بسم الله الرحمن الرحیم
بحث امشب را شروع میکنم با عنوان مبانی اخلاق جامعه یا مبانی اخلاق جامعهای در قرآن کریم برای ما مسلمانها بی تردید نخستین و شاید مهم ترین منبع اخلاق قرآن کریم هست. اگرچه تاریخ زیستهی ما مسلمانها نشان دهندهی نوعی مهجوریت برای قرآن کریم در این زمینه است به گونهای که حتی شاید در درسهای طلبگی ما حتی در درسهای خارج ما کمتر به آیات قرآن کریم استدلال میشود، اما به لحاظ نظری دست کم قرآن کریم به عنوان نخستین و مهمترین منبع برای اخلاق ما معرفی میشود. البته این بحث که آیا واقعا قرآن کریم ماهیت یک کتاب اخلقی را دارد یا ندارد یا اساسا در قرآن کریم چیزی به نامنزاع اخلاقی ما داریم یا نداریم اینها مباحث مهمی است ولی موضوع بحث امشب ما نیست. في الجمله این را میدانیم که برای همهی ما مسلمانها؛ قرآن کریم بیانگر فضیلت بندی، فضیلت، رذیلت و رذیلت بندی است و ما را نسبت به آموزههای اخلاقی ترغیب میکند به ما معرفت میدهد که چه چیزی اخلاقی است چه چیزی اخلاقی نیست و ما معمولا مستند به آن چه که از قرآن میآموزیم دربارهی اخلاق داوری میکنیم و اخلاق خودمان را بر اساس قرآن کریم ارزیابی میکنیم که آیا آن چه که انجام میدهیم اخلاقی است یا نیست فضیلت به حساب میاید یا نه؟ در قرآن کریم معمولا سه دسته تعالیم اخلاقی وجوددارد که دربارهی دو تای از آنها بحث شده یا بحث میشود زیاد؛ اما دربارهی یکی از آنها که من امشب میخواهم صحبت کنم معمولا بحث نمیشود یا کمتر بحث میشود.
یک دسته از تعالیم اخلاقی را از قدیم میگویند اخلاق فردی؛ که اخلاقی است معطوف به کنشگران است یعنی تعالیم اخلاقی که کنشگران را نسبت به امر اخلاق و امر فضیلت آگاه میکند و به آنها دستوراتی میدهد مثلاً تقوا پیشه کنید یا از خدا بترسید یا مثلاً اینکه خدا را دوست بدارید اینها تعالیم اخلاقی قرآن کریم هستند معطوف به فرد؛ معطوف به کنشگران که معروف به اخلاق فردی هستند. یک دسته از تعالیم اخلاقی دیگر داریم که معروف هستند به اخلاق اجتماعی که البته من در این تسمیه قدری مشکل دارم و مخالف آن هستم اخلاق اجتماعی در تعریفی که میشود اخلاقی است که معروف است به روابط آدمها با همدیگر اینکه دروغ نگویید به پدر و مادرتان احترام بگذارید غیبت نکنید، راستگو باشید و تعالیمی از این دست که به روابط آدمها با همدیگ معطوف و مربوط هستند من مایلم به جای تعبیر اخلاق اجتماعی به این دسته از تعالیم اخلاقی بگویم اخلاق جمعی؛ چون که معطوف هستند به زندگی جمعی آدمها؛ این نوع تعالیم اخلاقی هم معطوف هستند به کنشگران؛ یعنی باز غرض از این تعالیم اخلاقی فضیلت مندی کنشگران است در حوزهی روابط شان با دیگران اعم از پدر و مادر، همسر، فرزندان، اعم از همکاران، همسایهها، همی کیشان و غیره.
این دو دسته از تعالیم اخلاقی به دنبال فضیلت مندی کنشگران و افراد هستند یعنی بناست که به دنبال تبعیت از این آموزههای اخلاقی کنشگران فضیلتمند بشوند افراد وآدمها فضیلت مند بشوند چه در ارتباطانش با خودشان چه در ارتباطشان با خدا و چه در ارتباطشان با دیگران؛ یعنی آدمهای دیگر. اما یک دسته از تعالیم اخلاقی هست که من مایلم آنها را اخلاق اجتماعی بدانم یا اگر دوستانی که گروه دوم را مسر هستند اخلاق اجتماعی بدانند من مایلم اینها را اخلاق جامعهای بدانم یعنی از آنها به اخلاق جامعهای تعبیر کنم. اخلاق جامعهای به تعالیم اخلاقی قرآن گفته میشود که ناظر به کنشگران نیستند یعنی مخاطبش افراد به عنوان افراد نیست بلکه در نهایت مخاطب این تعالیم اخلاقی جامعه است؛ جامعه به عنوان حقیقتی متمایز از افراد است و این تعالیم اخلاقی در حقیقت به دنبال این هستند که جامعه را فضیلت مند کنند نه کنشگران را؛ به این معنا که فرق است در اینجا بین فضیلتمندی کنشگران و شهروندان یک جامعه و بین اینکه خود آن جامعه فضیلتمند باشد. تعالیم اخلاقی قرآن کریم که ناظر به جامعه است و نه ناظر به شهروندان غرضشان در نهایت پدیدآوردن و شکل دادن یک جامعهی فضیلت مند است به این معنا که وقتی میگوییم جامعهی فضیلتمند مرادمان جامعهای نیست که شهروندانش تک تک فضیلت مند هستند بلکه به معنای اینکه جامعهای که خود ساختار جامعه فضیلت مند است و آن چه که من در این جلسه به دنبالش هستم توضیح دادن این اخلاق جامعهای است و معتقدم این اخلاق جامعهای به دلایل مختلفی غفلت شده است در روزگاری که نسبت معناداری بین به ویژه شیعیان و حاکمیت وجود نداشته در آنجا عالمان دینی مسئولیت چندانی احساس نمیکردند که به آن بپردازند. در زمانی هم که نسبت معناداری بین حاکمیت و بین عالمان دینی وجود داشته در آنجا هم عالمان دینی احساس میکردند که اگر به این اخلاق جامعهای بپردازند احتمالا نوعی خودانتقادی است به همین دلیل سعی میکردند که باز هم به آن نپردازند.

علیای حال به این دلیل که من عرض کردم یا به هر دلیل دیگری که شما بفرمایید مستند به ادبیات موجود یعنی کتابهایی که در این زمینه نوشته شده ما میتوانیم بگوییم که پرداختن به اخلاق فردی و اخلاق جمعی یا با مسامحه اجتماعی زیاد است یعنی کتاب درباره اش زیاد نوشته شده مقاله زیاد نوشته شده ولی پرداختن به اخلاق جامعهای شوربختانه چندان مورد پژوهش و مورد مطالعهی پژوهشگران نبوده است به دلیل اینکه ما کتاب نداریم و منابع اندک و خیلی کم است و در عین حال سالهای زمین مانده در این زمینه خیلی زیاد است پرسشهایی که باید به آنها پاسخ داده شود برای مثال ما باید پاسخ بدهیم که خیر عمومی چه نسبتی دارد با اخلاقی که قرآن کریم دارد توضیح میدهد. یا محیط زیست یا همباشی یا با هم بودن؛ یا امید اجتماعی و یا تعالیمی از این دست که کم هم نیستند چه نسبتی بین اخلاقی که قرآن کریم ارائه میدهد و بین این مسائل وجوددارد آیا قرآن کریم پاسخی به مسالهی شکاف سعادت دارد؟ آیا پاسخی به مسالهی امید اجتماعی دارد؟ آیا پاسخی به مسالهی خیر عمومی دارد؟ اینها مسائل فردی دیگر نیستند اینها مسائل جامعهای هستند یعنی مسائل مربوط به ساختار جامعه؛ قبل از اینکه وارد مبانی این اخلاق جامعهای بشوم و مولفههایش را عرض کنم باید توضیح بدهم آن چه که به عنوان نقد به ادبیات موجوددر این زمینه گفته شد فقط به اخلاق برنمی گردد یعنی شما سراغ ارزشمندترین مباحث دینی مثلاً فقه هم که بروید آنجا باز میبینید در فقه هم به اخلاق جامعهای کمتر پرداخته میشود یعنی حتی اساتید محترمی که به تازگی درس میدهند و چیزهایی مطرح میکنند تحت عنوان فقه اجتماعی یا فقه الاجتماع باز مسائلی که آنها مطرح میکنند در حقیقت فقه جمعی است نه فقط اجتماعی؛ یعنی آنها باز مخاطبشان کنشگران هستند و نه ساختارهای جامعه؛ و نه سیستم اجتماع که آنها را مدنظر قرار نمیدهند باز بیشتر به کنشگران دارند اشاره میکنند و فقه معطوف به کنگشران را در روابط بینافردی بیان میکنند بعد اسمش را فقه اجتماعی میگذارند در حالی که من فکر میکنم ما یک فقه دیگری هم به نام فقه جامعهای داریم و باید داشته باشیم و قاعدتا فقه به ویژه فقه شیعه این امکان و ظرفیت را دارد که به مسائل جامعه به مثابه جامعه هم پاسخ بدهد.
اما برویم سراغ اینکه اخلاق به این معنا یعنی اخلاق جامعهای چه مبنای تئوریک و نظری دارد؟ سخن گفتن از اخلاق جامعهای مبتنی است بر این پیش فرض که جامعه حقیقتی متمایز از افرادش دارد و در حقیقت جمع ادبی شهروندان یک جامعه جامعه را تشکیل نمیدهد یعنی اگر بخواهیم جامعه را معنا بکنیم باید بگوییم جمع ادبی شهروندان جامعه به اضافهی یک که آن یک عبارت است از خودواقعیت جامعه که حقیقتی است متفاوت از شهروندانش برای اینکه این را توضیح بدهم عرض میکنم مثلاً اگر شما فرض کنید که یک کلاس درس دوازده نفره با اجتماع هر دوازده نفر یک کلاس درس درست نمیشود شما اگر هر جا دوازده نفر دیدید نمیتوانید بگویید اینها یک کلاس درس هستند بلکه کلاس درس عبارت است از دوازده نفر به اضافهی روابطی که بین این دوازده نفر حاکم است به اضافهی تمایزات نقشی که این دوازده نفر با هم دیگر دارند آن یازده نفر دیگر دانشجو یا دانش آموز هستند و نیز آن سیستمی که این درس را طراحی کرده و آن سیستمی که اعتبار این درس را تضمین کرده همهی اینها هستند آن دوازده نفر هم هستند با دیدن هر دوازده نفر نمیگوییم که اینها یک کلاس درس هستند اگر کنار صف اتوبوس دوازده نفر آدم ایستاده باشند نمیگوییم کلاس درس است کلاس درس یعنی دوازده نفر به اضافهی روابط خاصی که بین اینها هست یا مثلاً فرض کنید گردان، یک مفهوم نظامی است فرض کنید 300 نفر عضو دارد اما با هر 300 نفری که کنار هم میایستند نمیگوییم این یک گردان است بلکه آن 300 نفر به اضافهی روابط خاصی که با هم دارند به اضافهی روابطی که با فرودست دارند به اضافهی روابطی که با فرادست دارند به اضافهی سیستمی که به این تعداد آدمها مشروعیت میدهد که یک کار مشترکی را انجام میدهند همهی اینها باید باشد تا ما به آن سیصد نفر بگوییم گردان. پس مفهوم گردان عبارت است از 300 نفر به اضافهی یک، آن یک یعنی همان سیستمهایی که بر این 300 نفر حاکم است جامعه هم همین است ما به صد هزار آدم که کنار هم نشسته اند و در ورزشگاه دارند فوتبال تماشا میکنند ما نمیگوییم اینها یک جامعه هستند بلکه میگوییم اینها یک گروه هستند ولو اینکه صد هزار نفرآدم هستند ولی کلمهی جامعه را نسبت به آنها به کار نمیبریم. چون جامعه عبارت است از این صد هزار نفر به اضافهی روابطی که بینشان حاکم است به اضافهی سیستمهایی که بر این صد هزار نفر حاکم است به اضافهی سنتی که بر این صد هزار نفر حاکم است و به اضافهی ساختاری که این صد هزار نفر در آن ساختار دارند با هم تعامل میکنند و تمایز