یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

مقدمه و تأملی در سوره عصر

.» سوره مبارکه عصر از سوره‌های مکی است که در قرون اولیه اسلامی، در میان مفسران بسیار بیشتر از قرون بعدی مورد توجه بوده است. آن‌ها چون در فضای نزول آیات تنفس می‌کردند، احتمالاً حقایقی را درمی‌یافتند که امروزه از دسترس فهم ما دور مانده است.

مقدمه و تأملی در سوره عصر

مقدمه و تأملی در سوره عصر

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَيِّنَةِ الْمَعْصُومِينَ.» «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.» سوره مبارکه عصر از سوره‌های مکی است که در قرون اولیه اسلامی، در میان مفسران بسیار بیشتر از قرون بعدی مورد توجه بوده است. آن‌ها چون در فضای نزول آیات تنفس می‌کردند، احتمالاً حقایقی را درمی‌یافتند که امروزه از دسترس فهم ما دور مانده است. روزهای آغازین مبعث در مکه، روزهای بسیار سخت و سنگینی برای مؤمنان بود؛ تا جایی که پناهگاه‌ها و نهانگاه‌هایی داشتند که به قول انقلابیونِ زمان مبارزات، شبیه «خانه‌های تیمی» بود؛ مانند خانه «زید بن ارقم» که از جمله همین پایگاه‌ها به شمار می‌رفت. مؤمنان در تاریکی شب در این جمع‌های کوچک گرد هم می‌آمدند، صحبت‌ها و برنامه‌ریزی‌هایشان را انجام می‌دادند و هنگام خداحافظی، دست در دست هم می‌گذاشتند و سوره عصر را تلاوت می‌کردند؛ در واقع، خداحافظی‌شان با سوره عصر بود. محمد بن ادریس شافعی در همین باره می‌گوید که اگر رسول‌الله (صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌و‌آلِهِ) برای هدایت بشریت تنها همین یک سوره را آورده بود، کفایت می‌کرد؛ سخنی که حقیقتاً مجموعاً تأمل‌برانگیز است. 

طرح بحث و مفهوم عمل صالح

در ابتدا وقتی دوست عزیزمان، جناب آیت‌الله قاضی‌زاده، پیشنهاد دادند که در این فرصت کوتاه سخن بگویم، با توجه به مطالعات اخیرم قصد داشتم درباره انعکاس قیام اباعبدالله الحسین (عَلَيْهِ‌السَّلَام) و ابعاد آن در پژوهش‌های معاصران مصری که آثار قابل‌توجهی هم دارند، بحث کنم. اما بعداً منصرف شدم و تصمیم گرفتم درون‌مایه بحثم را با عنوان «عمل صالح یا قیام حسینی و عاشورا؛ تجلی عمل صالح» مطرح کنم، چرا که به نظرم این عنوان دلچسب‌تر و چشم‌نوازتر آمد. 

این اندیشه که هر سوره‌ای یک محور اساسی و بنیادی دارد و تمامی آیات سوره حول آن محور می‌چرخد، گرچه در میراث تفسیری کهن اشاراتی به آن شده، اما در قرن اخیر بسیار جدی‌تر مورد بحث قرار گرفته است. شاید آغازگر دقیق و فنی این مبحث، شیخ عبدالله دراز در کتاب بسیار خواندنی و سودمند «النَّبَأُ الْعَظِيم» باشد. البته پس از او این رویکرد گسترش یافت و در تفاسیری مانند «المیزان»، علامه طباطبایی مکرراً به صورت عملی و در دو جا (یکی در سوره حمد و دیگری در جلد دوازدهم به مناسبت آیات تحدی) به صورت نظری و صریح به این موضوع پرداخته‌اند. 

اگر بخواهیم سریع از این مقدمه بگذریم، باید گفت سوگند به «عصر» به معنای مطلق زمان است؛ اگرچه برخی آن را به عصر پیامبر یا عصرِ روز تطبیق داده‌اند که این‌ها غالباً مصادیق آن هستند، اما مفسران تقریباً همگی بر همان معنای مطلق زمان اتفاق نظر دارند. در تفاسیر، بحث‌های بسیار مهمی درباره پیوند معنایی ظریف میان «مُقسَمٌ بِه» (آنچه به آن قسم یاد شده) و «مُقسَمٌ عَلَيه» (آنچه برایش قسم یاد شده) مطرح است. 

موضوع محوری سوره عصر، بدون استثنا «فرجام انسان‌ها» است. تمام کنش‌های فردی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و فرهنگی انسان، به لحاظ خاستگاه، از سه حال خارج نیست: یا خدامحور است، یا خودمحور و یا دگرمحور. پیام سوره این است که اگر کار «خدامحور» باشد، فرجامی مؤمنانه و نیک دارد؛ در غیر این صورت، انسان در خسران و زیان است. ترکیب کلمات در آیه «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ» نشان می‌دهد که انسانِ غیرمؤمن، در سراشیبی سقوط است. 

ویژگی‌ها و ظرف وقوع عمل صالح

اما استثنای این خسران، «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» است. می‌خواهم روی ترکیب «عمل صالح» کمی درنگ کنم. مدتی پیش، با اینکه حس و حال نوشتن نداشتم، اما به شدت مطالعه می‌کردم؛ به این فکر افتادم که مفسران با ترکیب بسامد بالای «عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» (نزدیک به هفتاد و پنج مورد) و «عَمَلٍ صَالِحٍ» چگونه برخورد کرده‌اند. غالباً گفته‌اند عمل صالح یعنی کار خوب، یا کاری که با فطرت و عقل انسان همسو باشد؛ اما این ترکیب بسیار حساس‌تر از این حرف‌هاست و احاله به معلوم کردنِ آن، گاهی گرفتاری درست می‌کند. 

ما در کنار عمل صالح، «عمل حَسَن» و «عمل فاسد» هم داریم. عمل صالح، مهم‌ترین ویژگی‌اش این است که خاستگاه خدایی و الهی دارد. عمل حسن، ممکن است کار مفیدی مانند ساختن یک پل باشد که برای رفاه مردم انجام شده، اما خاستگاهش لزوماً الهی نیست؛ ولی اگر مؤمنانه و برای رضای خدا باشد که خداوند چنین چیزی را از من خواسته است، تبدیل به عمل صالح می‌شود. 

نکته کلیدی دیگر این است که به لحاظ ظرف وقوع، عمل صالح کاری است که در آن برهه زمانی و مکانی خاص، «فوری‌ترین، ضروری‌ترین و کارآمدترین» واکنش باشد. به عنوان مثال، امام حسن مجتبی (عَلَيْهِ‌السَّلَام) در روزهای پایانی اعتکاف خود بودند که مؤمنی با نگرانی مراجعه کرد و گفت طلبکاری به او سخت‌گیری می‌کند و توان پرداخت دینش را ندارد. امام بی‌درنگ از جای برخاستند تا مشکل او را حل کنند؛ وقتی شخص مقدسی دوید و پرسید چرا اعتکاف و ثواب‌هایش را رها می‌کنید، حضرت فرمودند که از جدم رسول‌الله (صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌و‌آلِهِ) شنیدم رفع نیاز مؤمن چقدر ثواب دارد. این یعنی توجه به زمان و انجامِ ضروری‌ترین عملِ ممکن در همان لحظه

. 

سیره امیرالمؤمنین در درک زمان و عمل صالح

در روایات شیعه و اهل سنت آمده که سوره عصر درباره حضرت علی (عَلَيْهِ‌السَّلَام) نازل شده است که این نزول، غالباً معنای تأویلی و مصداقی دارد. در سیره ائمه (عَلَيْهِمُ‌السَّلَام)، توجه به «زمان» و اینکه امور در گرو اوقات خود هستند، بسیار مهم است؛ در حالی که ما غالباً دچار «زمان‌پریشی» هستیم و فرصت‌ها را از دست می‌دهیم. 

پس از ماجرای سقیفه که شیرازه آن برنامه‌ریزی‌های الهی از هم پاشید، امیرالمؤمنین (عَلَيْهِ‌السَّلَام) به عنوان محور حق، زمان را رها نکردند. ایشان شب‌ها حضرت زهرا (سَلَامُ‌اللَّهِ‌عَلَيْهَا) را سوار بر مرکب می‌کردند و برای اتمام حجت به در خانه مهاجر و انصار می‌رفتند. یکی از بدترین نامه‌های معاویه به حضرت نیز طعنه به همین ماجراست. معاویه که عباس محمود عقاد در کتاب «مُعَاوِيَة فِي الْمِيزَان» او را شخصیتی بسیار زشت‌خو و عجیب توصیف می‌کند، با وقاحت تمام به همین تلاش‌های شبانه امام طعنه می‌زند (كَانَ يَحْمِلُ فَاطِمَةَ عَلَى حِمَارٍ...). 

اما وقتی امام علی (عَلَيْهِ‌السَّلَام) دیدند که این آبِ رفته به جوی بازنمی‌گردد، مسیر را عوض کردند و ضرورت زمان را در چیزی دیگر یافتند. ابوسفیان با اشعاری سعی کرد حضرت را تحریک کند، اما امام در خطبه پنجم نهج‌البلاغه دست رد به سینه او زدند و فرمودند: «هَذَا مَاءٌ آجِنٌ، وَ لُقْمَةٌ يَغَصُّ بِهَا آكِلُهَا، وَ مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِهَا كَازَارِعٍ بِغَيْرِ أَرْضِهِ» (این آبی گندیده و لقمه‌ای گلوگیر است، و آن‌که میوه را پیش از رسیدن بچیند، چون کسی است که در زمین دیگری بذر بپاشد). 

