یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

هویت انسانی–الهی انسان در قرآن؛ از نفس تسویه‌شده تا فطرت و نفخه الهی

بسم الله الرحمن الرحیم لازم است در خصوص عنوانی که انتخاب شد و بحثی که حول این عنوان مطرح است یک توضیحاتی داده شود تا نسبت به انتخاب این موضوع و فلسفه‌ی انتخاب این موضوع و آثار و تبعاتی که بر این موضوع مترتب است بیاناتی تقدیم بشود. شاید نوع مباحثی که در این نشست‌ها برگزار می‌شد رنگ و بوی این گونه از بحث‌ها را کمتر داشت ولی یک بحث فلسفی که در فضای اندیشه‌ی هم فلسفه‌ی غرب و هم فلسفه‌ی اسلامی از گذشته‌ی بیش از هزار سال مطرح است را مطرح بکنیم و به صحت به روز‌آمدن این گونه از بحث‌ها و اهمیتی که این بحث‌ها این روزها دارد حوزه‌ی ما، فضلای حوزوی ما و اندیشمندانی که در این رابطه می‌اندیشند فکری دیگر و طرح و برنامه‌ی دیگری را داشته باشد. متاسفانه ما در ارتباط با این گونه از بحث‌هایی که هم در اندیشه‌ی دینی ما بسیار تاکید شده است در بحث معرفت نفس و هم در منابع وحیانی مان بسیار اهتمام فراوانی به این بحث داده شده که انسان شناسی هست؛ کمتر تلاش می‌کنیم و کمتر همت می‌ورزیم و نوع مباحث علمی که در حوزه رایج است به این گونه از بحث‌ها بهای چندانی متاسفانه نمی‌دهند در حالی که در فلسفه‌های غرب و مکاتب غرب…

هویت انسانی–الهی انسان در قرآن؛ از نفس تسویه‌شده تا فطرت و نفخه الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

لازم است در خصوص عنوانی که انتخاب شد و بحثی که حول این عنوان مطرح است یک توضیحاتی داده شود تا نسبت به انتخاب این موضوع و فلسفه‌ی انتخاب این موضوع و آثار و تبعاتی که بر این موضوع مترتب است بیاناتی تقدیم بشود. شاید نوع مباحثی که در این نشست‌ها برگزار می‌شد رنگ و بوی این گونه از بحث‌ها را کمتر داشت ولی یک بحث فلسفی که در فضای اندیشه‌ی هم فلسفه‌ی غرب و هم فلسفه‌ی اسلامی از گذشته‌ی بیش از هزار سال مطرح است را مطرح بکنیم و به صحت به روز‌آمدن این گونه از بحث‌ها و اهمیتی که این بحث‌ها این روزها دارد حوزه‌ی ما، فضلای حوزوی ما و اندیشمندانی که در این رابطه می‌اندیشند فکری دیگر و طرح و برنامه‌ی دیگری را داشته باشد. متاسفانه ما در ارتباط با این گونه از بحث‌هایی که هم در اندیشه‌ی دینی ما بسیار تاکید شده است در بحث معرفت نفس و هم در منابع وحیانی مان بسیار اهتمام فراوانی به این بحث داده شده که انسان شناسی هست؛ کمتر تلاش می‌کنیم و کمتر همت می‌ورزیم و نوع مباحث علمی که در حوزه رایج است به این گونه از بحث‌ها بهای چندانی متاسفانه نمی‌دهند در حالی که در فلسفه‌های غرب و مکاتب غرب این گونه از بحث‌ها به رغم این‌که چندان منبعی هم ندارند؛ خیلی بیش از ما راجع به این گونه از بحث‌ها فکر کرده اند و چون واقعا راه درستی را طی نکرده اند و مسیر انحرافی را رفته اند به رغم تلاش‌های فراوان و دست و پا زدن‌های زیاد اما نتیجه‌ای عاید نشد بلکه ثمرات تلخی هم بر این انسان شناسی که در غرب وجود دارد به همراه داشت.

امروزه شعارهایی که جوامع انسانی می‌دهند مبتنی بر همین انسان شناسی ست؛ انسان امروز در نزد صاحبان مکاتب چگونه تعریف می‌شود؟ چه حقیقتی دارد؟ و این انسانی که امروز در جوامع دارد زندگی می‌کند باید با چه شعارهایی و چه رویکردی حیات خودش را استمرار ببخشد و ادامه بدهد.

ما وارد آن مباحث جداً نمی‌شویم چون هم یک وادی بسیار وسیعی است و پراکندگی آراء و نظرات در این رابطه بسیار هم زیاد است و از این طرف هم ما نسبت به انچه که بایستی در باب انسان شناسی داشته باشیم آن همت لازم به خرج داده نشد و امروز ما واقعا در حوزه‌ی انسان شناسی به روز نیستیم و اندیشه‌ای که بایستی مبتنی بر این منابع وحیانی ما خصوصا قرآن عزیز ما که در باب انسان شناسی، در حقیقت حق مطلب به نحو احسن ارائه شده و اگر بخواهیم به یک معنا بزرگترین خدمت قرآن به بشریت را تعریف کنیم این است که قرآن انسان را آن گونه که هست و آن گونه که باید به او معرفی کرد و انسان را به او شناساند و جنبه‌های وجودی او را برای او خوب تبیین و روشن کرد. هیچ تردیدی نیست که بحث توحید سرآمد همه‌ی مباحث است و به جهت ارزش و اهمیت هیچ بحثی برتر از توحید نیست اما آن که انفع المعارف است و بناست که برای انسان ذخیره‌ی معرفتی اصیلی را به همراه بیاورد مساله‌ی انسان شناسی است و شما مستحضرید که خدای عالم در قرآن فروغ مباحث قرآنی را در اوجش مطرح کرده و جنبه‌های انسان شناسی را آن گونه که باید به او نمایانده است.

ما اگر واقعا وحی نداشتیم و جنبه‌هایی که حق سبحانه و تعالی بر اساس کلامش و کتابش برای ما روشن کرد ما این‌ها را نمی‌دیدیم چه اتفاقی در حوزه‌ی انسان شناسی می‌داشتیم الان مستحضرید که انسان را به عنوان یک موجود کاملا زمینی که بر اساس یک نظام طبیعی آفریده شده به دنیا آمده و بعد هم از دنیا خواهد رفت و بعد هیچ، و ما یهلکنا إلی الدهر نموت و نحیا إن هي لنا حیاتنا الدنیا، این سخن رسمی است که امروز جوامع مبتنی بر آن، انسان را تحلیل می‌کنند و این انسان شعارها، برنامه‌هایش، حضور و غیابش، آمد و شدهایش در عرصه‌های مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی بر اساس همین منطق است.

پیشینه‌ای برای انسان جز طبیعت نیست و پسینه‌ای هم برای انسان جز فنا و نابودی نیست؛ و این انسان است که در این مدت عمر بر اساس کسبیاتی که از در و دیوار این طبیعت دارد و آمد و شد فرهنگی که هست، تاریخی که هست شکل انسانی ساختار خودش را پیدا می‌کند و دیگر هیچ. ورود به این عرصه عرض کردیم مساله‌ی بسیار فراوان و پراکنده‌ای است که جای بحث این جلسه‌ی ما نیست و همانطور که مستحضرید عنوانی که انتخاب شده عبارت است از هویت انسانی- الهی انسان در قرآن و بحث را باید هدایت کنیم به سمت این‌که ببینیم آیا چه تعریف و هویتی برای انسان از منظر وحی قرآنی دریافت می‌کنیم و جامعه‌ی علمی و حوزوی خودمان را و این گونه از نشست‌ها و جلسات را که رسالتی خاص دارد و دارد آن چه را که به عنوان مباحث فرهنگی هست را رصد می‌کند تا بتواند خدمتی به جامعه‌ی علمی و فرهنگی و اجتماعی جامعه داشته باشد یک خدمتی ارائه شود . این مختصر توضیحی راجع به سرّ انتخاب این عنوان و این‌که باید در حوزه چه کرد؟ بله حوزه مباحث رسمی خودش را در حوزه‌ی فقه و اصول دارد برنامه‌های رایج حوزوی به جای خود هست اما ما به حق در این رابطه که بحث هویت انسانی است حالا در گذشته به عنوان بحث نفس مطرح بود یا انسان شناسی مطرح بود امروزه این عنوان به نام هویت انسانی است بیش‌تر مورد توجه قرار بگیرد و از حوزه‌ی اصیل قم ان‌شاءالله این گونه از مباحث با پختگی و رسیدن به حد کمال مطلوب علمی ما بتوانیم آثار و کتب و صحفی را در این رابطه ارائه کنیم. به حق جامعه‌ی انسانی تشنه‌ی آن است که هویت انسانی را بشناسد و اگر در غرب چنین تفکراتی حاکم است برای آن است که واقعا منبعی در این رابطه برای او نیست به صورت خیلی در جهت این‌که کورکورانه حرکت می‌کند و بدون این‌که شناختی را از یک منبع رسمی داشته باشد انسان را دنبال می‌کند به این‌جا رسیده است و بحث‌هایی که در باب هویت بحران هست و بحران هویت است و این‌که این هویت اصلاً چیزی برای اونیست که بخواهد صاحب یک مکتب و مرامی باشد لذا انسان یک انسان تاریخی است در این تاریخ انسان این است در آن تاریخ انسان این است در این فرهنگ انسان این است در آن فرهنگ انسان این است هیچ بنیانی معرفتی و اصیل و حقیقی برای انسان تعریف نمی‌شود.

جا دارد که این بحث به لحاظ تاریخی هم مورد توجه قرار بگیرد و پیشینه‌ی تاریخی این گونه از بحث‌ها هم مطرح بشود البته با توجه به این‌که زمینه‌ی این بحث‌ها در گذشته در تاریخ فلسفه‌ی اسلامی چون این بحث ذاتا یک بحث فلسفی است البته در حوزه‌ی فلسفه‌ی انسان شناسی جای کار و بحث دارد حکمای ما، بزرگان از حکمت و فلسفه‌ی ما از جناب فارابی و جناب شیخ الرئیس این بحث را در حوزه‌ی نفس مطرح می‌کنند و وقتی صدر المتالهین رسید این بحث به عمق خودش راه یافت و نگاه دیگری را به بحث انسان شناسی داشت و مباحث سفر چهارم را که منتهی به معاد می‌شود از جایگاه نفس انسانی آغاز کرد.

اگر دیگر حکمای ما بحث نفس انسانی را در طبیعیات مطرح کردند جناب صدرالمتالهین این بحث را در الهیات مطرح کرد و در سفر چهارم این بحث مطرح شده است و چون انسان یک موجود مجرد است و یک موجود مجرد یک موجود نمیر و پایداری هست؛ لذا معاد، قیامت می‌خواهد و مباحث معاد را مترتب بر بحث انسان شناسی فلسفه‌ی انسانی ایشان مطرح کرده اند.

در گذشته همانطور که اشاره شد این بحث در نظام طبیعی مطرح بود خب نفس نباتی، نفس حیوانی و نفس انسانی و همه‌ی این‌ها هم در حقیقت در فضای طبیعیات مطرح بود گرچه بخشی از این مباحث به تجرد رسید و در حکمت مشاع و اشراق هم این بحث‌ها در بحث تجرد نفس ناطقه‌ی انسانی مطرح شد اما آن چه که در فضای حکمت متعالیه زمینه پیدا کرد این به مراتب قوی تر شد؛ یعنی حتی تجرد خیالی هم برای نفس اثبات شد و نفس به نفس انسانی بسیار عمیق تر و وسیع تر به صحنه‌ی تجرد پانهاد و عمده‌ی هستی او به نفس مجرد راه پیدا کرد.

یک اشاره‌ی خیلی کوتاه نسبت به این‌که در غرب امروزه این بحث چگونه مطرح است و در چه رویکردی این بحث‌ها را باید دنبال کرد؟ ملاحظه بفرمایید که وقتی جهان بینی یک جهان بینی الحادی شد همه‌ی مباحثی که بر جهان بینی الحادی مترتب است همه‌ی آن مباحث هم در حقیقت رنگ الحادی به خود می‌گیرد و لذا دیگر نفس از آن حیثیت تجردی باز می‌افتد در اندیشه‌ی فلسفه‌ی غرب دیگر انسان به عنوان یک موجود مجرد جایگاهی ندارد انسان سراسر یک موجود مادیست حتی نفس او به روان تقلیل پیدا کرده و روان هم یک امر مادیست و تمام وجود انسانی را فیزیک و طبیعت و ماده احاطه کرده است. ما حیثیت تجردی برای انسان نداریم بسیار امر مبهم و تاریکی را در فضای تجرد این‌ها دارند تجربه می‌کنند اما چون جهان بینی الهی شد و سطح معرفت در حد معرفت حسی کاهش پیدا کرد طبیعی است که این گونه از بحث‌ها هم باید که تقلیل پیدا کند. ما اگر در جهان بینی به این‌جا رسیدیم که جایی برای تجرد در معرفت راه ندارد و اصلاً انسان به عالم کلیات نمی‌رسد به تجرد راه پیدا نمی‌کند، طبیعی است که نفس هم یک حیث مادی صرف پیدا می‌کند.

