بسم الله الرحمن الرحیم اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ الْمُكَرَّمِينَ، سِيَّمَا بَقِيَّةَ اللَّهِ الْمُنْتَظَرِ، رُوحِي وَ أَرْوَاحُ الْعَالَمِينَ لَهُ الْفِدَاءُ. صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ.
با عرض سلام و عرض ادب محضر شما بزرگواران، عُزّا و فضلا و اساتید مکرم.
بحث جایگاه اخلاق در حادثه بینظیر کربلا، مبحثی نیست که با یک یا دو جلسه قابل تبیین باشد. من فقط از یک بُعد قضیه، مطلب را تبیین میکنم. به نظرم میرسد جامعترین و رساترین واژهای که بتواند حرکت امام شهید (سلام الله علیه) را تبیین کند، واژه «دعوت» است. واژهای است قرآنی، چنانکه در سوره مبارکه نحل، آیه ۱۲۵ فرمود: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» و یا در سوره مبارکه احزاب، آیات ۴۵ و ۴۶: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا وَ دَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا».

طبری نامهای را از حضرت مولا (سلام الله علیه) نقل میکند که مخاطب این نامه همگان هستند، به تصریح خود امام، نه فقط افراد موجود در عصر امام، اگرچه برای آنها تأکید بیشتری دارد. آنجا جملهای هست: «إِنِّي أَدعُوكُم إِلى كِتابِ اللهِ وسُنَّةِ نَبيِّهِ». طبری، جلد چهار، صفحه [۳۵۴]. به نقل همین طبری و بزرگان دیگری در مقتل الحسین (سلام الله علیه)، امام شهید نامهای به اهل بصره مینویسد. این جملهای که در این نامه هست، حقیقت حرکت امام را نشان میدهد: «أَنَا أَدعُوكُم إِلى كِتابِ اللهِ وسُنَّةِ نَبيِّهِ، فَإِنَّ السُّنَّةَ قَد أُمِيتَت وَ إِنَّ البِدعَةَ قَد أُحيِيَت». این تمام آن هدف امام است. «أَدعُوكُم»؛ همان جملهای که پدر بزرگوارش، حضرت مولا (سلام الله علیه)، بیان کرده بود.
حالا عرض من این است: این واژه که شاید جامعترین واژه برای تفسیر حادثه عاشوراست، رابطه اخلاق و حادثه را به خوبی ترسیم میکند. من چند نکته را بهعنوان نمونه عرض میکنم کافی است:
یک. قرآن کریم فرمود: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ». امام (علیه السلام) هم دعوت به اخلاق میکند، هم اخلاقی دعوت میکند. هم خودِ دعوت، هدفش اخلاق است و هم از زیباترین شیوههای اخلاقی که قرآن بیان فرموده -موعظه حسنه، حکمت، جدال احسن- استفاده میکند. شما گفتگوهای دوطرفهای که امام با بعضی از افراد در طول مسیر یا در خود کربلا داشتهاند را ملاحظه بفرمایید، خطبههای حضرت را ملاحظه بفرمایید، نامههای حضرت را توجه کنید، مشاهده خواهید کرد که در این خطبهها، گفتگوها و نامهها، اوج اخلاق، موعظهی حسنه، جدال احسن و حکیمانه سخن گفتن مشاهده میشود. تبیین و تشریح مقصد خودش، اینکه من دنبال چه هستم؛ همانکه فرمود: «إِلى كِتابِ اللهِ وسُنَّةِ نَبيِّهِ». البته این موعظهگری، این خطابه حسینی، یک امتیاز دارد، چنانکه این امتیاز را شما در موارد دیگری هم از حادثه عاشورا مشاهده میکنید. من دو بیت شعر از دو شاعر زبردست عرب در این زمینه میخوانم. یک، مرحوم سید جعفر حلی: «لَمْ أَدْرِ قَطُّ مَنْ رَسُولُ خُطْبَةٍ أَوْ مِنْ رَسُولِ مَوْعِظَةٍ» (هر دو جورش را نقل کردهاند) «حَتَّى إِذَا رَأْسُهُ فَوْقَ السِّنَانِ حَكَى». این را داشته باشید. شیخ احمد حلی: «لَمْ يَجْهَلِ الْكِتَابَ وَ سَمِعْتُ بِوَاعِظٍ تَلَقَّى الْقَنَا بَدَلًا عَنِ الْأَعْوَادِ». با زبان هنر و شعر، به خوبی امتیاز اباعبدالله الحسین (روحی له الفداء) را در موعظهگری نشان میدهد. او حتی وقتی بالای نیزه، رأس مقدسش تلاوت قرآن میکند، با آن تلاوت قرآن دعوت میکند، موعظه حسنه میکند، هدایتگری میکند. آنچه قرآن کریم فرمود: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»، این را در سراسر زندگی نورانی اباعبدالله الحسین (سلام الله علیه) مشاهده میکنید.

دو. امام در این دعوت، در این موعظه، خود را مکلف و مردم را ذوالحق میداند؛ نه اینکه از موضع بالا بخواهد مردم را فقط نصیحتگری کند. خود را مکلف به این موعظه و دعوت میداند و این را حق مردم میشمارد. دلیل؟ روز عاشورا، خطبه روز عاشورا: «أَيُّهَا النَّاسُ! اسْمَعُوا قَوْلِي وَلَا تَعْجَلُوا حَتَّى أَعِظَكُمْ بِمَا يَحِقُّ لَكُمْ عَلَيَّ». گوش بدهید، چند لحظه ساکت باشید تا من حق شما را ادا کنم. شما بر من، حسین، حق دارید. حقتان چیست؟ اینکه حق را به شما بگویم. «حَتَّى أَعْتَذِرَ إِلَيْكُمْ». اینکه عذری باقی نماند و اتمام حجت بشود. بعد هم دو آیه را ضمیمه میکند از آیات کریمه قرآن که اگر آمدید، سخن مرا شنیدید و راه حق را پیدا کردید، خب. اما اگر نه، خودتان مسئول انتخاب ناشایست خودتان هستید.
سه. امام (سلام الله علیه) در این دعوت سرباز اجباری نمیخواهد و به هیچ وجهی نمیخواهد نیروی خودش را با سرباز اجباری زیاد کند. نه. دعوت عمومی میکند، دعوت خصوصی هم میکند، اذن انصراف هم میدهد. اما چگونه دعوت عمومی میکند؟ بگوید همه مردم با من همراه شوند؟ یا خدای نکرده وعدهای به آنها بدهد که بیایید دنیای شما دارد آباد میشود، مال و مقام؟ نه، دعوت اینگونه است. در خطابه مکه توجه کنید: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّنًا عَلَى لِقَاءِ اللهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا». نمیخواهم همه بیایید؛ این صفات را باید داشته باشید: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ». یکی از خطبای ملا و مشهور استان فارس، حدود سی چهل سال قبل، ایشان میگوید کلمه «بذل» هر هدیهای نیست؛ هدیهای است که هدیهدهنده، هدیه خودش را کوچک بشمارد در برابر آن کسی که دارد به او هدیه میدهد. زیارت اربعین را نگاه کنید: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ». این نسبت امام با خداست. حالا چه اصحابی میخواهد؟ زیارت عاشورا: «الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ». اینجا هم: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ». مرغ باغ ملکوت باشد، خاکی نباشد. «وَ مُوَطِّنًا عَلَى لِقَاءِ اللهِ». دعوت، اما نه یک دعوت عمومی که همه بیایند. بهصورت خصوصی هم دعوت کرد. تاریخ را نگاه کنید؛ بعضیها هم پذیرفتند مثل جناب زهیر، بعضیها هم نپذیرفتند مثل عبیدالله بن حر جعفی. عجیب این است که مرحوم نجاشی در اول رجال میگوید: «بَيْتُ عُبَيْدِاللهِ الْجُعْفِيِّ» از بیوت نامدار شیعه است در کوفه، ولی طبق نقل مشهور، دعوت را رد کرد. در مورد زهیر، «كَانَ زُهَيْرٌ عُثْمَانِيًّا»، اما او که از بیوت بزرگ شیعه [نبود]، این دعوت را پذیرفت. دعوت خصوصی. اذن انصراف هم داد. چه اذن انصراف عمومی، دو بار؛ یکی وقتی که خبر شهادت حضرت مسلم و اصحاب رسید، و دوم شب عاشورا، منتها شب عاشورا کسی نرفت. اذن انصراف خصوصی هم به افراد داده. بعضیها آمدند گفتند: آقا ما عذر داریم، تا اینجا بودیم، از اینجا به بعد نمیتوانیم باشیم. فرمود: بروید، [اما] صدای نصرتخواهی ما را نشنوید، از اینجا دور شوید. ببینید چه دعوت اخلاقیای! دعوتی با آن ویژگیها؛ هم عمومی، هم خصوصی، تا کسی از این میدان پربرکت جا نماند که بخواهد بیاید و همینطور هیچ اجباری هم در کار نباشد. البته آنها که نیامدند، خودشان... خود همین عبیدالله جعفی، بدبختی و خذلان خودش را بلافاصله بیان کرد.
چهار. دعوت اخلاقی امام این است که امام (سلام الله علیه) دو بار تصریح فرمود که من آغازکننده جنگ نیستم. وقتی حرّ یزید با امام ملاقات کرد و راه را گرفت، جناب زهیر پیشنهاد داد: اینها الان تعدادشان کمتر است، با اینها خوب میتوانیم بجنگیم. تا نیروهای کمکی از کوفه نیامده، با اینها بجنگید. امام فرمود: نه، «مَا كُنْتُ لِأَبْدَأَهُمْ بِالْقِتَالِ». نه تنها در آن مرحله؛ مورد دوم، روز عاشورا. شمر یک جسارتی کرد به امام صبح عاشورا. مسلم بن عوسجه تحمل نداشت، تیر را آماده کرد که پرتاب کند. امام فرمود: «دَعْهُ، فَإِنِّي أَكْرَهُ أَنْ أَبْدَأَهُمْ». من که برای جنگ نیامدهام، دعوت دارم میکنم، حقایق را دارم بیان میکنم. حالا کسی پذیرفت، خودش را نجات داد؛ نپذیرفت، شقاوت خودش را به دست [آورد].

پنج. هر منصفی که حادثه عاشورا را منصفانه تجزیه و تحلیل کند، به این نتیجه قطعی میرسد که واژههایی چون عزت، کرامت، حریت، زیر بار ذلت نرفتن، اینها اساس کلمات امام است. یعقوبی در تاریخ خودش نقل میکند (جلد دو، [صفحه] ۲۴۶) میگوید از امام پرسیدند از جدت رسول خدا چه شنیدی؟ ببینید، میخواهد روایتی را نقل کند که در زمان بهظاهر کودکی -تأکید میکنم بهظاهر- از پیغمبر شنیده. حالا میخواهد نقل کند. خود نقل امام از پیغمبر... من یکوقت نگاه میکردم، تعابیر گوناگونی امام دارد که خودش جای بحث دارد. اینجا میفرماید: «سَمِعْتُهُ يَقُولُ»؛ واسطه هم ندارم، «سَمِعْتُهُ». یعقوبی [میگوید]: «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ مَعَالِيَ الْأُمُورِ وَ يَكْرَهُ سَفْسَافَهَا». خدا عزت را دوست دارد، ذلت را دوست ندارد. خدا بزرگواریهای اخلاقی را دوست دارد، گناه را که انسان را حقیر و پست و ذلیل و زبون میکند، دوست ندارد. تمام آنچه در قرآن کریم «يُحِبُّ» داریم که خدا آنها را دوست دارد (افراد یا افعال) یا «لَا يُحِبُّ» را دارید، همه آنها را در یک جمله جمع کرده: «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ مَعَالِيَ الْأُمُورِ». علو و عزت و بلندی و کرامت برای انسان. این اخلاقی است که امام دعوت میکند. چقدر در حادثه عاشورا تصریح دارد -همه هم نقل کردهاند- که من تصمیمی نخواهم گرفت که نتیجه آن تصمیم، ذلت و خواری و زبونی من باشد. «هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ». این اخلاق. حالا آن ابعاد دیگر اخلاق امام در درون خانواده، با فرزندان، با اصحاب، اینها هر کدام جای بررسی جداگانهای دارند. من فقط دنبال همین بودم که این دعوت، ستون استوارش اخلاق است و به سوی اخلاق.
لذا به جد معتقدم که اگر حتی کوفیان نامه نمینوشتند -اصلاً فرض کنید، فرض بفرمایید اصلاً کوفیان نامه نمینوشتند- بله، بخشی از کارهای امام، عکسالعمل در برابر نامههای کوفیان است، این را انکار نمیکنم. اگر آنها اساساً دعوتی، نامهای، تقاضایی از امام هم نمیکردند، آن دعوت امام باقی بود. آن مقید به دعوت کوفیان [نیست]. بله، شیوههایش تفاوت پیدا میکرد. اینکه «إِنِّي أَدعُوكُم إِلى كِتابِ اللهِ وسُنَّةِ نَبيِّهِ» مقید به دعوت کوفیان نیست که، همیشگی است. اینکه تمام زندگی امام شهید (روحی فداه) «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» است که دیگر تعطیلیبردار نیست و به قیدی هم [مقید نیست]. خب به همین مقدار کافی است. خداوند متعال به همه ما توفیق بیشتری عنایت بفرماید.
چهار نفر از فرزندان امام مجتبی (سلام الله علیه) در حادثه عاشورا بودند؛ سه نفر به شهادت میرسند، یک نفر مجروح میشود: حسن مثنی، عبدالله اکبر (که بعضی کنیه او را ابوبکر دانستهاند)، عبدالله اصغر (که امشب معمولاً متوسل به این بزرگوار میشوند) و قاسم بن الحسن (سلام الله علیهم اجمعین). من برداشت خودم را عرض میکنم: معتقدم محبتی که امام شهید به یادگاران برادرش داشت، به فرزندان خودش ابراز نمیکرد. شواهدی هم دارم روی این قصه. عمق محبت را بین این عمو و برادرزادگان مشاهده میکنید. خب، تاریخ مینویسد فرزندش، علی اکبرش، «أَشْبَهُ النَّاسِ بِرَسُولِ اللهِ»، آمد اجازه میدان [بگیرد]. تعبیر مرحوم سید در لهوف این است: «فَاسْتَأْذَنَ... فَأَذِنَ لَهُ». تا گفت بابا بروم؟ فرمود برو. این خودش آن اوج کرامتها، این همان «مَعَالِيَ الْأُمُورِ» است. اما وقتی قاسم بن الحسن آمد اجازه خواست، «فَأَبَى». امام اول [نپذیرفت]. و اینها را شنیدهاید... با اصرار از عمو اجازه میدان [گرفت].

شواهد دیگری هم هست. مرحوم مفید نقل میکند آن آخرین لحظات شهادت سیدالشهداء را: «خَرَجَ عَلَيْهِمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَهُوَ غُلَامٌ لَمْ يُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ». دیگر اذن میدان نخواسته مثل برادرش. این بدون اذن رفت. «حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)». نمیتواند ببیند. آمد کنار عمو. «فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)». عمه سادات جلو آمد مانع این فرزند بشود. «لِتَحْبِسَهُ». از آن طرف هم امام داشت به خواهرش میگفت: «احْبِسِيهِ يَا أُخَيَّةُ». نگهش دار، نگذار بیاید. «فَأَبَى وَامْتَنَعَ عَلَيْهَا امْتِنَاعًا شَدِيدًا». اینجور ترجمه کنم: هرچه زینب کبری دست این بچه را میگرفت به طرف خیمهها ببرد، این دست خودش را از [دست] عمه جدا میکرد و به طرف عمو حرکت میکرد. «وَقَالَ: وَاللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّي». «وَأَهْوَى أَبْجَرُ بْنُ كَعْبٍ إِلَى الْحُسَيْنِ بِالسَّيْفِ». آن نانجیب شمشیری را بالا برد که به حسین بزند. «فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ: وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ! أَ تَقْتُلُ عَمِّي؟» «فَضَرَبَهُ أَبْجَرُ بِالسَّيْفِ، فَاتَّقَاهُ الْغُلَامُ بِيَدِهِ». او که میخواست شمشیر را به عمو بزند، این آقازاده با دستش میخواست ضربه شمشیر را نگه دارد که به بدن عمو اصابت نکند. «فَأَطَنَّهَا إِلَى الْجِلْدِ». دیگر ترجمه نمیکنم. «فَإِذَا هِيَ مُعَلَّقَةٌ». «وَنَادَى الْغُلَامُ: يَا أُمَّاهُ! فَأَخَذَهُ الْحُسَيْنُ فَضَمَّهُ إِلَيْهِ». «وَ قَالَ لَهُ: يَا ابْنَ أَخِي! اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ، وَاحْتَسِبْ فِي ذَلِكَ الْخَيْرَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُلْحِقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِينَ». «وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ».
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ. بسم الله الرحمن الرحیم. «أَلسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. أَلسَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ».
یار دلبری ما را به بازار عزا آورد. مشتری بیارزشی اما گرفتار حسینی. چشمان زهرا خون، ذرهپروری کن. آنکه در داغ حسین کم نگذاریم، زهرا برای تکتک ما مادری... بدجور جا مانده است، هر کس در این درگه... آتشی که زد به خیمه... در قتلگاهش فاطمه نوحهگری... شب جمعه انشاءالله کربلا... حالا بزن خوش آمدید گریهکنها...




دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. نخستین نفر باشید.
یادداشت، نقد یا دیدگاه خود را بنویسیدبدون ترک این صفحه، برداشت خود را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید.