یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۵

فلسفه احکام با تاملی در روایات رضوی کتاب علل الشرایع

ایام مصیبت و عزای خاندان رسالت، رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، شهادت امام مجتبی (علیه‌السلام) و این شب‌ها هم که شب شهادت ولی‌نعمت‌مان، امام رضا (علیه‌السلام) است را تسلیت عرض می‌کنم. امروز جایی عزیزی روی منبر می‌گفت بزرگان توصیه کرده‌اند این روزها فقط روضه بخوانید و حرف زدن بماند برای وقت‌های دیگر. منتها ظاهراً اشتباهی بنده را دعوت کرده‌اند! چون من اگر بخواهم به مبنای آن آقا عمل کنم، نهایتاً در حد یک‌سری حرف‌های طلبگی و بحث‌های این‌چنینی می‌توانم کوتاه تصدیع بدهم. پیشاپیش هم از همه اساتید و حضار محترم عذرخواهی می‌کنم و امیدوارم که خداوند متعال، سخن مفیدی را بر ذهن و زبانم جاری کند.

فلسفه احکام با تاملی در روایات رضوی کتاب علل الشرایع

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِينَ، بَاعِثِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ، وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، وَ أَصْحَابِهِ الْمُنْتَجَبِينَ. رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.

مقدمه و طرح بحث

ایام مصیبت و عزای خاندان رسالت، رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، شهادت امام مجتبی (علیه‌السلام) و این شب‌ها هم که شب شهادت ولی‌نعمت‌مان، امام رضا (علیه‌السلام) است را تسلیت عرض می‌کنم.

امروز جایی عزیزی روی منبر می‌گفت بزرگان توصیه کرده‌اند این روزها فقط روضه بخوانید و حرف زدن بماند برای وقت‌های دیگر. منتها ظاهراً اشتباهی بنده را دعوت کرده‌اند! چون من اگر بخواهم به مبنای آن آقا عمل کنم، نهایتاً در حد یک‌سری حرف‌های طلبگی و بحث‌های این‌چنینی می‌توانم کوتاه تصدیع بدهم. پیشاپیش هم از همه اساتید و حضار محترم عذرخواهی می‌کنم و امیدوارم که خداوند متعال، سخن مفیدی را بر ذهن و زبانم جاری کند.

موضوعی که در ذهن داشتم و علاقه‌مند بودم پیرامون آن هم‌اندیشی کنیم، «روایاتِ عِلَلِ امام رضا (علیه‌السلام)» است. مع‌الأسف، روایات علل از آن بخش‌های مهم معارف شیعه است که کمتر به آن توجه می‌شود و کمتر محور بحث‌های علمی و طلبگی قرار می‌گیرد. در این روایات، هم مباحث معرفتیِ فراوانی نهفته است و هم بحث‌هایی که می‌تواند در فقه و استنباط‌های فقهیِ ما راهگشا باشد؛ اما متأسفانه مهجور مانده است. انگیزه بنده این است که شاید باب این بحث‌ها در محافل حوزوی باز شود و تأملات جدی‌تری از سوی صاحب‌نظران و اساتید پیرامون آن صورت بگیرد.

البته رویکرد بنده در این مجال، پرداختن به جنبه‌های اجتهادی و اینکه «علت و حکمت چه جایگاهی در استنباط دارند» نیست؛ هرچند امروزه در مباحث فقهی، توجه به مقاصد شریعت و علل احکام برای استنباط، بحث بسیار دامنه‌داری است. رویکرد من در اینجا بیشتر حدیثی و ناظر به «فقه الحدیث» است؛ زیرا این روایات، دایره‌ای بس فراخ‌تر دارند و جنبه‌های معارفی، تاریخی و کلامی را نیز در بر می‌گیرند.

نقش بی‌بدیل شیخ صدوق و چالش تقطیع روایات

مرحوم شیخ صدوق (رضوان‌الله‌علیه) یکی از زیباترین و هوشمندانه‌ترین کارها را در توجه به این بخش از روایات انجام داده است. گرچه ایشان در دسته‌بندی‌ها جزو محدثین به شمار می‌آید، اما حقیقتاً یک محدثِ دنیادیده است؛ کسی که سفرهای متعدد و پرشماری داشته، کشورهای مختلفی (از جمله در آسیای میانه) را دیده و با اندیشمندان فراوانی مراوده داشته است. به همین دلیل، در انتخاب عناوین و تبویب کتاب‌ها انصافاً سرآمد است

.

شاهکار ایشان در این زمینه، کتاب شریف «عِلَلُ الشَّرَائِع» است که حدود هزار و پانصد روایت در باب عللِ احکام و پدیده‌ها در آن جمع‌آوری شده است. بخش دیگری از این دست روایات را نیز در کتاب ارزشمند «عُيُونُ أَخْبَارِ الرِّضَا (علیه‌السلام)» (به‌ویژه در فصول مربوط به علل، یعنی باب‌های سی‌ودوم، سی‌وسوم و سی‌وچهارم) آورده است. این سه فصل بسیار حائز اهمیت‌اند:

  • بخشی از آن، روایاتی است که «محمد بن سنان» نقل می‌کند.
  • بخشی دیگر، روایاتی است که «فضل بن شاذان» گزارش داده است.
  • فصل سی‌ودوم نیز به علل متفرقه اختصاص دارد.

نکته‌ی رسانه‌ای و بسیار جذاب این فصول آن است که مجموعه‌روایاتی پیوسته هستند و «تقطیع» نشده‌اند. ما می‌دانیم که تقطیع، آفتِ بزرگِ فهمِ روایات ماست. مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی (اعلی‌الله‌مقامه‌الشریف) وقتی دستور تدوین کتاب «جامع احادیث الشیعة» را دادند، یکی از دغدغه‌های اصلی‌شان جبران همین آفتِ تقطیع‌های فراوانِ صاحبِ وسائل بود.

اما به گمان من، ما با یک چالش بزرگ‌تر مواجهیم و آن «تقطیعِ قبل از تدوین کتب اربعه» است؛ تقطیعی که کمتر کسی به فکر چاره‌جویی برای آن افتاده است. ما متونی که کلام پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا ائمه (علیهم‌السلام) را به‌صورت یکپارچه نشان دهد، کم داریم (البته استثنائاتی نظیر نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه یا برخی نامه‌ها وجود دارد). فصول یادشده در عیون اخبار الرضا از سنخ همین متونِ پیوسته و دست‌نخورده است.

در بسیاری از کتاب‌های روایی ما، روایات شبیه ضرب‌المثل شده‌اند؛ یعنی دو خط سند داریم و فقط یک خط متن (مثلاً درباره صبر یا زهد). در این میان، فضای صدور، مقدمه و مؤخره‌ی کلام گم می‌شود. اما در روایات پیوسته‌ی عیون، این فواید از بین نرفته است.

ثمراتِ تعمق در روایات عِلَل

اگر بخواهیم به‌صورت مدون به فلسفه‌ی پرداختن به این روایات نگاه کنیم، پنج فایده‌ی اساسی برای آن متصور است:

  • نمایش عقلانیت آموزه‌های دینی: این روایات اثبات می‌کنند که احکام دینی، امور تعبدیِ محضی که نتوان درباره‌شان اندیشید، نیستند. شارع مقدس هم در مباحث عبادی محض و هم غیرعبادی، توضیح و تبیین ارائه می‌دهد.
  • باز بودن باب پرسش و پاسخ: نشان می‌دهد که ائمه (علیهم‌السلام) چقدر با سعه‌ی صدر به پرسش‌ها پاسخ می‌دادند.
  • فراهم کردن زمینه تفکر و تعقل: بیانِ علت، ذهنِ مخاطب را به پویایی وامی‌دارد.
  • نهادینه‌سازی فرهنگ گفتگو در جامعه ایمانی.
  • روشنگری و اقناع: باور دینی را به مرحله‌ی اقناع درونی می‌رساند.

اینجا باید به یک مغالطه‌ی رایج اشاره کنم؛ گاهی برخی اساتید و روشنفکران (و حتی جناب آقای ملکیان در مواردی) گرفتار این خطا می‌شوند که می‌گویند: «چون دین یک امر تعبدی است، تعقل در آن راه ندارد!»

این خطای بزرگی است. نقطه‌ی مقابلِ تعقل، «تعبد» نیست؛ بلکه «تعصب» است. تعبدِ دینی به‌هیچ‌وجه به معنای تعصبِ کورکورانه نیست و کاملاً با تعقل قابل جمع است. یعنی پروردگار حکیم دستوری داده و در عین حال، راهِ فکر کردن، تأمل، گفتگو و مباحثه درباره‌ی آن را باز گذاشته است.

مثلاً مستشکلینِ غربی به داستان حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) در قرآن خُرده می‌گیرند و آن را نمادِ تعبدِ محض (بخوانید اطاعت کورکورانه) می‌دانند؛ درحالی‌که قرآن سه داستان محوری از ابراهیم (علیه‌السلام) نقل می‌کند که دو موردِ آن کاملاً بر پایه استدلال و تعقل است!

یکی داستان احیای پرندگان که خودِ ابراهیم می‌گوید: «لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» (می‌خواهم دلم آرام گیرد و به یقین عقلی و شهودی برسم). دیگری مناظره‌ی بی‌نظیرش با طاغوتِ زمان (نمرود) درباره طلوع و غروب خورشید که سراسر استدلال است. بله، یک داستان ذبح اسماعیل هم هست که اوج تسلیم است؛ اما نباید آن دو بعدِ تعقلیِ عظیم را نادیده گرفت و همه‌چیز را به پای تعبدِ محض نوشت.

پنج پرده از معارف ناب در آینه‌ی عِلَل

اجازه بدهید از میان صدها روایتِ این دو کتاب (علل الشرائع و عیون اخبار الرضا)، به پنج نمونه‌ی جذاب (فقهی و معرفتی) اشاره کنم:

پرده اول: تفاوت قضای نماز و روزه برای بانوان

چرا بانوان در ایام عادت ماهانه، باید قضای روزه‌هایشان را بگیرند اما قضای نماز بر آن‌ها واجب نیست؟

در روایات تقطیع‌شده (مثل روایات ابان بن تغلب در باب ابطال قیاس)، وقتی ابوحنیفه می‌خواهد قیاس کند، امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

«فَمَا بَالُ الْحَائِضِ تَقْضِي الصِّيَامَ وَ لَا تَقْضِي الصَّلَاةَ؟ كَيْفَ يَقُومُ لَكَ الْقِيَاسُ؟» (پس چگونه زن حائض روزه را قضا می‌کند اما نماز را نه؟ دین با قیاس سازگار نیست).

ظاهر این دست روایات این است که این تفاوت، یک سِرِّ تعبدیِ محض است که ما نمی‌فهمیم. اما وقتی به روایات فضل بن شاذان در عیون اخبار الرضا مراجعه می‌کنیم، امام رضا (علیه‌السلام) با بیانی بسیار لطیف و عقلانی مسئله را می‌شکافند:

«فَمِنْهَا أَنَّ الصِّيَامَ لَا يَمْنَعُهَا مِنْ خِدْمَةِ نَفْسِهَا وَ خِدْمَةِ زَوْجِهَا وَ إِصْلَاحِ بَيْتِهَا وَ الْقِيَامِ بِأُمُورِهَا وَ الِاشْتِغَالِ بِمَرَمَّةِ مَعِيشَتِهَا، وَ الصَّلَاةُ تَمْنَعُهَا مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ... لِأَنَّ الصَّلَاةَ فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ مِرَارٌ...»

حضرت می‌فرمایند روزه گرفتن، مانع رسیدگیِ زن به امور زندگی، خانواده و استراحتش نمی‌شود (صِرفِ نخوردن و نیاشامیدن است و ارکان بدن درگیر نیست). اما نمازهای یومیه، تکرارشونده و نیازمند درگیری جوارح‌اند. اگر قرار باشد زن قضای تمام نمازهای این ایام (مثلاً ده‌روزه) را در روزهای پاکی به جا بیاورد، از تمامِ جریانِ عادیِ زندگی ساقط می‌شود. این یعنی توجهِ شریعت به طاقتِ انسان و سهولتِ در دین؛ بیانی که کاملاً معقول و دلنشین است

پرده دوم: ملاک مسافت شرعی (هشت فرسخ)

در روایات فضل بن شاذان سؤال می‌شود:

«فَلِمَ وَجَبَ التَّقْصِيرُ فِي ثَمَانِيَةِ فَرَاسِخَ لا أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ لا أَكْثَرَ؟» (چرا دقیقاً هشت فرسخ ملاکِ شکسته شدن نماز است؟).

حضرت می‌فرمایند:

«لِأَنَّ ثَمَانِيَةَ فَرَاسِخَ مَسِيرَةُ يَوْمٍ لِلْعَامَّةِ وَ الْقَوَافِلِ...» (زیرا هشت فرسخ، دقیقاً مسیرِ حرکتِ یک روزِ کاروان‌ها و مردم عادیِ آن زمان بوده است).

این تعلیل، در استنباط‌های فقهیِ امروزِ ما بسیار جای تأمل دارد. وقتی ملاک «طی شدنِ مسافتِ یک روز» باشد، آیا امروزه که با هواپیما یا خودروی پرسرعت، صدها کیلومتر را در چند ساعت طی می‌کنیم، باز هم همان حکم به همان شکل جاری است؟ این‌ها از برکاتِ روایاتِ علل است که افق‌های جدیدی به روی فقاهت می‌گشاید.

پرده سوم: تبدیل کفاره به روزه

سؤال می‌شود: اگر کسی نتوانست برای کفاره، برده‌ای آزاد کند، چرا تکلیفش به «روزه گرفتن» منتقل می‌شود، نه مثلاً «حج رفتن» یا «نماز خواندن»؟

«فَلِمَ وَجَبَتِ الْكَفَّارَةُ عَلَى مَنْ لَمْ يَجِدْ تَحْرِيرَ رَقَبَةٍ الصِّيَامُ دُونَ الْحَجِّ وَ الصَّلَاةِ وَ غَيْرِهِمَا؟»

پاسخ حضرت، دقیقاً شبیه همان علتِ قضای روزه‌ی بانوان است:

«لِأَنَّ الصَّلَاةَ وَ الْحَجَّ وَ غَيْرَهُمَا مِنَ الْفَرَائِضِ مَانِعَةٌ لِلْإِنْسَانِ مِنَ التَّقَلُّبِ فِي أَمْرِ دُنْيَاهُ وَ مَصْلَحَةِ مَعِيشَتِهِ...»

حج رفتن یا نمازهای طولانی، انسان را از کسب‌وکار و رسیدگی به معیشت باز می‌دارد؛ اما روزه گرفتن با کارِ روزمره قابل جمع است و نظام زندگی فرد را مختل نمی‌کند.

پرده چهارم: راز پس نگرفتن فدک

از امام رضا (علیه‌السلام) می‌پرسند:

«لِمَ لَمْ يَسْتَرْجِعْ فَدَكَ لَمَّا وَلِيَ أَمْرَ النَّاسِ؟» (چرا امیرالمؤمنین وقتی به حکومت رسیدند، فدک را پس نگرفتند؟ با اینکه قبلاً پیگیر آن بودند؟).

جواب حضرت، یک اصلِ بنیادین در حکمرانیِ اسلامی است. می‌فرمایند:

«لِأَنَّنَا أَهْلُ بَيْتٍ لَا يَأْخُذُ لَنَا حُقُوقَنَا مِمَّنْ ظَلَمَنَا إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ نَحْنُ أَوْلِيَاءُ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّمَا نَحْكُمُ لَهُمْ وَ نَأْخُذُ لَهُمْ حُقُوقَهُمْ مِمَّنْ ظَلَمَهُمْ وَ لَا نَأْخُذُ لِأَنْفُسِنَا.»

وقتی ما اهل‌بیت به قدرت می‌رسیم، دیگر دنبال مطالبات شخصی، تسویه‌حساب‌های گذشته و منافعِ حزبی و خانوادگیِ خودمان نیستیم. ما ولیّ مردمیم و حقوقِ غصب‌شده‌ی آن‌ها را می‌گیریم، اما حقِ شخصی خودمان را به خدا واگذار می‌کنیم. این اوجِ طهارت در سیاست است.

پرده پنجم: چراییِ عدم تقارن دو امام در یک زمان

چرا خداوند در یک زمان، دو امام را با هم در منصبِ امامتِ بالفعل قرار نمی‌دهد؟

«لِمَ لَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ فِي الْأَرْضِ إِمَامَانِ فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ؟»

امام می‌فرمایند:

«إِنَّ الْوَاحِدَ لَا يَخْتَلِفُ فِعْلُهُ وَ تَدْبِيرُهُ، وَ الِاثْنَيْنِ لَا يَتَّفِقُ فِعْلُهُمَا وَ تَدْبِيرُهُمَا...»

اراده‌ها، تدبیرها و سبکِ کارِ انسان‌ها متفاوت است؛ حتی اگر هر دو معصوم باشند. ما در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم که ائمه در مقام نورانیتِ پیش از خلقت، یکی هستند (أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ)، اما وقتی به این عالمِ کثرت می‌آیند، متکثر و متفاوت می‌شوند.

قرآن به پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید:

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» (مثل انبیای اولوالعزم صبور باش) و در جای دیگر می‌فرماید: «وَ لَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ» (مثل یونس نباش که زود کاسه‌ی صبرش لبریز شد).

انبیا با هم متفاوت بودند؛ یکی (نوح) نهصد و پنجاه سال صبر می‌کند و نفرین نمی‌کند، دیگری (یونس) خیلی زودتر بی‌تاب می‌شود. یکی (یعقوب) سال‌ها از غم دوریِ فرزندش می‌گرید تا نابینا می‌شود، دیگری (ابراهیم) در اوجِ پیری فرزندِ دلبندش را با دستِ خودش به قربانگاه می‌برد.

در انساب الاشراف بلاذری روایت عجیبی است؛ وقتی بعد از شهادت امام حسن (علیه‌السلام)، عده‌ای از شیعیانِ انقلابی به امام حسین (علیه‌السلام) نامه نوشتند که قیام کن، حضرت پاسخ دادند:

«إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونَ رَأْيُ أَخِي رَحِمَهُ اللَّهُ فِي الْمُوَادَعَةِ، وَ رَأْيِي فِي جِهَادِ الظَّلَمَةِ رَشَداً وَ سَدَاداً... فَالْصَقُوا بِالْأَرْضِ...»

(امیدوارم رأی برادرم حسن در صلح، و رأی من در جهاد با ظالمان، هر دو مایه رشد و سداد باشد... فعلاً در خانه‌هایتان بنشینید).

این یعنی تفاوتِ دو سلیقه و دو تدبیر! اگر فقط آرمان‌گرا باشیم، می‌شویم انسان‌هایی متوهم که در ابرها زندگی می‌کنیم؛ و اگر فقط واقع‌گرا باشیم، انسان‌هایی رفاه‌طلب و عافیت‌جو خواهیم شد. سبک زندگیِ شیعی، تعاملِ «آرمان» و «واقعیت» است. واقعیت جامعه چهار رکن دارد: تفاوتِ رهبران، تفاوتِ ظرفیتِ مردم، شرایط قهری و طبیعی، و شرایط تحمیلیِ دشمنان.

خدا رحمت کند مرحوم استاد موسوی‌نژاد را؛ در دوران قبل از انقلاب (سال‌های پنجاه‌وپنج تا پنجاه‌وهفت) این حدیث شریف اصول کافی را در درس اخلاق زیاد می‌خواندند:

«الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا»

امام، امام است؛ چه با شمشیر قیام کند، چه به مصلحت قعود کند.

زائر طوس و گریزی به مرثیه‌ی بقیع

مرحوم شیخ صدوق در مقدمه‌ی کتاب «عيون أخبار الرضا» می‌نویسد دلیل تألیف این کتاب آن بود که «صاحب بن عباد» (وزیر شیعی و فاضلِ آل‌بویه) دو بیت شعر در مدح امام رضا (علیه‌السلام) برایم فرستاد و من خواستم هدیه‌ای هم‌سنگِ آن به او تقدیم کنم.

اشعارِ صاحب بن عباد، سوزنامه‌ی دلدادگی است؛ شعری که از عمقِ جانِ یک محبِ غرقِ در ولایت جوشیده است. او خطاب به زائران مشهد می‌گوید:


يَا سَائِراً زَائِراً إِلَى طُوسِ

مَشْهَدِ طُهْرٍ وَ أَرْضِ تَقْدِيسِ

(ای کسی که به سوی طوس و آن مشهدِ پاک و سرزمین مقدس روانه‌ای...)

أَبْلِغْ سَلَامِي الرِّضَا وَ حُطَّ عَلَى

أَكْرَمِ رَمْسٍ لِخَيْرِ مَرْمُوسِ

(سلامِ منِ بی‌قرار را به امام رضا برسان و بر آن آستانِ کریمِ بهترینِ مدفون‌شدگان فرود آی...)

وَ اللَّهِ وَ اللَّهِ حَلْفَةٌ صَدَرَتْ

مِنْ مُخْلِصٍ فِي الْوَلَاءِ مَغْمُوسِ

(به خدا سوگند! به خدا سوگند! این ناله‌ی برخاسته از سینه‌ی بنده‌ای است که غرق در ولایت شماست...)

إِنِّي لَوْ كُنْتُ مَالِكَاً أَرَبِي

كَانَتْ بِطُوسٍ الفِنَا وَ تَعْرِيسِي

(اگر اختیارم دستِ خودم بود و گرفتاریِ زمانه نداشتم، تمام زندگی و خاندان و تبارم را برمی‌داشتم و مجاور طوس می‌شدم...)

آقای من! روزگار به من می‌خندد... گرفتاری‌ها و غربتِ ما زیاد است. شما خودت دردآشنای غربتی، یا علی بن موسی الرضا...

السلام علیک یا غریب الغربا...

بریم تو صحن و سرای آقای علی بن موسی الرضا...

حجتِ خدا در میان حجرۀ دربسته، روی خاک‌ها افتاده بود... مثل مارگزیده به خودش می‌پیچید...

آسمان، زیرِ پَرَت بود، زمین افتادی!

روزیِ یک عالَم از دَرَت بود، زمین افتادی!

اگه دیدی عبا بر سر کشیده... بدونید نامرد کارش رو کرده...

نه صدای تو به گوشِ کسی آن روز رسید...

نه کسی دور و برت بود، زمین افتادی...

صورتت خاکی و دستار و عبایت خاکی...

مادرت در نظرت بود، زمین افتادی...

 

روضه‌های شما اهل‌بیت انگار همه‌جا با روضه‌های مادرتان گره خورده است...

زهر، از جانِ تو آقا، جگرت را می‌خواست...

آتشی بر جگرت بود، زمین افتادی...

امام رضا ناله می‌کرد، جوادالائمه به سرش می‌زد...

اشک در چشمِ ترت بود، زمین افتادی...

 

می‌خوام از همین‌جا که تو صحن و سرای علی بن موسی الرضا دلت رو بردی و با آرامش برای امامت گریه کردی، دلتون رو ببرم یه جای دیگه... دل‌ها رو ببرم مدینه...

می‌دونید چرا این‌قدر زائر تو حرم امام رضا با آرامش زیارت می‌کنه؟ اما هوای مدینه... هوای بقیع...

مثل امروزی (روز شهادت امام مجتبی)، نمی‌ذارن کنار بقیع راحت گریه کنی! ای وای...

ما از همین‌جا زائر شما می‌شیم حسن جان... از همین‌جا بلند بلند برات گریه می‌کنیم... ان‌شاءالله امسال قسمت همه‌مون بشه مدینه.

برو کنار اون چهار قبرِ خاکی و غریب بایست، دست به سینه بذار و سلام بده...

السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَئِمَّةَ الْهُدَى... السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ النَّجْوَى... السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا حُجَجَ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا...

 

هر موقع نگاه می‌کنی به این چهار قبرِ غریب، نمی‌تونی جلوی اشکات رو بگیری؛ هی با مشت به سینه‌ات می‌زنی و می‌گی: قربون غربتِ شما اهل‌بیت برم...

حسن جانم... فدای غربتت آقا...

روی اسم تو دارن سینه‌زنا غیرت...

با اسم تو به هم می‌ریزه هر هیئت، حسن جانم...

 

کی گفته تو بی‌کسی و حرمی نداری؟ آقا، تو دل‌های ما حرم داری...

همه می‌گن تو خیلی مادری هستی؛ آخه از کوچه‌های بنی‌هاشم... از همون کودکی... یه عمر مشتت رو بستی...

خودم دیدم که مادرم را... میان کوچه... قاتل گهی به کوچه و گهی به خانه...

سادات منو ببخشن... روز مادرتون رو همونجا تاریک کردن... غلاف شمشیر رو بالا بردن...

 

مثل امروزی، همسرِ ملعونه‌اش زهر را به کامش ریخت... جگرِ پاره‌پاره‌ی امام مجتبی داخل تشت می‌ریخت...

حسن جانم... حالا یه تشت روبروتونه... خونه‌ی دل‌ها داره روضه می‌خونه...

پیش نگاهِ زینب، لبات غرقِ خون می‌شه...

لا اله الا الله...

لعلِ لبای خونیت، عذابِ خواهرت می‌شه...

خداوندا! یه تشت اینجا مقابل زینب گذاشتن... یه تشت هم تو شام...

یه تشت اینجا جگر پاره‌پاره‌ی برادر رو دید... یه تشت هم تو شام، سرِ بریده‌ی برادر رو دید که یزیدِ مست با چوب خیزران بر لب و دندانش می‌زد...

صدای ناله‌ی فاطمه درآمده بود: يا أَبَتَاهْ، يَا رَسُولَ اللَّهِ...

 

جنازه‌ی برادر رو آوردن سمت مسجد النبی... خواستن کنار قبرِ نورانیِ پیغمبر دفن کنن... نامردها ممانعت کردن... عایشه سوار بر قاطر شد و گفت نمی‌گذارم... ای وای...

برگردید بقیع... تو همون قبرستان بقیع دفنش کنید...

نانجیب دستور داد: جنازه را تیرباران کنید!

تمام تیرها بر پیکرِ مطهرش نشست... جلوی چشمان برادرش حسین... قربون مصیبتِ دلِ ابی‌عبدالله...

نشست تو قبرستان بقیع، دونه‌دونه این تیرها رو از پیکرِ برادر بیرون کشید و اشک ریخت...

فرمود: «لَيْسَ الْمُصَابُ مَنْ أُصِيبَ بِمَالِهِ، إِنَّمَا الْمُصَابُ مَنْ أُصِيبَ بِأَحِبَّتِهِ»

غارت‌زده اون کسی نیست که اموالش رو برده باشن؛ غارت‌زده منم حسن جان! که برادری مثل تو رو از دست دادم...

 

وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ، رَحِمَ اللَّهُ مَنْ نَادَى يَا حُسَيْن...

السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ...

 

دعای پایانی

اللهم عَجِّل لِوَلِیِّک الفَرَج...

خداوندا! قلب نازنین حضرت بقیة‌الله (ارواحنا فداه) را از ما راضی و خشنود بگردان.

توفیق ترک گناه و معصیت به همه‌ی ما عنایت بفرما.

اشک و سوز و ناله‌ی بااخلاص در خانه‌ی اهل‌بیت به ما مرحمت بفرما.

قدوم این جمعِ عزادار را همین امسال به قبرستان بقیع و کنار مرقد نورانی پیغمبر و ائمه هدی برسان.

خدایا! همه‌ی مریض‌ها را شفای عاجل عنایت بفرما.

عزت و پیروزی بر جبهه‌ی اسلام و مقاومت عنایت بفرما.

ثوابی از این مجلسِ توسل، به روح همه‌ی اموات، درگذشتگانِ این جمع و بانیان محترم واصل بفرما.

بِالنَّبِيِّ وَ آلِهِ، صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.

 

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.

یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.
دیدگاه شما پس از تأیید ناظر منتشر می‌شود.

مطالب مرتبط

تحلیل فقهی، حقوقی و اخلاقی واقعه عاشورا؛ از اصل قیام تا حق‌الناس در کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله آل الله و لعنة الله علی اعدائهم اعداء الله الی یوم لقاء الله. اللهم صل علی محمد و آل محمد. خداوند بزرگ را شاکرم که توفیقی عنایت فرمود تا فرصتی در این جمع فاخر و بسیار محترم حضور داشته باشم. از عزیزانی که باعث و بانی تأسیس این نشست بوده‌اند، مؤسسه فهیم و دوستان و شما بزرگواران که حضور پیدا کردید، به سهم خود تشکر می‌کنم. علی الله اجرکم.

۷ آبان ۱۴۰۵