ما نمیتوانیم در جامعهی انسانی حقوق را حقوق یکطرفه قرار بدهیم بگوییم این حق برای حاکم است همهی مردم باید اطاعت کنند حالا حاکم چه؟ حاکم هم یک قولی داده میگوییم آن نشد عیب ندارد شما فقط اطاعت کنید. این طور نیست که یک طرفه باشد اگر اطاعت هست از آن طرف هم باید مردم هم به قول معروف یک انجام وظیفهای از دولت از حاکمیت ببینند یا نسبت به همدیگر این دو تا همسایه هستند این یکی همه اش حق داشته باشد و این نداشته باشد یا نسبت به خانواده بگوییم پدر حق مطلق است بقیه باید اطاعت کنند یا رعایت کنند.

نمیتوانیم در جامعهی انسانی حقوق را حقوق یکطرفه قرار بدهیم بگوییم این حق برای حاکم است همهی مردم باید اطاعت کنند حالا حاکم چه (حقوق انسان در قرآن متن کامل جلسه اول)
ایت الله کاظم قاضی زاده
به گزارش روابط عمومی موسسه پژوهشی- فرهنگی به مناسبت ماه مبارک رمضان جلسات علمی در موسسه فهیم با حضور اساتید حوزه ودانشگاه در موسسه فهیم برگذار شد یکی از سخنرانان شب های ماه مبارک رمضان ،جناب آیت الله قاضی زاده بود که سخنرانی ماه رمضان خود را تحت عنوان« حقوق انسان در قرآن ارائه نمود که متن کامل دومین سخنرانی حضرت استاد خدمت مخا طبان و پژوهشگران فقه وحقوق ومحققان علوم قرآنی تقدیم می گردد:
بحثی که به صورت تفسیری برای چند شب طراحی شده و با عزیزان خواهم داشت، بحث حقوق انسان در قرآن هست. اصل بحث این است که در جامعهی امروز به مسالهی حق انسانی توجه ویژهای میشود و انسانهای کرهی زمین خودرا نسبت به خیلی از امور محق میدانند و مکاتب انسانی به حق انسان به عنوان یک دستاورد بشری تاکید میکنند. شاید آن چیزی که تحت عنوان اعلامیهی حقوق بشر یا منشورهایی که به عنوان حقوق شهروندی در دنیای جدید چه در کشور ما و چه در سطح بین الملل مطرح میشود بر این اساس است که انسان موجودی است که در این دنیا حقوقی دارد و باید این حقوق مورد توجه قرار بگیرد چه از سوی انسانهای دیگر چه از سوی دولتها و چه دولتها و ملتها نسبت به یکدیگر باید حقوق یکدیگر را رعایت کنند. شاید بگوییم که در دنیای جدید آن چیزی که تحت عنوان اعلامیهی حقوق بشر یا منشورهایی در حقوق شهروندی ارائه شده نتیجه رنجهای بشر و نزاعهای او در قرون وسطی و نتیجهی تلاشهایی است که بالاخره انسان سعی کرده بر اساس فکر و تجربهی خودش حقوقی را طراحی کند که بتواندزندگی آرام تری را داشته باشد نزاعها کنار برود گرچه روشن است که هم این اعلامیهها کامل نیست در برخی از موارد قابل بحث است در برخی از موارد شاید با مبانی دینی ما نسازد و از آن مهمتر اینکه این اعلامیهها بعضا به صورت دوگانه از سوی قدرتها مورد توجه قرار میگیرد یعنی در جایی به خوبی رعایت میکنند در بعضی از جاها نه، مثلاً این حقوق را نسبت به شهروندان خودشان خیلی رعایت میکنند اما نسبت به شهروندان کشورهای دیگر خیلی کم موردتوجه قرار میدهند و شاید بشود گفت یکی از ضعفهای اعلامیهی حقوق بشر همین است که نتوانسته این مشکل را حل کند ولی بالاخره یک واقعیتی است که این اعلامیهها توانسته در ؟؟ هستند که مهاجرت کنند به آن کشورها با اینکه اینجا اسلام و مسلمین و ادعای اسلام است اما آنجا احساس آرامش و راحتی و احترام و کرامت و زندگی با ثبات و نشاط بیشتری را میکنند.
منظر بحث ما این است که متاسفانه ما با اینکه مایههای این مباحث حقوق انسانی را در متون دینی داریم متاسفانه نتوانستیم به آنها بیشتر توجه کنیم و نتوانستیم آن چنین که هست آن را بالاخره هم به دست بیاوریم و هم عمل کنیم. دو مشکل است گاهی اوقات به دست نیاوردیم گاهی اوقات به دست آوردیم و عمل نکردیم این دومی بیشتر از اولی است.
عزیزان اگر دعای افتتاح را این شبها بخوانند دو تا فرازی دارد که زیباست میفرماید که خدایا آن جایی که حق را ما شناختیم تو به ما حق را شناساندی توفیق بده که ما آن را تامل کنیم یعنی آن را در عرصهی عمل پیاده کنیم. آن جایی هم که کوتاهی کردیم حق را نشناختیم حق را به ما برسان.
حالا در باب حقوق انسان هم همینطور است بخشی را که ما نرسیدیم وبخشی را که رسیدیم اجرا نکردیم و عمل نکردیم. لذا با یک رویکرد تفسیری من به ذهنم رسید بد نیست که این بحث را در بعضی از جلسات که پیش بینی شده انشاءالله در خدمت عزیزان باشیم.
حالا به عنوان مقدمه واقع این است که واژهی حق در قرآن کریم بیش از 260 بار استعمال شده اگر ما به قرآن مراجعه کنیم کاملا این نکته پیداست که خود واژهی حق را اگر بزنیم تقریبا 263 تا من پیدا کردم که واژهی حق هست البته 287 مورد این طور که دیده میشود البته معانی مختلفی دارد ولی از میان آنها روشن است که اول اینکه خود خدای متعال خودش حق است یعنی سرچشمهی حق از خود پروردگار عالم است امر ثابت و واقع و باز در آیه دیگر خداوند حق است. حق یعنی امر ثابت و مطابق با واقع دربارهی خود خدوند آیات مختلفی است که حقانیت خداوند را یاد میکند.
دربارهی پیامبرش هم جالب است باز پیامبران را هم و پیامبر ما را هم ارسالش را بر حق میبیند مثلاً در سورهی بقره است (إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا) ما تو را فرستادیم بالحق بشیرا و نذیرا این حقانیت وجوددارد و بر اساس آن بشارت و انذار میدهیم مردم را.
یا در آیهی دیگر میفرماید (الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ) هر چیزی که از جانب پروردگارت است حق است و خلاصه اهل شک و شبهه نباشید.
دربارهی قرآن میفرماید (ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ) قرآن هم به حق نازل شده است یا دربارهی پیامبران گذشته دوباره میفرماید که نسبت به بقیه انبیا میگوید (كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ) مردم یک امت واحد بودند سپس خداوند انبیا را در حالی که بشارت گر و منذر بودند اینها را مبعوث کرد (وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ). پس خداوند حق است آن چیزیکه از جانب خداوند نشات میگیرد حق است پیامبرانش حق هستند کتابش حق است که در آیات دیگر باز هست و دینش حق است باز دین حق است غیر از کتاب حق و حتی آخرت را هم که بیان میکند یا قضاوت را هم که ذکر میکند همه به حق است خداوند حکم به حق میکند. آنها قضاوت حقی ندارند و روز قیامت هم همینطور است (وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ) قیامت هم وزن بر اساس حق است یعنی هر کسیکه روز قیامت میآید در صورتی میزان به نفعش است که حق باشد و میزان حق بتواند اعمال آن را بسنجد لذا میفرماید (فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) آنجا پارتی بازی نیست باز براساس حق است که در حقیقت خداوند متعال میزان را میسنجد. در هر صورت این نگاه کلی است که بالاخره قرآن کریم به مسالهی حق در عرصههای مختلف توجه میکند و جالب است که این حق بودن که بر اساس آن سبب میشود افراد نسبت به هم یک نوع حقوقی را داشته باشند و یک نوع تعاملاتی نسبت به هم داشته باشند در گفتمان دینی ما یک امر طرفینی است یعنی اگر پیامبران حق هستند و مطالبی را به مردم میگویند در برابرش یک حقانیتی هم هست که باید آن را بپذیرند اگر خداوند حق است بندگانی که در برابر خدا هستند آنجا هم برایشان یک حقانیتی است. لذا شاید بشود گفت که در گفتمان دینی ما حقوق تقابل دارند این جمله را شاید از امیرالمؤمنین زیاد شنیدید که در نهج البلاغه و کافی شریف است و سند معتبری هم دارد که درباره حق حضرت اینطور میفرمایند که وقتی میخواهیم راجع به حق صحبت کنیم این اوسع الاشیاء است خیلی راحت میشود درباره اش ساعتها و بحثهای مفصلی انجام داد در سخنرانی اوسع الاشیاء في التواصف وصفش خیلی توسعه دارد ولی وقتی میخواهی این را پیاده کنی خیلی ضیق است بعضیها هستند سخنرانی خوبی میکنند ولی دستشان به عمل میرود این عمل چیز دیگری است و در تناصف فرق میکند آن که میخواهد انصاف بدهد برایش سخت است شما ببینید الان همه دم از حقوق و رعایت حقوق میکنند اما وقتی سراغ عمل میآیی میبینی تبعیضها یکی دو تا نیست. در عرصههای مختلف تبعیض است حتی گاهی اوقات تبعیضهای ناروای بیّن قانونی قرار میدهند از آن هم دفاع میکنند میگویند این هم حق است.لذا حضرت اول به یک نکته اشاره میکنند میگویند حق این چنین ویژگی دارد که حقوق بیانش خوب است لایجری باحد إلّا جری علیه هیچ کس ذی حق نیست مگر اینکه علیه الحق هم هست. حق طرفینی است پدر و فرزند، فرزند هم به پدر حق دارد. همسایه و همسایه هر دو به یکدیگر حق دارند؛ حاکم و رعیت با گفتمان قبلی یا به قول امروزی شهروند و دولت؛ دولت حق دارد شهروند هم حق دارد. بعد حضرت میفرمایند و کان ذلک خالصا لله تعالی اگر قرار بود یک کسی حق داشته باشد اما کسی بر او حق نداشته باشد او خدا بود چون خداوند متعال نعمت را کامل داده هدایت را کامل داده حیات را داده همه چیز داده اما انسان در مقابل چیزی نداده لذا میفرماید اگر قرار بود این حق بر کسی جاری بشود و بر علیه او نباشد این خدا بود لقدرته علی عبادته میگوید بهخاطر اینکه هم قدرت دارد هم عادل دارد دیگر جایی نمیماند کسی طلبی داشته باشد ولکنه سبحانه جعل حقه عباده أن یطیعه … خدا با این حال حقی برای خود علیه بندگان قرار داده حق اطاعت؛ خب حالا ما اطاعت کردیم از آن طرف برای انسان هم نسبت به خدا حقی قرار داده جزایش هم گفته است ثواب باید مضاعف باشد خداوند این طور نیست کسی کار خوب بکند و بعد جهنم ببرد و توسعهای داده نسبت به آن چیزی که خداوند بالاتر از تضاعف هم اهلش است و قرار میدهد.
این یک نکتهای است که اجمالا ما نمیتوانیم در جامعهی انسانی حقوق را حقوق یکطرفه قرار بدهیم بگوییم این حق برای حاکم است همهی مردم باید اطاعت کنند حالا حاکم چه؟ حاکم هم یک قولی داده میگوییم آن نشد عیب ندارد شما فقط اطاعت کنید. این طور نیست که یک طرفه باشد اگر اطاعت هست از آن طرف هم باید مردم هم به قول معروف یک انجام وظیفهای از دولت از حاکمیت ببینند یا نسبت به همدیگر این دو تا همسایه هستند این یکی همه اش حق داشته باشد و این نداشته باشد یا نسبت به خانواده بگوییم پدر حق مطلق است بقیه باید اطاعت کنند یا رعایت کنند.
این نکتهای است که در گفتمان دینی وجود دارد ولی به عنوان یک بحث مقدماتی وقتی که نگاه میکنیم شاید بشود این نکته را ذکر کرد که ما در حقیقت بر یک پیمایش یا بر اساس یک نوحصر به یک معنا عقلی و خارجی ما میتوانیم بگوییم چهار نوع ذی حق و من علیه الحق داریم. یک کسی حق دارد یکی حق به گردنش است که باید ادا کند. گاهی اوقات هست که هر دوفردی است؛ حق والد بر ولد؛ این یک فرد است و آن هم یک فرد است که اینها معمولا در حوزهی حقوق خصوصی مورد توجه قرار میگیرد. شاید خیلی از مواردی که تحت عنوان حق در رسالهی حقوق امام سجاد (علیه السلام) ذکر شده قالب اینها اینطوری است مثلاً آمده تک تک ذکر کرده حالا گاهی اوقات حق اشخاص نسبت به همدیگر است گاهی اوقات حق اعضا نسبت به همدیگر است یا بالاخره طرفینش امر خصوصی است یا فرد است همسایه، حق شریک، پدر، حق رفیق و … خود رسالهی حقوق امام سجاد (علیه السلام) من حالا نشمردم ولی به ذهنم موارد متعددی را حضرت ذکر میکنند که بالاخره از حقوق فرض کنید که در مجموعهی حقوق خصوصی شناخته میشود یکی اش حق جار است.
نوع دوم جایی که ذی حق دولت یا جامعه هستند یعنی طرفینش یک حالت جمعی دارد یا یک حالت حقوقی دارد مثلاً الان یک حاکمیتی داریم یکی هم حزب داریم اینها به گردن هم حق دارند در مجلس یک اقلیت یک اکثریتی داریم اقلیت یک حقی بر اکثریت دارد و اکثریت هم یک حقی بر اقلیت دارد. دولت نسبت به نهادهای مثلاً مدنی حقی دارد نهادهای مدنی هم نسبت به دولت حقی دارند. گاهی اوقات اینطور است که غالبا این مورد در حوزهی حقوق عمومی قرار میگیرد یعنی حقوقی که یک طرفش جمع است و آن طرفش هم جمع است. مثلاً ما دو تا حزب در کشور هستیم هر کدام اینها به گردن یکدیگر حق دارند این حزب حق ندارد علیه آن حزب سم پاشی کند آن هم همینطور هر کدام از این احزاب نسبت به دولت حقی دارند و دولت نسبت به اینها حقی دارد.
مورد سوم ذی حقش فرد است و من علیه الحقش دولت و جامعه یا اکثریت است که این هم خیلی روشن است که سومی ذی حقش فرد است تک تک افراد یک حقوقی نسبت به جامعه دارند الان گاهی اوقات میبینیم یک جوان میگوید من آینده ام را از دولت و جامعه و حاکمیت میخواهم این فرد به عنوان خودش در برابر دولت یک حقی دارد میگوید من جوان این کشور هستم چرا نباید شغل داشته باشم؟ ذی حقش فرد است من علیه الحقش دولت و حاکمیت است. و گاهی اوقات است که برعکس است ذی حق دولت است و من علیه الحق فرد است که گاهی اوقات در موردی که ادعا میشود که مردم وظایفشان را انجام نمیدهند دولت مطالبه گر است میگوید باید جوانها هم فلان کار را میکردند. یک چنین نگاه چهارگانه یا چهارکارهای میشود که ذکر کرد.
نکتهی دیگری که در حقیقت که مثلاً من یک موردش را ذکر کردم از این آخری یکی اش حق دولت است نسبت به تک تک شهروندان یکی هم حق شهرندان است نسبت به دولت که آورده است.
نکتهی مقدماتی آخر که به اصل بحث برسیم اینکه ما امروزه یک تفاوتی را در نوع ادبیات بحث حق با آن چیزی که در متون دینی ما هست؛ داریم. آن هم اینکه در متون دینی ما وقتی که گفته میشود حق الوالی علی الرعیه حق الاب علی الابن اینها خوب که دقت کنیم اصلش حق نیست نقطهی عزیمتش تکلیف است یعنی شما مثلاً فرض کنید در همین روایتی که الان آورده بودم که قبل آمد میگوید که حق والی بر رعیت یعنی آن جایی که رعیت باید کاری انجام بدهد پس در حقیقت حق الوالی علی الرعیه یعنی تکلیف رعیت نسبت به والی یا حق الرعیه علی الوالی یعنی آن جایی که والی یک تکلیفی دارد. مثلاً در باب پدر و فرزند هم همینطور است میگوید حق ولد بر والد این است که اسم خوب برایش بگذارد این حق فرزند است اما پدر باید انجام بدهد پس در حقیقت تکلیف پدر است یا وقتی که گفته میشود حق الوالد علی الولد أن یطیعه حق پدر این است که اطاعتش کند پس اینجا حق پدر است اما در حقیقت گفتمان تکلیف فرزند است.
در همان حدیثی که الان از امام سجاد آوردم نگاه کنید مثلاً تک تک که نگاه کنید به مسالهی تکلیف طرف مقابل اشاره میکند اینها گفتمانهای معمولی است که هم در قبل از اسلام در کتابهای مثل افلاطون و ارسطو بوده هم در گفتمان دینی ولی امروز یک کمی تفاوت کرده و گرچه تفاوت، تفوت ماهوی نیست اما رویکردش در حقیقت دنیای جدید بیشتر حق و همان معنای حق است دیگران باید رعایت کنند اما اصلش از منظر حق شخص دیده میشود. مثلاً ما میگوییم شرکت در انتخابات چیست؟ با گفتمان قبلی میگوییم شرکت در انتخابات اطاعت از حاکم است و واجب است و نزدیک انتخابات که میشود مثلاً علما و مراجع بحث از تکلیف میزدند یا میزنند اما یک رویکرد هم این است که میگوییم انتخابات یک حقی است برای مردم میتوانند شرکت کنند و میتوانند شرکت کنند و به کسی هم رای ندهندو میتوانند اصلاً شرکت نکنند. این از حقوقی است که مردم دارند دیگران البته وظیفهای در مقابل این دارند اما آن که اصل است مسالهی حق داشتن به؛ من اولی را میگویم حق بر این را میگویم حق به. و آن چیزی که ما میخواهیم تحت عنوان حقوق انسان مطرح کنیم میخواهیم در این رویکرد دوم که البته این هم نه اینکه در متون دینی ما نیست اما با گفتمان واژهی حق نیامده مثلاً شما نگاه کنید این آیهی شریفه دربارهی اینکه کسی، کسی را بکشد قرآن میگوید (وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا) یعنی کسیکه ولیّ مقتول است حق دارد که به قول معروف طرف را بکشد یا مثلاً ببخشد اینجا در حقیقت همان چیزی است که ما در دنیای جدید به آن حق میگوییم لذا بعد در آیهی قرآن میگوید اگر نکشد بهتر است دست خودش است. البته این چون سلطنت دارد پس بهتر است قاضی مثلاً به حرفش گوش کند یا طرف مقابل هم اگر این درخواست را قتل کرد یعنی درخواست قصاص کرد باید که تبعیت کند اما مقصود این است که این در حقیقت چیزی که تحت عنوان حقی است که ضرورتا تکلیف افراد دیگر نیست یا مواردی است که غالبا حق جمع و دولت است این حق خود شخص است و آن در ادبیات دینی ما به صورت دیگری مطرح شده حالا با این مقدمات من میخواهم این را عرض کنم وقتی ما به حقوق انسان نگاه کنیم شاید بشود 7-8 حق را در حوزهی اندیشه دینی مورد توجه قرار بدهیم و مهمترینش و بالاترینش در قرآن کریم حق حیات است یعنی همهی انسانها حق دارند که زنده باشند این حق برای آنها هست کشتن انسانها به سادگی امکان ندارد بله دیگران هم موظف به رعایت حیات اینها هستند اما با این حال آن چیزی که در نگاه اولی است اینکه انسانهایی که زنده شدند این حیات و زندگی که نعمت الهی است به عنوان حق آنها مطرح است لذا نباید این حق را دیگران از او سلب کنند یا برعکس؛ یک استثناهایی دارد که در آیات هم ذکر شده اما اصلش این است که این حق وجود دارد. برای مثال من چند تا آیات مربوطه را ذکر کردم تا به یک آیهی اصلی برسیم.
مثلاً در سورهی اسرا میفرماید (وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا) نفسی که خداوند قتلش را حرام کرده را نباید بکشید إلّا بالحق. که حق را در بعضی از موارد به طور خاص ذکر میکند که حق کجاست. یا در مورد فرزندان میدانید که یک بستری بود که گاهی اوقات بهخاطر فقر فرزندان را میکشتند آیات قرآن کریم با دو تعبیر لطیف و یک مقدار متفاوت مساله را مطرح میکند و نهی میکند که آن فرزندی که در شکم است آن هم حق حیات دارد این حق حیات برای او هم هست میفرماید (وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِيرًا) اینجا آیهی شریفه تعبیر خشیة دارد حتی گاهی اوقات این زن تازه حامله شده میگوید این بچه را نابود کنیم شاید بعدا فقیر بشود. فرزندانتان را از ترس نداری نکشتید بعد هم میفرماید ما آنها را رزق میدهیم و شما هم رزق میدهیم. اینجا خشیت است ولی ذیلش است آنها را و شما را.
مورد دیگری که شبیه است میفرماید (وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ) فرزندانتان را از نداری بالفعل که الان ندارید نکشید اینجا که به قول معروف گویا ترس از املاق نیست واقعیت نداری است خشیت املاق نیست املاق است میگوید ما شما را روزی میدهیم آنهایی که بعدا میآیند را هم روزی میدهیم که جای بحث دارد که این تفاوتهایی که تعبیر من خشیة املاق و تفاوت نرزقکم چیست.
از منظر بحث ما همین مقدار که قرآن کریم نسبت به حیات انسانهایی که حتی متولد نشده اند نهی میکند و حیات آنها را محترم میشمارد و آنها را دارای حق حیات میداند. اینجا در پرانتز نکتهای عرض کنم که جالب است یک موقعی به لحاظ فقهی این بحث را مطرح میکرد مرحوم آقامیرزاجواد تبریزی استاد فقید ما؛ که اگر مادر و فرزند جانشان با هم تعارض کند یعنی فرزندی در شکم مادر است پزشک میگوید اگر این فرزند را بکشید مادر زنده میماند ولی اگر فرزند بخواهد زنده بماند مثلاً مادر بعد از تولدش از دنیا میرود؛ اینجا به لحاظ فقهی باید چه کار کنیم؟ آیا پزشک مجاز است که فرزند را با دستگاه و با قرص حیاتش را بگیرد تا مادر زنده بماند یا نه؟ خصوصا بعد از اینکه روح دمیده شده است.
جواب این بود که به چه دلیل آن هم یک نفس محترمه است آن در شکم است و این متولد شده و زندگی میکند و ایشان میگفتند به لحاظ فقهی ما نمیتوانیم و پزشک مجاز نیست یکی را ترجیح بدهد چون قتل نفس انجام داده است ولی مادر مجاز است چون مادر حفظ نفس خودش در خطر است برای حفظ نفس خودش میتواند دارویی را بخورد چون تعارض با حفظ نفس است.
در هر صورت این قدر یعنی مساله دقیق است که حفظ حیات برای یک جنینی که 5-6 ماهه بیشتر نیست این قدر مهم است و قرآن به این نکته تاکید میکند.
نسبت به خودکشی یا دخترانی که زنده بگور میکردند میفرماید (وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ) که این هم بالاخره بستری دارد که بعضاً دخترکان را به جهات مختلفی زنده به گور میکردند البته این یک بحث تاریخی دارد که چه مقدار مساله بوده اما بالاخره از گفتمان قرآن معلوم میشود چنین چیزی في الجمله وجودداشته است که دختران را زنده به گور میکردند به هر دلیلی.
از همهی اینها مهمتر این آیه شریفه است که مورد توجه است که من طرح بحثش را میکنم و برای جلسه بعد میگذارم آن هم اینکه در سورهی مبارکهی مائده آیهی 33 میفرماید (مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ) این آیه بعد از داستانهابیل و قابلیل آمده (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ) تا میرسد به این آیه که میگوید اگر کسی کسی را بدون بحث قصاص یااین که کسی در زمین فسادی کند که موجب قتل را برای خودش فراهم کند که آیهی بعدش فسادش را توضیح میدهد که همان آیهی محاربه است. اما آن که مورد توجه ماست میگوید هر کسی، کسی را بکشد گویا همهی انسانها را کشته. چقدر قتل نفس مهم است که قرآن کریم یک قتل نفس را مساوی با کانما قتل همهی انسانها میداند.
اینجا بحث مفصلی است که یعنی چه کسی اگر یک نفر را بکشد گویا همه را کشته و یک نفر را زنده کند گویا همه را زنده کرده است؟ از منظر بحث ما این مقدار روشن است که حق حیات انسانی این قدر مهم است که گویا کشتن یک نفر کشتن همهی انسانهاست ولی به لحاظ تفسیری بحث است که یک نفر کشته شده یعنی چه همهی انسانها را کشته است؟ در روستا دو نفر دعوایشان شده این عمدا زده دیگری را کشته چطور میشود که ما بگوییم اگر یک نفر را کشت یعنی همه را کشته است؟ برای همین شاید بیش از شش تفسیر دربارهی این در میان مفسرین آمده مرحوم طبرسی در مجمع البیان پنج وجه را ذکر کرده که شاید هیچکدام از وجوهش خیلی دلچسب نیست ولی از مفسران گذشته همه را جمع کرده شده پنج وجه، متاخرین هم یکی دو تا وجه دیگر به آن افزوده اند انشاءالله این وجوه و اینکه از فضای حرمت قتل نفس با این تعبیر بلندی که قرآن آورده شد چگونه میشود به حقوق فردی و اجتماعی دست پیدا کرد را برای جلسهی بعدی میگذاریم.



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.