در خطبه عمیق، دقیق و روادارانه «شقشقیه»، امام ضمن تصریح به جایگاه برحق خود، می‌فرمایند: «وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى». با این حال، در برابر ماجرای شورا، با اینکه فرجام آن را می‌دانستند، برای اتمام حجت و همراهی حضور یافتند (فَأَسَفَّ إِذْ أَسَفُّوا وَ طَارَ إِذْ طَارُوا). ایشان در تمام این دوران، هیچ‌گاه چوب لای چرخ نگذاشتند و در مواقع حساس، صادقانه مشاوره می‌دادند؛ تا جایی که خلیفه دوم بارها گفت: «لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ» و نظیر همین عبارت از عثمان نیز در «الغدیر» نقل شده است. 

اما وقتی زمانش فرا رسید، دلیل پذیرش حکومت را این‌گونه بیان فرمودند: «أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ...». برخلاف نظر کسانی چون محمدجواد مغنیه و عبدالکریم خطیب که «حُضُورُ الْحَاضِرِ» را به آکنده شدن فضای جامعه از فساد تفسیر کرده‌اند، معنای دقیقِ عربیِ آن، همان حضور مردم و اتمام حجت با وجود یاوران است. 

قیام اباعبدالله الحسین و تجلی عمل صالح در متن زمان

آنچه جریان قیام امام حسین (عَلَيْهِ‌السَّلَام) را همواره روزآمد می‌کند، همین درکِ درستِ زمان است. پیامدهای سقیفه به تدریج جامعه اسلامی را از درون تهی کرد، تا جایی که سید قطب در کتاب «عدالت اجتماعی» آرزو می‌کند ای کاش خلیفه سوم بر سر کار نمی‌آمد تا آن مفاسد شکل نگیرد. در چنین فضای آکنده از فتنه‌ای که حق در آن گم شده بود (به تعبیر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها: «أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا»)، اگر اباعبدالله قیام نمی‌کردند، دیگر اثری از شریعت پیامبر و هیبت اسلام در دل‌ها باقی نمی‌ماند. 

چرا امام حسین (عَلَيْهِ‌السَّلَام) در زمان معاویه قیام نکردند؟ چون هنوز زمانِ مناسب فرا نرسیده بود و بینشان عهدی وجود داشت. ایشان در مِنا، هفتصد نفر از صحابه و تابعین را جمع کردند و در یک سخنرانی بسیار عجیب و بلیغ، از آن‌ها پیمان گرفتند که بروند و چهره فاسد دستگاه اموی را در دیار خود افشا کنند؛ سپس در نامه‌ای تند به معاویه، او را به خاطر نقض عهد و جنایاتش مؤاخذه کردند. با این حال، هنوز موعد خروج نبود. 

اما وقتی زمان فرا رسید، امام از مدینه خارج شدند. ایشان چهار ماه و پنج روز در مکه اقامت گزیدند؛ شهری که مردمش همیشه با اهل‌بیت زاویه داشتند. در این مدت، حضرت جلساتی داشتند و به روشنگری پرداختند و احادیث غدیر و ولایت را برای مردم بازگو کردند. 

در همان ایام، گفتگوی بسیار مهمی میان عبدالله بن عمر و امام حسین (عَلَيْهِ‌السَّلَام) رخ داد. عبدالله بن عمر پیشنهاد مصالحه و بیعت با یزید را داد، اما امام فرمودند: «آیا مرا به بیعت با کسی دعوت می‌کنی که می‌دانی جدم درباره پدر و جدش چه گفته است؟ أَ تَعْلَمُ أَنِّي ابْنُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ؟» 

یکی از راهبردهای مهم بنی‌امیه این بود که انتساب حسنین (عَلَيْهِمَا‌السَّلَام) به پیامبر را منکر شوند. ابن ابی‌الحدید نقل می‌کند که عمرو بن عاص نامه‌ای به امیرالمؤمنین (عَلَيْهِ‌السَّلَام) نوشت و طعنه زد که: «چرا حسن و حسین می‌گویند ما فرزندان رسول‌الله هستیم؟ این‌ها بچه‌های تو هستند و چه ربطی به رسول‌الله دارند!» حضرت در پاسخ به نامه‌رسان فرمودند: «قُلْ لِشَانِئِ ابْنِ الشَّانِئِ: لَوْ لَمْ يَكُونَا وَلَدَيْهِ لَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ أَبْتَرَ» (به آن دشمن کینه‌توزِ پسرِ دشمن کینه‌توز بگو: اگر این دو، فرزندان پیامبر نبودند، پس رسول‌الله ابتر می‌بود!). خداوند سبحان ابتر بودن پیامبر را تکذیب کرده و با تأیید این نور، معلوم می‌شود که این دو، حقیقتاً فرزندان رسول‌الله هستند. 

روضه غربت اباعبدالله و مصیبت طفل شش‌ماهه

خیلی عذرخواهی می‌کنم اگر عرایضم طولانی شد؛ از اینکه گوش سپردید سپاسگزارم. امشب می‌خواهم خود شما علما، همه با هم روضه‌خوان بشوید. 

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ.» 

امشب دور هم جمع شده‌ایم تا برای غربت سیدالشهدا گریه کنیم. کدام غربت؟ همان که خود اباعبدالله می‌خواند: «وَ سُبِيَتْ مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ حَرَمِي» و «يَا فُرْسَانَ الْهَيْجَاءِ وَ يَا فُرْسَانَ الْخَيْلِ بَرَزْتُمْ لِلْقَتْلِ». قربان غربت و مظلومیتت یا اباعبدالله! کاش بودید، می‌دیدید، گریه می‌کردید و به سر و صورت می‌زدید. از سلام‌های زیارت ناحیه مقدسه که سید بن طاووس از زبان امام زمانمان آورده است، روضه بخوانیم. بروید کنار شش‌گوشه اباعبدالله، دست روی سینه بگذارید و به آن علی اصغری که می‌گویند روی سینه پدر دفن شده، سلام بدهید: 

«السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ، الطِّفْلِ الرَّضِيعِ، الْمَرْمِيِّ الصَّرِيعِ، الْمُتَشَحِّطِ دَماً، الْمُصَعَّدِ دَمُهُ فِي السَّمَاءِ، الْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ فِي حِجْرِ أَبِيهِ، لَعَنَ اللَّهُ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلٍ الْأَسَدِيَّ...» این فرازها را ترجمه نمی‌کنم، خودتان عمق فاجعه را درمی‌یابید و گریه می‌کنید. زیارتتان قبول باشد. 

اما از فردا آب را می‌بندند؛ هر موقع آب می‌نوشید یادتان باشد. از غم عطش در همه دشت سراب است و دل از عطش اصغر بی‌شیر کباب است. عجب نیست اگر فرزند تشنه باشد، وقتی ارباب و رباب تشنه‌اند. بمیرم برای آن مادری که نوزادش در دامنش از عطش تلظی می‌کند، اما مادر کاری از دستش برنمی‌آید. بی‌تابی فرزند از حد گذشت و مادرِ بی‌حال، خانه‌خراب شد. 

تاریخ‌نویسان نگفتند در پاسخِ لبِ تشنه، چرا تیر جواب آمد؟ «فَرُمِيَ بِسَهْمٍ فَذُبِحَ مِنَ الْوَرِيدِ إِلَى الْوَرِيدِ»! سید بن طاووس می‌نویسد وقتی این مصیبت رخ داد، اباعبدالله دو کار کرد؛ اول دست برد زیر خون‌های گلوی طفل، و وقتی دست پر از خون شد، آن را به آسمان پاشید و فرمود: «هَوَّنَ عَلَيَّ مَا نَزَلَ بِي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللَّهِ» (چون خدا می‌بیند، این مصیبت بر من آسان است). امام باقر (عَلَيْهِ‌السَّلَام) می‌فرمایند: قطره‌ای از آن خون به زمین برنگشت. دومین کار این بود که حضرت محاسن شریفش را با آن خون خضاب کرد تا با خون علی اصغر به ملاقات خدا برود. آنجا بود که منادی ندا داد: «دَعْهُ يَا حُسَيْنُ فَإِنَّ لَهُ مُرْضِعاً فِي الْجَنَّةِ» (حسین جان، رهایش کن که برایش در بهشت دایه‌ای قرار دادیم). 

سخت‌ترین جای ماجرا آنجا بود که بچه را از مادر گرفته بود تا سیراب کند، حالا با حیرت نگاه می‌کرد که جواب رباب را چه بدهد؟ سید بن طاووس می‌نویسد: اباعبدالله قنداقه را نبرد به مادرش بدهد، بلکه صدا زد: «خُذِي يَا زَيْنَبُ»، زینب جان بیا این قنداقه را بگیر... 

با چه رو خیمه بَرَم این سرِ آویزان را؟ چه کنم مشکل این حنجره‌ی خون‌ریزان را؟ به سپیدیِ گلوی تو کسی رحم نکرد رسم کوفی است بگیرند هدف، مهمان را! دست و پا زدی و باز تبسم کردی پس خدا بوسه زند این دو لب خندان را 

علی جان، من جواب رباب را چه بدهم؟ ای امان از دل حسین! خدایا به این اضطرار اباعبدالله، در فرج تعجیل بفرما. 

 

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط