چهارصد و سی و نهمین جلسه نظریهپردازی مؤسسه پژوهشی ـ فرهنگی فهیم با موضوع «مبانی قرآنی حکمرانی خوب با تأکید بر حقوق مخالفان» برگزار شد. در این نشست، آیت الله ایازی از اساتید حوزه به تبیین شاخصههای حکمرانی مطلوب از منظر قرآن کریم پرداخت.
به گزارش اندیشه ما، این جلسه در محل مؤسسه پژوهشی ـ فرهنگی فهیم برگزار شد آیت الله سید محمد علی ایازی، در ابتدای اظهارات خود با اشاره به چهلمین روز درگذشت جمعی از هموطنان در حوادث دیماه، ضمن ابراز همدردی با خانوادههای داغدار، خواستار تشکیل کمیته حقیقتیاب مستقل، جلب اعتماد عمومی و رسیدگی به مطالبات آسیبدیدگان شد.
وی در ادامه با تعریف مفهوم «حکمرانی خوب» در ادبیات سیاسی معاصر، شاخصههایی چون به رسمیت شناختن حقوق شهروندان، حاکمیت قانون، شفافیت، پاسخگویی، شکلگیری وفاق عمومی، کارایی و مسئولیتپذیری را از مؤلفههای اصلی آن برشمرد و تأکید کرد حذف خطکشیهای «خودی و ناخودی» و رعایت حقوق مخالفان از معیارهای اساسی حکمرانی مطلوب است.
سخنران با استناد به آیاتی از سورههای مائده، بقره و ممتحنه، بر ضرورت عدالتورزی حتی در قبال دشمنان تأکید کرد و گفت قرآن مؤمنان را از تعدی و خروج از مدار عدالت نهی میکند. به گفته او، تفکیک میان محاربان، مخالفان غیرمسلح و منتقدان ضروری است و برخورد با هر گروه باید متناسب با رفتار آنان و در چارچوب دادرسی عادلانه و شفاف صورت گیرد.
وی همچنین با اشاره به سیره پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع)، پرهیز از تندروی و حفظ کرامت مخالفان را از اصول حکمرانی دینی دانست و تأکید کرد تحقق حکمرانی مطلوب بدون التزام عملی به عدالت و رعایت حقوق دگراندیشان امکانپذیر نیست.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ.
اساتید و فضلای محترم، موضوعی که قصد دارم با شما در میان بگذارم، «مبانی قرآنی حکمرانی خوب با تأکید بر حقوق مخالفان از منظر قرآن» است. البته بحث را کمی مختصر کردهام و محور اصلی عرایضم، مسئلهی خطیر «حقوق مخالفان» در حکمرانی خوب خواهد بود؛ چرا که امروزه در ادبیات سیاسی جهان، یکی از شاخصههای اصلی حکمرانی خوب، میزان پایبندی حاکمیت به رعایت حقوق مخالفان است.
پیش از ورود به اصل بحث، وظیفه خود میدانم اشارهای به ایام چهلمین روز از دست دادن عزیزان هموطنمان در حوادث دیماه امسال داشته باشم؛ مصیبتی که حقیقتاً ملت صبور ما را داغدار کرد و مایه تأسف، رنج و بغض فروخوردهی جامعه گردید. این مصیبت جانکاه را به خانوادههای داغدار تسلیت عرض نموده و برای آنان از درگاه خداوند متعال صبر مسألت دارم. به عنوان یک طلبه، از مسئولین ذیربط خواستارم با تشکیل یک کمیته حقیقتیابِ مستقل، در جهت جلب اعتماد عمومی، دلجویی از آسیبدیدگان و رسیدگی به مشکلات گام بردارند. همچنین آزادی عزیزانی که صرفاً برای بیان اعتراض مسالمتآمیز به خیابان آمده بودند، از مطالبات جدی است. ما هنوز ابعاد دقیق این حوادث را نمیدانیم؛ دستگاه حاکمیتی روایتی دارد و جامعه تفسیر دیگری، که این دوگانگی بر ابهام و بیاعتمادیهای گذشته افزوده است. اقتضای حکمرانی خوب، پاسخگویی شفاف به چنین مطالباتی است. طبعاً سخن گفتن در چنین شرایط ملتهب و شکنندهای، بسیار سنگین است و من با بغضی در گلو این مطالب را بیان میکنم.

مفهوم و شاخصههای حکمرانی خوب
برای ورود به بحث قرآنی، ابتدا باید تعریفی از «حکمرانی خوب» (Good Governance) و شاخصههای آن در نظام بینالملل ارائه دهم تا سپس بتوانیم نگاه قرآن را بر آن عرضه کنیم. هرچند تخصص بنده در حوزه علوم اجتماعی نیست و مباحث من مبتنی بر تخصص حوزویام در فقه، اصول، قرآن و حدیث است، اما ذکر این مقدمات ضروری است.
مفهوم حکمرانی خوب در سه دههی اخیر توجه محققان را به خود جلب کرده است. آنان معتقدند حکمرانی خوب نیازمند یک مردمسالاری شفاف و سازوکاری است که اعتماد عمومی را جلب کند. نهادهای اجرایی و حاکمیتی باید پاسخگو باشند و از احالهی مسئولیت به یکدیگر بپرهیزند. همچنین مشارکت فعال همهی طبقات و گروههای اجتماعی و سیاسی ضروری است؛ در چنین جامعهای شهروند درجه یک و دو معنا ندارد و قانون مبنای ادارهی کشور است. این الگو تمرینی برای مدیریت بهینه منابع و همسو کردن سلایق مختلف در مسیر اهداف ملی است.
اندیشمندان گاه از طریق «تعریف سلبی» به ماهیت حکمرانی خوب میرسند؛ یعنی میگویند اگر در جامعهای رشد اقتصادی مختل شد، ناکارآمدی رواج یافت، نارضایتی افکار عمومی بالا رفت، تبعیض نهادینه شد، و «حامیپروری» شکل گرفت (بهگونهای که فقط یک گروه خاص امکان رشد داشته باشند و قانون صرفاً ابزاری در دست آنان برای توجیه اعمالشان باشد، درحالیکه دیگران از حقوق اولیه محروماند)، در آنجا حکمرانی خوب وجود ندارد.
اگر بخواهیم شاخصههای ایجابی حکمرانی خوب را دستهبندی کنیم، باید به موارد زیر توجه نماییم:
- به رسمیت شناختن حقوق شهروندان: حذف خطکشیهای «خودی و ناخودی» و محترم شمردن حقوق دگراندیشان و مخالفان. مدیریت کارآمد باید بتواند از تمام سرمایههای اجتماعی بهره ببرد و فرصتهای عادلانهای برای آحاد جامعه فراهم کند.
- حاکمیت قانون: قانون نباید ابزاری برای مصونیت یک جناح و سرکوب جناح دیگر باشد. نمیشود یک گروه آزادانه تندترین توهینها را تحت عناوین مختلف به زبان بیاورد و مصون باشد، اما فردی دیگر با کوچکترین انتقادی به ارتداد متهم شود. اجرای عادلانه قانون، مستلزم دستگاه قضایی مستقل است. قاضی نباید صرفاً مجری اوامر ضابطان امنیتی باشد؛ در غیر این صورت، قوه قضاییه به ماشین امضای نهادهای امنیتی تقلیل مییابد.
- شفافیت و جریان آزاد اطلاعات: دسترسی آسان مردم به اطلاعاتی که جنبهی امنیتی ندارند. امیرالمؤمنین (ع) در نامه به مالک اشتر صراحتاً میفرمایند حاکم نباید چیزی جز اسرار نظامی و امنیتی را از مردم پنهان کند.
- پاسخگویی: حاکمیت باید خود را خدمتگزار بداند. در مقابل تفکری که معتقد است حاکمان «لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ» (هرچه کنند بازخواست نمیشوند) هستند، حکمرانی خوب بر لزوم پاسخگویی حاکمیت در برابر تکتک اعضای جامعه تأکید دارد.
- شکلگیری وفاق عمومی: حاکمیت باید زمینهی گفتوگو و وفاق را فراهم کند. قطبیسازی جامعه و ایجاد تقابل و خشونت میان مردم، نشانهی بارز سوءمدیریت و ناکارآمدی حاکمیت است.
- اثربخشی و کارایی: استفادهی بهینه از منابع طبیعی و امکانات کشور. ناترازیهای اقتصادی و بحرانهای محیطزیستی، گواه روشنی بر فقدان کارایی است.
- مسئولیتپذیری: حاکمیت باید مسئولیت تبعات تصمیمات خود را بپذیرد. نهادهای بینالمللی نیز همهساله کشورها را بر اساس همین معیارها ارزیابی و رتبهبندی میکنند.
دغدغه قرآن؛ حقوق دگراندیشان و مخالفان
مقدمهی دوم و ادعای اصلی بنده که حاصل سالها تتبع در آیات الهی است، این است که: یکی از بزرگترین دغدغههای اجتماعی قرآن کریم، رعایت حقوق مخالفان است. پیامبر اکرم (ص) همواره دغدغه داشتند که مبادا حقوق مخالفان تضییع شود. دگراندیشان و مخالفان در منظومهی قرآنی به سه دسته تقسیم میشوند: نخست؛ محاربان و جنگجویانِ دستبهسلاح. دوم؛ دشمنانی که مخالفت اعتقادی دارند اما دست به سلاح نمیبرند. سوم؛ منتقدانی که حتی دشمنی هم نمیورزند و صرفاً معترضاند.
قرآن دربارهی محاربان (که تندترین نوع مخالفت را دارند) در سوره مدنی مائده، که در اواخر عمر شریف پیامبر (ص) نازل شده، قواعد بینظیری وضع کرده است. خداوند در آیه دوم میفرماید: «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا ۘ وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ» خداوند هشدار میدهد که مبادا کینه و دشمنی با قومی که با زورگویی مانع ورود شما به مسجدالحرام شدند، باعث شود که شما از حد اعتدال خارج شده و تجاوز کنید. مقابله با دشمنیِ آنان جای خود، اما تعدی ممنوع است.
همین معنا در آیه هشتم سوره مائده با بیانی کوبندهتر تکرار میشود: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» میفرماید برای خدا قیام کنید و گواه به عدل باشید. مبادا کینهی دشمنان شما را از مسیر عدالت خارج کند. عجیب است که قرآن، «عدالتورزی با دشمن» را نزدیکترین راه به «تقوا» میداند! میفرماید حواستان باشد توجیهتراشی نکنید که خداوند به آنچه میکنید آگاه است.
دربارهی محدودهی درگیری نیز در سوره بقره میفرماید: «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ» یعنی تنها با کسانی بجنگید که با شما میجنگند؛ نه با معترضان، نه با منتقدان. و حتی در جنگ نیز زیادهروی نکنید (وَلَا تَعْتَدُوا). اینگونه نیست که اگر یک ضربه زدند، شما حق داشته باشید ده ضربه بزنید.
در آیهای دیگر درباره توطئهگران میخوانیم: «وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ ۖ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ» با اینکه حق برایشان روشن شده، از روی حسد میخواهند شما را به کفر برگردانند. اما فرمان خدا به پیامبر (ص) چیست؟ میفرماید: «فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا» (عفو کنید و درگذرید). ما آیات متعددی داریم که پیامبر (ص) را به گذشت در برابر کینهتوزیها مأمور میکند تا مبادا به بهانهی برخورد با مخالف، جامعه از مدار اخلاق خارج شود.
در جای دیگر که به ظاهر دستور به شدت عمل میدهد، دقت کنید که موضوع آیه چیست: «وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ... فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» اینجا صحبت از میدان جنگ و کسانی است که دست به سلاح بردهاند، نه منتقدی که به ستوه آمده و راهی جز اعتراض مدنی ندارد. تازه در ادامهی همین آیه تأکید میکند که «فَإِنِ انْتَهَوْا» (اگر دست برداشتند)، دیگر رهایشان کنید؛ به خانههایشان نریزید، در کوچهها تعقیبشان نکنید و برایشان پروندهسازی نکنید!
اما درباره دگراندیشانِ غیرمسلمان که محارب نیستند، آیه شگفتانگیزی در سوره ممتحنه داریم: «لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ» این آیه مطلق است و شامل هر دگراندیش و غیرمسلمانی (چه اهل کتاب و چه غیر آن) میشود. میفرماید کسانی که با شما سر جنگ ندارند و شما را از خانههایتان آواره نکردهاند، با آنها به نیکی رفتار کنید (أَنْ تَبَرُّوهُمْ) و با عدالت برخورد کنید (وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ). دقت کنید که «نیکی کردن» را پیش از «عدالتورزی» آورده است. کسی که ادعای حبّ الهی دارد، نمیتواند حقوق دگراندیشان را پایمال کند. خداوند تنها شما را از دوستی با کسانی نهی میکند که شمشیر کشیدهاند: «إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَىٰ إِخْرَاجِكُمْ...»
.jpg)
نقد نظریه جهاد ابتدایی
ممکن است بپرسید پس این آیات چگونه توسط برخی مفسرین و فقها توجیه شده و نظریهی «جهاد ابتدایی» شکل گرفته است؟ واقعیت این است که در قرآن چیزی به نام «جهاد ابتدایی» به معنای مصطلحِ فقهیِ آن (لشکرکشی برای مسلمان کردن دیگران) نداریم. تمامی غزوههای پیامبر (ص) جنبهی دفاعی داشته است. حتی آیه تشریع جهاد صراحتاً دلیل آن را دفاع در برابر ظلم میداند: «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا». در جنگ بدر نیز، پیامبر (ص) به دنبال جنگ نبود و صرفاً میخواست قدرت بازدارندگی مسلمانان را در برابر کاروان قریش که اموالشان را غارت کرده بودند، نشان دهد. لذا پیشنهاد بازگشت و نجنگیدن را کرد، اما برخی از سران قریش نپذیرفتند.
مدافعان جهاد ابتدایی معتقدند که آیات مدارا و رحمت (مانند لا اکراه فی الدین) و این دسته از آیات با اصطلاح «آیات سیف» نسخ شدهاند. دو آیهای که به عنوان ناسخ مطرح میکنند عبارتاند از: «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ...» (توبه: ۵) «قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ...» (توبه: ۲۹)
اما این ادعای نسخ از چند جهت مخدوش است:
- اولاً، آیاتی نظیر «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» جمله خبریه هستند و به بیان مرحوم علامه طباطبایی، جمله خبریه (که از یک واقعیت تکوینی و قلبی حکایت میکند) اصلاً قابلیت نسخ ندارد؛ احکام انشایی هستند که نسخ میپذیرند. در باره آیات دیگر مثل وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا نیز می شود. این جملات و معانی نسخ بردار نیستند تا با آیات سیف نسخ شود.
- ثانیاً، هیچ روایت معتبری از معصومین (ع) مبنی بر نسخ این آیات وجود ندارد و ادعاهای موجود غالباً منتسب به تابعین به صحابه برمیگردد.
- ثالثاً، موضوع سوره توبه مطلقِ مشرکین نیست. آیه اول این سوره صراحت دارد: «بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ». این آیات درباره آن دسته از مشرکانی است که پیمانشکنی کرده و دست به کشتار زدند (العهد للعهد)، نه همهی غیرمسلمانان.
- رابعاً، از نظر تاریخی تقدم و تأخر نزول در ناسخ و منسوخ رعایت نشده است. منسوخ باید متقدم باشد و ناسخ متاخر و سورهی مائده (که حاوی شدیدترین دستورات مدارا و رعایت عدالت در حق دشمنان است) پس از سوره توبه نازل شده است! چگونه ممکن است ناسخ، پیش از منسوخ نازل و حکم بعدی نسخ شود؟ این مسئله در نسبت میان سوره بقره و ممتحنه که متاخر بر بقره هم هست، نیز می شود.
سیره معصومین (ع) و پرهیز از تندروی
اصل رعایت حقوق مخالفان و پذیرفتن حق اعتراض در سیره پیامبر و امیر مومنان در قضایای مختلف تواتر معنوی دارد. بسیاری از صحاب اعتراض می کردند. منافقان در شهر مدینه که آیات فراوانی هم دلالت دارد اما هرگز پیامبر دستور تنبیهی ندادند. در سوره هود، خداوند به پیامبر (ص) میفرماید: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا». برخی از صحابه با روحیات تند و انقلابیِ آن زمان، خواهان برخوردهای خشن بودند، اما قرآن هشدار میدهد که طغیان و تندروی نکنید. به همین دلیل است که پیامبر (ص) فرمودند: «شَيَّبَتْنِي سُورَةُ هُودٍ» (سوره هود مرا پیر کرد)، چرا که کنترل آن اصحاب تندرو برای ایشان بسیار جانکاه بود.
در سیره امیرالمؤمنین (ع) نیز میبینیم که خوارج در مسجد به ایشان دشنام میدادند، اما حضرت صبر میکردند و اجازه نمیدادند کسی با شمشیر جواب دشنام را بدهد و به اصطلاح امروز برخوردهای آتشین و انقلابی کند. حضرت در توصیف آنان میفرمودند: «هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَيْنَا» (اینان برادران ما هستند که بر ما ستم کردند). امام باقر (ع) نیز میفرمایند: «إِنَّ عَلِيًّا لَمْ يَكُنْ يَنْسُبُ أَحَدًا مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَى الشِّرْكِ وَلَا إِلَى النِّفَاقِ». در قضایای خوارج می فرمودند تا آنان دست به شمشیر نبرند حتی حقوق آنان را هم از بیت المال قطع نخواهم کرد.
در روایت بسیار لطیفی از اهلبیت (ع) در تفاوت حکومت حق و باطل آمده است: «إِنَّ إِمَارَةَ بَنِي أُمَيَّةَ كَانَتْ بِالسَّيْفِ وَالْعَسْفِ وَالْجَوْرِ، وَإِنَّ إِمَارَتَنَا بِالْحِلْمِ وَالتَّأَلُّفِ وَالْوَقَارِ وَالْوَرَعِ». حکومت بنیامیه با شمشیر، زورگویی و خشونت بود، اما پایههای حکومت ما بر حلم، الفت، وقار و ورع استوار است. «ورع» در اینجا یعنی احتیاط شدید حاکم در حفظ آبرو و جان مردم.
پاسخ به پرسشهای حضار
- دربارهی این سؤال که «اگر مخالفان کار دشمن را بکنند و دست به سلاح ببرند تکلیف چیست؟»، عرض کردم که مسلماً اگر با یک روند دادرسی عادلانه، شفاف و مستقل ثابت شود که فردی امنیت جامعه را مختل کرده و دست به سلاح برده است (مانند آتش زدن مساجد یا قرآن)، باید متناسب با جرمش مجازات شود. اما این امر مستلزم وجود همان نهادهای مستقل و کمیتههای حقیقتیاب و دستگاه مستقل قضائی و قابل اطمینان است تا حرف مردم شنیده شود و سره از ناسره تشخیص داده شود، نه اینکه هر معترضی به خشونتطلبی متهم گردد. مقام معظم رهبری نیز بین حق اعتراض و خشونت تفاوت قائل شدند؛ ما باید بپرسیم آیا واقعاً در این سالها بستر امنی برای این اعتراضات فراهم کردهایم؟ آیا جوانانی که امروز در کف خیابان حرکت می کنند چرا مایوس سرخورده شده اند و به افرادی در بیرون پناه برده اند که هرگز پیش بینی آن نمی شد. آیا روش ما در انتخابات چنین یاسی ایجاد نکرده است. آیا شیوه برخورد با معترضین چنین نبوده است.
- دربارهی این نکته که «قرآن در این آیات صرفاً تکلیف مسلمانان را مشخص کرده و مستقیماً حقی برای مخالفان جعل نکرده»، باید عرض کنم که ذاتِ حق برای انسانها مفروض است. خطاب قرآن در واقع بیان دفع توهم و پاسخ به یک شائبه است؛ میخواهد به مؤمنان هشدار دهد که مبادا تصور کنید چون فلانی مخالف یا دگراندیش است، حقوق انسانیِ او ساقط شده و شما مجاز به هرگونه برخوردی هستید.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، اللَّهُمَّ انْصُرِ الْإِسْلَامَ وَأَهْلَهُ وَاخْذُلِ الْكُفْرَ وَأَهْلَهُ. خداوندا، توفیق علم و عمل در این ماه مبارک به ما عنایت فرما، سایهی جنگ و تجاوز را از این کشور دور بگردان و اموات مؤمنین و مؤمنات را غریق رحمت واسعهی خویش قرار ده.
.jpg)

2/23/2026 4:25:15 PM تاریخ ارسال:
43 
پربازدید ترین ها
انتخاب سردبیر
آخرین نظرات 














.jpg-resized.280-250.jpg)

