🔶اقتدار ملی در سایه رفتار علویّ
🔸«بازخوانی سرمقاله فصلنامه حکومت اسلامی، بهار ۱۳۸۰»
🔸آیة الله سیدضیاء مرتضوی
چکیده
🔶۱- تنظیم درست حقوق متقابل دولت و مردم و ادای متقابل آن است که مناسبات سالم اجتماعی و عُلقه ها و رشته های مستحکم آن را پدید میآورد و موجب استواری دین و ارزشهای متعالی و مشترک مردم می شود. تنها در این صورت است که می توان از اقتدار ملی سخن گفت.
🔶۲- اگر حکومت به مسئولیتهای خود در برابر مردم به شایستگی عمل نکند و مسئولان آن، در لباس خدمتگزاری، تنها مردم را در خدمت حکومت و دست اندرکاران آن، پندارند و به فراخور شایستگی، وظیفه شناسی و ادای مسئولیت از سوی مردم، به آنان خدمت نکنند و شرط مردمداری را به جا نیاورند، راهی برای دستیابی به اقتدار ملی وجود نخواهد داشت؛ جز آنکه آن ملت، نخست اقتدار خود را در اصلاح حکومت و تصحیح سلوک زمامداران به کار گیرد و زمینه استوارسازی اقتدار ملی را فراهم آورد.
🔶۳- آیا جامعه ای که در آن مردمانش از بیعدالتی رنج می برند و اقلیتی حقوق اکثریت را پایمال خواست خود می کنند، می تواند جامعه ای مقتدر باشد؛ یعنی جامعه ای که در آن قانون حرف اول را بزند، و هر کس بتواند از حقوق خود دفاع کند، و هر دستگاهی در حوزه اختیارات خود به راحتی بتواند به وظایف خود عمل کند، و آتش تفرقه و دشمنی و اختلافات داخلی نتواند تار و پود آن را بسوزاند و مناسبات «بنیان»های اجتماعی و به گفته علی(ع) «نظام الفت»، چنان استوار باشد که هیچ بیگانه ای نتواند در آن نفوذ کند، و آیا نقش و مسئولیت حکومت در مبارزه با بیعدالتی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را می توان نادیده گرفت.
🔶۴- اگر حکومت با تکیه بر قدرت خود و خلط مقوله «قدرت» و «اقتدار»، به جای تکریم و پاس داشتن حرمت آحاد جامعه و بها دادن به خواست عمومی و اراده جمعی آنان، خواسته و ناخواسته، مستقیم و غیر مستقیم، به تحقیر شخصیت انسانی و اراده اجتماعی آنان پرداخت و آنان را به گونه ای بار آورد یا معرفی کرد که اینان مردمانی هستند که حتی توان شناخت مصلحت خود را ندارند و همواره باید آنان را حتی در حوزه هایی که اسلام، نظر متعینی ندارد، ارشاد و مراقبت و سرپرستی کرد، آیا می توان انتظار ملتی مقتدر یا اقتدار ملی را داشت.
🔶۵- امیرالمؤمنین(ع) روزی برای در امان ماندن از بارش باران، در سایهبان دکانی پناه گرفت، ولی صاحب دکان او را از آنجا راند. اقتدار جامعه در مناسبات خود با حکومت از این بالاتر که به راحتی، یک شهروند به خود اجازه می دهد حتی شخص اول کشور را که چند لحظه ای از شدت باران به زیر سایه بان مغازه وی پناه آورده، براند و از آنجا دور کند!
🔶۶- برای علی(ع) دشوار نبود که اگر خطایی هر چند با توجیه از سوی نزدیکترین افراد سر زند، با صدای بلند، بر بالای منبر بر زبان آورد تا درس عبرتی برای نزدیکان، و اطرافیان و دیگر مردمان باشد، چنان که نمونه آن در تاریخ آمده است.
🔶۷- اگر علی(ع) چنین اقتداری نداشته باشد که بتواند بر اطرافیان و نزدیکان خود مراقبت کند و دست آنان را از امکانات ناحق قطع کند، آیا می تواند حکومتی مقتدر را رهبری کند که «صالحان» در مصدر امور آن قرار گیرند و «قانون» و «عدالت» محور جریان امور باشد و از چنان اقتداری برخوردار باشد که حکم خدا را در باره هر کس و هر چیز، چه دور و چه نزدیک جاری سازد؟
مطالعه متن کامل
اشاره:
اینجانب در بهار سال 1380 در مسئولیت سردبیری فصلنامه حکومت اسلامی، وابسته به دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، در سرمقاله آن شماره، موضوع «اقتدار ملی» را که آن سال به عنوان شعار سال معرفی شده بود، مورد توجه قرار داد. اینک در فضای کنونی، مناسب مینماید گزیدهای از آن نوشته که بیش از 21 سال پیش، با عنوان «اقتدار ملی در سایه رفتار علوی» منتشر شده، دوباره شود.
**
1- اعضای جامعه با ایفای نقش بیبدیل خود به فراخور سهمی که بر عهده دارند، خاستگاه و پایگاه اصلی اقتدار آن جامعه و ملت را فراهم میسازند و اقتدار به هر معنایی که باشد و پیشزمینهها و شرایط آن هر چه باشد، اما بیشک بخش اصلی مسؤولیت بر دوش مردم است. اینکه در تقویت و تعمیق اقتدار ملی در دو بعد داخلی و خارجی، این «مردم» چه مسؤولیتها و وظایفی را بر عهده دارند و اینکه اساسا اقتدار ملی به چه معنایی است و آیا در هر جامعه و متناسب با ویژگیهای انسانی، اعتقادی، طبیعی و سیاسی آن، تعریف ویژهای میطلبد و پرسشهایی از این دست را باید در جای دیگر بررسی کرد؛ اما بیشک، حکومت و نظام سیاسی جامعه نیز در دستیابی به اقتدار ملی و تقویت آن نقش و مسؤولیت دارد و تنها با پاسخگویی و عمل به مسؤولیتها و تکالیف خویش است که میتوان به آنچه «اقتدار ملی» خوانده میشود، دست یافت.
2- از سوی دیگر اگر ملتی به مسؤولیتهای خود در مقابل قانون و حکومت و هر آنچه که برخاسته از هویت جمعی و ملی او میباشد، تن ندهد و به طراز مطالبات خود از حکومت، به ایفای نقش ملی و عمل به مسؤولیتهای مرتبط به آن نپردازد، به همان میزان از اقتدار ملی که چیزی جز اقتدار جامعه، مرکب از ملت و دولت نیست، کاسته است. تنظیم درست حقوق متقابل دولت و مردم و ادای متقابل آن است که مناسبات سالم اجتماعی و عُلقهها و رشتههای مستحکم آن را پدید میآورد و موجب استواری دین و ارزشهای متعالی و مشترک مردم میشود. تنها در این صورت است که به مفاد گفته امیرالمؤمنین(ع) که در پی میآید، میتوان از اقتدار ملی سخن گفت و جامعهای استوار همراه با نظامی قدرتمند در داخل و در عرصه جهانی داشت.
3- علی(ع) در سخنی که در زمانه جنگ صفین ایراد کرده -و نه در شرایط آرام جامعه، که سخن راندن در باره حقوق مردم امری دشوار نخواهد بود- پس از تأکید بر برابری حقوق و تکالیف آحاد جامعه و اینکه هر حقی منشأ تکلیفی است و هر تکلیفی، حقی را در جامعه پدید میآورد، به بزرگترین و با اهمیتترین بخش حقوق اشاره میکند که حقوق و تکالیف متقابل حکومت و مردم میباشد و آن را دستگاه الفت و پیوندهای سالم اجتماعی و مایه استواری دین میشمارد و اصلاح مردم را تنها در سایه صلاح حاکمان و صلاح حاکمان را در سایه مستقیم بودن و راستکرداری مردم معرفی میکند، آن گاه میافزاید:
«آن گاه که مردم، حق زمامدار را ادا کنند و زمامدار حق مردم را ادا کند، حق در میان آنان استوار و عزیز گردد و راهها و برنامههای دین بر پا شود و نشانههای عدالت راست شود و برگرده رام آن، سنتها و روشهای نیک (الهی) جریان یابد، و بدین سان، روزگار سالم گردد و در بقای حکومت امید رود و طمعورزیهای دشمنان به ناامیدی گراید» (نهج البلاغه، خطبه 216).
4- اختلاف کلمه، پدید آمدن نشانهها و راههای ستم، گسترش فساد در دین، رها شدن راهها و روشهای نیک، در نتیجه، هواپرستی، تعطیلی احکام الهی، گسترش ناهنجاریهای در جامعه، بیپروایی در برابر پایمال شدن حقوق و ارتکاب گناهان بزرگ، و در نتیجه، «ذلت» نیکان و «عزت» بدان و شدت گرفتن پیامدهای ناگوار الهی آن، اموری است که در ادامه سخن علی(ع) در مقابل، به عنوان پیامدهای نافرمانی و قانونشکنی مردم از یک سو، و ستم و زورگویی حاکم از سوی دیگر، خاطرنشان شده است.
اگر حکومت به مسؤولیتهای خود در برابر مردم به شایستگی عمل نکند و مسؤولان آن، در لباس خدمتگزاری، تنها مردم را در خدمت حکومت و دستاندرکاران آن، پندارند و به فراخور شایستگی، وظیفهشناسی و ادای مسؤولیت از سوی مردم، به آنان خدمت نکنند و شرط مردمداری را به جا نیاورند، راهی برای دستیابی به اقتدار ملی وجود نخواهد داشت؛ جز آنکه آن ملت، نخست اقتدار خود را در اصلاح حکومت و تصحیح سلوک زمامداران خویش به کار گیرد و زمینه استوارسازی اقتدار ملی را فراهم آورد.
5- آیا میتوان از اقتدار ملی سخن گفت اما از عدالت اجتماعی و مبارزه با تبعیض سخنی نگفت. آیا جامعهای که در آن مردمانش از بیعدالتی رنج میبرند و اقلیتی حقوق اکثریت را پایمال خواست خود میکنند، میتواند جامعهای مقتدر باشد؛ یعنی جامعهای که در آن قانون حرف اول را بزند، و هر کس بتواند از حقوق خود دفاع کند، و هر دستگاهی در حوزه اختیارات خود به راحتی بتواند به وظایف خود عمل کند، و آتش تفرقه و دشمنی و اختلافات داخلی نتواند تار و پود آن را بسوزاند و مناسبات «بنیان»های اجتماعی ـ همان که در کلام علی(ع) با نام «نظام الفت» از آن نام برده شده است ـ چنان استوار و «مرصوص» باشد که هیچ بیگانهای نتواند در آن نفوذ کند، و آیا نقش و مسؤولیت حکومت در مبارزه با بیعدالتی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را میتوان نادیده گرفت.
6- اگر میان ملتی، قانون و قانونگذاری، توسط صاحبان قدرت و نفوذ، نادیده گرفته شد و یا به ابزاری برای دستیابی به خواستهای ناموجه آنان تبدیل یا تفسیر گشت، آیا میتوان روابط اجتماعی و مناسبات میان آحاد جامعه و دستگاههای نظام را بر محور قانون به عنوان «میثاق عملی» مورد اتفاق شهروندان و حکومت، شکل داد و جامعهای مقتدر و قانونمدار را که همه در آن بر گرد شمع قانون میگردند، ارائه کرد. ملتی که مدار مناسبات اجتماعی آن به ویژه در روابط متقابل حکومت و مردم، قانون نباشد، آیا میتواند دستاوردی به نام «اقتدار ملی» داشته باشد.
7- اگر حکومت با تکیه بر قدرت خود و خلط مقوله «قدرت» و «اقتدار»، به جای تکریم و پاس داشتن حرمت آحاد جامعه و بها دادن به خواست عمومی و اراده جمعی آنان، خواسته و ناخواسته، مستقیم و غیر مستقیم، به تحقیر شخصیت انسانی و اراده اجتماعی آنان پرداخت و آنان را به گونهای بار آورد یا معرفی کرد که اینان مردمانی هستند که حتی توان شناخت مصلحت خود را ندارند و همواره باید آنان را حتی در حوزههایی که اسلام، نظر متعینی ندارد، ارشاد و مراقبت و سرپرستی کرد، آیا میتوان انتظار ملتی مقتدر یا اقتدار ملی را داشت.
این است که بیهیچ تردیدی کسب اقتدار ملی به معنای واقعی آن جز در سایه سلوک شایسته حکومت و ادای حقوق جامعه و عمل به تکالیف و مسؤولیتهایی که بر عهده آن است، به دست نمیآید و در جامعهای با ویژگیهای جامعه اسلامی ایران و ارزشهایی که بر آن حاکم است، این مهم جز در سایه همراستا ساختن رفتار نظام و گردش کار حکومت با رفتار علوی تحقق نخواهد یافت.
