد جامعه بر سرنوشت مردم است، اهمیت امر و نهی حاکمان و نظارت بر گفتار و رفتار آنان مضاعف است. اهمیت این آموزه در عرصه  «نظارت مردم بر حکومت» با دو عرصه دیگر یعنی «نظارت مردم بر یکدیگر» و «نظارت حکومت بر مردم» قابل قیاس نیست. بر همین اساس، پیشوایان دینی مردم را به گونه­ای تربیت کردند که خود را نسبت به سرنوشت جامعه مسئول بدانند و پیوسته رفتار زمامداران جامعه را وظیفه خویش بدانند. به گونه­ای که در ادوار بعدی مثل دوران سلطنت بنی امیه، معاویه از این که علی (ع) مردم را در برابر زمامداران جامعه جسور و بی­باک نموده، عصبانی بود و آن را بر زبان می­آورد.

امیرمؤمنان که شخصیتی معصوم و جانشین رسول خدا (ص) بود، در پاسخ به یک پرسش، ضمن بیان بدترین حالات زمامداران جامعه نزد مردم که گمان کنند او دوست می­دارد که دیگران ستایش­اش کنند و رفتارش را بر تکبر حمل نمایند، خود را مبرّا از آن دانسته، از مردم خواست آن­گونه که با جباران سخن می­گویند، با ایشان سخن مگویند؛ آن­گاه فرمود:

وَ لاَ تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالاً فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لاَ الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ فَلاَ تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لاَ آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلاَّ أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي.[1]

به من چنان گمان مبريد كه در باره حقّى كه به من گفته شود احساس سنگينى مى‏كنم يا در بند آنم كه مرا بزرگ شماريد، چه، هركس كه از حقّى كه به او گفته يا عدالتى كه به او عرضه شود احساس سنگينى كند، عمل­كردن به آن­ها براى او سنگين­تر است؛ بنابراين از گفتن سخن حق يا اظهار نظر عادلانه، خوددارى نكنيد. من به‌خودی‌خود برتر از آن نيستم كه خطا كنم؛ مگر آنكه خدا كه بر نفس من بيش از من تسلط دارد، مرا از خطا مصون بدارد.

در بیان فوق امام (ع) مردم را به نظارت بر رفتار و حق­گویی در برابر خود و مشورت­دادن به ایشان تشویق و تحریض می­کند. چنان­که در مقاطع مختلف به‌خاطر تصمیم­ها و برنامه­های خود به مردم توضیح می­داد؛ و حتی به نقدها و اعتراض­های ناوارد آنان پاسخ داده، و هرگز آنان را به‌خاطر اعتراض و استیضاح خود در ملأعام سرزنش نمی­کرد. معلوم می­شود در منطق اسلامی زمامداران در برابر مردم مسئول بوده و باید پاسخ‌گوی آنان باشند؛ در برابر سؤال، نقد و اعتراض مردم، بی­آن­که بر آنان خرده بگیرند، از سیاست­ها و برنامه­های خویش دفاع نموده، آنان را قانع کنند. چنان­که امام علی(ع) در فرمان خویش به مالک اشتر به او دستور می­دهد که اگر مردم در باره تو گمان بد کردند، تلاش کن آنان را قانع کرده و از عملکرد خویش دفاع کنی. (وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِكَ حَيْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِكَ وَ اعْدِلْ عَنْهُمْ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِكَ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ إِعْذَاراً تَبْلُغُ فِيهِ حَاجَتَكَ مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ؛ اگر كارى كنى كه رعيت چنان گمان كنند كه ستم كرده‏اى، عذر خود را براى ايشان به روشنى بيان كن، و با اين بيان كردن بدگمانى آنان را از خود دور ساز، كه در اين كار رياضتى براى نفس تو و رأفتى نسبت به رعيت است. و پوزشخواهى است كه به وسيله آن مى‏توانى پيوسته آنان را بر راه حق نگاه دارى.)

این سخن به این معناست که اگر رفتار و کردار تو صحیح بود، گمان مردم در باره خود را مرتفع ساز؛ و اگر نادرست بود، بپذیر و از مردم عذر بخواه و در صدد جبران برآی.

متفکران اسلامی و مسئولیت زمامدار

متفکران اسلامی در این زمینه با صراحت از مسئولیت زمامدار در برابر مردم سخن گفته­اند. به‌عنوان نمونه، علامه نائینی در اثر نفیس خود، این ویژگی در زمامداری اسلامی را به‌خوبی تشریح کرده است. وی یکی از تمایزات جدّی حکومت­هایی که زمامداران جامعه خود را مالک و صاحب­اختیار مردم و مملکت می­پندارند با حکومت­هایی که زمامداران جامعه خود را امانت‌دار مردم و کشور می­دانند، همین ویژگی دانسته که در حکومت­های نوع اول، خود را مقام «لایُسئل عمّا یفعل» می­پندارند که نسبت به رفتار و کردار خویش، خود را پاسخ‌گوی احدی نمی­دانند؛ درحالی­که حکومت­های نوع دوم، خود را مسئول و پاسخ‌گو می­دانند.

وی در معرفی حکومت­های نوع دوم می­نویسد: «آحاد ملت با شخص سلطان در مالیّه و غیرها از قوای نوعیّه شریک و نسبتِ همه به آنها متساوی و یکسان و متصدیان امور همگی امین نوع­اند، نه مالک و مخدوم، و مانند سایر امناء و اُجَراء در قیام به وظیفه امانت‌داری خود، مسئولِ ملت و به اندک تجاوز مأخوذ خواهند بود و تمام افراد اهل مملکت به اقتضای مشارکت و مساواتشان در قوا و حقوق، بر مؤاخذه و سؤال و اعتراض قادر و ایمن و در اظهار اعتراضِ خود آزاد و طوق مسخریّت و مقهوریّت در تحتِ ارادات شخصیّه سلطان و سایر متصدیان را در گردن نخواهند داشت»؛ لذا یکی از صفات این حکومت را «مسئوله و دُستوریه» خوانده است.[2]

نائینی در ادامه باتوجه‌به محرومیت مردم در عصر غیبت از وجود زمامدار معصوم، در آن مقطع تاریخی، «تدوین قانون اساسی» و «تشکیل مجلس شورای ملی» را راهکاری لازم به‌منظور کنترل کارگزاران حکومتی و جلوگیری از انحراف ماهیت حکومت از «امانت و ولایت» به «مالکیت واستبداد» دانسته، می­افزاید: «محاسبه و مسئولیت کامله در صورتی متحقق و حافظِ محدودیت و مانع از تبدّل ولایت به مالکیت تواند بود که قاطبۀ متصدیان که قوه اجرائیّه­اند، در تحت نظارت و مسئول هیئتِ مبعوثان و آنان هم در تحتِ مراقبه و مسئولِ آحاد ملت باشند و فتور در هر یک از این مسئولیت، موجب بطلان محدودیت و تبدلّ حقیقت ولایت و امانت به همان تحکّم و استبداد متصدیان خواهد بود در صورت انتفاء مسئولیت اولی و یا به تحکم و استبداد هیئت مبعوثان در صورت انتفاء مسئولیت ثانیه».[3]

بنابراین، در منطق اسلامی زمامدار جامعه در برابر مردم مسئول و پاسخ‌گو است، حتی اگر زمامدار جامعه معصوم باشد. مسئولیت او در برابر خداوند، نافی مسئولیت وی در برابر مردم نیست. شهید مطهری نیز یکی از علل گرایش مردم مغرب‌زمین به مادی­گری و دوری از دین را ایجاد تنافی کاذب میان «الهی و دینی­بودن حکومت» با «عدم­مسئولیت و پاسخ‌گویی ارباب کلیسا در برابر مردم» می­داند، درحالی­که در تفکر اسلامی چنین تلازمی به رسمیت شناخته نشده است.[4]

