
مدارای مذهبی، استراتژی قبل از ظهور
آیة الله محمد_سروش_محلاتی
آیا غیبت هیچ تغییری در تکالیف ما به وجود نمی آورد؟ بود و نبود امام عصر چه تاثیری در زندگی انسان ها دارد؟
در پاسخ باید بررسی کرد که آیا ما در زمان غیبت و حضور یک روش و یک خط مشی را در مسایل سیاسی و حکومت دنبال می کنیم؟ در این زمینه سه فرضیه مطرح است، نه فرضیه هایی که الزاما کسانی مطرح کرده و پذیرفته باشند، ممکن است برخی از آنها جنبه های احتمالی داشته باشد و بعضی به صورت غیر مستقیم از نظرات افراد استفاده شود.
▪️تقابل یا تعامل؟
🔹فرضیه اول این است که تفاوتی بین مسوولیت های اجتماعی و سیاسی ما در عصر غیبت با عصر حضور حضرت نیست، آرمان ها و هدف ها یکی است. ما به عملی ساختن همان هدف هایی که حضرت ولیعصر بعد از ظهور دارند، موظف هستیم؛ فقط تفاوت در این است که ما همه امکانات لازم برای این اقدامات و دسترسی کامل به این اهداف را نداریم لذا موفقیت های ما موفقیت های نسبی است؛ اما حضرت که ظهور می کند همه اسباب و شرایط کامل برای رسیدن به آن اهداف را دارد و موفقیت حضرت، مطلق است؛ ولی برنامه و سیاست ها دقیقا یکی است. مثلا اگر بناست در عصر ظهور حضرت کفر به طور کلی ریشه کن شود این وظیفه، امروز در حد توان بر عهده ما نیز هست.
🔹فرضیه دوم این است که آرمان ها هر چند به لحاظ کیفی یکی است، ولی در غیبت تفاوتی به لحاظ مقیاس کمی پیدا می کند که اگر بناست ما آن آرمان ها را تعقیب کنیم در یک “مقیاس محدود” پیگیری می کنیم؛ به عنوان مثال اصلا ادعا نمی کنیم و در این فکر نیستیم که “دنیا” را می خواهیم اصلاح کنیم، اصلا چنین هدفی را تعقیب نمی کنیم که کفر و استکبار را ریشه کنیم؛ اما در عین حال همان اهداف را در یک مقیاس کوچکی در نظر می گیریم و همان را پیاده می کنیم. در این فرضیه به لحاظ ماهوی اهداف و برنامه ها و سیاست ها تفاوتی نمی کنند فقط به لحاظ کمی مقیاس ها مختلف و کوچکتر می شود وگرنه سیاست ها و جهت گیری ها اساسا یکسان است.
🔹فرضیه سوم این است که ما اصلا در عصر غیبت وظیفه ای از نوع وظیفه عصر حضور نداریم، وظایف و جهت گیری ها کاملا متفاوت است، نه فقط به لحاظ کمی بلکه حتی به لحاظ کیفی هم فرق نمی کند. ما اکنون در شرایطی هستیم که آن وظایف، تکالیف ها و آرمان ها برعهده ما نیست، وقتی شرایط فراهم شد و حضرت ظهور کرد، تکالیف هم تغییر پیدا می کند.
🔹برداشت بنده این است که شیعه به لحاظ تفکر تاریخی خود تا دوره های اخیر تلقی سوم را داشته و آنچه را که اکثر قاطع علما می فهمیدند و عمل می کردند این بود که ما در دوره غیبت و در زمانی که پیروان مکتب اهل بیت در مقایسه با مذاهب دیگر اسلامی در اقلیت هستند، وظیفه مان مدارا کردن است لذا باید تحمل و خویشتنداری داشته باشیم و از درگیری پرهیز کنیم و از طرف دیگر خود مسلمانان هم در مقیاس با پیروان ادیان دیگر باز در اقلیت هستند و تا وقتی که حضرت ظهور نکند این مقیاس به هم نمی خورد و وضع ما تغییر پیدا نمی کند.
🔹ما به عنوان گروهی که اقلیت هستیم باید خودمان را حفظ کنیم و حفظ خود، مذهب، مکتب و آرمان ما به این است که بتوانیم با قدرت هایی که کم و بیش هستند، مدارا و تعامل کنیم و خودمان را در معرض خطر کمتر قرار دهیم تا این دوران بگذرد، همان کاری که ائمه(ع)، بعد از امام حسین(ع) انجام دادند، یعنی نیامدند به صورت آشکار و علنی درگیر شوند، بلکه مدارا می کردند. البته دشمنان می دانستند که ائمه خطر بالقوه ای هستند و ایجاد مزاحمت می کردند ولی هیچ جا ما نمی بینیم که دعوت به قیامی صورت گرفته باشد بلکه همه دعوت ها به مدارا، تقیه و بردباری است تا زمان آن فرا رسد. البته در این نظریه گفته نمی شود که ائمه دولت های جائر را قبول داشتند یا ما باید قبول داشت باشیم و شروع بدانیم بلکه صرفا ادعا می شود که برخورد تند با آنها وجود نداشته و حتی اگر مبارزه ای بوده، جنبه سلبی داشته و بیشتر مسالمت آمیز بوده است. مثل سیاست آیت الله حائری یا آیت الله بروجردی در قبال پهلوی اول و دوم.
@andishedinimoaser



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.