یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

فدک و خطبه فدکیه؛ سه گفتمان شیعه، اهل سنت و مستشرقان

پیش از ورود به اصل بحث، پیشنهادی را مطرح می‌کنم که امید است به فضل الهی و همت شما عزیزان، به سنتی حسنه تبدیل و فراگیر شود. شایسته است با توجه به مقتضیات دینی، اجتماعی و سیاسی زمانه، گروهی از دغدغه‌مندان پیشگام شوند

فدک و خطبه فدکیه؛ سه گفتمان شیعه، اهل سنت و مستشرقان

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ.

عرض سلام، ادب و احترام دارم محضر شما اساتید معظم و فرهیختگان گرامی حاضر در مجلس، و تشکر می‌کنم از بانی محترم این محفل نورانی. خداوند را شاکرم که توفیق حضور در جمع شما عزیزان را به بنده عنایت فرمود. امید است در این فرصت کوتاه، بی آنکه موجب تصدیع اوقات شریف شوم، مباحثی مفید و قابل تأمل ارائه گردد. میلاد مَوفُورِ السُّرور حضرت صدیقه‌ی طاهره، فاطمه‌ی زهرا (سَلَامُ اللهِ عَلَیْهَا) را به همه شما سروران تبریک و تهنیت عرض می‌کنم.

پیش از ورود به اصل بحث، پیشنهادی را مطرح می‌کنم که امید است به فضل الهی و همت شما عزیزان، به سنتی حسنه تبدیل و فراگیر شود. شایسته است با توجه به مقتضیات دینی، اجتماعی و سیاسی زمانه، گروهی از دغدغه‌مندان پیشگام شوند تا همان‌گونه که ایام حزن و عزای اهل‌بیت (عَلَیْهِمُ السَّلَام) را با شکوه برگزار می‌کنیم، این اهتمام را به ایام شادی و سرور آن ذوات مقدسه نیز تسری دهیم. شایسته است که ما «دهه‌های شادی» و «هفته‌های سرور» داشته باشیم. به عنوان نمونه، در ایام منتهی به ماه جمادی‌الثانی، «دهه‌ی فاطمیه» یا «هفته‌ی فاطمیه» در بُعد شادمانی داشته باشیم و معارف بلند فاطمی را در فضایی مفرح تبیین کنیم. یا در ماه شعبان که ماه رسول خداست و روز وفاتی در آن نیست، از سوم تا پانزدهم شعبان را به عنوان «دو دهه‌ی شعبانیه» گرامی بداریم. همچنین در ماه رجب، ایام «رجبیه» را از سیزدهم تا بیست و هفتم رجب احیا کنیم. مضاف بر این، می‌توانیم «ایام شادی صادقیه» داشته باشیم؛ دهه‌ای منتهی به میلاد حضرت امام جعفر صادق (عَلَیْهِ السَّلَام) که مقارن با میلاد پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه) است، اما میلاد نبی مکرم را با مبعث جشن بگیریم تا استقبال بیشتری صورت پذیرد. به جای آنکه جامعه را تنها در حزن نگاه داریم، شایسته است جلوه‌های شادی و بهجت معصومین (عَلَیْهِمُ السَّلَام) را نیز در جامعه متبلور سازیم. صلواتی ختم بفرمایید.

موضوع بحث بنده، «نقش گفتمان در تحلیل کُنش‌های حضرت فاطمه زهرا (سَلَامُ اللهِ عَلَیْهَا) پس از رحلت پیامبر اکرم» است. در آغاز لازم است مقصود خود را از این عنوان تبیین نمایم. منظور از کُنش‌ها، همان اقدامات و رفتارهای عملی است. در مدت کوتاه زندگانی حضرت زهرا (سَلَامُ اللهِ عَلَیْهَا) پس از رحلت پدر بزرگوارشان ـ که بنا بر روایات مختلف، هفتاد و پنج روز، نود و پنج روز و یا شش ماه ذکر شده است ـ ما شاهد کنش‌ها و اقدامات متنابهی از سوی آن حضرت هستیم. از جمله‌ی این اقدامات می‌توان به مسئله‌ی «بیت» (تحصن و اجتماع در خانه)، خطبه‌های حضرت (مانند خطبه فدکیه)، ماجرای فدک، مراجعه به درب خانه‌های مهاجر و انصار، استناد به واقعه غدیر، وصیت‌نامه‌ی سیاسی ایشان و همچنین استناد به حدیث نبوی «إِنَّ اللهَ یَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ» اشاره کرد. این مجموعه رفتارها و اقدامات صریح، کانون توجه ما در تحلیل تاریخ زندگانی ایشان است.

در اینجا ما فارغ از مباحث سندی و تاریخیِ صِرف، درصدد واکاوی «گفتمان‌های» شکل‌گرفته پیرامون این کنش‌ها هستیم. مقصود من از «گفتمان» (Discourse)، تعاریف پیچیده فیلسوفانی همچون میشل فوکو یا لاکلا و موف نیست؛ بلکه مراد، مجموعه‌ای نظام‌مند یا دستگاهی فکری است که از طریق واژگان، گفتارهای نهادینه شده و حوادث تاریخیِ تثبیت شده نزد یک گروه، شکل می‌گیرد. سوال اینجاست: آیا دستگاه فکری شیعه میان این رخدادهای پراکنده (بیت، فدک، خطبه و...) ارتباطی ارگانیک برقرار می‌کند؟ آیا نخ تسبیحی وجود دارد که این دانه‌های جداگانه را به یکدیگر متصل سازد، یا هر کدام واقعه‌ای مستقل پنداشته می‌شوند؟

بر اساس تتبعات انجام شده، سه گفتمان اصلی حول این وقایع قابل شناسایی است که برای نخستین بار در این محفل ارائه می‌گردد: «گفتمان شیعی»، «گفتمان اهل سنت» و «گفتمان مستشرقان». اگرچه خاورشناسان هنوز به صورت عمیق و جامع وارد مباحث فاطمی نشده‌اند، اما در دایره‌المعارف‌هایی نظیر «دایره‌المعارف اسلام» (Encyclopaedia of Islam)، «دایره‌المعارف قرآن» و «بریتانیکا» اشاراتی داشته‌اند که به دلیل ضیق وقت از پرداختن به آن صرف‌نظر کرده و تمرکز خود را بر گفتمان شیعی و در مقام مقایسه، گفتمان اهل سنت معطوف می‌داریم.

گفتمان شیعی از سطح ظاهری این متون و وقایع عبور کرده و به یک «فرامتن» دست می‌یابد. این فرامتن که نقش همان نخ تسبیح را ایفا می‌کند، به تک‌تک این اقدامات معنایی خاص و هویتی منسجم می‌بخشد. این دال مرکزی و فرامتنِ حاکم، همانا مسئله‌ی کلامیِ «امامت» است. در اندیشه‌ی شیعی، تمام کنش‌های حضرت زهرا (سَلَامُ اللهِ عَلَیْهَا) ذیل مفهوم امامت ـ اعم از امامت دینی و امامت سیاسی به معنای جانشینی رسول خدا در تدبیر امور جامعه ـ تفسیر و تأویل می‌شود.

امامت دارای دو جنبه‌ی «ایجابی» و «سلبی» است؛ جنبه‌ی ایجابی به معنای اثبات حق انحصاری امیرالمؤمنین علی (عَلَیْهِ السَّلَام) و جنبه‌ی سلبی به معنای عدم مشروعیت دیگران است. حال بیایید کنش‌ها را با این معیار بسنجیم. «اجتماع در بیت» چه معنایی دارد؟ معنای آن این است که شخصی که خود را خلیفه می‌نامد، یا مکانیزمی که او را به قدرت رسانده (سقیفه)، فاقد مشروعیت است. حساسیت دستگاه خلافت نسبت به خانه‌ی حضرت زهرا (سَلَامُ اللهِ عَلَیْهَا) نیز یک حساسیت موردی و مقطعی نیست؛ بلکه آنان به درستی دریافته بودند که کیانِ خلافت با واکنش‌های برخاسته از این خانه تهدید می‌شود. خصوصاً که دختر رسول خدا در کانون این ماجراست و دفاع او نه صرفاً به عنوان همسر علی (عَلَیْهِ السَّلَام)، بلکه به عنوان پاره‌ی تن پیامبر و نزدیک‌ترین فرد به منبع وحی صورت می‌گیرد.

در ماجرای «فدک» نیز مسئله فراتر از یک نزاع مالی است. اگرچه فدک ارزش مادی داشت، اما ارزش نمادین آن به مراتب بالاتر بود. باید توجه داشت که پس از واقعه بنی‌نضیر در سال چهارم هجری و با فتوحات خیبر و یمن، مسلمانان دیگر در فقر مطلق نبودند که نیاز مبرم به درآمد فدک داشته باشند. شیعه معتقد است پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه) در سال هفتم فدک را به حضرت زهرا (سَلَامُ اللهِ عَلَیْهَا) هبه کردند. اما دستگاه خلافت و به تبع آن اهل سنت، معتقدند فدک یا مال شخصی پیامبر بوده و یا مال حقوقی ایشان (مربوط به مقام نبوت) که با رحلت ایشان به بیت‌المال باز می‌گردد. حضرت زهرا (سَلَامُ اللهِ عَلَیْهَا) با مطالبه‌ی فدک، در واقع بر استمرار شخصیت حقوقی و حقیقی پیامبر در اهل‌بیت تأکید داشتند. اگر فدک به ایشان بازگردانده می‌شد، گام بعدی، اثبات عدم مشروعیت غاصبین در مسئله‌ی خلافت بود. لذا ابن ابی‌الحدید معتزلی سخن دقیقی دارد؛ او می‌گوید اگر سخن فاطمه در مورد فدک پذیرفته می‌شد، او ادعای خلافت برای شوهرش را نیز مطرح می‌کرد و خلیفه ناچار به پذیرش بود. از این رو، بازگرداندن فدک توسط عمر بن عبدالعزیز، بزرگترین ضربه به مشروعیت خلفای پیشین بود، چرا که اعتراف عملی به اشتباه بودن فعل خلیفه اول محسوب می‌شد.

در بحث «خطبه فدکیه»، اگرچه مشحون از معارف توحیدی و قرآنی است، اما جمله‌ی محوری و کانونی آن، این عبارت است: «فَجَعَلَ اللهُ... طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَةِ». حضرت تصریح می‌کنند که تنها محور وحدت و امنیت از تفرقه، امامت اهل‌بیت است. این عبارت، روح حاکم بر خطبه و همان نخ تسبیح گفتمان شیعی است.در اینجا لازم است نکته‌ای را متذکر شوم. حضرت زهرا (سَلَامُ اللهِ عَلَیْهَا) ذاتاً یک شخصیت «کنشگر» و فعال (Active) هستند، نه یک شخصیت انزواطلب و گوشه‌نشین. القابی نظیر «اُمِّ اَبیها» که پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه) به ایشان دادند، نشان‌دهنده‌ی نقش فعال و حمایتگر ایشان حتی در دوران کودکی و روزهای سخت مکه است. این تصویرِ کنشگر، با برخی روایات ضعیف و ناسازوار که وارد میراث روایی شده است، در تضاد است. نمونه‌ی بارز آن روایت «خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا يَرَيْنَ الرِّجَالَ وَ لَا يَرَاهُنَّ الرِّجَالُ» است. این روایت اولاً در منابع شیعه غالباً به صورت مُرسل (در کتای‌هایی مانند دعائم الاسلام، مناقب و کشف الغمة) نقل شده و از ضعف سند رنج می‌برد. ثانیاً، این گزاره با متن قرآن، سیره‌ی عملی پیامبر و سیره‌ی سیاسی-اجتماعی خودِ حضرت زهرا (سَلَامُ اللهِ عَلَیْهَا) در تضاد است. جالب آنکه این روایت در کتب اهل سنت به صورت مُسنَد نقل شده، اما حتی رجالیون اهل سنت مانند آلبانی نیز آن را تضعیف کرده‌اند. لذا در تحلیل گفتمانی، این روایت یک «ناملفوض» و عنصر ناسازگار با منظومه‌ی فکری شیعه محسوب می‌شود.

حرکت حضرت به سمت خانه‌های مهاجر و انصار و یادآوری واقعه‌ی «غدیر»، مولفه‌ی دیگری است که دقیقاً در راستای همان فرامتنِ امامت قرار دارد. ایشان با این اقدام، حجت را بر همگان تمام کردند.

مسئله‌ی «وصیت به دفن شبانه» نیز حاوی پیام سیاسی عمیقی است. در صدر اسلام، حضور حاکم در تشییع جنازه و اقامه‌ی نماز بر میت، نشانه‌ی مشروعیت حکومت و انجام وظیفه‌ی حاکمیتی بود (همان‌طور که پیامبر حتی بر منافقین نماز می‌خواندند تا اینکه نهی شدند). وصیت حضرت زهرا (سَلَامُ اللهِ عَلَیْهَا) مبنی بر دفن پنهانی و عدم اطلاع به خلیفه، بزرگترین اعتراض نمادین و نفی مشروعیت دستگاه حاکمه بود. حکومت تمام تلاش خود را کرد تا بر پیکر ایشان نماز بگزارد و حتی تهدید به نبش قبر کرد، اما امیرالمؤمنین (عَلَیْهِ السَّلَام) مانع شدند و بدین ترتیب، حکومت از این ابزار مشروعیت‌ساز محروم ماند. البته ذکر این نکته علمی ضروری است که در ادبیات حدیثی شیعه، مکان قبر مطهر تا پیش از غیبت کبری کاملاً مخفی نبوده است. روایاتی از امام صادق و امام رضا (عَلَیْهِمَا السَّلَام) وجود دارد که محل قبر را در خانه خود حضرت (که بعداً با توسعه‌ی مسجدالنبی در زمان امویان داخل در محدوده ضریح قرار گرفت) تعیین فرموده‌اند. تأکید افراطی بر «مخفی بودن قبر» در زمان حاضر، شاید رویکردی مداحانه باشد تا علمی، اما در زمان وقوع، کارکرد سیاسی خود را در رسوا کردن خط نفاق به تمامی ایفا نمود.

و اما آخرین حلقه در این گفتمان، استناد به حدیث «إِنَّ اللهَ یَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَى لِرِضَاهَا» است. زمانی که سران حکومت برای دلجویی و کسب وجهه به عیادت حضرت آمدند، ایشان با هوشمندی تمام از آنان اقرار گرفتند که این حدیث را از پیامبر شنیده‌اند. سپس فرمودند: «من شاهد می‌گیرم که شما مرا به خشم آوردید». این یعنی اعلام رسمی نارضایتی خدا و رسول از حکومت وقت، و به تبع آن، فقدان مشروعیت دینی و سیاسی آنان.

در مقابل، «گفتمان اهل سنت» یک گفتمان تاریخیِ محض، گسسته و بعضاً تحریف‌گر است. آنان وقایع را تقطیع می‌کنند، برخی را سانسور و برخی را با جعلِ «نامولفه‌ها» توجیه می‌کنند. شاهکار این تحریف‌گری، جعل افسانه‌ی «خواستگاری علی (ع) از دختر ابوجهل» است تا حدیث «مَنْ آذاهَا فَقَدْ آذانِي» را لوث کنند. در این سناریوی مضحک، ادعا می‌کنند که علی (عَلَیْهِ السَّلَام) قصد ازدواج با دختر دشمن خدا را داشت و پیامبر خشمگین شد و فرمود: فاطمه پاره تن من است! آنان با این جعل، می‌خواهند بگویند پیامبر (ص) دو داماد داشت: یکی ابوالعاص بن ربیع (شوهر زینب) که دامادِ خوب و خوش‌اخلاق بود، و دیگری علی که دامادِ بد بود و قصد آزار دختر پیامبر را داشت! این ادعا با هیچ یک از موازین تاریخی، فضایل امیرالمؤمنین، سابقه‌ی جهاد ایشان و محبت طرفینی میان پیامبر و علی (عَلَیْهِ السَّلَام) سازگار نیست و به قدری سخیف است که ساختگی بودن آن بر هر ذهن سلیمی آشکار است. این گفتمان سعی دارد با چنین داستان‌هایی، نخ تسبیح حقانیت اهل‌بیت را پاره کند.

در پایان، سخن اصلی بنده این است که متأسفانه یک «اجماع مرکب» میان همه‌ی طیف‌ها شکل گرفته که منجر به جفا در حق حضرت زهرا (سَلَامُ اللهِ عَلَیْهَا) شده است. ما تمام شخصیت، معارف، سیره‌ی اجتماعی و میراث عظیم فاطمی را رها کرده و تنها در نقطه‌ی شهادت و درگیری‌های پس از رحلت متوقف شده‌ایم؛ تا جایی که گاهی به تکفیر یکدیگر می‌پردازیم، اما از «سبک زندگی فاطمی» غافلیم. شایسته است در مجالس شادی و سرور، به ابعاد مغفول‌مانده‌ی زندگانی آن حضرت بپردازیم تا مشمول عنایت خاصه‌ی ایشان باشیم.

خداوند متعال همه‌ی ما را فاطمی و علوی زنده بدارد و بمیراند، عاقبت ما را ختم به خیر گرداند و نام ما را در زمره‌ی سربازان حضرت ولی‌عصر (عَجَّلَ اللهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِیف) ثبت و ضبط فرماید.

وَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

روشنگری حضرت زهرا (س) در برابر تحریف حاکمیت؛ نقد سقیفه و امامت به‌عنوان امری الهی

فاطمه زهرا (س) روشنگری و مقابله با حاکمیت غاصب / آیت الله علی نظری منفرد آیت الله علی نظری منفرد؛ استاد حوزه علمیه، شامگاه ۱۵ آذرماه در سخنانی در مراسم عزاداری مؤسسه فهیم با عنوان «روشنگری فاطمه(س) در برابر تحریف حاکمیت» با بیان اینکه روشنگری در جایی رخ می‌دهد که حقایق برای مردم تحریف و پنهان شده است و فرد روشنگر باید آگاه به حقایق باشد و ترفند دشمن را بتواند بشناسد و بیان کند، گفت: تحریف کلمه‌ای است که خداوند در قرآن در مورد عهدین بیان کرده است؛ تحریف گاهی لفظی و معنوی و گاهی جابجایی است؛ «مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ» یا «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلً» از موضع‌گیری حضرت زهرا(س) برمی‌آید که تحریف در واقعیت رخ داده بود.

۷ آبان ۱۴۰۵

خطبه حضرت زهرا (س)، بازخوانی میراث بعثت؛ تفسیر «الا فی الفتنة سقطوا» و ریشه‌های فتنه سقیفه

بسم‌الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب‌العالمین، و الصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد صلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین. گاهی توفیق، چه جبری باشد و چه اختیاری، سبب می‌شود که انسان در شرایط خاصی قرار بگیرد. امشب نیز توفیق، یا شاید بهتر بگویم توفیق جبری، باعث شد که در خدمت شما عزیزان و بزرگواران باشم. چند روز پیش در صحبت با جناب آقای قاضی‌زاده، دوست عزیزمان، تصور کردم ایشان قانع شده‌اند که دیگر در این جلسه حضور پیدا نخواهم کرد. اما امروز حضرت آقای اوجی تماس گرفتند و با تأکید از من خواستند که بیایم. ما نیز، چون عادت کرده‌ایم که گوش‌به‌فرمان باشیم، پذیرفتیم و آمدیم.

۷ آبان ۱۴۰۵

امام موسی کاظم (ع) و نقاط عطف تاریخ امامت؛ از صلح امام حسن (ع) تا زندان هارون

توفیقی است که از جانب خداوند حاصل شده؛ از سویی به‌خاطر شادی بندگی خداوند و از سوی دیگر به دلیل غم و اندوه حاصل از یاد اهل‌بیت علیهم‌السلام. بابت این توفیق، خدا را شکر می‌کنم. لحظاتی را به یاد می‌آورم که بندگان الهی ارزش این فرصت‌ها را می‌شناختند و آن‌ها را از دست نمی‌دادند. پیش از آنکه به پرسش‌هایی که درباره سیره اهل‌بیت در ذهن دارم بپردازم، یادآوری می‌کنم که روزه در ماه رمضان به‌عنوان جشنی برای نزول قرآن در نظر گرفته شده است. این حکم الهی، در ماهی که قرآن در آن نازل شده، تشریع گردیده است. می‌توان با اطمینان گفت که فلسفه روزه‌داری، تجلیل از قرآن و گذران ماه نزول آن با عبادتی است که نتیجه‌اش تقواست. همین تقوا، زمینه ارتباط عمیق‌تر انسان با قرآن را فراهم می‌کند.

۷ آبان ۱۴۰۵