امام خمینی و مسئولیت زمامدار

امام خمینی که اختیارات فقیه عادل در عصر غیبت را مانند اختیارات پیامبر و امام معصوم در اداره جامعه می­دانست، معتقد بود که فقیه عادل نیز مانند امام در برابر خدا و مردم مسئولیت دارد. همان­گونه که اختیارات معصوم نافی مسئولیت او در برابر مردم نیست، اختیارات حکومت فقیه عادل در عصر غیبت هم همین­گونه است.

هر چند «عدالت» به عنوان یک ناظر درونی در زمامدار شرط است، اما موجب بی­نیازی از «نظارت بیرونی» نیست؛ زیرا هرچند شخص با از دست­دادن عدالت یا شرایط دیگر، خودبه‌خود از ولایت ساقط می­شود، اما به دو جهت همچنان نظارت بیرونی ضرورت دارد:

یکم آنکه، باتوجه‌ به اینکه بر عدالت احکامی مثل جواز تصرف از جانب او و لزوم اطاعت از جانب مردم مترتب می­شود و از کف­دادن عدالت موجب منتفی­شدن هر دو حکم می­گردد، دست­کم برای آن­که مردم بدانند که «آیا او همچنان عادل است تا از او پیروی کنند یا عدالتش از بین رفته تا پیروی ممنوع باشد؟» نوعی نظارت از بیرون ضرورت دارد تا از بقا یا زوال عدالت او آگاه شوند؛ زیرا همه آثار شرعی بر بقای شرایط، از آن جمله عدالت، مترتب می­شود. آگاهی از بقا یا زوال شرایط به نوعی نظارت و مراقبت احتیاج دارد. نمی­توان با استناد به اینکه هنگام شک، استصحابِ بقای شرایط جاری می­شود، لزوم نظارت و مراقبت را نفی کرد و از خود رفع تکلیف نمود؛ زیرا استصحاب تنها در فرضِ جهل به حکم واقعی و صرفاً برای دستیابی به حکم ظاهری مورد استناد قرار می­گیرد، درحالی‌که با نظارت و مراقبت می­توان بقا یا زوال شرایط را احراز کرد و به واقع دست یافت.

دوم آن­که، هرچند ثبوتاً زمامدار با زوال یکی از شرایط مثل عدالت، مدیریت یا تدبیر از ولایت ساقط می­شود، اما اثباتاً نیازمند نهادی است تا زوال شرط و به‌تبع آن انعزال از ولایت را اعلام کرده و او را از مسئولتش برکنار نماید؛ زیرا ممکن است زمامدار زوال شرط و انعزال از ولایت را نپذیرد (و اصطلاحاً جاهل مرکب باشد) و همچنان بر حضور در مسند زمامداری پافشاری کند. اداره کشور بر اساس ساختار سیاسی معین و در چارچوب قوانین و مقررات، الزاماتی دارد که یکی از آن­ها وجود نهادهای قانونی است تا بر اساس شرح وظایفی معین تشکیل شوند.

امام خمینی از همان آغاز تأسیس جمهوری اسلامی، مردم را ذی­حق می­دانست که با ایثار و فداکاری، مسئولان و دولتمردان را از زوایای زندان­ها و تبعیدگاه­ها نجات داده و بر مسندها نشانده است؛ ازاین‌رو، خدمت به آنان را وظیفه همه مسئولان دانسته و همواره بر آن تأکید می­ورزید[5] و خود را در برابر اسلام و ملت مسئول می­شمرد؛[6] چنان­که از حق و مسئولیت نظارت اقشار مختلف مردم بر رفتار و عملکرد زمامداران سخن گفته و آنان را به اعتراض نسبت به گفتار یا رفتار خلافِ مسئولان تشویق می­کرد.[7] در باور ایشان به مسئولیتِ همگانی اقشار مختلف ملت در قالب امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر تردیدی وجود ندارد. ایشان با استناد به جمله معروف پیامبر: «کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیّته»[8] با صراحت به مردم می­گفت: «مسئوليت من هم گردن شما است؛ شما هم گردن من است. اگر من پايم‏ را كج‏ گذاشتم، شما مسئوليد اگر نگوييد چرا پايت را كج گذاشتى؟ بايد هجوم كنيد، نهى كنيد كه چرا؟ اگر خدای‌نخواسته یک معمّم در یک جا پايش را كج گذاشت، همه روحانيون بايد به او هجوم كنند كه چرا بر خلاف موازين؟ ساير مردم هم بايد بكنند. نهى‌ازمنكر اختصاص به روحانى ندارد؛ مال همه است. امت بايد نهى‌از‌منكر بكند؛ امربه‌معروف بكند».[9] ایشان از همان ابتدا در برابر کسانی که اصل تشکیل مجلس خبرگان رهبری را تضعیف رهبری ارزیابی کرده و با تشکیل آن مخالف بودند، ایستاده و این مجلس را تقویت رهبری دانستند که باید جدّی گرفته شود.[10]

بنابراین، از دیدگاه امام، وجود عدالت در زمامدار که نوعی کنترل درونی است، نافی نظارت و کنترل بیرونی بر رهبری نیست. سخنان یادشده از امام نشان می­دهد که در نگرش ایشان مردم حق نظارت بر رهبری را دارند. سازوکارهای پیش­بینی‌شده در ساختار جمهوری اسلامی هم گواه بر این معنا است که امام و قانونگذار اساسی، رهبری را مبرّای از مسئولیت و بی­نیاز از نظارت بیرونی نمی­دانستند. علاوه بر این­که یکی از محدودیت­های اطلاقِ ولایت، «چارچوب­های قانونی» است، در قانون اساسی به‌صورت مشخص و معین، نظارت سیاسی، قضایی و مالی بر رهبری پیش­بینی شده است.

تلقی رایج از رهبری فقیه عادل در آغاز جمهوری اسلامی

در پاره­ای از نوشته­های اوائل انقلاب در تشریح ابعاد حکومت اسلامی و ولایت نیز به مسئولیت فقیه در برابر مردم اشاره شده است. بسیاری از عالمان دینی، پژوهشگران و نویسندگان در برابر این شبهه که از سوی روشنفکران و چپ­گرایان نسبت به ولایت فقیه مطرح می­شد، فقیه عادل در مسند رهبری را پاسخ‌گوی خدا و مردم می­شمردند و کسی او را مبرّای از مسئولیت و پاسخ‌گویی معرفی نمی­کرد. معلوم می­شود تلقی رایج نیروهای مذهبی که از اصل ولایت فقیه دفاع می­کردند، چنین نبود که او در برابر مردم مسئول و پاسخ‌گو نیست.[11]

هرچند از نظر قانونی می­توان در قانون اساسی جمهوری اسلامی شواهدی بر مسئولیت رهبری و لزوم پاسخ‌گویی وی ارائه نمود، اما برای تحقق خارجی آن موانع جدّی وجود دارد. برخی از علما اصولاً ولیّ فقیه را در برابر خداوند مسئول می­دانند و بس؛ آنان معتقدند او در برابر مردم مسئول و پاسخ‌گو نیست؛ ازاین‌رو، این مسئله بسیار مهم در قانون اساسی به‌صورتی مبهم و غیرشفاف مطرح شده، به‌گونه­ای که همواره مورد اختلاف بوده است. اصلِ بحث مسئولیت رهبری در جمهوری اسلامی از ابتدا هنگام تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی مطرح بود و در شورای بازنگری قانون اساسی هم که واژه «مطلقه» بدان افزوده شد، به‌صورت جدّی­تری مورد توجه قرار گرفت.