نقش دارند یکی شان خیاط است یکی شان بقال است یکی شان راننده است یکی شان پزشک است، یک روابطی بین اینها حاکم است پس وقتی میگوییم یک جامعه یعنی شهروندان تعدادی آدم، کنشگر به اضافهی یک؛ آن یک همان چیزی است که ما ازان به واقعیت اجتماعی تاکید میکنیم و همان چیزی است که ما فکر میکنیم آن هم باید اخلاقی باشد تا اینکه دانه دانه این شهروندان بتوانند اخلاقی زندگی کنند و اگر آن اخلاقی نباشد امکان اخلاقی زندگی کردن این شهروندان وجود نخواهد داشت ولو اینکه به فرض محال هر صد هزارتایشان همآدمهای فضیلمندی باشند ولی اگر آن یک اصلاح نشود تمام این صد هزار نفر شهروندان نمیتوانند آن گونه که خواسته شده اخلاقی زندگی کنند پس این مبنای نظری است ما نمیتوانیم این را انکار کنیم حتی در میان جامعه شناسانی که نقش کمی برای این یک قائلند باز هم انکار این یک وجود ندارد یعنی یک را پذیرفته اند ولو اینکه ممکن است بگویند این یک زورش کمتر است از تعداد شهروندان ولی یک را قبول کرده اند میگویند ما یک حقیقتی به نام جامعه داریم یک حقیقتی متمایز از افرادش به نام جامعه داریم حالا بماند که بعضی از جامعه شناسان میگویند این زور یک از آن صد هزارتا هم بیشتر است یعنی آن صد هزارتا نمیتوانند از این یک فرار کنند مثالی عرض میکنم که به خوبی روشن شود. مثلاً فرض کنید سنت همهی ما در ایران یا شاید بعضی از کشورهای فارسی زبان یک سنتهایی داریم به نام نوروز؛ یا یک سنتهایی داریم به نام عروسیی ازدواج فرزندانمان؛ همهی ما به شخصه و فردی ممکن است نسبت به بعضی از سنتها ممکن است انتقادهایی داشته باشیم بگوییم آداب و رسوم ازدواج دست و پاگیر است و اسراف میشود اما کمتر آدمی است که وقتی وقت ازدواج بچه اش فرابرسد بتواند از زیر بار این سنتها فرار کند این سنت این قدر به او فشار میآورد که مجبور میشود مطابق آن سنت رفتار کند یا وقتی ایام نوروز میشود کمتر کسی از ما هست که بتواند از این سنتهای نوروزی فرار کند این سنتهای نوروزی این قدر به آدمها فشار میآورند که مجبورند عمل کنند یعنی طرف میرود وام میگیرد صرفا برای اینکه آن آداب و رسوم نوروزی را پشت سر بگذارد و پاس کند. این فشاری است که سنت به ما میآورد برای اینکه آن کاری که به قول معروف میخواهیم خودمان انجام بدهیم از طریق سنت انجام بشود. یک جامعه شناسی است به نام پارتو یک حرف دقیقی دارد میگوید جامعه شناسی عبارتست از علم بررسی کنشهای نامعقول بشر چرا میگوییم نامعقول بشر؟ به این دلیل میگوید که ما همهی آدمها که در جامعه زندگی میکنیم مجبوریم که حواسمان باشد به آن اراده و خواست جامعه و إلّا جامعه ما را طرد میکند بعد خودش یک مثالی دارد که قدیم برای خط مستقیم یک قضیهای داشتند به نام قضیهی حماریه این طوری میگفتند عبارتست از اینکه خط مستقیم را این طور تعریف میکنند فاصلهای که یک الاغ گرسنه تا رسیدن به علف طی میکند میگوید اگر یک الاق گرسنه را شما رها کنید و یک پشتهای از علف هم بگذارید این الاغ نزدیک ترین فاصله را طی میکند تا به آن علف برسد نمیرود دور بزند. نزدیک ترین فاصله یعنی این حیوان این هم عقلش میرسد که باید نزدیک ترین فاصله را طی کند اما میگوید ما آدمها که در جوامع زندگی میکنیم برای رسیدن به اهدافمان نزدیک ترین فاصله را طی نمیکنیم مناسب ترین فاصله را طی میکنیم آن وقت مناسب ترین فاصله یعنی چه؟ یعنی برای اینکه به هدفمان برسیم هدفمان را میریزیم در قالب مصالح اجتماعی در قالب سنت و آداب و رسوم تا بتوانیم به هدفمان برسیم پس خط مستقیم را طی نمیکنیم بلکه خط غیرمستقیم را طی میکنیم یعنی اهدافمان را از طریق سنت طی میکنیم مثلاً فرض کنید یک کسی میخواهد با یک کسی ازدواج کند عاقلانه ترین راه این است که میرود میگوید من از تو خوشم آمده میخواهم با تو ازدواج کنم این مستقیمترین راه است اما جامعه میگوید تو نباید این کار را کنی باید بروی پدر و مادرت را بگیری بیایند در منزل پدر و مادر عروس خانم به او بگوید ما آدمیم پسر ما را به غلامی قبول کنی بعد این خانوادهی داماد هم نباید في المجلس جواب بدهند بگویند بله ما قبول کردیم میگویند برو دو هفته ما فکر کنیم؛ این بیچاره میرود تا خانواده عروس فکر کنند بعد نباید خانوادهی عروس به خانوادهی داماد بگویند ما موافقیم میگویند بگذارید مادر داماد زنگ بزند یکی دو بار هم تلفنش را جواب ندهیم بعد بگوییم بالاخره دختر را راضی کردیم؛ دختری که از اول راضی بود. یعنی تمام این بازی در قالب سنت دارد اتفاق میافتد یعنی به جای اینکه ما مستقیم به آن چه که میخواهیم برسیم باید خواستمان را بریزیم در قالب سنت و ارائه بدهیم. همین مایی که اینجا نشستیم اگر نسبت به همدیگر انتقاد داشته باشیم سنت به ما میگوید بعضی از ملاحظات را باید دقت کنید ریش سفیدی و کسوت لذا یک طوری بگویید نرنجد.
پس ما برای رسیدن به هدفمان مستقیم نمیرویم چون شهروند جامعه هستیم بلکه مناسب ترین راه را میرویم میخواهیم از خیابان رد بشویم مستقیم نمیرویم مناسب ترین راه را باید برویم یعنی ببینیم کجا خط عابر پیاده است از آنجا برویم ولو اینکه صد متر دویست متر هم مسیرمان دور شود اگر این سنتها این آداب و رسوم اگر این سیستمها و ساختارها اخلاقی نباشند قاعدتا من برای رسیدن به هدفم مجبورم بیفتم در پروسه اعمال غیر اخلاقی اگر نیفتم مجبورم با جامعه بجنگم و من نمیتوانم با جامعه بجنگم یا دست کم همه این توان را ندارند که با جامعه بجنگند به همین دلیل است که ما میگوییم آن یک، یعنی آن سیستمها و سنتها آنها اگر غیر اخلاقی باشند ما به صورت طبیعی وارد یک چرخهی غیر اخلاقی میشویم ولو اینکه خودمان نخواهیم در یک زمین آلوده شما نمیتوانید بازی کنید ولی لباستان آلوده نشود زمین آلوده است حالا شما هر روز این آدمها را جمع کن بگو ایهاالناس نظافت از ایمان است نظافت را رعایت کنید لباستان تمیز باشد و مرتب باشید ولی وقتی این سیستم و ساختار یک طوری است که شما وقتی واردش میشوید کثیف میشوید این زمین آلوده است این بندگان خدا نصایحی که میکنید به زمین میماند و نمیتوانند عمل کنند. شما بفرمایید النجاة في صدق مردم راست بگویید ولی وقتی تجربهی اجتماعی این را میگوید که هیچ نجاتی در صدق نیست بلکه نجات در ریاکاری است کسی از شما قبول نمیکند که صادقانه در این جامعه زندگی کنید چون اصطلاحا تجربهی اجتماعی به آن نشان داده که با صداقت کسی رستگار نمیشود حالا شما هر چه توصیه کنید به این مردم النجاة في الصدق شما صادق باشید او میگوید باشه ولی من میبینم نجات در صدق نیست در این جامعهای که من زندگی میکنم هر کسی ریاکارتر است بالاتر مینشیند هر کسی ریاکارتر است نجات یافته تر است من صادقانه رفتار میکنم کتک میخورم پس نمیتواند صادق باشد چون جامعه سیستم و ساختار و فضا، روابط، نسبتها آن اجازه نمیدهد به همین دلیل در تعلیم امر اخلاقی آموزگاران اخلاق جهان جدید فرقشان با آموزگاران قدیم این است که آموزگاران جهان قدیم میآمدند کنشگران را نصیحت میکردند یعنی میرفتند بالای منبر و مردم را نصیحت میکردندو چون ساختارها کوچک بود و قابل تعریف بود با نصیحت کردن این شهروندان جامعه آباد میشد ولی در روزگار جدید چون جامعه خیلی فربه شده الان قانون زورش به همه میرسد قانون که دیگر شهروندان نیستند قانون جداست یا سنتها خیلی فربه شدند و متراکم هستند چون این طوری شده آموزگاران اخلاق میگویند ما دیگر از این به بعد نباید صرفا کنشگران را تعلیم اخلاق بدهیم چون اخلاق روی زمین میماند ما باید ساختارها را درست کنیم یعنی ساختارها را نصیحت کنیم به جای اینکه به مردم نصیحت کنیم که عادل باشید باید بیاییم ساختار را نصیحت کنیم و بگوییم تو عادلانه رفتار کن ساختار و سیستم؛ قانون. اگر قدیم میگفتند قاضی باید عادل باشد و بعد آن وقت با ذره بین میگشتند یک قاضی عادل پیدا کنند الان میگویند سیستم باید عادل باشد اگر سیستم عادل باشد اگر یک قاضی بخواهد این وسط غیر عادلانه رفتار کند این سیستم اورا پس میزند و از خودش دور میکند. چرا؟ چون سیستم عادلانه است اما وقتی سیستم عادلانه نیست و شما صرفا به فضیلتمندی قاضی اکتفا میکنید آن وقت اولا باید با ذره بین پیدا کنید ثانیا آدمها احوال مختلفی دارند یک جا مقاومت میکند ده جا مقاوت میکند ولی یک دو جا خراب میکند دو جا پایش لیز میزند صد تا قاضی استخدام میکنید نودتایشان خوب است ده تایش ممکن است یک جاهایی پایش لیز بخورد بروند. میگویند در جهان جدید نمیشود به فضیلتمندی افراد تمسک کرد ما بایدبه فضیلتمندی جامعه تمسک کنیم. ما باید به فضیلتمندی آن سیستمها تمسک کنیم.
فلانی خیلیآدم خوبی است اهل نماز شب است خب باشد؛ مهم نیست ولی این آدم اهل نماز شب اگر در یک سیستم ناکارآمدی کار کند ازاو چیزی در نمیآید مثل این میماند که من فرض کنید اهل نمازشب و تهجد و روزه و تلاوت قرآن هستم به من بگویند مربی فوتبال بشو. از من برنمی آید یک تیم فوتبال که بازی خوبی انجام بدهد. فضیلتمندی من برای خودم است من باید بتوانم یک تیم بسازم اگر توانستم بسازم خوب است.

اینجا یک اشاره کنم در این شبهای نزدیک به قدر گاهی از مواقع در فضیلت امام علی میگوییم شبی هزار رکعت نماز میخواند در جنگ احد و خندق چه کرد؛ در جنگ بدر چه کرد، اولین کسی بود که به پیامبر ایمان آورد به نظر من هیچ کدام از اینها معیار اینکه امام علی مستحق گرفتن حکومت و خلافت هست نیست؛ همهی اینها برای خود امام علی است ولی پاداش این فضیلتمندیها با خداست و خدا خواهد داد حتما، با من و آدمهایی که زندگی میکردند امام علی در این فضیلتها زمین تا آسمان فرق میکند اما چیزی که امام علی را مستحق آن حکومت میکند این است که او بهترین از معاویه میتواند عدالت را در سیستمها اجرا کند این مهم است برای همین استکه وقتی میگویند تو چر حکومت را قبول نمیکنی؟ ابن عباس نقل میکند که امام علی فرمود من قبول میکنم ولی حکومت به اندازهی این لنگه کفش کهنه هم ارزش ندارد إلّا اینکه بتوانم عدالت را اقامه کنم. نه اینکه إلّا بتوانم عادل باشم نه! عادل بودن امام علی معلوم است إلّا اینکه بتوانم عدالت را اقامه کنم اگر نکنم چه؟ امام علی میفرماید فرقی بین من و معاویه نیست. پس اگر امام علی برتری دارد بر معاویه برتری در این است که او بهتر از معاویه میتواند یک جامعهی مبتنی بر عدالت را اقامه کند یک سیستم اخلاقی را پایه ریزی کند این اهمیت دارد و إلّا اینکه نماز شب میخواند، روزه میگیرد، قرآن میخواند اینها همه فضیلت است بسیار هم ارزشمند است ولی پاداش اینها با خداست. دقت کنید ما داریم میگوییم چه کسی مستحق حکومت است چه کسی مستحق بر مسند قضاوت نشستن است؟ پس تا اینجای کار ما میدانیم یک واقعیتی وجود دارد به نام جامعه که باید به دنبال اخلاقی بودنش باشیم و من معتقدم که در قرآن کریم آیاتی که ناظر به اخلاقی بودن این جامعه هستند فراوان وجود دارند ولی از زیر چشم پژوهشگران پنهان مانده اند من دو سه نمونه را فقط امشب عرض میکنم و بعد یک مقدار به اهمیت این اخلاق اجتماعی صحبت خواهم کرد.
اخلاق جامعهای سه تا مولفهی اساسی دارد اول اینکه بیشتر معطوف به ساختارها و سیستمهاست و کمتر به معطوف به کنشگران است مولفهی دوم بر فضیلتمندی کنشگران مشروط نیست بلکه بر فضیلتمندی آن سیستم مشروط است یعنی به جای تکیه بر عدالت کنشگران بر فضیلت بازیگران تاکید دارد آن میدان تمیز باشد تاکید دارد آن واقعیت جامعه تمیز باشد و سوم اینکه اخلاق جامعهای عمیقا بر تجربههای عقلانی و انسانی مبتنی است یعنی اخلاق اجتماعی یا جامعهای مبتنی است بر اینکه شما ببینید در جوامع دیگر آنها چه کار کردند که سیستمهایشان انصاف در آن مراعات میشود قسط در آن مراعات میشود شما میتوانید از آنها استفاده کنید و بهره ببرید وتجربههای بشری در شکل دادن به جامعهی اخلاقی بسیار مهم است و در اخلاق جامعهای به آن توجه میشود.
مثلاً در مسالهی قسط سورهی حدید آیهی 25 که معمولا خوانده میشود ولی به کنشگران باز برمی گردد میفرماید (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ) تا اینکه مردم قسط را اقامه کنند نه اینکه تا اینکه مردم مقسط باشند نه اینکه تا اینکه مردم عادل بشوند تا اینکه عدالت اقامه شود اولین بیانیههای تشریع که خداوند برای انسان فرستاده معروفند به هفت قانون نوح که خداوند به حضرت نوح داده اولین دستور این است که خدا به حضرت نوح میگوید عدالت را در محکمههای خود اقامه کنید نمیگوید عادلان را به کار بگمار اقامهی عدالت یعنی چه؟ یعنی کاری کنید که این سیستم خروجی اش بشود عدل بشود حکم عادلانه حالا اگر این سیستم درست بود در این سیستم اگر یک قاضی عادلی باشد فبها خیلی قشنگ کار پیش میرود اما اگر یک قاضی ناعادلی باشد خود این سیستم پرتش میکند بیرون چون سیستم عادل است اجازه نمیدهد در آن سیستم باشد. باز در همین مساله سورهی آل عمرانآیهی 18 (شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ) یعنی قسط را در جامعه اقامه میکنند یا مائده آیهی 8 (كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ) یا مائده 42 (وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ) اگر حکم میکنید به قسط حکم کن و این غیر از این است که تو مقسط باش. میگوید تو به قسط حکم کن این توصیف به قسط حکم کردن ناظر به فرایند است نه فراورده ناظر به فرایند است یعنی مسیری که بناست حکم در آن اتفاق بیفتد میگوید به قسط حکم کن.
دربارهی مسالهی دیگر مثل مسالهی عدالت باز هم چنین است یا مثلاً در سورهی نحل آیهی 90 میفرماید (إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ) به عدل نه اینکه به عادل شدگی افراد، به مثابهی قوام و سنگ بنای یک جامعه خدا به آن دارد امر میکند نمیخواهم بگویم امر ندارد به اینکه آدمها شما عادل باشید نه آن آیات هم هست ولی این آیات ناظر به آن یک هستند یعنی به فضیلتمندی یک خدا دارد اشاره میکند.
حالا بد نیست یک روایتی از امام علی (علیه السلام) بخوانم که میفرماید عدل للساعه خیر من عبادة سبعین السنه قیام لیلها و صیام نهارها؛ اقامهی یک ساعت عدالت در جامعه ارزشش از هفتاد سال عبادت که روزش آدم روزه دار و شبش هم تهجد دارد بهتر است. به این دلیل که شما هر چه هم اهل تهجدو نماز شب باشید اگر خروجی سیستم تان فقر و تبعیض باشد بدبختی باشد کسی به فضیلتمندی شما کاری ندارد میگوید ما چیزی که از شما دیدیم این است آن چیزی که ما دیدیم این است شما میگویید فضیلت دارید خداوند بر فضایلتان بیفزاید اما خروجی شما این است. شما بگو من اهل تهجد و نماز شب هستم اما به عنوان یک پدر در خانه عدالت، محبت را ارائه نکن خروجی اش میشود مشتی فرزند جانی عبوث و خشن ضد اجتماع. حالا شما بگو من نماز شب میخوانم بخوان من که به نماز شب خواندنت کاری ندارم. من به خروجی این سیستمی که در خانه راه انداختی کار دارم، این سیستم باید اصلاح شود. مثل این میماند که فرض کنید من به عنوان یک شهروند، بروم با یک طایفهای بجنگم یک جنگ نابحقی، پدید بیاورم در این جنگ هم یک مشت آدم کشته شوند بعد بیایم این آدمهایی که در جبههی من بودند و کشته شدند فضیلتهایشان را بشمارم بگویم اینکه در لشکر من کشته شد نماز شب میخواند آن کسی هم که در لشکر من کشته شد اصلاً دست به خیر بود این هم اصلاً اهل تلاوت قرآن بود، همهی اینها درست اما تو چرا این جنگ را درست کردی؟یک کسی از من میپرسد تو چرا این جنگ را درست کردی؟ فضیلت مندی آدمها در این جنگ قبیلهای که تو درست کردی شرکت کردند چه ربطی به تو دارد؟ آنها فضیلت مندند اما خروجی کار تو چه بوده؟ به همین دلیل است که امام علی میفرماید یک ساعت عدالت اقامه بشود یک ساعت مردم طعم شیرین حکومت امام علی را بچشند یک ساعت مردم حس کنند که عدل حاکم شده این از عبادت هفتادسال که البته میدانید از باب مبالغه است (یعنی سالها) بهتر است چون این یک ساعت خروجی اش خیلی مهمتر است. برعکسش اگر شما این کارها را بکنید یک حکم غیرعادلانه بدهید تمام آن چه که بافتید و ساختید خراب میشود. یک آیهی دیگری که میخواهم اشاره کنم آیهی 19 سورهی نور است (إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) میگوید کسانی که دوست دارند بین مومنین فاحشه رواج پیدا کند برایشان عذاب الیم نوشته میشود. این را باز میآیند مفسرین ما ترجمه میکنند و میگویند این ناظر به این است که شما آبروی کسی را نبرید آبرویش محفوظ باشد آن است حتما، ولی اینکه در یک جامعهای فحشا اشاعه بشود آسیبش به جامعه میرسد جامعه آسیب میبیند جامعه که آسیب دید آن وقت شهروندان نمیتوانند در آن جامعه سالم زندگی کنند، در آن جامعه امکان زیست اخلاقی وجود ندارد مثل اینکه فرض کنید در این شهر بگویند 4 تا آدم چهار گوشهی شهر یک پرایدی که سوار میکرده از اینجا برسانند تا یک جایی، رانندهی پراید را گرفت اند و ماشین را برده اندو خودش را هم زده اند. اگر این در شهر پخش شود من فردا با ماشینم که رد میشوم اگر یک نفر را ببینم کنار خیابان دیگر سوارش نمیکنم سوار کردن او یک امر اخلاقی است اما من دیگر سوار نمیکنم چون در شهر پیچیده است که ناامنی وجوددارد. فرض کنید بنده ضامن پنج نفر شده ام، یا پنج نفر ضامن آدمهای دیگر شده اند و آن آدمها نرفته اند وام بدهند وقتی نرفته اند وام بدهند دیگر من از این به بعد ضامن کسی نمیشوم در حالی که ضمانت کردن دیگران امری اخلاقی است ولی من دیگر ضامن نمیشوم چون جامعه نمیگذارد من ضامن بشوم. وقتی در جامعه فاحشه میپیچد امکان زیست اخلاقی در آن جامعه وجود ندارد و اگر اینجا قرآن کریم میفرماید نکنید یعنی فاحشه را در جامعه شیوع ندهید میخوهد از آن جامعه حمایت کند.

آقای مطهری (ره) میگوید اینکه پیامبر فرمود بعث لاتمم مکارم الاخلاق این حرف را هر کسی هم ادعای نبوت میکرد میزد، مگر ممکن است یک کسی بلند شود بگوید من نبی هستم یا اصلاً آدم خوبی هستم یا اصلاً کاندیدای ریاست جمهوری ام بعد بگوید من آمده ام تا بین شما دزدی را زیاد کنم یا دروغ را زیاد کنم من آمده ام تا تورم را بالا ببرم اینها را نمیگوید؛ هر کسی کاندیدا باشد میگوید دلار را ارزان میکنم.
آقای مطهری میگوید آن چیزی که پیامبر را از باقی مدعیان جدا میکند این است برای تحقق این حرفش ایده داشت ایدهی پیامبر ساخت جامعهی اخلاقی بود یعنی میخواستی اول یک جامعهی اخلاقی بسازی جامعهی اخلاقی که سنگ زیرینش اخوت بود و اجازه نمیداد آن اخوت آسیب ببیند تحت هیچ شرایطی، چون اگر آن اخوت آسیب ببیند دیگر تحقق آن شعار امکان پذیر نبود یعنی ممکن نبود آن شعار محقق بشود چطور میشود آن جامعهای که اخوت حاکم نیست مردم به هم راست بگویند یا به هم کمک کنند پس اول آن اخوت باید باشد به همین دلیل میگوید اگر قتل هم بین شما اتفاق افتاد یکی زد یکی را کشت هر چیزی که خراب میشود اخوت از بین نمیرود میگوید اگر آن قاتل توسط برادرش بخشیده شد برادرش ولیّ دم است یعنی همه چیز خراب شده ولی اخوت نباید خراب شود. آقای مطهری میفرماید تفاوت پیامبر با باقی در همین بود که آمد یک جامعهی اسلامی درست کند یک جامعهی فضیلتمند درست کند و جامعهی فضیلت مند نمیسازد با اشاعهی فواحش آنجا، چون اگر فواحش اشاعه پیدا کند آن جامعه نمیتواند زندگی کند. و آیهی دیگری که زیاد هم میخوانیم (أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ) یعنی از خیر بودن این امت میگوید امر به معروف میکنند و نهی از منکر میکنند یعنی مراقب آن ساختارند امربه معروف و نهی از منکر که امروزه درباره اش خیلی هم حرف زده میشود منظور این نیست که در خیابان بروید صرفا اگر یک آدمی منکری مرتکب شد مانعش بشوید یا نهی کنید این نیست؛ یعنی صرفا این نیست بیشتر از این است اساسا این امر به معروف و نهی از منکر معطوف به ناحیهی قدرت است معطوف به آن ناحیهی ساختارها و سیستمهاست آنها را باید امر به معروف کرد میگوید شما بهترین امت هستید چون دارید اینها را انجام میدهید. رعایت دیگری که در این زمینه وجود دارد و ما في الجمله میتوانیم مستند به این آیات بگوییم ما یک چیزی داریم به عنوان اخلاق جامعه ای؛ اما نکتهی آخر من در اهمیت این اخلاق جامعه نسبت به آن دو تا اخلاق دیگر میخواهم عرض کنم دوباتن یک کتابی دارد به نام حال خوب در این کتابش یک جملهای دارد میگوید دو هزار سال مسیحیت آمده ولی در طول این دو هزار سال هیچوقت نشده که همهی مسیحیان همهی تعالیم اخلاقی عیسی مسیح را عمل کنند و اساسا شاید مسیحیت نتواند ده تا آدم هم بیرون بدهد که بگوید من در طول تاریخ ده تا آدم درست کردم این ده تا آدم صفر تا صد تعالیم عیسی مسیح را عمل کرده باشد بعد میگوید نتیجه اینکه میگوید پس اخلاقی که عیسی مسیح میگوید بیش از آن که سویهی عملیه داشته باشد این اخلاق سویهی آرمانی دارد و این ایده آل است که ما باید تلاش کنیم به آن برسیم آیا برسیم یا نرسیم؟ بعد این وسط همیشه یک فاصلهای هست که به آن گفته میشود شکاف سعادت یا رستگاری؛ یعنی وضعیتی که ما داریم با آن ایده آلی که باید این آدمها برسند برای پر کردن این شکاف سعادت ما چارهای نداریم جز اینکه تلاش کنیم برای اخلاقی تر شدن جامعه؛ توصیهها به شهروندان سر جای خودش اخلاقی کردن شهروندان جای خودش ولی جامعه؛ اگر جامعه اخلاقی بشود شانس اخلاقی زندگی کردن شهروندان بسیار زیاد است.
من یک مثال ساده میزنم مثل این میماند که کنار خانهی شما یک فاضلابی است که این فاضلاب پر از سوسک و مور و ملخ وحیوانات موذی است بعد شما میگویید من باید بکوشم این حیوانات را از دستشان خلاص شوم. سمی میآورد موشها میمیرند کرمها زیاد میشوند دوباره سم میآوری کرمها را میزنی دوباره موشها زیاد میشوند دوباره ملخها زیاد میشوند، دو هزار سال از عمرت میرود بعد میبینی هم سوسک هم مور و هم ملخ است اینجا باید چه کار کرد؟ بهترین کار این است که این فاضلاب را خشکاند. اگر فاضلاب سرش پوشیده شود دیگر نیاز نیست شما سم بزنید یا آنها خودشان میروند یا از بین میروند.
رفتن به سمت جامعهی اخلاقی به معنای خشک کردن آن کانون ناهنجاری و بی اخلاقی است یعنی اگر ما حرکت کنیم به سمت اینکه یک جامعهی اخلاقی بسازیم در حقیقت حرکت کردیم به سمت اینکه کانون بی اخلاقیها را از بین ببریم. حرکت کردیم به سمت اینکه آدمها شانس اخلاقی زندگی کردنشان در این جامعه میرود بالاتر، دیگر وقتی میگویند النجاة في الصدق نگاه میکند در جامعه میبیند واقعا درست است چون در جامعهای زندگی میکند که هر کسی صادقتر است رستگارتر است وقتی میگویی ریا نکن عاقبت خوبی ندارد نگاه میکند میبیند واقعا هر کسی ریا کرده در این جامعه رسوا شده است و بعد میگوید پس من هم ریا نمیکنم چون آن کانون خشک شده است اما اگر آن کانون جوشان باشد شما به آدمها هر چه هم توصیه بکنی که شما ریا نکنید آدم با ریا به جایی نمیرسد بعد میبیند هر کسی به هر جا رسید با ریا بود میگوید من برای چه ریا نکنم؟

از اطالهی بحث و سخن خیلی عذر میخواهم من به همین جا عرایضم را خاتمه میدهم و از نکات دوستان استفاده میکنم.
-شما به عنوان یک جامعه شناس دربارهی اینکه وضعیت حجاب الان مشکل ساز شده و دولت هم میگوید خدمات ندهید و این هم نمیشود به طور کامل انجام داد؛ چه پیشنهادی دارید؟
من فارغ از اقداماتی که انجام میشود چطور ارزیابی میکنم در مجموع معتقدم فرهنگ یک حالت خودترمیمی دارد فرهنگ موجود زنده است مثل بدن ما آدمها، وقتی بدنمان زخم میشود خودش خودش را ترمیم میکند حتی اگر پیش پزشک برویم پزشک چیزی اضافه نمیکند آن سلولهای دفاعی بدن ما را تقویت میکند که آنها زودتر بتوانند این زخم را ترمیم کنند اما از بیرون چیزی به بدن ما تزریق نمیکنند؛ فرهنگ هم اینطوری است فرهنگ خودش خودش را ترمیم میکند مشروط به اینکه متغیر مزاحمی وجود نداشته باشد اگر ما معتقدیم حجاب یک امر فرهنگی است خودش، خودش را ترمیم میکند الان اگر در جامعه بی حجابی است و از این طریق اصراری به الزام حجاب است نشان میدهد که حجاب از یک موضوع فرهنگی خارج شده و وقتی خارج شده دیگر ما داریم در فضای دیگری دست و پا میزنیم موافقان اجباری شدن و مخالفان اجباری شدن؛ همه دارند در فضای دیگری استدلال میکنند یا دارند جر و بحث میکنند دیگر مساله از یک موضوعی که منِ جامعه شناس به آن جواب بدهم خارج شده؛ دیگرانی باید جواب بدهند که شهریه شان قطع نمیشود.
من یک سوالی دارم، سؤال من واقعا استفهام حقیقی است ما همه در کسوت طلبگی هستیم صدسال پیش نه قانون دست ما بود نه تفنگ دست ما بود، نه زندان دست ما بود و هیچ چیزی دست ما نبود ولی ؟؟ ما دین و حجاب و شعائر و مناسک را نگه میداشتند یعنی میتوانستند که نگه دارند چون هنرمند بودند و به قابلیتها و توانمندی خودشان تکیه میکردند و یک مساله را حل میکردند ولی الان که همهی اینها در خدمت ماست یعنی در خدمت این کسوت و روحانیت است مثلاً تا بناست مردم نمازخوان بشوند میگویند یک ستادی بزنیم به نام ستاد نماز؛ میخواهند مردم بروند اعتکاف ستاد میزنند یا ستاد پیاده روی اربعین میزنند این مردم که میرفتند این مردم که نماز هم میخواندند و اعتکاف هم میرفتند پس این ستاد برای چیست؟ اینکه شما ستاد میزنید برای چیست؟ حالا من سوالم این است فرض کنید ما الان هم در آن زمانیم منِ طلبه چطور میتوانم روسری را سرِ خانمها برگردانم؟ ابزارم چیست به همان تکیه کنم زود متوسل به قانون و پلیس نشوم هزینه برای حکومت درست نکنم، میخواهم مردم نمازخوان بشوند به همان شیوههای قدیم متوسل شوم نیایم هزینهای درست کنم برای حکومت و جامعه یک طفل را در نظر بگیرید وقتی به دنیا میآید خودش یاد میگیرد چهار دست وپا راه برود حالا اگر شما به عنوان پدرش بگویید من میخواهم یک ستادی تشکیل بدهم برای اینکه چهاردست و پا راه برود بعد این ستاد بیاید این دست و پای بچه را بگیرد و راه برود بعد بگوید الان باید راه برود من یک ستادی تشکیل بدهم برای اینکه سر دو پا نگه دارد راه رود این طفل ممکن است راه برود ولی از یک زمانی ستاد را نتوانی داشته باشی این طفل بلد نیست دیگر راه برود اصلاً نمیداند راه رفتن چیست چون در کل عمرش به یک نیروهای بیرونی تکیه کرده است. قنات زاییدهی یک فرهنگ است مردمی که یک جایی زندگی میکردند مثلاً جنوب خراسان اینها بی آب بودند به لحاظ فرهنگ اینها خرده خرده فکرهایشان را سر هم ریختند و باعث تمدنی به نام قنات شد پس فرهنگ خودش خودش را ترمیم میکند آن وقت هیچ کسی نبود بگوید ستاد آبرسانی بزنیم از اصفهان به کرمان؛ هیچ کس نبود مردم خودشان این نیاز خودشان را تامین میکردند چون شما این فرهنگ را به حال خودش گذاشتی و خودش دارد خودش را ترمیم میکند. اماوقتی مداخله بکنید این مداخله هم لزوما از مجانب مثبتین نیست منکرین حجاب هم مداخله میکنند آنها هم صبح تا شب برنامه میسازندو مردم را به بی حجابی دعوت میکنند؛ مجموعهی این مداخلهها تداوم فرهنگی جامعه را به هم میزند و به نظرم این الان این اتفاق افتاده است.




دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.