یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

فرایند تحول اجتماعی از دیدگاه امام علی (ع)؛ زمینه‌ها و سنجه‌های دگرگونی در نهج‌البلاغه

فرآیند تحول و تغییرات اجتماعی از دیدگاه امام علی (ع) با محوریت نهجالبلاغه

فرایند تحول اجتماعی از دیدگاه امام علی (ع)؛ زمینه‌ها و سنجه‌های دگرگونی در نهج‌البلاغه

فرآیند تحول و تغییرات اجتماعی از دیدگاه امام علی (ع)

با محوریت نهجالبلاغه

سید محمدعلی ایازی

ویرایش بهار 1403

چکیده

فرآیند تحول و تغییرهای اجتماعی همواره مورد توجه جامعه‌شناسان و مصلحان و رهبران جوامع دینی بوده است. آنان بر این باورند که با پژوهش در فرآیند دگرگونی، میتوان عوامل تغییرهای ارزش‌های اجتماعی جوامع را که به اصلاح جامعه میانجامد را به دست آورد، و از طرفی می‌توان روند و چگونگی نسخ آن در گذشته و جایگزینی ارزش‌های اجتماعی جدید و چگونگی تغایر و تضاد آن‌ها را بررسی کرد. سخنان امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه، از نادرترینهایی است که از گذشته دور در ابعاد گوناگون از تغییرات اجتماعی سخن گفته و گاه یادآور شده که اگر فرصت ایجاد شود، برای دگرگونی ارزشها این کارها را انجام خواهد داد، چنانکه به زمینهها و علل این تغییرات مثبت و منفی اشاره کرده است. از محوری‌ترین موضوع‌های آن مقایسه گذشته و شرایط عصر حکومت آن حضرت بوده است که امام (ع) در بیان آن به چگونگی، زمینه‌ها، عوامل شکل‌گیری و علل شیوع و تحول آن، به‌ویژه در جامعة اسلامی، توجه می‌کند. همچنین بر اساس سخنان مطرح شده، به نکات بسیار مهمی توجه کرده که برای جوامع امروز ملتهای مسلمان درسآموز بوده و کاربرد آن میتواند زمینه اصلاح اجتماعی را فراهم سازد. در این مقاله به این پرسشها پاسخ داده شده که: 1)تغییرهای اجتماعی چیست و 2)در بستر چه زمینههائی در جامعه شکل میگیرد و 3) فرایند تحول تغییر و سنجههای آن کدام است. در پاسخ به این پرسشها به چیستی تغییرها و تقسیم و مراحل فرآیند دگرگونی به ارزش‌های مثبت اجتماعی و منفی در بخش نخست، اشاره شده است. همچنین دلایل عمده تحول از نگاه روایات نهج‌البلاغه را که در قالب معیارها بیان شده، می‌توان به اصولی چون کرامت، عدالت، شایستهسالاری و حفظ ارزشها و ضرورت مراقبت اجتماعی، نقد حاکمان و فرمانروایان معرفی کرد.

واژگان کلیدی: تغییرهای اجتماعی، ارزش‌های اجتماعی، تحول ارزش‌ها، فرآیند ارزش‌ها.

مقدمه

انسان بر اساس خلقت و طبیعت، موجودی اجتماعی است و نیاز‌های اجتماعی، زندگی او را به‌سوی زندگی جمعی می‌کشاند. لازمه زندگی اجتماعی هم تحقق کنش‌ها، واکنش‌ها و روابط گوناگون است که بر پایة تمایز ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها شکل و تغییر پیدا می‌کند. این دگرگونیها گاه به نظر نمیرسد یا محسوس نیست، اما افراد هوشمند بر اساس شناختی که از ارزش‌ها دارند، فقدان آنان را درک کرده و برای فهم جامعه به مقایسه و یا پیشبینی نتایج بر میآیند. امام علی (ع) که دارای جایگاه بی‌مانندی در میان صحابه پیامبر دارد و سیلاب علوم از کوهسار وجودش جاری است، و شرایط جاهلیت را با همه ضعفها و مشکلات را فهمیده و چنان هوشمندانه تحولات جامعه را رصد کرده و گام به گام نتایج و آثار آن را پیگیری نموده و برای هرکدام تفسیری ارائه میدهد و از عوامل تغییر ارزش‌ها سخن می‌گوید که هیچگاه این سخنان تازگی خودش را در موقعیت دیگر از دست نمیدهد و برای هر زمانی درسآموز است. شخصیت امام علی به گونهای است که به خوبی از اوان بعثت تا دورانی که حکومت را به دست گرفته، این تغییرات را رصد کرده و برای آنان تفسیر و تحلیل دارد. علل انحطاط و یا ترقی را میشناسد و در سخنان خود در خطبهها، نامهها و حکمتها بازگو کرده است. او تحولات مثبت بعثت پیامبر را در مقایسه با دوران پیش از آن ارزیابی کرده و نشان داده که مردم پیش از بعثت چه شرایط اجتماعی و فرهنگی داشته و هنگامی که با بیعت مردم بر سر کار آمده چه تغییراتی پیدا کرده است. بخشی از سخنان آن حضرت، برای آگاه کردن مردم از آن تغییرات است که در نسل دیگری پدید آمده و مردم معاصرش آن دوران را ندیدهاند، و همین سخنان بیانگر فرآیند تغییرات است. جالب آنکه بخش از خطبههای حضرت، توصیف جاهلیت و تأثیر بعثت پیامبر بر این جامعه و دگرگونیهای آن به صورت مقایسه است. از دیدگاه امام علی (ع) پس از فوت پیامبر شرایط تغییر پیدا کرد و آرامآرام ارزش‌های اجتماعی دگرگون شده تا وقتی که در دوره خلیفه سوم که در حقیقت بنیامیه بر کارها مسلط شدند، نقطه عطفی برای انحطاط و تغییرات منفی به اوج رسیده و این بیدلیل نبود. به نظر ایشان جامعه‌ای که نظام ارزشی منطقی و مستحکم نداشته باشد، دچار تحول، نسخ و گاه واژگونگی می‌شود و ضد ارزش‌ها به حاکمیت می‌رسند، از محوری‌ترین موضوع‌های آن مقایسه گذشته و شرایط عصر حکومت خود بوده است که امام (ع) در بیان آن به چگونگی، زمینه‌ها، عوامل شکل‌گیری و علل شیوع و تحول آن، به‌ویژه در جامعة اسلامی، توجه می‌کند. همچنین بر اساس سخنان مطرح شده، به نکات بسیار مهمی توجه داده که برای جوامع امروز ملتهای مسلمان درسآموز بوده و کاربرد آن میتواند زمینه اصلاح اجتماعی را فراهم سازد.

اهمیت بررسی

برای هرجامعهای شناخت تغییرات بسیار مهم است. بدون تأمل و بازاندیشی در تجربههای پیشین و گفتارهائی که در عوامل تغییرات در جامعه دینی بیان شده، توسعه و تغییر ناممکن است. این مسئله وقتی اهمیت بیشتری پیدا میکند که شخصیتی مانند امام علی بیشترین حساسیت را نسبت به تغییرات اجتماعی داشته و در سخنانی که از او برجای مانده به آن اشاره کرده است. جدا از اعتبار دینی این سخنان، مطالعات تاریخی و تطبیقی پیمودن راه توسعه و امکان دسترسی به راهبردهای مؤثر را بیشتر میکند و برای جامعه دینی زمینه قبول را فراهم میسازد. تکیه به سخنان آن حضرت، ارزش بررسیهای اجتماعی و تحقیقات میدانی عالمان علوم اجتماعی و تاریخی را نمیکاهد. امام علی جدا از شخصیت دینی و امامت، فردی جامعهشناس و آگاه به تحولات و تغییرات بود و بیان او از این جهت قابل توجه است.

پرسشهای بحث

در این بحث به این پرسشها پاسخ داده که: 1) تغییرهای اجتماعی چیست و 2)در بستر چه زمینههائی تغییرات مثبت و منفی شکل گرفته است و 3) فرایند تحول چه مسائل بنیادینی خواهد بود.

موضوع تغییر و دگرگونی در جامعه اولا متفاوت از تغییرات فردی است، در دگرگونیهای فردی این شخص است که به دلایل گوناگون در پرسهای دچار تحول و یا افول میشود و الزاما تأثیر کلی ندارد، اما در تغییرات اجتماعی و پیشرفت نیازمند شناخت عوامل مختلف فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و بسا در فرایندی زماندار و درازمدت و درک روزآمدی آن است. لذا در پاسخ به این پرسشها به چیستی تغییرها و تقسیم و مراحل فرآیند دگرگونی به ارزش‌های مثبت اجتماعی، اشاره شده است. همچنین دلایل عمده تحول از نگاه نهج‌البلاغه را می‌توان تاکید برحفظ ارزشها و ضرورت مراقبت اجتماعی از آن، ضرورت مداوم مسئولیت شناسی مردم و حضور آنان و نقد حاکمان و فرمانروایان معرفی کرد.

پژوهش حاضر با بررسی و تحقیق در نهج‌البلاغه و برخی از سخنان دیگر آن حضرت که در غُرر و دُرر آمدی یا برخی کتب حدیثی آمده، با رویکرد جامعه‌شناختی است. همچنین این بحث در پی تبیین دیدگاه امام (ع) در خصوص فرآیند تغییرهای اجتماعی و عوامل مؤثر بر دگرگونی آن‌ها و ارزیابی آن عوامل به دوره معاصر است.

1)مفهوم تغییرهای اجتماعی

همواره در آیات و روایات سخن از تغییر شده است؛ مثلاً در سوره رعد و انفال با تعبیر: «لَمْ یكُ مُغَیرًا»، «لَا یغَیرُ» «حَتَّى یغَیرُوا» شده است و گفته شده که خداوند سرنوشت امتی را دگرگون نمیکند، جز آنکه آنان خود بخواهند و برای اصلاح خود قدم بردارند. در نهجالبلاغه گاه با تعبیر از تغییر و یا تعبیرهای مشابه سخن گفته شده، مثل روایاتی که از قول آن حضرت میگوید: «إذا تَغَیرَ السُّلطانُ تَغَیرَ الزمانُ»، »(نامهها 31)؛ هر گاه سلطان (حكومت) تغيير كند ، زمانه (جامعه) نيز ديگرگون میشود . یا آمده است: « فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِی أَلَّا یغَیرَهُ عَلَى رَعِیتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ »(نامهها: 51). وظيفه حكمران است كه اگر به زيادتى و تحولی مالی رسيد، يا به نعمتى مخصوص گشت، موجب تغيير حال و دگرگونى رفتار او بر رعيتش نشود و نعمتهايى كه خدا نصيبش كرده بر نزديكى او به بندگان خدا و مهربانى او به برادرانش بيفزايد. یعنی مغرور قدرت اقتصادی نشود. همچنین تعبیرهای دیگری که در باره این واژه آمده است(: ر. ک: خطبهها: 43، 109،1 46، 178، 186؛ حکمت: 30،53، 60، 50، 78). البته سخن از تغییر ممکن است با این لفظ نباشد، تعبیرهایی مانند ادبار و اقبال، جابجائی و انقلاب و زیر و رو شدن ارزشها، همان مفاد را بدهد، ازاینرو، اگر در این بحث اشاره به مسائل و موضوعاتی از این قبیل برای فرایند دگرگونی میشود، ناظر به این حوزه از مفاهیم مرتبط است.

در این صورت این پرسش مطرح است ک منظور از این تغییر چیست و چه معیاری بر آن حاکم است؟

پاسخ: بدون تردید منظور تغییر دگرگونی خاص و معنادار مثبت و منفی در قالب توسعه و پیشرفت و حرکت به سمت جلو است، که گاه به‌صورت کلی امام علیه السلام از دگرگونی سخن میگوید و گاه بر محور ارزشهای مثبت یا منفی هشدار میدهد و گاه از قبیل برگشت و ارتجاع و انحطاط و تنزل و فروافتادن در فساد و انحراف و برگشت به عقب است.

البته تغییرات مختلف است. گاه تغییرات ظاهری است و چنان است که به چشم میآید و حرکتی و نقطه عطفی برای تغییر است. مثل تغییر از آزادی به سمت استبداد و گاه محسوس نیست و آرامآرام شکل میگیرد و اگر به چشم هم نیاید، اما در فرایندی تحولخواه و توسعهبخش یا عقبگرد و تحجر است. نه تغییرات جزئی و اندک و یا ظاهری؛ زیرا تغییرات مثبت و منفی بر دو گونه است، یکی تغییرات ظاهری و جزئی. دیگری تغییرات بنیادی و کلی. البته منظور تغییرهای کوچک و جزئی نیست، بلکه منظور معنادار و دگرگون کننده است.

2)زمینههای تغییر

تغییرهای اجتماعی را به اعتبار گسترة فراگیری، و زمینه تغییر می‌توان به فردی، گروهی و اجتماعی و سیاسی تقسیم کرد. «ارزش‌های فردی» برای تعداد اندکی از افراد جامعه مقبولیت و مطلوبیت دارند و گسترة آن‌ها به خود افراد و یا در میان گروه و طبقه خاص محدود می‌شود. زیرا هر تغییری نمیتواند تحوّل باشد. از طرفی زمینههای دگرگونیهای مهم اجتماعی و فرهنگی تحّولاتی تدریجی و آرامآرام است که در طول زمان و به مرور ایام با وقوع برخی حرکات و اتفاقات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی حادث میشوند، نه تحّولاتی دفعی که در یک لحظه پدیدار شوند. اما به گونهای است که هرگاه زمینهها و علل آن پدید آید، قابل تکرار است. به تعبیر دیگر اتفاقات برآیند عوامل قانونمند و سنتهای الهی است. این مطلب در سخنی از ایشان این چنین بیان شده است: «وَ اعْتَبِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدُّنْیا لِمَا بَقِی مِنْهَا، فَإِنَّ بَعْضَهَا یشْبِهُ بَعْضاً وَ آخِرَهَا لَاحِقٌ بِأَوَّلِهَا.»( نامه 31.) ازحوادث گذشته تاریخ، برای آینده عبرتگیر، كه حوادث روزگار با یكدیگر همانند بوده و پایان دنیا به آغازش میپیوندد. بنابراین، منظور از این زمینههای دگرگونیها، عواملی است که سنتی در پشت آن اتفاق دارد و از قبیل مواردی است که به لحاظ اجتماعی در حال و یا در آینده جامعه آن حرکت و اتفاق مهم و ضرورت اصلاح را ایجاب میکند.

یکم: تغییر در مناسبات اجتماعی

جامعه در بستری از اتفاقات و علل اجتماعی و سیاسی در معرض تغییر قرار میگیرد. هیچ اتفاق اجتماعی تصادفی نیست. اگر جامعهای سقوط میکند، یا جامعهای در مسیر ترقی و رشد و توسعه قرار میگیرد. یا اگر جامعهای دچار استبداد، و تحجر و انحطاط میشود، یا در جامعهای ناکارامدی دارد. یا اگر در جامعهای که افراد ناصالح بر کار گمارده شده، باز دلایل روشن و تعریف شدهای در سنت الهی دارد. همه و همه معلول عواملی روشن و مشخص و در تعریف تغییرهای قانونمند قابل ارزیابی است. مثلا جهل جامعه که رابطهای روشن با وقوع نظام استبدادی دارد. یا شرایط فقر تأثیر بسیار در انحطاط و عقبماندگی و کندی ذهن و رشد عقلی جامعه دارد. مثلاً حضرت دربارة تحول و نسخ یکی از ارزش‌های اجتماعی زمان خود، این چنین می‌فرماید: «ایهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فی دَهْر‌ٍ عَنُود‌ٍ وَ زَمَن‌ٍ کنُود‌ٍ یُعَدُّ فِیه‌ِ المحسنُ مُسِیئاً». (نهجالبلاغه: خ 32) ای مردم، ما در روزگاری واقع شده‌ایم که نیکو کارش بدکردار شمرده می‌شود. این مسئله شامل دهها مسئله در توصیف این تحولات میشود. همچنین امام علی در سخنی میگوید: « یُسْتَدَلُّ عَلَی اِدبارِ الدُّوَلِ بِاَربَعٍ: تَضییعِ الاُصولِ وَ التَّمَسُّکِ بِالفُرُوعِ وَ َتقدیمِ الاَراذِلِ وَ تَاخیرِ الاَفاضِلِ. (غرر الحکم، ص 342). چهار چیز، نشانه انحطاط دولتها است، ضایع كردن اصول؛ چسبیدن به فروع؛ مقدم داشتن افراد فرومایه و پَست؛ كنار زدن افراد با فضیلت.

اکنون این پرسش مطرح است که منظور از ضایع كردن اصول؛ «تَضییع الأُصول ِوَ التَمسُّك بِالفُروع» چیست؟ نخستین مفهوم آن جابجائی ارزشها به شکل منحرفانه است. ترجیح امور غیر مهم بر امور مهم و یا سرگرم شدن و تکیه بیش از اندازه به ظواهر، شعائر و مسائل غیر بنیادی دین و فراموش کردن ارزشها است.جایگزینی ظاهر شریعت به جای اخلاق و وارستگیها است. در حالی که تعامل درست مردم به یکدیگر و اهتمام به حقوق متقابل اصل است.

نمونه دیگر بیان تغییرات منفی: کنار گذاشتن عدالت و آزادی و جایگزین کردن امور ظاهری مناسک دینی است. نابود کردن سرمایههای انسانی به خاطر تکیه به امور سطحی دینی است. در مدیریت و برنامهریزی به جای تکیه بر کارهای اصلی و بنیادی و رونق تولید در اقتصاد و ایجاد اشتغال و بهروری از نیروی انسانی روی آوردن به طرد افراد جامعه و فرار مغزها و تأکید بر کارهای صوری و ترویج اقتصاد روزمره و تکدیپروری و حامی پروری و پول پخش کردن است که همه اینها، حل مشکل جامعه نیست. ترویج مراسم و مناسک دینی بدون حل مشکلات اصلی مانند بیکاری تَمسُّك بِفُروع است. روی آوردن به مسائلی است که در کوتاه مدت عدهای را ساکت و یا راضی میکند، اما در دراز مدت مشکلی را حل نمیکند. اگر معیار تشخیص جامعه دگرگون شد و به جای عالمان، مداحان و شبه مداحان از خناسان نشستند، دیگر این کلام دیگر مولا: تَقدیم الأراذِل وَ تأخیر الاَفاضِل صادق خواهد بود.

نکته مهم از این سخن: «تَقدیم الأراذِل وَ تأخیر الاَفاضِل»، مقدم داشتن متملقان و افراد ضعیف در شخصیت و کارنابلد، در حقیقت اراذل و اوباش و کنار گذاشتن اهل فن است. در مقام ارزشگذاری و بکارگیری و استفاده از کارشناسان افراد ظاهربین است. یعنی کسانی که منطقی ندارند، هر جایی که قدرت و پول و دنیا باشد، آنها خود را جا میزنند، هرکس که باشد، به سمت او روی میروند و در نتیجه جامعهای علمگرا و عقلگرا نخواهد بود و رقابت و رشد ارزشی نخواهد داشت. طبیعی است که در این صورت بسیاری برای خود دلیلی نمیبینند که درس بخوانند و زحمت بکشند. افراد میتوانند با تملق پلههای قدرت را صعود کنند و به ظاهر خود را ارزشی معرفی کنند. فهم این کلام امروز پیچیده نیست و نمونههای آن روشن است.

دوم: پیوند دینداری با تحولات اجتماعی

از این اصول و مبانی، رابطه متقابل اخلاق با تحولات اجتماعی است که به نظر بسیاری از عالمان رابطه دوسویه دارد؛ زیرا، اخلاق در سلامت و توسعه جامعه تأثیرگذار است و توسعه جامعه در رعایت اصول اخلاقی. در دوره معاصر تفسیر آیات و روایات اخلاق اجتماعی– برخلاف گذشته- عینیتگرا و تحلیلی است. عالمان این دسته از آموزهها را با عینیت جامعه مرتبط دانسته و به بستری كه اخلاق در آن محقق می‌شود، یعنی جامعه نظر جدی دارد؛ یعنی هر دو جنبه از مسئله جامعه و اخلاق، رابطه متقابل دارد و مسئله تحقق دینداری و یا گریز از دین نسبتی با شرایط اجتماعی و رفتار مدعیان دین دارد.

الف: تأثیرپذیری دین از شرایط اجتماعی:

انسانها در شرایط عادی، دیندار و اخلاقمدار هستند. فطرت او به مانند بقیه نیازهای مادی خواهان تأمین نیازهای معنوی است. اما زندگی اجتماعی به او می‌گوید، اگر گرسنه شدی، برای رفع آن چه باید بکنی. جامعه به فرد راهی یا راه‌هایی را برای رفع گرسنگی و نیازهای طبیعی و اجتماعی و معنوی او نشان می‌دهد تا آن‌ نیازها را به شکل درست برطرف کند. انسان در شرایط عادی، این‌طور فکر می‌کند که اگر کسی بیشتر دارد، حتماً بیشتر تلاش می‌کند و نتیجه می‌گیرد که او هم باید تلاش کند تا به آنجا برسد،حتی اگر نیازهای خود را نیز به عقب بیندازد. ولی اگر فرد در جامعه‌ای ببیند، افرادی قدرتمند، نه از راه طبیعی؛ بلکه با ویژهخواری و بیعدالتی پیشرفت می‌کنند و او با همه تلاش‌ها، نمیتواند نیاز خود را تأمین ‌کند و نمی‌تواند حتی حداقل‌های معیشتی خود را به دست آورد، دیگر عادی رفتار نمی‌کند. وقتی آن‌قدر نابرابری زیاد می‌شود که یک عده از پرخوری می‌میرند و یک عده از نداشتن نان شب، اینجا است که فرد هیچ کاری دیگر نمی‌تواند انجام بدهد جز اینکه قوانین اجتماع و اخلاقیات را کنار بگذارد و برود یک تکه نان را بدزدد. هرچند این جمعیت زیاد شود و یا سخن از افزایش جمعیت بشود. تکثیر و تولید در خانوادههای آسیبپذیر چیزی جز به افزایش جرم و جنایت کمک نمیکند: «وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا ... (نوح: 27) از همین‌جا فساد گسترده میشود و موعظه اخلاقی ثمری نمیدهد و اخلاق اجتماعی فراگیر نمیشود.

تحقق اخلاق اجتماعی بدون درنظر گرفتن واقعیتهای اجتماعی و چالشها و آسیبها، سرابی بیش نیست، فرایند رشد اخلاق اجتماعی وابسته به شرایط اجتماعی است. اگر عدالت اجتماعى‏ در جامعه نباشد، خواه ازاین‏جهت كه رسوم و مقررات و سنن آن اجتماع، منشأ بى‏عدالتیها شده باشد و جامعه را تقسیم به طبقه مُرفّه و مُترَف و طبقه محروم و بدبخت كند و یا ازاین‏جهت كه عدالت ضعیف شده و یا برخى بر جان و مال و آبروى دیگران ستم كنند، اخلاق‏ اجتماعى‏ مردم هم فاسد مى‏گردد.

در میان همه ادیان اصول مشترکی برای دگرگونی بیان شده است که پایه دینداری آنان را تشکیل میدهد. قرآن در جائی میگوید: چون آنان ستم کردند، نابودشان کردیم: «وَ تِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُواْ». (کهف: 59). انسان وقتى مى‏تواند دیندار‏ خوبی باشد، كه روحى آرام داشته باشد؛ اگر به علتى آرامش روحى به هم بخورد (خواه به علت وضعیت شخصی مانند نازپروردگى، یا محرومیت و احساس غبن، یا وضعیت اجتماعی مانند ستمگرى و جباریت یا مظلومیت و عقده انتقام) دیگر قادر به حفظ تعادل روحى (كه مادر همه اخلاق‏ پسندیده است) نخواهد بود.(ر. ک: مطهرى، ج‏22، ص: 437، ج‏23، ص: 740-742). در روایتی دیگر از امام صادق علیهالسلام نقل شده است: «اِنَّ النّاسَ یستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَینَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الارضُ بَرَكَتَها بِاِذنِ اللّه ِ تَعالى»؛ اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بىنیاز مىشوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مىفرستد و زمین بركت خویش را بیرون مىریزد.( كافى(ط-الاسلامیه) ج 3، ص 568، ح 6).

مبنای حیات اخلاقی انسان به انسان، به جمع و جامعه نظر دارد؛ مثلاً در اخلاق فردی، مانند مبارزه با نفس، تهجد، یا مبارزه با حسد، دروغ، تنبلی؛ بسا کسانی تصور کنند که بدون وجود جامعه عادلانه و سالم، اخلاق و تعالی انسان قابل تحقق است، اما نسبت به آن دسته كه تنها با فرض اجتماع و در تعامل با دیگران امكان ظهور دارد، امکانپذیر نیست و بدون فراهم شدن شرایط اجتماعیِ درست، حاصل نمیگردد، هرچند حتی تحقق کامل اخلاق فردی و آراستگی به فضائل و ترک رذائل، وقتی در شکل مطلوب عملی است که جامعه و اقتصاد سالم حاکم باشد و کسی مجبور نباشد برای زندگی و معیشت خود دست به هرکاری بزند، دورویی نشان دهد، از ترس تملق بگوید. حرص و طمع و بخل در چنین وضعیتی قابل تبیین است.

به‌طورکلی در جامعه‌ای که نیازهای اساسی انسان‌ها در آن تأمین نمی‌شود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی هم زندگی نمی‌کنند. حرص میزنند، بخل میورند. وقتی مردم میتوانند با زشتیها مبارزه کنند که آن زشتی را واقعاً در عینیت جامعه و نیازهای زمینی زشت ببینند و تعلق خاطری به آن داشته باشند. اگر در این جامعه شیوه زندگی بدون دروغ پیش نمیرود، آنان نمیتوانند دروغ را بد بدانند. بسا همه بگویند دروغ بد است، اما همان کسانی که در کار تربیت این کودکان هستند، اگر در کار اداره مدرسه و نیازهای اولیه خود مجبورند دروغ بگویند و به نظر آنان بدون دروغ کارها پیش نمیرود، در نتیجه خود به زشتی دروغ پشت پا زدهاند. زشتی دروغ وقتی نهادینه میشود که در عمل اجتماعی (به‌طور عام) به‌دروغ گفتن نیازی نباشد. این مسئله شامل تنفروشی و دزدی و رفتارهای زشت اجتماعی دیگر مثل تملق و دوروئی هم هست.

بنابراین، از جهت هنجاری، دین و معنویت به‌سلامت اجتماعی وابسته است و سلامت بستری است كه دینداری کامل در آن محقق می‌شود. در جامعه‌ای که همۀ افراد با هر تخصصی می‌توانند شغلی داشته باشند، طمع، کارشکنی، حسادت، تهمت، سخن‌چینی، چاپلوسی کمتر است. وقتی میتوان امنیت را به جامعه بازگرداند که نظام عادلانهای در جامعه استوار کرد.

نکته دیگر کنده شدن ناهنجاریها در فرآیند اجتماعی است. وقتی جامعه در مسیر اصلاح است که آنان در شرایط متعادل و نظام اقتصادی و سیاسی درست قرار داشته باشند. زمامداران و رهبران دینیاش از فساد، سوء استفاده، زورگوئی و رشوه و دروغ و حامیپروری به دور باشند؛ همین دروغ که شکل فردی دارد، چون موجب سلب امنیت روانی و ایجاد بیاعتمادی جامعه میگردد، وصف اجتماعی پیدا میکند. دیگر سخنان حاکمان را جدی نمیگیرند. به همین دلیل از امام علی «ع» نقل شده که فرمودند: «الرّعیةُ سَوادٌ یَستَعبِدُهُمُ العَدل».(آمدی، غرر الحكم، ص103) «مردم، توده‏هایى‏اند كه اجراى عدالت آنان را به فرمانبردارى از حکومت وامى‏دارد». این تعلیم علوی به سهم خود دلیل بر عکس آن هم است: اینكه ستمگرى، مردمان را به گردنكشى و نافرمانى در برابر قانون و حکومت برمى‏انگیزد. این مسئله نسبت به حفظ امانت، پایبندی به عهد و صداقت در کار، وارسی نکردن زندگی خصوصی افراد و احترام به‌حقوق دیگران صادق است. وقتی حکومتی صداقت در گفتار ندارد، نسبت به اموال عمومی امانتدار نیست، خود تشویق به سرک کشیدن به حوزه شخصی افراد میکند، چگونه میتواند مروج اخلاق باشد و در اجتماعی میخواهد با زشتیها مبارزه کند و از شهروندانش بخواهد که آنان پایبند به اخلاق باشند.

ب: تحول و تأثیر جامعه از تربیت دینی:

یکی از زمینههای تغییر نقش تربیت دینی و اعتقاد درست در تحولات جامعه است. در حقیقت این اصل ناظر به نقش دین و ایمان و تربیت اخلاقی معقول و آگاهانه نسبت به تحولات و رشد جامعه است. در این باره امام علی نسبت به تأثیر اخلاق در اصلاح و بهبود شرایط اجتماعی و تحولات اقتصادی بارها سخن گفته است. بسامد ایمان و تقوا در کلمات و تبیینهائی بر آن مترتب کرده، فراوان است. پیش از آن در قرآن که علی شاگرد این مکتب است، مواردی آمده مثل: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ». (اعراف: 96) «اگر مردم بلاد، ایمان آورند و تقواپیشه کنند، برکات آسمان را بر آن‌ها باز می‌کنیم». و یا می‌فرماید: «وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا ٭ وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب؛ «برای انسان‌های متقی راه نجاتی فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد». (طلاق: 2ـ 3) در بسیاری از آیات، سخن از ایمان و تقوا برای رفتارهای اصلاحی و ایجاد آرامش و خویشتنداری جامعه است. در قرآن آمده: «یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ.» (ابراهیم:27‏)؛ خداوند کسانى را که ایمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مى‏دارد، هم در این جهان و هم در سراى دیگر!

به لحاظ عقلی آشکار است که فاصله‌های طبقاتی و رانتخواری، بیعدالتی، مشکلی اساسی در نابسامانی اجتماعی ایجاد می‌کند و اخلاق و سالم زیستن را تحت‌الشعاع قرار میدهد، یعنی موجب به‌هم‌ریختن وضعیت روحی و اخلاقی جامعه میگردد؛ اما در برابر آن، نداشتن دین و پایبندیهای اخلاق اجتماعی هم در تشدید نابسامانی، سوء استفاده، کلاهبرداری و آسیبهای اخلاقی اثرگذار است، چنانکه رفتار عادلانه در مبادلات مالی از فساد پیشگیری میکند: «وَیا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْیالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ». (هود: ۸۵) «و اى قوم من پیمانه و ترازو را به داد تمام دهید و حقوق مردم را كم مدهید و در زمین به فساد سر برمدارید». مردم به‌طور طبیعی به دنبال منافع خود هستند و منافع شخصی را ترجیح می‌دهند؛ اما اقتصاد فاسد، جامعه را به فساد میکشاند؛ زیرا تحولات اجتماعی، صرفاً معلول اوضاع اقتصادی محسوب نمیشود و به اخلاق بهعنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در پیدایش تحولات اجتماعی و شکل‌گیری اوضاع نوین در جامعه و انقلابهای اجتماعی و سیاسی نگریسته میشود.

این مسئله درباره نقش بداخلاقی و آسیبهای اجتماعی وارد شده است. آسیبهائی که در انحطاط و بیاثر شدن توصیههای اخلاقی است؛ مثلاً وقتی در جامعه خیانت رواج یافت، »خیانت «مایه فقر و تباهی جامعه» خواهد بود و این مسئله به‌عنوان یک قاعده دینی معرفی میگردد. چنانکه از امام علی (ع) نقل شده: «إذا ظَهَرَتِ الخیاناتِ إرتفعتِ البَرَکاتِ» (آمدی، غررالحکم، 4087) هرگاه خیانتها رواج یافت، البته برکات مادی و معنوی هم برداشته میشود و برعکس «امانتداری» موجب رواج راستگوئی و صمیمیت در جامعه میشود، و رواج و نهادینه شدن آن موجب رشد اقتصادی، بقا و تعالی جامعه هم هست: «إذا قُوّیت الأمانةُ كثَرُ الصِدق». هرگاه پایههای امانتداری در جامعه محکم شود، راست‌گوئی نهادینه میشود (درایتی، تصنیف الغرر، 1373، 3507، ج1، ص۳24). همین معنا در کلام دیگری از ایشان نقل شده است: «إستعمالُ الأمانةِ یَزیدُ فِی الرِزق» (مجلسی، بحارالانوار، 1402ق، ج ٧٢، ص١٧٢) پایبندی به حفظ امانت، روزی جامعه و امنیت اقتصادی و در نتیجه توسعه را افزایش میدهد؛ و حدیثی از رسول اکرم (ص) که فرمودند: «لاتزال أمّتی بخیرٍ مالم یَتَخاوَنُوا، وأدُّوا الأمانة، ... وإذا لم یَفعَلُوا ذلک ابتلوا بالقَحطِ و السِّنین» «همیشه امت من در خیر خواهند بود، مادامی‌که خیانت نورزند و ادای امانت کنند و اگر انجام ندادند به قحطی و کمبود مبتلا میگردند». (بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۷۲).

از سوی دیگر سلامت جامعه، امنیت و آرامش و آسایش اجتماعی انسان نیز به کیفیت معاشرت، سلوک و تربیت اخلاق اجتماعی آن‌ها بستگی دارد. در جامعهای که بداخلاقی شیوع یافته، به‌منزله ارجحیت یافتن مصالح شخصی بر منافع اجتماعی است. فردی که پایبند به مکارم اخلاقی باشد و اصل غیبت نکردن، سوءظن و عیب‌جویی نداشتن دیگران را در خلق‌وخوی خود نهادینه کرده؛ به‌طور قطع در روابط اجتماعی خود نیز منافع اجتماع را هم مدنظر میگیرد و اگر افراد جامعه این‌گونه باشند؛اخلاق اجتماعی در این جامعه نهادینه شده است.

و البته نهادینه شدن رفتارهای خوب و بد از نهادهای کوچک، همچون خانواده و مدرسه آغاز میشود و در نظامهای اجتماعی و سیاسی این ناهنجاری تأثیر خود را نشان میدهد. هراندازه که گرایشها و باورهای دینی و مذهبی و اخلاق مردم در جامعه به‌طور عمیق و قلبی افزایش یابد، سلامت اخلاقی و روانی جامعه بیشتر می‌شود درنتیجه گرایش و تمایل به سمت کج‌روی‌ها و ناهنجاری‌های اخلاقی و اجتماعی کاهش می‌یابد.

اما در حوزه اجتماعی و سیاست، به شکل عام، چون عدالت به معناى مساوات در ادای حقوق همه آحاد جامعه است، مثلاً اگر مدیران جامعه، فاصله طبقاتی را کاهش دهند و رانتخواری را ممانعت کنند، برای حفظ کرامت مردم عدالت بهتر است. چنین عدالتی بهتر از بخشندگی است؛ زیرا این کار اگر در حق همه انجام شود، باز عدالت است و اگر در حق عدهای خاص انجام شود، ظلم به دیگران است و اگر برای افراد ضعیف این کار انجام شود، سئوال این است که بهتر نیست که در اصل و شیوه کلان مدیران جامعه (به‌جای عطابخشی و تأسیس مراکز خیریه و جشن عاطفه) به ارتقای سطح علمی، فرهنگی و اقتصادی جامعه کمک کنند و زمینههای اشتغال آنان را فراهم سازند که خود آنان به‌جای کمکگیرنده، کمکدهنده شوند.

این مسئله از سوی محققان معاصر تحلیل شده که در شکل عام، عدل بهتر از جود است، به دلیل اینكه عدل هر چیزی را در جای خود قرار میدهد و هر حقی را به ذیحق واقعی خود میرساند، اما جود و بخششْ امور را و جریانها را از محل خودشان و مدارشان خارج میكند. جود این است كه آدمی از حق مسلّم خود صرف نظر كند، به دیگری كه ذی‌حق نیست ببخشد، پس جود اشیاء را از موضع خود خارج می‌کند. دیگر اینكه عدالت سائس و اداره‌کننده عموم است. چیزی است كه پایه و مبنای زندگی عمومی و اساس مقررات است، اما جود و بخشش یك حالت استثنایی است كه در موقع خاص كسی به كسی جود و ایثار میكند: «وَ الْعَدْلُ سائِسٌ عامٌّ، وَ الْجودُ عارِضٌ خاصّ». وانگهی جود و ایثار را نمیتوان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و بر اساس آن‌ها مقررات و قانون وضع و اجرا كرد. اگر جود و احسان و ایثار تحت قانون و مقررات درآید. دیگر جود و احسان و ایثار نام ندارد، به‌اصطلاح از وجودش عدمش لازم میآید. جود و ایثار وقتی جود و ایثار است كه هیچ قانون و مقررات حتمی و لازم الاجراء نداشته باشد و آدمی صرفاً به خاطر كرم و بزرگواری و گذشت و نوع‌دوستی و بلكه حیات دوستی جود كند. پس بنابراین عدل از جود افضل است. (مطهری، ج25، ص225).

سوم: دگرگونی در نظام اجتماعی و سیاسی

از مباحث مهم نهجالبلاغه اشاره به تغییر در شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه است. یکی از نمونههای این دگرگونی، تغییر در حاکمیت و رفتار رهبر است. حاکم، و کارگزار عادل موجب اصلاح و تغییر در رفتار مردم میشود: «إذا تَغَیرَ السُّلطانُ تَغَیرَ الزمانُ»، »(نامهها :31)؛ هرگاه قدرت تغییر پیدا کرد، زمانه هم تغییر پیدا میکند. رابطهای میان رفتار حکومت و رفتار مردم است. الناس علی دین ملوکهم. خوبی حکومت، خوبی مردم و بدی حکومت، موجب رفتارهای غلط مردم خواهد شد. همچنین امام علیه السلام در سخنان دیگری فرموده :« لَیسَ شَیءٌ أدعى إلى تَغییرِ نِعمَةِ اللّه ِ و تَعجِیلِ نِقْمَتِهِ مِن إقامَةٍ على ظُلمٍ؛ فإنّ اللّه سَمیعُ دَعوَةِ المُضطَهَدِینَ (المَظلومِینَ)، و هُو للظالِمینَ بِالمِرصادِ .» (نهج البلاغة : نامه 53، غرر الحكم : 7523») در زوال نعمت خدا و شتاب بخشیدن به خشم و انتقام او ، هیچ چیز كارگرتر از ستمگرى نیست ؛ زیرا خداوند دعاى ستمدیدگان را مىشنود و همواره در كمین ستمگران است . در برابر امام به نکته دیگری هم از تغییر در رفتار اشاره میکند: اگر والی به ثروت و مال دست یافت، آن را برای ثروتاندوزی خود و اطرافیانش استفاده نکند: « فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِی أَلَّا یغَیرَهُ عَلَى رَعِیتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ »(نامهها: 51).

همچنین بر اصل تکیه میکند که در نظام عادلانه اگر به کسی ستم شد، بدون هیچ مجاملهای باید از او رفع ظلم بشود و حاکم در این مسئله مسئول است و باید خود هوشیار و حاضر مواظبت بر این مسئله کند: «وَأَنَا بَینَ أَظْهُرِ الْجَیشِ، فَارْفَعُوا إِلَی مَظَالِمَكُمْ، وَمَا عَرَاكُمْ مِمَّا یغْلِبُكُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَ مَا لاَ تُطِیقُونَ دَفْعَهُ إِلاَّ بِاللهِ وَ بِی، فَأَنَا أُغَیرُهُ بِمَعُونَةِ اللهِ، إِنْ شَاءَ اللهُ.(نامه: 60) من خود در میان لشكرم، شكایات خود را از آنان به من رسانید و مشكلاتی را كه برایتان ایجاد كرده‌اند كه جز به كمك الهی و دست من برطرف نشود، اعلام دارید تا به یاری خداوند آن را برطرف سازم ان‌شأاللّه. و البته چیزهای دیگر.

نمونه دیگر تغییر حاکمیت جاهلی به تغییر محمدی است. امام در خطبهای نقش بعثت پیامبر را در این تغییرات این گونه بیان میکند: «قَدْ تَرَبَّعَتِ الاُمورُ بِهمِ فیظلِّ سُلطان قاهر و آوَتْهم الحالُ اِلى كَنفَ عزّ غالب و تعطّعفتِ الامورُ عَلَیهم فی ذوی ملك ثابت، فَهم حُكّامٌ عَلَى العَالَمینَ وَ مَلُوكٌ فی اَطرافِ الاَرَضینَ یملكُون الاُمُور عَلى مَن كَانَ یملكها عَلَیهم وَ یمضُونَ الاْحكَامَ فی مَنْ كَانَ یمضیهَا فیهم». (خطبه 192) به بركت بعثت پیامبر و نظامی که او استوار کرد، زندگی آنان سامان یافت، در سایه دولتى توانمند به عزّت و ارجمندی رسیدند و كارهاشان استوار گردید و دولتشان نیرومند شد، چنان كه بر جهانیان و پادشاهان زمین در این كرانه و آن كران حاكم شدند، كار كسانى را به دست گرفتند كه بر آنان حكومت مىكردند و بر كسانى فرمان راندند كه فرمانبردار آنان بودند.

به همین دلیل است که وقتی آن حضرت در جامعه خود، با ضعف و سستی درعمل مواجه می‏شود، بر می‏آشوبد و دیانت واقعی آن‌ها را به خاطرشان می‏آورد و از اینکه قدرتهای پیشین، آنان را آلوده کرده، علی‏رغم دینداری ظاهری، متفّرق و متزلزل‏ شدند، اظهار شگفتی می‏نماید.

وانگهی توقّع امام‏(علیه‏السّلام) ازیک جامعه دینی آنست که از نظر اجتماعی دارای پیوندهای مستحکم باشد و با هدفمندی و راه‏شناسی، در موضع‏گیری‏های اجتماعی از تردید، ضعف و دودلی مبرّا باشد. اما حضرت این سخن را در شرایطی میگوید که جامعه مسلمانان، آن شکوه و پیوند گذشته را ندارند. حکومت به جای شایستهسالاری فقط افراد خود را بکار گمارده و ناکارامدی در آن هویدا شده است. فساد و فرهنگ غلط بر آن جامعه حکمفرما شده و تغییر این وضعیت آسان نیست. در نتیجه جمعیت مسلمان با ضعف و سستى در عمل مواجه مىشود، لذا حضرت بر مىآشوبد و دیانت و ارزشهای حاکم آنها را به خاطرشان مىآورد و از اینكه علىرغم ظاهر دیندارى، متفرّق و متزلزلاند، اظهار شگفتى مىنماید; زیرا توقّع آن است كه اگر اعضاى جامعهاى حقیقتاً دیندار و مؤمنانه، متحد و مستحكم باشند و در حركت اصلاحى و اجتماعى تردید به خود راه ندهند. آن حضرت در دو موضع از نهجالبلاغه با یك عبارت مى-فرمایند: «لِلّهِ اَنتم اَماَ دینٌ یجْمَعُكُمْ» راستى شما چه مردمى هستید؟ آیا دینى نیست كه متحدتان سازد؟ گوئی دین ظاهرگرا وسیله همبستگی جامعه نمیشود.

بنابراین، سخن از تغییر منفی است که میخواهد مخاطبان آن را تبدیل به تغییر مثبت با این شاخصهها کنند. اینکه کسانی سخن از رویشها میکنند، وقتی این رویش دینی معنا و مفهوم پیدا میکند که به این تغییرات بنیادین جامعه و فرد منجر شود. امنیت اقتصادی و سیاسی و قضائی و عدالت حکمفرما شود، با فساد به صورت جدی و عینی مبارزه شود. کرامت انسانها حتی دگراندیشان و مخالفان رعایت شود. امام این حقیقت را در نامه 53 به مالک گوشزد میکند «...فإنّهم صنفان؛ إمّا أخٌ لک فی الدّین وإمّا نظیرٌ لک فی الخلق»؛( نهج البلاغه، نامه 53، ص 566) مالک با مردم مهربان باش!... زیرا مردم دو دستهاند؛ دسته‌ای برادر دینی تو، و دسته‌ای دیگر، همانند تو در آفرینش‌ میباشند. و نه این که در آن جامعه دینداری شعائری افزایش پیدا کند که در جای خودش مفید و مثبت است، اما به شرط آنکه رویشهای بنیادی هم در جامعه اتفاق افتاده باشد و رهبران دینی به فکر اصلاح و تغییر آن دسته از عوامل و زمینهها و بستر تحقق آن در عوامل مادی و معنوی باشند. سنجه این تغییرات هم تغییر در ارکان نظام، مردمی شدن، کاهش آسیبهای اجتماعی و تحول در رفتار مردم و حفظ سرمایههای انسانی است.

چهارم: تغییرات اقتصادی و رشد ملی

یکی از عوامل مؤثر در تحولات اجتماعی تغییر شرایط اقتصادی و نوسانات قیمت و تورم و از بین بردن بیکاری است. این تغییر منجر به تغییر رفتار افراد و جامعه به لحاظ دینی و اخلاقی میشود، زیرا چنانکه روشن است فقر و غنای آحاد جامعه نقش تعیین کنندهای در گرایش مردم به ارزشهای اجتماعی دارد، داشتن کار و رونق اقتصادی و داشتن سرپناه و مسکن در ایجاد امنیت مالی بسیار مهم است. از آن سوی بروز فقر و بیچارگی در میان اقشار ضعیف جامعه بین آنان و رهبران جامعه شكافی عمیق ایجاد می‏كند. اگر فقر و تهیدستی افراد جامعه را به خود مشغول سازد، بتدریج شاهد بی‏رنگ شدن ارزشهایی هستیم كه حكومت بر پایه‏های آن بنا شده است. مشغولیت دائم به تأمین معاش و نگرانی ازفقر و بیچارگی، شیوع بسیاری از خلافهای اخلاقی تحّول ارزشهای اجتماعی را بهدنبال خواهد داشت؛ لذا فقر در روایات به مثابه‏ كفر و مرگ سرخ و اکبر تلقی شده است. (مجلسی؛ بحارالانوار، ج69، ص40) اما وقتی شکاف طبقاتی باشد و اغنیا بیتوجه به حال فقرا باشند، آثار زیانبار اخلاقی خشونت و کینه بهوجود میآورد.

امام علی در روایتی نفس فقر را زیانآور و مذمت میکند: قبر را از فقر برتر میشمارد. (نهج‌البلاغه، صبحی صالح ص 436 و نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1014) دلیل آن شاید این باشد كه در قبر انسان دچار ذلت و خواری نمیشود؛ بر طبق نقل سیدرضی، امام علی علیه‌السلام میفرماید: «إنّ النّاسَ ما افتَقروا و لا احتاجُوا و لا جاعوا و لا عَروا إلّا بذنوبِ الأغنیاء». (صدوق، ج 2، ص 7؛ حر عاملی، ج 6، ص 4) مردم، فقیر، نیازمند، گرسنه و برهنه نگشتند مگر به سبب گناه توانگران. ولی درباره فقر، بدتر از آن را بیان میکند: «لَما جَاعَ فقیرٌ إلاّ بما مَتّعَ به غَنیٌ و اللّه تعالی سائلهم عن ذلك». (نهج البلاغه، خطبه 328) هیچ فقیری گرسنه نمیماند، مگر به‌واسطه این‌که ثروتمندان از حق آنان بهره‌مند شدهاند و خداوند آن‌ها را بدین سبب مؤاخذه خواهد كرد. پدیده فقر باعث رواج بیدینی (کفر)؛ اتراف (رفاه لجام‌گسیخته) موجب سستی ایمان؛ مدیریت مستبدانه، موجب نفاق اجتماعی میشود و به همین ترتیب شرایط اجتماعی سالم و ناسالم در بخش فرهنگ، خانواده، روابط و ... هریک اخلاق متناسب با خود را همراه می‌آورد.

بنابراین، سخن از دگرگونیهای اجتماعی است که در مناسبات جامعه رخ میدهد و پیوندی با دینداری و رفتارهای ارزشی و اخلاقی مردم برجای میگذارد و شاید مهمترین آن تغییر در نظام سیاسی و حکومت و شیوه اداره و تحولات اقتصادی باشد. هر نظام سیاسی و اجتماعی که به دنبال دگرگونی شرایط است، نمیتواند از زمینههای تغییر غافل باشد و بدون نظرداشت آن سخن از رویش جامعه بکند و یا جامعه را امیدوار سازد.

3)سنجه تغییرات

همواره سخن از ارزشگذاری میشود، به ویژه در حوزه دینداری، اما این پرسش مطرح است که شاخص تغییرات مثبت و منفی چیست. این مسئله شاید در بخش دینداری که این روزها در باره آن بحث است، مهم باشد. کسانی معتقدند که شرایط امروز جامعه بسیار خوب و در حال رشد است و کسانی براساس آمار و ارقام معتقدند، که این تغییرات ظاهری و غیر بنیادی و بلکه برای گروههای خاص اجتماعی نوعی حامیپروری و در حقیقت نظام الیگارشی است و لذا مطلوبیت لازم را برای در مسیر قرار گرفتن درست جامعه در مسیر پیشرفت را ندارد. لذا این پرسش مطرح است: از نظر امام علی کدام نوع از تغییرات مطلوب و منجر به اصلاح جامعه میشود؟

تحولات کمی و کیفی: گاهی وقتی سخن از تغییرات مثبت میشود و شاهد آن را گرایش مردم به دین میکنند، منظور از این توصیف رویش چیست، مثلاً مساجد بیشتری ساخته شده، ساختمانهای گستردهتری از حسینیه و تکیه و امامزاده و توجه به آن شده برخی تشییع جنازه ها افزوده شده و یا با شکوه بیشتری برای اماکن مذهبی مثل مدارس دینی فراهم شده است. زیارات از گذشته شلوغتر است، اهتمام به عمره و حج و کربلا و پیادهروی اربعین فراوانتر و در قیاس با گذشته از آمار نسبی بیشتری نسبت به درصد جمعیت برخوردار است. خلاصه منظور تغییر و گرایش به سمت این دسته از آئینهای دینی و مراسم مذهبی افزایش پیدا کرده است. مردمی که در گذشته اصلا اعتکاف و زیارت عاشورا را نمیدانستهاند، آشنا و علاقهمند به آن شدهاند. همه اینها به نظر گروهی شاهد تغییر مثبت جامعه و نوعی رویش است. این رفتارها به معنای حرکت به سمت اصلاح است.

اما نگاه دیگر در باره دینداری و تغییر جامعه، ناظر به تحولات کیفی و بنیادی دین و جامعه در حوزه معنویت و اخلاق است. ایمان، باور به خدا و قیامت و توجه به ذکر خدا، وفا، راستگوئی، صداقت، نظم، رعایت حقوق دیگران، امانتداری و اهتمام به نماز در آن جامعه افزایش پیدا کرده است، در برابر آن آسیبهای اجتماعی هم کاهش پیدا کرده و روز به روز نزاعها، کینهها، خشونت، بیعهدی، تصرف در اموال دیگران، طلاق، شکاف طبقاتی، روسپیگری، خودکشی و موارد دیگر در مقایسه با گذشته رو به کاهش بوده است.

تکیه بر علم سنجه تغییر:

از امیرمؤمنان علی (ع) رسیده است: «العِلمُ اصلُ كُلُّ خَیرٍ».(غررالحکم، ص20) علم ریشه هر نیكى است. جامعهای که به علم در طبقات مختلف بها بدهد، جهل و بیخبری در آن کاهش پیدا کند، جامعه با نشاط است. در روایتی دیگر امام على «ع»: میفرماید:«الشاخصُ فی طلبِ العِلم كالمجاهد فی سبیل الله» (بحارالانوار، ج1، ص179)آنکه به جستجوی علم برخیزد، همچون مجاهد در راه خدا است. و روایات فراوان دیگری که در فضیلت علم و ارتباط دانش با دینداری بیان شده و کلینی در جلد اول کافی و مجلسی در جلد اول بحارالانوار و کتابهائی همچون الحیاة این روایات را از آن حضرت و سایر اوصیا به تفصیل نقل کرده و نسبت آن را با دینداری بیان نمودهاند.

خردگرائی شاخصه دیگر:

این مسئله در روایاتی که از آن حضرت در ارتباط میان عقل و دینداری رسیده، نیز قابل توجه است، مثل: «الدینُ لا یصلِحَهُ إلاّ العقل»؛ (آمدی، غرر الحکم، ج 3، ص 253) دین را چیزی چون عقل نمیآراید. «علی قَدرِ العقلِ یکونُ الدین»؛(همان، ج4، ص 313) به اندازه خرد دینداری است. «زَینُ الدینِ العقل»( همان ،ص 109) ؛ زینت دین به عقل است. یا از امیر مومنان علی (ع) در نهج البلاغه در بحث فلسفه بعثت پیامبران آمده: « فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ، وَ واتَرَ إِليْهِمْ أَنْبِيائَهُ، لِيَسْتَأْدوُهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ، وَ يُذكِرُّوهُمْ مَنِسْىَّ نِعْمَتِةِ » همین طور عبارات ادامه پیدا می کند و می فرماید: «و يُثيروا لَهُم دَفائنَ العُقولِ » پیامبران کاری چیزی جدای از عقول انجام نمیدهند پیامبران میآیند آن استعداد های نهفته، آن میراث زمینی انسان ها را شکوفا کنند. یعنی شرایط را برای بهرهگیری از عقل و تجربه بشر فراهم میسازند و کاری میکنند که در جامعه خرد آنان شکوفا بشود. بتوانند جامعه خودشان عقل مدار و خِرد مدار اداره کنند و معیار درستی را خواب و امور واهی غیر علمی ندانند.

از شواهد مهم این خردگرائی در تحولات و نهادینه شدن اندیشه تحول و تغییر مبارزه واقعی با ستایشگری و تمجیدبافی است. به این معنا که اثر وجودی ایمان به دستهای از رفتارهای متقلبانه و دینداری هیاهوئی پایان میدهد. مثل حقهبازی، تملق و فریب و ظاهرسازی که علامت جامعه ایمانی نیست. رانتخواری و ایجاد طبقهای ویژه برای صیانت از نظارت است، هرچند در قالب سلام و صلوات و مداحی و رفتارهائی به ظاهر مذهبی. در روایتی امام میفرماید: «اُحثوا فی وُجوهِ المَدّاحينَ التُّرابَ». به روى ستايشگران و مداحین خاك بپاشيد.(صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص381). چنانکه منابع عامه این روایت را از پیامبر نقل کرده: « إذَا رَأَيْتُمُ المَدَّاحِينَ، فَاحْثُوا في وُجُوهِهِمِ التُّرَابَ».(صحيح مسلم: باب النهي عن المدح، ح3002).

اکنون پس از روشن شدن اصل سنجه، باید به سراغ معیارهائی رفت که دگرگونی را در دستهای از رفتارها و سخنان و موضعگیری جستجو میکند که با تحول آنها جامعه به تغییرات بینادین میرسد و در کلام آن امام همام بیان شده است. اموری که سیمای انسانی و معنوی دین در آن مشاهده شود، موجب کاهش آسیبهای اجتماعی میگردد. اعتماد و امنیت و معنویت را به جامعه بر میگرداند و فضای عمومی جامعه را آماده برای تعلیم دینی میکند.

اهتمام به اصل کرامت در جامعه و معیار تغییرات مثبت

جامعهای به سمت رشد و تعالی میرود که انسان از هر عقیده و مذهبی دارای ارزش و ارجمندی و از حقوق شهروندی برخوردار باشد. نظام اجتماعی و مدیریت خرد و کلان در جهت حفظ و ارتقای کرامت انسانی باشد. امام این حقیقت را در نامه 53 به مالک گوشزد میکند «...فإنّهم صنفان؛ إمّا أخٌ لک فی الدّین وإمّا نظیرٌ لک فی الخلق»؛( نهج البلاغه، نامه 53، ص 566). اعتقاد به کرامت انسان که در قرآن (اسراء: 70) مطرح شده، و فرقی میان هیچ انسانی قرار نداده و کرامت ذاتی را از آن همه انسانها دانسته(ر. ک: ایازی، کرامت انسان بمثابه قاعده فقهی) به‌عنوان یکی از مبانی مهم حفظ ارزشها و پایبندی جامعه به قانون و احترام متقابل افراد به یکدیگر باید تلقی کرد، زیرا در قرآن آن را یکی از اوصافی میداند که خداوند او را در کنار دیگر اوصاف، مانند خلیفه شدن، تعلیم اسماء، سجده ملائکه و داشتن روح الهی توصیف کرده، که مراد از این آیه، بیان حال جنس بشر است، (صرف‌نظر از كرامتهاى خاص و فضائل روحى و معنوى كه به عده‏اى اختصاص داده) و این آیه شامل همه انسانها (جدا از عقیده، مذهب، نژاد و رنگ، جنسیت) میشود. (طباطبائی، 1393، ج‏13، ص156). مفهوم این اصل این است که چون انسان دارای چنین ارجمندی ذاتی است، رفتار با انسان متناسب با شخصیت او باید باشد. (فضل‌الله، ج‏14، ص180، 1419 هـ.ق). این سخن از امام على(ع) نقل شده است است که، كرم را «حُسنُ السجیة» و «اجتناب الدنیة» دانسته است(تحفالعقول، ص456). سجیه به معناى خوى نهادینه شده در انسان است و اگر انسان، نهاد خویش را زیبا و نیكو گرداند و از پستى‏ها بپرهیزد، بدون تردید، داراى نفسِ كریم و والایى است كه در هر موقعیت زمانى و مكانى، بزرگوارانه و به دور از رذالت و پستى، رفتارهاى زیبایى ارائه مى‏كند. امام علی(ع) میفرمایند: «الكرم إیثار العِرضُ علی المال، اللّؤم إیثارُ المال علی الرّجال»؛( سفینة البحار، ج 6، همان، ص21، ح 17.) كرم عبارت است از: برگزیدن آبرو بر مال و لئامت عبارت است ازگزیدن مال بر مردم. و در حدیث دیگر نیز می‌فرمایند: «الكریم مَن صان عِرضَهُ بماله، اللئیم مَن صان ماله بعرضه»؛( سفینة البحار، ج 6، ص154، ح 2159) كریم كسی است كه آبرویش را با بذل مالش حفظ می‌كند، درحالی كه لئیم كسی است كه مالش را با بذل آبرویش نگه می‌دارد. امام على(ع) در استدلال به‌ضرورت جهاد بر علیه معاویه می‌فرماید: «سِیرو إلى قَومٍ یقاتلونَكم كَما لا یكونَ جبارین یتَخِذهُم الناس ارباباً و یتخذون عبادلله خِوَلا و مالُ اللّه دُوَلا.». (مسعودی، مروج الذهب، ج2 ص415، ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، ج3، ص348) به‌سوی جمعیتی بروید که با شما میجنگند، تا مردمی جبار نباشند. آنان خود را بر مردم ارباب قرار داده و بندگان خدا را خوار و مال خدا را در میان خود دست‌به‌دست کردهاند. زندگی اگر با سیادت و کرامت نباشد ارزشی ندارد. همچنین امام علی (ع) می‌فرماید: «فَالْمَوْتُ فِی حَیاتِكُمْ مَقْهورینَ وَالْحَیاةُ فی مَوْتِكُمْ قاهِرینَ؛( نهجالبلاغة، خطبه 51). مردن این است که بمانید ولی مغلوب و مقهور باشید و زندگی این است که بمیرید ولی پیروز باشید. وقتی امیر‌مؤمنان علی‌(ع) سخن از حلال و حرام اسلام به میان آورد، حرمت مسلمان را والاترین امر برشمرد و چنین فرمود: «إنّ الله حَرّمَ حراماً غیر مجهول، وأحَلّ حلالاً غیر مدخول، وفضل حرمة المسلم علی الحرم کلّها، و شَدّ بالإخلاص والتوحید حقوق المسلمین فی معاقدها فالمسلم مَن سَلِمَ المسلمون من لسانه ویده إلاّ بالحقّ، ولا یحلّ أذی المسلم إلاّ بما أمامکم؛( نهج البلاغه، خطبه 167) همانا خداوند چیزهایی را حرام کرده که ناشناخته نیست و چیزهایی را حلال کرده که از عیب خالی است و در این میان، حرمت مسلمان را بر هر حرمتی برتری بخشید و حفظ حقوق مسلمانان را به وسیله اخلاص و توحید استوار کرد. پس مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او آزاری نبینند، مگر آنجا که حق باشد و آزار مسلمان روا نیست، جز در آنچه که واجب باشد.

اهتمام به اجرای عدالت

یکی از شاخصههای تغییر نیک و اصلاح جامعه، اجرای عدالت است. زیرا این پرسش مهم است که کدام یکی از این دو تغییر معنادار و معیار جامعه دینی است؟ از دیدگاه امام (ع) جامعه‌ای که نظام ارزشی منطقی و مستحکم و اهتمام به عدالت ندارد، ارزش‌های اجتماعی در آن دچار نسخ وگاه واژگونگی می‌شوند و ضدارزش‌ها در آن جامعه حاکم می‌گردند. وقتی تغییرات به شکل مثبت قرار میگیرد که عدالت در جامعه استوار و نهادینه شود. معیار ارزش و انتخاب افراد سلامت و دست پاکی آنان در عرصه اجتماعی باشد. بنابر روایتی فرموده است: «العَدلُ رأسُ الایمان و جِماع الإحسان» (غررالحکم،ج2،ص30) عدالت، در رأس و هستة اصلی ایمان و سرچشمه  همه  خوبی‌هاست. اگر در جامعهای عدالت نباشد، ایمان هم نیست، هرچند در ظاهر کارهای دینی هم انجام شود.

همچنین در تلقی منابع دینی دو نوع توصیف آمده است، یکی جامعه ایمانی را به این ظواهر نمیداند. کثرت صلات و طنطنه به لیل(شب) نیست. به اموری تربیتی و اخلاقی مثل راستگوئی، حفظ امانت و رعایت حقوق و کاهش استبداد و سوء استفاده از دین و نابودی جهل و احترام به علم و عقل معیار سنجش است.

از طرفی در قرآن کریم و روایات رسیده از اهل‌بیت در اهمیت عدالت تأکید شده، تا جایی که در قرآن کریم آمده است که هیچ پیامبری فرستاده نشده، مگر اینکه مسیر و جریان دعوت وی همراه با کتاب و دلیل، برای فراهم ساختن شرایطی بوده تا مردم بتوانند اقامه عدالت کنند: «لقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». (حدید: 25)«هرآینه پیامبران را به براهین روشن و آشكار فرستادیم و با ایشان كتاب و ترازو فرو فرستادیم تا عدل و انصاف را مردم بپا دارند.» و بارها به پیامبر گفته شده است که بگو به من فرمان عدالت رسیده است: «قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ» (اعراف: 29) به من فرمان از سوی پروردگار فرمان رسیده که به قسط رفتار کنم. یا در مقام نسبت میان شخصیت پیامبر و مردم فرمان رسیده: «وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَینَكُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ» (شوری:15) حتی فرمان به عدالت از سوی خدا به پیامبر داده شده است. یا آمده: إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ (نحل:90).

از سوی دیگر، عدالت یكى از راههای تحقق معنویت، امنیت و ایجاد آرامش روحی و اجتماعی است و این آرامش بدون اجرای عدالت، در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی، قضائی و فرهنگی تحقق نمی‌پذیرد. زیرا در جامعه‌ای که عدالت نباشد، شکاف طبقاتی و تبعیض و تحقیر و ضد کرامت انسان است و تبعیض جرمساز و فسادآور و فحشا آور است. ازاین‌رو در برخى از روایات از پیامبر گرامی از عدالت تعبیر «اَلْعَدْلُ جُنَّةٌ وَاقِیةٌ وَ جُنَّةٌ بَاقِیةٌ. که به چگونه عدالت سپر نگه‌دارنده: «جُنَةٌ واقیة» جامعه و بهشت جاویدان و آرزوی همواره ابدی«جَنَةٌ باقیة» برای مردم شده است. (غوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج۱,  ص۲۹۳؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 265.)

این اصل در سخنان امام علی(ع) در روایتی با تعبیر زیبائی بیان شده، میگوید: «الرّعیةُ سَوادٌ یستَعبِدُهُم العدل».(آمدی، غرر الحكم، ص103) «مردم، توده‏هایى‏اند كه اجراى عدالت آنان را به فرمانبردارى وامى‏دارد». یا در روایتی «العدلُ اساسٌ بِه قِوامُ العالَم» (همان، ج78، ص83) عدل شالودهای است که جهان هستی بر آن استوار است. یا در روایتی از ایشان نقل شده: « اَلْعَدْلُ حَیاةُ اَلْأَحْكَامِ»(مستدرک الوسائل، ج11، ص318) یعنی عدالت حیات نماز روزه و زکات است. یعنی بدون عدالت حیات شریعت و دینداری مردم بیمعنا است. وَ قَالَ عَلَیهِ السَّلاَمُ: «اَلْعَدْلُ حَیاةٌ اَلْجَوْرُ مَمْحَاةٌ» (همان)با وجود عدالت زندگی جور نابود خواهد شد. یا نظامی را مشروع و مقبول و مورد اطاعت میداند که در آن نظام عدالت باشد: « مَنْ عَدَلَ نَفَذَ حُكْمُهُ »(غرر الحکم و درر الکلم, ج ۱, ص۵۸۳)آن کس که عدالت دارد، حکم و سخنش نافذ خواهد بود. همچنین از امام علی «ع» نقل شده که فرموده: «العدلُ رأسُ الإیمان و جِماع الإحسان و أعلى مَراتبِ الإیمان».(آمدی، ص39) عدالت سَر ایمان است(بدون سر بقیه اعضا حیاتی ندارند) و همه احسان و بلندترین مرتبه باور؛ زیرا جامعه را جز اجراى عدالت چیزى دیگر اصلاح نمى‏كند و سامان نمى‏دهد»؛ و از آن جهت كه عدالت اگر در میان مردمان اجرا شود، بى‏نیاز خواهند شد.

بدینجهت است که هر نظام سیاسی مشروع به جای مشغول کردن خود به امور فرعی شریعت در مرتبه نخست باید به برنامههائی برای رسیدن به عدالت تلاش کند. این عدالت است که جامعه را به تعادل میبرد. این عدالت است که آنان را راغب به دین و معنویت میکند. به همین دلیل در روایتی دیگر از امام در مقایسه میان عدل و جود، عدل ترجیح داده شده است: «وَ سُئِلَ علی ع [أَیمَا] أَیهُمَا أَفْضَلُ‏ الْعَدْلُ‏ أَوِ الْجُودُ فَقَالَ ع الْعَدْلُ یضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ یخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ، فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا». (صبحی صالح، نهج البلاغة، ص: 554)از آن امام «ع» پرسیدند: از عدل (دادگرى) وجود (بخشندگى) كدام بهتر است؟ فرمود: عدالت هر چیز را در جاى خود مى‏نهد و وجود هر چیز را به مصرف خود مى‏رساند. عدالت تدبیركننده‏اى است به سود همگان و جود امرى است خاص. پس عدل شریفتر و با فضیلتتر است. چه عدالت هم مایه آرامش دادن به قلوب است و هم سبب تنسیق و تنظیم و هماهنگ ساختن و در یك خط قرار دادن دلهاست. قلبها جز با عدل نظم و نسق و پیوستگى پیدا نمى‏كند. در روایت دیگری از آن حضرت آمده: «خیر السّیاسات العدل».(آمدی، غرر الحكم، ص 171) نیكوترین سیاستها اجراى عدالت است.

یکی از مصادیق عدالت در حکومت اجرای عدالت در میان افراد نزدیکان و مقربان حکومت است. به همین دلیل سنجه تغییر و علامت حاکم عادل برخورد با خاطیان حکومتی و کارگزاران مقرب است. از نظر امام علی نزدیکی و دوری برای او فرقی ندارد. او نمیخواهد افراد نزدیکش اگر خلاف کردند آسوده باشند. لذا در توصیه به مالک مینویسد: «وَ لا یكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِیءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَة سَوَاء فَإِنَّ فِی ذَلِكَ تَزْهِیداً لاِهْلِ الاْحْسَانِ فِی الاْحْسَانِ وَ تَدْرِیباً لاِهْلِ الاْسَاءَةِ عَلَى الاْسَاءَةِ وَ أَلْزِمْ كُلاًّ مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ (نامه 53) نبایستى نیكوكار و بدكار در پیشگاه تو برابر و یكسان باشند; زیرا این نگرش، نیرومندترین عامل در بى تفاوتى نیكوكاران نسبت به نیكوكارى و تشویق بدكاران نسبت به بدكارى است; و هركدام را مطابق كارش پاداش ده!

نباید نیکوکار و بدکار جایگاه و منزلت یکسانی در نزد زمامداران داشته باشند.

آموزش به مردم که برابری منزلت نیکوکار و بدکار آسیبهای تربیتی دارد.

باید حقّ و عدالت در باره ی نیکوکار و بدکار بدون تبعیض اجرا شود.

شایستهسالاری و یا سفله پروری

یکی از نمودهای جامعه شخصیت محور در روابط انسانها، آموزش و رفتار به سمت شایستهسالاری و فرهیختگی و دانش است. در تعلیم و واگذاشتن کار همه مردم یکسان باشند و امتیازی برای افراد موافق و همراه نباشد. جامعهای که به دانشمندان خود ارزش قائل شد و آنان محور مدیریت و سمت و سوگیری باشند، کرامت انسان ارج و قرب گذاشته شده است. همچنین به حقوق مخالف و شخصیت آنان ارج و قرب نهد. این مسئله در رسیدگی به چالشهای جامعه نیز صادق است. در خبری آمده است که امیرمؤمنان(ع) بندهای نصرانی را خرید و آزاد کرد. با این وصف، در آزادسازی بردگان، مصالح دنیایی آنان در نظر گرفته میشد؛ بدین جهت، حضرت از آزادسازی نابینایان و افراد زمینگیر آنان نهی میکرد تا پس از آزادی دچار مشکلات اجتماعی و عدم حمایت آنان نشوند. (وسائل الشیعه، جلد15، ص66)این ممنوعیت را میتوان نوعی تأمین اجتماعی برای افراد ناتوان و زمینگیر در زمانی که چنین نهادهائی نبود، به شمار آورد.

اما در جامعهای که این ارزش توجه نشود و به تعبیر قرآن برای سلطه بیشتر روز به روز آنان را تضعیف و طبقات متوسط را در مهمیز قرار داد، آن گونه که فرعون عمل میکرد: « فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ»(زخرف: 54) چنین وضعیتی که مردم درگیر مشکلات و فشار و سختی هستند، تسلیم هر خلاف و ظلمی خواهند شد. امام علی از این تغییر منفی در خطبه دوم نهج‌البلاغه این چنین تعبیر کرده و می‌فرماید: ««بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَم»‏. (نهجالبلاغه، خ2) آدم‌های جاهل مورد احترام بودند و انسان‌های جاهل آنان لگام زده.) لجام به معنی دهان بند و لگام فارسی آن است که بر دهان حیوان زده می شود)، در اینجا امام (ع) از این صورت حیوانی به جامعهای انسانی تشبیه کرده که عالمانش حق سخن گفتن ندارند. نفرموده است که در جامعه جاهلی ، «عالم» و دانا، وجود ندارد، بلکه فرموده علم و عالم  وجود دارد، ولی "امکان فعلیت و استفاده از دانش او وجود ندارد. جامعه‌ای که عالمان دهانشان را بسته بودند، اما افراد جاهل مورد احترام بودند مدیریتها در میان شایستهگان نیست. سفلهپروری اصل حاکم در نظام اداری و مدیریت و قانون و قضاوت در نظامهای استبدادی است. در دست کسانی است که مجیزگوی حاکم و به ایشان نزدیکتر است. در چنین وضعی، عالمانش یا خانه نشین است و یا در زندان و بایکوت است و یا در تدارک ترک دیار و کشوراند. در چنین جامعهای شایستگان کرامت ندارند و هرکس در جای خودش قرار ندارد و در نتیجه ارزش هر فرد شناخته نمیشود. وقتی در ادارهای متخصصان و کارشناسان در مهمیز فردی نادان و غیر متخصص و فرد مادون است، نوعی تحقیر آن عالمان است. نظر و دانش او بهائی داده نمیشود، اما در عوض به طرحها و نظراتی بها داده میشود که سر و ته ندارد، کارشناسان آن را تأیید نمیکنند، در جهت منافع گروهی خاص و یا تخریب سرمایههای ملی. در چنین جامعهای، چاره ای جز حبسنشینی عالمان وجود ندارد.

پرهیز از شخص پرستی و تملق

یکی دیگر از این سنجههای تغییر حاکمیت ارزشهای علمی است. آن کسی که انتقاد میکند، وظیفه خود را نسبت به حکومت انجام میدهد و آن کس که سکوت میکند، یا مجیزگوی و مخرب رفتار حکومت است، با تعریفهای بی جا خدمت به حکومت نمیکند. تملّق و چاپلوسی نسبت زمامداران ازجمله آسیب هایی است که لطمات بسیاری برپیکر یک نظام ارزشی وارد ساخته وجامعه را- به جای رشد وتوسعه- به مسیر قهقرا میکشاند. این آسیب موجب میشود که خوب وبد، درست و نادرست، لایق ونالایق، شریف ودنی وحقّ وباطل همواره مشتبه شود و افراد منافق، چاپلوس ومتملق تا حدّممکن از این وضعیت، بهره برداری شخصی وگروهی کنند. در چنین جامعهای عرصه بر افراد شایسته تنگ میگردد و میدان برای افراد بیلیاقت باز شود.

در اثر چاپلوسی ممکن است مسئولین شخصیت خود را بسیار بالاتر از آنچه هست ببینند وکارهای خود را فراتر و مهمتر از آنچه هست بپندارند. امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) در چندین جا خطر این آسیب را یاد آور شده و همگان را به شدت از آن باز داشته است که به برخی از آنها اشاره میشود.

امام درتعریف تملقّ میفرمایند: الثَّنَاءُ بِأَكْثَرَ مِنَ الاْسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ؛(حکمت 353) ستودن بیش از آنچه سزاوار است، نوعی تملق و چاپلوسی محسوب میگردد. یا رسما به مردم خود اعلام میکند که بدانند او با مجیزگوئی میانهای ندارد: «وَقَدْ كَرِهْتُ أَنْ یكُونَ جَالَ فِی ظَنِّكُمْ أَنِّی أُحِبُّ الاْطْرَاءَ، وَاسْتِماعَ الثَّنَاءِ، وَ لَسْتُ ـ بِحَمْدِ اللهِ ـ كَذلِكَ». (خطبه216) من از این ناراحتم كه حتى در ذهن ‏شما جولان كند كه مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن آن لذت مى‏برم. من(به‏حمد الله)چنین نیستم. عباراتی از امام در نهجالبلاغه نظیر من از این گروه انسانها هستم، من نمیپسندم یا چنین نباشید، همگی قالبهایی برای آموزش جامعه هستند. مردم باید بدانند، امام بر مبارزه با «تملّق» اصرار خاصی دارند. ارزشهای مورد نظر امام در این قسمت عبارتند از:

پرهیز دادن مردم از مدح حکمرانان و زمامداران جامعه.

بر حذر داشتن زمامداران از چاپلوس پروری.

نکته مهم این سخن تأکید دیگری برای به رسمیت شناختن حق انتقاد است. با اینکه از نظر ما موالیان اهلبیت، امام معصوم است، امام مردم باید بدانند، حتی برای این شخصیت هم این حق انتقاد رهبر به محاق نمیرود و براى مردم این حق محفوظ است، و این معنا بر خواسته از حقّ مردم نسبت به حاكم مسلمین است، كه یكى از حقوق متقابل مسلمانان نصیحت ائمه مسلمین و نقد و انتقاد از اعمال و كردار آن‌ها در امر حكومت است. به همین دلیل امیرمؤمنان (ع) كه حکومت‌داری را در میان ائمه تجربه كرد و نگران فخر و خودستایى حاكمان و رواج چاپلوسى و تملق اطرافیان و گارد گرفتن رهبر مسلمین از حق مردم به بهانه توهین و یا تشویش اذهان عمومی توسط اطرافیان است، به مبارزه با این انحراف سخن میگوید. لذا افراد را دعوت به انتقاد و نهادینه کردن آن می‌کند: «فَلا تُكَلِّمُونِی بِما تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبابِرَةُ، وَ لا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِما یتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اَهْلِ الْبادِرَةِ، وَ لا تُخالِطُونِی بِالْمُصانَعَةِ، وَ لا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقالاً فِی حَقِّ قِیلَ لِی، وَ لا الْتِماسَ إِعْظامٍ لِنَفْسِی ، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ اَنْ یقالَ لَهُ، اءَوِ الْعَدْلَ اَنْ یعْرَضَ عَلَیهِ كانَ الْعَمَلُ بِهِما اءَثْقَلَ عَلَیهِ، فَلا تَكُفُّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقِّ اَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ (خطبه 216)آنسان كه با جباران سخن مىگویند، با من سخن مگویید و از من پنهان مدارید آنچه را از مردم خشمگین به هنگام خشمشان پنهان مى دارند. نیز به چاپلوسى و تملّق با من آمیزش مكنید. و مپندارید كه گفتن حقّ بر من گران مىآید. و نخواهم كه مرا بزرگ انگارید، زیرا هر كه شنیدن حقّ بر او گران آید، یا نتواند اندرز كسى را در باب عدالت بشنود، عمل كردن به حقّ و عدالت بر او دشوارتر است . پس با من از گفتن حقّ یا رأی زدن به عدل باز نایستید. در برابر به کارگزاران خود دستور میدهد که با راستگویان و راستکرداران نشست و برخواست داشته باشند. میگوید: تلاش کن با کسانی باشی که اهل تملق و چاپلوسی نباشند: «وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلاّ یطْرُوكَ وَ لا یبْجَحُوكَ بِبَاطِل لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ كَثْرَةَ الاْطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِی مِنَ الْعِزَّةِ...(نامه 53) خود را به اهل وَرَع و صدق و راستى بچسبان و آنان را طورى تربیت كن كه ستایش بىحدّ از تو نكنند و تو را نسبت به اعمال نادرستى كه انجام ندادهاى تمجید ننمایند، زیرا ستایش بیش از حدّ، خودپسندى مىآورد و (انسان را) به غرور نزدیك مىسازد

توجه به ارزشهای بنیادین به جای تغیییرات سطحی:

یکی از سنجههای مهم تغییر تکیه بر جایگزینی ارزشهای بنیادین و اصلی به جای مسائل فرعی که در کلام امام از آن تعبیر به تضییع اصول و تمسک به فروع شده است. در این اصل جامعه و حکومت نمیخواهد مردم را به امور سطحی و شعائری به جای تغییرات اساسی سرگرم کند. در باره پیامبر(ص) که آوازه‌ی رسالت او برای افراد بیرون در جذب به دینداری بوده اینگونه توصیف میشده که وقتی به شهر میآمدند، میگفتند این کسی که تازه آمده حرف حسابش چیست؟ می‌گفتند: کسی است که آمده با مفاسد اقتصادی مبارزه کند. با رباخواری مبارزه ‌کند. با رشوه خواری مبارزه می‌کند. با کم فروشی مبارزه می‌کند. «وَیلٌ لِلْمُطَفِّفِین‏» (مطففین/1) «وَیلٌ‏ لِلْمُشْرِكِینَ» (فصلت/6) «وَیلٌ‏ یوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِین‏» (مرسلات/15) «وَیلٌ‏ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِیمٍ» (جاثیه/7) ردیف مشرکین و مکذبین، «وَیلٌ لِلْمُطَفِّفِین‏» است. این آیات همه در سوره های مکی الاوائل است که نخستین سخن او مبارزه با کم فروشی و رشوه خواری و رباخواری مبارزه بوده است. وقتی هم که به مدینه میآید، باز ادامه دارد: «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَینَكُمْ بِالْباطِل‏» (بقره/188) تجارت حرام نداشته باشید. معاملات حرام نداشته باشید و در معامله‌ها سر هم کلاه نگذارید. امیرمؤمنان در خطبههای فراوان در باره مبارزه با فساد، بیعدالتی سخن میگوید. در همان روزهای نخست خود خطبه میخواند و میفرماید: «وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَهً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَهً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتَّى یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ وَ أَعْلَاکُمْ أَسْفَلَکُمْ وَ لَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا وَ اللَّهِ مَا کَتَمْتُ وَشْمَهً وَ لَا کَذَبْتُ کِذْبَهً». (خطبه 92)سوگند به خدایى که پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش مى شوید، چون دانهاى که در غربال ریزند، یا غذایى که در دیگ گذارند به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان که سابقه اى در اسلام داشتند، و تاکنون منزوى بودند، بر سر کار مى آیند، و آنها که به ناحق، پیشى گرفتند، عقب زده خواهند شد.

در ارزش و اهمیت حاكم عادل سخن میگوید و به برترى او در میان خلق خدا اشاره میکند: «فاعلمْ انَّ افضلَ عبادَاللهِ امامٌ عادلٌ هُدى و هَدى، فأقامَ سنّةً معلومةً و اماتَ بدعةً مجهولةً... و انَّ شرَّ النّاسِ عنداللّهِ امامٌ جائرٌ ضلَّ به، فاماتَ سنّةً مأخوذةً و احیى بدعةً متروكةً». (خطبه 164) بدان كه فاضلترین بندگان خدا امامى است دادگر، هدایتشده و راهبر كه سنّتى را كه شناخته است، به پا دارد و بدعتى را كه ناشناخته است، بمیراند... و بدترین مردم نزد خدا امامى است ستمگر، خود گمراه و موجب گمراهى كسى دیگر كه سنّت پذیرفته شده را بمیراند و بدعت واگذارده را زنده گرداند. لذا در جائی دیگر میگوید: « لَولا حُضُورُ الحاضِرِ، و قِیامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ، و ما أخَذَ اللّهُ عَلَى العُلَماءِ أن لا یقارُّوا على كِظَّةِ ظالِمٍ، و لا سَغَبِ مَظلومٍ ، لأَلقَیتُ حَبلَها على غاربِهِا » (خطبه:3) اگر نبود حضور آن جمعیت و تمام شدن حجّت با وجود یار و یاور و اگر نبود كه خداوند از دانایان پیمان گرفته است كه بر سیرى ستمگر و گرسنگى ستمدیده رضایت ندهند ، هر آینه مهار شتر خلافت را بر شانه اش مى انداختم.

مثلا این که امام در توصیف شرایط پس از پیامبر و مشکلات آن جامعه سخن میگوید و سخن انحراف و تغییر منفی میکند: «وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً». پوستین اسلام به گونهاى وارونه پوشیده شود. در آن صورت کارکرد دین وارونه است، بجای گرمابخشی و نیرو دهی و حفاظت از گناه یاد میدهد که چگونه کلک بزند و مال مردم را بخورد و بر گرده مردم سوار شود. دین وقتی دین است که به آرامش و عزت و کرامت جامعه بیانجامد. وقتی موفق است که از گناه و از انحراف و ذلت جامعه بدورباشد، به کنترل اجتماعی و ایجاد همبستگی و پیشگیری از آسیب بیانجامد. کارکرد دین اگر درست نباشد به تعبیر باز همان امام حاکمیت جور، فساد، ظاهرسازی خواهد بود: در این هنگام [هنگام سلطه ضلالت] است كه باطل در جاى خود استقرار یابد و جهل بر اسبش سوار گردد و طغیانها و فتنهها همه جا را فراگیرند و داعیان حق اندك شوند و روزگار، همانند درندهاى دیوانه حمله كند و باطل، همانند اشترى پس از خاموشى نعره برآورد و مردم براى بزهكارى همدست گردند و در كار دین از یكدیگر دورى جویند و در دروغ با هم دوستى ورزند و با راستی دشمنى كنند. چون چنین روزگارى فراز آید، فرزند، خشم پدر را برانگیزد و از باران، سوزش و گرمى زاید و فرومایگان سر بردارند و بزرگواران سر در لاك خود فرو برند. مردم این روزگار، چون گرگاناند و رهبرانشان چون درندگان و ناتوانان طعمه آنان و بینوایان، مردگان. راستگویى سر فرو كرده و دروغ شایع شده. دوستیها به زبان باشد و دشمنیها به دل. جمعى به گناهكاران نسبت جویند و پاكدامنى سبب شگفتى گردد.

در این خطبه امام از چند مسئله مهم به عنوان زمینه تغییر و آثار آن سخن میگوید: یکی گسترش فساد، افراد نابکار، بیتفاوتی جامعه و سکوت مردم، حاکمیت درندگانی فرومایه: «وَ تَفِیضُ اللِّئَامُ فَیضاً وَ تَغِیضُ الْكِرَامُ غَیضاً» و فرومایگان سر بردارند و بزرگواران سر در لاك خود فرو برند. چنین شرایطی است که جامعه را به انحطاط کشانده است.

استفاده از وسیلهای درست و مشروع

وقتی جامعهای سوگیری اصلاح و تغییر او درست است که شیوه اداره جامعه بر مبنای ارزشهای واقعی و عینی باشد. از هر راه و وسیلهای برای تحقق عدالت و امنیت استفاده نکند. البته در حکومتهای جور گاه برای مقاصد خود دروغ میگویند، از روش ترس و تهدید استفاده میبرند تا بتوانند حکومت کنند. مردم را از تصمیمات مهم بیخبر میگذارند. پنهانکاری با صداقت حکومت سازگاری ندارد. به جز در امور امنیتی مردم مهم امینترین هستند. نباید از دروغ و تهمت و فریب برای مقاصد اداره کشور استفاده شود. هدف وسیله را توجیه نمیکند. امام علی در خطبهای این چنین میفرماید: «أَتَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیهِ وَاللهِ لاَ أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمیرٌ وَمَا أَمَّجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً! لَوْ كَانَ الْمَالُ لی لَسَوَّیتُ بَینَهُمْ، فَكَیفَ وَإِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللهِ لَهُمْ».( خطبه126) آیا به من دستور مى‏دهید كه براى پیروزى خود، از جور و ستم، در حقّ كسانیكه بر آنها حكومت میكنم استمداد جویم؟! به خدا سوگند تا عمر من باقى، و شب و روز بر قرار، و ستارگان آسمان در پى‏هم طلوع وغروب مى‏كنند، هرگز اگر این مال از آن خودم بود، باز جز رعایت عدالت و تساوی میان انسانها کاری نمیکردم چه رس که مال مردم است و من هرگز به چنین كارى دست نمى‏زنم.

اهمیت مردم در حکومت

اصل حکومت مردم. مشروعیت اداره کشور رضایت آنان پایه اداره و شروعیت و موفقیت حکومت و زمینه تغییرات مثبت و در صورت کنارگذاشتن آنان انحطاط و عقبگرد است. در این زمینه دو نکته مطرح است:

یکم: داشتن دولت کارامد و قوی: اولین شرط سلامت جامعه حضور مردم و مسئولیت شناسی آنان و روابط متقابل منسجم و مسئولیت شناسانه میان مردم و دولت است. حکومتی که فقط به فکر گرفتن مالیات و سرکوب مخالفان باشد در سراشیب سقوط است. لذا نظم و امنیت و حکومت منسجم در ایجاد تغییرات بسیار مهم است. در حديث از امام علی عليه السلام نقل شده است که فرمودهاند: «الإسلام وَالسُّلْطَانُ العَاِدُل أَخَوَانِ، لا يَصْلُحُ وَاحِدٌ مِنْهُمَا إِلّا بِصَاحِبِهِ، الإسلام أُسٌّ، والسُلْطَانُ العَاِدُل حَارِسٌ، وَمَا لا أسَ له فمُنهدمٌ و ما لا حارسَ له فَضائعٌ ». يعنی دين و زمامدار عادل برادرانی هستند که صلاح هر يک به ديگری وابسته است. اسلام «پايه» است و زمامدار عادل «نگهبان»، هر آنچه بی پايه باشد ويران خواهد شد و هر آنچه بی نگهبان باشد ضايع می گردد.

يعنی دين و حکومت توأماند و هر کدام به ديگری نيازمند است. دين «پايه و اساس» است و حکومت «نگهبان»، هر آنچيزی که «پايه و اساس» نداشته باشد ويران میشود و هر آنچه «نگهبان» نداشته باشد ضايع میگردد.

دوم: رضایت افکار عمومی: یعنی به رسمیت شناختن حقوق آنان و مردمی بودن اداره جامعه است. زیرا در قدم نخست پلههای صعود حکومت با انتخاب و رضایت حاصل میگردد. چون در نظر امام انتخاب مردم اعتبار داده شده؛ رأی مردم در انتخاب حاکم و در کاری که حاکم انجام میدهد، مورد پذیرش قرار گرفته . لذا شما می‌بینید که آن حضرت با اینکه خود را از لحاظ واقع منسوب پیامبر و صاحب حق واقعی برای زمامداری میداند، آنوقتی که کار به رأی مردم و انتخاب مردم میکشد، روی نظر مردم و رأی مردم تکیه میکند. میفرماید: «دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیرِی»(خطبه: 92) یعنی خاسته مردم را معتبر میشمارد و بیعت و یا به تعبیر امروز انتخابات واقعی و نه مهندسی را در نظام اسلامی یک شرط برای حقانیت زمامداریِ زمامدار میداند. در نظام علوی، مردم در راستای داشتن حق اراده و انتخاب والی (اصل عدم ولایت کسی بر کسی) است، که با اراده‌ی خویش و با استفاده از حق "تعیین سرنوشت" خواست خدا را بر خواست خود مقدم می‌دارند؛ در این نظام، میان اراده‌ی خدا و اراده‌ی مردم تعارضی وجود ندارد. مردم هم در حدوث و هم در بقای حکومت دارای نقش مؤثرند. از طرفی مردم ولی نعمتان حکومت و حقوق متقابلی میان آنان وجود دارد. لذا امیرمؤمنان میفرماید: «وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِی أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِی حَرْبٍ وَ لَا أَطْوِی دُونَكُمْ أَمْراً إِلَّا فِی حُكْمٍ وَ لَا أُؤَخِّرَ لَكُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ، وَ لَا أَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ وَ أَنْ تَكُونُوا عِنْدِی فِی الْحَقِّ سَوَاءً ». (نامهها: 51) آگاه باشید حق شما بر من آن است كه جز اسرار جنگى (و امنیتی)، هیچ رازى را از شما پنهان ندارم، و كارى را جز حكم شرع، بدون مشورت با شما انجام ندهم، و در پرداخت حق شما كوتاهى نكرده و در وقت تعیین شده آن بپردازم، و با همه شما به گونه اى مساوى رفتار كنم.

سوم: شایستهسالاری: یکی دیگر از اصول تغییر مثبت انتخاب کارگزاران شایسته و افراد دانشمند و صاحب صلاحیت و کارامد و آگاه به کاری باشد که به آن گمارده میشوند. یعنی صاحب تخصص باشد. حضرت در سخنی فرمود : « أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهذَا الاَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِاَمْرِ اللهِ فِیهِ)....; ای مردم همانا سزاوارترین مردم به امر خلافت و رهبری امت تواناترین بر اداره آن وداناترین به فرمان خداوند در فهم مسایل می باشد.» در سخنی دیگر فرمود: «مَن أحسَنَ الكِفايَةَ استَحَقَّ الوِلايَةَ; (غرر الحکم, ج۱, ص۶۳۱) آن کس که درست از عهده اداره امور برآید، شایستگی رهبری بر امت را دارد.» این سخن را امام علی در نامه خود به مالک به صراحت بیان میکند: «ثُمَّ انْظُرْ فِي أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً، وَلاَ تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَأَثَرَةً، فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَالْخِيَانَةِ. وَتَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَالْحَيَاءِ، مِنْ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ، وَالْقَدَمِ فِي الاْسْلاَمِ الْمُتَقَدِّمَةِ، فَإِنَّهُمْ أَکْرَمُ أَخْلاَقاً وَأَصَحُّ أَعْرَاضاً، وَأَقَلُّ فِي الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً، وَأَبْلَغُ فِي عَوَاقِبِ الاْمُورِ نَظَراً.; (نهجالبلاغة: نامه 53) سپس در امور کارگزاران ات بنگر آنها را آزموده به کارگیر و محور گزینشت میل و گرایش شخصی تو نباشد؛ زیرا که این دو کانونی از شعبههای جور و خیانت است و از میان آن ها افرادی که با تجربهتر و پاکتر و پیشگام تر در اسلامند برگزین، زیرا اخلاق آنها بهتر وخانواده آنها پاکتر و هم چنین کمطمعتر و در سنجش عواقب اموربیناترند.»

چهارم: حق اتتقاد و آزادی بیان: لذا مردم با واسطه یا بدون واسطه از میان واجدین شرایط فردى را كه اصلح تشخیص می‌دهند، (اگر چه اشتباه باشد) انتخاب می‌کنند. به این جهت مشروعیت سیاسى قدرت از ناحیه مردم آمده و دین به كسى مصونیت از خطا (به‌جز امام معصوم) نداده است. خط قرمزى براى حكومت و حاكمان دینى تعیین نشده تا مردم نتوانند قدرت او را مهار و یا به انتقاد او بپردازند، اگر دچار اشتباه فاحش شد، سلب صلاحیت و عزل كنند، در حالى كه یكى از آفت‌های حکومت‌هاى دینى قداست تراشى براى حكومت و حاكمان است. با آن‌که در تعالیم علوى میان مردم و حاكم حقوق طرفینى است،که اشاره به خطبه‌ها و نامه‌هایی است كه امیرمؤمنان در نهج‌البلاغه در باب حقوق مردم و حاكم بیان می‌کند. (نك: نهج‌البلاغه، خطبه 24 و نامه) یكى از وظایف مردم نصیحت ائمه مسلمین است(كلینى، محمد بن یعقوب، اصول كافى، چاپ اسلامیه، ج 1، ص 403، باب «ما امر النبى النصیحة لائمة المسلمین)، آن كسى كه به‌طور طبیعى مورد سئوال قرار می‌گیرد و اعمال او باید زیر نظر باشد و تأثیر در سرنوشت جامعه اسلامى دارد، امام مسلمین است، بخشى از فلسفه امربه‌معروف و نهى از منكر نظارت بر اعمال كارگزاران كشور توسط مردم یا نهادهاى مردمى است.

نیک رفتاری و گذشت

قرآن در باره پیامبر فرموده: «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو كُنتَ فَظًّا غَلیظَ القَلبِ» و نرمی زبان را رحمت الهی دانسته است. در روایات از مراتب کرامت کنترل زبان و چرخش آن به نرمی در برابر تندی و تیزی و خشونت کلام و رفتار است. این بخشی از بزرگواری انسان است. این معنا در کلمات آن حضرت در موقعیتهای مختلف بیان شده است. مثلا در روایتی از امام على(ع) آمده است: «مِن الكَرمِ لِینُ الشِیم»، شیم جمع «شیمة» به معناى شى‏ء بارز و نمودار است و نرمى و دورى از درشتى كردن در رفتار، به روشنى بر كرامت و بزرگوارى دارنده آن به ویژه حاکم و رهبر دلالت دارد. حکومتی که لغت دشمن دشمن از زبانش نمیافتد، خشم و کینه و بداخلاقی بر تمام سریان وجودش احاطه کرده است، نمیتواند جامعه را به سمت اصلاح و تغییرات اساسی و احترام هدایت کند. اصل اولیه مدیر و کارگزار نظام ارزشی، تواضع در برابر مردم است. در سخنی امام على علیه‌السلام میفرماید: «أشْرَفُ الخَلائقِ التّواضُعُ و الحِلْمُ و لِینُ الجانِبِ» شریفترین خویها فروتنى و بردبارى و نرمخویى است. (غرر الحكم: ۳۲۲۳). و در برابر استبداد و نادیدن نظر فرهیختگان جامعه است: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیهِ هَلَكَ، وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِی عُقُولِهَا.» (حکمت: 161) و هر كه خودكامگى پیشه كند، به هلاكت رسد و هر كه با مردم مشورت نماید، در خردشان شریك شده است.

جامعه و نظامی که خوش خلقی و دیگر باوری دارد، به تغییر در شرایط اقتصادی و دوستی میانجامد: امام على میفرماید: «حُسنُ الأخْلاقِ یدِرُّ الأرْزاقَ و یؤْنِسُ الرِّفاقَ». اخلاق نیكو روزیها را زیاد مىكند و میان دوستان اُنس و اُلفت پدید مىآورد. (غررالحكم: ۴۸۵۶). چنانکه امام در سخنی دیگر میگوید: «أكْرَمُ الأخْلاقِ السَّخاءُ و أعَمُّها نَفْعا العَدلُ». گرامیترین خویها بخشندگى است و آن خوى كه سودش فراگیرتر است، دادگرى است(غرر الحكم: ۳۲۱۹). باز میفرماید: «أحسَنُ الأخْلاقِ ما حَملَكَ على المَكارِمِ». خوبترین خویها آن است كه تو را به تحصیل مكارم اخلاق وا دارد. (غررالحكم: ۳۲۹۹). چنانکه یکی از سنجههای حکومت كریمان، بدی را با نیكی پاسخ دادن برای افراد خاطی(و نه جانی) است. هنگامی كه قدرت مییابند، دست به عفو میزنند. و انتقام و عقدهگشائی نمیکنند: «المبادرة إلی العفو من أخلاقِ الكِرام، ‌المبادرة إلی الانتقام من أخلاق اللّئام»؛ (همان، ص 4، ح 1566 و 1567) اقدام به بخشش از اخلاق كریمان است و اقدام به انتقام از صفات لئیمان است. چنانکه می‌فرماید: «لا تَحقَرّنَ أحداً مِن المسلمین فإنّ الصغیر عندالله کبیر؛(متقی هندی، کنزالعمال، ج16، ص16) هرگز احدی از مسلمانان را تحقیر نکنید. پس همانا کوچک آنان، نزد خدا بزرگ است.

اهمیت مبارزه با فقر در تحولات اجتماعی

از نظر امام تأمین نیازهای مادّی و جسمانی در زندگی بسیار مهم و تأثیرگذار در تغییرات فردی و اجتماعی است و برآورده نشدن نیازهای مادّی از نظر آن حضرت، آثار زیانباری به حیات مادی و معنوی جامعه میزند: «اِنَّ اللهَ سُبحانَهُ فَرَضَ فی‌ اَموالِ الأَغنیاءِ أَقواتَ الفُقراءِ فما جاعَ فقیرٌ اِلاّبِما مَنعَ غنیٌّ». خداوند سبحان، آذوقة فقرا را در اموال اغنیا قرار داده است، هیچ فقیری گرسنه نمانده مگر به سبب آنچه که ثروتمندی از او دریغ داشته است. (نهج‌البلاغه، کلمة ٣٢٠). لذا خود برای زشتی آن سخنها گفته است. به عنوان نمونه حضرت در سفارشی که به فرزند خود محمد بن حنفیة میکند، میگوید: «یابُنَی، إِنِّی أَخَافُ عَلَیكَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْبِاللهِ مِنْه، فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ للدَّینِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، دَاعِیةٌ لِلْمَقْت. (حکمت 319.) فرزندم! از فقر برتو میترسم از آن ‏بخدا پناه ببر! چراكه فقر دین انسان را ناقص و عقل و اندیشه او را مشوش و مردم را نسبت ‏به او، واو را نسبت‏به مردم بدبین مى‏سازد. جامعه درمانده و فقیر جامعه دو قطبی و جنگ فقیر و غنی است و لذا در روایتی دیگر فرمودند:«الْفَقْرُ الْمَوْتُ الاْكْبَرُ». (حکمت163.) فقرمرگ بزرگ است. در این بیان امام اثر گذاری نیازها در التزام به دین و عقلانّیت انسان نیازمند و اخلاق اجتماعی او مورد تأیید قرار گرفته و این نکات در رفتار جامعه عیان میشود.

فقر سبب نقص دینداری میشود.

ریشه فقر در جامعه رفتار ثروتمندان با آنان است.

فقر باعث تشویش اندیشههاست.

فقر باعث بدبینی انسانها به یکدیگر میشود.

فقر موجب دوقطبی شدن جامعه و رواج خشونت میشود.

به همین دلیل است که آن حضرت در باره تأمین نیازهای مردم دستورات و تأکیدات خاصی دارند: «مَا أَصْبَحَ‏ بِالْكُوفَةِ أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَةً لَيَأْكُلُ الْبُرَّ وَ يَجْلِسُ فِي الظِّلِّ وَ يَشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَات‏»؛ (بحارالانوار، ج40، ص327.) هم اکنون در کوفه همه زندگی مناسب دارند: صاحبان پایینترین شغل هم نان گندم میخورند، خانه و سرپناه دارند، و از آب گوارا (فرات) می نوشند. و خودش به مالک دستور میدهد: «وَاصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ،... وَلاَ تَحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ، وَلاَتَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِه.ِ(نامه51) و در برابر انجام نیازمندیهایشان كه طبعا مشكلاتى بهمراه دارد، صبر و استقامت ‏بخرج دهید... بر هیچكس بخاطر نیازمندیش بخاطر موقعّیت‏ خود خشم نگیرید... هیچ‏كس را از خواسته‏هاى مشروعش بازمدارید.

نتیجهگیری

گفته شد، امام علی (ع) که یکی از ویژگیهای شخصیت امام تحلیل شرایط و تحولات جامعه بوده و در مسیر با هوشمندی گام به گام نتایج و آثار آن را پیگیری نموده و برای هرکدام تفسیری ارائه میدهد و از عوامل تغییر ارزش‌ها سخن می‌گوید که هیچگاه این سخنان تازگی خودش را در موقعیت دیگر از دست نمیدهد و برای هر زمانی درسآموز است. شخصیت امام علی به گونهای است که به خوبی از اوان بعثت تا دورانی که حکومت را به دست گرفته، این تغییرات را رصد کرده و برای آنان تفسیر و تحلیل معین دارد. تا جائی که میتوان از هر بیان نکتهای قانونی و سنتی اجتماعی را کشف کرد و علل انحطاط و یا ترقی را بازشناساند.این سخنان پس از تعریفی از تغییرات در دو بخش مهم زمینههای تغییرات مثبت و منفی و سنجههای تغییرات بیان شده و نشان داده شده که در هرکدام چه زمینهها و چه سنجهها اختصاصی به زمان آن حضرت ندارد و برای شناخت و فهم هر تحولی میتواند مفید و کارساز باشد. جامعهای در مسیر تکامل و اصلاح قرار میگیرد که به اصل کرامت انسان بها بدهد، اجرای عدالت در همه ابعاد جدی بگیرد، شایستهسالاری و پرهیز از سفلهپروری اصل باشد. از هر وسیلهای هرچند هدف مقدس باشد، استفاده نکند. مردم اصل باشند و رفتار درستی با آنان داشته باشند.

منابع و مآخذ

آمدى، عبدالواحد (1366)، غررالحکم و دررالکلم، شرح سید جمال‌الدین خوانساری، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

ایازی، سید محمدعلی، اصل کرامت بمثابه قاعده فقهی، تهران، انتشارات سرائی، 1400.

حر عاملى، وسائلالشیعه، قم، چاپ اول، موسسه آلالبیت.

حرانی، ابن ابی شعبه، تحف العقول، بیروت، اعلمى، 1389ق.

درایتی، مصطفی، تصنیف غررالحکم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چ1، 1373ش.

سیدرضی، نهج البلاغه، صبحی صالح، 1367، دارالهجرة قم.

طباطبایى، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 20جلد، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ: 2، 1390 هـ.ق.

فضل‌الله، محمدحسین، من وحى القرآن، ج‏14، ص180، 25جلد، دار الملاك، بیروت، چاپ: 1، 1419 هـ.ق.

كلینى، محمد بن یعقوب. كلینى، الكافى، تحقیق: على اكبر غفارى، تهران: اسلامیه، افست، چاپ چهارم، 1401 ق.

مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دارالوفا، 1402ق.

مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، قم، انتشارات صدرا، ج‏22 و 28، 1377ش.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

سیره اقتصادی امیرالمؤمنین (ع)؛ خلق ثروت، مبارزه با فساد و شایسته‌سالاری

دکتر محمد رضا یوسفی : فساد با تخریب بنیان اعتماد متقابل بین دولت و شهروندان در جریان توسعه کشور خلل وارد می‌کند؛ به گزارش اندیشه ما چهارصد دومین جلسه از سلسله جلسات نظریه‌پردازی مؤسسه فرهنگی – پژوهشی فهیم در تاریخ 17/1/1403 با حضور اساتید حوزه و دانشگاه و جمعی کثیری از فضلای حوزه علمیه قم در سالن اجتماعات مؤسسه با ارائه حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر محمدرضا یوسفی شیخ رباط با عنوان «سیره اقتصادی امیرالمؤمنین» برگزار شد که گزارش مشروح سخنرانی استاد یوسفی را به شرح زیر می‌خوانید:

۷ آبان ۱۴۰۵

اخلاق جامعه‌ای در قرآن؛ از فضیلت‌مندی افراد تا فضیلت‌مندی ساختارهای جامعه

بسم الله الرحمن الرحیم بحث امشب را شروع می‌کنم با عنوان مبانی اخلاق جامعه یا مبانی اخلاق جامعه‌ای در قرآن کریم برای ما مسلمان‌ها بی تردید نخستین و شاید مهم ترین منبع اخلاق قرآن کریم هست. اگرچه تاریخ زیسته‌ی ما مسلمان‌ها نشان دهنده‌ی نوعی مهجوریت برای قرآن کریم در این زمینه است به گونه‌ای که حتی شاید در درس‌های طلبگی ما حتی در درس‌های خارج ما کمتر به آیات قرآن کریم استدلال می‌شود، اما به لحاظ نظری دست کم قرآن کریم به عنوان نخستین و مهمترین منبع برای اخلاق ما معرفی می‌شود. البته این بحث که آیا واقعا قرآن کریم ماهیت یک کتاب اخلقی را دارد یا ندارد یا اساسا در قرآن کریم چیزی به نامنزاع اخلاقی ما داریم یا نداریم این‌ها مباحث مهمی است ولی موضوع بحث امشب ما نیست. في الجمله این را می‌دانیم که برای همه‌ی ما مسلمان‌ها؛ قرآن کریم بیانگر فضیلت بندی، فضیلت، رذیلت و رذیلت بندی است و ما را نسبت به آموزه‌های اخلاقی ترغیب می‌کند به ما معرفت می‌دهد که چه چیزی اخلاقی است چه چیزی اخلاقی نیست و ما معمولا مستند به آن چه که از قرآن می‌آموزیم درباره‌ی اخلاق داوری می‌کنیم و اخلاق خودمان را بر اساس قرآن کریم…

۷ آبان ۱۴۰۵

حکومت نباید عامه مردم را فدای خواص کند؛ رضایت عمومی در عهدنامه مالک اشتر

آیت الله کاظم قاضی زاده / حکومت در تصمیم‌گیری‌ها نباید عامه مردم را فدای خواص کند اندیشه ما- به گزارش اندیشه ما به نقل از روابط عمومی موسسه پژوهشی - فرهنگی فهیم ، چهار صدوچهل دومین جلسه از سلسله جلسات موسسه فهیم که به مناسبت ماه رمضان 1447ه، ق  در سالن اجتماعات موسسه با حضور جمع کثیری از فضلای حوزه علمیه ،اساتید حوزه و دانشگاه با سخنرانی و ارائه آیت الله کاظم قاضی زاده استاد درس خارج فقه و رئیس موسسه فهیم بر گزار شد گزیده سخنرانی استاد قاضی زاده را در ادامه می خوانید:

۴ آبان ۱۴۰۵

نهی‌های امام علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر؛ آموزه‌های حکمرانی برای دنیای امروز

آیت الله کاظم قاضی‌زاده / تفاوت شیوه حکمرانی دنیای جدید با صدر اسلام 🔴در دنیای جدید ارتش منسجم و سازمان‌دهی شده وجود دارد که می‌توانند با مخالفان برخورد کنند ولی در صدر اسلام چنین چیزی وجود نداشت و یا مسئله رسانه که دولت‌ها عمدتاً می‌توانند با رسانه ای خود جامعه را اداره کنند

۷ آبان ۱۴۰۵