مروری بر آنچه قانونگذار اساسی در سال 58 و 68 در این زمینه موردنظر داشت، نشان می­دهد که از منظر دینی و قانونی نه‌تنها میان «اطلاق ولایت» و «عدم­پاسخ‌گویی در برابر مردم»، هیچ­گونه تلازمی وجود ندارد، بلکه نیروهای مؤسس نظام، از ابتدا به دنبال راهکاری بودند تا رهبری در جمهوری اسلامی، مقامی مسئول و پاسخ‌گو باشد، هرچند نتوانسته باشند راهکار مطمئن و تدبیر قانونی مناسبی در ساختار نظام سیاسی برای آن طراحی کنند. شاید هم همان اختلاف موجب شده باشد تا موضوع از منظر قانونی به‌صورت غیرشفاف باقی بماند.

[1]. نهج ­البلاغه، خطبه 216.

[2]. نائینی، تنبیه الامة و تنزیه الملة، ص44-45.

[3]. همان، ص48.

[4]. مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج1، ص553-554.

[5]. صحیفه امام، ج15، ص76: «اين ملت حق دارد، دست شما را گرفته آورده اين بالا نشانده، شما بايد خدمت كنيد به اين مردم؛ شما، ما، همه بايد خدمتگزار اينها باشيم و شرافت همه ما به اين است كه خدمت به خلق خدا بكنيم. اينها بندگان خدا هستند، خداى تبارک و تعالى، علاقه دارد به اين بندگان و ما مسئوليم، بايد خدمت بكنيم‏»؛ همان، ص334: «اگر -خداى‌نخواسته- اينهايى كه در شغل قضاوت خواستند، الآن یک ­وقت اعمال غرضى بكنند، انحرافى داشته باشند، علاوه بر آنكه پيش خداى تبارک و تعالى مسئول‏ هستند، پيش ملت‏ هم مسئول هستند، پيش مردم هم مسئول هستند و دولت هم تعقيب خواهد كرد از آنها».

[6]. همان، ج17، ص1 به مناسبت آغاز سال تحصیلی، 1/7/1361: «اين‌جانب خود را مسئول‏ اسلام و ملت‏ محترم مى‏دانم تا در اين امر حياتى باز تأكيد و پافشارى نمايم».

[7]. همان، ج8، ص5-6: «اگر خداى‌نخواسته یک كسى پيدا شد كه یک كار خلاف كرد، اعتراض‏ كنند مردم‏؛ مردم‏ همه به او اعتراض‏ كنند كه آقا چرا اين كار را مى‏كنى؟ در صدر اسلام هست كه عمر وقتى كه گفت -در منبر بود- كه اگر من یک كارى كردم شماها چه بكنيد. یک عربى شمشيرش را كشيد گفت: ما با اين شمشير راستش مى‏كنيم. بايد اين‌طور باشد. بايد مسلمان اين‌طور باشد كه اگر -هركه مى‏خواهد باشد، خليفه مسلمين و عرض بكنم هركه مى‏خواهد باشد- اگر ديد پايش را كنار گذاشت، شمشيرش را بكشد كه پايت را راست بگذار».

[8]. مجلسی، بحارالانوار، ج72، ص38.

[9]. صحیفه امام، ج8، ص487.

[10]. همان، ج17، ص101-102، 27/8/1361.

