کلیپی از گزیده سخنان آیتالله کاظم قاضیزاده در مورد نداشتن «رسالت جهانی» در شبکههای اجتماعی باز نشرشد ه بود که واکنش پژوهشگران و صاحبنظران را بر انگیخت روابطعمومی «سایت اندیشه ما» واکنشها و اظهار نظرهای اساتید را در قالب مناظره واتساپی تنظیم نموده همراه با اصل کلیپ در اختیار دینپژوهان و علاقهمندان قرار میدهد
یت
مناظره و اتساپی اساتید آیتالله کاظم قاضیزاده ، استاد محمد علی رنجبر و استاد علی محمدی هوشیاری
نقد استاد علی محمدی هوشیاری بر فایل تصویری استاد قاضیزاده
*ضمن احترام محضر جناب استاد قاضیزاده.
ایشان فرمودند که ما رسالت جهانی نداریم و رسالت ما منطقهای و محدود است. “رسالت” در اصطلاح دینی، به معنای سفارت و وساطت یکی از بندگان خاص خدا، میان خدا و بندگان است برای زدودن کاستیها و بیماریهای روحی و تعلیم مصالح دنیوی و آخرتی آنان که عقل ایشان از فهم آن ناتوان است(جامعالعلوم، ج ۲، ص۱۳۵؛ شرح عقاید النسفیه، ص۲۰۶)
با این اوصاف، در عصر غیبت، مسئله رسالت جهانی یا منطقهای، سالبه به انتفاء موضوع است زیرا رسول در میان نیست تا رسالتی داشته باشد.
*ایشان فرمودند که وظیفه ما آباد کردن یک کشور است نه همه عالم … آبادانی؛ در اصطلاح به عمران و قابل سکونت کردن و تأمین زیرساختهای رفاهی و… در یک منطقه اطلاق میشود. این واژه با واژه قبلی هیچ سنخیتی ندارد و اساساً رسالت، جنبه هدایتی دارد و آبادانی جنب رفاهی و دنیوی که در گفتار ایشان بین این دو واژه خلط شده است. مگر اینکه مراد ایشان از واژه رسالت؛ تکلیف و وظیفه و مسئولیّت و.. باشد که اینها بههیچوجه مفید معنای واژه رسالت نمیتواند باشد.
اما بااینوجود، اگر مراد ایشان از رسالت همان وظیفه ما در امور هدایتی باشد، میتوان گفت که وظایف دینی، گستره پذیرش نیست و نگاه منطقهای به آن صحیح نیست و اساساً مسائل اعتقادی مرز و حد نمیشناسد و ما مکلف به تبلیغ دین و تبیین عدالت و… در سرتاسر عالم هستیم.
اما اگر مراد ایشان از رسالت، همان وظایف مدیریتی است که بخشی از آن ناظر به آباد کردن کشور است، این مسئله نیز جزو وظایف دینی مسلمانان است که در صورت توان باید در حق سایر کشورهای مسلمان انجام دهند و فرقی بین زمان ظهور و غیبت در این مسئله نیست
*تقسیم قیام به منطقهای و جهانی
*این صحیح نیست که وظیفه ما را محدود در قیام منطقهای بدانند و در قبال سایر مناطق خلع ید کنند. در زمان غیبت، میشود قیام به اقامه عدل در حد توان و در یک منطقه خاص کرد و علاوهبرآن همه جهان را دعوت به اجرای عدالت کرد. یعنی جمع بین هر دو مقوله در مسئله عدالت منطقهای و جهانی.
*پاسخ آیتالله کاظم قاضیزاده به نقد های جناب استاد هوشیاری
*ضمن سپاس از اظهارنظر آقای هوشیاری تقریباً روشن است که مراد مسئله قیام جهانی است و احساس مسئولیت در انجام عملیات نظامی و قیام سراسری و تفاوت مبارزه با ظلم محدود و دست گرفتن پرچم عدالت و قیام جهانی بر اساس روایات «باب 13 جهاد العدو»
و جمعبندی آن روایات است که در چند جلسه درس خارج فقه سیاسی بررسی شده است.
* در این بحثها به کتاب لغت مراجعه نمیکنند بلکه در مجموع مراد نویسنده از متن استفاده میشود مثلاً روشن است که تبلیغ دین بهواسطه مبلغ و نظایر آن از موضوع بحث خارج است و آن به معنای قیام نیست اصل مباحث در سایت ghazizadeh_droos در اینستاگرام است که متأسفانه الان پیدا نکردم اگر کسی پیدا کرد آدرس آن را به طور دقیق بگذارد تا دوستان کامل بحث را ببینند فکر میکنم مربوط به حدود چهار ماه قبل است فعلاً روایات آن باب را جهت استحضار میگذارم
نقد استاد محمد علی رنجبر
*سنت الهی بر این تعلقگرفته است که خداوند میخواهد کفار و منافقینی را که ظلم فکری و ظلم رفتاری دارند با دست مؤمنین عذاب کند!
میخواهد ما برویم و علیه آنها قیام کنیم و با آنها مقاتله کنیم
قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم و یخزهم!! (تعابیر صریح و نص است)
در جای دیگری هم می فرماید لو یشاء الله لانتصر منهم و لکن لیبلو بعضکم بعضا (تعابیر بسیار صریح و موکد است)
در جای دیگری می فرماید: اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر… و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره (خداوند از یک سنت همیشگی که البته به تعبیر مرحوم علامه فطری بشر هم هست و امری عقلایی صحبت می کند و صریح در این است که سنت الهی بر چه چیزی تعلق گرفته است)این ها را اضافه کنید به دو سه آیه دیگری که میفرماید «اینما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتیلا سنت الله فی الذین خلوا من قبل و لن تجد لسنه الله تبدیلا»و این آیه شریفه سنت من قد ارسلنا قبلک من رسلنا و لا تجد لسنتنا تحویلاو البته این ایه که مجدد «تعبیر لن تجد لسنه الله تبدیلا و لن تجد لسنه الله تحویلا» را کنار هم آورده است «فهل ینظرون الا سنه الاولین فلن تجد لسنه الله تبدیلا و لن تجد لسنه الله تحویلا» ملاحظه کنید تعبیر “لن” یک تعبیر بسیار تا بسیار تصریحی و حاکم بر هر چیزی است چون نفی ابدمیکند
خب در این حالت که من همینالان بدون اینکه جستجوی خاصی کرده باشم و صرفاً از محفوظات ذهنی اینهمه آیه آوردم را میخواهیم با چند روایت ضعیف السند و حال با ارفاق خبر واحد، تخصیص بزنیم؟! اصلاً بگوییم قوی السند و قوی الدلاله اما میتواند با اینها وارد رینگ معارضه شود؟!
هرگز!راجع به تحویل و تبدیل هم نکاتی هست که بهخاطر عدم دسترسی به نوشتههایم نمیتوانم کامل توضیح دهم اما به نظرم تبدیل اشاره به ملتها و قومها و اماکن دارد و تحویل اشاره به زمان یعنی سنت الهی برای همه ملتها و اقوام و اماکن و برای همه زمانها یکی است و تبدیل و تحویلی در سنت الهی نیست
*پاسخ آیتالله کاظم قاضیزاده به نقد های جناب استاد رنجبر
سلام بر آقای رنجبر عزیز و گرامی
اینکه کسی ظلم فکری دارد باید به دست مؤمنین عذاب شود اول کلام است و آیات قران اشارهاش به جهاد با کفار ستمگر است و لااقل آیاتی مثل «قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا »
مقید برخی اطلاقات قرآنی در صورت ادعا هستند اصولاً برخی کافر را جاحد میدانند نه مطلق غیر معتقد و حدیث «انما یکفر من جحد» نیز در این زمینه وارد است لذا خیلی هم ادعای اطلاق قرآنی نکنید در ضمن آن روایات 17 گانه چهار یا پنج روایت معتبر دارد و خبر واحد مقید است و ادعای ابای از تخصیص هم نیاز به قرینه قاطع دارد و گرنه هیچ دلیلی بر عدم تخصیص جهاد آزادیبخش به زمان اذن معصوم وجود ندارد من هشت جلسه بحث خارج فقه را به تحلیل آیات جهاد اختصاص دادهام و مفصل بحث کردهام و خلاصهاش در اینترنت هست
استاد رنجبر
جناب استاد عزیز
غافل را باید کار فکری و نرم کرد که ذیل جهاد کبیر قرار میگیرد و او برنامهاش متفاوت است اما این غافل در بسیاری موارد بهخاطر همان ظلم فکری که ائمه کفر دارند و مانع رسیدن حقیقت به آنها هستند دچار این غفلت شده است لذا در اصطلاح قرآنی کسی که مانع دستیابی حق و حقیقت فکری به دیگران است و نمیگذارد این فکر به دیگران برسد جاهلیت دارد.تعصب دارد.مانع و صد عن سبیل الله دارد. من یک خواهشی از حضرتعالی دارم یکبار سیر تطور شکلگیری نظام بینالملل را بررسی کنید:
از وستفالیا تا کنگره وین از کنگره وین تا ورسای از ورسای تا یالتا و سانفرانسیسکو
پاسخ استاد قاضی زاده :
پس ادعای شما هم تقلیل یافت از قاتلوا الکفار به قاتلوا ایمه الکفر
و البته نحوه کنشهای نظام سلطه بینالملل اگر حکم ثانوی مصلحتی بدهد ربطی به بحث تحلیلی من در ساحت حکم شرعی اولی ندارد که برخی باتوجهبه همین مسئله نظام سلطه حکم ثانوی به تقیه میدهند اگر در حکم اولی همراه شمایند
پاسخ استاد رنجبر:
ادعا همان اول همان بود وقتی قران میگوید «اذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی اذا اثخنتموهم فشدو الوثاق… حتی تضع الحرب اوزارها»
به معنای این نیست که اگر با کافری در خیابان ملاقات کردیم گردنش را بزنیم بلکه در کتاب جنگ سرد ایران و آمریکا توضیح دادهایم که مربوط به ابر چالش هاست و این مسئله هیچ ارتباطی با حکم ثانوی و غیره ندارد حکم اولی قرآن مبارزه مستمر جهانی با ظلم عقیدتی و رفتاری بهصورت نرم و سخت است چون دقیقاً آنها همین کار را با ما میکنند
اینقدر میزنند و میجنگند که ما به حد ثخان برسیم و آنوقت فشدوا الوثاق میکنند و پیمانهای محکمی همچون “سایکس پیکو” و کمپ دیوید و غیره تحمیل میکنند تا دست از جنگ بکشیم و اسم آن را بگذاریم تقیه!
ضمن اینکه تقیه به معنای مبارزه و حرکت در پوشش است «التقیه تُرس المومن»
تقیه یعنی تُرس نه تَرس اندکی کار اطلاعاتی کرده باشیم یا مباحث اطلاعتی و امنیتی را دنبال کرده باشیم متوجه تقیه میشویم تقیه یعنی حرکت و مبارزه در پوشش برای دستیابی به هدف نه سکون و… کفار چه چیزی بیشتر از ما داشتند؟ قوه عاقله و عامله ای که خداوند به آنها داده است به ما نیز داده علاوه بر اینکه به ما نصرت و یاری خودش را هم داده؛ (البته بهشرط نصرت و یاری او)
خب چطور است که کفار توانستهاند پروژه جهانی خودشان را پیش ببرند اما ما نتوانستهایم؟ آیا به قول مرحوم شاهآبادی در کتاب شذرات علتش جز این است که فکر کردیم اسلام برای تعاملات محلی و فوقش ملی است و کاری به مسائل جهانی ندارد؟
لذا پروژه اسلام جهانی است و این مقید به هیچ زمانی و مکانی نشده است و همان قوه عاقله و عامله ای که توانست طاغوت در ایران را شکست دهد با همان درایت و تلاش و مجاهدت می شود با طاغوت جهانی نیز مبارزه کرد و به نتیجه رسید. بنظرم بحث کافی است
استاد قاضی زاده
من نگفتم تقیه سکوت یا انفعال است
ولی مواجهه تقیه ای نوعی دیگر از مواجهه است
و علل عقبماندگی مسلمین هم دلایل متعددی دارد که اینجا جای بحثش نیست
مهم نصوص باب هفده و برداشت از اطلاق آیات است که دیدگاه طرفین بیان شد
استاد رنجبر
و [امّا] تقیّه؛ ممکن است شما بگویید تقیّه مال آن زمانى بود که یک دولت مسلّطى بود، ما هم مخفى بودیم و از ترس او چیزى نمیگفتیم؛ نه، همان وقت هم تقیّه، مسئلهی ترس نبود؛ «التّقیّة تُرس»، تُرس است، امّا تَرس نیست. اَلتَّقِیّةُ تُرسُ المُؤمِن؛(۲۷) تقیّه سپر است. سپر را کجا به کار میبرند؟ بنده همان وقت در صحبتهاى قبل از انقلاب با بعضیها میگفتم: سپر را که کسى زیر لحاف به کار نمیبرد؛ سپر، مال داخل میدان جنگ است، مال هنگام درگیرى است. پس تقیّه در زمینهی درگیرى است؛ چون تُرس است، حرز است، سنگر است، سپر است. همان وقت هم اینجور بود؛ تقیّه که میکردیم، معناى آن این بود که شمشیر را بلند میکردیم و ضربه را بر هیکل و پیکر نحس او وارد میکردیم؛ امّا جورى که او نه شمشیر را ببیند، نه دستى که شمشیر را گرفته ببیند، نه بلند کردن را ببیند، نه فرود آمدن را بفهمد، فقط یک وقت درد آن را احساس کند؛ تقیّه این بود؛ آنهایى که آن روز تقیّه میکردند، همینجور تقیّه میکردند؛ مخفیانه، دور از چشم دشمن، داخل خانهی پنهان، با هزار ملاحظه و مراقبت مینشستند، یک اعلامیّه تنظیم میکردند که وقتى پخش میشد، بکلّى آبروى نظام را میبُرد؛ ضربه و شمشیرى بود که بلند میشد، بر فرق او و به کمر او میخورد. تقیّه میکردیم؛ یعنى نمیگذاشتیم که او بفهمد که چهکار دارد انجام میگیرد. تقیّهکننده پشت سپر مخفى میشد. معناى تقیّه این است؛ الان هم همین است.
الان هم استکبار جهانى یک قدرتى است، شما هم یک مقاصدى دارید، یک کارهای خواهیدانجام بدهید؛ هیچ لزومى ندارد که این کارها مرتّب در تریبونها [گفته بشود]، هرکسی مسابقه بگذارد که فلان کار را میخواهیم بکنیم، مکرّر بگوییم و نکنیم. یکى از این رهبران مسلمان پختهی وارد که بنده در طول این مدّتِ کارهاى سیاسى دیدهام، سکو توره بود. سکو توره(۲۸) بسیار آدم واردى بود، خیلى آدم مطّلعى بود، خیلى پخته بود؛ من در چند سفر که آمد تهران، با او ملاقات کردم - ملاقاتهاى متعدّد، جلسات گوناگون - در بعضى از جلسات برادرها هم بودند، چند جلسه هم من و او تنهایى داشتیم. او خیلى شیفتهی انقلاب بود، البتّه خودش ضعیف بود، و نتوانسته بود راه خودش را برود و استکبار کَتبندش کرده بود؛ از طُرق مختلف محاصرهاش کرده بودند، پدرش را درآورده بودند؛ نتوانست گینهی کوناکرى را آنجورى که ایدهاش بود و دوست میداشت، درست کند و بسازد. موفّق نبود، امّا درست میفهمید؛ آدم سالمى بود؛ آدم خائنى نبود. این انقلاب را هم خیلى دوست میداشت؛ به امام هم حقیقتاً از ته دل ارادت داشت. من حرفهایى از او شنیدم که خیلى درست بود - البتّه ما از خیلیها حرف شنفتیم؛ یعنى اینجور تصوّر نشود که براى خوشامدِ ما یک حرفى گفته، ما هم باورمان آمده؛ نه، بنده در این دهساله با افراد زیادى نشستیم، برخاستیم، حرف زدیم، شنفتهایم؛ بعضیها حرف میزنند [ولى] از زبانشان تجاوز نمیکند، بعضى نه؛ این قابل تشخیص است- و راست میگفت. همین حرفهاى داغى که ماها آنوقت همیشه میزدیم؛ میگفت همهی اینها درست است. یک وقتى به من گفت فلانى! شماها فقط یک عیب دارید و آن اینکه همهاش مدام میگویید؛ خب، این گفتن ندارد؛ بکنید؛ چرا میگویید؟ میگویید که چه بشود؟ من آن سال اوّل ریاست جمهورى -سال ۶٠- که شاید این حرف را از او شنفتم، اصلاً حرفش را قبول نکردم. براى بعضى از دوستان نقل کردم، گفتم سکوتوره اینجور میگوید؛ لکن ته دلم قبول نکردم. با خودم میگفتم که حالا دنیا، دنیایى نیست که او خیال کند ما اگر یک چیزى را گفتیم دنیا میفهمد و اگر نگفتیم نمیفهمد، که گفتن ما یک مشکلى به وجود بیاورد. لکن بعد تجربهها به بنده نشان داد که نخیر، او پخته بوده، میفهمیده. بنده هم حالا عقیدهام همین است.
من میبینم بعضى از برادرها، یکجاهایی که خیال میکنند فقط خودشان هستند، یک مطالبى را، یک اهدافى را، یک آرزوهایى را به زبان میآورند و میگویند که دشمن از آن سوءاستفاده میکند و ما از اینگونه حرفها داشتیم. مراقب باشید! بخصوص الان، دنیا دنیاى مهمّى است؛ البتّه وزارت خارجه و مسئولین سیاست خارجى در درجهٔ اوّل، و [بعدْ] همهٔ کسانى که با سیاست خارجى سروکارى دارند؛ مجلس، بقیّهی اجزاى دولت، بعضى از ائمّهی جمعه و دیگران و دیگران. پس این هم مسئلهی تقیّه است. در کار سیاست خارجى به اینها
بزرگوارید
بحث از تقیه چون حضرتعالی وارد کردید بنده مجبور به توضیح شدم
بنده عرض کردم که عمومات حکم به مبارزه (نرم و سخت) آنهم عمومات قرآنی و قطعی السند و قطعی الدلاله آنقدر اظهر است و روی سنت الهی تأکید میکند که هیچ خاصی یارای تخصیص زدن و تقیید زدن آنها را ندارد.
و به اصطلاح اصولی این عمومات آبی از تخصیص هستند
این را هم علی فرض قطعیت سند و دلالت عرض کردم
چون در سند و دلالت این روایات حرف بسیار است و مرحوم شیخ حر عاملی در وسایل نیز فرمودهاند باب حکم خروج بالسیف قبل قیام القائم
یعنی فتوایی ندادهاند و کلی فرمودهاند “حکم” خروج…
لذا این روایات توانایی تخصیص زدن ندارند که هیچ بلکه…
بنده هم از حضرتعالی تشکر میکنم
انشاءالله این تضارب آرا و مباحثات منجر به تولد قول صواب شود و آنوقت برای تحقق عملی آن قول صواب تلاش کنیم انشاءالله



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.