نماز باران،نمونهای از تقابل دو نگاه معرفتی به مناسبات اجتماعی با غیر مسلمانان
آیة الله سیدضیاء مرتضوی
چکیده
در بررسی مناسبات اجتماعی میان مسلمانان و غیر مسلمانان، یکی از مسائل مهم، شناخت و ارزیابی نگاه معرفتی و کلامی هر یک از دو طرف به دیگری است. این امر که شامل گروههای مختلف مذهبی در سطح امت اسلامی نیز میشود، نقش روشنی در چگونگی اجتهاد و نوع برداشت از ادله فقهی دارد؛ چنان که نقش آن را در چگونگی شکلگیری اخلاق اجتماعی میان انسانها نیز باید مورد توجه قرار گیرد. یکی از مسائلی که محل ظهور و بروز و نقشآفرینی نوع نگاه معرفتی به غیر مسلمانان در مذاهب فقهی مختلف بوده، نماز باران است که به ویژه در فقه اهل سنت محل اهتمام و توسعه بحث بوده است و در حالی که دلیل ویژهای در خصوص مشارکت و عدم مشارکت غیر مسلمانان در این نماز در دست نبوده، از چشمانداز همین نگاههای کلی چه دیدگاهها و فروعی در مسئله پدید آمده است و میتوان حدس زد که برخی استدلالها چگونه به میان فقهای شیعه نیز راه یافته است.
نماز باران به عنوان یک مسئله فرعی و خاصتر از آن شرکت و عدم شرکت غیر مسلمانان در آن، اینک طبعا یک مسئله به شمار نمیرود و کسی دغدغه آن را ندارد، اما نمونهای گویا از تقابل دو نگاه در فقه است که اثرگذار در مسائل عامتر و مهمتر در مناسبات اجتماعی است. در این مقاله ضمن گزارش گفتههای مختلف در اصل موضوع، گزارشی از استدلالهای مخالفان و موافقان به دست داده شده است و این رویکرد مورد حمایت قرار گرفته است که باید با توجه به ارزشهای مشترک انسانی و توحیدی مرزهای زندگی مسالمتآمیز با دیگران را هر چه گستردهتر کرد و با حفظ چارچوبهای ایمانی و اسلامی از برخی خودبینیها که به ضعف نگاه انسانی یا هیچانگاری و تحقیر جوامع مختلف بشری میانجامد دوری کرد.
واژگان کلیدی: نماز باران، دعا، بندگی، غیر مسلمانان، دعای کافران، روابط اجتماعی.
***
بخش عمدهای از مسائل فقهی در ابواب مختلف عبادات و معاملات به تعیین چگونگی مناسبات میان مسلمانان و غیر مسلمانان اختصاص دارد. طبیعی است آن دسته از غیر مسلمانانی که با شرایطی در جامعه اسلامی یا ذیل حاکمیت مسلمانان حضور دارند و در زندگی مسالمتآمیز و همراه با حفظ حقوق خود به سر میبرند و از آنان به «اهل ذمه» و «ذمی» نام برده میشود، محل اصلی توجه هستند و بخش اصلی مسائل به ویژه در قلمرو روابط اجتماعی مربوط به آنان است، اما اختصاص به آنان ندارد و شامل سایر غیر مسلمانان نیز میشود. از سوی دیگر گرچه مستند اصلی اجتهادات فقهاء در این بخش آیات و روایات در حوزه فقه است اما بخشی از آن به نگاههای کلامی و معرفتی فقهاء برمیگردد؛ چنان که همین مبانی معرفتی در نوع برداشت از ادله نیز اثرگذار بوده است.
نگاههای معرفتی و دیدگاههای فقهی در این بخش زمینه شکلگیری نوعی نگاه و رفتار را در اخلاق و روابط اجتماعی با همه کسانی پدید میآورد که از نگاه دینی یا مذهبی «غیر خودی» به شمار میروند. در این نگاه کسانی که از دایره اعتقادی خودی بیرون هستند، چنان کمارزش یا بیارزش و فروافتاده قلمداد میشوند که حتی خداوند ارحم الراحمین که آن همه دعوت به التجاء و پناه بردن به درگاه رحمت بیانتهای خود کرده است، اعتنایی به خضوع و خضوع و دعای اینان نیز ندارد و آنان تا ایمان نیاوردهاند، حتی اگر قاصر و معذور باشند، مطرود درگاه و راندهشده از رحمت عام او هستند. این در حالی است که از سوی دیگر، از نگاه فقهی نه تنها کلیسا و کنیسه و معابد و مراکز دینی اینان امنیت یافته بلکه حاکمان اسلامی و مومنان میتوانند از اموال عمومی یا اموال شخصی خود به صورت وصیت و وقف و غیر آن برای آبادانی و ماندگاری همین معابد هزینه کنند. این وضع دوگانهای است که کم و بیش در دیدگاههای فقهی، اعم از شیعی و سنی شاهد ان هستیم و نمونه آن نماز باران است.
استحباب نماز درخواست باران را که در فقه به نماز «استسقاء» معروف است، همه فقیهان پذیرفتهاند جز ابوحنیفه و شاگردش ابویوسف که آن را دعا شمردهاند.[2] این نماز نمونهای روشن از تاثیر مستقیم نگاههای معرفتی فقیهان سنی و به صورت محدودتر فقیهان شیعه درباره غیر مسلمانان و جایگاه انسان به عنوان آفریده و بنده خداوند است. پرسش اصلی از اینجا آغاز شده است که آیا آن دسته از غیر مسلمانانی که در جامعه اسلامی زندگی میکنند و آنان را با عنوان اهل ذمه میشناسیم یا سایر کافران، مجاز هستند در صورت خواست خود در نماز باران شرکت کنند؟ و آیا امام میتواند آنان را همراه مسلمانان برای چنین نمازی بیرون ببرد؟ این پرسشی فرعی درباره یکی از احکام فرعی غیر الزامی در فقه است و میدانیم که از نگاه عملی موضوعی مورد ابتلا و مهم نیست؛ اما یکی از بهترین مسائلی است که میتواند نگاه کلی و معرفتی فقیهان را در باب شناخت و ارزش انسان و جایگاه او در آفرینش و طبعا مناسبات فقهی اخلاقی او را با دیگران نشان دهد.
آنچه خاستگاه بروز چنین نگاههایی در این مسئله شده این است که در پاسخ به پرسش یادشده هیچ نص دینی مستقیمی وجود ندارد و فقهاء تنها بر پایه برخی نصوص عام و نگاههای کلی و حدس و گمانهای اجتهادی خود به ارزیابی موضوع و پاسخ به پرسش پرداختهاند و در تضارب همین نگاهها چند نظر در این مسئله پیدا شده است. این نگاهها عطف به این مسئله است که در آداب نماز باران آمده است همه مردم، مرد و زن، مولا و عبد، پیر و جوان، در آن شرکت کنند و حتی پیرزنان و پیرمردان هشتادساله و کودکان شیرخوار و چارپایان نیز به همراه برده شوند. مردم با حالتی خاص با پای برهنه که همه نشاندهنده خضوع و درماندگی کامل آنان است، به بیرون شهر میروند و نماز را زیر آسمان در صحرا به جماعت میگزارند.[3] حال پرسش این است که در این خروج از شهر و برگزاری نماز به جماعت یا دعا، آیا غیر مسلمانان نیز میتوانند آمیخته با مسلمین یا حتی جداگانه شرکت کنند یا نه؟
– برخی از فقهای شیعه و سنی گفتهاند باید مانع همراهی همزمان غیر مسلمانان به هر دین و مذهبی که باشند شد،[4] برخی ممانعت را مستحب دیدهاند[5] و برخی همراه بردن آنان را مکروه دانستهاند؛[6]
– برخی مسلمانان متجاهر به گناه و اهل فسق و منکرات یا دارای اعتقادات باطل را نیز افزودهاند؛[7]
– برخی مانند شافعی و احمد بن حنبل گفتهاند امام گرچه غیر مسلمان را همراه نمیبرد اما مانع آنان نیز نمیشود.[8] شافعی بیرون بردن آنان همراه مسلمانان و اجتماع در یک جا را ناخوشایند شمرده و از آن باز داشته است[9] و گفته روز دیگر بروند.[10]
– مالکیان منعی در خروج همزمان اهل ذمه ندیدهاند، اما در محل گردهمآیی باید جدای از مسلمانان بایستند و نیازی نیست روز دیگری بروند،[11] البته برخی مالکیان منع کردهاند؛[12] چنان که درباره حداقل فاصله میان آنان و مسلمانان اختلاف کردهاند؛ برخی عرفی شمردهاند، برخی سیصد ذراع گفتهاند و برخی تا فاصلهای دانستهاند که همدیگر را نبینند؛[13]
– حتی شافعی این کراهت را در همراهی و اختلاط کودکان نامسلمان کمتر شمرده است؛ به این دلیل که کفرشان کودکانه و از سر پیروی از والدین خود است و نه عناد و اعتقاد؛[14]
– اما برخی فقهای شیعه نه تنها در مشارکت آنان منعی ندیده بلکه خاطرنشان کردهاند که چه بسا با حضور آنان دعا زودتر مستجاب شود! البته با استدلالی که آن هم قابل توجه است و خواهد آمد؛[15]
– برخی فقهای ما تنها در صورتی که اجتماع مشترک مایه ضعف عقیده مسلمانان و قوت عقیده غیر مسلمانان شود، ممنوع شمردهاند.[16]
آنچه در این بحث مهم است، نوع استدلالهایی است که در مخالفت و موافقت و برخی گفتههای تفصیلی وجود دارد.
یکم. ادله مخالفان مشارکت غیر مسلمانان
گفتههای یادشده نشان میدهد مخالفان مشارکت غیر مسلمانان در نماز باران یکسان نیستند؛ برخی به صورت الزامی و برخی به گونه ترجیحی و برخی به صورت مقید مخالفت کردهاند. چنان که گذشت در این باره دلیل لفظی خاصی در دست نیست و مخالفان به ادله و وجوهی کلی و اعتباری استناد کردهاند. ملاحظه منابع اهل سنت که به این موضوع پرداختهاند نشان میدهد برخی از وجوه اعتباری، نخست در میان آنان مطرح شده است و سپس از طریق آثار فقهی ما مانند منتهی المطلب و تذکرة الفقهاء از علامه حلی که به صورت مقارنهای به دیدگاههای فقهای شیعه و سنی میپردازد، وارد منابع استدلالی ما شده است. ادله مخالفان در مجموع اینهاست:
1- کافران دشمن خداوند هستند و مورد خشم او و شایستگی اجابت ندارند؛[17]
2- کافران کفران نعمت خداوندی کردهاند و از رحمت خدا و اجابت دعا دورند[18] و چه بسا مایه دوری از رحمت شوند؛[19]
3- حضور کافران مانع استجابت دعاست، چون خدا دوست ندارد صدای آنان را بشنود و نقض غرض است؛[20]
4- شومی و بدشگونی آنان مانع اجابت دعاست.[21] آنان چه بسا خودشان سبب قحطی شدهاند؛ چون در شمار لعنتشدگان هستند[22] و بر آنان لعنت نازل میشود، نه رحمت.[23] پیامبر(ص) دستور تبعید مشرکان را داد و از همنشینی مسلمان با مشرک بیزاری جست و نباید گذاشت شرکت کنند؛[24]
5- اگر غیر مسلمامان آمیخته با مسلمین بیایند و به خاطر آنان عذاب نازل گردد، مسلمانان نیز آسیب میبینند؛ چنان که بر سر قوم عاد هنگام درخواست باران آمد.[25] این استدلالی است که احمد بن حنبل درباره نظر خود مطرح کرده است که گرچه بیرون بردن غیر مسلمانان مستحب نیست اما نباید مانع بیرون رفتن جداگانه آنان شد و باید به آنها گفته شود جداگانه بروند تا مسلمین دچار عذاب احتمالی آنها نشوند[26] و نباید زمانی دیگر بروند، چون اگر همان روز خروج آنان باران بیاید، مفسده آن بیشتر خواهد بود.[27]
6- قرآن دعای کافران را بیهوده دانسته است: «و ما دعاء الکافرین الا فی ضلال»[28].[29] صاحب جواهر گسترش حکم به مسلمانان متظاهر به گناه را ناشی از برداشت از همین آیه دانسته است.[30] برخی فقیهان سنی به این مناسبت افزودهاند که حتی «آمین» گفتن درباره دعای کافران مجاز نیست و به همین آیه استناد کردهاند و برخی تفصیلهای دیگری در این باره دارند.[31] البته شماری از آنان نه تنها دعای کافران را قابل اجابت شمردهاند بلکه اجمالا دعا کردن برای آنان را مجاز دانستهاند.[32]
7- در صورت استجابت دعا ممکن است گمان رود به دلیل حضور و دعای کافران بوده است و همین چه بسا مایه ضعف اعتقادی برخی مسلمانان گردد، از این رو آنان اگر مایل به نماز و دعا هستند باید همزمان اما جداگانه بروند و پیآمد خروج در زمان دیگر بیشتر است.[33] طحاوی حنفی که مانعی در اجابت دعای کافر نمیبیند و شاهد آن را اجابت دعای شیطان از سوی خداوند شمرده، افزوده است که نباید گذاشت آنان جداگانه نیز بروند، زیرا اگر به دعای آنان باران بیاید مایه فریب خوردن مسلمانان کمعقل میشود. با مسلمین نیز نروند چون اجتماع آنان با مسلمانان ناخوشایند است.[34]
در این میان برخی از اهل سنت به نهی خلیفه دوم از حضور غیر مسلمین نیز استناد کردهاند.[35]
در یک نگاه کلی به جز دلیل آخر که به یک مفسده بیرونی احتمالی توجه و استناد شده و به جز ساتناد برخی به نهی عمر، بقیه برخاسته از نوعی نگاه معرفتی به غیر مسلمانان و حیات آنان است و فرقی نیز میان قاصر و مقصر گذاشته نشده است. این نوع نگاه چنان است که به رغم فقدان دلیل تعبدی خاص در منع مشارکت غیر مسلمانان در یک مراسم توحیدی و دعا که کاملا به رابطه میان آفریننده مهربان و بنده نیازمند برمیگردد، دایره «خودی» میتواند چنان محدود و دایره «غیر خودی» چنان گسترش یابد که حتی درخواست نعمت از درگاه خداوند نیز امری اختصاصی و انحصاری شمرده شود؛ چنان که برخی فقیهان اساساً شکلگیری و تحقق قصد قربت را که در اعمال عبادی شرط است، از سوی کافران ناممکن دیدهاند.
این مسئله اختصاص به غیر مسلمانان ندارد و چنان که در موارد مختلفی از فقه از سوی برخی فقیهان شاهد هستیم، شامل مخالفان مذهبی شده و میشود، با این تلقی و تصریح که اعمال و عبادات همه مخالفان مذهبی، اعم از قاصر و مقصر همه باطل است و بنابر این و به عنوان نمونه نمیتوان نیابت حج یا غسل میت را حتی اگر به شیوه مورد قبول به جا آورند، واگذار کرد و در مجال دیگری باید به آن پرداخت و ما در مباحث حج آن را بررسی کردهایم.
دوم. ادله موافقان مشارکت
در نگاه دیگر به رغم پذیرش اجمالی اصل تمایز شرعی و فقهی میان مسلمین و غیر مسلمین که امری طبیعی است و در همه ادیان کم و بیش وجود دارد، دایره حق حیات فردی و اجتماعی برای انسان به عنوان انسان وسیعتر دیده شده است و به لوازم این حق توجه بیشتری دارد. نگاهی که افراد جامعه را در اصل آفرینش یکسان میبیند و به حقوقی که به این اصل بر میگردد، اهتمام فزونتری دارد. به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) در استدلال بر لزوم رفتار انسانی زمامداران با مردم، خطاب به مالک اشتر، مردمان دو دستهاند، یا برادر دینیاند یا همنوع در اصل افرینش: «فانهم صنفان؛ امّا اخٌ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق».[36]
در این نگاه برخی امور اعتباری مانند احکام طهارت و نجاست یا احکام دیه و مجازات، نه تنها از نگاه کلامی و معرفتی به معنای نادیده گرفتن همه ابعاد انسانی یا حتی تعیین مرز بهشت و جهنم گرفته نمیشود، بلکه در ترسیم مناسبات اجتماعی و مرزهای فقهی و اخلاقی نیز که اموری اعتباری است، شرایط برای همزیستی مسالمتآمیز نشان داده میشود. به عنوان نمونه، اصل حقوقی و اجتماعی «دفاع» به گفته قرآن برای حمایت و نگهداری از عبادتگاههای اسلامی و غیر اسلامی که در مشروعیت مییابد و بر آن تاکید میگردد؛ معابدی که در آنها نام خداوند به فراوانی برده میشود.[37] چنان که سخنی کوتاه از پیامبر(ص) که بر سیراب کردن هر تشنهای تشویق کرده است، قاعدهای عام در تنظیم مناسبات انسانی، مسلمان و غیر مسلمان درمیآید.[38]
در استدلال موافقان شاهد این نکات هستیم:
1- رحمت عمومی خداوند
رحمت عام خداوند به مسلمانان و مؤمنان اختصاص ندارد و همه را در بر میگیرد؛ چنان که کاشفالغطاء با اشاره به گفته کسانی که مشارکت غیر مسلمین و نیز معتقدان مذاهب باطل اسلامی و سایر فاسقان را مکروه دانستهاند، گفته است ظاهرا اشکالی در شرکت این دستهها نیست؛ مگر اینکه مایه ضعف عقیده مسلمانان و تقویت باور دیگران شود:
«قيل: و يُكره خروج الكفّار، و أهل الباطل من فرق الإسلام، و الفُسّاق و الظاهر عدم البأس لان رحمة الله عامة الا ان یبعث علی ضعف عقیدة المسلمین و قوة عقیدتهم».[39]
انصاری شافعی نیز که خروج متمایز آنان از مسلمانان را مجاز شمرده، گفته است آنان برای درخواست روزی میروند و فضل خداوند نیز گسترده است.[40]
2- تلازم گسترش رزق الهی و جواز دعا
علامه حلی در تذکرة الفقهاء با حضور غیر مسلمانان در نماز باران مخالفت کرده است و حتی نظر تفصیلی برخی فقهای اهل سنت را نپذیرفته است و از جمله با این استدلال که آنان مورد خشم خداوند هستند و اهلیت اجابت الهی را ندارند، گفته است که باید مانع همراهی آنان شد،[41] اما پیش از آن، در اثر تفصیلی دیگر خود، آن را پذیرفته است.
علامه حلی در منتهی المطلب نخست با نظر تفصیلی احمد بن حنبل مبنی بر برگزاری جداگانه نماز از سوی غیر مسلمانان مخالفت کرده و اساسا آنان را به دلیل دشمنی با خداوند و اینکه نعمتهای الهی را از میان بردهاند و مورد غضب خداوند هستند، از اجابت دعا دور شمرده است، اما در ادامه در همراهی با ابنحنبل پس از استناد به روایتی درباره فرعون که در ادامه خواهد آمد، به این ملازمه استناد کرده است که غیر مسلمانان نیز با این اقدام از خداوند درخواست همان رزق و روزیای میکنند که خداوند برای آنان در دنیا تضمین کرده است و از این رو آنان از درخواست روزی خود بازداشته نمیشوند و وقتی مجاز به دعا و درخواست هستند، بعید نیست که دعای آنان نیز اجابت شود:
«لانّهم يطلبون ارزاقهم من اللّٰه تعالى و قد ضمنها لهم في الدنيا، فلا يمنعون من طلبها فلا يبعد اجابتهم».[42]
این استدلالی است که پیش و پس از علامه در سخن برخی فقیهان اهل سنت آمده[43] و او خود گزارش کرده است[44] و پس از وی فقهای دیگر ما نیز از او بازگو کرده و آن را پذیرفتهاند؛ چنان که با سخن بعدی او نیز همراهی کردهاند.[45] محدث بحرانی و سیدعلی طباطبایی نیز این استدلال را خود، جداگانه نقل کرده و پذیرفتهاند و آن را از مصادیق عدم خلف وعده الهی شمردهاند:
«أنهم يطلبون ما ضمنه اللّه تعالى لهم من رزقهم و هو سبحانه لا يخلف الميعاد».[46]
علامه حلی در برابر این استدلال شماری از فقهای اهل سنت که اگر کافران همراه مسلمانان خارج شوند و به دعا برخیزند و در پی آن باران بیاید، ممکن است گمان رود که به دعای آنان بوده است[47] و این پیآمد نامطلوبی دارد، پاسخ داده است که این سخن ضعیفی است، زیرا دور نیست که باران همان روزی ببارد که کافران جداگانه برای دعا بیرون رفتهاند و این مایه فتنهانگیزی فزونتر آنان است:
« و قول من قال: انّهم ربّما ظنّوا انّ ما حصل من السقيا بدعائهم، ضعيف، لانّه لا يبعد أن يتفق نزول الغيث يوم يخرجون بانفرادهم، فيكون اعظم لفتنتهم».[48]
علامه به این ترتیب در این کتاب، عدم منع غیر مسلمانان از حضور در نماز را ترجیح میدهد.
3- فزونی احتمال اجابت دعای کافر
صاحب جواهر که استدلال مخالفان را ناتمام دیده است، در برابر این تلقی که آنان به دلیل کفر و فسق از رحمت به دور هستند و خداوند دوست ندارد صدای آنان را بشنود و از این رو از اجابت دعا دور هستند و حضور آنان احتمال اجابت دعای دیگران را نیز کم میکند و این نقض غرض است، به این نکات توجه میدهد که چنین افرادی اگر دلشکسته شوند و اعتراف به گناه و توبه کنند، دعای آنان نزدیکتر به اجابت است، یا حتی ممکن است گفته شود خداوند چون دوست ندارد صدای آنان را بشنود، دعای آنان را زودتر از دعای مومنان اجابت میکند؛ زیرا چنان که در روایات آمده است،[49] خداوند چون صدای مؤمنان را دوست دارد دعای آنان را دیرتر اجابت میکند:
«لكن قد يقال: إن مثل هؤلاء إذا خضعوا و اعترفوا بذنبهم كانت الإجابة لهم أقرب من غيرهم أو يقال: إنه ربما تعجل إجابتهم لعدم محبة الله سماع أصواتهم عكس المؤمن الذي يحب سماع صوته فيؤخر إجابة دعائه کما ورد فی الخبر».[50]
پیش از وی، برخی دیگر مانند محدث بحرانی و سیدعلی طباطبایی نیز موید فزونی احتمال اجابت دعای غیر مسلمان را همین روایت شمردهاند.[51]
4- اجابت دعای فرعون
یکی از ادله مورد استناد موافقان حضور غیر مسلمین روایتی است که شیخ صدوق در باب ویژه نماز باران درباره دعای فرعون آورده است. این روایت مرسل که شیخ صدوق آن را به صورت جزمی به امام صادق(ع) نسبت داده، نشان میدهد خداوند تعالی دعای فرعون را در درخواست آب برای مردم خود اجابت کرده است. اینگونه روایتهای شیخ صدوق، با توجه به جایگاه علمی و حدیثشناسی او و با توجه به ابراز اطمینانی که در مقدمه کتاب در اعتماد به روایات این کتاب کرده، به ویژه وقتی به صورت جزمی نقل کرده است، در نگاه برخی فقیهان، معتبر و قابل استناد است؛[52] چنان که امامخمینی اعتبار مرسلههای جزمی او را کمتر از روایات مرسله کسانی مانند ابنابیعمیر نمیداند[53] و به هر حال از نظر میزان اعتبار با آن دسته روایات مرسل که شیخ صدوق به صورت غیر جزمی نقل کرده متفاوت است.
مفاد این روایت این است که زمانی یاران فرعون پیش او آمدند و گفتند: آب نیل خشکیده است و این مایه نابودی ماست. فرعون از آنان خواست آن روز برگردند و وقتی شب شد به میان نیل رفت و دستهای خود را به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! بیشک تو میدانی که من به این آگاهم که کسی جز تو قدرت بر آوردن آب را ندارد، پس آب را برای ما جاری ساز.» پس از این بود که نیل جاری شد:
«جاء اصحاب فرعون الی فرعون فقالوا له: غار النیل و فیه هلاکنا. فقال: انصرفوا الیوم. فلمّا کان من اللیل تَوَسّطَ النیل و رفع یدیه الی السماء و قال: اللهم انّک تعلم انّی اعلم انّه لا یقدر علی اَن یجیء بالماء الا انت فجئنا به. فاصبح النیل یتدفّق».[54]
استدلال فقهاء به این روایت از این منظر است که نباید گمان برد خداوند تعالی تنها دعای مؤمنان را اجابت میکند، بلکه دعای کافران، حتی کسی مانند فرعون را نیز که در ظاهر انکار خداوند میکرد، اجابت میکند؛ چنان که محقق اردبیلی با استناد به این روایت، این نتیجه را نیز گرفته است که تحقق خواسته دعاکننده دلیل بر این نیست که او قرب به خداوند دارد و نیز نشان میدهد که فرعون به رغم علم به خداوند آن را انکار میکرد.[55] از همین رو کسانی مانند علامه حلی در نقد سخن کسانی که دعای کافر را دور از اجابت شمردهاند، افزون بر آنچه پیشتر آوردیم، به این روایت نیز استناد کردهاند. برخی فقیهان اهل سنت نیز در استدلال بر امکان استجابت دعای غیر مسلمان، به مسئله استدراج و نیز اجابت خواست شیطان از سوی خداوند استناد کردهاند.[56]
میتوان بر این نکات افزود که در اجابت دعای کسی مانند فرعون، آنچه تعیینکننده است، شخص فرعون که جامعه خود را به کفر و شرک کشیده و در برابر پیامبر خدا(ع) ایستاده است، نیست، بلکه مردمانی نیازمند اما کوتاهفکر است که به نادانی و از سر قصور سر در اطاعت فرعون نهاده و او را نه خدای آفریننده بلکه روزیرسان خود و نقشآفرین را در نظام آفرینش میپندارند و آنچه در پیشگاه خداوند مهربان و حکیم، در استجابت دعای فروع و نزول باران و جاری شدن نیل موثر است، همان نیاز مردمان و التجاء و انقطاعی است که برای آنان حاصل شده است؛ هر چند به گمان باطل آنان این فرعون است که ربوبیت دارد و در زندگی آنان موثر است.
جناب محمدتقی مجلسی در شرح این روایت و رفع این استبعاد که چگونه میشود خداوند دعای فرعون را اجابت کند، خاطرنشان میشود که این امر هیچ استبعادی ندارد، زیرا خداوند تعالی وعده داده است که دعای مومن و کافر را اجابت کند و چه بسا که دعای کافر را پیش از دعای مومن اجابت کند؛ چنان که در روایات آمده است که خداوند صدای مومن را دوست دارد و صدای کافر را خوش ندارد و از آن رو که مومن بیشتر دعا کند. وی همچنین افزوده است که اجابت این دعا معجزه نیست تا گفته شود نشان دادن معجزه از سوی خداوند به دست فرعون که فردی دروغگو بود نادرست است. علاوه که فرعون مدعی نبوت نبود تا اجابت دعای او به عنوان معجزه به معنای تایید گمراهی باشد، بلکه مدعی الوهیت بود و بطلان چنین ادعایی بس روشن و بدیهی بود.[57] این توضیحات چنان که پیداست همه در راستای این است که نباید گمان برد خداوند تنها دعای مومنان را اجابت میکند. نه، استجابت دعا امری فراگیر است و راه آن برای همه باز است.
برخی فقیهان ما افزون بر روایت یادشده به حضور منافقان در این نماز همراه پیامبر(ص) و نیز حضور مخالفان همراه امام رضا(ع) نیز استناد کردهاند، زیرا نشان میدهد این کار ممنوع یا مکروه نبوده است و گرنه پیامبر(ص) و امام(ع) مانع میشدند.[58]
سوم. نقد استدلال به قرآن
یکی از استدلالهای مخالفان، چنان که پیشتر آمد، جمله «و ما دعاء الکافرین الا فی ضلال» است که در دو آیه آمده است. مفاد این جمله به تنهایی این است که دعا یا خواندن و صدا کردن کافران بیراهه رفتن است و ثمری ندارد و یکی از مصادیق این خواندن نیز درخواست باران است که کفر کافران مانع اجابت دعای آنان است و به ضمیمه اینکه اساساً مورد غصب و خشم خداوند هستند، حضور آنان در مراسم نماز و دعا نقض غرض است و میتواند مانع اجابت دعای مومنان نیز باشد و اشاره شد که برخی فقهای اهل سنت حتی «آمین» گفتن برای دعای غیر مسلمانان را مجاز ندانستهاند.
تا آنجا که نشانی داریم، برای نخستین بار در میان فقهای اهل سنت، سرخسی حنفی متوفای 483ق در منع مشارکت غیر مسلمانان به این آیه استناد کرده است[59] و سپس فقهای دیگر آنان. در میان فقهای ما محقق حلی متوفای 676ق در کتاب المعتبر که نظر به فتاوای اهل سنت نیز دارد، نخستین بار استناد کرده است.[60] پس از وی شاگرد و خواهرزادهاش علامه حلی در کتابهای فقه مقارن خود و غیر آن و سپس دیگرانی مانند شهید اول،[61] شهید ثانی،[62] سیدمحمد عاملی،[63] فیض کاشانی[64] و صاحب جواهر[65] به آن استدلال کردهاند و کسی از فقیهان شیعه را خبر نداریم که به نقد مستقیم چنین استدلالی پرداخته باشد. البته کسانی از فقهاء که حضور غیر مسلمانان را ممنوع یا مکروه ندانستهاند، پیداست استدلال به آن را کافی ندیدهاند. با این حال برخی فقهای اهل سنت که منعی در مشارکت غیر مسلمانان نمیدیدهاند استدلال به آیه را نادرست شمردهاند؛ چنان که شافعیان بارها خاطرنشان کردهاند که مقصود از دعا عبادت است؛ یعنی عبادت کافران ثمری ندارد و تباه است و برخی آیه را به گواهی سیاق آن مربوط به آخرت شمردهاند؛ مانند حصفکی حنفی.[66]
ولی استدلال به جمله یادشده در هیچ یک از دو آیه نه با سیاق روشن خآن سازگاری دارد و نه با سایر ادله و مبانی معرفتی و نگاه مفسران بزرگی مانند علامه طباطبایی و آنچه برخی فقیهان اهل سنت در رد استدلال گفتهاند تمام سخن نیست و گرچه یکی از دو آیه مربوط به آخرت است اما آیه دیگر چنین نیست. از آنجا که نوع تلقی از این آیه یک نگاه مبنایی در چگونگی شکلگیری اخلاق و مناسبات اجتماعی میان مسلمانان و غیر مسلمانان و حتی میان خود مسلمانان به دست میدهد و چنان که در این فرع فقهی شاهد هستیم، در چگونگی اجتهاد و برداشت از ادله نیز اثرگذار است، پاسخ به این استدلال را با تفصیل بیشتر پی میگیریم.
الف) آیه 14، سوره رعد:
آیه نخست پس از اینکه خواندن حق را که مایه اثر و اجابت است از آن خداوند میشمارد، خاطرنشان میکند مشرکانی که به جای خداوند، بتان یا اربابان آنها را میخوانند، اینها هیچ اجابتی برای آنان نخواهند داشت؛ مانند کسی که کف دستان خود را به سوی آب گشوده تا آب به دهان خود برساند اما به آن نمیرسد و خواندن کافران جز در بیراهه رفتن و گمراهی نیست:
«له دعوةُ الحقّ و الذین یَدعون مِن دونه لا یَستجیبون لهم بشیء الا کباسط کفّیه الی الماء لیَبلُغَ فاهُ و ما هو ببالغه و ما دعاء الکافرین الا فی ضلال».
این آیه چنان که پیداست در صدد بیان این حقیقت است که دعای حقیقی و دارای اثر تنها دعا کردن در پیشگاه خداوند و خواستن از اوست و کسانی که رو به سوی غیر او میآورند و از غیر او درخواست اجابت دارند، کار آنان بینتیجه است. چنین دعاهایی جز و گمراهی و بیراهه رفتن نیست. این آیه با این بیان نه تنها شاهد بیثمر بودن دعای غیر مسلمانان نیست بلکه گواه بر این است که هر کسی که خداوند را بخواند و صدا کند، دعای حقیقی و ثمربخش کرده است و نه مشرکان و کسانی که برای خواستههای خود غیر خداوند را صدا میزنند. این در حالی است که در نماز یا دعای باران فرض این است که همه، اعم از مسلمان و غیر مسلمان تنها از خداوند خواهان باران و آب و گشایش در رزق و روزی میشوند و از این رو همه مشمول بخش نخست آیه هستند و نه بخش دوم که دعای مشرکان و کافرانی است که غیر او را میخوانند. این در واقع بیان دیگری از آیاتی است که به صورت عام و مطلق خداوند را اجابتکننده دعای دعاکنندگان، مسلمان و غیر مسلمان معرفی کرده است؛ مانند آیه « أُجِيبُ دَعوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ»[67] و آیه «و قال ربّکم ادعونی استجب لکم».[68]
آیات همان گونه که علامه طباطبایی خاطرنشان کرده است، مطلق است و استجابت آن شرطی ندارد، جز اینکه دعای حقیقی باشد و اینکه تنها از خداوند خواسته شود؛ اما آنچه مشرکان میخوانند یا بتان مرده و بیشعور و اراده هستند یا اربابان آنها که خود مالک هیچ چیزی نیستند. آقای طباطبایی جمله پایانی «و ما دعاء الکافرین الا فی ضلال» را تاکیدی بر همان حقیقت میشمارد و اینکه دعا هدفی جز خداوند نمیتواند داشته باشد که دانای توانا و بینیاز مهربان است و از این رو راهی برای دعا جز از طریق توجه به خداوند تعالی نیست و هر کسی جز او را بخواند و آن را هدف دعای خود قرار دهد پیوند با هدف خود را از دست میدهد و از راه بیرون میرود و این است که دعای او راه را گم کرده و بیثمر خواهد بود.[69]
این توضیحات نیز به خوبی نشان میدهد که مقصود آیه بیثمر شمردن دعای کسانی است که غیر خداوند را میخوانند و نه غیر مسلمانانی که خداوند را میخوانند. به نظر میرسد کسانی که به جمله یادشده استناد کردهاند پیوند آن را با همه آیه ندیده یا نادیده گرفتهاند و اینکه برخی فقیهان اهل سنت چاره کار را در این دیدهاند که مقصود از دعا را در آیه عبادت بگیرند توجیهی است که با توجه به سیاق آیه نیازی به آن نیست.
ب) آیه 50، سوره غافر:
قرآن کریم در سوره غافر نخست سخن اهل دوزخ را بازگو کرده است که از ماموران جهنم درخواست میکنند که از خدای خود بخواهند که یک روز (یا بخشی) از عذاب آنان را بکاهد. اما ماموران پاسخ میدهند که آیا پیامبران شما برای شما بینهها نیاوردند؟ آنان پاسخ میدهند: آری. ماموران نیز میگویند: پس بخوانید و خواندن کافران جز در تباهی نیست:
«و قال الذین فی النار بخزَنَةِ جهنّم ادعوا ربّکم یُخَفّف عنّا یوماً من العذاب. قالوا أ وَ لَم تکُ تأتیکم رُسُلُكم بالبیّنات قالوا بلی قالوا فادعُوا و ما دعاءُ الکافرین الا فی ضلال».
جمله پایانی آیه، چه ادامه سخن ماموران جهنم باشد و چه سخن خداوند، بیان سبب بیهوده بودن دعای کافران برای کم شدن عذابی است که برخاسته از کفر به پیامبران(ع) است و آنان اعتراف دارند که دانسته و از سر جحد دعوت پیامبران را اجابت نکردهاند. معنای جمله این خواهد بود که دعا بکنید اما اجابت نخواهد شد، چون کافر هستید و دعای کافران مستجاب نمیشود. این نشان میدهد که علت عدم استجابت کفر آنان است و گرنه اگر دعای حقیقی باشد و تنها از خداوند خواسته شود، بیشک اجابت میشود. اما مشکل اصلی این کافران چنان که علامه طباطبایی نیز توجه داده، این است که کسی که منکر عذاب آخرت است، برای رفع آن عذاب، خواستی جدی و واقعی از او سر نمیزند و این امر در این دنیا که روشن است و در آخرت نیز گرچه شخص کافر با دیدن عذاب باور به آن پیدا خواهد کرد و از دشواری تحمل آن و اینکه همه اسباب و راهها را به روی خود بسته میبیند، رو به سوی خداوند میآورد اما او آمیخته به همان وضع و صفت انکاری است که در دنیا داشته است و وبال گردن او شده و مایه مجازات او گشته است و نمیگذارد درخواست تازهای داشته باشد. افزون بر اینکه اساسا کسی که در دنیا تنها رو به سوی خداوند نگذاشته چگونه میتواند در آخرت چنین انقطاع و التجائی داشته باشد؟
علامه طباطبایی در پایان خاطرنشان میشود با این توضیحات روشن میشود که استدلال به آیه برای اثبات اینکه دعای کافران مستجاب نمیشود، نادرست است، زیرا معلوم شد که مستجاب نشدن دعای کافر مربوط به همان چیزی است که به آن کفر میورزد و منکر میشود نه همه دعاها، و چگونه میشود مقصود مطلق دعای کافران باشد در حالی که آیات پرشماری هست که اجابت دعای کافر را در موارد اضطرار بیان کرده است:
« و بذلك يظهر ضعف الاستدلال بالآية على أن دعاء الكافر لا يستجاب مطلقا فإنك عرفت أن مدلول الآية عدم استجابة دعائه في ما يكفر به و ينكره لا مطلقا كيف؟ و هناك آيات كثيرة تذكر استجابة دعائه في موارد الاضطرار.»[70]
اشاره علامه طباطبایی به آیاتی مانند مفاد این است که وقتی در کشتی سوار میشوند و گرفتار خداوند را با ایمان و خالصانه میخوانند و آن گاه که خداوند آنان را نجات داده به خشکی میرساند، آن وقت شرک میورزند.[71]
ج) ستایش قرآن از برخی مومنان اهل کتاب
قرآن کریم گرچه پیامبر اکرم(ص) را پیامبر خاتم و اسلام را دین حق که همه ادیان باید به آن ایمان آورند شمرده است و به فراوانی به نکوهش مشرکان و حتی اهل کتاب سخن گفته و حتی اکثر آنان را فاسق شمرده است، اما افزون بر تاکید بر زندگی مسالمتآمیز و رعایت و عدل و انصاف با آنان، گاه به ستایش از برخی افراد یا ویژگیهای آنان نیز پرداخته است و آنان را اهل عبادت و راز و نیاز با خداوند شمرده تا گمان نرود همه آنان، اعم از قاصر و مقصر، درستکردار و بدکردار، همه تنها و تنها به دلیل اینکه مسلمان نیستند، یکسانند و خوبیهای آنان نیز بیارزش است.
قرآن در سوره آل عمران به روشنی خاطرنشان میشود که اهل کتاب یکسان نیستند؛ از آنان گروهی هستند که برپا که آیات خداوند را در میانههای شب میخوانند و در سجدهاند. اینان ایمان به خداوند و روز قیامت دارند، امر به معروف میکنند و از منکر باز میدارند و در کارهای خیر شتاب میکنند. اینان از صالحان هستند و آنچه کار خیر میکنند نادیده گرفته نمیشود و خداوند به پرهیزکاران آگاه است.[72]
این آیات هر چند درباره اندکی از اهل کتاب، چنان ستایشآمیز است که بسیاری مفسران بر خلاف ظاهر روشن آن مربوط به پس از اسلام آوردن آنان دانستهاند و گفتهاند مقصود عبدالله بن سلام یهودی و یاران اوست که طبق نقل، آیات درباره آنان نازل شده است. ولی همان گونه که برخی مفسران دیگر گفتهاند، این آیات اگر هم درباره این گروه نازل شده باشد اما اختصاص به آنان ندارد و اندر ستایش برخی از مومنان اهل کتاب است[73] و همان گونه که از ظاهر آن پیداست در ستایش رفتار و اخلاق گروهی نیکاندیش و نیکرفتار از اهل کتاب در همان فضای اعتقادی آنان است. اینان اگر هم مانند آن گروه عبدالله بن سلام و دیگرانی که توفیق اسلام آوردن را یافتند، نباشند، اما کسانیاند که چنین رفتارهای شایستهای دارند و این بیان و ستایش، چنان که مرحوم آیتالله طالقانی خاطرنشان ساخته، برای آن است که «امت اسلامى همه اهل كتاب و پيروان رسالتهاى گذشته را در اين اوصاف و موضعگيرى و جمود يكسان و همه آنان را هماهنگ با اين رسالت ندانند. اين تقسيم و توصيف دو گونه از اهل كتاب است، به وصف اهل كتاب بودن، نه اهل كتابى كه، به گفته بعضى از مفسرين، به رسالت اسلام ايمان آورده باشند، زيرا در اين صورت، موصوف به اهل كتاب نيستند و موصوف به مسلمين مىباشند».[74]
د) استخاره غیر مسلمانان
با همین نگاه به دعا و نیایش است که مرحوم آیتالله سبزواری، با توجه به معنای استخاره که درخواست هدایت از سوی خداوند به بهترین امور است، به درستی توجه داده است که استخاره امری نیست که اختصاص به مسلمانان یا روشی خاص که در برخی روایات ما آمده داشته باشد و غیر مسلمانان نیز میتوانند استخاره داشته باشند. دلیل آن نیز این است کمه استخاره در واقع دعا و درخواست از خداوند تعالی و واگذار کردن کار به علم و مشیت او و اظهار خضوع بندگی در پیشگاه معبود و سپردن کارها به اوست.
آقای سبزواری توضیح داده است که استخاره در این معنا از این خاستگاه برمیخیزد که روح آدمی هنگام سرگردانی متوجه همان عالمی میشود که از آن آمده است تا شاید بهرهای از آن ببرد و از این رو اختصاص به دین اسلام ندارد و هر کسی که خداوند را قبول دارد، راهی برای رفع حیرت خود و جلب خیر و دفع شر دارد. مشابه استخاره، صدقه و نیز مشورت است که در میان بشر رایج است. وی معتقد است هر کسی که اجمالا به عالم غیب باور داشته باشد، هر چند موحد نباشد، هنگام تحیر و نیاز دارای نوعی توجهات به چیزی است که به آن اعتقاد دارد و همه اینها نیز تا نهی روشنی درباره آنها نباشد جایز است و یک روش خاص موضوعیت ندارد؛ چون فرض این است که همه دستیابی به خیر و دفع شرّ را به خدای تعالی مستند میکنند و دستبالا این است که اموری مانند استخاره به رقاع و نماز رجحان دارد اما محدود به آن نیست.[75] این سخنان را وی در حاشیه بر استحباب نماز استخاره گفته است که در برخی روایات آمده است و در شمار نمازهای مستحب ذکر شده است.
جمعبندی
حضور و عدم حضور اهل ذمه در نماز باران از موضوعاتی است که به رغم اینکه نص خاصی درباره آن وارد نشده است اما از همان دوره نخست در منابعی مانند «الامّ» شافعی مطرح شده و محل بحث و اختلاف قرار گرفته است و در ادامه با توجه به برخی مبانی معرفتی و برداشتهای فقهی فقیهان شیعه و سنی به آن پر و بال داده شده است؛ برخی موافق، برخی مخالف و برخی نیز قیود و تفصیلهایی را پیش کشیدهاند. این موضوع در منابع شیعی نیز با تاخیر اما دستکم از دوره شیخ طوسی محل توجه قرار گرفته است و به منع یا کراهت آن فتوا داده شده است. بخش عمده ادله موافقت یا مخالفت در منابع شیعی و سنی یکسان است؛ ادلهای که از یک سو کافران را نه شایسته دعا کردن میداند و نه قابل استجابت دعا و نه مناسب همنشینی با مسلمانان، و از سوی دیگر نه تنها مانعی در اجابت دعای آنان حتی اگر بسان فرعون باشند یا مانعی در استجابت دعای مومنان نمیبیند بلکه این امکان را مطرح میکند که چه بسا دعای آنان زودتر به اجابت برسد؛ هر چند به این سبب که خداوند خوش ندارد صدای آنان را بشنود. آنان نیز روزیخوار خداوندند و همان گونه که خداوند ضامن رزق و روزی آنان است، دعای آنان برای روزی را نیز اجابت میکند.
آنچه از ارزیابی این دو دسته دلیل به دست میآید این است که همان گونه که غیر مسلمانان حق حیات دارند، حق بندگی و حق سخن گفتن با خداوند را دارند و در جامعه اسلامی میتوانند از این حقوق خود بهره ببرند و هیچ یک از مسائلی که به عنوان دلیل بر ممانعت یا کراهت حضور آنان در نماز باران یا سایر اجتماعات توحیدی و مراسم دعا و نیایش مسلمانان از گذشته مطرح شده است، مانع نیست و اموری مانند اینکه ممکن است در صورت استجابت دعا پیآمد تضعیف اعتقادات پارهای مسلمانان را داشته باشد، میتواند در فرض عدم مشارکت آنان و عدم اجابت دعا نیز مطرح شود و نبود آنان پیوند داده شود؛ چنان که به نظر ما ورود غیر مسلمانان به مساجد نیز در اصل خود نه تنها منعی ندارد بلکه در برخی شرایط امری مطلوب به شمار میرود و اینک مجال بررسی آن نیست.
کتابشناسی
- ابن براج، قاضى، عبدالعزيز، المهذب، قم، دفتر انتشارات اسلامى 1406ق.
- ابنحمزه، طوسى، محمد بن على بن حمزه، الوسیلة إلى نیل الفضیله، قم، کتابخانه آیتالله مرعشى نجفى، 1408ق.
- ابنعابدین، محمدامین بن عمر حنفی، حاشیة رد المحتار علی الدرّ المختار، بیروت، دار الفکر، 1421ق.
- ابنقدامه، عبدالله بن احمد المقدسی، المغني، 10ج، بیروت، دار الفکر، 1405ق.
- ابنقدامه، مقدسی، عبدالرحمن بن محمد، الشرح الکبیر، 12ج، بیروت، دار الکتاب العربی، بیتا.
- ابنمفلح، ابراهیم بن محمد، المبدع شرح المقنع، ریاض، دار عالم الکتب، 1423ق.
- ابننجیم مصری، زینالدین بن ابراهیم، البحر الرائق شرح کنز الدقائق، بیروت، دار الكتاب الاسلامی، بیتا.
- اردبيلى، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان في شرح إرشاد الأذهان، 14ج، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1403ق.
- امام خمينى، سيدروحاللّٰه موسوى، المكاسب المحرمه، 2ج، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امامخمينى، 1415ق.
- امام خمينى، موسوی، سيدروحاللّٰه، كتاب الخلل في الصلاة، قم، چاپخانه مهر، بیتا.
- امامخمینى، موسوی، سیدروحاللّٰه، کتاب البیع، 5ج، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینى، 1421ق.
- انصاری، زکریا بن محمد، اسنی المطالب فی شرح روض المطالب، تحقیق محمد محمد تامر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1422ق.
- بجیرمی، سلیمان بن عمر، حاشیة البجیرمی علی شرح منهج الطلاب، دیاربکر، المکتبة الاسلامیه، بیتا.
- بحرانى، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهره، 25ج، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1405ق.
- بهبهانى، محمدباقر بن محمد اكمل، مصابيح الظلام، 11ج، قم، موسسة العلامة المجدد الوحيد البهبهاني، 1424ق.
- بهوتی، منصور بن یونس، كشاف القناع عن متن الإقناع، بیروت، دار الفكر، 1402ق.
- حصفکی، علاءالدین، الدر المختار شرح تنویر الابصار، 6ج، بیروت، دار الفکر، 1386ق.
- حلّى، ابنادريس، محمد بن منصور، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، 3ج، قم، دفتر انتشارات اسلامى، دوم، 1410ق.
- حلی، علامه، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام الشرعیة علی مذهب الامامیه، تحقیق ابراهیم بهادری، 6ج، قم، موسسه امام صادق(ع)، 1420ق.
- حلی، علامه، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، قم، آل البیت(ع)، 1414ق و بعد.
- حلّى، علامه، حسن بن يوسف، مختلف الشيعة في أحكام الشريعه، 9ج، قم، دفتر انتشارات اسلامی، دوم، 1413ق.
- حلّى، علامه، حسن بن يوسف، منتهى المطلب في تحقيق المذهب، 15ج، مشهد، مجمع البحوث الإسلاميه، ، 1412ق.
- حلّى، علامه، حسن بن يوسف، نهاية الإحكام في معرفة الأحكام، قم، مؤسسه آل البيت(ع)، 1419ق.
- حلّى، محقق، جعفر بن حسن، المعتبر في شرح المختصر، 2ج، قم، موسسه سيدالشهداء(ع)، 1407ق.
- رحیبانی، مصطفی سیوطی، مطالب اولي النهى في شرح غاية المنتهى، 6ج، دمشق، المکتب الاسلامی، 1961م.
- رملی شافعی، احمد، حاشیة الرملی، ذیل اسنی المطالب، قاهره، مطبعة المیمنه، 1313ق.
- زحیلی، وهبة بن مصطفی، التفسير المنير فى العقيدة و الشريعة و المنهج، بیروت، دار الفكر المعاصر، دوم، 1418ق.
- زیعلی، عثمان بن علی، تبیین الحقائق رح کنز الدقائق، قاهره، دار الکتب الاسلامیه، 1313ق.
- سبزوارى، سيدعبدالأعلى، مهذّب الأحكام، 30ج، قم، موسسه المنار، چهارم، 1413ق.
- سرخسی، محمد بن ابیسهل، المبسوط، تحقیق خلیل محیالدین، بیروت، دار الفکر، 1421ق.
- سلیمان بن عمر جمل، حاشیة الجمل علی المنهج، 5ج، بیروت، دار النشر – دار الفکر، بیتا.
- سیدرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، تصحیح عزیزالله عطاردی، قم، موسسه نهج البلاغه، 1414ق.
- شافعی، محمد بن ادریس، الامّ، بیروت، دار المعرفه، 1393ق.
- شهيد اول، محمد بن مكى، ذكرى الشيعة في أحكام الشريعه، 4ج، قم، موسسه آل البيت(ع)، 1419ق.
- شهيد ثانى، زينالدين بن على، الفوائد الملية لشرح الرسالة النفلية، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1420ق.
- صاحب جواهر، نجفی، محمدحسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، 43ج، بیروت، دار إحياء التراث العربي، هفتم، 1404ق.
- صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن، قم، انتشارات فرهنگ اسلامى، دوم، 1365ش.
- صدوق، محمّد بن على بن بابويه، من لا يحضره الفقيه، 4ج، قم، دفتر انتشارات اسلامى، دوم، 1413ق.
- طالقانی، سیدمحمود، پرتوى از قرآن، تهران، شکرت سهامی انتشار، چهارم، 1362ش.
- طباطبايى، حائرى، سيدعلى بن محمد، رياض المسائل، 16ج، قم، موسسه آل البيت(ع)، 1418ق.
- طباطبایی، علامه، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 20ج، قم، دفتر انتشارات اسلامى، پنجم، 1417ق.
- طحاوی، احمد بن محمد، حاشية على مراقي الفلاح شرح نور الإيضاح، بولاق، المطبعة الكبرى الأميریه، 1318ق.
- طوسى، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط في فقه الإماميه، 8ج، تهران، المكتبة المرتضوية، سوم، 1387ق.
- عاملى، بهاءالدين، محمد بن حسين، الحبل المتين في أحكام الدين، قم، بصيرتى، 1390ق.
- عاملى، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، 30ج، قم، موسسه آل البيت(ع)، 1409ق.
- عاملى، سيدجواد بن محمد، مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلاّمه،23ج، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1419ق.
- عاملى، موسوی، محمد بن علی، مدارک الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام، 8ج، بیروت، مؤسسة آل البيت(ع)، 1411ق.
- عدوی مالکی، علی صعیدی، حاشية العدوی على شرح كفاية الطالب الربانی، بیروت، دار الفکر، 1412ق.
- فاضل هندى، محمد بن حسن، كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، 11ج، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1416ق.
- قلیوبی، احمد بن احمد، حاشیة القلیوبی، بیروت، دار الفکر، 1419ق.
- کاشانی، ابوبکر بن مسعود، بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، بیروت، دار الکتاب العربی، 1982م.
- کاشف الغطاء، جعفر بن خضر، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، 4ج، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1422ق.
- كاشانى، فيض، محمدمحسن ابن شاه مرتضى، معتصم الشيعة في أحكام الشريعه، 3ج، تهران، مدرسه عالى شهيد مطهرى، 1429ق.
- مازه، برهانالدین، محمود بن احمد، المحیط البرهانی فی فقه النعمانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 2003م.
- مجلسى، محمدتقى، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، 13ج، قم، كوشانپور، دوم، 1406ق.
- مراغى، احمد بن مصطفى، تفسیر المراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
- مرتضوی، سیدضیاء، گستره کاربرد حدیث «لکل کبد حری اجر» در فقه، فصلنامه حیات معنوی، ش2، زمستان 1398ش.
- نفراوی مالکی، احمد بن غنیم، الفواکه الدوانی علی رسالة ابیزید القیروانی، تحقیق رضا فرحات، بیجا، مکتبة الثقافة الدینیه، 1415ق.
- نووى شافعى، محىالدين بنشرف؛ المجموع فى شرح المهذب؛ 20ج، بيروت، دارالفكر، بیتا.
[1]. فصلنامه حیات معنوی، شماره 12 تابستان 1401.
[2]. سرخسی، المبسوط، ج2، ص139؛ علاءالدین کاشانی، بدائع الصنائع، ج1، ص282.
[3]. نک: سیدجواد عاملی، مفتاح الکرامه، ج9، ص162-163.
[4]. از جمله: ابنادریس، السرائر، ج1، ص325؛ محقق حلی، المعتبر، ج2، ص263؛ علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج4، ص209 و تحریر الاحکام، ج1، ص291.
[5]. وحید بهبهانی، مصابیح الظلام، ج3، ص26.
[6]. شیخ طوسی، المبسوط، ج1، ص135؛ ابنحمزه، الوسیله، ص113؛ ابنبراج، المهذب، ج1، ص145.
[7]. از جمله: ابنادریس، السرائر، ج1، ص325؛ علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج4، ص209؛ همو، نهایة الاحکام، ج2، ص103.
[8]. نک: تذکرة الفقهاء، ج4، ص209.
[9]. محمد بن ادریس شافعی، الامّ، ج1، ص248.
[10]. جمل شافعی، حاشیة الجمل، ج3، ص576.
[11]. نفراوی مالکی، الفواکه الدوانی، ج2، ص658.
[12]. عدوی مالکی، حاشیة العدوی، ج1، ص507.
[13]. رملی شافعی، حاشیة الرملی، ج1، ص291.
[14]. نووی شافعی، المجموع، ج5، ص71-72.
[15]. جواهر الکلام، ج12، ص143.
[16]. کشف الغطاء، ج3، ص283.
[17]. ابنقدامه (عبدالله) حنبلی، المغنی، ج2، ص262؛ ابنمفلح حنبلی، المبدع، ج2، ص185؛ محقق حلی، المعتبر، ج2، ص363؛ شهید اول، ذکری الشیعه، ج4، ص251؛ فیض کاشانی، معتصم الشیعه، ج1، ص231.
[18]. ابنقدامه (عبدالله) حنبلی، المغنی، ج2، ص262؛ ابنمفلح حنبلی، المبدع، ج2، ص185؛ علامه حلی، منتهی المطلب، ج6، ص121.
[19]. وحید بهبهانی، مصابیح الظلام، ج3، ص26.
[20]. جواهر الکلام، ج12، ص143.
[21]. فاضل اصفهانی، کشف اللثام، ج4، ص393.
[22]. زکریا انصاری شافعی، اسنی المطالب، ج1، ص290.
[23]. زیلعی حنفی، تبیین الحقائق، ج1، ص231؛
[24]. برهانالدین مازه حنفی، المحیط البرهانی، ج2، ص269.
[25]. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج4، ص209.
[26]. به نقل علامه حلی، منتهی المطلب، ج6، ص121.
[27]. بهوتی حنبلی، کشاف القناع، ج2، ص69؛ رحیبانی حنبلی، مطالب اولی النهی، ج1، ص818.
[28]. رعد، آیه 14؛ غافر، آیه 50.
[29]. از جمله: سرخسی حنفی، المبسوط، ج2، ص141؛ جمل شافعی، حاشیة الجمل، ج3، ص576؛ محقق حلی، المعتبر، ج2، ص363؛ فیض کاشانی، معتصم الشیعه، ج1، ص251.
[30]. جواهر الکلام، ج12، ص143.
[31]. نک: جمل شافعی، حاشیة الجمل، ج3، ص576.
[32]. از جمله: ابنعابدین حنفی، حاشیة رد المحتار، ج2، ص185؛ بجیرمی شافعی، حاشیة البجیرمی، ج1، ص440؛ قلیوبی شافعی، حاشیة القلیوبی، ج1، ص367.
[33]. ابنقدامه (عبدالرحمن) حنبلی، الشرح الکبیر، ج2، ص287؛ ابنمفلح حنبلی، المبدع، ج2، ص185.
[34]. طحاوی حنفی، حاشیة الطحاوی، ج1، ص363.
[35]. همان، ج1، ص362؛ ابننجیم حنفی، البحر الرائق، ج2، ص182.
[36]. سید رضی، نهج البلاغه، نامه 53، ص367.
[37]. حج، آیه 40: «و لولا دفعُ اللهِ الناسَ بعضهم ببعضٍ لهُدِّمت صوامعُ و بیعٌ و صلواتٌ و مساجدُ یُذکر فیها اسم الله کثیراً و لَینصرنَّ اللهُ مَن ینصره انّ الله لقویّ عزیز».
[38]. در این باره نک: سیدضیاء مرتضوی، فصلنامه حیات معنوی، ش2، ص153-169.
[39]. کشف الغطاء، ج3، ص283.
[40]. اسنی المطالب، ج1، ص291.
[41]. تذکرة الفقهاء، ج4، ص209.
[42]. منتهی المطلب، ج6، ص121.
[43]. از جمله: ابنقدامه (عبدالله)، المغنی، ج2، ص296؛ ابنقدامه (عبدالرحمن)، الشرح الکبیر، ج2، ص282؛ ابنمفلح حنبلی، المبدع، ج2، ص185.
[44]. تذکرة الفقهاء، ج4، ص209.
[45]. از جمله: سیدمحمد عاملی، مدارک الاحکام، ج4، ص197؛ فیض کاشانی، معتصم الشیعه، ج1، ص231؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج12، ص143.
[46]. الحدائق الناضرة، ج10، ص488؛ ریاض المسائل، ج4، ص84.
[47]. ابنقدامه (عبدالله)، المغنی، ج2، ص296؛ ابنمفلح حنبلی، المبدع، ج2، ص185.
[48]. منتهی المطلب، ج6، ص122.
[49]. نک: وسائل الشیعه، ج7، ص62-63.
[50]. جواهر الکلام، ج12، ص143.
[51]. الحدائق الناضره، ج10، ص488؛ ریاض المسائل، ج4، ص84.
[52]. نک: علامه حلی، مختلف الشیعه، ج2، ص134؛ بهاءالدین عاملی، الحبل المتین، ص11؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج8، ص142.
[53]. نک: امامخمینی، کتاب البیع، ج2، ص628؛ همو، الخلل فی الصلاة، ص255؛ همو، المکاسب المحرمه، ج1، ص443.
[54]. من لا یحضره الفقیه، ج1، ص526.
[55]. مجمع الفائدة و البرهان، ج3، ص19.
[56]. از جمله: انصاری شافعی، اسنی المطالب، ج1، ص291؛ طحاوی حنفی، حاشیة الطحاوی، ج1، ص363.
[57]. روضة المتقین، ج2، ص775.
[58]. الحدائق الناضره، ج10، ص488؛ سیدجواد عاملی، مفتاح الکرامه، ج9، ص164؛ جواهر الکلام، ج8، ص143.
[59]. سرخسی حنفی، المبسوط، ج2، ص482.
[60]. المعتبر، ج2، ص363.
[61]. ذکری الشیعه، ج4، ص251.
[62]. الفوائد الملیه، ص320.
[63]. مدارک الاحکام، ج4، ص196.
[64]. معتصم الشیعه، ج1، ص231.
[65]. جواهر الکلام، ج12، ص143.
[66]. الدر المختار، ج2، ص185.
[67]. بقره، آیه 186.
[68]. غافر، ایه 60.
[69]. المیزان، ج11، ص318-320.
[70]. المیزان، ج17، ص336-337.
[71]. عنکبوت، آیه 65.
[72]. آل عمران، آیه 113-115.
[73]. نک: محمد صادقی تهرانی، الفرقان، ج5، ص344-345؛ مراغی، تفسیر المراغی، ج4، ص36؛ وهبه زحیلی، التفسیر المنیر، ج4، ص48-49.
[74]. پرتوی از قرآن، ج5، ص293.
[75]. مهذب الاحکام، ج9، ص97.



دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.