در فلسفه‌ی اسلامی اگر ما به تجرد نفس فتوا و رای می‌دهیم به جهت شئوناتی است که برای نفس است و از جمله علم و تجرد علم و علم یک امر کلی و فراطبیعی است. نفسی که صاحب علم است هم به تبع یک حقیقت فراطبیعی خواهد بود و لذا مباحثی که امروز شما در فلسفه‌ی غرب ملاحظه می‌فرمایید این گونه است که این انسان شناسی به سمت طبیعت میل پیدا می‌کند و انسان می‌رود تا یک موجود طبیعی صرف باشد و فعالیت‌ها و تلاش و کوشش و هر چه که هست به لحاظ حیثیت‌های تجربی و حسی و علمی خواهد بود و ما چیزی از نوع تفکر تجردی و ماوراء طبیعی در معرفت انسان شناسی در غرب نمی‌بینیم گرچه در پیشینه‌ی این فلسفه در زمان جناب افلاطون و ارسطو زمینه‌های بسیار روشنی در باب تجرد نفس و حیثیت ماورائی نفس بود اما از آن زمانی که نظام فکری در حوزه‌ی جهان بینی به یک نظام حسی و تجربی کاهش پیدا کرد همه‌ی مباحثی که بر آن مترتب است در این فضا شکل می‌گیرد و در حقیقت انسان شناسی تجربی ما داریم، انسان شناسی علمی داریم. تلاش‌هایی هم در حوزه‌ی انسان شناسی فلسفی انجام شده و در مکاتب غربی این‌ها هست در ایران هم برخی از این کتاب‌ها با همین عنوان انسان شناسی فلسفی آمده است؛ ولی چون فلسفه در غرب به علم کاهش پیدا کرد طبعا این انسان شناسی هم در همین ساحت است حالا عرض کردیم این نیاز دارد به این‌که دوستانی که در این رابطه تلاش کرده اند و صاحب فکر و کتاب و اثر هستند این انسان شناسی که به عنوان انسان شناسی فلسفی امروز دارد مطرح می‌شود و حتی انسان شناسی فلسفی در گذشته در غرب شناخته شود بحث‌هایش بیاید و ما ببینیم که چه مباحثی بر انسان شناسی مترتب است و ملاحظه بفرمایید هر فکری هر کاری هر شانی هر شعاری که امروز داده می‌شود باید که با این انسان شناسی بخواند همراه باشد سازگار باشد نمی‌شود یک انسان شناسی فلسفی ماوراءطبیعی داشته باشیم و همه‌ی شعارهای مان و همه‌ی سخنان مان حیث علمی و تجربی و طبیعی و مادی بخواهد پیدا کند یا برعکس ما همه‌ی شعارهایمان و شئون و کارهایمان را در حد حس و تجربه بیاییم و بخواهیم از آن طرف هم یک انسان شناسی سخن بگوییم که وراء ماده و طبیعت است و از تجرد سخن می‌گوید.

این‌ها در حقیقت یک تذکری بود حتما دوستان با این فضاها آشنا هستند و بنا نیست که در این حوزه ما سخن بگوییم بیش‌تر می‌خواهیم که از جنبه‌های وحیانی و مشخصا قرآن عزیز مایه بگیریم و این انسان را به او معرفی کنیم و اگر این انسان با این منابعی که بسیار روشن و شفاف در منابع وحیانی ما و آثار و کتاب و سنت ما وجود دارد ما بتوانیم یک تعریف ارزشمند و شایسته‌ای را از انسان ارائه بدهیم و به جهان انسان را معرفی کنیم. غرض بنده این است که این حوزه علمیه است و این فضلا و عالمان دینی هستند که می‌توانند با یک نگاه دینی، عقلی و نقلی شایسته و صحیح و درست با یک تحلیل عمیق در حوزه‌ی انسان شناسی انسان را به جهان معرفی کنند و در سایه‌ی این معرفی بتوانند نحوه‌ی زندگی او را و سبک حیاتی که برای او هست را برای او رقم بزنند الان سبک زندگی و نحوه‌ی حیاتی که حیات فردی و اجتماعی است مطابق با انسان تعریف شده است ما چگونه انسان را تعریف می‌کنیم؟ بعد ببینیم چه انتظاری از انسان است و چه اقتضائاتی برای این انسان و چه تقاضایی برای این انسان وجود دارد.

از این‌جا وارد بحث خودمان می‌شویم؛ یعنی هویت انسانی- الهی انسان در قرآن.

مطلب اول این است که نظام هستی هر موجودی که در او هست نظام حق است و دارای هویت است از ذره گرفته تا کهکشان‌ها هر کدام از این موجودات به حق آفریده شده اند و این حق هویت آن‌ها را تامین می‌کند و آن‌ها را دارای هویت می‌کند (رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى) ما یک موجود ضال و گمراه در نظام هستی نداریم بلکه هر موجودی آغاز و انجامی دارد و راهی بین آغاز و انجام او هست که این‌ها هویت آن را مشخص و معلوم می‌کند (و ما خلقنا السماوات و الارض إلّا بالحق) این حق چیست؟ این‌که خدای عالم فرمود ما هیچ موجودی را نیافریدیم مگر این‌که در صحبت حق است این حق کدام حق است؟ یک حق مطلق داریم که در مقابلش عدم است نه در مقابلش باطل است این فقط باری سبحانه و تعالی ست ذلک بان الله هو الحق این حق مطلق است اما یک حق مخلوق به داریم که اهل معرفت به این حق این اصطلاح حق مخلوق به را یاد می‌کنند یعنی حقی که خدای عالم به واسطه‌ی آن حق این هستی را این آسمان و زمین را این موجودات مادی و غیر مادی را آفریده و هیچ موجودی در نظام هستی موجود باطل، رها، عبث و نظایر آن نیستند (أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا) آیا بیهودگی و عبث در آفرینش انسان که هیچ آیا هیچ موجودی را ما می‌توانیم تصور کنیم که این موجود بی هدف و بی غرض است؟ این نشان از این دارد که هر موجودی نه تنها انسان، دارای هویتی است و این هویت هم همان حقی است که خدای عالم به واسطه‌ی آن حق آن موجود را افریده است و ما نمی‌توانیم یک موجودی را پیدا کنیم دراین گستره‌ی هستی که این موجود از حق برخوردار نباشد و مراد از حق این است که آغازی دارد، راه هدایت شده‌ای در درون او تعبیه شده خیر و صلاحی برای او وجود دارد. حالا یک موجودی در حد پشه و امثال ذلک است آن یک حدی از آفرینش و خلقت و حقانیت با او همراه است یک هم یک موجودی به نام انسان که حق برتری با او همراه است. این حق در وجود انسان هویت او را مشخص می‌کند. بنابراین هویت داشتن مخصوص یک موجود دون موجود دیگر نیست این نیست که مثلاً در این نظام هستی برخی از موجودات دارای هویتی هستند و برخی بی هویت هستند. این حقی که خدای عالم به‌وسیله‌ی آن حق علم و آدم را آفریده است این حق مخلوق به، هویت یک موجود را مشخص می‌کند.

