![]() تقريري از مباحث آيت الله موسوي اردبيلي ـ رمضان 1420قسمت اول ـ ارتداد در قرآننویسنده :حجت الاسلام والمسلمین سید جواد ورعیمقدمهبحث ارتداد از مباحث مهمي است كه ابعاد گوناگون آن در علم كلام, فقه, تفسير و تاريخ قابل پيگيري است. اين بحث از سوي فقهاي بزرگوار با استناد به روايات فراواني كه از ائمه اطهار(ع) نقل شده, با صبغه فقهي مطرح گرديده و در بسياري از كتب فقهي طي قرونمتمادي, ثبت و ضبط است. ايراد شبهات و اشكالات گوناگون كلامي با استناد به اصولي كه در قرون اخير از سوي مكاتب فلسفي غرب مطرح شده و تعارضي كه ميان احكام ارتداد با مقولاتي چون حقوق بشر, آزادي عقيده و آزادي بيان با مفهوم غربي آن, احساس مي شود, اهميت بررسي اين بحث را در ابعاد مختلف دو چندان |
ساخته است. هر چند بسياري از شبهات مطروحه بايد در حوزه مباحث كلامي پاسخ داده شود و مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد, امّا پرداختن به اين مسأله از نظر فقهي, تفسيري و تاريخي نيز در جهت روشن شدن پاره اي از ابهامات سودمند است. آية الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي از اساتيد و فقهاي معاصر در ماه رمضان سال جاري با چنين احساسي, بحث ارتداد را از جنبه فقهي در جمع گروهي از فضلاي حوزه علميه قم مطرح نمودند. با توجه به اهميت اين مبحث درصدد تنظيم, تنقيح و ارائه اين سلسله مباحث برآمديم تا علاوه بر مخاطبان اصلي اين بحث يعني فضلاي حوزه, ساير علاقه مندان نيز از آن بهره مند شوند. ملاحظه چنين مباحثي نشان مي دهد كه فقهاي شيعه با چه دقت و موشكافي هايي به فهم كتاب و سنت مبادرت مي ورزند و گاه در فهم روايتي, ساعت ها به تأمل مي پردازند تا حكم خدا را استنباط نمايند. تلاش كرده ايم نخست متن سخنان ايشان را تنظيم و ارائه كنيم, سپس توضيحات و ملاحظاتي در پايان بر آن بيفزاييم تا هم تفصيلي بر پاره اي از مطالب اجمالي و توضيحي بر بعضي از اشارات درس باشد, و هم نظري بر آن چه كهمفسران, فقيهان و مورّخان در اين زمينه ابراز كرده اند, افكنده شده باشد,با اين اميد كه خوانندگان را مفيد فائده باشد. اين توضيحات در پايان به ترتيب شماره هاي متن اصلي بحث آمده است. در بخش اول اين بحث, استاد محترم ارتداد را از نظر لغوي و آيات قرآن مورد توجه قرار داده اند. |
بسم الله الرحمن الرحيم ما قبلاً در كتاب “فقه الحدود والتعزيرات”, بحث ارتداد را مطرح كرده ايم, اما به نظر مي رسد كه نياز به بحث بيشتر و مستوفي دارد, از اين رو در اين ماه مبارك بار ديگر به اينبحث نظري مي افكنيم. |
|12| اين دو گروه حكم يكساني دارند, يا احكامشان متفاوت است? “قال في جواب من سأله عن السبب في وجوب مقاتلة الشيعة وجواز قتلهم: اعلم اسعدك الله ان هؤلاء الكفرة والبغاة الفجرة جمعوا بين اصناف الكفر والبغي والعناد وانواع الفسق والزندقة والالحاد ومن توقف في كفرهم و الحادهم ووجوب قتالهم وجواز قتلهم فهو كافر مثلهم. وسبب وجوب قتالهم وجواز قتلهم البغي والكفر معاً, اما البغي فانّهم خرجوا عن طاعة الامام خلّد الله ملكه الي يوم القيامة وقد قال الله تعالي: “فقاتلوا التي تبغي حتي تفيء الي امر الله” والامر للوجوب فينبغي للمسلمين اذا دعاهم الامام الي قتال هؤلاء الباغين الملعونين علي لسان سيد المرسلين ان لايتأخروا عنه بل يجب عليهم ان يعينوه و يقاتلوهم معه… فيجب قتل هؤلاء الاشرارالكفار تابوا اولم يتوبوا ثم حكم باسترقاق نسائهم وذراريهم.” نكته آخر: بحث ارتداد كه هم در آيات قرآن مطرح شده, هم در روايات, در كتب فقهاي ما به صورت پراكنده مورد توجه قرار گرفته است, با آن كه در آثار فقهي قدما مانند “مبسوط” و “تهذيب” از آثار شيخ طوسي به صورت مستقل تحت عنوان “كتاب الرّده” و در آثار علماي اهل سنّت مانند “صحيح” بخاري تحت عنوان “كتاب الارتداد” آمده است. چرا در اعصار متأخر به صورت پراكنده و به تناسب مباحث مختلف فقهي به احكام آن پرداخته |
شده است? |
| ارتداد در لغت خليل بن احمد در كتاب العين, قديمي ترين كتاب لغت پس از اسلام و مربوط به قرن دوم هجري, مي گويد: “والرِّدّة مصدر الارتداد عن الدين والرَّدّة تقاعُسٌ في الزَّقَن وان كان في الوجه بعض القباحة ويعتريه شيء من جمال يقال: هي جميلة ولكنَّ في وجهها بعض الرّدة.”> راغب اصفهاني در “المفردات في الفاظ القرآن” مي گويد: “الارتداد والرّدة الرجوع في الطريق الذي جاء منه لكنّ الرِّدّة تختصّ بالكفر والارتداد يستعمل فيه وفي غيره قال الله تعالي: “ان الّذين ارّتدوا علي ادبارهم” وقال: “يا ايها الذين امنوا من يرتدّ منكم عن دينه” وهو الرجوع من الاسلام الي الكفر وكذلك “منيرتدد منكم عن دينه فيمت وهو كافر.”> احمد بن محمد المُقْري در “المصباح المنير” مي گويد: “ارتدّ الشخص ردّ نفسه الي الكفر والاسم الرِّدّة.”> طريحي در “مجمع البيان” مي گويد: “المرتدّ من ارتدّ عن الاسلام الي الكفر وهو نوعان فطري وملّي… والرِدّه بالكسر والتشديد اسم من الارتداد, واصحاب الرّدة علي ما نقل كانوا علي صنفين: صنف ارتدّوا عن الدين وكانوا طائفتين احدهما اصحاب مسيلمة والاخري ارتدّوا عن الاسلام وعادوا الي ما كانوا عليه في الجاهلية… والصنف الثاني لم يرتدّوا عن الايمان ولكن انكروا فرض الزكوة وزعموا ان “خذ من اموالهم” خطاب خاص بزمانه(ص).”> ارتداد در قرآن به نظر ما “ارتداد در قرآن” با “ارتداد در روايات” متفاوت است. ارتداد در زمان پيامبر كه آيات قرآن ناظر به آن است, با ارتداد در زمان امام باقر و امام صادق و امام رضا(ع) كه |
روايات ناظر به آن است, تفاوت دارد. |
| مرتد شدند. جريان از اين قرار بود كه شخصي بنام “جبلة” از اعيان و اشراف, لباس احرامي نفيسي خريداري كرد و به مسجدالحرام آمد. پس از طواف كه در گوشه اي از مسجد نشسته بود, عربي بياباني هنگام عبور از كنار او بي توجهي كرد و لباس او را آلوده و كثيف نمود. جبله ناراحت شد و با چوب دستي كه در دستش بود, چند ضربه به او زد. عرب بياباني چيزي نگفت و رفت ولي پس از طواف با خليفه عمر بن خطاب روبه رو شد و به او شكايت كرد. خليفه جبله را احضار كرد و ماجرا را جويا شد و او اقرار كرد كه با چوب دستي اش چند