یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

«هم‏بستگی اجتماعی؛ راهی برای رشد فرهنگ دینی و پیش‏گیری از آسیب‏های اجتماعی»

ب بسمه تعالی موضوع: «هم‏بستگی اجتماعی؛ راهی برای رشد فرهنگ دینی و پیش‏گیری از آسیب‏های اجتماعی» آیت الله سید محمد علی ایازی بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین قبل از این‏که این جلسه برگزار بشود، به دوستان عرض کردم که هدفم در این جلسه، این نیست که خودم زیاد حرف بزنم بلکه

«هم‏بستگی اجتماعی؛ راهی برای رشد فرهنگ دینی و پیش‏گیری از آسیب‏های اجتماعی»

ب

بسمه تعالی

موضوع: «هم‏بستگی اجتماعی؛ راهی برای رشد فرهنگ دینی و پیش‏گیری از آسیب‏های اجتماعی»

آیت الله سید محمد علی ایازی

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

قبل از این‏که این جلسه برگزار بشود، به دوستان عرض کردم که هدفم در این جلسه، این نیست که خودم زیاد حرف بزنم بلکه خواستم دوستان این نوشته را مطالعه بکنند و بر اساس آن، نظراتشان را ابراز بدارند. به این جهت، امیدوارم که دوستان آن را مطالعه کرده باشند و من فقط یک توضیح اجمالی و کلی از اصل بحث، عرض خواهم کرد و بعد در خدمت دوستان خواهم بود که نظراتشان را بفرمایند.

سؤال اولیه‏ای که به صورت کلی، هدف اصلی از تشکیل این جلسات است، این است که در یک وضعیت خاص اجتماعی، فرهنگی و دینی هستیم و سؤال این است که چه باید کرد؟ این سؤال تقریباً از اول بحث ما در برگزاری این جلسات بوده است. سؤال دوم این است که: ما این جلسات را برگزار می‏کنیم و سخنرانی‏ها را می‏گذاریم، خروجی این جلسات و بحث‏ها چیست؟ ما چه خروجی‏ای برای این کار، متصور هستیم؟ یعنی بالأخره وقتی آخر سال شد و یک سال از این جلسات گذشت، چه‏کار کردیم و به چه نتیجه‏ای رسیده‏ایم؟ این سؤالی است که تقریباً مسأله و دغدغه دوستان است.

شما نیز می‏دانید که با وضعیتی امروزی، و جلساتی که در گذشته، از دوستان بیرون از اعضا دعوت کرده‏اید -و از وضعیت دین‏داری، سخن گفته‏اند و یا شرائط اجتماعی را به صورت میدانی، توصیف و ترسیم کرده‏اند-، هدف این بوده که هم شما مقداری از وضعیت را به صورت علمی، در اختیار داشته باشید و هر کدام که در جامعه هستید، کمابیش از وضعیت آن، آگاهید ولی کسانی که به صورت میدانی کار کرده‏اند، به شکل علمی به شما می‏گویند که وضعیت جامعه ما چیست. بر این اساس، یک طرح را مطرح کردم و آن، این است که یکی از چالش‏های جدی امروز ما درباره جامعه، آسیب‏های اجتماعی است که به حوزه دین و دین‏داری هم کشیده شده و کسانی که دغدغه‏مند دین و دین‏داری در آینده کشور هستند، باید فکری برای این وضعیت بکنند. برای ارائه آمارها و ارقام موجود در حوزه آسیب‏های اجتماعی، کارهای میدانی بسیاری شده و مسأله نزاع‏ها، دعواها، خشونت‏ها، طلاق‏ها و مشکلات فرهنگی‏ای که امروز به شکلی، حالت ضدیت با دین، پیدا کرده، نمونه‏های کوچکی از آسیب‏های اجتماعی است که پیرامون آن‏ها بحث می‏شود.

در حوزه آسیب‏های اجتماعی و به عبارت دیگر و در مقابل آن، «کنترل‏های اجتماعی» -که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، جامعه را خودمدار و خویشتن‏دار می‏کند، نه این‏که حکومتی از آن‏ها جلوگیری کند (که این، مرحله پایانی است)، بلکه مهم این است که جامعه از درون خود به وضعیتی برسد که حالت خویشتن‏داری در آن، ایجاد بشود- در حوزه علوم اجتماعی، عالمان بسیاری به‏خصوص، جامعه‏شناسانی مانند آقای «دورکیم» پیرامون آن کار کرده‏اند؛ گفته‏اند؛ پیشنهاد داده‏اند و به‏صراحت هم تأکید کرده‏اند که اگر بخواهیم در حوزه کنترل اجتماعی، کار کنیم، از جاهایی که می‏تواند نقش بسیار بارزی بازی کند، بحث اعتقاد و ایمان است که در جوامع، همیشه نقش اصلی را دارد و می‏تواند مؤثر باشد. البته آن‏ها در جامعه‏های شهری یا صنعتی، از قانون می‏گویند اما قانون هم بخش‏هایی از این کنترل‏ها را می‏تواند ایجاد کند، اما اگر عوامل دیگری پدید نیاید، کنترل حاصل نمی‏شود. آقای «دورکیم» بسیار بر این امر، تکیه می‏کند و چند کتاب و مقالات فراوانی هم در این زمینه نوشته و آن را «هم‏بستگی اجتماعی» می‏نامد. من از این هم‏بستگی اجتماعی، گریزی به هم‏بستگی دینی زندم؛ یعنی بحث اعتقادی را با بحث دیگری تلفیق کرده‏ام و آن را «هم‏بستگی دینی» تبدیل کرده‏ام.

سخن من در این حوزه، تقریباً و به طور خلاصه چنین است که: هم‏بستگی‏های دینی اگر بخواهند ایجاد بشوند، اولا باید مشخص باشد که چه نوع از هم‏بستگی‏های دینی می‏تواند به کنترل اجتماعی و جلوگیری از آسیب‏های اجتماعی بینجامد. دو طرح و روش در این زمینه، ارائه شده است:

1) هم‏بستگی‏های دینی شعائری (نه شعاری): بدین معنا که بتوانیم کانون‏ها و نهادهایی را ترویج و تبلیغ کنیم و آن‏ها عملاً کار را انجام می‏دهند. این کاری است که می‏توان گفت حکومت در این سال‏ها از آن، استفاده می‏کرده؛ مثل تشویق به مراسم اعتکاف، اربعین، جاماندگان از اربعین، زیارت، پیاده‏روی و از این دست امور. این امور می‏توانند کنترل بکنند.

2) هم‏بستگی‏های بنیادین: این نوع هم‏بستگی‏ها چندان به امور ظاهری نمی‏پردازد و نافی شعائری‏ها هم نیست، اما معتقد است که آن‏ها در اولویت نیستند و اگر می‏خواهید حالت خویشتن‏داری را در جامعه، پدید بیاورید، باید این نوع هم‏بستگی‏ها را تأیید و ترویج کنید.

در این مقاله، پنج دلیل آورده‏ام که هم‏بستگی‏های بنیادین، اهمیت دارد و ادله‏اش را هم ذکر کرده‏ام که برخی از آن‏ها عبارتند از:

  • بسامد بیشتر در ادله؛
  • تأکید بسیاری بر آن‏ها و اهمیت آن‏ها شده است؛ مانند روایت «لَا تَنْظُرُوا إِلَى كَثْرَةِ صَلَاتِهِمْ وَ صِيَامِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الزَّكَاةِ وَ كَثْرَةِ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْل‏»؛
  • ذات و خصلت هم‏بستگی‏های بنیادین است که اولاً به نهاد انسان، ارتباط می‏یابند و ثانیاً حالت تظاهر و دوروئی در آن‏ها کمتر می‏شود و ثالثاً از هویت‏سازی‏های کاذب، جلوگیری می‏کند؛ یعنی اگر در تعلیمات، آموزش‏ها و برنامه‏ها انجام بگیرند، از آن نوع ریاکاری‏ها و تظاهرها مانع می‏شود و با فرقه‏سازی‏ها مخالفت می‏کند.

در اینجا ابتدا گفته‏ام که هم‏بستگی‏های بنیادین اولویت دارد و اگر قصد ترویج و برنامه‏ریزی داریم، باید به سمت هم‏بستگی‏های بنیادین، حرکت کنیم. اگر چنین چیزی محقق گردید، سخن پایانی من این است که این نوع هم‏بستگی‏ها به طور مشخص، چه چیزهایی هستند؛ لذا حدود شش مورد را در مقاله، مطرح کرده‏ام و ادله خود را بر جنبه بنیادین و تأثیرگذاری آن‏ها بر شمرده‏ام. مسلماً در قدم نخست، ترویج ایمان به خدا و معنویت، است و آنگاه تکیه بر مسائل اخلاقی و سپس یک سری از مناسباتی که زمینه‏های پیوند جامعه را افزایش می‏دهد.

این خلاصه چیزی بوده که در این مقاله آورده‏ام. امیدوارم که مطلب من در این زمینه، رسا باشد و گرنه، باید دوستان مطالعه کنند و در مورد آن به بحث و گفت‏وگو بنشینیم.

سؤال: من از شما قدردانی می‏کنم. من مقاله را یک بار خوانده‏ام و امیدوارم سؤالاتم به شکلی باشد که مقاله را به‏درستی، دریافت کرده باشم. فهم من این بود که حضرت‏عالی دین را کانون هم‏بستگی قرار می‏دهید در حالی که در جامعه امروزی که با آن روبه‏رو هستیم، بخش بسیاری، دین را به عنوان کانون هم‏بستگی، قبول ندارند. از طرفی هم برخی از خود دین‏مداران نیز نمی‏پذیرند که دین را عنصر هم‏بستگی قرار بدهیم؛ یعنی دایره شمولیتش همه شهروندان را در بر نمی‏گیرد.

نکته دیگر این است که صورت‏مسأله‏ای که با آن مواجه هستیم، چیزی نیست که شما در مقاله، ترسیم کرده‏اید، بلکه به نظر می‏رسد ما با صورت‏مسأله‏ای روبه‏رو هستیم که ثروت، قدرت و شأن و منزلت اجتماعی داریم و تا زمانی که این سه، عادلانه توزیع نشود، هر کاری انجام بدهیم، هم‏بستگی ایجاد نخواهد شد؛ درست مثل پدری که ده فرزند دارد و میان فرزندانش تفاوت و تبعیض قائل است و در نهایت می‏گوید که ما یک خانواده‏ایم. ما نمی‏توانیم با تمسک به شعار و مانند آن، جامعه را گرد هم بیاوریم. تا زمانی که قدرت، ثروت و شأن و منزلت اجتماعی، عادلانه توزیع نشود، این توصیه‏ها کمک چندانی نمی‏کنند.

استاد ایازی: جدا از وجود عده‏ای که ممکن است جنبه ضددین داشته باشند، این نوع محورهایی که در حوزه همیستگی دینی، مطرح شده‏اند، چیزهایی نیستند که با کسانی که حتی دین را انتخاب نمی‏کنند، در تعارض باشد؛ یعنی متأسفانه چیزی که امروز در جامعه ما پدید آمده، نوعی از دین‏داری است که در اصطکاک با حوزه خصوصی و اجتماعی مردم، قرار دارد. این است که الآن می‏گوییم اصولا وقتی از جایگاه یک مبلغ و دغدغه‏مند دینی، سخن می‏گوییم، می‏خواهیم مسؤولیت خود را در دوره حال، انجام بدهیم و کاری به وضعیت حکومت نداریم؛ چون آن به دست ما نیست تا بخواهیم کاری انجام بدهیم، بلکه ما با همین وضعیت داریم کار می‏کنیم. لذا اولاً نمی‏خواهیم کارهای مستقیم برای این امر انجام بدهیم و تابلو بزنیم ولی مسلما اگر یک نوع دین‏داری را ارائه بدهید که با خواسته‏های طبیعی مردم، ضدیت و تعارض نداشته باشد، قطعاً اشکالی به وجود نمی‏آورد. مرحوم مطهری در کتاب «علل گرایش به مادی‏گری» به طرح مسأله علل پیدایش ضدیت با دین در غرب می‏پردازد و از «ویل دورانت» و چند نفر دیگر، مطالبی را نقد می‏کند و در نهایت به این نتیجه می‏رسد که: عمده آن چیزی که موجب ضدیت مردم با دین در دوره خودشان شد، معارضه کلیسا با خواسته‏های طبیعی و خواست اراده مردم بود، والا بسیاری تلاش کردند که این دو را از هم جدا کنند تا خواسته‏ای طبیعی، حقوق اولیه و کرامت مردم، تأمین گردد اما عملاً آن‏ها این کار را نکردند. آنگاه می‏گوید: این چیزی که می‏گوییم، اختصاص به مسیحیت و کلیسا ندارد بلکه ممکن است در آینده، روحانیت ما نیز چنین مشکلی پیدا بکند. آنچه الآن به عنوان نوعی از دین‏داری، تعریف می‏کنیم، چیزی نیست که با خواسته‏های طبیعی و حقوق مردم، تعارض بکند بلکه آنچه در این نوشته و گفته داریم و طرحش را ریخته‏ایم، این جهت است.

در مورد مسأله توزیع عادلانه قدرت، ثروت و شأن اجتماعی هم باید گفت که این امور به دست ما نیست و ما در مورد آن‏ها نمی‏توانیم کاری بکنیم و قصد ورود به آن حوزه‏ها هم نداریم؛ اما باید بدانیم که به‏تعبیر قرآن «عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ»، هر کس باید بداند در این وضعیت دشوار، چگونه به وظیفه خود عمل بکند.

سؤال: در خلال مطالعه این مقاله، نکته‏ای به ذهنم رسید که نمی‏دانم باید آن را به عنوان یک پرسش، مطرح کرد یا حاشیه بر این مقاله. بخشی از مناسک و رفتارهای دینی در طول زمان در جوامع دینی، در تعامل بین مردم با متولیان دین، شکل گرفته است و این رفتار‏ها مثل یک قطار و غلطک که آرام‏آرام حرکت می‏کند، از یک سو وارد جامعه دینی می‏شود و چه بسا با مرور ایام، از سوی دیگر خارج می‏شود؛ یعنی چنین نیست که همیشه یک رفتار واحد در طول مثلاً صد سال یا دویست سال، به عنوان معیار دینی همواره حفظ بشود. در جامعه خودمان نیز می‏توان مثال‏های متعدد زد؛ یعنی واقعاً رفتار دینی ما از دوره پهلوی اول تا به امروز، تغییرات جدی کرده و پیش‏تر از آن نیز همین وضعیت وجود دارد. حتی در نظر بگیرید که در انتخاب مرجعیت، تا قبل از وضعیتی که در طی دو یا سه دهه اخیر، شکل گرفته، بخش بزرگی از کار به دوش مردم بود و آنان بودند که کسی را به عنوان مرجع انتخاب می‏کردند. عرضم این است که به نظر می‏رسد این تعامل در امروز، کم‏رنگ‏تر شده یعنی بیشتر، یک‏سویه گردیده و نهاد متولیان دین؛ به‏خصوص روحانیت و تا حد زیادی هم جنبه سیاسی و حاکمیتی پیدا کرده، دائماً چیزهایی را برای مردم به رسمیت می‏شناسد و به عنوان دین باید پذیرفته بشود، اما این خودبه‏خود، انسجام اجتماعی را سست می‏کند. جا داشت که این موضوع نیز در این مقاله بیاید؛ یعنی وقتی که این رفتارها به صورت دوسویه، انتخاب نمی‏شود و مردم در تعیین این هنجارهای دینی، خود را مؤثر نمی‏بینند بلکه فقط به آنان گفته می‏شود که در فلان مراسم، شرکت کنید، تأثیر چندانی ندارد. مثلاً یکی از علل پررنگ‏تر شدن مراسم شعائری، همین است که طیف حزب اللهی و طرف‏دار نظام، خود را در شکل‏دهی آن‏ها دخیل می‏بینند، ولی وقتی به صورت دیکته به یک طیف از جامعه بگوییم که پوشش شما باید این‏گونه باشد و الا عمل «الف» یا «ب» را در مورد شما اعمال می‏کنیم، منجر به سست شدن این انسجام می‏شود.

این مطلب، حاصل پژوهش‏های اخلاقی-اجتماعی است که متأسفانه حوزه روان‏شناسی اخلاق و جامعه‏شناسی اخلاق، انجام داده‏اند و بنده هم خوانده‏ام و ترجمه کرده‏ام.

استاد ایازی: بله، این‏که شما می‏فرمایید آن هم باید اضافه بشود، خودش یک بحث است اما آنچه الآن با آن، درگیری هستیم، اموری است که می‏تواند حتی مخالفان را در این جهت، به مجموعه ما بیاورد. مثلاً شکی نیست که معتقد به حجاب دینی هستیم، اما وقتی که از حقّ مخالف، دفاع می‏کنیم یا اگر به یک اقلیت، ظلم می‏شود و از آن، دفاع می‏کنیم، عملاً یک نوع هم‏بستگی را ترویج می‏کنیم که او را با خود، همراه و شریک می‏سازیم. این‏که ما آن کارهارا انجام بدهیم که جنبه‏ای داشته باشد، این روش هم‏بستگی‏های بنیادین، عملاً به گونه دیگری رقم می‏زند؛ یعنی اگر فرض کنید که مظلوم واقع شده و بی‏دلیل، آبروی او را می‏برند، وقتی که جامعه از او دفاع بکند، عملاً خودش را همراه با آنان می‏سازد و آنان را ملتزم می‏گرداند.

زمانی، یکی از روزنامه‏نگاران معروف کشور که شخصیت مذهبی و چارچوب‏داری است، می‏گفت: من نزد آقای «احمد شاملو» رفته بودم که وضعیت فکری مشخصی داشت. پای او را قطع کرده بودند و من هم به عیادت او رفته بودم. وقتی به آنجا رفتم، اولین جمله‏ای که شاملو به من گفت، این بود: من با اسلامی که شما می‏گویید، اصلاً زاویه ندارم بلکه با آن موافقم و حرفی ندارم که با آن همراهی بکنم. بلکه من با اسلامی که می‏خواهد همه چیز را دیکته کند، مخالفم.

حرف ما این است که اگر بتوانیم مجموعه‏هایی را قرار بدهیم که زمینه هم‏بستگی‏های اجتماعی را تنظیم می‏کند، عملاً آن کار که شما هم می‏گویید، در ضمن آن، شکل می‏گیرد.

سؤال: یکی از عواملی که هم‏بستگی اجتماعی، کم شده، مشکلات دین‏داری است و ما می‏گوییم باید دین، ایمان دینی و معنویت را افزایش بدهیم تا هم‏بستگی اجتماعی بیشتر بشود. الآن شما به این نکته اشاره کردید که مراقب باشیم که چه اسلامی را معرفی می‏کنیم. اگر بخواهیم انضمامی‏تر بحث کنیم، چه اتفاقی می‏افتد؟ الآن می‏بینیم که اصطلاح خیلی قشنگ «امر به معروف و نهی از منکر»، چقدر دست‏مالی شده و در جاهای ناروایی به کار می‏رود؛ آیا می‏توانیم هیچ … بزنیم یا کاری بکنیم که بگوییم مثلاً معنای امر به معروف و نهی از منکر، این نیست بلکه چیز دیگری است؛ مثلاً همان طور که شهید مطهری در پنجاه سال پیش، فریاد زد و ما عملاً هیچ کاری دیگری نکردیم. فکر می‏کنم بیش از توصیه‏های ایجابی‏ای که شما می‏فرمایید، باید مراقب احتمالات و کاربست‏های سلبی باشیم و به چیزهایی که نمی‏خواهیم دین و ایمان دینی باشد و به شکل‏هایی که نمی‏خواهیم دین با آن‏ها معرفی شود، توجه داشته باشیم. چه اقدامات انضمانی‏ای برای این می‏شود انجام داد؟

استاد ایازی: من باز هم در اینجا به مرحوم شهید مطهری، ارجاع می‏دهم. در مورد «اسلام رحمانی» مقاله‏ای می‏نوشتم و فکر کردم که این مسأله از چه زمانی مطرح شد و چه کسی این دغدغه را پیدا کرد؟ در ذهن خودم همین نکته شما بود که این می‏تواند یک جنبه ایجابی داشته باشد اما عملاً خود، سلب یک چیز دیگر بود؛ چون برخی چیزها مفهومی خنثی دارند اما برخی از مفاهیم، خودشان معنادارند و جهت می‏دهند. دیدم مرحوم مطهری، اولین کسی است که مسأله «اسلام رحمانی» را مطرح می‏کند و گوئیا برایش این مسأله بوده که در مقابل این اسلام، جریانی هست که به دنبال خشونت، تندی و بگیروببند است و اگر به یاد داشته باشید، ایشان دو مصاحبه انجام دادند که به صورت کتاب «پیرامون جمهوری اسلامی» در دو جلد، منتشر شده است و توصیه می‏کنم این کتاب را بخوانید. ایشان در جلسات اول، مطرح می‏کند، توصیه به جوانان و کسانی است که غیرت دینی دارند و می‏گوید: بدانند که اسلام را این‏گونه نمی‏توان معرفی کرد.

مرحوم شهید بهشتی نیز همین تعبیر را به کار برده است و بنابر این نمی‏خواهم بگویم که به چیزهای سلبی، توجه نداشته باشیم؛ چون در فرهنگ آموزه‏های دینی ما «لا اله الا الله» آمده که هم شامل ایجاب است و هم سلب؛ منتها قهراً وقتی در مواجهه با یک جامعه متکثر که دیدگاه‏های متفاوت دارد، می‏گوییم مراد ما از اسلام، اسلام رحمانی است نه چیز دیگر، عملاً این نوع جهت را پدید می‏آورد.

متأسفانه همان طور که ایشان فرمودند، ما الآن منفعلانه برخورد می‏کنیم؛ یعنی به مخاطب، القا می‏کنیم که اگر چیزی را نفی کردیم، همه باید آن را نفی کنند اما جنبه ابجابی آن را ارائه نمی‏دهیم، و این یک عمل انفعالی است در حالی که اگر چیزی را نفی کردیم، جنبه اثباتی آن را هم یادآور شویم، از این وضعیت، خارج می‏شویم. راه این نیز برخورد فعال در جامعه دینی است؛ یعنی یکی از کارهایی که مجموعه‏های ما می‏خواهد انجام بدهد، یک برخود واقعاً فعال و ارائه یک مدل از اسلام است که معنا و مفهومش در تعارض با رفتارهایی قرار دارد که گمان می‏کنیم به جای خدمت به دین و دین‏داری، در جهت ضدیت با آن، حرکت می‏کند.

سؤال: من وقتی مقاله را خواندم و مخصوصاً به راهکارها توجه کردم … هم‏سطحشان … مثلاً صله‏رحم که شما طرحی درباره آن داشتید، به نظر می‏رسد که یک نتیجه است و پیش از آن اگر بخواهیم به عنوان یکی از عناصر هم‏بستگی بنیادین، از صله بگوییم باید پیش از آن، درباره ازخودگذشتگی سخن به میان بیاوریم. وقتی که طبق تجربه‏های اخیر، در میان اقوام، دو نفر با یک هم‏بستگی قبلی بسیار قوی، به علت یک نگرش سیاسی و حزبی یا رأی در انتخابات، همه گذشته خود را کنار می‏گذارند، نمی‏توان گفت که صله یک راهکار هم‏بستگی بنیادین است بلکه بعد از آن می‏آید که باورها و سلایق یکدیگر را بپذیریم. وقتی که اختلافات را ایجاد می‏کنیم، صله رحم، تحقق نخواهد یافت هر چند که اهمیت آن را تبلیغ می‏کنیم ولی به نظرم اسلام که صله را توصیه کرده، به خاطر مقدمه آن است که زدودن کینه‏ها احترام به انتخاب‏های یکدیگر است یا اولویت‏ها و انتخاب‏های سطحی مثل … خودمان ندهیم یا هزاران چیز دیگر. این‏ها نتیجه است و نمی‏توان به عنوان یک … پراشتباه. به نظرم صله رحم یا آموزه‏های صلح … خداوند که در قرآن سفارش می‏کند، به این علت است که مقدمه‏های بسیار سنگین و سختی دارد که باید آن‏ها را ایجاد کرد و الا صرف سفارش به صلح و صله رحم نمی‏تواند تا پیش از تحقق مقدمات آن‏ها، اثربخش باشد بلکه همین توصیه‏ها به شعار و کلیدواژه‏ها و نصیحت‏های بی‏نتیجه می‏شود که تکرار هزاران‏باره آن‏ها اثری ندارد. به هر حال، به نظر می‏رسد که مقدماتی لازم دارد و باید بنیادی‏تر، صحبت کرد.

استاد ایازی: شکی نیست که آنچه مطرح کردم، همه در یک سطح نیستند بلکه هر کدام، جایگاه خود را دارند، اما این بستگی به این دارد که صله رحم را با چه رویکردی، ترویج کنیم. اگر در قالب فرهنگ قرآن و سیره اهل بیت بخواهیم صله را مطرح کنیم، بدین معناست که رواداری را نیز همراه آن، مقداری ترویج می‏کنیم؛ چون عملاً از باب «کونوا دعاۀ الناس بغیر السنتکم» یکی از راهای ما این است که توصیه کنیم با کسانی که هم‏سلیقه و هم‏فکر شما نیستند نیز دیدوبازدید، و به آن‏ها رسیدگی کنید. دقت کنید؛ آن حرف شما را سر جای خودش درست می‏دانم و نمی‏خواهم همه را در یک ردیف بدانم. چون بحث از بسامد به میان آمد، مثلاً در باب روایات صله رحم، نزدیک هفتاد و پنج روایت خیلی خوب داریم و این به جز پنج آیه قرآن است. صله رحم‏هایی که رخ می‏داده، اتفاقا بخش زیادی از آن از موارد اختلاف پدر با فرزند یا برادر با برادر یا خواهر با برادر بوده و یا حتی میان مشرک، کافر و اهل کتاب با مسلمان بوده که ترویج یک نوع به رسمیت شناختن فکر مخالف، تحمل و رواداری را به نمایش می‏گذارد و در این میان، بحث‏های سیاسی و رویدادهای موسمی، جای خود دارد.

پس بحث ما در مثل صله رحم، با همان رویکرد کلی است که نباید آن را فراموش بکنیم که هدف از صله رحم به عنوان یک دستور دینی و ترویج آن، مسأله هم‏بستگی است؛ یعنی باید به جایی و قالبی برسد. اگر الآن یک مقاله درباره صله رحم امروز، نوشته بشود، باید به این امر بپردازیم که باید چه‏کار کنیم و چگونه عمل نماییم و اصل اولی آن را بپذیریم که جزء هم‏بستگی‏های بنیادین هستند، آنگاه به سراغ روش‏های عملی و ترویج کردن آن در جامعه برویم. هر یک از این موارد، خود هم بحث اجتماعی دارد و هم بحث اخلاقی.

سؤال: هم‏بستگی‏های اجتماعی، فارغ از هم‏بستگی سیاسی، امکان دارد یا نه؟ … هم‏بستگی اجتماعی با تعریفی که ارا ئه فرمودید، منجر به گره‏خوردگی منافع و حیات انسان‏ها به هم می‏شود و همه هم‏بستگی‏هایی که بافته شده، در یک دستگاه سیاسی، رنده می‏شود. یعنی اگر از دل دیدگاه و نظریه‏ای که می‏فرمایید، یک هم‏بستگی سیاسی خارج بشود که بتواند ضمانت قانونی یا نهادی از قرائت شما بکند، می‏شود به این سمت، حرکت کرد اما اگر از هم‏بستگی اجتماعی‏ای صحبت کنیم که نخواهد به یک وفاق و هم‏بستگی سیاسی برسد که ضامن این منافع افراد یک جامعه بشود، به چه دردی خواهد خورد با توجه به تجربه چهل‏ساله از حکومت‏های دینی که داریم، باز مردم به این سمت حرکت نمی‏کنند. شاید اگر بتوان از دل هم‏بستگی اجتماعی، یک وفاق سیاسی در آورد، می‏شود بر آن تأکید کرد.

استاد ایازی: من چندان موافق نیستم که روی هم‏بستگی‏های سیاسی، تکیه کنیم. اولا به این اصل، معتقدم ما که الآن به اینجا رسیده‏ایم، در یک فرایند ذهنی و فکری رسیده‏ایم؛ یعنی حتی بسیاری از کسانی که امروز، سخن از این تغییرات و تحولات می‏گویند، قبلاً تصور و دیدگاهشان این نبوده بلکه تدریجا بعد از انقلاب، با فراز و نشیب‏ها و اتفاقاتی که افتاده، به این نتیجه رسیده‏اند که روش‏های قبلی، غلط بوده. این واقعیت قصه است، اما اعتقادم این است که هر نوع تحولی برای آینده، از یک تحول فرهنگی و فکری بر می‏خیزد. ما تا نتوانیم در این زمینه به یک نوع استواری ذهنی در مجموعه‏ای خودمان برسیم و ندانیم که چه‏کار باید بکنیم، این تحول قطعا اتفاق نمی‏افتد و اگر آن اتفاق بخواهد بیفتد و منجر به تحولات سیاسی بشود نیز باید شکلی از کار به وجود بیاید. در میان همین نیروهایی که در طرف مقابل قرار دارند و شما به آن‏ها اشاره می‏کنید، بسیاری‏شان آرام‏آرام، تغییر یافته‏اند و الآن کسانی را داریم که مقالاتی به مراتب، تندتر از آن چیزهایی که بیست یا بیست و پنج سال پیش می‏نوشتیم، می‏نویسند. پس ما در یک فرایند فرهنگی و فکری می‏توانیم تحولات دیگر را هم رقم بزنیم. هدف ما کاری است که بتوانیم در یک کانون دینی و فرهنگی، زمینه‏ای اصلاح فرهنگی و فکری را فراهم بکنیم که یکی از آن اصلاحات فرهنگی، این است که با هر عقیده سیاسی یا دینی باید به عقیده مقابل خودمان احترام بگذاریم و آن را به رسیمت بشناسیم. این است که در دسته‏ای از آیات قرآن، مثل «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا» که درباره اهل کتاب است و آیه «لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ»، به نظر من نکته اصلی و مهمش این است که بالأخره کسانی داریم که مثل ما فکر نمی‏کنند، باید با آنان چه‏کار کرد؟ امکان‏پذیر نیست همه، عقیده ما را قبول کنند پس راهش این است که اگر هم بخواهیم باب گفت‏وگو را باز کنیم، اولاً باید آنان را به رسمیت بشناسیم و یک تفکر برای همه ما به وجود بیاید که هر عقیده و فکری داریم، باید یک نوع آمادگی برای به رسمیت شناختن فکر مخالف را داشته باشیم تا زمینه‏های گفت‏وگو فراهم بشود. پس اگر می‏خواهیم تغییرات سیاسی یا هم‏بستگی‏های سیاسی محقق بشود، به جز یک حرکت فرهنگی و یک حرکت اصلاح ذهنی، آن را ممکن نمی‏کند. پس اولا باید خودمان بفهمیم که الآن در چه موقعیت ذهنی و فکری هستیم.

سؤال: من دو نکته در مورد این مقاله به ذهنم می‏رسد. یکی این‏که وارد کردن بحث دیدگاه «دورکیم» در این مقاله با توجه به تفاوت مبنای روشی‏ای که او در بحث‏ها دارد، شاید ما را دچار یک خطا بکند. در رویکرد جامعه‏شناسی دین، عملاً نگاه ما مبتنی بر فهم اتفاق خارجی‏ای است که با آن مواجهیم، و با واقعیت‏ها و حقیقت‏ها کار نداریم در حالی که در سیر نگاه‏های دینی و درون‏دینی، معمولا حقیقت و واقعیت، مبنای مطالعاتمان قرار می‏گیرد. همین اتفاق باعث شده که در این مقاله، بخشی که دیدگاه «دورکیم» و انواع هم‏بستگی مکانیکی و ارگانیکی در آن، مطرح می‏شود هم شرائط اجتماع‏های مختلف را بررسی می‏کند ولی وقتی نوبت به هم‏بستگی دینی می‏رسیم -که پیشنهاد حضرت عالی است- قرار است ارزش‏گذاری کنیم و بگوییم این درست است و این، غلط است در حالی که اصلاً «دورکیم» به دنبال ارزش‏گذاری نیست و اصلاً از نگاه او ارزش‏گذاری وجود ندارد. شاهد این ماجرا هم همین است که در هم‏بستگی دینی‏ای که پیشنهاد می‏دهید، تأکیدتان این است که هم‏بستگی بنیادین، مهم‏تر از هم‏بستگی شعائری است در حالی که با نگاه به مطالعات «دورکیم» می‏بینیم وقتی به دین می‏نگرد، اتفاقا اهمیت با شعائر است؛ یعنی همه مطالعه دین را روی شعائر، متمرکز می‏کند و اتفاقاً از نظر او -که قرار است ظاهر و بروز بیرونی ماجرا را ببیند- عملاً دین، همین بروز و شعائر است و چیزهایی که شما می‏گویید در ذهن افراد است، هر کسی یک فهم دارد و معلوم هم نیست که واقعاً چه ربط و نسبتی با هم دارند. از نظر او این‏ها اصلاً مهم نیست. هم‏بستگی اجتماعی به این چسب‏هایی است که با شعائر و مناسکی که داریم و رویکردهایی که بین ما اتفاق می‏افتد، ما را به هم وصل می‏کند.

به همین علت، به نظر می‏رسد که اینجا یک غیرهم‏سطحی در این نوشته، رخ می‏دهد؛ چون یک بخش به «دورکیم» ارجاع داده می‏شود که اصلاً مدل مطالعه‏اش به شکل دیگر است و در یک بخش هم خود شما نکته‏ای را مطرح می‏کنید که مدل بحث، چیز دیگری می‏شود. به همین روی، عدم توازن در روند بحث اتفاق می‏افتد.

از همین جا به نکته دوم اشاره می‏کنم و آن، این است که وقتی این مقاله را خواندم، این سؤال پیش آمد که قرن بیست و یک بودن با غیر قرن بیست و یک بودن، چه تأثیری در نوشته می‏تواند داشته باشد؟ یعنی تحولات اجتماعی‏ای که رخ داده، فضای مجازی‏ای که آمده و ارتباطات جدیدی که شکل گرفته، چه تغییری در این توصیه‏های دینی می‏تواند ایجاد کند؟ عملاً به ظاهر، چیزی که از مقاله فهمیدم، این است که از هزار و چهارصد سال پیش تا امروز، یک توصیه داریم و آن، این است که مثلاً روابط خانوادگی‏تان را محکم یا فلان مناسبات اجتماعی را تقویت کنید و صله رحم داشته باشید. واقعیت این است که امروزه، بسیاری از آن‏ها یا فرو ریخته یا دچار مشکل شده؛ یعنی امروزه با روندهایی که اتفاق افتاده، بعضی از این‏ها دیگر یا معنای خودش را از دست داده یا اگر معنا دارد، چیزی متفاوت از چیزی است که در گذشته بوده. ما نمی‏توانیم امروز، توصیه‏ای بکنیم که برای همه زمان‏ها باشد بلکه باید درباره شرائط امروز، صحبت کنیم که جامعه ما هم کمابیش، درگیر آن است که شامل شرائط دوره مدرنیته می‏شود و فضاهایی که ما به آن دچاریم، فضاهای چهار یا پنج دهه قبل نیست. به همین روی، با توصیه به درست کردن روابط خانوادگی، حل نمی‏شود؛ یعنی همین معضلی که جامعه‏شناسان و مجموعه‏های مختلف، درگیر آن شده‏اند، همین است؛ بدین معنا که دیگر به ماجرا این گونه نگاه نمی‏کنند که اگر فقط ارتباطا خانوادگی را درست کنید، مشکل حل می‏شود، چراکه مسائل آن قدر پیچیده شده که شدنی و توصیه‏پذیر نیست. الآن اگر مثلاً به جامعه دینی بگویید که روابط خانوادگی‏شان را زیاد کنند، اصلاً امکانش هست. مثلاً در تهران، چقدر امکان این امر وجود دارد؟ عملاً فضا به سمتی می‏رود که امکان چنین ارتباطات به شکل‏های سنتی نیست و ما نیاز داریم که این‏ها را در فضای جدید بخوانیم و راهکارهای جدید بدهیم؛ حتی اگر می‏خواهیم بگوییم به روابط خانوادگی باید اهتمام داشت، باید بگویید که در فضای جدید به چه معناست؟ این قسمت کارمان نیاز بسیاری به فعالیت بیشتر دارد.

به نظر می‏رسد که کلیت این توصیه‏ها، کاری به پیش نمی‏برد چون این‏ها چیزهایی است که همیشه در منابر و نوشته‏ها و جاهای دیگر گفته‏ایم و می‏گوییم، و این یک اتفاق همیشگی است، اما اکنون نیاز داریم که با فضای اینترنت، اینستاگرام، تلگرام، اتفاقات جدید، شهرهای بزرگی که روابط نمی‏تواند به آن صورت قبل در آن‏ها شکل بگیرد و بسیاری مسائل دیگر، باید چه‏کار بکنیم؟ به نظرم نیاز داریم که به این قسمت کار هم توجه بکنیم. این از بخش‏های کاربردی ماجرا می‏تواند باشد که امیدوارم در بحث‏های تکمیلی شما به آن‏ها نیز توجه بشود و نکاتتان را در موردش مطرح بکنید.

استاد ایازی: با اذعان به درستیِ پیشنهاد اخیر شما، که در بخش قبل هم درباره‏اش گفتم که وقتی از مثلاً صله رحم می‏گوییم، باید آن را آبدیت کنیم و با مناسبات جدید و تحولاتی که در قرن بیستم و یکم، رخ داده، آن را شکل بدهیم و مثلاً بگوییم با توجه شکل زندگی که در شهرهای بزرگ، عوض شده، آن را به گونه‏ای تعریف کنیم که بتواند شکل جدید پیدا کند و مثلاً از طریق همین شبکه‏های مجازی و ساختن کانال‏ها با استفاده از ابزارها و تکنیک‏های موجود، قابل تحقق باشد. باید در جزئیات آن، به صورت فنی، کار بشود تا از روش‏های امروزی که برای نوعی هم‏بستگی‏ها، آموزش‏ها و خودداری‏هایی که می‏تواند منجر به التزام بشود، استفاده می‏گردد، کار را به جلو ببریم. یکی از مشکلات جدی امروز ما این است که آمارهای بسیار تکان‏دهنده‏ای از جدا شدن دختران از خانواده و زندگی در خانه‏های تکی داریم و این هم یک بخش است که می‏توان آن را با جهات دیگر، اصلاح کرد.

به هر حال، در قسمت آخر، حرف شما را کاملا ًتأیید می‏کنم و منافاتی به سخن من ندارد؛ لذا این قسمت را رها می‏کنیم و به بخش اول سخن شما می‏رسم که بسیار مهم است. اولاً باید گفت وقتی که هم‏بستگی دینی را قسیم هم‏بستگی اجتماعی قرار دادم، معنایش این بود که قصد دارم در آن قسمت، فقط به هم‏بستگی‏های اجتماعی به معنای مورد تأکید آقای «دورکیم» بپردازم؛ چون آقای «هرشیک» که شاگرد و نقاد آقای «دورکیم» است، اولا اشکالاتی به او دارد از جمله این‏که روش دورکیم را در دوران کنونی، چندان کارآمد نمی‏داند. من هم سخنان او را در این زمینه، نقل کرده‏ام.

نکته دوم این است که آقای «دورکیم» به همین مناسک شعائری، بیشتر توجه دارد؛ چون میزان پایبندی یک نفر به یک دین، از اعمال ظاهری او مثل نماز خواندن به دست می‏آید؛ لذا در استخراج آمار و ارقام، به همین شعائر، توجه می‏شود و طبیعی است که در حوزه مطالعات اجتماعی، مسائل قلبی و درونی افراد را نمی‏توان اندازه‏گیری کرد. در سال 77 یا 78، در زمان وزارت آقای مهاجرانی، یک پیمایش در ایران و در وزارت ارشاد در رابطه با مسأله دین‏داری، برگزار شد که محصول آن، سه جلد کتاب دیدنی بود. من در همان دوره، یک مقاله نوشتم که در آن مجموعه، چاپ شد و به نقد پرداختم که شما از پارامترهایی برای استخراج آمار، استفاده کردید که الزاماً به معنای دین‏داری نیستند. حرفم در آنجا این بود که اگر می‏خواهیم هم‏بستگی‏های اجتماعی را اندازه‏گیری کنیم، به معنای خودش باید هر کشور و جامعه‏ای بر اساس مسائل عمومی خودش تعریف بشود. در فرهنگی که در غرب، وجود دارد، وقتی از هم‏بستگی‏های اجتماعی سخن می‏گوییم و آقای «دورکیم» بر آن تأکید می‏کند، بر اساس فرهنگ وجامعه خود به تعریف می‏پردازد اما آقای «دورکیم» تکیه می‏کند و می‏گوید مهم‏ترین هم‏بستگی‏ای که شکل می‏گیرد و بادوام است، جایی است که جنبه اعتقادی داشته باشد. اتفاقاً آقای «هرشیک» وقتی می‏خواهد جواب بدهد و پیشنهادها و نمونه‏هایی را بیان می‏کند، از کلام آقای «دورکیم» استفاده می‏کند و مسائل اعتقادی را یادآور می‏شود.

نتیجه سخن، این است که درست است، من هم‏بستگی‏های دینی را غیراز هم‏بستگی‏های اجتماعی گرفته‏ام اما به یاد داشته باشید که در اول مقاله گفته‏ام این با هم‏بستگی‏هایی اجتماعی مورد نظر آقای «دورکیم» در تعارض نیست بلکه عموم و خصوص من وجه است؛ یعنی در جاهایی دارد و در جاهایی هم ندارد و بعد هم پیشنهاد دادیم. اتفاقاً دو آمار را برایتان مطرح می‏کنم که شاید برای شما جالب توجه باشد. صداوسیما در سال 1392، یک مطالعه تحقیقات میدانی درباره حوزه دین‏داری انجام داد و نتیجه عجیبی که به دست آوردند. این مطالعات در دو بازه زمانی 1376 تا 1385 و سال 1385 تا 1392، انجام گرفت و نشان داد که بیشترین آمار حوزه دین‏داری بر اساس مطالعات میدانی علوم اجتماعی صداوسیما، از سال 1376 تا سال 1384 بوده است. البته بیان نکردند که در این دو سال، چه اتفاقی افتاده و چه چیز جدیدی آمده، ولی بسیار معنادار است که به‏رغم همه تبلیغاتی که انجام و گفته می‏شود در دوره اصلاحات، گرایش به دین و معنویت، کمتر شده، آمار و ارقام می‏گوید که رویکرد مردم به همان موضوعاتی مثل خواندن نماز، قرائت قرآن، شرکت در نماز جمعه و مراسم اجتماعی، در یک روند افزایشی قرار داشته و از سال 1384، روزبه‏روز، کاهش یافته و بدترین وضعیت آماری در سال‏های 1388 و 1389، دیده می‏شود. می‏خواهم این را بگویم که یک نوع الگوی دین‏داری که می‏توانیم به وجود بیاوریم، منافاتی با حرف‏های آقای «دورکیم» ندارد و البته الگویی را ارائه می‏دهیم که متناسب با شرائط بومی و وضعیت فرهنگی کشور خود ماست.

یک مطلب ساده را عرض می‏کنم. من در ابتدای این مقاله نوشته‏ام یکی از مشکلاتی که امروز در مسائل روحانیت و دین‏داری داریم، این است که هیچ چیز در جای خود نیست. روحانیت که باید کار تبلیغ می‏کرده، نماز جماعت برپا می‏ساخته و در جامعه و در کنار مردم حضور داشته باشد، جایگاه دیگری پیدا کرده است. با صرف‏نظر از حرف‏ها و حواشی پیرامون این مسأله، اگر در قبل از انقلاب یا بیست سال پیش، شهرهای زیادی را می‏توان مثال زد که ده استوانه روحانی قدرقدرت داشتیم که یک مجموعه از مردم خود را تحت پوشش قرار می‏داده. مثلاً در شهرهای تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، همدان و کرمانشاه، روحانیت مجموعه‏ای بودند که نه همه مردم، بلکه بسیاری از مردم را گرد خود، جمع می‏کردند اما الآن هیچ یک از آن‏ها وجود ندارند. در آن زمان، وقتی برای تبلیغ می‏رفتیم، در یک روستا یا یک شهر، میان افرادی که ما را دعوت می‏کردند، دعوا بود، اما امروز اگر یک روحانی بخواهد به منطقه‏ای برود، دریغ از یک نفر که او را شب نزد خود نگاه دارد. چرا این طور شده؟ نگوییم که مقصر، حکومت یا نوع خاصی از دین‏داری است، من به یاد دارم که آیت الله گلپایگانی، پیش از انقلاب، وقتی افراد را اعزام می‏کرد، دو تا سه هزار نفر از بیت ایشان به تبلیغ، اعزام می‏شدند و همه ما به این سفر می‏رفتیم و در منطقه با حضور گرم مردم، روبه‏رو می‏شدیم و حتی مردم داوطلبانه به خدمت مرجع می‏رسیدند و درخواست روحانی می‏کردند، اما امروزه واقعاً این گونه است؟ جای آن نیست که بگویم چه اتفاقی افتاده، اما حرف ما این است که در این نوع از هم‏بستگی‏های اجتماعی -که یکی از عوامل آن می‏تواند افراد مبلغ و روحانی‏ای باشد که در تعامل با مردم باشد و ایفای نقش کند- بخش زیادی از خودنگهداری‏هایی که در یک منطقه به وجود می‏آید، ناشی از ارتباط عاطفی‏ای است که یک روحانی با مردم برقرار می‏کند. شاید دوستان تجربه داشته باشند که حضور یک روحانی نه به عنوان کسی که امر و نهی یا در امور دیگران دخالت کند، عملاً یک نوع خویشتن‏داری‏هایی را در افراد، پدید می‏آورد. سابقاً اگر در خیابان‏ها می‏رفتیم و خانمی هم حجاب نداشت، با دیدن روحانی، کمی مواظبت می‏کرد ولی الآن به‏عکس شده؛ یعنی قصد دارد ضدیت خودش را با روحانیت، نشان بدهد. بنابر این، معتقدم که بر روی بخش آخر سخن شما، کار کنیم و مطالعاتی در روش‏ها انجام بدهیم، اما حرف من این است که اگر بخوانیم هم‏بستگی‏های بنیادین را تقویت و روی آن، کار بکنیم، در روند و فرایند … چهل سال است که داریم کار را خراب می‏کنیم و خراب کردم هم آسان‏تر از درست کردن است؛ لذا زمان‏بر است و نباید تصور کرد که اگر امروز، کار کردیم، روز بعد، همه چیز به وضعیت مطلوب می‏رسد. چنین نیست، ولی باید از الآن، فکری برای نسل‏های آینده بکنیم و روی محوریتش تکیه نماییم. من روی برخی از مسائل، تکیه بسیاری دارم و معتقدم که در مسائل خانواده، ایمان و مسائل اخلاقی (مثل راست‏گویی، امانت‏داری و برخی نمونه‏ها که تأثیر بسیار مستقیم بر این نوع هم‏بستگی دارد) کار بکنیم. به نظرم در غرب، اتفاقاً در برخی مسائل؛ مثل راست‏گویی، بسیار دقیق کار شده است.

یکی از دوستان ما تعریف می‏کرد و می‏گفت: در اتوبوس، نشسته بود و بچه‏ای هم در کنار مادرش گریه می‏کرد. دوست ما برای ساکت کردن بچه، به او وعده داد که اگر سکوت کند، چیزی برایش می‏خرد. بچه ساکت شد و وقتی از ماشین، پیاده شدند، می‏خواست راه خود را در پیش بگیرد که مادر بچه گفت: شما به فرزند من، وعده داده‏ای؛ چرا به آن وفا نمی‏کنی؟ پاسخ داده بود: من چیزی گفتم که بچه ساکت بشود. مادر گفت: تو دروغ گفتی و فرزند مرا فریب دادی! یعنی آنان در تربیت اجتماعی مردم، بر روی این مقوله‏ها کار کرده‏اند و این می‏تواند به این مسأله، کمک بسیاری بکند.

سؤال: بسم الله الرحمن الرحیم. از حضرت‏عالی بسیار متشکریم که مقاله را در اختیار دوستان قرار دادید و یک راهکار ارائه کردید که برای ما یک گام به جلو محسوب می‏شود. من مقاله را مطالعه کرده‏ام ولی از این باب که احتمالا آن را نفهمیدم، چند ابهام برایم پیش آمده. یکی این‏که در ذهن بنده است و ظاهرا عملاً نیز همین طور است که یکی از کارکردهای دین، اساساً همان هم‏بستگی اجتماعی است؛ یعنی اگر شما تندترین قرائت از دین را هم ارائه بفرمایید یا هر کسی که نگاه حداکثری در دین دارد، یکی از کارکردهای همان نگاه افراطی هم همین هم‏بستگی اجتماعی است؛ بدین معنا که نمی‏شود در یک جامعه، دین باشد ولی هم‏بستگی اجتماعی ایجاد نکند؛ یعنی در معتقدان آن جریان، هم‏بستگی پدید می‏آورد. این پیشنهاد شما چه چیز اضافه‏ای دارد؟ چون حضرت‏عالی ایمان و اخلاق را مطرح کردید؛ یعنی ما باید ایمان و اخلاق مردم را تقویت بکنیم و جنبه احکامش می‏ماند که برخی از مناسک را جدا کردید. مثلاً امر به معروف و نهی از منکر را آورده‏اید که اتفاقاً الآن ابهام در آن هست و آیا اصلاً ما چنین ولایتی بر دیگران داریم یا نه؟ یا در جامعه، مورد پذیرش هست یا نیست؟ آن را هم اضافه کردید؛ یعنی از اعتقادات تا اخلاق تا بخشی از احکام در این پروژه شما آمده که هم‏بستگی اجتماعی ایجاد می‏کند. برای من ابهام پیش آمد و اتفاقا مناسک -و به‏تعبیر شما «شعائر» – را جدا کردید در حالی که کارکرد اجتماعی آن‏ها بیشتر است. یعنی کارکرد اجتماعی‏ای که عزاداری‏های ما دارد، هیچ چیز دیگری ندارد. هیچ وقت، ایمان یا اخلاق، چنین کارکردی ندارد. پیشنهاد شما چه چیز اضافه‏ای دارد که برای من راهکار باشد؟

مسأله دیگر این است که به نظرم وضعیتی که ما دچارش هستیم و اصلاً فلسفه وجودی این جلسات ماست، این است که دین داعیه حکمت پیدا کرده و متولیان دین، متولیان حکومت شده‏اند و عمل‏کرد این‏ها در چهار دهه گذشته، باعث شتاب در دین‏گریزی شده. ما برای فرار از این وضعیت، همین که هم‏بستگی اجتماعی را مطرح می‏کنیم، گویی از آن حداکثری و نگاه حکومتی و سیاسی به دین می‏گریزیم و می‏خواهیم به اجتماع، رو بیاوریم. ولی در پروژه شما مسائل پارامترهایی مطرح شده که باز هم به حکومت بر می‏گردد و اصلاً به دست ما نیست. مثلاً شما مسائل آموزش، پیش‏گیری و تشویق رسمی و غیررسمی را مطرح کردید در حالی که حتی مساجد هم در دست ما نیست؛ یعنی بسیاری از راهکارهایی هم که ارائه فرمودید، باز به همان دین حداکثری یا دین حکومتی بر می‏گردد که اساساً در دست ما نیست. ما اصلاً چطور می‏توانیم در جامعه به معنای جامعه (مثلاً به معنای شهر تهران) در آموزش یا تشویق‏های عمومی، دخالت داشته باشیم؟ تلقی من این است که با این‏که حضرت‏عالی می‏خواستید از آن نگاه حداکثری و سیاسی بگریزید و به مسائل اجتماعی، رو بیاورید، دوباره مسائلی را مطرح کرده‏اید که از اختیار ما خارج است.

مساله سوم این است که ده شاخص را بیان فرموده‏اید که همه، راهکاری برای هم‏بستگی اجتماعی است، ولی اولا این‏ها سنخ هم نیستند؛ یعنی برخی‏ها معرفتی‏اند اما برخی اصلاً رفتاری و عملی‏اند. مثلاً صله رحم با برخی چیزهای دیگری که مطرح شده، از یک سنخ نیسند. چطور می‏شود صله رحم را با تبلیغ و اقناع در کنار هم قرار داد؟ افزون بر این، شاخص‏های رفتاری، ملاکش چه بوده است؟ مثلاً چرا صله باید برجسته بشود و مثلاً انفاق یا دست‏گیری به جای آن قرار نگیرد؟

استاد ایازی: انفاق در ابتدا مطرح شده است.

سؤال: در این شمارش‏ها نیامده است و بسیاری امور اجتماعی دیگر هم هست. تلقی من این است که اگر بخواهیم الآن راهکاری ارائه بدهیم، باید بگوییم یک نگاه حداکثری هست که دین حکومت و الزام بکند و الآن صرف‏نظر از آن‏که آن را قبول داریم یا نداریم، کنار می‏گذاریم و باید دین را در یک سطح پایین‏تر، معرفی کنیم که یک سطح شخصی است و باید به مردم بگوییم که اعتقاد داشته باشد؛ اخلاق را رعایت کنید و به دنبال معنویت برویم. یکی هم این است و یکی هم نه؛ یعنی من فکر می‏کنم الآن باید به این سمت برویم. فرض کنیم که چون دین یا متولیان دین، مقداری متهم شده‏اند، بگوییم اصلاً به سراغ کارهای اجتماعی برویم و اقدامات اجتماعی بکنیم. مثلاً اگر کرونا آمده، می‏توانیم به کمک و دست‏گیری برویم و به همدیگر ایثار کنیم، پس الآن دین مدنی را ترویج کنیم که غیرمستقیم باشد که حضرت‏عالی هم فرمودید الآن به صورت غیرمستقیم، مؤثر است. من به عنوان یک روحانی بسته‏های غذایی تقسیم کنم یا در جاهایی که مشکل دارند و مثلاً کسی وامی دارد که فاقد توان پرداخت اقساط آن است، حاضر بشوم. شما شغل را یکی از این مؤلفه‏ها آورده‏اید، در حالی که اشغال در دست ما نیست تا ما اقدام کنیم، ولی من می‏توانم بسته‏های اجتماعی به مردم بدهم یا ایثارگری را به آن‏ها بیاموزم و یا برایشان دارو تهیه کنم. به نظرم پارادوکس‏هایی در طرح شما هست که برای من قابل فهم نبود. اگر شما توضیح بفرمایید، شاید بیشتر متوجه بشوم.

استاد ایازی: نکات بسیار خوبی فرمودید. اولا دو نکته اولیه را عرض می‏کنم: اولا نوشته من، شاید اگر بخواهد یک نوع بحث‏بندی با طرح‏ها و روش‏های رایج دیگر باشد، دو ویژگی دارد:

1) مسأله‏اش یک بحث رویکردی است؛ یعنی با چه رویکردی می‏خواهیم به مفاهیم و مقوله‏های دینی، عمل کنیم. می‏بینید که در این زمینه، مثال زده‏ام. شما می‏خواهید یک نوع اسلام رحمانی را ارائه بدهید، یا یک اسلام غیررحمانی را؟ این خود در حقیقت، دو نوع رویکرد را مشخص می‏کند؛ چون ما قصد نداریم یک دین جدید بیاوریم، بلکه همان را که داریم، ارائه می‏کنیم و می‏گوییم تفسیر ما از دین، این است نه آنچه جریان دارد.

2) ویژگی دیگری که در نوشته، بر آن، تأکید کرده‏ام و یک امر شعائری است و من هم اصلاً منکر آن نیستم، اولویت‏هاست. من نمی‏خواستم بگویم آن‏ها نیست. بعد از جلسه اول آقای «حسام مظاهری» طی یادداشتی نوشتم و آن را هم برای خود ایشان و هم برای شما فرستادم که: وقتی بحث از تغییر شد، قرآن در آیاتی مانند «أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» یا «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» از چه تغییری، سخن می‏گوید؟ آنجا مفصل بحث کردم و به جز از یادداشت، تلفنی با آقای «حسام مظاهری» نیز مفصلاً گفت‏وگو کردم و گفتم آن نوع اطلاعات و آماری که از افزایش این نوع مجامع و محافل می‏شود، دلیل بر تغییر و تحول مثبت نیست. این را به یاد داشته باشید تا به حرف اصلی بپردازم.

غیر از بحث‏های رویکرد و اولویت‏سنجی، اولا یکی از جهات فرقی که بین آن نوع هم‏بستگی‏های بنیادی با هم‏بستگی عائری می‏گذارم، این است که هم‏بستگی‏های شعائری اگر پشتوانه بنیادی نداشته باشد، بیشتر، جنبه هویت‏های کاذب، درست می‏کند؛ مثلاً جریان‏هایی که خودشان هم‏بستگی زیادی که دارند، حتماً جنبه سلبی هم دارند؛ یعنی مقابلش را اصلاً تحمل نمی‏کنند و می‏خواهند با آن مبارزه و مقابله کنند در حالی که وقتی تفسیری از این نوع هم‏بستگی‏ها ارائه می‏کنیم، یکی این است که این چیز را می‏پذیریم؛ برای مثال، ما از هر نوع دگراندیشی‏ای که بتواند به مجموعه هم‏بستگی‏های اجتماعی نیز منجر بشود، استقبال می‏کنیم. یعنی به عبارت دیگر، فرض کنید که قبل از انقلاب، دسته‏های هیأت‏های سینه‏زنی و هیأت‏های عزاداری به راه می‏افتاد و در محلات هم بودند. گاهی میان برخی دسته‏ها چند چاقوکشی و دعوا و زدوخورد، رخ می‏داد و اکثر این‏ها از آنجا ناشی می‏شد که عرق‏خوران و چاقوکشانی که امام‏حسینی شده بودند، ادعا می‏کردند که هیأت محله ما باید زودتر عبور کند. بارها در مشهد، شاهد بودم که برای ورود زودتر به حرم، میان هیأت‏ها نزاع رخ می‏داد و برای جلوگیری از درگیری، مأمور می‏گماشتند و الآن هم این سنت، وجود دارد و الا حتماً دعوا، نزاع و دشمنی، پدید می‏آید؛ چون این نوع هم‏بستگی‏های شعائری، گاهی هویت‏سازی‏های کاذب می‏کند. حرف ما این است که اگر آن هم‏بستگی‏های بنیادی معنایی، درست نشود، منجر به آن نوع هم‏بستگی‏های کاذب می‏شود و لذا ما برای آن‏ها ارزشی قائل نیستیم. فرض کنید که هیأت هم داشته باشند و هر کسی یک هیأت تشکیل بدهد و به‏خوبی هم سینه بزنند و عزاداری بکنند اما در آخر شب بر سر بساط عرق‏خوری می‏نشستند تا صبح روز بعد بتوانند بهتر عزاداری کنند یا برای این‏که عَلم را به‏راحتی حمل کند، چند بسته شیشه مصرف می‏کند. به نظرم اگر اندیشه دینی درست نشود، شکلی که در هم‏بستگی‏های شعائری، وجود دارد، مرتفع نمی‏شود و الا اگر شکل بگیرد و اصلاح گردد، آن‏ها را هم باید ترویج کرد. این نکته اولیه است.

نکته دومی که قضیه را معنادار می‏کند، این است که من از روش‏های معرفتی، تبیینی، اقناعی و مانند آن را مطرح کرده‏ام، اما هر یک از این‏ها یک نوع عمل است و جنبه عملی دارد؛ ذهنی نیست؛ بدین معنا که رویکرد ما در مواجهه با افراد و جامعه، باید خط اقناعی یا خط تبیینی و یا خط گفت‏وگویی باشد نه بر پا کردن دعوا و جبهه و تکفیر کردن و خارج کردن دیگران از صحنه.

یک چیز دیگری هم که در این جهت می‏آید، بحث شغل است. دو مقوله در اینجا وجود دارد: یکی این‏که ایجاد شغل را از ناحیه حکومت، مطرح می‏کنیم. اولا در بحث اولیه گفته‏ام که باید در نظام آموزشی و معرفتی، اهمیت بدهیم که افراد، خودشان شغل‏ساز بشوند؛ یعنی در فرهنگ گذشته جامعه ما چنین بود که مثلاً پدر ما روحانی محله بود و وضع مالی خیلی خوبی داشت، اما از همان کودکی که ما به مدرسه می‏رفتیم، می‏گفت در تابستان باید کار و مهارتی بیاموزید واین امر برایش اهمیت بسیار داشت. به یاد دارم که وقتی بچه‏ای کوچک در حدود ده‏ساله بودم، مرا به مغازهای سپرد و مغازه‏دار هم یک جعبه بر دوش من نهاده بود. وقتی که از مسجد عبور می‏کردم، پدرم که از در می‏آمد، همین‏که چشمش به من افتاد، راهش را عوض کرد. این نوع فرهنگ‏سازی است ولی امروز متأسفانه وضعیت از نظر ذهنی، آموزشی و تربیتی، به شکلی است که خانواده‏ها واقعاً دچار مشکل شده‏اند و همه فشار‏ها بر دوش پدر و مادر گذاشته شده و بچه‏ها رها شده‏اند و وقتی که بزرگ می‏شوند در سن بیست‏سالگی نمی‏تواند حتی آچار به دست بگیرد و پیچی را سفت کند یا کار اولیه‏ای انجام بدهد در حالی که مطالب بسیاری آموخته اما از جنبه عملی، به کار نمی‏آید. روایات بسیاری درباره کسالت، تنبلی و مانند آن، نقل کرده‏ام و این بدان جهت است اگر یک فرهنگ می‏خواهد اصلاح بشود، باید فرهنک کار و کارآفرینی باید بهینه گردد. درست است که حکومت به دست ما نیست، ولی ما به حکومت، کار نداریم اما به لحاظ آموزشی، این نقد را داریم.

به یاد دارم که در قبل از انقلاب، یکی از کارهایی که روحانیان می‏کردند، این بود که فرهنگ کار یا کارهای اجتماعی را به راه می‏انداختند. در اردوهایی که درست می‏کردند، همین کار را انجام می‏دادند و خودشان هم در صحنه، حضور داشتند و در روستا‏ها به مزرعه می‏رفتند و کار دسته‏جمعی می‏کردند یا اگر کسی می‏خواست خانه‏ای بسازد، روحانی در مسجد، اعلام می‏کرد که فلانی فردا قصد ساختن خانه دارد؛ لذا به اتفاق هر کسی که توانایی دارد، به کمک او خواهیم رفت.

درباره انفاق هم شکی نیست و در اولین بحثی که کرده‏ام، حدود ده آیه را مطرح کرده‏ام و بحث از انفاق به میان آورده که غیرمستقیم ولی بسیار مهم است. اصولاً من در نوشته‏ام تأکید کرده‏ام که تبلیغ همه مقوله‏های دینی را با روش‏های غیرمستقیم، بر روش‏های مستقیم، ترجیح می‏دهم و در نوشته‏های مختلف هم پیرامون آن، بحث کرده‏ام.

سؤال: نخستین چیزی که پس از قرائت مقاله، توجهم را جلب کرد، این بود که نتوانستم ارتباط چندانی با مقاله برقرار کنم و این به جهت تلفیق بحث‏ها با مباحث «دورکیم» یا هر دلیل دیگری بود که به‏سختی می‏توانستم به پیش بروم و حس می‏کردم که پله‏ها به ترتیب، چیده نشده و چیزهایی نیز از قلم افتاده یا تعمداً صلاح ندیده‏اید که مطرح کنید. وقتی این مقاله را می‏خواندم، این سؤال را مدام در ذهنم تکرار می‏کردم: عوامل دین‏گریزی چیست یا چه عواملی می‏تواند به تقویت دین‏داری در جامعه، کمک کند؟ اما نسبتی با این پرسش، مقاله و وضعیت حاضر دین‏داری در جامعه، شاهد هستیم، پیدا نمی‏کردم. نکاتی را دوستان اشاره کردند که اساسا دغدغه‏های بنیادین انسان امروز با دغدغه‏های دینی، تفاوت‏های جدی پیدا کرده؛ مثلاً آزادی مهم است یا عدالت و یا برابری؟ اکنون چگونه می‏توان نسبتی بین مسائلی که در این مقاله بر شمرده‏اید، برقرار کرد که دغدغه‏های بنیادین بسیار درجه چندم محسوب می‏شوند؟

مواردی هم اشاره کرده بودید؛ مثلاً درباره هم‏بستگی‏های بنیادین فرموده‏اید که یکی از مهم‏ترین‏هایش تقویت ایمان به خدا و معنویت است؛ اما حالت بسیار کلی دارد و نمی‏دانیم که چگونه می‏توان ایمان به خدا را تقویت یا معنویت را در جامعه، جاری کرد؟ یعنی نمی‏توان به صورت کاربردی، استفاده‏ای از آن برد.

دیگر این‏که در نهایت نفهمیدم مخاطب این مقاله چه کسی است. شما در ضمن صحبت‏هایتان دولت را نفی کردید و گفتید فارغ از این‏که دولت در این زمینه، وظیفه‏ای دارد یا نه، این مقاله می‏تواند متوجه ما باشد؛ یعنی مردم باید خودشان خودبه‏خود این را انجام بدهند یا نخبگان دینی یا علمی در منابر، جلسات و جاهای مختلف به بحث بنشینند و مردم با این مفاهیم، آشنا بشوند چون معمولاً این مباحث را سالیان سال هست که داریم و معمولا در منابر به شکل‏های گوناگون گفته می‏شود؟

آنچه در ضمن سخنانتان دریافت کردم، این بود که فرمودید یکی از موضوعات مهم در هم‏بستگی دینی، تحمل مخالف و به رسمیت شناختن آن است و در جایی اشاره کردید برای این‏که بتوانیم فعلا با آن کنار بیاییم، آن را به رسمیت می‏شناسیم. به رسمیت شناختن در نظر شما و در مقاله، یک رسمیت جدی است یا مصلحت‏اندیشانه که فعلاً او را به زمین بازی ما بیاورد و بعداً خواسته‏هایمان را به او تحمیل کنیم؛ چون مخاطبان امروزی، بسیار هشیارند و خیلی سریع تشخیص می‏دهند که چه کسی وارد یک گفت‏وگوی جدی با ما می‏شود و چه کسی مصحلت‏اندیشانه به تعامل می‏پردازد؟

استاد ایازی: واقعاً من چنین حرفی زدم؟

سؤال: من چنین احساس کردم.

استاد ایازی: من گفتم برای این‏که بتوانیم به او گفتکو کنیم، باید او را به رسمیت بشناسیم، ولی اگر چنین گفته باشم، کتاب «آزادی در قرآن» که حداقل، بیست سال قبل نوشته‏ام و همه نوشته‏ها و مقالاتم این را تکذیب می‏کنند. چنین حرفی اصلاً در ذهنم نیست تا چه رسد به این‏که نوشته باشم.

سؤال: مسأله جالب هم این است که شاید بیش از این‏که به دنبال هم‏بستگی مردم باشیم، روحانیان باید با مردم، هم‏بسته بشوند؛ یعنی مردم ما معمولاً هم‏بسته هستند و چنانکه دکتر سروش گفته‏اند اولین تفرقه‏افکنان یا جدایی‏اندازان، هستند، این روحانیان هستند که مدام، اذیت و جدایی ایجاد می‏کند یا این‏که هم‏سو با رشد و تحولات مردم، پیش نمی‏آید.

در نهایت، فکر می‏کنم به جای این‏که بیشتر بر توصیه‏های دینی، تمرکز کنیم -چنانکه در مقاله هست و مواردی را شمرده‏اید- شاید بد نباشد که به تجربه صدر اسلام بر گردیم و ببینیم که مشخصا پیامبر و ائمه ما(علیهم السلام) در سیره عملی خودشان چگونه هم‏بستگی اجتماعی را در جامعه، ایجاد می‏کردند و جدا از این‏که چه سفارش‏هایی فرموده‏اند، عملاً چه‏کاری انجام می‏دادند. نمونه این رفتار، عمل‏کرد پیامبر در قانون اساسی مدینه و به رسمیت شناختن قبایل مختلف، سنن و ربحه‏های آنان دیده می‏شود.

استاد ایازی: اولاً اگر نتوانسته‏اید با مقاله من، ارتباط برقرار کنید، شاید اشکال از من باشد که نتوانسته‏ام چنین ارتباطی را شکل بدهم اما واقعیت، این است که می‏خواسته‏ام از دانش علوم اجتماعی نیز برای سخن مورد نظرم استفاده کنم و بدین منظور، کتاب‏های بسیاری مطالعه کرده‏ام، اما به طور کلی باید عرض کنم که ما در این نوشته به دنبال حل کردن مسائل نظری و بنیادین نیستیم، بلکه می‏خواسته‏ایم یک راهکار و روش عمل‏گرایانه را پیشنهاد بدهیم. البته اعتراف می‏کنم که چون اولین جلسه‏ای است که از خدمت دوستان شورا می‏آیم، شاید دوستانی بعداً این بحث را پخته‏تر و متکامل کنند و قهراً این بحث من آغاز راه است. این هم که گفتم قبلا مطالعه و فکرکنید و سخن بگویید، بر این اساس بود که ذهن دوستان، آشنا باشد که چه نوع عملی باید انجام بدهیم. غرض ما در این نوشته، یک نوع پیشنهاد عمل است نه بحث‏های نظری؛ چون بحث‏های نظر در جای خود بحث می‏شود. الآن اگر بخواهیم به صورت عملی واقعاً کاری برای جامعه بکنیم، باید چه‏کار کنیم و چه راه‏هایی بپیماییم. من یک سری اصول و محور را در این نوشته، مطرح کرده‏ام که نمی‏توانستیم چندان طولانی‏تر سازم، اما اگر الگو و چارچوب کلی آن، مورد پذیرش باشد، می‏توان بر اساس آن، بحث را تکامل بخشید؛ آن را نقد کرد و روش‏هایی از آن را مقداری گشود. این چیزی نیست که آخر ما یمکن ان یقال باشد یا نهایۀ الکلام نیست، چون در این زمینه، واقعاً کار کمتری شده است. به یاد دارم که حدود سال 51، آقای دکتر شریعتی کتابی به نام «چه باید کرد؟» منتشر کرد. آقای اسلامی ندوشن هم در اوایل انقلاب، این کتاب را نگاشت که «ایران چه سخنی برای گفتن دارد؟». من خودم حدود ده سال پیش، در یادداشتی نوشتم که امروز، اسلام چه حرفی برای گفتن دارد؟ حرف ما این است که اگر امروز بخواهیم در یک جامعه، زندگی کنیم، برای کاهش وضعیت موجود و ارائه الگویی از نوعی دین‏داری باید به چه محورهایی تکیه کنیم؟ حرف من این است و اگر نتوانسته‏ام آن را بیان کنم، تقصیر از قلم من و مسائلی از این دست بوده، اما سعی من این بوده که بتوانم این سخن را مطرح کنم.

سؤال: من وقتی بحث را دنبال کردم و به متن و فرمایش شما نگریستم، این گونه به ذهنم می‏آمد که ما مشکلی به نام «دین‏گریزی» داریم و در پی یافتن و نشان دادن راه‏حلی هستیم که ظاهر دینی ندارد و به همین روی، همه افرادی که هدف و مخاطب ما هستند، می‏توانند به آن، رو بیاورند اما این راه‏حل به دین‏داری یا کاهش دین‏گریزی می‏انجامد. تلقی من این طور است و عنوان نیز «هم‏بستگی اجتماعی؛ راهی برای رشد فرهنگ دینی» است؛ اما وقتی محتوا بحث‏های این جلسه را دنبال کردم، به نظر می‏رسید که گاهی بحث به این سو رفت که دین چه نقشی می‏تواند در هم‏بستگی اجتماعی داشته باشد یا هم‏بستگی‏های اجتماعی متنوعی را می‏توان تشخیص داد که برخی از آن‏ها مثلاً دین‏محور است و برخی چنین نیست و از قسمت دین‏محورش آن‏ها که متکی به ایمان، اخلاق و مانند آن است، بنیادین است. به نظر می‏رسد که اگر سنخ دوم و سوم بحث به این سو می‏رود، مقداری دور شدن از غرض اصلی است که دنبال می‏کنیم پس یک بار، فارغ از دین‏داری، دین‏ورزی و دین‏گریزی، بحث می‏کنیم که چه مدلی از دین‏داری پرجاذبه‏تر است یا چگونه دین‏داری ‏ای می‏تواند به نتایج مثبت‏تری بینجامد؟ یک بحث که داشته‏ام و شاید حضرت‏عالی هم دیده باشید، انواع تشیع‏هاست؛ چون از انواع آن، تشیع شعائری، تشیع آموزه‏ای و تشیع سلوکی است و هر یک نیز نتایج و تأثیراتی دارند. مثلاً همان طور که فرمودید، تشیع شعائری عمدتاً هویت‏ساز است و به جنگ هویت‏ها می‏انجامد. آن بحث‏های جالب و خوب است که به نظر می‏رسد می‏شود دنبال کرد، اما بحث اصلی که شایسته تمرکز است و عنوان هم همین را نشان می‏دهد، این است که بگوییم یک غایت به نام «کاهش دین‏گریزی» یا «افزایش دین‏داری و دین‏ورزی» داریم و برای نیل به آن، راه‏حلی را پیشنهاد می‏کنیم که لزوماً نام و نشان دینی هم ندارد و برای همه انسان‏ها می‏تواند مفید، مؤثر و مقبول باشد و آن «هم‏بستگی اجتماعی» است که اگر آن را دنبال کنیم، منتهی به دین‏داری می‏شود. البته این نکته هم هست که اگر هم‏بستگی اجتماعی پیدا بشود، در نهایت به دین‏داری یا دین‏ورزی بهتر می‏رسد یا نه؟ در واقع، من ایده اصلی در این کار را گم کرده‏ام؛ اگر خودتان صلاح می‏دانید، توضیحی بفرمایید.

استاد ایازی: سخنم این است که اگر امروز در حوزه دین، نگرانی و دغدغه داریم و گمان می‏کنیم دین‏گریزی رخ می‏دهد، راه‏حل ما چیست و باید چه‏کار کنیم که جلوی این امر را بگیریم؟ یک بار، روش‏های رایجی را در پیش می‏گیریم که حکومت در پیش می‏گیرد و روش‏های خاص خود است، اما می‏خواهیم بگوییم این‏ها به دین‏داری بیشتر نخواهد انجامید. من نمی‏گویم باید هم‏بستگی‏ای بیاوریم که احیاناً به دین‏داری برسد یا نرسد، من اصلاً می‏خواهم رسماً هم‏بستگی دینی را مطرح کنم اما این هم‏بستگی دینی، به شکلی نیست که با دیگران و دیگراندیشان ضدیت و مبارزه بکند. حرفم این است که می‏توانیم الگوئی از نوعی دین‏داری و هم‏بستگی ارائه کنیم که رفته‏رفته بتواند مجموعه‏های دیگر را هم تحت پوشش خود قرار بدهد. برای روشن شدن مطلب، مثالی می‏زنم. در مسأله تشیع می‏دانیم کسانی که با امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیعت کردند، به جز تعداد انگشتان دست، موالیان خلفای اول و دوم بودند اما واقعاً کارکرد ائمه دیگر تا امام صادق(علیه السلام) چگونه بود که چنین جریانی را درست کرد؟ اتفاقا زمانی در مسجدالنبی(صلی الله علیه و آله و سلم) داستان مفصلی برای پسر من رخ داد که و نزد یکی از علمای اهل تسنن رفتیم. حرف من همین بود که اتفاقاً ائمه اهل بیت(علیهم السلام) روشی را انتخاب کردند که در عین ترویج معنای خاص خودشان، عملاً به جمعیت می‏افزود. در روایت امام باقر(علیه السلام) تعبیری وجود دارد که در پاسخ به کسی که پرسید: شما بنی امیه را نفی می‏کنید، اما خودتان چه می‏گویید؟ فرمود «أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ إِمَارَةَ بَنِي أُمَيَّةَ كَانَتْ‏ بِالسَّيْفِ وَ الْعَسْفِ وَ الْجَوْرِ» بعد نمی‏فرماید «اما امارتنا» بلکه می‏فرماید: «وَ أَنَّ إِمَارَتَنَا بِالرِّفْقِ وَ التَّأَلُّفِ وَ الْوَقَارِ وَ التَّقِيَّةِ وَ حُسْنِ الْخُلْطَةِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ» ایشان الگو ارائه می‏کند و می‏فرماید آن نوع دین‏داری با ابن ابی العوجاء و آغازِ کار هشام بن حکم نیز می‏سازد و با انواع و اقسام افراد و مذاهب نیز سر مدارا دارد. شاگردانی که از امام صادق(علیه السلام) استفاده می‏کردند، هیچ کدام نبودند ولی آرام‏آرام آمدند. واقعاً این یک تعبیر را از فخر رازی استفاده می‏کنم که به‏مناسبت تفسیر آیه «انا اعطیناک الکوثر» گفته است. من وقتی تاریخ تفسیر را نگاه کردم، ندیدم قبل از فخر رازی، کسی درباره «کوثر» چنین معنایی را ارئه بدهد. می‏گوید: معنای «کوثر» فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است به قرینه «ابتر»؛ چون وقتی که ما چیزی می‏گوییم، باید بدانیم که جای‏گزین یک چیز دیگر بوده است. ایشان این جمله مهم را بیان می‏کند که واقعاً اگر نگاه بکنید، این‏که بیشترین تمرکز در فرهنگ اهل سنت، بر روی امام صادق(علیه السلام) شده، این جهت است که: این هم جزء اِخبارات غیبی قرآن کریم است که فرموده: «انا اعطیناک الکوثر». چرا؟ جعفر بن محمد را نگاه کن و ببین چه‏کار کرده!

من راجع به هم‏بستگی دینی، سخن می‏گویم و نمی‏خواهم کسی را فریب بدهم، اما نوع هم‏بستگی دینی مورد نظر من که جنبه اخلاق‏مدارانه دارد و یک نوع از ایمان را ترویج می‏کند، می‏تواند بسیاری را پوشش بدهد؛ بر جمعیت بیفزاید و «یدخلون فی دین الله افواجاً» را به نمایش بگذارد. الگویم واقعاً همین است اما دوستان باید بحث و گفت‏وگو کنند و در جلسات خود در گروه‏های خود به تقویت آن بپردازند تا روشن شود که وظیفه در این زمینه چیست.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

گریز از کدام دین و گذار به کدام دین؟»

موضوع: «گریز از کدام دین و گذار به کدام دین؟» آیت الله محمّد سروش محلاتی بسم الله الرحمن الرحیم مقدمه عنوان این بحث، خود، متضمن مقدمه است و بحث دین‏گریزی را در دو قالب می‏توان دنبال کرد: 1) افراد یا گروه‏هایی از دین، گریزان می‏شوند و در نقطه مقابل، به وادی بی‏دینی، گام می‏گذارند.

۱۵ آبان ۱۴۰۱

درنهضت حسینی(ع) شور وعشق در خدمت رشد فکری

آیة الله سید ضیا مرتضوی به گزارش روابط عمومی « سایت اندیشه ما» به نقل از کانال تلگرامی،آیة الله سید ضیا مرتضوی ، این استاد درس خارج حوزه علمیه قم در سلسله نشست‌های تعزیت آفتاب تصریح کرد: درباره خاستگاه و چگونگی و نسبت عزاداری با سایر آموزه‌های

۱۳ شهریور ۱۴۰۱

جایگاه عزاداری بر امام حسین در فرهنگ شیعی

آیت الله سید ضیا مرتضوی به گزارش روابط عمومی«سایت اندیشه ما» به نقل از کانال تلگرامی آیت الله سید ضیا مرتضوی ایشان در مورد جایگاه عزاداری بر امام حسین در فرهنگ شیعی به پاسخ دهی پرسش های مطرح در این حوزه پرداخته است که متن کامل آن

۲۷ مرداد ۱۴۰۱

ملاک اصلی در حکومت دینی، رضایت عامه است، نه یک اقلیت خاص

آیت الله سید ضیا مرتضوی به گزارش روابط عمومی«سایت اندیشه ما» به نقل از کانال تلگرامی آیت الله سید ضیا مرتضوی، وی در مورد داعیه حکومت جهانی ودیدگاه فقها در مودر محدودیت اجرای حدود درعصر غیبت مطالبی بیان داشته است که گزیده آن

۲۳ مرداد ۱۴۰۱