یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

سنت‌های اجتماعی در نهضت عاشورا؛ خوانش جامعه‌شناختی قیام امام حسین (ع)

مقدمه: نهضت عاشورا و قواعد اجتماعی بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلوات و سلام بر سیدنا و نبیّنا القاسم المصطفی محمد و اهل بیت پاک و هدایت‌گرش.

سنت‌های اجتماعی در نهضت عاشورا؛ خوانش جامعه‌شناختی قیام امام حسین (ع)

مقدمه: نهضت عاشورا و قواعد اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلوات و سلام بر سیدنا و نبیّنا القاسم المصطفی محمد و اهل بیت پاک و هدایت‌گرش.

نهضت عاشورای حسینی را می‌توان از زوایای متعددی بررسی کرد و جالب اینجاست که هر زاویه‌ای، اندیشه‌ها و آموزه‌های خاص خود را از این نهضت استخراج می‌کند. یکی از مهمترین زوایای بررسی این نهضت، قواعد اجتماعی است. این زاویه از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، زیرا امکان بهره‌گیری و درس‌آموزی از نهضت بر اساس این خوانش بسیار زیاد است. چه بسا همانطور که می‌دانیم،

علم‌الاجتماع (جامعه‌شناسی) مادر همه علوم است1. بنابراین، قرائت جامعه‌شناختی نهضت عاشورا به عنوان ریشه، بستر، تعدیل‌کننده و مجال‌دهنده به خوانش‌های دیگر، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است2. اگر از این منظر به انقلاب و نهضت حسینی نپردازیم، تضمینی نیست که قرائت‌های دیگر ما به درستی انجام شود3. این قرائت، مادر همه قرائت‌هاست و خاستگاهی صحیح‌تر، بهتر، و گشاینده‌تر به سوی افکاری هدایت‌کننده برای سایر خوانش‌ها از این نهضت خواهد بود4. حتی می‌توان ادعا کرد که اگر این نهضت را از زاویه قواعد اجتماعی مورد بررسی قرار ندهیم، قطعاً دچار اشتباهات و سوءاستفاده‌های غیرقابل قبولی در فضاها، زمینه‌ها، و از زوایای دیگر خواهیم شد؛ یعنی به اشتباه افتادن قطعی است5.

مقصود از قواعد اجتماعی، قواعدی است که در رفتار اجتماعی تکرارپذیرند و بر اساس آن‌ها می‌توان به پیش‌بینی آینده پرداخت6. بر پایه این قواعد، می‌توان وضعیت‌های حادث را تحلیل کرد و روابط و مناسبات انسان‌ها استوار است7. این قواعد طبیعتاً در جامعه‌شناسی تعریف شده‌اند، اما نگاهی که در این محفل ارائه می‌شود، معنای عامی را برای قواعد در نظر می‌گیرد که

سنن الهی را نیز در بر بگیرد8. سنن الهی در واقع قواعد اجتماعی تجربی و فراتجربی هستند؛ تجربی از این جهت که می‌توان تحقق آن‌ها را رصد کرد، صحت و درستی‌شان را راست‌آزمایی نمود و دید که چگونه این سنن بر جامعه و تاریخ سیطره دارند و همه چیز در ذیل این سنن در حال انجام و تحقق است9.

سنن الهی و جامعه‌شناسی

طبیعتاً ادبیات جامعه‌شناسی با ادبیات قرآن تفاوت‌هایی دارد10. اما در صورتی که تحلیل دقیق و عمیقی انجام دهیم (که جای این تحلیل خالی است)، می‌توانیم رهیافت‌هایی را در جهت دستیابی به نقاط اشتراک و یا همخوانی‌ها و همگرایی‌ها بیابیم11. البته قرآن دارای قواعدی است که هنوز در جامعه‌شناسی مطرح نشده است12.

سنن الهی تغییرناپذیرند و تحقق آن‌ها قطعی و حتمی است13. متأسفانه در حوزه‌های علمیه، بحث از سنن الهی در کمال ضعف قرار دارد و تنها یک یا دو نفر به آن پرداخته‌اند14.

از جمله این افراد می‌توان به مرحوم علامه طباطبایی و تا حدی مرحوم شهید مطهری (به عنوان شاگرد و دنباله‌رو اندیشه‌های علامه) و شهید صدر اشاره کرد15. مرحوم علامه طباطبایی بیانی دارد که ابتدا آن را عرض می‌کنم و سپس وارد بحث اصلی می‌شوم16. ایشان معتقدند که ما سه لایه را در اندیشه‌های اسلامی می‌توانیم بیابیم:اجتماعیات، عبادیات و معرفیات (اندیشه‌ها و معارف)17. ایشان معتقدند که اگر از اجتماعیات آغاز نکنیم، نه به عبادیات می‌رسیم و نه به معرفیات18. این برخلاف اندیشه‌ای است که بر ذهنیت ما غالب است و تصور می‌کنیم که باید ابتدا روی اندیشه یا عبادیات تمرکز کنیم19.

علامه معتقد است که ما باید بر قوانین اجتماعی تمرکز کنیم، جامعه را بر اساس قانون بنا کنیم، این سنن الهی را حاکم کنیم و ذیل آن‌ها حرکت کنیم20. اگر این اجتماعیات محقق شود، فضا را به عبادیات می‌دهد و عبادیات فضا را به معرفیات می‌دهد21. البته معرفت به معنای سطوح بالای معرفت است وگرنه خود اجتماعیات مبتنی بر معرفیات هستند22. مقصود ایشان از معرفیات، آن معرفیات ارتقا یافته‌ای است که ما برای جامعه آن را ضروری می‌دانیم23.

خیلی جالب است که فیلسوف اجتماع ما، یعنی علامه طباطبایی 24، به ما می‌گوید: اگر پیامبر، جامعه مدینه را بر اساس قواعد و سنن برپا نمی‌کرد، ایمان در این جامعه پدید نمی‌آمد25. عبارت "و لما یدخل الایمان فی قلوبکم" 26بعد از تحقق مدینةالنبی بود 27؛ یعنی مدینةالنبی که بر پایه اجتماعیات شکل گرفته بود، می‌رفت تا ایمان، معرفت و عبادیات را ایجاد کند28. این دقیقاً همان نکته‌ای است که علامه می‌گوید و ما همیشه باید برای اجتماعیات، جامعه‌شناسی، تحلیل‌های اجتماعی، سنن اجتماعی و خوانش‌های بر اساس قواعد اجتماعی، یک رتبه اولویت قطعی و نخست قائل باشیم تا در مسیر و مدار درست قرار بگیریم29. این به ما کمک می‌کند تا بتوانیم تفسیر کنیم، حرکت کنیم و پیش برویم، چه در عمل و چه در اندیشه30. اجتماعیات تقدم دارند؛ ابتدا جامعه باید بر اساس سنن تشکیل شود31. آن‌وقت این جامعه می‌تواند به ارزش‌ها و تعالی برسد32. به شرط اینکه قواعد و قوانین جامعه آن‌گونه که خداوند می‌خواهد و آن‌گونه که سنن الهی اجتماعی است، محقق شود33. آنچه جامعه‌شناسان به بخشی از آن التفات داده‌اند، باید محقق شود34. اگر محقق شد، این فرآیند آغاز خواهد شد و جلو خواهد رفت و آن‌وقت است که ما می‌توانیم عبادیات را داشته باشیم35.حتی خود قرآن می‌فرماید:"اُمّتَکُمْ اُمّةً واحِدَة" 36؛ ابتدا سخن از یک امر اجتماعی (امت) و تحقق این امت به میان می‌آورد و بعدش سخن از عبادت است:"و اَن ربَّکم فَاعبُدون"37. حتی توجه به ربوبیت بعد از این است که این جامعه و این امت شکل می‌گیرد و قواعدی که امت را برپا می‌کند، شکل می‌گیرد38. آن‌وقت ما به عبادت می‌رسیم و طبیعتاً عبادت ما را به سطوح بالایی از معرفت می‌رساند39. این یک مقدمه بود، اگرچه طولانی، اما چاره‌ای از آن نبود40.

سنن اجتماعی در نهضت حسینی

اکنون، سعی می‌کنم بر اساس چند قاعده، نهضت عاشورا را طبق برداشت ناقص و نارسایی که دارم، تبیین کنم. البته این بحث، مجال طولانی و زمینه‌های تشنه بحث‌های بیشتری دارد.

۱. سنت الهی تغییر درونی (ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم)

قاعده اول، سنت الهی اجتماعی تغییر است41. همان سنتی که معروف است:"ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم"42. بدون آنکه بخواهم این سنت را تشریح کنم، به صورت کُدوار از آن عبور می‌کنم تا به سنت‌های دیگر نیز برسیم. آیا نهضت حسینی دقیقاً این قاعده را رعایت کرد؟ 43

ببینید، امام حسین (ع) می‌توانست دو حرکت داشته باشد44. یکی اینکه به "سیاهی لشکر" توجه کند و تا می‌تواند، مانند همه سیاستمداران عالم، افراد و گروه‌ها را به دور خود جمع کند تا هیمنه ایجاد نماید45. از راه‌های مختلف نفوذ کند و قدرت را به دست گیرد46. خب طبیعی است که این هم به تغییر منجر می‌شود، اما تغییر مثبت نیست47. این تغییری نیست که بتواند در جهت صلاح و فلاح باشد48.

امام حسین (ع) می‌خواست یک تغییر اساسی ایجاد کند که این تغییر اساسی به صورت مثبت، سازنده، ریشه‌ای و پایه‌ای بتواند فساد و وضعیت ناهنجار جامعه را از بین ببرد49. حرکت مبتنی بر ناهنجاری نمی‌تواند یک وضعیت ناهنجار را از بین ببرد50. لذا، خیلی‌ها این سؤال را مطرح کرده‌اند که چرا امام حسین قواعد سیاسی را رعایت نکرد؟ 51 پاسخ این است که امام حسین می‌خواست قواعد اجتماعی را رعایت کند؛ قواعد سیاسی بعد از قواعد اجتماعی هستند52.

امام حسین (ع) می‌توانست شش هزار نفری که از مکه با او راه افتادند، همه را به نحوی نگه دارد و بیاورد53. اما او می‌خواست یک تغییر درونی ایجاد کند54. "ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم"55. او می‌خواست درون‌ها را تغییر دهد و لذا یک راهبرد، یک استراتژی، و یک تمرکز دقیق و مویرگی بر این تغییر درونی داشت56. حتی شب عاشورا، کسانی که مانده بودند، برای این بود که این تغییر درونی در آن‌ها تبلور پیدا کند، برجسته و آشکار شود57. و آن‌ها با درونشان، نه از باب مأخوذ به حیا شدن و نه از باب‌های دیگر، از درون به امام حسین (ع) گرایش پیدا کنند58. زیرا با این تغییر درونی می‌توان تاریخ را عوض کرد؛ با این تغییر درونی می‌توان جامعه را عوض کرد59.

لذا، باز هم فرمودند: "شب است، تاریک است، هر کس می‌خواهد برود، برود"60. این امر باعث شد تا وفاداری‌هایی که از عمق جان برخاست و بر عمق جانشان تأثیر گذاشت، نه تنها عزمی در آن‌ها ایجاد کند، بلکه خلوص نیز به وجود آورد61. پس تغییر درونی، محور است. خطبه عاشورای امام حسین (ع) را ببینید؛ این خطبه از اول تا آخر بر روی تغییر درونی آن جامعه متمرکز است62. همه حرکات، سکنات، رجزها، شعارها، و همه و همه در جهت ایجاد یک دگرگونی است63. هرچند این دگرگونی در آن روز اثر خود را بر جای نگذارد، اما ماند و بعدها جوامع را عوض کرد، تاریخ را عوض کرد64. زیرا امام حسین به دنبال یک تغییر اساسی برای همیشه بود65. خب، این یک قاعده اجتماعی است که کاملاً در نهضت حسینی مورد توجه و تمرکز جدی و شدید قرار گرفته است66.

۲. سنت رجوع به انفس (وجدان عمومی)

سنت دوم، سنت رجوع به انفس است67. سنت رجوع به انفس یک سنت الهی است که در شرایط وقوع یک بحران، یک رخداد شاخص، جمعیت به درون خود رجوع پیدا می‌کنند68. می‌توانیم از آن تعبیر کنیم به "رجوع به وجدان عمومی" که امروزه هم در علوم اجتماعی مطرح است69. طبعاً، رجوع به وجدان متفاوت از تغییر افکار عمومی است70. افکار عمومی گاهی دچار تغییر می‌شوند، اما در یک مقطع خاص به صورت کوتاه مدت و فوری71. و گاه در شرایطی، این افکار عمومی جایش را به افکار عمومی دیگری می‌دهد و لزوماً وقتی افکار عمومی شکل می‌گیرد، چنان نیست که بتوان نسبت به آن اطمینانی برای بقا یا اعتقادی به درستی آن داشت72. اما در مواردی، افکار عمومی چرا، درست انجام می‌گیرد73. اما در کنار افکار عمومی، ما چیزی داریم به نام "رجوع به وجدان عمومی"74. رجوع به وجدان عمومی، زیرساختی‌تر، اساسی‌تر، پایدارتر، مبتنی‌تر بر باورها و اندیشه‌ها، و دقیق‌تر است75. و گاهی این وجدان عمومی منشأ تولد افکار عمومی درست می‌شود76. وجدان عمومی بسیار امر مهمی است اگر شکل بگیرد. "رجعوا الی انفسهم" مربوط است به مراجعه به وجدان عمومی77. "انفسهم" یعنی نفس‌هایشان78. نوعاً سه ضلع باید رخ دهد که در مرکزیتش این مراجعه وجدان عمومی تحقق بپذیرد79:

<w:rPr><w:rFonts w:ascii="Arial" w:eastAsia="Times New Roman" w:hAnsi="Arial" w:cs="B Nazanin"/></w:rPr></w:pPr><w:r w:rsidRPr="006E3C49"><w:rPr><w:rFonts w:ascii="Arial" w:eastAsia="Times New Roman" w:hAnsi="Arial" w:cs="B Nazanin"/><w:b/><w:bCs/><w:rtl/></w:rPr><w:t>یک رخداد ویژه، شاخص و نمادین شکل بگیرد80. آن‌گونه که حضرت ابراهیم انجام داد؛ یک رخدادی را تحقق بخشید که استثنایی بود، ویژه بود، جلب توجه کننده بود، با آن جنبه‌های نمادینی که داشت81.

<w:rPr><w:rFonts w:ascii="Arial" w:eastAsia="Times New Roman" w:hAnsi="Arial" w:cs="B Nazanin"/><w:rtl/></w:rPr></w:pPr><w:r w:rsidRPr="006E3C49"><w:rPr><w:rFonts w:ascii="Arial" w:eastAsia="Times New Roman" w:hAnsi="Arial" w:cs="B Nazanin"/><w:b/><w:bCs/><w:rtl/></w:rPr><w:t>جمعیت مردم82. حالا چه مردم حاضر، چه مردم ناظر. ممکن است مردم آن حادثه را بد قرائت کنند، ولی نوعاً مردم حاضر83.

<w:rPr><w:rFonts w:ascii="Times New Roman" w:eastAsia="Times New Roman" w:hAnsi="Times New Roman" w:cs="B Nazanin"/><w:sz w:val="24"/><w:szCs w:val="24"/><w:rtl/></w:rPr></w:pPr><w:r w:rsidRPr="006E3C49"><w:rPr><w:rFonts w:ascii="Arial" w:eastAsia="Times New Roman" w:hAnsi="Arial" w:cs="B Nazanin"/><w:b/><w:bCs/><w:rtl/></w:rPr><w:t>مدیریت درست، دقیق و هدایت‌گری درست84. این مدیریت باید وارد کار شود85.اگر این سه ضلع انجام بگیرد، "رجعوا الی انفسهم"86. حالا این رجوع به انفس، گاهی به صورت فوری و فوتی و همان لحظه است، کما اینکه در داستان حضرت ابراهیم (ع) رخ داد87. و گاهی بعدها رخ می‌دهد؛ یعنی رجوع به وجدان مثل قیام عاشورا که رجوع به وجدان را در پی داشت88. اما این رجوع به وجدان در روز عاشورا نبود، شاید کلید خورد، شاید برخی تنبه پیدا کردند، شاید برخی التفات پیدا کردند، اما رجوع به وجدان بعد از حادثه عاشورا به مثابه یک فرآیند قوی اجتماعی-تاریخی آغاز گشت و هنوز که هنوز است در حال حرکت است89.

خود امام حسین (ع) هم روز عاشورا همین را فرمود که به وجدانتان بازگردید90. آن خطبه‌ای که در ابتدای خطبه هم دارد، به وجدانتان بازگردید91. ابتدا خودش را معرفی کرد تا در آینه این معرفی، مردم خود را ببینند، وضعیت خود را ببینند، و رجوع به وجدان کنند92. بنابراین، سنت رجوع به انفس که امروزه علوم اجتماعی هم در علوم اجتماعی جایگاه و پایگاهی دارد (هم بخش افکار عمومی‌اش، هم بخش مراجعه به وجدان عمومی یا تغییر وجدان عمومی)، این در قرآن به مثابه یک سنت است و امام حسین (ع) از این سنت استفاده کرد93.

او بالاترین و استثنائی‌ترین حادثه را ساخت94. استثنائی، استثنائی، استثنائی! چون حادثه امام حسین برای آن زمان فقط نبود، برای تاریخ بود95. چون تاریخ داشت ورق می‌خورد به صورت دیگر، باید استثنائی‌ترین حادثه تاریخ باشد و استثنائی‌ترین هم شد96. تمام قطعات، تمام رجزها، تمام اظهار نظرها، تمام صحنه‌آرایی‌ها (از آوردن زن و بچه، از زدن خیمه‌ها، و مواجهه‌ها و گفتگوها و شعارها، و هر آنچه که رخ داد، از شهادت‌ها)، همه و همه استثنائی بودند97. و نقطه اوج این استثنایی بودن،شهادت طفل شیرخواره بود98. در مرأی و منظر تاریخ، این استثنائی‌ترین حادثه بود که رخ می‌داد99. و اینجا بود که ضلع حادثه نمادین، ضلع حادثه استثنائی رخ داد100. هدایت‌ها و مدیریت‌های امام هم که به عنوان ضلع دیگری فعال بود101. جمعیتی هم که در مقابل امام بودند، فراوان بودند و جمعیت تاریخ هم که فراوان‌تر102. و لذا رجوع به وجدان؛ اگر وجدان را امام تصحیح نمی‌کرد، الان ما در شرایط دیگری می‌بودیم، تاریخ در شرایط دیگری می‌بود، انسانیت در جهان اسلام در شرایط دیگری می‌بود103. اینها اموری است که باید مطالعه شود104.

۳. سنت تحریک هویت (فعال کردن هویت)

سنت بعدی که نهضت عاشورا بر اساس آن شکل گرفت، سنت تحریک هویت، فعال کردن هویت است105. در ادبیات علمی از این سنت به "هویت جمعی"، "بسیج هویت"، و "فعال‌سازی هویت" یاد می‌شود106. امام می‌خواست هویت را تحریک کند107. گاهی هویت زیر وضعیت اجتماعی ناهنجار که قرار می‌گیرد، کم‌فعالیت می‌شود، کم‌کارکرد می‌شود108. هویتی که باید تعیین‌کننده باشد، این هویت به محاق می‌رود، به حاشیه می‌رود109.

هویت اسلامی را پیامبر (ص) در بالاترین نسخه و سطح شکل داده بود110. اما این هویت رفته رفته به حاشیه رفته بود111. "ابرهای زشتی" در مقابل این هویت آن را به خفا برده بودند112. امام می‌خواهد این هویت را زنده کند113. به او گفتند به یمن برو؛ یمن ابراز و اظهار و تقویت هویت و امت را در پی نداشت114. فرمود: "من برای اصلاح امت جدم می‌آیم"115. می‌خواهد این هویت امت را زنده کند116. نمی‌خواهد برود به منطقه‌ای که آنجا مریدان و مؤمنان هستند117. و لذا درون امت حرکت کرد118.

شما نگاه کنید، هویت با چه چیزی تحریک می‌شود؟ هویت با نمادها تحریک می‌شود119. امام حسین (ع) خیلی عالی از نمادها استفاده کرد120. چرا عصر پیغمبر را آورد؟ چرا شمشیر پیامبر را آورد؟ چرا لباس‌هایی که در بیت نبوت بودند را به نمایش گذاشت؟ 121 چرا اهل بیت را آورد؟ چرا زن و بچه را درون آن کانون خطر آورد که اساساً ذهن نمی‌تواند مصیبتی مثل مصیبت‌هایی که متوجه آن زنان شدند را در نظر بگیرد؟ 122چرا آل الله را آورد؟ 123همه اینها برای این است که این هویت را به حرکت درآورد124.

چرا فرمود:"آیا نشنیده‌اید پیامبر که فرمود حسن و حسین دو سید شباب اهل جنت هستند؟" 125 چرا در کلام، چرا در نماد، چرا در حرکت؟ همه و همه، حتی امام وقتی که رجز می‌خواند، رجزهایش متوجه به اهل حرم است126. اهل حرم یعنی حرم پیامبر، یعنی زنان مربوط به کودکان مربوط به پیامبر عالیقدر اسلام127. چرا نام رسول الله را مرتب ذکر می‌کند؟ 128برای اینکه این هویت خفته، این هویت مرده، این هویت به حاشیه رفته را احیا کند، زنده بکند، این هویت از دست نرود129.

هویت اگر از دست رفت، همه چیز از دست می‌رود130. پس تحریک هویت، بحثی بسیار مهم است131.توجه بفرمایید، حتی امام در مقابل قوم که قرار گرفت، فرمود:

" سللتم علينا سيفا لنا في ايمانكم، و حششتم علينا نارا اقتدحناها على عدوّنا و عدوّكم "132. به گونه‌ای با آن‌ها صحبت کرد که گویی این‌ها دشمن نیستند133.فَأَصبَحتُم إِلباً لِأَعدائِكُم عَلى أَولِیائِكُم». یعنی امام و آن مجموعۀ طیبه و پاک را اولیای آن دشمنان می‌دانست. آن‌ها را حاضر نبود دشمن به حساب بیاورد136. چون هویت در آن‌ها بود ولی خفته بود137. اگر هویت باشد، ولو خفته، آن‌ها دشمن نیستند138. دشمن یک مرزبندی دارد؛ دشمن وقتی است که هویت‌ها جدا شود139. بعضی می‌گویند چرا امام با آن‌ها این‌جور صحبت کرد، با آن خونخواران، با آن دشمنان، با آن لشکر بی‌رحم؟ 140نه، این‌جور نیست141. اولاً همه آن‌ها چنان نبودند که به خون امام تشنه باشند142. شرایط اجتماعی هویتشان را به حاشیه برده بود143. امام می‌خواهد هویت را زنده بکند، می‌خواهد امت را زنده بکند144. نمی‌خواهد بیاید و در برابر صف‌بندی‌هایی که ماها می‌فهمیم، علیه هم ایجاد کنیم؛ او نمی‌خواست این را ایجاد بکند145. امام می‌خواهد هویت را احیا کند، روی هویت باید تمرکز کرد146. اینها از فصول بسیار زیبای نهضت حسینی است147.

۴. سنت تقابل یا صف‌آرایی

قاعده دیگر، قاعده اجتماعی تقابل یا صف‌آرایی است148. ببینید، در یک شرایطی اگر تقابل ایجاد نشود، اگر مرزبندی رخ ندهد، اساساً نمی‌توان جامعه را به سمت ارزش‌ها هدایت کرد149. و امام می‌دید که همه مرزها در هم آمیخته شده است150. می‌دید که اگر این در هم آمیختگی ادامه پیدا کند، معلوم نیست چه کسی درستکار است و چه کسی نادرستکار؛ چه کسی ظالم است و چه کسی عادل151. باید یک صف‌بندی بشود152. البته این صف‌بندی در یک جامعه اسلامی اگر تبدیل شود به قطب‌سازی و قطب‌بندی، مثل جامعه ما خطرناک است153.

مقصود به جامعه آن‌گونه‌ای را امام می‌باید تقابل ایجاد کند154. این تقابل یک اصل قرآنی است:"خَصمانِ اِختَصَموا فی رَبِّهِم"155. اساساً قرآن جلوه‌گاه تقابل‌هاست؛ از موسی و فرعون گرفته تا ابراهیم و نمرود، از طالوت و جالوت گرفته تا همه اینها، تقابل‌هاست156. این تقابل‌ها را البته قرآن برای همه جا تجویز نمی‌کند157. در یک جامعه اسلامی، تقابل‌ها باید نسبت به آن حساس بود؛ نباید تقابل‌ها را به سادگی اجازه داد158. اما در یک جامعه اموی، یک جامعه به هم ریخته، یک جامعه‌ای که اصلاً زیر و رو شده، این تقابل باید ایجاد بشود159. و می‌بینید که در ادبیات اسلامی داریم:"بَرَزَ الإیمانُ کُلُّهُ إلی الشِّرکِ کُلِّهِ"160. در عاشورا قضیه فراتر رفت:"بَرَزَتِ الإنسانیةُ کُلُّها إلی اللاإنسانیةِ کُلِّها"161. اصلاً بحث فراتر رفت:"بَرَزَتِ الأنبیاءُ کُلُّها إلی الطاغیةِ کُلِّها"162. بعضی از تاریخ‌ها اصلاً عوض شده بود163. عاشورا چیز دیگری است و آنجا امام حسین (ع) در برابر آن‌ها این تقابل را هرچه بیشتر برجسته می‌کرد164.آن‌ها یورش به خیمه‌های حرم می‌برند165. امام حسین (ع) در رجزهایش و اصحاب در رجزهایش، عنصر حمایت از اهل بیت را مطرح می‌کردند166. حالا خود امام رأس است، اما این رأس دارد از حرم رسول الله حمایت می‌کند167. این‌ها همه تقابل‌های ارزش‌هاست168. این هم یک عنصر و یک قاعده است169.

۵. سنت تولیت ظالمین بعضهم علی بعض

قاعده دیگری که باز در نهضت امام حسین (ع) مشاهده می‌شود و شاید تفسیری بهتر از این نهضت به ما ارائه کند، سنت الهی "تولیت ظالمین بعضهم ببعض" (یاری کردن ظالمان یکدیگر را) است170. اگر ما تولیت را این‌گونه معنا کنیم که اگر ظلم در یک جامعه‌ای ساختارمند شود، به گونه‌ای که ظالمی فوق ظالمی و همه‌اش ظلم، یعنی یک ساختار شکل‌یافته، یک فساد شکل‌یافته کاملاً ساختاری اگر در جامعه رخ بدهد، آن‌وقت این سنت الهی است که می‌فرماید:"بما کانو یَکسِبُون" 171؛ یعنی در اثر خود ما، در اثر خود ما، یا بی‌تفاوتی آن جامعه (جامعه حسینی یا قبل از امام حسین) و یا کم‌کاری آن‌ها172. در هر جامعه‌ای، خب اینجا این سنت تولیت ظالم، تولیت ظالم بعضی نسبت به بعضی ساختار173.

خب، چرا امام حسین (ع) یک انقلاب کوچولو نکرد؟ یک حرکت مقطعی نکرد؟ جایی را بخواهد درست کند بعد گام بعدی را بردارد؟ 174 نه! اساساً ساختار دیگر به هم ریخته بود و چاره‌ای نبود که یورشی به این ساختار برده شود175. و این می‌فهماند که امام حسین (ع) به دنبال چه هدفی بود176. حتی امام حسین (ع) حکومت هم ایجاد می‌کرد، با حکومت بهتر از پدرش هم نمی‌توانست جامعه را اداره بکند177. اینجا بود که این سنت مستقر شده بود178. در برابر این سنت می‌باید آن عنصر"بما کانوا یَکسِبُون" را تغییر داد، آن را دستکاری کرد179. و لذا یک اکتساب دیگر رخ داد، یک نهضت دیگر رخ داد، یک حرکت دیگر رخ داد تا آن ساختار را بتواند از بین ببرد180. این هم باز یک سنت از سننی است که قابل پیگیری هست در نهضت حسینی181.

۶. سنت شیء‌انگاری از سوی ظالمان و انسان‌گرایی از سوی عادلان

آخرین سنت را هم عرض کنم و این بحث را به پایان آورم، و آن سنت شیءانگاری از سوی ظالمان و انسان‌انگاری از سوی عادلان است182. البته این دو ذیل تغییر و سنت تغییر می‌گنجد183183. چون سنت تغییر، سنت مادر است184184. خیلی از این سنت‌ها ذیل آن قرار می‌گیرند185185. ما هیچ رابطه هرمی بین این سنت‌ها ایجاد نکردیم، چون اصلاً بحث نکردیم که این سنن اجتماعی چیست، کدامشان در رأس است، کدامشان پوشش بیشتری دارد، کدام در ذیل دیگری قرار می‌گیرد186186186.ولی به هر حال، در یک جامعه ناصالح، انسان‌ها"شیء" تلقی می‌شوند187. انسان‌ها غیر انسان تلقی می‌شوند و بیش از یک شیء به آن‌ها نگاه نمی‌شود188. و امام به دنبال آن است که آن افراد "اشیاء شده" را انسان کند189. چرا نهضت حسینی انسانی هم هست؟ 190چرا هیچ حرکتی از حرکت‌هایی که ما در طول تاریخ داریم، به اندازه نهضت حسینی ابعاد انسانی‌اش برجسته نیست؟ 191گویی یک راهبر در جهت تقویت و ایجاد انسانیت است192. و در همان زمان راهبری است که می‌خواهد جامعه را به سمت ایمان سوق دهد193.هم رهبر انسانیت است، هم رهبر معنویت است، هم رهبر دیانت است194.چرا؟ و چرا؟ چون انسانیت در آن جامعه از بین رفته بود195."کونوا احراراً فی دنیاکم" 196؛ اگر دین ندارید، لااقل به آزادگی‌تان برگردید197. گذشته‌هایتان، آن مردانگی‌ها کجا رفته؟ 198اینها همه انسانیت است199. به حریت برگردید؛ حریت یک امر انسانی است200.بحث آب را مطرح می‌کند چون یک امر انسانی است201. کودک را در مقابل آن‌ها قرار می‌دهد تا بفهمند که انسان نیستند، تا تاریخ بفهمد آن‌ها انسان نیستند202. چون کشتن کودک، همان‌طور که الان همه جهان علیه صهیونیست‌ها به پا خواسته203. چرا؟ چون اینها کودک‌کشند204. نه یک بار، نه دو بار، نه ده تا، نه بیست تا، نه هزار تا، نه دو هزار تا205. اساساً روششان معطوف و نگاهشان و عشق و تمایلشان به کشتن کودکان است206. لذت می‌برند کودک بکشند، لذت می‌برند خبرنگار بکشند، لذت می‌برند نسل‌کشی کنند، لذت می‌برند گرسنه را بکشند، هم گرسنه کنند هم گرسنه را بکشند207. این امری است که امروزه مشاهده می‌کنید208. چرا جهان و افکار عمومی‌اش به پا خواسته است؟ چون یک امر انسانی است209. امام حسین (ع) هر آنچه که می‌توانست این انسانیت را تقویت کند انجام داد.

ایمان بدون انسانیت شکل نمی‌گیرد211. خاستگاه ایمان و دین، انسانیت است212. اگر انسانیت شکل گرفت، بر زمین انسانیت بذر ایمان اگر افشانده شود، این می‌شود ایمان213. وگرنه،"فِطرتَ اللهِ الَّتی فُطِرَ النّاسَ عَلَیها"214. تا فطرت که انسان است تحقق پیدا نکند، ایمان اگر بیاید، آن ایمان سر از خوارج درمی‌آورد، سر از تشکیل خوارج و داعش درمی‌آورد215. انسانیت شرط لازم و قید لازم تحقق ایمان است216. و نهضت حسینی بدان جهت بود که اول انسانیت را برپا کند217. انسانیت که برپا شد و نرمال شد، امکان توجه به ایمان فراهم می‌شود218.

نتیجه‌گیری: اهمیت شناخت قواعد اجتماعی

اینها درس‌هایی است که ما باید از عاشورا بگیریم219. ما اگر این درس قاعده‌مدار بودن (از حیث اجتماعی) نهضت عاشورا را گرفتیم، آن‌وقت حرکات خودمان، فعالیت‌های خودمان، جامعه خودمان، حضورمان در جامعه، حضورمان در فضاهای اجتماعی و فرهنگی، همه را تراز می‌کنیم بر اساس این قواعد220. دیگر برخلاف قواعد عمل نمی‌کنیم221. زیرا اگر برخلاف قواعد عمل کردید، یعنی برخلاف مسیر یک سیل حرکت کردن222. نمی‌توانیم حرکت کنیم، حرکت هم بکنیم فایده‌ای ندارد، به جایی نمی‌رسیم223.

باید قاعده‌ها را برپا کرد، قاعده‌ها را شناخت224. اینهاتکوین است، اینها سنن الهی است، اینها جعل الهی است225. نه چیزی که تصور کنیم قواعد را می‌توانیم دور بزنیم226. قواعد نمی‌شود دور زد227. باید ذیل سنن حرکت کنیم، باید بر اساس قواعد حرکت کنیم228. و لذا حوزه‌های علمیه، حوزه قم به نظر من باید روی سنن الهی تمرکز کنند229. بفهمند جامعه چیست230. علامه طباطبایی و شهید مطهری و بزرگان دیگر که در حوزه‌ها داریم، اینها آمدند و گفتند231. و بیشتر بگوییم و بیشتر بفهمیم و بیشتر باز کنیم232. چرا که اگر سنن را نفهمیم، فقه را هم اگر بهش بپردازیم، این فقه نمی‌تواند به جامعه بیاید233. چون ما به گونه‌ای فقه را بر اساس یک قاعده‌ای بنا می‌کنیم که آن قاعده، قاعده اجتماعی نیست234. وقتی بر اساس قاعده اجتماعی نبود، این فقه نمی‌تواند حرکت بکند235.همه چیز با عینک این قاعده‌های اجتماعی و سنن الهی اجتماعی باید بنا بشود و شکل بگیرد236. اگر جامعه دیروز نیاز به این حرکت‌ها داشت، امروز خیلی شدیدتر و سریع‌تر تغییرات ذیل این سنن دارد انجام می‌گیرد237. و ما می‌باید و چاره‌ای نداریم؛ حالا که انقلاب کرده‌ایم، حالا که این عظمت، این نگاه، این فضا، این بستر، این فرصت در اختیار ماست از حیث تاریخی، بیایید یک رجوع به سنن الهی، یک مراجعه دقیقی به سنن الهی داشته باشیم238.

اربعین حسینی و ساختار اجتماعی

خب، شب اربعین حسینی است239.اربعین حسینی خود یک ساختار اجتماعی است240. با نگاه اجتماعی به آن نگاه کنید241. خودش یک ساختار است؛ ساختارها را هم عوض می‌کند242. یک پویش اجتماعی است، یک سرمایه اجتماعی است، یک حرکت اجتماعی است243. ولی باید دائماً تزریق انسانیت به آن بشود244. همان‌طور که امام حسین (ع) به نهضتش تزریق انسانیت کرد245. و انسانیت هم در اربعین در اوج است، خودتان که می‌دانید، همه می‌دانیم246. اما دائماً می‌باید ابعاد دیگری از این انسانیت و دیانت و این امت‌گرایی و امت‌خواهی (و نه طایفه‌گرایی) را دائماً و لحظه به لحظه اگر می‌خواهیم حسینی باشیم، به این اربعین تزریق کنیم247. و صلی الله علی سیدنا محمد250.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

تحلیل فقهی، حقوقی و اخلاقی واقعه عاشورا؛ از اصل قیام تا حق‌الناس در کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله آل الله و لعنة الله علی اعدائهم اعداء الله الی یوم لقاء الله. اللهم صل علی محمد و آل محمد. خداوند بزرگ را شاکرم که توفیقی عنایت فرمود تا فرصتی در این جمع فاخر و بسیار محترم حضور داشته باشم. از عزیزانی که باعث و بانی تأسیس این نشست بوده‌اند، مؤسسه فهیم و دوستان و شما بزرگواران که حضور پیدا کردید، به سهم خود تشکر می‌کنم. علی الله اجرکم.

۷ آبان ۱۴۰۵

منطق نهضت حسینی؛ نقد نگاه «شهادت برای شهادت» و مطلوبیت ذاتی شهادت

و الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین، محمد. أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ. رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي. در شب تاسوعای حسینی بسیار خرسندم که این توفیق به من عطا شد که بتوانم یکی از مباحث نظری را به مناسبت این ایام، خدمت عزیزان محترم عرضه بدارم. این بحث من شاید از جهتی چالش‌برانگیز باشد و نیازمند آن است که دوستان بیشتر دربارۀ آن تأمل کنند. من برای این موضوع وقت بسیاری گذاشته‌ام و آثار و آراء فقها و محققان مختلفی را دیده‌ام. مسئلۀ من با عنوان «منطق نهضت حسینی»، طبعاً یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث خواهد بود. اولاً می‌خواهم عنوان «منطق» را تعریفی بکنم؛ زیرا اصطلاحی است که در اینجا برای این کلمه به کار رفته است. ابتدا آن را و ترکیبش را توضیح دهم و سابقۀ این اصطلاح را بگویم و سپس بیان کنم که مسئله و چالش آن چیست.

۷ آبان ۱۴۰۵