نشست علمی
روش شناسی تفسیر موضوعی قرآن کریم
سخنرانان: استاد ایازی و دکتر مرادی
مجری
آب زنید دست را، سجده کنید هست را ماه رجب می رسد
سیر کنید گشنه را آب دهید تشنه را دور کنید غصه را ماه رجب می رسد
عفو کنید بنده را ارج نهید زنده را یاد کنید رفته را ماه رجب می رسد
أین الرجبیون؟ نزدیک است که باران بگیرد صدای قدمهایش را می شنوید.
آسمان ابرهای معرفت خداوند را آرام آرام به سوی زمین سوق می دهد و این یعنی رجب نزدیک شده است و دوباره خداوند است که مثل همیشه سر قرار مان حاضر می شود همان قرار همیشگی.
سلام بر رجب ماه پیوند بندگان بر معبود مهربان
ماه بارش باران مهر و محبت الهی
ماه رسیدن به سرمنزل مقصود و ماه انس شب زنده داران همیشه بیدار با محبوب بی همتا
سلام بر بهار مناجات و بندگی
سلام بر نجوای شبانه ای اهالی رجب
و سلام بر لحظه لحظه ای رجب که شاهد ذکر ذاکران است.
سلام دارم و عرض ادب و احترام محضر علما اساتید و بزرگانی که با حضور نورانی خودشان محفل و مجلس ما را منور فرمودند تبریک عرض می کنم ولادت مولود این ماه را باقر العلوم محمد بن علی علیه آلاف التحیة والثناء.
جا دارد تشکر کنیم از همه اساتید و بزرگان، معمولا در مجالس یک کاغذی به مجری می دهند که از بزرگان از آن ذکر خاص بعد از عام داشته باشد چندتا از بزرگانی که شرکت دارند تقدیر و تشکر کند. بنده در این مجلس دیدم همه الحمدلله از اعزه و اساتید و بزرگان هستند و تنها من هستم که جزو بزرگان نیستم لذا ذکر عام بعد از خاص می کنم می گویم به غیر از خودم از همه اساتید و بزرگان تقدیر و تشکر می کنم که با قدوم نورانی خودشان به این مجلس برکت بخشیدند با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.
خوب، عزیزان همانطور که مستحضر هستید این جلسه قرار بود با استاد عزیز استاد کلباسی و استاد حوزه و دانشگاه دکتر مرادی برگزار شود که برای استاد کلباسی ظاهرا مشکلی پیش آمده ایشان نتوانستند تشریف بیاورند و استفاده می کنیم از محضر اساتید دیگری که حاضر شدند، جناب دکتر مرادی، استاد حوزه و دانشگاه و استاد ایازی، استاد حوزه و دانشگاه که دعوت می کنم در این جایگاه حاضر شوند که انشاء الله بتوانیم به این موضوع بپردازیم. باز هم صلواتی بر محمد و آل محمد.
همانگونه که مستحضر هستید بحث پژوهش پیرامون تفسیرهای گوناگون از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است که در دوره معاصر هم به بحث تفسیر شناسی و روش شناسی تفاسیر مختلف پرداخته شده است، اما نمی توانیم از تفاسیر معاصر و تفاسیری که در همین دوره های اخیر به تحریر درآمده و چه زحمت هایی زیادی برای آن کشیده شده غافل بشویم، لذا جامعه علمی اهمیت این موضوع را بیش از پیش احساس کرده و به این تفاسیر می پردازد که یکی از این تفاسیر، تفسیر موضوعی قرآن کریم آیت الله هاشمی رفسنجانی است که در این نشست بنابراین است که پیرامون این تفسیر انشاء الله مباحثی را عرضه کنیم.
اولین سوال را از حضرت آیت الله ایازی می پرسیم که بفرمایند شکل گیری فرهنگ موضوعی قرآن و تطور آن چه تاریخی دارد و چه تطوری را در پیش گرفته تا به این محصول کنونی این تفسیر الآن ما رسیدیم؟
آیت الله ایازی

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید الانبیاء والمرسلین محمد و آله الطیبین الطاهرین.
بحث تفسیر موضوعی تقریبا در این صد سال اخیر بحث خیلی جدی در میان قرآن پژوهان و عالمان اسلامی بوده و هست. در حقیقت ما اگر این چهارده قرنی که پس از حضور قرآن کریم تفسیرهایی به نگارش در آمد، عمدتا همه این تفاسیر، تفاسیر ترتیبی هستند و موضوعی نیستند به جز تک نگاری هایی که در تاریخ نگاشته شده است که برخی از این ها را می شود به عنوان تفسیر موضوعی در یک موضع خاص تلقی کرد، ولی با آن مسأله ای تفسیر موضوعی را تشکیل می دهد، خیلی تفاوت بنیادی دارد و ضرورتش هم این است که وقتی کسی امروز می خواهد درباره موضع قرآن درباره یک مسأله ای بداند، لازم است که باید همه آیاتی که مرتبط با آن است به صورت مستقیم و غیر مستقیم و مباحث فرعی و مسائل آثار و خواص آن موضوع را بخواهد بررسی بکند، باید این آیاتش را همه جمع آوری کند و یک یک کسی اینها کار کند و تحلیل کند. در حالی که در تفاسیر گذشته حداکثر برخی از مفسرین مثلا در ذیل برخی از موضوعات مثلا مسئلة فی الانفاق، مسئلة فی الشفاعة، مسئلة فی الولایة یک چیزهایی اینجوری را عنوان می کردند، ولی به آن اصطلاحی که امروز تلقی از تفسیر موضوعی می شود مطرح نشده است.
و مرحوم شهید صدر در این کتاب التفسیر الموضوعی اش که یک مقدمه ای مفصلی در باب ضرورت تفسیر موضوعی می نویسد می گوید: اینکه در فرایند تفسیر تحول جدی رخ نداده است و برخلاف فقه که از آغاز تکوینش آن تطوراتی را که باید طی می کرده، طی نکرده است به خاطر این است که این تفسیرها، تفسیرهای موضوعی نیستند و ما اگر بخواهیم یک چنین تطوری را به وجود بیاوریم، لازمه اش این استکه از همان سبک و روشی را که در فقه استفاده می شود، یعنی اینکه یک موضوع را فقیه می گیرد و درباره آن موضوع تمام ادله جمع آوری و بررسی می کند، شکل استنباطی پیدا می کند نه به شکل اینکه فقط می خواهد کشف و ایضاح کلمات بکند، چون دو مقوله است یک وقت است که شما می خواهید پرده برداری از کلام و مراد الهی در یک فرازی از قرآن انجام بدهید، در یک آیه انجام بدهید در یک سوره انجام بدهید، ولی یک وقتی است که می خواهید موضع قرآن کریم را راجع به این موضوع مشخص بکنید، این فرق می کند با آن چیزی که ما بخواهیم تلقی بکنیم به اینکه مثلا می خواهیم راجع به این آیات کنار همدیگر قرار می گیرند، معنا و تفسیر کنیم یک کلمه ای یا یک جمله ای را بخواهیم توضیح بدهیم از قرائن آیات دیگر استفاده بکنیم که اصطلاحا آن را می گوییم تفسیر قرآن به قرآن، نه این تفسیر قرآن به قرآن نیست بحث تفسیر موضوعی این آوردن مجموعه ای آیات در کنار هم برای آن کشف و تبیین موضع قرآن در یکی از مسائل و موضوعات است که حالا ممکن است جزو علوم قرآن باشد ممکن است جزو معارف قرآن باشد و ممکن است جزو احکام قرآن باشد هر کدام از این سه جهت اگر بخواهد باشد باید یک نگاهی دیگری و یک رویکرد دیگری انجام داد.
در حوزه تفسیر راهنما جناب آقای آیت الله هاشمی رفسنجانی وقتی که این دفترهای شان را به بنده واگذار کردند و من این دفترها را نگاه می کردم، با دوستان جمع شدیم و یک ارزیابی راجع به این دفاتر که چطوری است، آقای هاشمی در زندان با این انگیزه که به اصطلاح و لفظ خودش که من می خواهم یک کلید قرآن بنویسم، بیست دو دفتر دویست برگی آمده بودند به ترتیب قرآن آیه ای را یادداشت می کردند و براساس آن هرچه از آن آیه استفاده می کردند نکاتی که جنبه ای مفهوم موضوعی داشت این را یادداشت می کردند که می خواستند بعدش عناوین را بگذارند اسمش را هم گذاشته بود برای خودشان کلید قرآن. ما وقتی دفاتر را ارزیابی کردیم گفتیم: که این کلید قرآن بعدش چه؟ ثم ماذا؟
آقای هاشمی می گفت که ما این کار را می خواهیم برای این انجام بدهیم که اگر یک کسی خواست مثلا راجع به یک موضوع بداند، مثل این کلید برود سراغ این آیاتش و همه آیاتش کنارش باشد. اما خوب سوال این بود که براساس چه چیزی و بر چه مبنایی و از کجای این آیه به چه دلیلی اینها همه خودش بحث می خواهد. گفت من آنوقت اینها را فکرش نکردم، ولی ایشان در ذهنش این بود که یک چیزی به نام کلید قرآن استخراج کند که حالا آن کاری که اولا انجام داده بود یک کاری است که مثلا فرصتی که کرده بود در زندان اینها را دسته بندی بکند و از اول قرآن تا آخر قرآن اینها را بنویسد.
محصولی که آن کار به وجود آمد، ما که وقتی صحبت کردیم گفتیم که اولا این کلید قرآن اسم خوبی نیست، باید بگذارید فرهنگ موضوعی قرآن و هدف هم این باشد که این فرهنگ موضوعی قرآن برود به سمت اینکه بخواهد راجع به یک موضوع، تحلیل و تبیین داشته باشد، در حقیقت فرهنگ موضوعی قرآن یک مقدمه ای است که برای اینکه آن کار موضوعی انجام بگیرد. این تقریبا مورد توافق قرار گرفت و قرار شد که اولا یکبار کلیه دفاتر ارزیابی و دسته بندی بشود تا جایی که پیش آمد کرد شما می بینید که آن دفاتر بیست و دوگانه تبدیل شد به بیست جلد به نام تفسیر راهنما.
کسانی که با تفسیر راهنما آشنا هستند و مطالعه کردند می بینند که این سبکش هم متفاوت از تفسیرهای دیگر است اینجوری که شما وقتی نگاه می کنید آیه نوشته شده همه به ترتیب منطقی از مدلول مطابقی، تضمنی و التزامی و بعد هم استفاده از روایاتی که از آیه می شود اینها را همه با ترتیب دسته بندی شده آوردند و در پایانش هم آن مفاهیم و عناوین کلیدی که می تواند در ذیل این آیه باشد در ذیل آن آیه گذاشته شده است و در آخر هر جلد هم موضوعات به صورت فهرست شده است، یعنی شما می خواهید راجع به این مسأله این مفهوم را ببینید در این جلد کجا است، آخرش می توانید به صورت کلید واژه هایی و نمایه هایی آنجا در آخرش بررسی بکنید و موضوعاتش هم یک موضوعات، عام نیست که شما بگویید موضوعات اعتقادی، موضوعات سیاسی، موضوعات اجتماعی، موضوعات فرهنگی، اقتصادی اینجوری نیست، نه موضوع، ریزموضوع است یعنی شما کافی است که راجع به هر یک از موضوعاتی که در فرهنگ قرآن است را نگاه بکنید می بینید که در ذیلش دهها عنوان از مفهوم گرفته تا تقسیمات بعد مقدمات، ارکان، آثار و نتایج در ذیلش است این کاری که بعد از تفسیر راهنما در 33 جلد انجام شد در این راستا بود که آن 20 جلد تبدیل شد به 33جلد، که به صورت ترتیب الفبایی این کار انجام شد.
اما اصل و اساس کاری را که می باید،این کار انجام بگیرد،این قسمتش بود که باید این کار شکل بگیرد و در این زمینه طبعا ما باید یک سری مقدماتی را برای تدوین این تفسیر موضوعی فراهم بکنیم،اولین مقدمه ای که در این زمینه لازم بود مشخص بشود مبانی بود که برای تفسیر موضوعی مطرح است، یعنی اینکه ما می خواهیم براساس چه مبانی این تفسیر را تنظیم بکنیم.
اجازه بدهید من در یک وقت کوتاهی فقط این قسمت مبنا را اشاره بکنم و بعد در فرصت های بعدی اگر انشاءالله لازم بود، توضیحات بیشتر را بدهم. من خودم یک مقاله ای نوشتم در همین مقدمه تفسیر راهنما در آن چاپ اولش هم توضیح زیادی داده ام. در این پنجاه، شصت سال اخیر شاید بیش از چهل، پنجاه کتاب در حوزه تفسیر موضوعی نوشته شده است، اما وقتی مقایسه و ارزیابی کنید، می بینید پشت پرده ی تدوین این تفسیرهای موضوعی یک تئوری ها و نظریاتی، نهفته است. این تئوری ها از دو مسأله منشأ می گیرد:
1ـ درباره اینکه تفسیر موضوعی باید چگونه شکل بگیرد.
2ـ اینکه براساس چه ترتیب و روش و رویکردی تحقق پیدا بکند.
در این قسمت دو شخصیت هستند که دراین بحث نظری و تئوری بحث و صحبت کردند، من فکر می کنم قوی ترین شان مرحوم شهید محمدباقر صدر است در همین کتاب تفسیر موضوعی. آقای مصباح هم در این سه جلد کتابی که نوشته اند در مقدمه اش، نظریه خودشان را آورده اند. البته یک کاری مرحوم شهید بهشتی، مرحوم آیت الله اردبیلی و آقای مطهری یک سری جلساتی را گذاشته بودند که بعدها که وقتی این جلسات شکل گرفت که بنده هم توفیق داشتم آن جلسات می آمدم وآقای معرفت هم تشریف داشتند،آقای میرمحمدی هم بودند که برگزار می شد، آنها تئوری شان این بود که ما بیاییم مسأله ای را که می خواهیم در باب تفسیر موضوعی انجام بدهیم، براساس سیر تاریخی این کار را انجام بدهیم و لذا اولین موضوعی را که آنها انتخاب کرده بودند و صدهزار موضوع را از آن استخراج کرده بودند، مسأله وحی بود، از وحی شروع کرده بودند و براساس آن مسأله وحی هم، این کار را انجام دادند.
آقای مصباح بیشتر نظرش این بود که براساس محورهای کلی خداشناسی و انسان شناسی و جهان شناسی بیاییم این کار را انجام بدهیم، اما مرحوم شهید صدر مسأله اش چیز دیگری بود، دوتا نکته ای داشت که فکر کنم همینجا من اجمالا عرض کنم و بعد اگر فرصت شد بعد توضیح بدهم.
آقای صدر معتقد بود که اگر ما بخواهیم در باب تفسیر موضوعی کار بکنیم ذهن محقق ما اگر نسبت به آن موضوع حساس نشده باشد و اطلاعات و معلومات راجع به آن موضوع به حد کافی نداشته باشد آن وقت نمی تواند راجع به آن موضوع کار بکند. استناد هم می کرد به این جمله مولا امیر المؤمنین که «ذلک القرآن فاستنطقوه و لم ینطق ابدا» می گفت که این قرآن را باید استنطاق کرد خود قرآن حرف نمی زند شما باید سوال داشته باشید، مسأله داشته باشید و بعد بروید به سراغش. بعد ایشان تشبیه می کرد به خود فقه می گفت شما فقه را چون از خارج می گیرد موضوعات را از خودش که نمی گیرید، موضوع را از بیرون می گیرید و بعد به سراغ فقه می روید. می گفت باید مسأله را بشناسید، موضوع را بشناسید، همه جوانب و نظریات را ببینید، بعد بروید به سراغ ادله و بعد ببینید که ادله در این زمینه چه می گوید. می گفت در باب تفسیر موضوعی هم ما باید این حالت را انجام بدهیم که اول راجع به آن موضوع اطلاعات و معلومات و نظریات را به حد کافی بدانیم و بعد برویم به سراغ قرآن. و البته آیات را جمع آوری کردن، آیات را دیدن، ترتیبی را دیدن اینها سرجای خودش، اما کار می خواهد تحقق پیدا کند، باید روندی را داشته باشد که یک مفسر قرآنی و یک محقق قرآنی، برای آن مسأله داشته باشد، سوال داشته باشد که موضوع این است یا این است، حالا ایشان مثال خودش را که می زد مثلا اینکه شما آیا یک جامعه یک هویت مستقلی از نظر قرآن دارد یا ندارد؟ این نکته مهم آقای صدر بود.
نکته دومی هم که آقای صدر داشت که این هم به نظر من مهم است و قابل توجه است اینکه می گفت راجع به موضوع ما باید آیات اساسی و کلان این قصه را هم باید ببینیم، حالا من مثالی که ایشان برایش دارند این است که اگر کسی می خواهآند در باب جهاد ابتدایی ببیند که آیا قرآن کریم نظرش در باب جهاد ابتدایی است یا نیست؟ این نمی تواند یک فهم درست را داشته باشد، جز اینکه برود به سراغ آن آیاتی که درباره نفی اکراه، نفی اجبار، نفی سیطره جویی و آیات فراوانی که در این زمینه است، آنها را نگاه بکند ببیند آیا آنهمه آیات اصلا به قول مفسرین که می گویند این آیات همه شان به آیات سیف تخصیص خورده است اصلا این آیات تخصیص می خورد یا نمی خورد، اصلا این آیات در این جهت هستند یا نیستند، می تواند اینجور تخصیص را بزند آیه ای که مثلا می گوید «وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ» و «لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ» اصلا این قابل تخصیص است یا نیست، آیه ای که می گوید «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ.» آیا این آیات می تواند تخصیص بزند یا نه؟ خوب وقتی که شما این موضوع را نتوانید ببینید و این آیات را ببینید وقتی هم که می نشنید و صحبتی که می کند درباب ارتداد نظریه اش آنجور می شود در باره آزادی، نظریه اش آن طور میشود، برای اینکه آیات را کاملا ندیده و رفته سراغ فقط یک آیه را گرفته و بعد اینطوری صحبت می کند.
ببخشید این حرف خیلی بحث بیشتری دارد، حالا تا همینجایش بماند.
مجری
با تقدیر و تشکر از حضرتعالی.
سوال می پرسیم از جناب آقای دکتر مرادی عزیز، جایگاه فرهنگ موضوعی قرآن در میان فرهنگ های موضوعی قرآن، در صد سال اخیر را اگر تبیین بفرمایید ممنون می شویم.
دکتر مرادی
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام عرض می کنم خدمت سروران عزیز، این جلسه در عداد مجموعه مباحثی است که در این موسسه وزین و فرهنگی برگزار می شود و این جلسه به خصوص اختصاص پیدا کرده به گرامی داشت جایگاه مرحوم آقای هاشمی در تدوین کلید قرآن و فرهنگ قرآن.

و ما به تناسب اینکه چند سال در محضر قرآن بودیم و در خدمت تفسیر راهنما بودیم، از این رو دقایقی را من زحمت افزا می شوم برای ذکر نکته هایی که امیدوارم این نکته ها مفید فایده باشد. علاقمند بودم که به مناسبت پاسداشت این شخصیت بزرگ معاصر یک خاطره ای معنوی را هم از ایشان بگویم، از این نوع نکته ها شاید در زندگی آقای هاشمی کمتر دیده می شود یا کمتر گفته می شود. ما یک جلسه ای را خدمت آقای هاشمی در تهران در ریاست جمهوری بودیم، گمان می کنم که برای اولین بار بود که مرحوم آقای معرفت هم در آن جلسه حضور داشتند و به نسبت جلسات دیگری که با ایشان داشتیم، جمعیتی قابل توجهی هم برده شده بود، یک دوست طلبه ای را هم آوردند برای قرائت قرآن در آن جلسه. بعد از اینکه جلسه تمام شد آمدیم در محوطه ی بیرونی از سالن، دوستان جمع شدند دور آقای هاشمی همین طور ایستاده بودند و این طلبه قاری آمد و به جناب آقای هاشمی ابزار علاقه کرد و دست ایشان را گرفت و با ایشان دست داد و خم شد که دست آقای هاشمی را ببوسد، آقای هاشمی دستش را کشید او هم مقاومت کرد که دست را رها نکند و دست را ببوسد و آقای هاشمی هم نگذاشت، بالاخره دستش را کشید و گفت: این کار چیست که داری می کنید؟ گفت من به شما علاقه دارم می خواهم دست تان را ببوسم. گفت علاقه داشته باش این خرافات چیست؟
من که یک طلبه ای جوانی بودم و اصلا از دوران بچگی هم در حوزه و بزرگان بزرگ شده بودم و دیده بودم که یک بخشی از زی علمایی و زی طلبگی همین چیزها است و به نظرم رسید که اگر کسی بخواهد یک جایگاه خاصی پیدا کند در میان توده های مردم و مریدانی داشته باشد و علاقه ای بین مرید و مرادی برقرار بشود، یکی از بخش هایش همین ها است. من حداقل در آن نگاه اولیه در مواجهه ای آقای هاشمی با یک طلبه ای که در هر صورت ابزار علاقه داشته و مقاومت هم می کرد که دست ایشان را ببوسد، احساس کردم او اصلا در فاز این نوع از زی علمایی نیست و دوست ندارد که از این روش استفاده کند، برای دست و پا کردن جایگاهی، هرچند ایشان نیاز به این حرفها هم نداشت، ولی بالاخره یک سنتی است که در میان عالمان دینی است، بعد ها به ذهنم رسید که آقای هاشمی در میان خیلی از اقران خودش و حوزویان با توجه به موقعیتی که در آن زمان داشت و افرادی که به او علاقمند بودند، می توانستند حتی به او کمک مالی فراوانی از اموال شخصی شان بکند و ایشان مثلا یک دفتری بزند و شهریه ای در حوزه بدهد یا حداقل دهریه ای به تعبیر طلبه ها، ولی هیچ گاه سراغ این نوع از رفتارهای مرسوم حوزوی نرفت، چیزی را که به آن باور داشت براساس همان عمل کرد و همه ای ما می دانیم مخصوصا یک مقدار آنهایی که پا به سن گذاشته تر هستند، آقای هاشمی تقریبا در این سالهای اخیر ایران رسانه ای ترین شخصیت روحانی بوده است، یعنی خیلی حرف داشته برای گفتن و حرف زده مصاحبه کرد رفتار داشته است خودش را در معرض آرای مردم قرار داده در موقعیت های اجرا، تقنین و مجلس مصلحت و خیلی جاهای دیگری حضور داشته است، ولی چیزی را که تشخیص می داد براساس آن تشخیص عمل می کرد و هیچ گاه به نظر من آنجوری که من فهمیدم از او هیچ گاه دنبال این دست از رفتارها تقریبا نرفت، در حالی که به نظرم او توان و فهم و درایت این را داشت که چنین بکند.
یادم می آید که در یک جلسه ای در قم تشریف آورده بودند، رفتیم در یکی از روستاهای اطراف قرار بود که من یک گزارش مفصلی درباره همین روند پیشرفت فرهنگ قرآن، خدمت ایشان بدهم رفتیم آنجا دوستان دیگر از مجموعه های دیگری هم آمده بودند، من تصور می کردم که من هستم و ایشان، ولی از بخش های دیگر هم آمده بودند من گزارشم تمام شد و ایشان نکته هایی را که من گفتم دقیق شنیدند، بعد هم نکته هایی داشتند فرمودند برای پیگیری کار، بعد یکی از مسئولان حاضر در آنجا یک گزارشی از آن واحد مجمع خودش داشت، برایم آن هم خیلی جالب بود که نشان می داد که آقای هاشمی چقدر آدم تیزی است، در یک نشست مثلا ابتدایی نمی دانم شاید قبلا با آن افراد نشست داشتند یا نداشتند، آن خیلی گزارشی به نظرم اغراق آمیزی داشت که ما چقدر مثلا اینجا نیروی متخصص داریم و چقدر شان دکترای تخصصی دارند، چقدرشان کارشناسی ارشد هستند، چقدر شان چه کار کردند خیلی به نظرم لیست بلند بالایی داد، حرفش که تمام شد بلا فاصله آقای هاشمی گفت: البته شما شکسته نفسی هم می کنید. نشان می داد که در هر صورت بسیار تیز و آنهم به جا، یعنی هیچ تعارفی هم نکرد که خوب حالا زحمت کشیدید دست تان درد نکند، او هم دست و پایش یکدفعه گم شد و گفت: نه چنین نیست، خدای رحمتش کند و همه گذشتگان را با اولیای خودش محشور کند.
عرض کنم که موضوع سخنم همانطور که برادر عزیزمان سوال کردند جایگاه فرهنگ قرآن، یعنی این کتاب 33 جلدی برگرفته از همین مجموعه یادداشتهای آقای هاشمی و تفسیر راهنما است. واقعیت این است که شاید بشود گفت حدودا در دویست سال اخیر درباره قرآن کریم، مجموعه فعالیت هایی صورت گرفته است به نام فرهنگ نامه ها یا محکم ها یا حالا به تعبیر آقای هاشمی کلید، مجموعه هایی که عناوین گوناگونی دارند و عموماً در صدد دستیابی به آیات قرآن هستند. کشف الآیات، کشف المطالب این هایی که در گذشته هایی یک مقداری دورتر در قرآن های رحلی چاپ می شد، قاعدتاً دوستان دیده باشند، من که با آن کار کردم مفصل دیدم، یک وقت هایی مقاله ای هم منتشر کردم به نام نمایه سازی متون دینی که در آنجا یک گزارش خیلی مفصلی از این مجموعه ها دادم کشف الآیات و کشف المطالب، تفسیرالآیات، این دست عنوان ها که خیلی زیاد هم هستند.
فکر کنم نخستین کسی که در این زمینه گام برداشته و کتابی را نوشته آقای فلوگِل است که کتابی دارد به نام نجوم الفرقان و در آن مقدمه می گوید که من کتاب های زیادی را درباره متون اسلامی خواندم از میراث اسلامی خواندم و به آیات قرآن برمی خوردم در آن کتاب ها، نمی دانستم این ها کجا هستند اصلاً این ها واقعا آیه قرآن هستند، نیستند کلی وقت من گرفته می شد. می رفتم سراغ قرآن ورق می زدم ببینم کجایند این آیاتی که آمده هیچ وسیله ای ابزاری هیچی نبود که من ببینم این آیه در کجای قرآن هست اساسا اینجا درست ثبت شده یا درست ثبت نشده، بنابراین درصدد برآمدم که مجموعه ای را فراهم کنم که اگر کسی در جایی در یک کتابی یا منبری آیه ای را خواند آن را به راحتی پیدا کند. من رفتم کل قرآن را از این جهت یک معجم لفظی برایش فراهم کردم اسمش را گذاشته است نجوم الفرقان الآن در کتابخانه ها هست دیگر الآن فکر کنم خیلی ها اصلاً رغبت نکنند آن کار را ببینند حدود دویست سال پیش آن کار انجام شده، بعدها یک مقداری بعدتر آقای ژول لابوم تفسیرالآیات را نوشتند و خوب بر اساس آن تفسیرالآیات که بیشتر مقداری موضوع نگاری بود تا معجم لفظی، المعجم المفرس مشهوری که هم سن و سال های ما خیلی با آن محشور بودند استفاده های فراوانی از آن کردند که کلا از آن تقریبا به خاطر همین نرم افزارها آن متروک شده و رفته در قفسه های کتابخانه ها و بایگانی شده است.
در واقع به تدریج در جهان اسلام به خصوص در مصر کارهای خیلی بزرگی در زمینه اطلاع رسانی در حوزه کشف آیات و یا کشف مطالب قرآن زمان گرفت به دو منظور، در واقع یک جورایی می شود گفت نمایه سازی بود و این نمایه سازی ها با دو هدف انجام می شد: یکی اطلاع رسانی بود درباره ی آیات قرآن که بالاخره این آیات و الفاظ شان در کجای قرآن هستند و دیگر طبقه بندی آیات بود، اینکه این آیات اگر قرار باشد که ما اینها را بتوانیم در زمینه های مختلف طبقه بندی کنیم، چگونه باید طبقه بندی کنیم. این نیاز به یک نوعی از نمایه سازی داشت. این اتفاق در سده اخیر یعنی بعد از آن کار هایی که در اروپا انجام شد در میان مسلمانان به تدریج شکل گرفت واتفاقات به نظرم مبارکی بود و آن با دو هدف، عرض کردم هدف اطلاع رسانی و طبقه بندی داده های مربوط به قرآن که بعدها این کار در حوزه حدیث هم شد، یعنی در مصر به خصوص صحاح سته نمایه سازی و معجم نگاری شد و معجم های خیلی بزرگی هم فراهم آمد.
در کشور ما هم می دانید برخی از شخصیت ها، برای وسائل الشیعه یا برای برخی از آثار دیگر این کار را کردند، عموماً برای دستیابی به اطلاعات است در آن مجموعه هایی که بیشتر انجام می شد. اما من تصور می کنم که این روش نمایه سازی و یا معجم نگاری و یا فرهنگ نویسی برای قرآن کریم، یک هدف سومی هم به تدریج پیدا کرد و آن هدف در واقع نشان دادن جای های موضوعات گوناگون دینی در آیات قرآن کریم و در متون حدیثی و یا احیاناً در میراث اسلامی بود. در درجه اول قرآن و حدیث در اولویت و اهمیت هستند. همه ما می دانیم که دین برگرفته از دو منبع اصلی است چنانکه خیلی ها گفتند از جمله مرحوم شهید صدر، ما دو منبع را داریم حالا آن دو منبع دیگر که جایگاه خودشان را دارند و بحث های خودشان را هم دارند، ولی اصل اولیه در باره مباحث دینی همین دو منبع است این دو منبع اگر قرار باشد، دین شناسی بشود نیازی به بررسی همه جانبه دارد و اینکه ما بدانیم در این مجموعه ای بزرگ یعنی قرآن و حدیث چه نوع اطلاعاتی وجود دارد، این اطلاعات باید در درجه اول نمایه سازی بشود، یکسان سازی بشود و بعد هم طبقه بندی بشود، بعد برود سراغ مراحل بعدی.
این هدف سومی که من به آن اشاره می کنم در نوع نمایه سازی در متون دینی، به نظرم از دهه پنجاه در ایران مورد توجه قرار گرفت، همانطوری که جناب آقای ایازی هم اشاره کردند، عالمان نواندیش و روشن بین مثل مرحوم آقای مطهری، مرحوم آقای بهشتی، مرحوم آقای هاشمی، مرحوم آقای اردبیلی و احیانا برخی از شخصیت های دیگری که هنوز الحمدلله در قید حیات هستند، اینها رفتند به سمت نوعی از فیش برداری متون دینی، من همه اینها را دیدم مرحوم آقای اردبیلی مجموعه ای بزرگی از فیش های متون کهن را دارد که هنوز متأسفانه به سامان نرسیده است با اینکه بعدها کارهایی هم رویش انجام شد و آقای دین پرور هم مثلا فیش برداری های زیادی روی نهج البلاغه داشته که متأسفانه همچنان روی همان کاغذهای قدیمی در همان قفسهای قدیمی هم مانده و سر و سامان درستی پیدا نکرد.
یک مجموعه ای هم آقای هاشمی داشته که خوب الحمد لله ایشان به نظرم به نسبت آنها یک زیرکی خاصی هم داشته، با اینکه کارهای اجرایی سنگینی داشته، ولی این کارش را با همان مدیریت ویژه خودش بالاخره به سامان رساند، درست است که حالا دوستانی با او همکاری کردند، ولی اگر مدیریت او نبود و فراصتش نبود فکر نکنم که این هم به یک ثمری می رسید. علاوه براین همان دوستان در تهران مفصل بحار الانوار را هم فیش برداری کردند، از همان دورانی که کار تفسیر راهنما یا این فرهنگ قرآن یا کلید قرآن شروع شد، همان مجموعه به قم منتقل شد آن مجموعه همچنان مشغولند، ولی متأسفانه به ثمر نرسیده است. غرضم این استکه در هر صورت در دهه پنجاه در ایران یک شخصیت هایی به فراصت افتادند که برای دین شناسی ما نیاز داریم به یک کار عمیق و گسترده تا اینکه هم قرآن را تمام فرازها حالا فراز را می گویند کلمه غلطی است جملات، عبارات، مفردات هرچه که قابل استفاده از قرآن کریم است فیش برداری کنند یا به تعبیری نمایه سازی بکنند، همین کار هم با حدیث انجام می شد. اینها وقتی که در موضوعات گوناگون شاید هزاران فیش و یا نمایه فراهم می شود، طبقه بندی می شود بعد از طبقه بندی می رویم سراغ تحلیل اینها،این بحث مقدماتی است برای اینکه بگوییم که در آن مجموعه کاری که قرار بود انجام بشود، تحت عنوان تفسیر موضوعی یا تفسیر جامع دین اینها چه نقشی را می توانستند در اینجا ایفا بکنند.
مجری
با تقدیر و تشکر از جناب آقای دکتر مرادی اجازه بدهید سوال سوم را این طوری مطرح کنیم که در سالهای اخیر تفاسیر موضوعی گوناگونی به صورت واحد درسی در حوزه و دانشگاه یا حتی فراتر از واحد درسی در سطح جامعه ما می بینیم که به رشته تألیف و تحریر درآمده است، اجازه بدهید سوالی بپرسم از جناب آیت الله ایازی که نقش و تأثیر فرهنگ نگاری موضوعی در تبیین این تفسیرهای موضوعی را بیان بفرمایند.
آیت الله ایازی
یکی از مشکلاتی که برای تدوین تفسیر موضوعی است، این است که آن پایه ها و مقدماتی که معلومات و اطلاعات تفسیر موضوعی هستند، درست چیده نشده باشد، اگر اطلاعات کامل و کافی نباشد، آنوقت یک تفسیر موضوعی جامع هم انجام شدنی نیست، یعنی معمول این تفاسیری که الآن به عنوان تفاسیر موضوعی در دوره معاصر نوشته شده اینها اکثرا دو تا مشکل دارند، یکی اینکه اولا درست آیاتی را که باید توجه کنند و جمع آوری کنند، این کار انجام نشده است، چون آن چیزی که مهم است این استکه وقتی که بخواهند تفسیر را اولا ترتیبی درست کنند و جمع آوری کنند باید آن مفسر ذهنش به آن موضوع توجه پیدا کرده باشد، مثلا اگر همین مسأله مفهوم آزادی که در بحث قبل به آن اشاره کردم. این دایرة المعارف بزرگ اسلامی را در باب موضوع نوشته شده است در جلد اولش که آ است کلمه آزادی نیست، به خاطر اینکه آن نویسنده ها و کسانی که آن موضوعات را میخواستند جمع آوری کنند، می خواستند یک دایرة المعارف اسلامی بنویسند، چه با هم موافقند یا مخالف فرقی نمی کند، اما وقتی آزادی ننوشتند یعنی اینکه ذهن شان در باب آن موضوع توجهی به آن نشده است.
فرض کنید شما بیایید بگویید که من سوالم این است که آیا اسلام با توسعه موافق است یا موافق نیست؛ اگر موافق است تا کدام قلمرو و اگر مخالف است تا کدام قلمرو؟ سوال است یا نه؟ در فرهنگ دینی آیا ما حق داریم بپرسیم که این مسأله است یا نیست؟ اگر یک کسی در ذهنش این موضوع نباشد و توجه نداشته باشد قطعا آیاتی را که نگاه می کند و آن آیاتی را که می خواهد استخراج بکند، قهرا این مطالب را نمی بیند، وقتی هم که نمی بیند آن اطلاعات اولیه جمع آوری نمی شود، وقتی که می خواهد کنار هم دیگر قرار بدهد و آنها را تحلیل و تبیین بکند، آنوقت این کار اولیه اش ناقص خواهد شد.
کاری که تفسیر راهنما انجام می داد و در دو، سه فرایند این کار انجام می شد، یعنی اینکه خود آقای هاشمی انجام داده بود، محققین دو مرتبه آمده بودند تفاسیر بیشتری را می دیدند، چون آقای هاشمی در زندان تعداد تفاسیری که دیده بود محدود بود، ولی این دوستان ما گاهی بیست تا بیست و پنج تفسیر را نگاه و مطالعه می کردند و راجع به آن موضوع ذهنیت پیدا می کردند. در دوره فرهنگ قرآن ما یک سری کلاس هایی را می گذاشتیم که این محققین ما آشنای با موضوعات مختلف اجتماعی و فرهنگی بشوند و این که ذهن شان به تعبیر ما گزیده بشود، یعنی اینکه حساس بشود که راجع به موضوعات باید چه کار بکنند و چطور باید فکر بکنند.
این کار در تفسیر فرهنگ موضوعی خیلی واقع می شد چرا؟ چه اتفاقی می خواست بیفتد که تا بتواند یک تفسیر موضوعی شکل بگیرد؟ طبیعی ترینش این استکه ابتداء از مفاهیمی که در کل قرآن در تمام شقوقش و انشقاقاتش هست همه اینها جمع آوری بشود، مثلا شما وقتی می خواهید کلمه انفاق را انجام بدهید، باید تمام ماده ماضی، مضارع، امر، نهی، ثلاثی مزید و همه اینها را بردارید و کنار همدیگر قرار بدهید، این فقط قدم اولش است. نکته ای که اول است این فقط مفردات کلمه و مفاهیم است، اما اینکه در جمله خیلی وقت ها است که مفهوم انفاق آمده است، اما با کلمه انفاق نیامده است با یک چیز دیگر آمده است، آنها نباید در این تفسیر موضوعی دیده بشود؟
دوم، موضوعات هم خانواده به اصطلاح معنا شناسی می گویند، حوزه معنایی آن موضوعاتی که ارتباط با آن دارند در مترادفاتش یا مرتبطاتش هستند، مثلا شما راجع به یک موضوعی، درباره همین انفاقی که من مثال زدم است اما موضوع صدقه، زکات، خمس و خیرات و اینها هم آیا با این موضوع ارتباط دارند یا ندارند؟ باید اینها دیده بشوند یا نباید دیده بشوند؟ در یک کار موضوعی باید حتما آن آیاتی که به این موضوع ارتباط دارند، آنها هم دیده بشوند.
سوم، خیلی وقت ها ما وقتی که یک موضوع را می خواهیم بشناسیم نه از باب تعرف الاشیاء باضدادها، باید آن مفاهیمی که مقابل این هستند را ببینیم، مثلا شما وقتی که می خواهید درباره انفاق بحث و صحبت و نگاه کنید باید آن آیاتی که در باب بخل است را ببینید، آیاتی که در باب حرص است، درباب طمع است، در باب حب به دنیا است، و آنچه در این حوزه و این مجموعه هستند، ببینید تا بتوانید یک تفسیر موضوعی جامع بیاورید، یعنی اگر کسی بخواهد در باب قران موضعی داشته باشد، این کار را باید انجام بدهد.
نکته ای که باز مهم است و قابل توجه است، روایات است. ما نباید از این روایات غافل بشویم، روایت حجم عظیمی در تبیین این موضوعات و مفاهیم هم دارند، معمولا کسانی که در باب تفسیر موضوعی کار می کنند، خیلی های شان آمدند و رفتند به سراغ این جهت که مثلا نور الثقلین را ببینند، تفسیر علی بن ابراهیم را ببینند، تفسیر مبسوط را ببینند، تفسیر البرهان را ببینند، تمام تفسیرها را ببینند، اما این آقای فرقانی که تفسیر 27 جلدی نوشته با قطع رحلی که فقط چهار جلدش را من در کتابخانه مرحوم آیت الله گلپایگانی که دیدم فقط آن چهار جلد، شاید سی جلد بشود و روایات را اصلا با یک نگاه دیگری در کشف موضوعات دیده است و عجیب کمک می کند، یعنی خیلی از روایات هستند که به صورت مستقیم نمی گوید، مثلا شما فرض کنید در باب صبر می خواهید بحث بکنید، صبر یک وقتی است که شما میخواهید مفهوم صبر را ببینید، ولی یک وقتی است که تقسیماتش در روایات ما آمده است که الصبر علی ثلاثه، این تقسیم بندی که کرده، به درد این کار می خورد یا نمی خورد؟ این است که اگر بخواهد، باید مسیر جامعی انجام بشود، باز دیدن این روایات مهم است و حجم این روایات که کم نیستند و این هم خودش یک کاری دارد.
ما آنوقتی که بحث فرهنگ موضوعی قرآن می شد، خیلی کار مقدماتی کردیم که مثلا ببینیم چه کسانی در این زمینه کار کرده اند، برای خود من هم آن لحظه ای که به این جهت تفطن پیدا کردم، خیلی شگفت انگیز بود، مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار یک کاری کرده است که به نظر من در تاریخ خودش در سیصد، چهار صد سال پیش اهمیت دارد، چه کار کرده ایشان؟ فضلا می دانند که ایشان وقتی که یک باب را می خواهد روایاتش را جمع بکند، اول آیاتی که مرتبط با آن موضوع است را می آورد و خیلی هم جالب است.
یک آقایی بعدها آمده بود این آیات را جمع آوری کرده بود براساس آن نگاه موضوعی مرحوم مجلسی دو جلد بزرگ قطور شده بود، یعنی فقط آیاتی را که ایشان با آن نگاه موضوعی، به نظر من خیلی تفطنش و توجهش جامع و قوی بود و از این جهت به عنوان یک کاری در دوره خودش بسیار قابل تحسین است، اما کارهای بعدی هم اتفاقاتی هم افتاده است که باید آنها دیده بشود.

حرف من این است که در فرایند تدوین یک تفسیر موضوعی ما نباید از این دانشهای جدید که امروز در حوزه اطلاع رسانی و تدوین در حوزه زبان شناسی در حوزه معنا شناسی در حوزه هرمنوتیک مطرح می شود، و کمک می کند به مفسر که نگاهش به آیات و روایات تغییر پیدا کند، این هم باید انجام بشود. حالا در حوزه مفهوم، در حوزه جمله مترادفات، مرتبطات با موضوع و کلمات متضادی که در این زمینه وجود دارد.
امروز واقعش این استکه می شود گفت که تفسیر موضوعی یا باید گروهی حتما انجام بگیرد یا به صورت تخصصی انجام بگیرد، چنانچه که الآن ما امروز در باب فقه شاهدش هستیم که واقعا امکان ندارد که امروز یک فقیه ما از اول عمر تا آخر عمر بخواهد کار بکند و بتواند در همه ابواب فقه کار تخصصی انجام بدهد. می تواند مثلا یک دوره ای از فقه را ببینید ولی اگر بخواهد واقعا راجع به یک موضوع احاطه و اشراف داشته باشد، باید بعد از یک دیدن کلیت فقه باید به صورت تخصصی انجام بدهد. در حوزه تفسیر موضوعی هم اعتقاد من این است که باید یک چنین اتفاقی، بیفتد و یک چنین فرایندی را طی بکند و البته ترکیب و رویکردش احتمالا متفاوت باشد.
مجری
با تقدیم و تشکر از استاد عزیز. سوال بعدی را از جناب آقای دکتر مرادی می پرسم، روش شناسی فرهنگ قرآن و نقش آن در تفسیر موضوعی به لحاظ روشی را تبیین بفرمایند.
دکتر مرادی
اگر اجازه بدهید من آن بحث قبلی ام را چند تا جمله اضافه کنم، فکر کنم ناقص مانده است آن چیزی را که در صددش بودم عرض کنم به خوبی گفته نشد. من در آن بحث قبلی دنبال این بودم که جایگاه فرهنگ قرآن در میان فرهنگهای قرآن چیست؟ گفتم که در جهان اسلام و هم در خارج از جهان اسلام مجموعه هایی معجمی قابل توجهی را برای قرآن تدارک دیدند که در درجه اول برای اطلاع رسانی بود و یا کشف الایات این در درجه اول اهمیت قرار داشت ولی به تدریج این معجم ها گسترده شد مثل معجم احصایی در الفاظ قرآن کریم، مفتاح التفاسیر، کشف الآیات، المعجم المیسر، المعجم المفهرس فی کلمات القرآن العظیم، المعجم المفهرس فی آیات القرآن العظیم و مجموعه هایی از این سنخ.
گمان می کنم که یک نقطه ی عطفی در ایران اتفاق افتاد، در حوزه اطلاع رسانی در موضوعات قرآن کریم و آن کار مرحوم دکتر محمود رامیار است دوستانی که علاقمند به این مباحث هستند، شاید کار رامیار را دیده باشند، کاری است که بسیار فوق العاده و قابل استفاده است، شاید پیشینه ای نداشته، او برای نخستین بار البته همه اینها به نظرم ریشه در معجم الفرقان و آن تفصیل الآیات ژول لابوم دارد، در واقع همه کسانی که بعدها در صدد برآمدند درباره قرآن فرهنگ نگاری کنند یا معجم نگاری از آنجا سرچشمه گرفته و به تدریج آن کتاب ها دچار تحول شده و سیر تطوری پیشرفت را داشته است.
مرحوم رامیار یک مجموعه ای را فراهم کرده حدود 500 صفحه که همه آن فهرست است، نیمی فهرست الفاظ است و نیمی فهرست مطالب. فهرست مطالبش البته بسیار بیش از فهرست الفاظش است، چونکه پیشتر از مرحوم رامیار هم که مثل الفاظ یعنی همان کشف المطالب، کشف الآیات تقریبا جسته گریخته انجام شده بوده حالا یک مقداری کم یا زیاد، بعضی ها دنبال افعال بودند، بعضی ها دنبال اسماء بودند، بعضی ها دنبال ادوات بودند، ولی مرحوم رامیار این کار را تکمیل کرد، بعد رفت سراغ کشف مطالب قرآن یعنی دو تا فهرست فراهم کرد، یک فهرست لفظی قرآن است و یک فهرست مطالب قرآن، در فهرست مطالب هم ایشان موضوعات قرآن کریم را به صورت کلان رده بندی کرده است، یعنی مباحث اجتماعی، مباحث اخلاقی، مباحث فقهی و مباحث عقیدتی اینها را ردیف کرده است و هم رفته سراغ پاره ای از مباحث ریزتر که آنها را باز در یک جای دیگری به صورت الفبایی ترتیب داده است. کار مرحوم رامیار هم به صورت مستقل چاپ شده و هم با ترجمه های مختلفی از جمله ترجمه مرحوم قمشه ای ترجمه مرحوم سراج و دیگر ترجمه ها، در پایان ترجمه یعنی نیمی از یک قرآن در واقع فهرست الفاظ، فهرست مطالب مرحوم رامیار است و نیم دیگری قرآن با ترجمه است.
گمان می کنم یک نقطه ای عطفی در اطلاع رسانی در حوزه قرآن است، ولی بعدها دو تا کار دیگر هم منتشر می شود که کار آقای خرمشاهی و دوست عزیز و شفیقش آقای فانی، آنها هم یک کار قابل توجهی کردند با استخراج حدود هفت هزار موضوع در قرآن، یعنی هفت هزار موضوع را نمایه سازی کردند، در کتابی چاپ کردند و این اثر طبعا پیشرفته تر از کارهای قبلی است و حدود سه هزار تا هم ارجاع دارد، یعنی یک شبکه نهایی بزرگی را شناسایی کردند و در آن کتاب شان آوردند.
گمان می کنم باز یک کار بزرگ دیگری در کشور ما انجام شد در همین راستا که کار آقای معادیخواه است که شاید آن را هم دوستان دیده باشند به عنوان فروغ بی پایان. فروغ بی پایان آقای معادیخواه در راستای همان کار مرحوم آقای هاشمی است در واقع، آقای معادیخواه از آنجا یک نوعی الگو گرفته باشد و یا ذهنیتی برایش ایجاد شده باشد، که یک کاری را خودش به تنهایی در حوزه قرآن انجام بدهد و اسمش را گذاشته فروغ بی پایان. در کتاب فروغ بی پایان دو هزار و سیصد عنوان یعنی در واقع دو هزار سیصد موضوع و مسأله را ایشان از قرآن کشف کرده است، که هفتصدوپنجاه ارجاع دارد و بیست و یک هزار و ششصد عنوان فرعی، حجم بسیار قابل تأملی است به نظرم یعنی یک رکورد شکنی بزرگ بعد از کار مرحوم رامیار از سوی آقای معادیخواه انجام شد. دوستانی که با سبک و سیاق کارهای آقای معادیخواه آشنا هستند، می دانند که ذهن بسیار جوال و خلاق دارد و برداشتهایی که از متون دینی از آیات از تاریخ از نهج البلاغه و از احادیث می کند، تقریبا یک نوع ویژگی شخصی است، یعنی یک استعداد خدادادی دارد که استنباطاتی از آیات و متون دینی می کند و این استنباطات هم در کتاب آن فهرست نهج البلاغه اش کاملا مشهود است و هم در فروغ بی پایانش.
من برای نمونه اینجا یادداشت کردم: آخِر بینی و آخُر بینی یا آفات انقلاب اینها چیزهایی است که ایشان از آیات قرآن استنباط کرده است، آفات دین شناسی، بایکوت، باشگاه، باد، جوسازی، جوشکنی، می دانید که اینها در واقع اصطلاحاتی هستند که بین الاذهانی نیست، یعنی آدم در نگاه اغلب برایش شگفت آور است که در قرآن مثلا در باره باشگاه و بایکوت و آفات و انقلاب حرف زده باشد. البته آقای معادیخواه طبعا دلایل خاص خودش را دارد و وقتی پای حرفش می نشینی همه اینها را می تواند برای شما توجیه کند که از قرآن قابل استنباط است و در کتابش آورده است. ولی به دلیل همین بین الاذهانی نبودن به نظرم در میان قرآن پژوهان خیلی مورد اقبال قرار نگرفته است و این یکی از آفتهای معجم نگاری در حوزه مطالعات قرآنی است در عین اینکه در هر صورت کسانی که معجم نگاری یا معجم قرآن تدوین می کنند، حتما باید توجه داشته باشند که قرآن حاوی داده های بسیار زیادی است که همه ای ما می دانیم که این کتاب از یک نوع ساختاری مواجه است که معنای ظاهری دارد، باطنی دارد، تحلیلی دارد، و همه مفسران هم تقریبا می توانم بگویم غالب مفسران هم این روش های تفسیری را اعمال کردند به خصوص تأویلات را، در هر صورت تأویل یکی از روشهای فهم دین و تفسیر است و نمی شود از آن چشم پوشید و باید در معجم نگاری یا فرهنگ نگاری آن را هم مدنظر داشت، متن قرآن حاوی حظر تقدیم و تأخیر، تضمین، ایجاز و چند معنایی، چند وجهی اینها را اگر کسی واقعا در فرهنگ قرآن نتواند ببیند و درست متوجه نشود، طبیعتا یک کار ناقصی ارایه خواهد داد و آن ایده بزرگ و هدف نهایی که قرار است که همه داده های این کتاب در معرض دید استفاده کنندگان، علاقمندان قرار بگیرد، ناقص ارایه خواهد شد.
به نظر من آقای معادیخواه هم در این کارش در واقع تلاشش این بوده که آن خلأهای احتمالی را که فکر می کرده مثلا می شود از لابلای آیات درآورد یا مثلا به بواطن آیات توجه داد و یا از تأویلات آیات استفاده کرد و یا مثلا از دلالت های اشاره ی آیات استفاده کرد، اینها را سعی کرده استفاده کند. ولی مهمترین اشکالش همین بین الاذهانی نبودن است.
کار دیگری که انجام شده همین فرهنگ قرآنی است که از آن دارم حرف می زنم، این کار در 33 مجلد سامان یافته که تقریبا یک کار دقیقا بی نظیری است در این حجم و سنگ بنایش هم روشن است که برای آقای هاشمی است، در این اثر از بیش از 31هزار فیش و 80 هزار موضوع در این مجموعه گنجانده شده است. یکی از ویژگی های این اثر همین بین الاذهانی بودن است، یعنی کلیدواژه هایی در این اثر استفاده شده که استیحاش ندارد، کسی وقتی آنها را می خواند احساس نمی کند چیز غریبی هستند. چون یک مجموعه ای بوده، تعداد قابل توجهی محقق در آنجا کار می کردند، درباره مبانی این کار مدیریت شده، خیلی زمان و فرصت های زیادی به کار گرفته شده است، تقریبا این مجموعه ای که الآن در دست من است مبانی و اصول فرهنگ قرآن یک کاری چندین سال تجربه و فرهنگ نگاری است که در یک مجموعه ای جداگانه چاپ شده و کسانی که علاقمند هستند می توانند، این کار را ببینند.
از این جهت من بر آن هستم که فرهنگ قرآن چند نقش را ایفا می کند و در میان مجموعه کارهای معجم نگاری و فرهنگ نگاری در حوزه قرآن کریم سرآمد است و آن نقش هایی که ایفا می کند، اولا یک اطلاع رسانی جامع در حوزه قرآن است، هر کسی تصور می کند که در قرآن اطلاعاتی وجود دارد که الآن به ذهنش نمی رسد که کجا می تواند آنها را ردیابی کند، قاعدتا می تواند از این کتاب استفاده کند و به خواسته اش برسد، به خصوص از سیستم ارجاعات فراوانی هم بهره گرفته است، احیانا کسی ذهنش به هیچ واژه و کلیدواژه ای نمی رسد، طبیعتا از یک کلیدواژه دیگری استفاده می شود، آن کلید واژه ای دیگر او را راهنمایی می کند که شما کجا می توانید به خواسته تان برسید. به صورت الفبایی تنظیم شده است، یعنی از آ شروع شده است، من فکر می کنم دوستان یک فرصتی داشته باشند، این فهرست ها را هم ببینند. شایان توجه دوستانی که علاقمندی به علم و کتاب و کتابت و قرآن دارند گمان کنم می ارزد زمانی را بگذارند ببینید.
موضع اولش آب است که خیلی حجم بزرگی از اطلاعاتی مربوط به آب را که باورنکردنی است، یعنی آدم وقتی نگاه می کند فکر نمی کند که این همه در ابعاد مختلف درباره آب اطلاعات در قرآن وجود داشته باشد. بعدش آبادانی است بعدش آبرو است و آبروریزی و آبرومندان و آبیاری و آتش بس و همین طور ادامه پیدا میکند تا آخرین مدخلش یا آخرین موضوعی که در این مجموعه هم آمده است، یهود است.
حالا من بروم سراغ سوال این دوست بزرگوار مان که گفتند که حالا چه روشی قرار است در تفسیر موضوعی، یعنی در واقع ما این مجموعه را حالا قرار است که سرریز کنیم در یک اثر دیگری به عنوان تفسیر موضوعی جامع، من با جناب استاد قاضی زاده که صحبت می کردم به نظرم فراتر از تفسیر موضوعی، اسمش را بگذاریم تفسیر جامع دین، یعنی اگر قرار است که ما موضوعات مختلف دینی را تفسیر کنیم با داشتن یک تعدادی آیه یا یک تعدادی از روایاتی که آن هم گزینیشی است، یعنی ما رفتیم چند تا آیه را که می پسندیدیم برای کار مان مفید بوده و چند تا روایت را آوردیم، بعد اینها را کنار هم می چینیم، حالا تجزیه و تحلیل مفردات می کنیم، سیاق می کنیم، بعد از عقل مان هم استفاده می کنیم، یک جاهایی توجیه می کنیم یا مثلا برایش فلسفه تراشی می کنیم، تصور می کنیم که یک مفهوم دینی را کاملا از عهده اش برآمدیم و الآن می توانیم بگوییم که فلان مفهوم دینی در قرآن و حدیث معنایش این است، درحالی که برای مفهوم دینی قاعدتا ما باید برای یک مفهوم، همه داده های متون دینی را، چه قرآن و چه حدیث را در اختیار داشته باشیم، چه آنهایی را که می پسندیم و چه آنهایی را که نمی پسندیم، ما در واقع روش متداول مان این است که احادیث مورد علاقه مان را یا آیات مورد علاقه مان را اصل می کنیم و همان ها را برای دیگران تفسیر می کنیم و آنها را می گوییم،آن بخش هایی که احیانا مورد علاقه ما نیست یا نه مغفول ما است اصلا هیچ توجه نداشتیم که فلان آیه یا فلان حدیث هم مربوط به بحث ما است، باید تکلیف آن را هم روشن کنیم اینها را رها می کنیم و وقتی اطلاعات جامع مربوط به یک موضوع در حوزه مسائل دینی و موضوعات دینی گرد هم نیامدند، ارایه نظر نهایی درباره آن موضوع واقعش این استکه این یک کار ابتری است، نمی شود گفت که دین در این حوزه، حرف نهایی اش این است.
سوال و جواب
یکی از حضار: عذر خواهی می کنم این تفسیر موضوعی که آیت الله مکارم و آیت الله سبحانی ارایه می دهند مبنایش چیست؟ چطوری است؟ حضرت آیت الله اگر لطف کنند.
آیت الله ایازی: تفسیر موضوعی که آیت الله مکارم نوشته اند، همان تفسیر نمونه را آمدند موضوعاتش استخراج کردند کنار همدیگر قرار دادند در 10جلد، یعنی یک کار جدید موضوعی در این زمینه انجام ندادند،اینکه بیایند روی موضوع بنیشینند بحث کنند. در سراسر این 27 جلد تفسیر ترتیبی آنچه که راجع به موضوعات بوده اینها را همه را استخراج کردند کنار همدیگر قرار دادند.
کار آقای سبحانی حتی به خاطر اینکه ایشان قبل از اینکه بخواهد تفسیر ترتیبی بنویسد راجع به موضوعات، شروع کرد نوشتن و این کار را انجام داد، چون تفسیر ترتیبی ایشان که متأخرا در این سالهای اخیر ایشان منتشر کردند بعد بود، ایشان ابتداء جزو کسانی بود که می گفت ما باید برویم به سمت موضوع. منتها مسأله ای آقای سبحانی تفاوت دارد کارش این است که ایشان موضوعات عام و جامع کلی را گرفته است نه موضوعات اینقدر ریز موضوع، آقای مرادی گفتند مثلا راجع به آب در قرآن بخواهید بررسی بکنید، تمام آیاتی که در سراسر قرآن درباره آب به هر شکلش آمده است، مثلا فرض کنید در توحید، امامت و معاد آمده است مثلا در معاد آمده است این بحث معاد را همه جا آوردند کنار شان جمع آوری کردند.
یکی از حضار: من یک سوالی برایم پیش آمده در فرمایشات استاد ایازی احساس کردم نزدیک در این سوال و ذهنیتی که بنده دارم، در مورد تفسیر میان رشته ای قرآن می گویند بعضی ها نگاه شان اگر بخواهند عنوان بگذارند برای تفسیر میان رشته ای می گویند به تفسیر موضوعی خیلی نزدیک است. بعد فکر می کنم از ادبیات آقای مرادی اینجوری برداشت کردم، چون ایشان فرمودند مثلا در موضوع انفاق شروع می کنی اول اشتقاقات انفاق و بعد هم خانواده ها و بعد موضوعات مرتبط و متضاد یک شبکه ای کاملی شکل می گیرد، حالا این ذهنیت را شما تصدیق می کنید یا نگاه دیگری دارید؟

استاد ایازی: این فرهنگ موضوعی و این جستجوهای مفردات و جملات حالا هم خانواده یا متضاد وقتی از این مجموعه می خواهد جمع آوری بشود، کاری فقط مقدماتی است، یعنی چه؟ یعنی مثل کاری است که شما در فیش برداری کار می کنید اطلاعات را پراکنده و همه را کنار همدیگر جمع می کنید و براساس آن می خواهید ببینید و استناد می کنید، فقط یک تفاوتی که است آن نگرشی را که مرحوم شهید محمدباقر صدر مطرح می کند در باب تفسیر موضوعی می گوید تازه شما این اطلاعات را که جمع آوری می کنید، کنار هم قرار می دهید، این کفایت نمی کند، باید روی آن موضوع، موضع قرآن را بشناسید، مثلا در فرهنگها و نظریات دیگر بروید آن آرا و نظریات ببینید، بعد عرضه به قرآن بکنید ببینید که قرآن کریم در این نظریات آیا با یکی از این نظریات سازگاری دارد یا ندارد، اگر ندارد پس آن چه می تواند باشد، یعنی نکته اساسی این است که این برداشتها فرهنگ موضوعی ها همه اینها مقدمه هستند که ما بخواهیم نگرش جامع قرآن را نسبت به مفاهیم دینی را در حوزه قلمرو دین بدانیم، این نکته را باز هم من تأکید می کنم چون ممکن است یک کسانی هستند که یک مسائلی را آوردند انتساب به قرآن دادند حالا چه تفسیرهایی علمی که نوشته اند یا نه، موضوعات و مسائلی هستند که اینها یک بحث فنی دارند که واقعا اینها اصلا جزو حوزه قرآن و دین هستند یا نه؟ ما باید یک سری از مبانی را منقح کنیم، یکیش این است که قلمرو دین را مشخص کنیم که در چه قلمروی است تا وقتی به سراغ موضوع می رویم، مثلا بدانیم که آن موضوع در حوزه پاسخ قرآن است یا نیست. این نکته مبنایی اش است. نکته مبنایی دومش این است که شما در باب بحث دلالات آیا شما شعور معنایی را قائل هستید یا نیستید؟ آیا نظریه روح معنا را قائل هستید یا نه؟ آیا نظریه تعدد معنا را قائل هستید یا نه؟ یک دسته از مبانی تفسیر را باید آنجا منقح و مشخص بکنید که شما مبنای تان در آن زمینه ها این است که و بعد بروید به سراغ قرآن کریم و بعد استنباط بکنید.
یکی از حضار: عذرخواهی می کنم همچنان که اشاره کردم به آقای خرمشاهی و آقای فانی می دانید که بالاخره ایشان هم بچه آخوندند و هم قرآن شناس است وقتی که حافظ را بررسی می کند، می گوید سبک حافظ چیست، می گوید مثل سبک کاشان است دقیقا عین سبک قرآن از مگس صحبت می کند از فیل در آسمان از زمین از آب از فلان. حرف من این است که حضرتعالی چون اشراف دارید به این مباحث تفسیری واقعا این کتاب هدایت به دنبال ارایه یک سیستیم است یا نه همه اینها را احسن التمثیل می آورد برای هدایت و راهنمایی، برای اینکه آدم راه را گم نکند در این حد مقصودم این است که آیا قرآن سیستمی را دنبال می کند؟
استاد ایازی: ببینید، حداقل شما قائل هستید که قرآن کریم راجع به اخلاق حرف می زده یا نه؟ آیا حیات اخلاقی را گفته یا نگفته؟ آیا مجموعه ای بین مسائل مختلف اخلاقی یک ارتباطی است یا نیست؟ اگر اینها است ما اسم اینها را می گذاریم نظام اخلاقی. وقتی شما گفتید نظام اخلاقی حال می خواهید بروید به سراغ قرآن کریم، می روید آنجا می بینید که آیا واقعا هم کلانش، قرآن یک نظام اخلاقی دارد یا ندارد؟ ثانیا اینکه این نظام اخلاقی اش با این نظام شریعتش و نظام اعتقاداتش چه ارتباطی دارد، آیا این نظام اخلاقی با عینیت جامعه چه ارتباطی دارد، اینها همه سوال است.
من می گویم ارتباط دارد و من مقاله ای دارم در باب اینکه ثابت کردم که قرآن نظام اخلاقی دارد، منظورم این است که یک مفسری که می خواهد راجع به این موضوعات رو بیاورد ساده نیست، باید این مبانی را منقح کند، مثل اینکه کسی در فقه مبانی اصولی اش را منقح نکرده باشد، بخواهد برود به سراغ استنباط از آیات و روایات و بررسی بکند، خوب خیلی فرق می کند خیلی تفاوت پیدا می کند.
یکی از حضار: درباره تفسیر موضوعی آیت الله جوادی هم یک توضیحی بفرمایید، آیا کامل شده یا نشده؟ یا یک دورنمایی را بیان بفرماید.
استاد مرادی: من خیلی مایل بودم که یک مروری داشته باشیم بر این مقدمه آقای هاشمی بر فرهنگ قرآن، البته خیلی مختصر می خواستم یک گزارشی بدهم، آن نکته هایی کلیدی را که آقای هاشمی در این مقدمه درباره فرهنگ قرآن فرمودند، اگر اجازه بدهید یک مرور خیلی گذرا داشته باشم و اتفاقا می خواهم به جواب ایشان برسم، چون من می خواستم اصلا بگویم که ورود به تفسیر موضوعی نیازی به چنین کاری را دارد، بعد یادداشت هم کرده بودم که اشاره کنم به تفسیرهای موضوعی نگاشته شده درباره قرآن و نکته هایی را درمورد آنها داشتم عرض می کنم.
آقای هاشمی در همین جلد اول مقدمه شان دارند که من گاهی به هر صورت خیلی علاقه داشتم به معارف دینی و اولا سراغ قرآن می رفتم ولی نمی دانستم در کجای قرآن باید به سراغ چه مطالبی که خودم دوست دارم بروم، خیلی متأسف بودم که چرا دایرة المعارف جامعی برای قرآن تدوین نشده است برای یافتن یک موضوع، گاهی چند بار قرآن را مرور می کردم، ولی چنین کاری برای هزاران متون قرآنی فرصت زیادی از من می گرفت، اما باز راه به جایی نمی بردم تا اینکه بالاخره به این نتیجه رسیدم که باید خودم دست به کار بشوم و بعد هم کتاب ژول لابوم را دیدم و آن کتاب نجوم الفرقان فلوِگل را دیدم، ولی دیدم که اینها هیچ کدام نمی توانند پاسخ درخوری برای من باشند، برای اینکه قرآن یک کتابی است که حاوی نکات بسیار دقیق، ظریف و عمیقی است و بعد هم اشاره کردند به بافتار زبانی این کتاب و گفتند آن کتابهایی که تدوین شده درباره معجم های قرآن اینها نمی توانستند خواسته من را برآورده کنند، مترصد بودم دنبال یک فرصتی بودم که خودم این طرحم را پیاده کنم سرانجام در سال 1354 من در بازگشت از یک سفری دستگیر شدم و در نتیجه محکوم به زندان شدم و دیدم فرصت خیلی خوبی است، شروع کردم به فیش برداری و فیش برداری کردم و بعد آمدم بیرون یک اتفاقاتی افتاد.
بعد از سال 57 و کار سپرده شد به دفتر تبلیغات و اینها را کاری ندارم این قسمت همکاران در مرکز فرهنگ و معارف قرآن با مشاهده انبوه یادداشت ها و نیز اطلاعاتی که خود بر آنها افزوده بودند، برنامه پنج کار بزرگ را طراحی کردند تفسیر راهنما، فرهنگ قرآن، بانک اطلاعات معارف قرآن، دایرة االمعارف قرآن، تفسیر موضوعی قرآن. در واقع تفسیر موضوعی قرآن ایده ای است که در پی همین فرهنگ قرآن طراحی شد در آنجا و به نظرم کارهای مقدماتی خیلی خوبی هم در همان زمانها آنجا سامان گرفت از جمله اینکه یک تعداد قابل توجهی از تفاسیر نمایه سازی شد تحت عنوان فرهنگ موضوعی تفاسیر که در 3 جلد منتشر شد، دوستان احتمالا ملاحظه کرده باشند و قرار بود همین کار در یک طیفی از کتابهای قرآن پژوهی هم انجام بشود که در واقع ما اطلاعات لازم را برای تدوین یک تفسیر موضوعی جامع به دست بیاوریم به علاوه ما یک کار خیلی بزرگی هم در آنجا انجام دادیم که دوست عزیزم آقای کلباسی اگر می آمدند خیلی خوب بود، متأسفانه مهمان خارجی داشتند و نشد من خیلی متأسفم اینجوری شدند که نتوانستند در این محضر حضور پیدا کنند. با ایشان و چند تا از دوستان طرحی را ما طراحی کردیم درختواره معارف قرآن، خیلی هم زمان گذاشتیم روی آن و کتابهای بزرگی را دیدیم که دیگران برای طراحی معارف دینی چه طرح هایی را پیاده کردند، از جمله مثلا کتاب الحیات مرحوم آقای حکیمی یا کتاب بحار الانوار مرحوم مجلسی، کسانی که طرحی را ارایه دادند و کارهای شان را ریختند در آن طرح، ما یک درختواره بزرگی را از خود قرآن کریم طراحی کردیم که بعد قرار شد که این کارهای مقدماتی انجام شد به عنوان مقدمه برویم سراغ طرح تفسیر جامع موضوعی.
مرحوم آقای صدر یک کتابی دارد به نام المدخل الی التفسیر الموضوعی و التفسیر التجزيئي، آقای صدر اصلا تفسیرهای متداول ترتیب قرآن را تفسیر تجزیه ای اسم گذاری کرده است، گفته است اینها تفسیر تجزیه ای است، تفسیر تجزیه ای یعنی یک آیه ای را یا یک تکه ای از آیه را تفسیر می کند، می روند فراز بعدی یا قطعه ای بعدی یا جمله ای بعدی. اینها ارتباط شان خیلی با هم مشخص نیست به خاطر اینکه تجزیه می شود بعد ایشان پیشنهادشان این است که ما در برابر این تجزیه ای یعنی تفسیر ترتیبی، تفسیر موضوعی بنویسیم، تفسیر موضوعی یعنی تفسیر منسجم تفسیر پیوسته در برابر آن تفسیر گسسته.
این تفسیر پیوسته اگر قرار باشد انجام بگیرد طبیعتا باید یک طراحی کلانی بشود که شبکه ای داده ها در آنجا تعریف بشود دقیقا مفاهیم اصلی، مفاهیم فرعی، مفاهیم متناظر و چیزهایی که لازم است باید در آنجا طراحی بشود و به نظرم از دو ویژگی باید برخوردار باشند، این دو ویژگی عبارتند از جامعیت همه ای مطالبی که در قرآن کریم است به علاوه جامعیت هر موضوعی که قرار است که به عنوان یک موضوع قرآنی تجزیه و تحلیل بشود، آیات گردآوری بشود ،آیات دیده بشود بعد هم تجزیه و تحلیل بشود سرانجام می گوییم که این دیدگاه قرآن درباره فلان موضوع است. این دو تا طبیعتا در تمامی تفسیرهای موضوعی که بر قرآن کریم نوشته شده هیچ جا وجود ندارد.
در جهان اسلام چند جا تفسیر موضوعی نوشته است از جمله تفسیر موضوعی ها، تفسیر موضوعی هایی هستند که مرحوم مصطفی مسلم نوشته در تفسیر التفسیر الموضوعی لسور القرآن الکریم و ده یازده مجلد است و کل قرآن را تفسیر ترتیبی کرده است، شده تفسیر موضوعی در واقع تلاش کرده تناسب آیات و تناسب آیات را به همدیگر ربط بدهد و در نتیجه بگوید که من موضوعات را با هم دیدم در یک جا و برای این تفسیر موضوعی نوشتم، ولی این همان تفسیر ترتیبی است، ولی تجزیه شده نیست در واقع او در برابر تجزیه می خواسته بایستد بگوید: اینها تجزیه شده و گسسته نیستند، بلکه من موضوعات مختلف قرآن را در کنار هم دیدم، ولی به صورت پیوسته، چنانچه شیخ شلتوت هم یک تفسیری دارد به نام تفسیر قرآن العظیم آن هم همین کار را کرده است دو جلد هم است از اول که نگاه می کنید شما هیچ ناپیوستگی و به هم ریختگی و گسستگی در میان آیات نمی بینید او هم تفسیر موضوعی دارد.
ما تفسیر موضوعی را اینجوری تعریف کردیم گفتیم تفسیر موضوعی یعنی گردآوری آیات مربوط به یک موضوع و تجزیه و تحلیل آنها. تفسیرهایی موضوعی که در ایران نوشته شده تفسیر پیام قرآن آقای مکارم است، تفسیر منشور جاوید آقای سبحانی است، تفسیر المفاهیم القرآن الکریم است باز هم از آقای سبحانی و تفسیر موضوعی الفرقان است از مرحوم صادقی تهرانی و تفسیر موضوعی آقای جوادی آملی یعنی همه شاگردان آقای طباطبایی که تفسیر نوشتند و تفسیر موضوعی نوشتند و وقتی که سراغ اینها می رویم اینها هیچ کدام شان واقعا نه جامعیت لازم را بر قرآن کریم در موضوعات مختلف دارند و نه حتی آن موضوعات را که مورد بحث قرار دادند مثلا توحید، نبوت، امامت، معاد، آسمان، زمین و چیزهایی که در هر صورت بحث کردند، آیاتی را گزینش کردند و آنها را مورد بحث قرار دادند، اما همه ابعاد یک موضوع در این تفاسیر به هیچ وجه دیده نشده است، در هیچ کدام از این تفاسیر و این طبیعتا به معنی این نیست که اینها تفسیرهای نادرستی هستند و اشتباهند، کار خودشان را کردند در سطح کار خودشان، چون اصلا یک طرح کلان تفسیر موضوعی در هیچ کدام دیده نشده است.
مثلا آقای جوادی آملی حفظه الله ایشان در تلویزیون قرار بوده که تفسیر بگوید یک موضوعاتی را برایش انتخاب می کردند یا خودشان انتخاب می کردند، می گفتند من اینها را بحث می کنم مثلا انبیاء در قرآن، بعد وقتی که می آییم سراغ انبیاء یک چند تا پیامبر بحث می شود، بعد باز هم گزینش و همه ای آنچه را که درباره پیامبران در قرآن آمده در تفسیر نیست، این نیاز به یک طراحی کلان دارد به علاوه قاعدتا داده هایی که درباره پیامبران در قرآن آمده باید ریز به ریز دیده بشود، گردآوری بشود بعد بدهند دست یک مفسر و آنها را تحلیل همه جانبه بکند و این اتفاق در هیچ کدام از اینها متأسفانه نیافتاده و شاید هم ممکن نبوده است، به نظرم اگر قرار باشد کسی تفسیر موضوعی بنویسد برای قرآن کردیم هیچ راهی جز گذر از این فرهنگ قرآن ندارد، یعنی باید این را مبنا قرار بدهد بعد براساس این برود سراغ تحلیل آیاتی که در قرآن کریم در یک زمینه است. حالا من یک ایده هایی دیگری هم در این زمینه دارم که متأسفانه ظاهرا وقت تمام شده است.
یکی از حضار: نقش آقای صالحی در این تفسیر چیست؟ چون این آخرها که من شرح حال ایشان را دیدم کتاب سیمای دانشوران را نوشتند، آقای صالحی فرمود: آقای هاشمی من را برای کاری برده بود تهران، حالا یا در ترجمه اینها یک اشاره هم به او بشود ببینیم نقش آقای صالحی در این تفسیر تا چقدر بوده است حالا آقای اباذری هم بوده است.
استاد مرادی: حالا چون آن بحث البته خارج از موضوع کار این جلسه است اما آقای ایازی در جریان این بحث هستند، دقیق به نظر می آید که توضیحاتی را بدهند.
استاد ایازی: آقای صالحی سه تا مرحله را در کار تفسیر راهنما طی کردند، اولین کاری که آنجا شد این بود که جناب آقای رضائیان هم الآن اینجا هستند، گروه ها شش تا هفت تا گروه که بودند تفسیر می کردند، فیش برداری می کردند، باید یک بار دیگر یک کسی و یک گروه دیگر کنترل کنند، این برداشتها را. آقای معرفت و آقای صالحی ابتداء کارشان کنترل این تفسیرهایی بود که در گروه ها انجام می شد یعنی مرحله اول آقای معرفت و آقای کورانی و بعدش هم آقای صالحی می آمدند کنترل می کردند، این مواردی را که برداشت شده آیا درست بوده یا درست نبوده است.
کار دومی که خیلی ممتد و طولانی بود این بود که چون یک بخشی از تفسیر راهنما را اگر نگاه کنید، استفاده هایی است که براساس جمع بین آیه و روایت شده است، یعنی با توجه به روایت و آیه یک، دو قسمت کنار همدیگر قرار گرفته و بعد یک برداشتی شده است، اینجا یک گروهی درست شدند به نام گروه روایات که مدیریت این کار را آقای صالحی انجام می دادند و ایشان می آمدند هم روایات را نگاه می کردند با همان رویکردهایی مخصوصی که جناب آقای صالحی داشتند و نقد حدیثی که داشتند، شاید دو سه تا مقاله هم در باب مجمع البیان یا برخی از روایات منتشر شد در کیهان اندیشه که در همان راستا بود. کار ایشان در بخش روایات گسترده بود از این جهت.
کار سوم ایشان که بعدها هم ادامه پیدا کرد این بود که تفسیر راهنما قرار نبود که وقتی که تفسیر راهنما می خواهد بیاید خود آیاتش ترجمه بشود قرار بود که آیه که می آید و بعدش هم مدلولاتش به ترتیب منطقی نوشته بشود، اما بعد به این نتیجه رسیدند که بدون ترجمه این تفسیر خیلی ناقص است، خیلی از تفاسیری که الآن هستند وقتی فارسی شدند، مثلا تفسیر المیزان خودش ترجمه نداشته است بعدها در ترجمه اش آقای موسوی همدانی آمده ترجمه هایی را خودش اضافه کرده و الا خود آقای طباطبایی که ترجمه نداشتند یا برخی از تفاسیر دیگری که ما نگاه می کنیم اینجوری است. کاری که آقای صالحی آمد شروع کرد ترجمه آیات بود که البته این بعدها شکل گروهی پیدا کرد و آن یک قسمت هایش هم بعد از اینکه ترجمه می شد ویرایش می شد البته در این قسمت هم فرازهای مستقلی داشت که نهایتا منجر شد که آقای صالحی خودشان مستقلا آن ترجمه خودشان جداگانه چاپ بکنند.
استاد مرادی: اضافه کنم که آقای صالحی یک دور تمام روایت های تفسیری را بررسی سندی و دلالی کرده است، اسناد و مدارکش هم در مرکز فرهنگی قرآن است یک دور از اول تا آخر یعنی یک دور نورالثقلین را و این کاری خیلی بزرگی بود. اگر می شد مثلا آن مجموعه جایی منتشر بشود یا خلاصه اش در بیاید خیلی به نظرم مفید بود.
مجری
تقدیر و تشکر می کنم از جناب آیت الله ایازی و استاد گرامی جناب آقای دکتر مرادی و تقدیر و تشکر از همه اساتید بزرگ که این محفل را نورانی فرمودند استفاده کردیم. شما را به خدای بزرگ می سپاریم با ذکر بر صلوات بر محمد و آل محمد.




دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.