این یک مطلب عام و فراگیری است که هم فلسفه‌ی اسلامی می‌تواند روی آن بایستد و هم منابع وحیانی ما بر آن تکیه دارند. در پرانتز این توضیح را عرض کنم که در فلسفه‌ی اسلامی همین بحث اسلام شناسی چون بحث جهان بینی اش بر اساس یک جهان بینی الهی شکل گرفته است انسان شناسی هم بر اساس یک انسان شناسی الهی راه یافته و مباحثی که در فلسفه‌ی اسلامی از انسان شناسی مطرح است بسیار رنگ الهیاتی پیدا کرده است. شما در حکمت متعالیه و آن چه که از این سرچشمه‌ی ارزشمند اندیشه و فکر جاری می‌شود راجع به انسان شناسی فلسفه‌ی اسلامی خوب می‌توانید آن جنبه‌ی الهیاتی را باز بیایید و جناب صدرالمتالهین این مساله را به زیبایی تمام پیوند داده با الهیات؛ یعنی انسان شناسی در فلسفه‌ی اسلامی با حوزه‌ی الهیاتی ارتباط وثیقی پیدا کرده و بحث‌های اتحاد با عقل فعال، اتحاد عالم و معلوم و اتحادعاقل و معقول و امثال ذلک همه راه را برای رسیدن به جنبه‌های الهی سوق می‌دهد. بحث حرکت جوهری و مباحثی که در جهت تعالی حقیقی انسان نه تعالی در اعراض و عوارض بلکه در جوهر وجودی انسان این تغییر دارد حاصل می‌شود و این تغییر هم جنبه‌ی الهیاتی پیدا می‌کند جنبه‌ی ملکوتی پیدا می‌کند این بحث بسیار هم عمیق می‌شود و هم گواراست از این‌که پیوندی وثیق بین فلسفه‌ی اسلامی و الهیات و منابع وحیانی ما شکل می‌گیرد و به حق جناب صدرالمتالهین این مباحث را در آثار شریف خودشان در کتاب‌های مثل مبدا و معاد و مفاتیح الغیب و نظایر آن به کمال رسانده اند و دستاوردهایی که امروز در تفسیر المیزان و تفسیر تسنیم و نظایر آن مشاهده می‌کنید همه مرهون آن نوع از تفکری است که ارائه شده و باعث شده است که این گونه اندیشیده شود یعنی انسان شناسی ما در حکمت مشاع و یا حکمت اشراق در حوزه‌ی طبیعیات در حد اقلی از تجرد بود اما انسان شناسی در فلسفه اسلامی در حکمت متعالیه واقعا به اوج خودش رسید و ما می‌توانیم یک انسان شناسی فلسفی شریفی را در حقیقت چون رویکرد عقلی و برهانی باید باشد ارائه کنیم. حالا این جای کار دارد یعنی ما اگر خواستیم راجع به هویت انسانی الهی انسان در فلسفه‌ی اسلامی صحبت کنیم باید یک بحثی دیگر و موضوعی دیگر جلسه‌ای دیگر داشته باشیم تا ببینیم آیا آن اندیشه‌ای که در فلسفه‌ی اسلامی راجع به انسان است فلسفه‌ی اسلامی که حکمت متعالیه عهده دارش است به کجا می‌رسد.

برگردیم به بحث خودمان و این‌که هویت انسانی-الهی انسان را در قرآن جستجو کنیم. گرچه قرآن عزیز ما یک نیم نگاهی به نظام طبیعت دارد از زرع و حبه و هسته و امثال ذلک به صورت خیلی سطحی تا (إِنَّ اللّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى) را في الجمله دارد اما نگاه گسترده‌ای به مباحث طبیعیات به این منظور و از این زاویه ندارد.

به آسمان بنگرید، به کوه بنگرید، به دریا و شتر و زیتون بنگیرید به این گونه از اموری که در نظام طبیعت برجسته اند بنگرید حتی مورد سوگند الهی هم قرار می‌گیرند اما این طور نیست که وحی خود را متصدی تبیین طبیعت و امور نهفته‌ی در طبیعت قرار بدهد و بخواهد برای بشر باز کند گرچه آن حیث الهیاتی که بر این طبیعت استوار هست را خدای عالم همواره تذکر می‌دهد. (هُوَ الَّذِي أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء) یا در آغاز با هو الذي آغاز می‌کند یا در پایان آیه به این‌که امور به او برمی گردد ولی بنای وحی این نیست که واکاوی کند حقیقت طبیعت را و موجودات عالم طبیعت را و رمز و راز این موجودات را بشکافد و انسان را به این جهت در نظام طبیعت آگاه کند بلکه به او خرد عطا کرده، عقل و امکانات کشف حقیقت عطا کرده و انسان بر اساس امکاناتی که خدا برای او قائل شده است عقل حسی و تجربی که برای او داده عقل تجردی که برای او داده عقل نیم تجریدی که برای او قائل شده است که در نظام هندسه و مقدار بتواند نظر بدهد همه‌ی این‌ها الان دست اندرکارند تا طبیعت را واکاوی کنند و خدای عالم فرمود (وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لَّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ) در این مقدمه‌ی مفاتیح الحیات که دوازده فصل متقنی را حضرت استاد پایه گذاری کرده اند این نکته آمده است که انسان سه مسئولیت دارد جهان دانی، جهان داری، جهان آرائی و خدای عالم این امکان را به جهت واجب بودن این‌که بتواند این‌ها را تحقیق بکند برای آن‌ها قائل شده است و این مسئولیت‌ها متوجه‌ی انسان هست. جهان دانی، جهان داری و جهان آرائی و لذا مفاتیح الحیات یک کتابیست مبتنی بر این رویکرد علمی و معرفتی چون انسان جهان دان است و جهان دار است و مدیریت باید بکند جهان را و آرایش و آراستگی باید به جهان بدهد بنابراین این کتاب مفاتیح الحیات برای این منظور نگارش می‌شود.

قرآن بنایش بر این نیست که یک موجود طبیعی را واکاوی کند و جزئیات وجودی او را بازگویی کند بلکه این را به خود انسان واگذار کرده است اما در خصوص انسان با توجه به پیچیدگی‌هایی که برای او وجود دارد مکرر در قرآن این بحث آفرینش انسان را متذکر است ما انسان را آن زمان که هیچ بود لم یکن شیئا مذکورا به یاد داریم انسان را آن زمانی که خاک بود به سراغش رفتیم و به شما تذکر می‌دهیم که انسان خلقه من تراب آن گاهی که از طین لازب بود ما انسان را دنبال می‌کردیم و می‌خواستیم به صحنه بیاوریم، از جمادی او را به نباتی رساندیم از نباتی او را به حیوانی رساندیم و او را در حد نطفه قرار دادیم نطفه را علقه کردیم علقه را مضغه کردیم و مضغه را با آن چه که از گوشت می‌شود بر او پوشاند ایجاد کردیم. همه‌ی این‌ها آن جنبه‌های طبیعی و سیر و تطورات مادی این انسان است. اما این انسان به این‌جا تمام نمی‌شود ما وقتی در این حد او را ایجاد کردیم شانیت و شایستگی در او ایجاد شده است که باید او را با یک خلق دیگری و آفرینش دیگری همراه کنیم. (ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ) این جاست که خالقیت حق سبحانه و تعالی در اوج عظمتش قرار می‌گیرد (فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ) خدا آسمان و زمین را آفرید این جمله را نگفت این همه موجودات در نظام هستی آفرید این گونه به خودش تبریک نگفت اما این انسانی که آن مسیر طولانی را طی کرد به این‌جا رسید و بعد با یک خلقت جدیدی هم همراه شد این جای تبریک برای حق سبحانه و تعالی است. به حق هم هست چرا؟ چرا به حق این تبریک جا دارد؟ برای این‌که سایر موجودات یک نقش یک طرفه‌ای دارند اگر مَلک هستند نوری هستند و همه‌ی حیثیات وجودی آن‌ها یک دست است دیگر ناری و خاکی و ترابی نیستند نوری هستند و محض هستند و آن‌ها در عالم قدس به سر می‌برند و اگر موجودات ترابی یا ناری داشتیم آن‌ها هم در سطح خودشان در حقیقت فعال هستند و زندگی خودشان را دارند اما این انسان در کتب اهل معرفت هم هست سرّ این‌که انسان خلیفه‌ی الهی است خلیفه‌ی مطلق است برای آن است که در تمام صحنه‌ها حضور دارد در پایین ترین سطح از طبیعت حضور دارد و در عالی ترین سطح از ملکوت حضور دارد جلوه‌های برتر سماوی انسان حضور دارد. (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ) این فرمایشات را ما متاسفانه چون زیاد در قرآن می‌بینیم آن بهای لازم و ارزش حقیقی این کلمات و این واقعا آیات و بلکه کلمات را باید بدانیم.

بنابراین تا این‌جا که نفس انسانی شکل می‌گیرد البته این نفس را خدای عالم به گونه‌ای تسویه کرده و تعدیل کرده و برابر ساخته است که هیچ جهتی از جهات نفس بی تعادل نیست و نفس وما سواها وقتی ما با یک دقتی این گونه از آیات را دنبال می‌کنیم می‌بینیم چقدر این آیات معنادار هستند روح و جوهر دارند و ارزش و بها با خودشان می‌آورند و معرفت اصیل عطا می‌کنند. همچنان این‌جا بحث‌ها انسانی است یعنی انسان از آن جهت که انسان است صاحب نفس مجرد است انسان از آن جهت که انسان است نفس تعدیل شده و تسویه شده دارد این (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ) همچنان حوزه‌ی انسانی انسان است و هنوز به حوزه‌ی الهیاتی انسان و الهی انسان ما قدم ننهاده ایم هنوز بحث‌های بعدی در حقیقت مطرح است.

در این رابطه هر آن چه را که خدای عالم در جهت تکمیل این وجود لازم بود همانطوری که همه‌ی موجودات را آفرید و کامل آفرید انسان را هم آفرید و کامل آفرید و کامل بودن انسان در این است که حالا تعادل مادی و طبیعی و جسمانی او به یک سمت و به یک طرف و تعادل روحانی انسان، یعنی تعادل نفسانی انسان چون هنوز ما انسان را از آن جهت که انسان است داریم بحث می‌کنیم نه انسان از آن جهت که یک سبقه‌ی ویژه‌ی الهی گرفته است. لذا این عنوان است که هویت انسانی الهی ما ببینیم تا کجا انسان، انسان است و از کجا به بعد انسان الهی می‌شود و جنبه الهیاتی به او افزوده می‌شود. این‌ها همه اش جنبه‌ی انسانی است و انسان از آن جهت که انسان است مثل این‌که یک بقر و غنم از آن جهت که حیوان هستند کمالشان در چیست؟ انسان کمالش در این است که دارای قدرت اختیار باشد انسانی که از هویت اختیاری بهره مند نباشد انسان نیست انسان آن حقیقتی است که دارای قدرت تفکر و اندیشه باشد و انسانی که از قدرت تفکر و تعقل بهره ندارد انسان نیست این‌ها همه در حقیقت ویژگی‌ها و خصائصی است که در وجود انسان باید ما دنبال کنیم تا آن جایی که خدای عالم می‌فرماید ما انسان را آفریدیم و نفسی برای او ایجاد کردیم و این نفس را ما تعدیل کردیم متعادل ساختیم تعادل نفس به چیست؟ تعادل نفس به الهامی است که به نفس می‌شود تا نفس بتواند فجور و تقوای خودش را بیابد نفس انسانی هم جنبه‌ی منفی را در حد فراوان و وفور دارد و در جهت کمال هم این نفس جهت تقوا این نفس به گونه‌ای است که می‌تواند در علیین قرار بگیرد همین موجودی که در حقیقت به عنوان انسان تعریف شده است این ویژگی‌ها را دارد یعنی خدای عالم نفسی به او عطا کرد که این نفس ملهم است به فجور و تقوا دو جنبه‌ی مثبت و منفی گرچه ما هر دو را در حوزه‌ی انسان مثبت می‌دانیم ولی وقتی در مقابل هم قرار می‌دهیم یکی به سمت فجور می‌رود که این انتها و عددی ندارد اسفل سافلینی است. دیگر جهت به جهت علو و عالی میل می‌کند که آن‌جا هم بحث اعلی علیینی است و این‌جا هم حدی ندارد. سخن شریف الهی که در باب انسان فرمود ولقد کرمنا بنی آدم این هم همچنان در حوزه‌ی انسانی است یعنی انسان از آن جهت که انسان است با قطع نظر از آن جنبه‌ای که خدای عالم به صورت خاص بر او تجلی می‌کند که جنبه‌ی الهی انسان تقویت می‌شود در حقیقت همچنان انسانی است. این بیان شریف الهی بر باب انسان که فرمود و لقد کرمنا بنی آدم با هنوز قطع نظر از آن جنبه‌ی الهیاتی انسان است یعنی وقتی ما انسان را در طراز موجودات عالم طبیعت بررسی می‌کنیم و به او می‌خواهیم نمره بدهیم نمره‌ی انسان از همه‌ی موجودات برتر است اشرف موجودات است نه به جهت بحث خلافت و بحث‌هایی که حالا می‌خواهیم اضافه کنیم و در بخش پایانی باید تقدیم کنیم نه در بخش انسانی انسان انسان در بین همه‌ی موجودات سید موجودات است، اشرف موجودات است ما او را کریم آفریدیم؛ یعنی موجودی که دارای قلب و عقل است، احساسات و عواطف دارد، دارای نفس ملهم است همه‌ی این‌ها که آن حوزه‌ی انسانی انسان است این موجود را وقتی با سایر موجودات ما مقایسه می‌کنیم این موجود یک موجود کریم و شریفی است این ذاتاً چنین کمالی را دارد لذا فرمود بنی آدم این نه از آن جهت که یک موجود الهی است و جلوه‌ی خاص الهی بر او دمیده شده است ما هنوز در باب هویت انسانی انسان سخن گفته ایم راجع به هویت الهی انسان هنوز حرفی نزده ایم.

