بسم الله الرحمن الرحیم
-من اشاره میکنم دربارهی موسسه و این کتاب که به عنوان مقدمه نکاتی را عرض کرده باشم.می دانید که یکی از مباحثی که با عنوانهای مختلفی مثل نظریه پردازی دینی، آزاد اندیشی، کرسیهای نقد احیاناً مباحث نواندیشانه و نوآوریها در سطح جامعه در کشور ما از دیرباز مطرح بوده، روشن است که الان جامعهی ما مشکلات عدیدهای دارد در حوزههای مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و رفع این مشکلات بخشی اش به عهدهی قشر فرهیخته و اندیشور جامعه است که بتوانند به لحاظ نظری زمینههای رفع مشکل و حل مسائل را فراهم کنند. موسسهی فهیم از موسسههای پیشگامی است که نه به صورت ظاهری و کاریکاتوری بلکه به صورت واقعی به دنبال آن بوده که دیدگاهها و نظریات مختلفی که در عرصههای مختلف علمی و اجتماعی مطرح است در اینجا مطرح کند و بتواند که از این رهگذر راهی به سوی پیشرفت علمی و حل مشکلات اجتماعی بردارد. یادی کنیم از امام راحل که میفرمودند حوزهها خوب است تلاش کنند و مسائل سالهای آیندهی جهان را در نظر بگیرند وپیش از طرح مسائل به حل آنها بپردازند و ما متاسفانه در حل مسائل فعلی مان مانده ایم.
در هر صورت نتیجهی بحثهایی که در اینجا داشتیم شاید چون تعداد جلسات را از اول در این 14-15 سال میشمردیم؛ الان غیر از این جلسه که رونمایی است 421 جلسه داشته ایم و جز در دوران کرونا که مقداری فعالیتها محدودتر و مجازی بود بحمدالله سالهای مختلف از جمع عزیزانی که خیلیهایشان حضور دارند در این جلسات استفاده کردیم و کتابی که الان هم میخواهیم رونمایی کنیم 31 بحث از بحثهای مناظره، میزگرد، نقد کتاب یا ارائهی نظریه که به نوعی در باب عاشورا و البته اباعبدالله (علیه السلام) است. از زمینههایی که در باب عاشورا مطرح است تا خود قیام اباعبدالله (علیه السلام) و اهدافش و آثار و پیامدها، زیارتها و احیانا مقتل نویسیها، آثار و پیامدهای اجتماعی و دیدگاههای مختلف نواندیشانی که در این دوران اخیر مطرح کرده اند. لازم میدانم از مرحوم آقای محمدجواد صائبی یاد کنیم که در جلساتی که از کتاب منتشر شده به عنوان یکی از اعضای میزگرد و مناظره حضور داشتند و همچنین مرحوم آقای دکتر فیرحی که از ارکان مجموعهی ما بودند و شاید بیش از بیست جلسه در این موسسه ارایه نظریه داشتند و در آخر هم مرحوم مهندس محسن قاضی زاده پسرعمویم که در دوران کرونا ما را تنها گذاشت و این مجموعه با هزینه ایشان و تحت عنوان خیرات ایشان منتشر شده است.
-حجت الاسلام مهدوی راد
بسم الله الرحمن الرحیم
این کتاب مجموعهی بسیار خوبی است و البته یک تصریحی در آخر صحبت خواهم گفت که انشاءالله در مجموعههای بعدی مورد توجه قرار بگیرد چون بر اساس آن چه که اینجا نوشته اند این مجموعه سومین اثر از مجموعهی آثار است و نکاتی که عرض خواهم کرد اگر توجه شود فایده اش اهم خواهد بود.
مقالات و سخنرانیها غالباً سخنرانیهاست بعضیها از سبک نگارش معلوم است که مقاله است ولی غالباً سخنرانی است و به نظر میآید سخنرانیهای بسیار خوب و عمیق و دقیق است من از بعضیها الهام میگیرد چند نکتهای عرض میکنم و به بعضیها هم فقط اشاره میکنم. دوست عزیز ما که ظاهرا در ایران در خدمتشان نیستیم آقای ادیب دو تا صحبت دارند که هر دو صحبت خوبی است یک تذکری بدهم دربارهی اولین صحبت ایشان که عنوانش است سیرهی معصومان، وحدت هدف و اختلاف روش که ایشان گفته اند اختلاف در روش؛ گمان میکنم برگرفته از عنوانی است که بر روی یکی از مقالات مرحوم آیت الله شهید سیدمحمدباقر صدر است. این عنوان ظاهرا برای خود ایشان نیست یعنی به اسم ایشان این عبارت تمام شده گرچه که محتوای مقاله همین است این یک نوشته هم است. مجموعه مطالبی که ایشان دربارهی ائمه (علیهم السلام) دارد در همان کنگرهی آخری که برگزار کردند یک جا جمع کرده اند یکی از دوستان بسیار فاضل ما که حالا برای اینکه یک مدرکی بگیرد دانشگاه آمده بود آقای ابوزید ایشان برای آخرین بار تمام آن چه که دربارهی ائمه (علیهم السلام) بود را بازنگری و بازنگاری کرد و همهی نوارها را با دقت گوش دادند و آن آخرین متن دربارهی اهلبیت (علیهم السلام) آن متن است که دقیق ترین متن است برای ارجاع آنجا ایشان نوشته اند که این مقاله اصلش مقالهی بسیار بلندی بود که برای دائرة المعارف شیعهی مرحوم امین نوشته شده بود و این عنوان را خود مرحوم آقاسید حسن امین گذاشته بود البته محتوای مقاله که مقالهی بسیار بلند و مهمی است همین است و بسیار هم مقالهی خوبی است.
مقالهی بعدی یا مطلب بعدی که است و از اندیشه برانگیزترین و خوب ترین و سودمندترین مجموعهی این مجموعه است اسمش مناظره است ولی گفتگوی حضرت آقای سبحانی با آقای اسفندیاری است این مجموعه بسیار خوب است مطلب خیلی خوب است گرچه بعضی از جاها هر دو بزرگوار از خط مناظرهی خوب یعنی جدال احسن یک مقدار بیرون میروند ولی در مجموع بسیار خوب است ولی آقای سبحانی آخر هم من نتوانستم شهادت را به عنوان هدف گیری که آقای سبحانی با یک تلاش بسیار بسیار سنگین میخواهند جا بیندازند در عین هدفگیری حکومت و امر الهی؛ من گمان میکنم تحلیلشان قابل قبول است ولی یک مقدار سخت است. آقای اسفندیاری هم نقدهایی به ایشان وارد کرده اند البته ایشان سالهای سال است که در ادبیات عاشورایی بحث کرده اند و نکتههای خوبی دارند من یک الهامی اینجا گرفتم که خیلی خوشم آمد برای اینکه یک نکتهی قابل توجهی است میخواهم عرض کنم.
آقای سبحانی به نوعی تطبیق میدهند همان جهت گیری صحبتشان را به قسمتی از خطبقهی شقشقیه و خطبهی 92 نهج البلاغه آن که میخواهم بگویم مربوط به خطبهی شقشقیه است ایشان میگویند نوع حرکت امام (علیه السلام) حرفشان این است که یک سیاستمدار هدفدار هوشمند باید ساحتهای گوناگون از هدف را برنامه ریزی کند و با آن برنامه ریزی حرکت کند حالا یکی شد شد، آن یکی هم اگر نشد بعدی و از آنجا میخواهند بگویند امام (علیه السلام) هدفگیری کرده اند بودند حکومت را ولی از همان آغاز شهادت را هدف گیری کرده بودند.
الان نمیخواهم دربارهی این نظریه ایشان اظهار نظر کنم ولی این را تطبیق کرده بودند به لولا حضور الناظر من خیال کردم این لو لا حضور الناظر را میخواهند دو چیز بگیرند ولی دیدم ایشان هم طبق معمول همهی اشارههای نهج البلاغه یک چیز گرفته اند و اتفاقا با تحلیلشان دو تایی بهتر است.فقط تنها شارحی که این را سه نکته میگیرد مرحوم آیت الله شیخ محمدجواد مغنیه است به درستی و خود مرحوم آقای شیخ جواد مغنیه در اول تجارب محمدجواد نوشته انا مَغنیه ولا مُغنیه ایشان اولین سالی که من قم آمدم در دارالتبلیغ آن زمان فلسفهی اخلاق میگفت ما هم میرفتیم یک چند سالی اینجا ماند و خاطرههایی داریم. ایشان میفرمایند اصلاً لولا حضور الحاضر اگر نبود این وضعیت اجتماعی اقتصادی، سیاسی، اخلاقی این روزگار به هم ریخته این اولین گام و اولین نقطهی الزام برای حرکت جامعه به هم ریخته حضورالحاضر را فضای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی میدانند.دومش که بعدش است و قیام الحجة که آمدن مردم و سوم ما ؟؟ علی العلما اتفاقا برای تحلیل آقای سبحانی هم فکر کنم اینطوری درست تر است یعنی امام حسین (علیه السلام) آن چه را که برایش خیلی مهم بود آن فسادی بود که در جامعه بود مرحوم استاد محمدتقی شریعتی در آن جزوهی کوچک نوشته اند دو تا چیز اساسی بود در حاکمیت امویان یکی ناصالحان نشستنشان بر جای صالحان و دوم موروثی کردن حاکمیت و حکومت. مهمترین چیز این بود که هیچ کسیکه در جایی نشسته بود جایش نبود که کجا نشسته این را امام حسین نمیتوانست تحمل کند حالا دیگر فسادهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی. خب همهی اینها بود در زمان قبل از آن که امام حسین هم حرکت کرد بود معلوم است که در مدینه یورش نمیکردند معلوم نبود در آن مرحلهی زمانی امام حرکت کند. به نظر من این تحلیل آقای مغنیه بسیار دقیق است تنها کسیکه دیدم به این نکته توجه کرده است عبدالکریم خطیب در کتاب بسیار خواندنی و مفیدش علی بن ابیطالب (علیه السلام) که همین جا یک شب من تحلیلش را از لیلة المبید عرض کردم که آن هم بسیار تحلیل عالمانهای است نویسندهی بسیار بزرگی بود در مصر و آن کتابش را دربارهی علی (علیه السلام) کسی بخواند خیال میکند شیعی است یک کمی با گرایش سنی؛ یکی از فضلای تهرانی با یک عالم خیلی خوب سنی همکاری میکردند میگفت این رفیق ما سنی متشیع است من شیعهی متسنن هستم اگر آدم یک فکری کند خیال میکند این آدم هم چنین حالتی دارد.
من یک عذرخواهی میکنم از دوستان و اجازه میخواهم مطلب دیگر بگویم من فکر میکنم لکنی ؟؟؟ که شارحان نهج البلاغه و مترجمان فقط این را به شورا زدند یعنی انگار علی (علیه السلام) فرموده اند که در این شورا بالاخره اینها آمدند شورا من هم آمدم؛ بازی درآوردند و جمع شدند من قهر نکردم من آمدم ایستادم به نظر من به کل دوران بعد از ؟؟ است یعنی این دقیقا همان تحلیلی است که مرحوم آیت الله طالقانی کردند من اول فکر کردم در آن 80 خطبهای که ترجمه وار کردند آقای جعفری آن جاست ولی آنجا ندیدم. آقای طالقانی این درون مایهی خطبهی شقشقیه را تشبیه میکنند به آن ؟؟؟ میگویند علی (علیه السلام) عملاً با مردم حرکت کرد و قهر نکرد و هر چه گفت زیر این دالهها دام است نروید قبول نکردند و رفتند و رفت آنجا افتاد و بعد گفت بیایید تا امدند دورهی عثمان گفت حالا دیگر متوجه شدید که چه گندی زدید ولی الان هم بروید دنبال یکی دیگر من میدانم نمیشود ولی به هر حال آن طوری شد و امام قبول کردند و بعد هم آن گونه شد.
به نظر من اگر اینجا هم این جمله را به کل روزگار بعد از پیامبر اکرم بزنیم شاید گویاتر و دقیقتر و معنادار تر باشد. عرض میشود چند تا مقاله را تاکید کنم و یک نکتهای هم از سیرهی امام حسین (علیه السلام) بگویم و بعد فرصت را میگذارم در محضر حضرت آقای سروش.
به نظر من بحث آقای معادیخواه هم خیلی بحث قابل توجه است نکته دار است یعنی ساحتها و موضوعاتی را مطرح کرده اند که کم به آن توجه شده و از آن زاویه شاید یک نکتههای خاصی در برایند تحلیل قیام امام حسین (علیه السلام) رسید نقش بسترشناسی در تحلیل قیام عاشورای اقای صفری هم به نظرم نوشتهی خیلی خوبی است بعضی از نوشتهها که بسیار سودمند است چون مولفان و پردازندههای ارزشمندشان دارند به آنها تکیه نمیکنند مقتلها هم به نظر من کار خیلی خوبی است یعنی بررسی تحلیل سیر مقتل نگاری عاشورا هم محتوایش خیلی خوب است هم از یک حریت خیلی خوبی برخوردار است و آزاداندیشی خوبی دارد و نکتههایی را که دغدغهی آن بزرگوار بوده همیشه گفته اند و نگران هم نبوده که بگویند چه داوری کنند. اینها برخی از محتوای اثر بسیار سودمند و مفید است.
اما آن اشکالی که میخواهم بگویم این است که بزرگواران آمدند مطلبی را ارائه دادند و سخنرانی کردند گاهی برگه دستشان بودند و مستند هم ارجاع دادند و بسیاری از جاها هم ارجاع ندادند. حضرت آقای قاضی زاده که طلبههای خوبی دارد و محققان خیلی خوبی داردای کاش همهی اینها را مستند میکردند بسیاری از جاها مستند نشده و بعضی از جاها این بزرگوارها مقتلهایی که خواندند خیلی از ذهن به دور بود آن بزرگواران حتما دیده اند که اینها را خوانده اند، من یکی دو تایش را پیدا نکردم وای کاش اینها انجام میشد و همه در کتاب میآمدو مستند میشد گرچه که من این کامپیوترها خیلی چیزها را کمک میکند ولی فهرستهای فنی هنوز هم فهرستهای فنی و سودمند است چون یک زاویههایی دارد که که آن افراد در آن برنامهها نرفته این دو تا را حضرت آقای قاضی زاده در مجموعههای بعدی انجام بدهید اینها هم انشاءالله اگر در جلدهای بعدی و چاپهای بعدی رسید انجام بدهید.
یک نکتهای را میخواهم در محضر شما بزرگواران عرض کنم و امیدوارم که با اینکه این خیلی زمینهی گستردهای دارد در چند دقیقه استفاده کنم و با تکیه بر آگاهیهای گستردهی شما که جزما و قطعا آگاهیهایتان در این زمینه از من بیشتر است به اختصار بپردازم. ما در تفسیر و در قرآن میدانیم در کنار تفسیر تاویل داریم من یک بار نوشته بودم تاویل مبتلا به تاویل عبیر شده در یک مقالهای 27 تا تعریف برای تاویل کردم هیچ کدام از اینها به تاویلی که در قرآن و در ارتباط با قرآن است به کار نمیآید این ربطی به ما مراجعه کننده به قرآن ندارد. ما در قرآن میخواهیم بگوییم این آیه تاویل دارد یا ندارد؟ اینکه معنا کنیم تاویل را یعنی ترجیح یکی از احتمالات با دلیل یا بر قرینه بر احتمالات دیگر این ربطی به این ندارد این اولین بار این را جناب شافعی گفته اند و دردشان هم درد اصولی و فقهی بود این بالاخره از این نص باید حکم استخراج میکردند یکی از این معناها را باید میگرفتند نه اینکه عرفا گفته اند تاویل متکلمین حتی ادبا یعنی الان یکی از جریانهای بسیار خوب در مطالعهی حوزهی ادبیاتی در جهان اسلام اردن است و بسیار کارهای ارجمندی انجام میدهند همین روزها من یک ترجمهای به یکی از دوستان دادند 7-8 تا کتاب من دارم که دربارهی معانی القرآنها که 5-6 تایش را در اختیار داریم نوشته اند برخی از اینها بر خلاف تصور ما ازاین زبان شناسیهای امروز جلوتر هستند شما زجاج و فراع را نگاه کنید آنجا هم سخن از تاویل است آن تاویل هم تاویل نحوی و ادبی است که به ما ربطی ندارد. من فکر میکنم اگر بخواهیم تاویل را درست بفهمیم باید به سراغ اهلبیت (علیهم السلام) برویم یعنی تاویل معنای لغوی اش جای خودش، معنای عرفانی اش جای خودش به قول جوانها ما باید آنالیز کنیم اینها را هر کدام بگذاریم جای خودش قرآن به قرآن هم آن که دست ما میتواند بگیرد، نمیگیرد این هم جای خودش باید برویم به سراغ اهلبیت (علیهم السلام) و من میخواهم این را عرض کنم که اهلبیت (علیهم السلام) درست است که تاویل را به معنای باطنی و درونی و لایههای درونی هم گرفته اند ولی بیشتری معنایی که در ادبیات اهلبیت (علیهم السلام) لفظاً و نظراً و عملا تعبیر شده همان تطبیق مفاهیم کلی بر مصادیق درگذرگاه زمان است. اگر کسی این را تامل کند؛ علامه طباطبایی یک سوالی را مطرح کردند که ائمه (علیهم السلام) مفسر هستند یا معلم؟ بعد ایشان خودشان میفرمایند معلم هستند اتفاقا من یک وقتی در یک موضوعی ایشان میفرمایند که جمع کثیری از روایات بر این دلالت میکند و من هر چه روایات را زیر و رو کردم دو تا پیدا نکردم بعد با خودم گفت علامه که علامه است همینطوری نمیگوید بعد متوجه شدم علامه میخواهد بفرماید که ائمه (علیهم السلام) عملا این کار را کردند همان جملههای مستقله، بعد دیدم که خود علامه این را دارد یعنی همان جایی که این مسالهی جملههای مستقله را مطرح کرده بعد فرموده حضرت آیت الله جوادی همان جا بیشتر این را توضیح داده من میخواهم بگویم عملا ائمه (علیهم السلام) این کار را کرده اند این را هم میخواهم اضافه کنم که در ادبیات قرن اول و حتی قرن دوم بیشترین جایی که تاویل به کار رفته این است و گاهی این محتوا با نزل به کار میرود و لذا اشتباه انداز شده برای بعدیها و گاهی هم با قرأ این آیهی (واتقوا فنتة) این را در جمل، زبیر و طلحه نشسته بودند یکی این آیه را خواند همین که آیه خوانده شد زبیر یک مرتبه تکان خورد گفت من هرگز گمان نمیکردم به این زودی این آیه نزل بلا این یعنی دربارهی ما تطبیق کرده همین است که از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردند آن آیهای را که إن طائفتان من المومنین امام فرمود که تاویل این در جمل آمده در یک روایت هم هست در صفین است وقتی که یکی از اصحاب علی (علیه السلام) حجاج دستور داد ببرید بکشید همین که داشتند میبردند آیهی سیعلموا الذین را تا آخر خواند حجاج گفت اولا بما یعنی این آیه را به ما تطبیق کرد. این در ادبیات قرن اول و دوم بوده بیشترین جلوهی این در کربلاست من دوسه تایش را اشاره کنم.
اولی همان اولی اولی است فخرج ؟؟؛ دومی فما توجهت و بعد وقتی که آن بندهی شیطان حاضر به همراهی نشد و گفت اسب خوبی دارم این را میدهم فرمودند فما کنت متخذ ؟؟ و آخریش را هم بگویم که نکتههای خیلی در این خطبهها مخصوصا خطبههای روز عاشورا این بیشترین جلوه را دارد و منهم من قضی نحبه که همین جلدهای آخر تسنیم است و در بخش روایی است بسیار خوب این روایتها کنار هم جمع شده هر شهیدی را که امام حسین (علیه السلام) به خیمهی شهدا میآوردند شهدای دیگر یقرأ یا بعضی از نقلها یقرئون منهم من قضا نحبه اینها یعنی در تطبیق همین مورد و گاهی با قرأ است و گاهی با نزل است و گاهی با اولا است این سه تا غالبه در کنار هم در قرن اول استفاده میشود و عدم توجه به این جابجایی یک راهزنیهایی هم برای بعضی از علما و حفظا درست کرده است.
-آقای سروش محلاتی
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی سیرهی ائمه (علیهم السلام) با تحقیق در تاریخ تفاوتی دارد و نباید گمان برد که این هم بخشی از پژوهش در تاریخ و مانند بخشهای دیگر است این تفاوت از این جهت است که در پژوهش در زندگی ائمه (علیهم السلام) و از آن جمله مسالهی عاشوار ما با دو نوع محدودیت مواجهیم؛ در حالی که در دیگر مباحث تاریخی این محدودیت به این شکل نیست محدودیت اول محدودیت مبانی کلامی است کسیکه دربارهی ائمه (علیهم السلام) تحقیق میکند نمیتواند مبانی اعتقادی و کلامی را نادیده بگیرد نکتهی دوم محدودیت فقهی است کسیکه در زندگی ائمه (علیهم السلام) پژوهش میکند نمیتواند به نتایج پژوهش خود بدون مباحث فقهی مرتبط ملتزم شود لذاست که پژوهش تاریخی در اینجا به تنهایی نمیتواند به ثمر بنشیند و این مشکلی است و من برای اینکه دغدغهی خودم را در این زمینه توضیح بدهم و در عین حال ذهن محققان را هم معطوف به این مشکل بیشتر بکنم یک مقداری با برخی از مثالها مطلب را توضیح میدهم یکی از مسائل اختلاف در روش ائمه (علیهم السلام) است حالا این اختلاف گاهی در شیوه و روش معیشت است که چرا در زندگی امیرالمؤمنین زهد این قدر برجسته است، در زندگی امام صادق (علیه السلام) این گونه نیست اینها را تحلیل میکنند با توجه به شرایط اجتماعی؛ یعنی عوامل بیرونی.
گاهی اختلاف در موضع گیریهای سیاسی است چرا امام مجبتی صلح میکند امام حسین میجنگد؟ باز هم ارجاع میدهند به شرایط اجتماعی و سیاسی. به حیث که اگر امام حسین به جای امام حسن بود صلح میکرد و اگر امام حسن به جای امام حسین بود میجنگید؛ یعنی شخصیت امام در تصمیم گیری او تأثیر و دخالتی ندارد روحیات ائمه (علیهم السلام) از این جهت متفاوت نیست همه چیز به تفاوت در این شرایط برمی گردد.
این مطلب خودش یک مسالهی مهمی است به لحاظ مبانی کلامی؛ اختصاص به مسالهی ائمه (علیهم السلام) هم ندارد ما با توجه به اعتقاد به عصمت با این پرسش به صورت جدی مواجه هستیم و إلّا کسانی که اعتقاد به عصمت نداشته باشند تفاوتها را میتوانند بر اساس بسیاری از عوامل دیگر هم تحلیل کنند که این شخصیت الف با شخصیت ب تفاوت نظر دارند چون اطلاعاتشان مختلف است چون تشخیصشان فرق میکند. از زندگی ائمه (علیهم السلام) هم بیرون بیاییم در زندگی انبیاء الهی هم باز با این سؤال مواجه میشویم مخصوصا آن جایی که نص قرآن باشد خب حضرت موسی بن عمران برادرشهارون را به جای خودش گذاشت و در میقات حضور پیدا کرد و برگشت و دید که مردم گوساله پرست شدند این اتفاق ولی بعد گریبان برادرش را گرفت و میکشید که دوبار در قرآن این موضوع آمده خیلی تند باهارون برخورد کرد. اگرهارون یک انسان عادی و معمولی بود میگفتیم مقصر بوده اما وقتی کههارون هم پیامبر باشدهارون هم مانند موسی معصوم باشد پس او در مواضع خودش در دوران غیبت حضرت موسی کوتاهی نکرده نه تشخیصش اشتباه بوده و قابل ملامت است و نه علاوه بر تشخیص اقدامش، اقدام خطا و اشتباهی است. این اختلاف و تضاد چیست؟ باید اینها یک نگاه به موضوع داشته باشند.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان خیلی راحت عبور میفرمایند و میفرمایند هذا المقدار إلی اختلاف السلیقه بین نبیین معصومین لادلیلا علی منعه، اختلاف سلیقه است. عجب! آن یک روشی در برخورد با مردم دارد این یک روش دیگری و آن را مواخذه میکند میفرماید اختلاف سلیقه است و این منافاتی هم ندارد.
پس عصمت چیست؟ میفرماید اینها خارج از عصمت است و انما العصمه في ما یرجع إلی حکم الله دون ما یرجع إلی السلائق و طرق الحیاة علی اختلافها، اینها شیوههای مختلف است حضرت موسی یک شیوه حضرتهارون یک شیوهی دیگر روشهای مختلفی است در زندگی و عصمت مربوط به حکم الهی است پس معلوم میشود اینجا بحث حکم الهی و اجرای حکم الهی نیست تشخیص است و تشخیصها هم متفاوت است. پس اینجا یک عوامل دیگری هم این سیرهها را متفاوت میکند چیزهای دیگر دخالت دارد. اینها چیست؟ من این مثال را از قرآن کریم و از تفسیر المیزان و فرمایش علامه طباطبایی آن وقت اگر ما این را در همین حد و حدود بپذیریم خب نگاهمان به سیره تغییر پیدا میکند همه اش دنبال اختلاف در شرایط و عوامل بیرونی نیستیم. ممکن است گاهی از اوقات تشخیصها متفاوت باشد در یک ظرف حتی، میشود پذیرفت؟ حد و حدودی میشود برایش مشخص کرد یا نه؟ کسانی که مقید به مذهب نیستند راحت این مطالب را میپذیرند علل و عوامل بیرونی را ضمیمه میکنند به این علل اختلاف در بین انسانها از نظر تشخیص و فهم و مسائلی از این قبیل یکی روحیه اش جنگ طلبانه است و یکی روحیه اش صلح و مداراست و به نتیجه میرسند ولی ما که نمیتوانیم این کار را کنیم. یک مورد مسالهی صلح امام حسن است که اتفاق افتاد و بعد منابع تاریخی پر است از اینکه امام حسین اعتراض داشت و ما خب اینها را کنار میگذاریم و میگوییم این با مبانی ما نمیسازد اعتراض یعنی چه؟ ولی آن که این مبانی را قبول ندارد مثل عقاد کتاب دربارهی امام حسین مینویسد ابوشهاده و میگوید اینها با هم اختلاف نظر داشتند یا طاهاحسین کتاب مینویسد در مورد امیرالمؤمنین و فرزندانش و میگوید اینها با هم اختلاف داشتند. امام حسین قبول نداشت درک و روحیاتش متفاوت بود ما چه کنیم در اینجا؟ اینجا آن بحث مبنای کلامی پیش میآید که اختلاف در کجا مجاز است و در کجا مجاز نیست؟ کجا ممکن است کجا ممکن نیست با حفظ عصمت یا به تعبیر دیگر که اختلاف کلامی پیش میآید در قلمرو عصمت، عصمت در گناه مسلم که اهل گناه و معصیت نیستند نسبت به بیان احکام الهی هم عصمت مسلم بقیه اش هم بگوییم که اینها سلایق و تشخیصه است دیگر میشود به این حرف ملتزم شد. کسیکه وارد در تاریخ زندگی ائمه (علیهم السلام) میشود تا نتواند این مساله را از نظر کلامی حل کند این تحقیق تاریخی اش به نتیجهای نمیرسد و نمیتواند استنتاج کند بحث از زندگی ائمه (علیهم السلام) است نه در تاریخ آزاد، اصلاً یکی از تفاوتهایی که الان در پژوهشهای تاریخی بین ما طلبهها با کسانی که در بیرون از این محیط کار میکنند همین است که آنها مقید به این اصول موضوعی که ما داریم نیستند به یک نتایج دیگر اصلاً میرسند.
حالا در همین قصه تفاوت امام حسین و امام حسین در ماجرای صلح، أبی مخنف که اقدم این متون را به ما ارائه میکند میگوید امام حسین راضی به صلح نبود و از حضرت این طور نقل میکند لو حظ ؟؟ لموسی لکان احب إلی منا فعله اخی و اشعاری هم از حضرت نقل میکند و نسبت به حضرت میدهد. اربلی در کشف الغمه میگوید که ان صح من شعره (علیه السلام) اگر واقعا حضرت این شعر را گفته اند فکل منهما یری المصلحه بحسب حاله هر کدام بر اساس نگاه خودشان، نمیاید به صورت جزمی نظر بدهد که این اشعار نمیتواند از حضرت صادر شده باشد یعنی اگر صادر شده باشد میشود یک محملی برایش ما درست کنیم و بعد هم اضافه میکند که این منافاتی با عصمت پیدا نمیکند و این اختلافات را میپذیرد.
این جمله که أبی مخنف نقل کرده در منابع عامه به اشکال مختلف پر است شاید کمتر منبعی باشد که اصلاً این مطلب را نداشت باشد. ابن أبی الحدید از مدائنی نقل میکند میگوید لقد کنت کارحا لما کان نسبت به قصهی صلح، طیب النفس علی سبیل أبی من خوشحال بودم که همان راه پدرم ادامه پیدا کند ولی بعد اضافه میکند که حتی عزم اخی عزم علی اخی و اطعته ولی تصمیم با برادرم بود من هم اطاعت کردم.
یک راهش این است که بگوییم حضرت به لحاظ روحی و روانی سختش بوده نه اینکه تشخیص متفاوت باشد کما اینکه حضرت امام یادمان است در قبول قطعنامه فرمودند که تعبیر جام زهر را حضرت به کار بردند حالا اگر کسی دیگر جام زهر را به کار ببرد این مخالف نیست خود امام هم این تعبیر را به کار برده، یک راههایی است اما بعضی از این تعبیرات یک تعبیراتی است که به یک جاهایی میرسد که دیگر نمیشود این مطلب را گفت.
مثلاً طبری دارد ابن اثیر هم در کامل دارد و در تجارب الامم هم است که اصلاً امام حسین آمد برای اعتراض چرا این کار را کرد؟ و آن وقت برحذر داشت برادرش را از اینکه روش پدر را از دست بدهد و تغییر بدهد و اینها یک جملهای را نقل کردند که من زبانم به نقل از این جمله اصلاً نمیچرخد در منابع مختلف، مرحوم سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه مستحضر هستید که ابتدائش یک مباحثی از دفاع از تشیع دارد و پاسخ به برخی از شبهاتی که به خصوص نویسندگان معاصر مثل احمدامین مصری دربارهی تشیع کرد. از آن جمله در آن مقدمه مسالهی عصمت را هم که مورد اعتراض آنها قرار گرفته مطرح میکند و این سخن احمد امین را نقل میکند همان مطلبی که در أبی مخنف نقل میکند و در کتاب دیگر هم شایع است اعتراض به قصهی صلح؛ بعد مرحوم سید محسن با آن روحیهای هم که نسبت به تشیع به خصوص ایشان دارد در این زمینه، این طور میفرمایند در آن مقدمه؛ لاندوی مبلغ هذه الروایه من نمیدانم الان این روایت چقدر ارزش دارد من الصحه اعتباری دارد یا ندارد، بعد میفرماید الان فرصت مراجعه نیست بعد میفرماید حالا اگر هم باشد با مبانی منافاتی ندارد. و بعد بحث میکند که عصمت شامل علم غیب نسبت به اینده و تشخیص این مسائل نمیشود بلکه مسالهی گناه نه تشخیص در موارد؛ بعد آن وقت دیگر یک مقدار جلوتر میآیند و یک جاهای خطرناکی آقاسیدمحسن امین وارد میشود مینویسند این طور و قد اراد نبی (صلی الله علیه و آله) عن یعطی ثلث صراط المدینه لقطفان یوم الخندق و کتب بینه و بین في ذلک کتابا ولی خب برخی از صحابه امدند و اعتراض کردند از انصار که ما حاضر نیستیم یک چنین چیزی را از میوهی مدینه به آنها بگوییم بعد گفتند ذلک الامر إلی الله أن هو ؟؟ دستور خداست یا تشخیص خداست به پیامبر عرض کردند و قال بل هو رای و التدبیر، این رای و تدبیر من است آنها هم گفتند اگر رای و تدبیر است مخالفتی با این اشکالی ندارد و اعتراض کردند و نتیجه این شد که آن قراردادی که نوشته شده آن را پاره کردند و ریختند دور.
بعد بعضی از موارد دیگر مثل خروج در بحث جنگ احد که بیرون برویم یا نرویم و نظر حضرت این بود که بمانیم آنها گفتند برویم و چند مورد دیگر را ایشان میآورند که حضرت الزام نکردند و لم یلزمهم بالبقا در بحث احد و آن وقت این کلمه را ایشان به کار بردند ولو کان بالدنیویه کدیمیه لالزمهم اگر احکام دنیوی و سیاسی هم مثل احکام دینی بود حضرت کوتاه نمیآمد و عقب نشینی نمیکرد و الزامش میکرد و بعدش قصهی امام حسین را هم دنبال میکنند. غرضم این است که ما با یک مشکل مواجه هستیم همینطوری سراغ منابع تاریخی رفتن و استخراج کردند و متون تاریخ را کنار هم قرار دادن و اینکه کدام یک اقدم است اعتباش بیشتر هست مقدم میشود بر جمع بندی کردن، این مساله با کاری را که ما میخواهیم انجام بدهیم و هدفی که ما نسبت به ائمه (علیهم السلام) داریم این جور در نمیآید و یک دشواری است.
مشکل دوم این است که وقتی این تحقیق به پایان میرسد معمولا مسائلی که نسبت به سیرهی ائمه (علیهم السلام) است یک ارتباطی با احکام فقهی پیدا میکند و شما میخواهید از عمل معمولا سیره بر محور عمل است استنتاج کنید یک حکمی را و این هم خودش یک مشکلی است. اینجا گاهی از اوقات این عمل با آن چارچوب مواضع فقهی مطابق نیست یا آن عمل را باید یک طوری توجیه کرد یا آن عمل را به عنوان تبصرهای ذیل قاعدهی فقهی قرار داد که البته ما مکلف به آن حکم فقهی هستیم ولی آن تبصره اختصاصی است و مثلاً مربوط به امام حسین میشود و این خودش هم یک مشکلی است وقتی تاریخی را استنتاج میکنیم ارزش و اعتبار خودش را برای استناد ما از دست میدهد و این را انجام داده اند فراوان است. صاحب تنقیح المقال مرحوم مامقانی وقتی در کتاب به ترجمهی عمر بن الجناده میرسد میگوید این نابالغ بود ولی امام حسین به میدان فرستاد و بعد هم میگوید امام حسین از این کارها میکرده چون تکلیفش با تکلیف ما متفاوت بوده است قصهی امام حسین طبق قواعد فقهی نیست که کسی دیگر هم بخواهد از این کارها بکند.
مرحوم شیخ جعفر شوشتری که فقیه برجستهای است درست است که افتخار منبری بودن و روضه خوان هم بودن دارد و در اوج است اما صاحب رسالهی عملیه است منهج الرجال که یک فقهایی مثل مرحوم سید و مرحوم آخوند آن را تحشیه کرده اند یک مجموعهای هم دیدم دست آقای مختاری تقریرات شیخ جعفر از درسهای شیخ انصاری بود. علیای حال این آثار زیادی دربارهی امام حسین دارد ولی لابلای این آثار چه فوائد المشاهد چه خصائص دائما این را تکرار میکند که این طور حرکت امام حسین از اختصاصات حضرت است اشتباه نشود کسی دیگر بخواهد کار امام حسین را بکند و مثل امام حسین عمل کند. خود مرحوم صاحب جواهر هم که در جواهر مستحضر هستید که این مساله را مطرح کرده نظر داده نظر موافق به همین مساله داده به هر حال این تاریخ کاربرد خودش را یعنی سیرهی ائمه (علیهم السلام) ارزش و اعتبار خودش را برای ما دشوار میکند چطور میشود اینها را با هم هماهنگ کرد.
من آخرین موردی را که در این زمینه برخورد کردم از مرحوم آیت الله بهجت بود مجموعه فرمایشات ایشان دربارهی امام حسین جمع کردند ایشان هم یک بخشی دارد که اینها با فقه مطابق نیست عمل امام حسین است البته آنها اضافه میکنند همان مطلب صاحب جواهر را که امام حسین ارتباط با خدا و عصمت دارد اشکال و ایرادی نیست ولی تکلیف ما چیز دیگری است.
و آن نمونهای که میخواستم در قسمت دوم عرض کنم یک مطلبی است از مرحوم آقای نائینی شاید کمتر دوستان برخورد کرده باشند، در معاملات مرحوم نائینی اول بحث خیارات که بحث اصالة اللزوم است که قبل از خیارات اول قاعده و اصل را تاسیس میکنند ایشان میفرماید اصل در عقود لزوم است بعد میفرماید منافاتی با اقاله از طرفین ندارد. بعد میفرماید در عرف هم همینطور است که عهدها در قالب اقاله است بعد اضافه میفرمایند که در عهدها و پیوندهای بین المللی هم همینطور است میخواهند قرارادادی را توافق کنند به هم زدنش اشکالی ندارد بعد این جمله را اضافه میکنند والبیعة التي کانت بین الائمه و اصحابکم این هم مصداق عقد است ولی میشود به هم زد افرادی بیعت میکنند تعهدی میدهند امام (علیه السلام) میتواند بعد اقاله کند و آزادشان کند مثل اینکه شب عاشورا امام حسین بیعت خودش را برداشت تا اینجا درست، طبق قاعده ایشان جلو رفت بعد متوجه میشود که حرف قابل التزام نیست مساله تکلیف شرعی است حمایت از امام حسین مگر میشود با یک قرارداد اقاله کرد اصلاً؟ اقاله پذیر نیست. پس این قصه اینکه امام حسین شب عاشورا اصحاب خودشان را آزاد کردند و ایشان آنجا فرمودند مکرر این مساله اتفاق افتاد این چیست؟ خروجی یک بحث تاریخی دست یک فقیه داده میشود، فقیه میگوید این با موازین نمیسازد یا باید بگوییم به حضرت اختصاص داشته یا چیز دیگر، ایشان میفرماید اینکه امام حسین به اصحاب خودشان فرمودند بروید بر اساس یک عرفی بوده که آن موقع بوده به تعبیر بنده یک تعارفی بوده حضرت زدند این مساله جدی نبوده اصلاً نمیتواند جدی باشد. تعبیر مرحوم آقای نائینی این است و هذه البیعه و إن لم تکن قابلا ؟؟ لیس بیعة عشایر و شیوخهم؛ بیعت به هم زدنی نیست إلّا أن الناس حیث کان قریب بالجاهلیة و عاملهم ؟؟؟ یک عرفی بود یک بیعتی را اینها در جاهلیت داشتند در قوم و قبیلهها؛ در جنگها با هم بیعت میکردند با روسای خودشان حضرت هم از آن مدل استفاده کردند یعنی یک امر عرفی است و یک امر شرعی نیست برای ایشان این مساله قابل التزام نیست.
به نظر بنده در پژوهشهایی که در این موسسات در فضاهای حوزوی صورت میگیرد ما تا تکلیف این مسائل را روشن نکنیم پژوهش تاریخی ما به ثمری که باید برسد نمیرسد هم آن مبانی اش را باید منقح کنیم که این مبانی چیست رویش کار کنیم و هم بعد از این به آن نتایج ببینیم چگونه میتوان ملتزم شد یا نمیتواند ملتزم شد.
-سؤال نامفهوم است.
اصل در موارد شک میشود اشتراک، ولی مشکلی که امثال شیخ جعفر دارند این است که ما یک فقهی را تبیین کردیم مثلاً امر به معروف و نهی از منکر و شرایطش را، یک عملی هم امام حسین دارد که بعضی از جاهایش با آن احکام فقهی متعارف سازگار نیست. ما نگفتیم به امام حسین اختصاص دارد بلکه سیره مشکل دارد سیره هم احتیاج دارد به یک مبانی منقحی از کلام و هم یک نتایج روشنی در فقه و این آن چیزی است که آنهایی که بیرون حوزه دارند مینویسند به این چیزها ملتزم نیستند و یک چیزهایی دارند دست این نسل میدهند که با آن چه را که ما میگوییم و میفهمیم کاملا متفاوت است و این چارهای جز این ندارد که این مبانی را ما خوب تنقیح و ارائه کنیم که این بچهها هم بفهمند که این تاریخ با تاریخ دیگر فرق میکند و مشکلات این کار البته کم نیست.




دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.