8- علی(ع) که حکومت علوی بر مدار انگشت امامت و رهبری وی میچرخد، چنان امر خدا ترسی و ایمان به حفظ حقوق مردم و ترس از ستم، در وجود او استوار است و چنان با همه وجود، خود را در خدمت حق و عدالت میداند و «حق» چنان در نگاه او بزرگ است که به خدا سوگند میخورد اگر همه آسمانها و زمین را به او بدهند تا به ناحق پوست جویی را از دهان مورچهای باز گیرد نخواهد کرد(0نهج البلاغه خطبه 224). در حالی که چنان خود را دلیر، و قلب خویش را استوار، و روح خود را مقتدر میداند که به خدا سوگند میخورد اگر گُرده زمین پر از دشمن گردد و او یکتنه در برابرشان قرار گیرد باکی نداشته و دچار وحشت نمیگردد (نهج البلاغه نامه 62) و این چنین است که مردم، چنان سلوک علی(ع) را بر مدار حق و عدالت میدانند و بر این اساس چنان در دفاع از حقوق خود احساس امنیت و اقتدار میکنند که بیهیچ نگرانی، اگر بخواهند از کوچکترین حق خود ـ حتی اگر در واقع حق آنان نباشد ـ دفاع میکنند. نگاه کنید این نمونه را:
علی(ع) «روزی برای در امان ماندن از بارش باران، در سایهبان دکانی پناه گرفت، ولی صاحب دکان او را از آنجا راند: استظلّ یوما فی حانوت من المطر فنحاه صاحب الحانوت»! (بحار 40/115)
اقتدار جامعه در مناسبات خود با حکومت از این بالاتر که به راحتی، شهروند حکومت به خود اجازه میدهد حتی شخص اول کشور را که چند لحظهای از شدت باران به زیر سایهبان مغازه وی پناه آورده، براند و از آنجا دور کند! و ایشان نیز بیهیچ دشواری و خط و نشانکشی، دوباره، بیپناه به زیر باران برگردد؛ در حالی که ماندن چند لحظه او در آنجا ضرری را نیز متوجه صاحب دکان نمیکرد!
9- امیرالمؤمنین(ع) در مدیریت جامعه بر اساس عدل و حق و حفظ حقوق مردم و رسیدگی به محرومان و همدردی با ضعیفان و گرسنگان، آن قدر «کفّ نفس» و قدرت روحی دارد که حتی احتمال نیازمندی و گرسنگی یکی از مردمان حکومتش در دوردستترین نقاط، او را از بهره جستن از غذای لذیذ و سفره رنگین و نان گندم و لباس گران باز دارد، در حالی که به گفته خودش اگر میخواست راه برای او باز بود (نهج البلاغه نامه 45).
روح لطیف و ملکوتی آن بزرگوار در عین لطافت و غیرت الهی، انسانیاش که آدمی را سزاوار دقمرگ شدن به خاطر ربودن زیورآلات از زنان نامسلمان میداند، آن قدر مقتدر است و بر اطرافیان و نزدیکان خود مسلط است که حتی چهرههای رنگپریده و سیاه فرزندان گرسنه برادر و مراجعات پی در پی او برای گرفتن یک من گندم، نه تنها نمیتواند وی را از موضع «حق» و «عدالت» متزلزل کند، بلکه آن واکنش تند را نسبت به عقیل نشان میدهد که بارها شنیده و خواندهایم. این روح بزرگ و پرتوان علی(ع) و ایمان استوار و صداقت ماندگار وی است که آن چنان او را مقتدر ساخته است که در همه عمر، چه در سالهای حکومت و چه پیش از آن، یک سخن دروغ حتی با توجیه بر زبان نرانده است (نهج البلاغه خطبه 16 و 192).
برای علی(ع) دشوار نیست که اگر خطایی هر چند با توجیه از سوی نزدیکترین افرادش سر زند، با صدای بلند، بر بالای منبر بر زبان آورد تا درس عبرتی برای نزدیکان، و اطرافیان و دیگر مردمان باشد، چنان که نمونه آن در تاریخ آمده است (بحار الانوار 40/116).
10- اگر علی(ع) چنین اقتداری نداشته باشد که بتواند بر اطرافیان و نزدیکان خود مراقبت کند و دست آنان را از امکانات ناحق قطع کند، آیا میتواند حکومتی مقتدر را رهبری کند که «صالحان» در مصدر امور آن قرار گیرند و «قانون» و «عدالت» محور جریان امور باشد و از چنان اقتداری برخوردار باشد که حکم خدا را در باره هر کس و هر چیز، چه دور و چه نزدیک جاری سازد؟
و چنین بود که یک روز پیش از شهادت حضرت(ع) مردمی که برای عیادتش آمده بودند همگی شهادت دادند که وی در طول حکومتش، اموال عمومی آنان را کاملاً حفظ کرده است و از دنیای آنان خود را باز داشته و در اجرای احکام آنان رشوه نگرفته و از بیتالمال مسلمانان حتی به اندازه یک ریسمان پای شتر نیز استفاده نکرده و از مال خودش نیز به قدر کفاف و بخور و نمیر خورده است و گواهی دادند: دورترین مردم در پیش او، نزدیکترین افراد او بودند (بحار الانوار 40/116).
و این، تنها اشارهای کوتاه به بخشی از مسؤولیتها در اینباره است؛ مسؤولیتهایی که تنها با عمل به آنهاست که سهم حکومت در کسب، تقویت و حفظ اقتدار ملی ادا میشود.




دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.