تمام آیاتی که در این سبک است به انسانیت انسان برمی گردد به این‌که انسان یک موجودی است با این ویژگی‌ها با این خصایص با این مختصات ضمن این‌که از هستی طبیعی برخاسته و از خاک سربرآورده اما این مسیر طولانی را طی کرده و ما به او این نفس را دادیم مگر خدای عالم به شجر نفس نباتی نداد؟ مگر به حیوان نفس حیوانی عطا نفرمود؟ بله. امااین‌ها نفوس قویه‌ای نیستند که در حقیقت انتصاب به حق سبحانه تعالی پیدا کنند آن شریف ترین امر به خدای عالم انتصاب پیدا می‌کند و لله مثل الاعلی همه‌ی موجودات مخلوقات الهی هستند اما آن خلقت ویژه به حق سبحانه تعالی منصوب است آن جایی که می‌فرماید خلقتک بدی آن جاست که جای آفرینش انسانی است.

این یک شمای کلی است که دراین بحث خدمت شما ارائه شد و باید این بحث را ما دنبال کنیم و حوزه‌ی انسانی انسان را در منابع وحیانی و خصوصا قرآن خوب پیدا کنیم بگوییم که انسان از آن جهت که انسان است بدون آن سبقه‌ی ربانی او این چه موجودی است یک بخش طبیعی دارد که از خاک بوده از نطفه و علقه و مضغه این‌ها که به جای خود محفوظ و حتی دارای نفس انسانی انسان هم هست هنوز هم جنبه‌ی الهیاتی پیدا نکرده و این انسان این گونه است.

ما وارد این بعد دوم میشویم یعنی حوزه‌ی الهی انسان؛ جنبه‌هایی را خدای عالم در باب انسان تذکر داده ند یادآوری فرموده اند و ما را متوجه کرده اند که این جنبه‌ها بدون شک به هیچ وجه نمی‌شود این را از منبع معرفتی انسان دریافت کرد این‌که خدای عالم در قرآن می‌فرماید ؟؟ به این بخش از دانش‌ها و شناخت‌ها و معرفتی می‌رسد که خدای علم دارد می‌گوید. بشر از آن جهت که بشر است چه فلسفه‌ی اسلامی چه فلسفه‌ی غیر اسلامی تا این حد دیگر بیش‌تر نمی‌تواند پیشروی کند. حد نهایی فکر بشر در این حد است که بیاید انسان دارای نفس است مرحوم صدرالمتالهین در جلد هشتم اسفار چندین دلیل برای اثبات نفس انسانی که نفس غیر از روح بخاری است، غیر از روان است غیر از جنبه‌های مادیست و یک امر مجرد است تلاش فوق العادی انجام داد وقتی واقعا آدم می‌بیند این قدر تحقیق و بررسی تا کشف کند که آن چیزی که به عنوان نفس انسانی است این چه ماهیتی دارد؟ چه هویتی دارد؟ چه جوهر وجودی دارد. خیلی کم کار شده و شاهکاریست به لحاظ مسائل فلسفی پیدا کردن این گونه از بحث‌های نفس. الان جلد هشتم اسفار تقریبا ده جلد شرح دارد و هفت جلدش الحمدلله منتشر شده و سه جلد دیگرش هنوز مانده است یعنی این جلد هشت اسفار که استاد تدریس کردند و تحقیق شده این تقریبا به ده جلد می‌رسد و الان هفت جلدش الحمدلله آماده‌ی بیرون و مشغول هستند تا سه جلد دیگر هم کار تحقیقی اش انجام شود. این دارد این نفس انسانی و فلسفی نفسی که با یک رویکرد الهیاتی در حقیقت شکل پیدا کرده است این آقا از ذخایر حوزه‌های علمیه است از ذخایر بزرگان حکمت است که برای ما تلاش کرده اند. مستحضرید که نهایة الحکمه این اثر قلمی مرحوم علامه طباطبایی حق عظیمی بر حوزه دارند بحث نفس را ندارد بحث نفس و معاد در نهایة الحکمه نیست. حضرت آقا گفتند ما از مرحوم علامه سؤال کردیم این بحث‌ها را در نهایه نیاوردید فرمودند که دیگر مرحوم آخوند چیزی برای ما نگذاشت این تعبیر بعد از چهارصد سال به دست مرحوم علامه طباطبایی خیلی حرف بزرگی است به حق هم مساله‌ی عظیمی است.

تا حدی در حقیقت بحث انسان شناسی به لحاظ فلسفه‌ی اسلامی همچنان بحث‌های اسلامی است هنوز گرچه جناب صدرالمتالهین مایه گرفته و مدد گرفته از منابع وحیانی و عقلی و بحرانی و فلسفی کرده مباحث نفس را اما در عین حال هنوز در خیلی از بحث‌هایی که در نظام الهیاتی ما و وحیانی ما راجع به مساله‌ی نفس انسانی وجود دارد ما فاصله داریم و این قرآن عزیز است که این هنگامه‌ی ارزشمند را در حوزه‌ی نفس انسانی به بشر هدیه کرده است و ما با داشتن چنین عطیه و موهبت والایی که به عنوان وعلکم مالم تکونوا تعلمون این تلاش و کوششی که حتی امثال صدر المتالهین داشته اند چون در منابع وحیانی غوطه خورده اند به این‌جا رسیده اند وگرنه چه زمانی می‌توانستند این گونه مسائل را بیابند و بحث‌های سیرورت و تحول انسانی به سمت خدا را بتوانند توجیه کنند ولی به هر حال با بار فلسفیه مسائل خودشان را بستند.

به هر حال بعد از این‌که این احسن تقویمی شکل گرفت بعد از این‌که و لقد کرمنا بنی آدم شکل گرفت و تسویه‌ی انسانی اتفاق افتاد از این‌جا پرده‌ی دیگری برای انسان اتفاق افتاد و آن پرده یک پرده‌ی عمیقی است که به نام فطرت از یک سو و خلق ثانی از سوی دیگر برای انسان هست. مستحضر هستید که خدای عالم این فطرت را در وجود انسان قرار داد یعنی بستر وجودی انسان که این گونه تسویه شده است این گونه تعادل ایجاد شده و نظام جسمانی او آن گونه به احسن شکل آمده و نظام نفسانی او هم همینطور، روی این مجموعه و این بستر فاقم وجهک لدین؛ دین فطرة الله التي فطرالناس علیها است. آن چیزی که خدای عالم در این بخش از هستی انسانی به آن عطا کرد یک بحث فطرت است که این خودش یک دریایی است که انسان را خدای عالم با یک فطرت الهی از این به بعد جریان الهی انسان آغاز می‌شود.