[11]. به‌عنوان نمونه، ر.ک: روزنامه اطلاعات، 13 تیر، کیهان، 18 تیر و جمهوری اسلامی، 21 تیر 1358: اعلامیه گروهی از فضلای حوزه علمیه قم و پیشنهاد یک اصل به قانون اساسی مبنی بر اینکه «مقام رهبری در پیشگاه خداوند متعال مسئول و نسبت به مردم متعهد است که به وظایف الهی خود عمل نماید»؛ نشریه اندیشه اسلامی، ش اول، 16 مرداد 1358: نویسنده کنار هم نشاندن اصل حاکمیت ملی و اصل ولایت فقیه را به معنای نهادینه­کردن حضور فقیه در ساختار نظام سیاسی و حضور دائمی مردم و وفاداری به پیمانی که با فقیه بسته و نظارت بر جریان امور تفسیر کرده و هرگز اصل ولایت فقیه را به معنای نظارت­ناپذیری و مقام غیرپاسخ‌گو ندانسته است؛ روزنامه اطلاعات، هشتم آبان 1358، نگارش در 27 مهر 1358، مقاله ولایت فقیه یعنی چه؟ نویسنده معتقد است: «در اسلام، نه مقام تشریفاتی وجود دارد نه بی‌مسئولیت. فقیه اگر در راس قوای سه‌گانه قرار بگیرد از دو طرف مسئول است، از جانب خدا و مردم… در حکومت اسلام مانند رژیم منفور مشروطه، چنین نیست که به شخص اول حقوق و اختیاراتی مثل ریاست کل قوا، حق انحلال مجلسین، عزل و نصب وزیران بدهند و مع­ذلک مسئول نباشد و بگويند مقامش تشریفاتی است. در اسلام، مقام تشریفاتی وجود ندارد. همه کس مسئول است… فقیه‌، از یک طرف مسئول خدا و رسول و معصوم است و از طرف دیگر‌، مسئول ملت و جامعه»؛ مجموعه ا سناد و مدارک تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی، ص761، بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: «ولايت‌فقيه یک قدرت غيرمسئول نيست بلكه از دو جهت، يكی از جانب خدا و ديگر از جانب خلق مسئول است».

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

مفهوم اطلاق در نظریه ولایت مطلقه فقیه از دیدگاه امام خمینی(ره)

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدجواد ورعی « سایت اندیشه ما» «مفهوم اطلاق در نظریه ولایت مطلقه فقیه از دیدگاه امام خمینی (ره) جدیدترین اثر حجت‌الاسلام والمسلمین سیدجواد ورعی، استاد خارج فقه حوزه علمیه قم و عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، از سوی پژوهشگاه و

۴ بهمن ۱۴۰۱

بهترین راه برای تبلیغ دین

حجت الاسلام والمسلمین استاد سید جواد ورعی ⬅️ بدحجابي (و اخيرا بي‌حجابي) از اموري است که سالهاست نظام را با خود درگير کرده، و راههاي متعددي براي حل آن پيش گرفته شده، اما نه تنها معضل برطرف نشده بلکه کما و کيفا بر شدت آن افزوده شده است. به گمان

۱۱ دی ۱۴۰۱

بازگشت به مسیر اصلی انقلاب ضرورت اجتناب‌ ناپذیر

حجت الاسلام والمسلمین استاد سید جواد ورعی روزنامه جمهوری اسلامی ⬅️ تشکيل حکومت در دنياي امروز اقتضائاتي دارد که بدون التزام بدانها، نمي‌توان حکومتي مطلوب داشت، به ويژه اگر ادعاي ارائه الگويي جديد از حکمراني شايسته در ميان باشد. در اين مجال کوتاه تنها به يکي از اين اقتضائات مي‌پردازم. يکي از اقتضائات ضروري

۲۱ آذر ۱۴۰۱

نکاتی درباره نافرمانی مدنی

حجت الاسلام والمسلمین استاد سید جواد ورعی ⬅️ اينک که اعتراضات و آشوبها تا حدودي فروکش کرده و تعدادي دستگير شده و در دستگاه قضايي محاکمه خواهند شد، تذکر نکاتي ضروري به نظر مي‌رسد. 1. معمولاً عناوين مجرمانه‌اي که مسئولان درباره دستگيرشدگان بر زبان جاري مي‌کنند، عناوين شناخته شده “محاربه”، “بغي

۶ آذر ۱۴۰۱