ضربه به او وارد كرده است. مرد عرب خواستار قصاص شد و هر چه جبله از او خواست كه از قصاص صرف نظر كند و در مقابل پولي از او دريافت كند,نپذيرفت. خليفه نيز حاضر نشد از قصاص صرف نظر كند مگر آن كه مرد عرب رضايت دهد از اجراي قصاص چشم بپوشد. جبله كه به سختي ناراحت بود از مرد عرب براياجراي قصاص چند روز مهلت گرفت, از اين مهلت استفاده كرد و براي گريز از حكم قصاص, به شامات رفت و گفت: “من ديني را كه در آن مرد عرب بيابان گردي جز به قصاص من راضي نشود, نمي خواهم.” و بدين وسيله از اسلام روگردان شد.(5) |
خلاصه سخن آن كه ارتداد در صدر اسلام, مواردي از اين قبيل بوده است, در هيچ يك از آيات ارتداد, احكام ارتداد بيان نشده و تنها سخن از وعيد عذاب آخرت است.بنابراين در پاسخ به پرسش كساني كه مي گويند: احكام ارتداد كه در فقه مطرح است, از كدام يك از آيات استفاده مي شود? مي گوئيم: احكام ارتداد از روايات استفاده مي شود نه از آيات قرآن. و سرّ اين كه احكام ارتداد در قرآن بيان نشده, ظاهراً همان نكته اي است كه يادآور شديم كه ارتداد در قرآن غير از ارتداد در روايات است. ارتداد در صدر اسلام, ارتداد فكري نبوده بلكه ارتداد سياسي, اقتصادي يا قومي و قبيله اي بوده است.بررسي آيات ارتداد آيه اول: “…ولايزالون يقاتلونكم حتي يردّوكم عن دينكم ان استطاعوا ومن يرتدد منكم عن دينه فيمت وهو كافر فاولئك حبطت اعمالهم في الدنيا والآخرة واولئك اصحاب النار هم فيها خالدون.” شأن نزول اين آيه ماجراي عبدالله جحش است كه قبلاً نقل شد و ارتباطي به ارتداد فكري و عقيدتي ندارد. “يا قوم ادخلوا الارض المقدّسة التي كتب الله لكم ولاتردّوا علي ادباركم فتنقلبوا خاسرين.” آيه مباركه مربوط به قوم موسي(ع) است, وقتي كه دستور ورود به سرزمين مقدس به آنان داده شد, تمرّد كرده و به پيامبر خود گفتند: “يا موسي ان فيها قوماً جبّارين و انا لن ندخلها حتي يخرجوا منها فان يخرجوا منها فانّا داخلون.” آيه شريفه آنان را از اين كه به دوران قبل از بعثت موسي و نجات از سلطه فرعون |
بازگردند, برحذر مي دارد. بعضي از مفسرين نيز “لاترتدّوا علي ادباركم” را نهي از بازگشت به سرزمين مصر معنا كرده اند, بنابراين معنا اصلاً ارتباطي به بازگشت از ايمان و عقيده ندارد, بلكه سخن از بازگشت به وطن و سرزمين آباء و اجدادي است. |
آيه شريفه درباره ياسر, سميه, عمار, صهيب, بلال و بعضي ديگر از اصحاب پيغمبر است كه پس از هجرت آن حضرت به مدينه توسط مشركين مكه دستگير شده و مورد آزار و شكنجه قرار گرفتند. ياسر و سميه را به شهادت رساندند, بقيه را نيز تحت شكنجه فراوان قرار دادند. عمار نتوانست در برابر شكنجه ها تحمل كند و به خواسته آنان كه سبّ پيامبر و تعريف از بتهاي مشركين بود, تن داد. وقتي كه آزاد شد و به مدينه آمد, خيلي ناراحت بود. خدمت رسول خدا(ص) رسيد و ماجرا را تعريف كرد. حضرت پرسيد: زماني كه سبّ كردي, در قلبت چه گذشت? عرض كرد: قلباً ناراحت بودم. آيه شريفه نازل شد و اورا تبرئه كرد.(7) اين آيه هم مربوط به ارتداد فكري نيست.
آيه پنجم:
“كيف يهدي الله قوماً كفروا بعد ايمانهم و شهدوا ان الرسول حق جائهم البينات واللّه لايهدي القوم الظالمين.”
[7]
آيه ششم: “ان الذين آمنوا ثم كفروا ثم امنوا ثم كفروا ثم ازدادوا كفراً لم يكن الله ليغفر لهم ولاليهديهم سبيلا بشّر المنافقين بانّ لهم عذاباً اليما.”> مقصود آيه, كساني هستندكه با تشكيل حزب و گروه, روزي مسلمان شوند, فردا كافر گردند, دوباره مسلمان شوند, بار ديگر كفر بورزند, چنين رفتاري ارتداد سياسي است نه ارتداد فكري و عقيدتي. “يحلفون بالله ما قالوا ولقد قالوا كلمة الكفر وكفروا بعد اسلامهم وهمّوا بما لم ينالوا و مانقموا الاّ ان اغنيهم اللّه ورسوله من فضله فان يتوبوا يك خيراً لهم وان يتولّوا يعذّبهم الله عذاباً اليماً في الدنيا والآخرة وما لهم في الارض من وليّ ولانصير.”> آيه شريفه مربوط به ماجراي عامر و شخصي است كه پشت سر رسول خدا بدگويي كرده بود كه قبلاً نقل شد. جمع بندي و نتيجه گيري ارتداد در عصر ائمه اطهار(ع) با احكام خاص آن غير از ارتداد در صدر اسلام است كه آيات شريفه ناظر به آن ها است. از اين رو در قرآن آيه اي كه اجمالاً يا تفصيلاً احكام ارتداد را بيان كند, نداريم. همان طور كه اشاره شد ارتدادها در صدر اسلام معمولاً داراي انگيزه سياسي, مادي يا فرقه اي بوده كه دسته جمعي صورت مي گرفت. هم چنان كه گرايش به اسلام دسته جمعي بود. مثلاً با مسلمان شدن رئيس قبيله, همه افراد قبيله مسلمان مي شدند و با روگرداني او از اسلام, همه افراد قبيله به تبعيت از او مرتد مي شدند. در يكياز موارد زني از يك قبيله مرتكب زنا شده بود, رئيس قبيله به همراه گروهي از افراد قبيله نزد پيامبر آمده و درخواست كردند تا براي حفظ آبروي قبيله, از جاري كردن حدّ بر اين زن |
|20| خودداري كنند. هر چه اصرار كردند نتيجه اي نبخشيد و رسول خدا نپذيرفت. سپس درمقام تطميع برآمدند كه ما هر قدر شما نياز داشته باشيد, مي پردازيم تا اين حدّ جاري نشود, باز هم پيامبر نپذيرفت. در نهايت تهديد كردند كه اگر اين حد را جاري كنيد, ما دسته جمعي از دين بر مي گرديم, بازهم رسول خدا حاضر به تعطيل كردن حدّ الهي نشد, بر آن زن حد جاري كرد, آن ها نيز دسته جمعي مرتد شدند. ادامه دارد. توضيحات و ملاحظات نويسنده (1) همان طور كه در متن ملاحظه مي شود, پاسخ گويي به شبهاتي كه درباره ارتداد و ناسازگاري احكام آن با حقوقي چون آزادي عقيده و بيان مطرح مي گردد, نيازمند مبحثي كلامي است كه از حريم اين دروس خارج است. اين دروس صرفاً داراي صبغه فقهي بوده و از اين منظر احكام ارتداد مورد توجه قرار گرفته است. بنابراين انتظار پاسخ گويي به شبهات مطروحه در باب ارتداد, از يك بحث صرفاً فقهي انتظاري دور از واقع است. |
|21| فتحقن دماؤهم والاّ فلا? فنقول: الحقّ ان الحكم ليس مختصاً بالمؤمنين فقط بل هو يعمّ كل انسان سالم الفكر والفطرة والسالك علي سبيل الانسانية. فقتل الانسان من حيث انه انسان وجرحه والجناية عليه من اعظم الكبائر ومن اشنع السيئات حيث قال الله تعالي من المسئوليات الكبيرة ومن الجرائم التي يسئل عنها يوم القيامة قتل المؤودة كما انه تعالي قال: “واذا المؤودة سئلت بايّ ذنب قتلت.” ومن الجنايات المنهيّة عنها في الشريعة الجناية علي الجنين بل علي النطفة لانها تصير انساناً فيما بعد, ومنها الجناية علي الميّت مع انه مات وختم عمله ولكن حيث كان يوماً انساناً ذاشعور وحياة لابد من ان يعتني بشأنه ولايستخف ولايهان ويكفيك في ذلك قوله تعالي “من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فكانّما قتل الناسجميعاً ومن احياها فكأنّما احيا النّاس جميعا.” |
|22| سركوب مي شدند, نقل كرده اند. قبايل بنو اسد, فزاره, بنوعامر, بنو سليم, گروهي از بنوتميم, گروهي از كنده و بنوبكر بن وائل در بحرين و بنوحنفيه را از مرتدّين شمرده اند. |
|23| توبه بده, اگر توبه كرد حد خداوند را بر او جاري كن و اگر توبه نكرد, گردن او را بزن زيرا او از اسلام خارج شده است. خليفه نيز او را طلبيد و استتابه كرد. قدامه نيز توبه كرد و خليفه حد بر او جاري نمود. (6) ماجرا مربوط به سخنراني پيامبراكرم(ص) در تبوك است كه منافقان را مورد |
نكوهش قرار داد, مردي بنام جلاس آن سخن را بر زبان آورد و عامر بن قيس به او پاسخ داد. البته شأن نزول هاي ديگري نيز براي روايت نقل شده است. |
است و وارد بهشت نمودن نبوده بدون عبادت و ايمان بر خداوند محال است, والبته اين مسأله با عدم سقوط بعضي از احكام مثل قتل مرتد كه مستند به دليل شرعي است, منافات ندارد سپس درباره حكم نجاست مرتد بحث كرده و در خاتمه اين احتمال را كه آيه مربوط به صدر اسلام است و در آن زمان مرتد فطري مصداق نداشته “چون مسلمانان مسبوق به كفر بوده اند” محتمل دانسته است. “لذا مسأله قبول توبه مربوط به مرتد ملّي مي شود”. اصولاً آيه مباركه پس از آنكه قصد و غرض دشمنان اسلام را براي بازگرداندن مسلمانان از دين و آئين خود بازگو مي كند, سپس يك حكم كلّي بيان مي نمايد و دليلي ندارد كه تنها كساني كه برانگيزه هاي سياسي از اسلام رو گردان مي شوند چنين عاقبتي در قيامت داشته باشند, ولي كساني كه ارتداد فكري پيدا مي كنند, محكوم به چنين عاقبتي نباشند. در صدر اسلام گرچه زمينه ارتداد فكري فراهم نبود و ايمان و اعتقاد افراد غالباً بر عشق و علاقه قلبي استوار بود تا تفكر و براهين عقلي, ولي اگر افرادي هم مبتلا به چنين ارتدادي مي شدند, چه بسا تنها وعيد عذاب داده شده و احكام و مقررات حقوقي و جزايي در دوره هاي بعدي به اجرا گذاشته شده باشده آيه مباركه 54 سوره مائده نيز در بعضي از روايات بر اميرالمؤمنين و اصحاب آن حضرت منطبق شده و در بعضي از تفاسير بر امام عصر(عج) و ياران آن حضرت |
|26| پي نوشت ها: [1] .الفصول المهمة, عبدالحسين شرف الدين الموسوي, الفصل التاسع, ص143 ـ 144 . [2] . سوره بقره, آيه 217 . برگرفته شده از فصلنامه حکومت اسلامی شماره 14 |


دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.