در این فطرت خدای عالم چه چیزی را عطا کرده چون فطرت بیش از این‌که بحث‌های معرفتی را داشته باشد یک معرفت به علاوه ارادت است گرایش است، سمت و سو و میل است فقط یک سلسله مسائل نظری نیست وقتی ابراهیم خلیل علی نبینا و آله و علیه السلام می‌فرماید انی لااحب الافلین این از جایگاه دین فطری سخن می‌گوید این دین فلسفی با یک نگرش‌های برهانی نیست فطرت انسانی یک امر افول پذیر و غروب پذیر را نمی‌پذیرد فطرت با یک امر پایدار و ثابت خودش را مرتبط می‌دهد، فطرت یک حقیقتی است که جنبه‌ی الهیاتی دارد و انسان با این جنبه‌ی وجودی که از آن به فطرت یاد می‌کنیم یک پرده‌ای از هویت الهی برای او شکل می‌گیرد البته این پرده در حد فعلیت تام نیست به نوبه‌ی خود یک درخششی دارد ما همه‌ی انسان‌ها نسبت به عدالت را می‌بینیم که به عدالت تمایل دارند از ظلم همه‌ی انسان‌ها بدشان می‌آیند، منزجر هستند اما انسان حق گو را انسان عدالت خواه را تحسین می‌کنند او را تکریم می‌کنند و نسبت به انسان‌هایی که اهل ظلم هستند اهل عصیان و طغیان هستند ذاتا متنفر هستند، صداقت را می‌پسندند و از دروغ متنفر هستند جنبه‌های خیر فطری را، خیری که با آن عقل فطری هماهنگ است این فطرت هماهنگ است و آن را داراست و از هرچه که ناصواب باشد ظلم و تباهی باشد با آن درگیر و منزجر است و با او ارتباطی ندارد. این اختصاصی به ایرانی و عربی و افغانی و پاکستانی نیست انسان از آن جهت که انسان است خیرخواه است و از شر بدش می‌آید. حق طلب است و از باطل دوری می‌کند عدالت را ذاتا دوست دارد و ذاتا نسبت به ظلم و ستم وبیدادگری انزجار دارد این طبیعت انسان‌هاست گرچه در نفس انسانی في الجمله است اما فطرت این معنا را برای انسان با گرایش همراه کرده نه تنها نسبت به این‌ها یک معرفت اجمالی دارد یک گرایش اجمالی دارد اما آن جریانی که واقعا انسان را حیثیت الهی بخشیده و خدای عالم این بعد وجودی انسان را با عظمت و تکریم یاد می‌کند آن بحثی است که می‌فرماید (فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ) یعنی تا زمانی که سویته است تسویه است انسان، انسان است اما از آن جایی که و نفخت فیه من روحی اتفاق است و این هم قرآن است بیان و کلام خداست جای گفتگو ندارد و این سخن که این انسان آفریده شده دست من است و خدا که معاذ الله دستی ندارد آن‌جا که گلی وجود ندارد آن‌جا با اراده آفریده می‌شود انما امره شکل می‌گیرد اما آن جایی که بحث خلقتک بیدیه یا به شیطان می‌فرماید که چرا آن چیزی که من به دست خودم با دو دستم آفریدم در مقابل او سجده نکرده‌ای این‌ها جنبه‌های الهیاتی است. ما در این رابطه بحث نفخت فیه من روحی یک دنیا حرف از قرآن باید در بیاوریم و بگوییم و تفسیر کنیم و مراد از این روحانیت الهی که دمیده شده است در انسان را برای او زنده کنیم این انسان اگر این جنبه‌های الهیاتی برای او باز نشود و تبیین نشودو انسان با چنین هویتی شناخته نشود با این انسان بازی می‌کنند شعارهایی که امروز در جوامع مختلف دارد داده می‌شود برای این‌که انسان را اول بی هویت کرده اند هویت تاریخی برای او تعریف کرده اند و اورا از این مجموعه‌ی عظیمی که خدای عالم در باب انسان فرموده است آن را تهی و عاری کرده اند و بعد می‌گویند که انسان باید در عصر خودش زندگی کند در فرهنگ و تاریخ خودش زندگی کند تقصیر هم ندارند واقعا اگر ما این معارف را از بشر بگیریم این منبع معرفتی را از بشر بگیریم، این وحی و این کلمات فوق العاده را بگیریم مگر پیامبر می‌دانست؟ همه‌ی عقول با کمک وحی آمدند و محصولشان همین حرفی است که انسان را به اصطلاح عنوان عقل بالمستفاد معرفی کنند این کجا که سقف فلسفه‌ی ماست و این نفخت فیه من روحی است که کف وحی ما هست چقدر فاصله است ولی ما متاسفانه از این فضای معرفتی چندان بهره نداریم. بنده این بحث را شاید معمولا کمتر مطرح می‌شود ولی واقعا انگیزه‌ی من در طرح این بحث این بود که حوزه نسبت به این بحث‌ها باید با بیداری و هوشیاری بنگرد جهان این مسائل دارد پیش می‌برد، شعارهایی که امروز در سطح جهان می‌دهند به جهت انسان شناسی است که دارند و این شعارها مترتب بر این نوع انسان شناسی است. بنابراین باید ما بیدار بشویم دارند می‌برند جوامع را، انسان‌ها را می‌برند ما می‌گوییم نسل فلان این‌ها محصول این فرهنگ است، این بینش است که یک انسان تهی شده و فارغ از این جهات معرفتی که در نهاد او تعبیه شده است می‌گویند تو تهی هستی ببین که چه در دور و برت است و نظام اجتماعی و اقتصادی تو چیست؟ همان را باور کن برو تو دیگر دنبال چه هستی؟ چیزی نداری. اگر شما می‌بیین مقاومت‌هایی در جامعه‌ی ما در بین افراد ارزشمند این جامعه وجوددارد چون یک ریشه و اساس معرفتی اصیلی ما از این حرف‌ها داریم ما هم جریان انسانی انسان را خوب آموختیم بر اساس فلسفه و نگرش‌های وحیانی مان و هم جنبه‌های وحیانی و فطری و حیثیت‌هایی که از تادب به آداب الهی این همه سخنان وحیانی از قرآن و نهج البلاغه و سخنان ائمه (علیهم السلام) در دعاها و مناجات‌هاست که ما الان سرِ پا هستیم و می‌توانیم در مقابل آن چه که ناملایمات فکری و فرهنگی است مقاومت بکنیم و حرف بزنیم و بتوانیم نظری ارائه بکنیم و گرنه می‌گویند این اقتضائات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی است باید بپذیریم. این امری که در وجود آن مقاومت را این ایستادگی را این پایداری را می‌بینیم و شاهد هستیم و اظهار نظر می‌کنیم برای این‌که به این ریشه‌ها و دانش‌ها و معرفت‌ها وابسته هستیم.

به هر حال این هویت انسانی و الهی انسان در قرآن جای بحث بسیار فراوانی دارد. دو جلد کتاب در همین زمینه حضرت استاد دارند یکی صورت و سیرت انسان در قرآن، یکی حقیقت انسان در قرآن این‌ها مباحثی است که می‌تواند منابعی برای فهم این گونه از مسائل باشد.

من قبل از این‌که به این بحث فکر کنم در فضای مجازی هم بسیاری از این سایت‌ها و مقالات را دیدم، دوستان ما هم راجع به این مسائل اندیشه‌ای داشته اند ولی ما خیلی با آن نگاهی که باید عمیقا به هویت انسانی داشته باشیم فاصله داریم و امیدواریم که ان‌شاءالله این گونه از بحث‌ها راه پیدا کند ود ر افکار و آراء ما بیاید و ایران عزیز را با شناخت دقیقی که در این گونه از مسائل بنیادین دارند بتوانند به درستی بشناسند و ما جامعه‌ی خودمان را مبتنی بر این اصالت علمی و معرفتی جلو ببریم.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

وفاداری و پیمان‌شکنی در قرآن؛ وفای به عهد در روابط فردی، حکومت و مردم و عرصه بین‌الملل

به گزارش روابط‌عمومی مؤسسه پژوهشی – فرهنگی فهیم، سلسله جلسات علمی این مؤسسه به مناسبت ماه مبارک رمضان، با حضور اساتید و فضلای حوزه، در تاریخ ۱۲ اسفندماه ۱۴۰۳، هم‌زمان با شب دوم این ماه مبارک برگزار شد. در این جلسه، استاد سید جواد ورعی، از اساتید درس خارج فقه سیاسی، سخنرانی خود را با عنوان «از وفاداری تا پیمان‌شکنی در قرآن» ارائه نمود. آنچه در ادامه می‌خوانید، گزیده‌ای از سخنان ایشان است: بسم‌الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب‌العالمین و صلی‌الله علی سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی اهل بیت الطیبین الطاهرین.

۷ آبان ۱۴۰۵

اخلاق جامعه‌ای در قرآن؛ از فضیلت‌مندی افراد تا فضیلت‌مندی ساختارهای جامعه

بسم الله الرحمن الرحیم بحث امشب را شروع می‌کنم با عنوان مبانی اخلاق جامعه یا مبانی اخلاق جامعه‌ای در قرآن کریم برای ما مسلمان‌ها بی تردید نخستین و شاید مهم ترین منبع اخلاق قرآن کریم هست. اگرچه تاریخ زیسته‌ی ما مسلمان‌ها نشان دهنده‌ی نوعی مهجوریت برای قرآن کریم در این زمینه است به گونه‌ای که حتی شاید در درس‌های طلبگی ما حتی در درس‌های خارج ما کمتر به آیات قرآن کریم استدلال می‌شود، اما به لحاظ نظری دست کم قرآن کریم به عنوان نخستین و مهمترین منبع برای اخلاق ما معرفی می‌شود. البته این بحث که آیا واقعا قرآن کریم ماهیت یک کتاب اخلقی را دارد یا ندارد یا اساسا در قرآن کریم چیزی به نامنزاع اخلاقی ما داریم یا نداریم این‌ها مباحث مهمی است ولی موضوع بحث امشب ما نیست. في الجمله این را می‌دانیم که برای همه‌ی ما مسلمان‌ها؛ قرآن کریم بیانگر فضیلت بندی، فضیلت، رذیلت و رذیلت بندی است و ما را نسبت به آموزه‌های اخلاقی ترغیب می‌کند به ما معرفت می‌دهد که چه چیزی اخلاقی است چه چیزی اخلاقی نیست و ما معمولا مستند به آن چه که از قرآن می‌آموزیم درباره‌ی اخلاق داوری می‌کنیم و اخلاق خودمان را بر اساس قرآن کریم…

۷ آبان ۱۴۰۵

حقوق انسان در قرآن؛ مفهوم حق، دوسویه بودن حقوق و حق حیات (بخش ۱)

بحثی که من به صورت تفسیری در چند شب طراحی شده با عزیزان خواهم داشت، بحث حقوق انسان در قرآن هست. اصل بحث این است که در جامعه‌ی امروز به مساله‌ی حق انسانی توجه ویژه‌ای می‌شود و انسان‌های کره‌ی زمین خودرا نسبت به خیلی از امور محق می‌دانند و مکاتب انسانی به حق انسان به عنوان یک دستاورد بشری تاکید می‌کنند. شاید آن چیزی که تحت عنوان اعلامیه‌ی حقوق بشر یا منشورهایی که به عنوان حقوق شهروندی در دنیای جدید چه در کشور ما و چه در سطح بین الملل مطرح می‌شود بر این اساس است که انسان موجودی است که در این دنیا حقوقی دارد و باید این حقوق مورد توجه قرار بگیرد چه از سوی انسان‌های دیگر چه از سوی دولت‌ها و چه دولت‌ها و ملت‌ها نسبت به یکدیگر باید حقوق یکدیگر را رعایت کنند. شاید بگوییم که در دنیای جدید آن چیزی که تحت عنوان اعلامیه‌ی حقوق بشر یا منشورهایی در حقوق شهروندی ارائه شده نتیجه رنج‌های بشر و نزاع‌های او در قرون وسطی و نتیجه‌ی تلاش‌هایی است که بالاخره انسان سعی کرده بر اساس فکر و تجربه‌ی خودش حقوقی را طراحی کند که بتواندزندگی آرام تری را داشته باشد نزاع‌ها کنار برود گرچه روشن است که هم این…

۷ آبان ۱۴۰۵

انسان کامل در قرآن؛ مراتب صعود و سقوط انسان و مقام خلیفة‌اللهی

بسم الله الرحمن الرحیم «اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمینَ وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا اَبِی‌القاسِمِ المُصطَفی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ الهُداةِ المَهدِیّینَ المُکَرَّمینَ، سِیَّما بَقِیَّةِ اللهِ فِی الأَرَضینَ، الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَری، روحی وَ اَرواحُ العالَمینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفِداء، وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعینَ مِنَ الآنَ اِلی قِیامِ یَومِ الدّین»

۴ آبان ۱۴۰۵