موسسه فهیم

خلاصه ها

خلاصه ی جلسات

آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست - پیشگامی نجف و راهبرد «اصالت و معاصرت»

مراسم بزرگداشت از مقام علمی آیت الله العظمی محمد ابراهیم جناتی به مناسبت چهلمین روز درگذشت آن فقیه نو اندیش در قم برگزار شد، آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست، استاد برجسته درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم، در یک سخنرانی آسیب‌شناسانه و صریح، نسبت به سیطره جریان‌های «اخباری‌گری نوین» و «عقل‌ستیز» در حوزه‌های علمیه هشدار داد. وی تنها راه پویایی فقه شیعه را پیوند مستحکم میان «اصالتِ فقه سنتی» و «درک اقتضائات معاصر» دانست.

به گزارش سرویس علمی سایت اندیشه ما، این سخنرانی که با عنوان «تطور اجتهاد در گذر زمان» ارائه شد، به کالبدشکافی تاریخی جریان‌های اجتهادی در فقه امامیه و تحلیل وضعیت کنونی حوزه‌های علمیه اختصاص داشت.

 

متن کامل سخنان استاد علیدوست را در ادامه می خوانید:

بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین و به نستعین.

پیشاپیش عرض ادب و احترام دارم خدمت اساتید حاضر در جلسه. به دلیل ضیق وقت و طبعاً تراکم پنج سخنرانی در جلسه یک ساعت و نیمه، فقط به عناوین این نشست علمی اشاره می‌کنم و بعد، از اساتید محترم بر حسب وقتی که در اختیارشان قرار گرفته است، دعوت می‌کنم تا به طرح موضوعات علمی خود بپردازند. «تطور اجتهاد در گذر زمان» توسط حضرت آیت‌الله علیدوست، «فقه زنان» توسط حضرت استاد مهریزی، «فقه و زمان» توسط حضرت استاد خسروپناه و «نوآوری‌های فقهی حضرت آیت‌الله جناتی» توسط حضرت استاد دلیر و در نهایت «آیت‌الله جناتی به روایت خانواده» توسط صبیه مکرمشان، سرکار خانم جناتی تقدیم حضار جلسه خواهد شد. در ابتدا از حاج‌آقای علیدوست تقاضامندیم که به مدت بیست دقیقه به طرح موضوع خود بپردازند. صلواتی ختم کنید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و الصلاة و السلام علی رسول‌الله و علی آله آل الله و لعنة الله علی أعدائهم أعداء الله. اللهم صل علی‌محمد و آل محمد. «و اهدنا لما اختلف فیه من الحق بإذنک إنک تهدی من تشاء إلی صراط مستقیم».

خدای بزرگ را شاکرم که توفیقی داد تا فرصت کوتاهی را در این جمع بسیار محترم و مستطاب باشم. از اعزه‌ای که باعث‌وبانی این توفیق و این نشست بودند، به نوبه خود تشکر می‌کنم؛ أعلی الله أجرهم و لله درّهم. همان‌طور که اشاره کردند، جلسه به مناسبت بزرگداشت تقریباً چهلمین روز درگذشت حضرت آیت‌الله جناتی تشکیل شده است.

موضوع صحبت من در این وقت کوتاه، «تطور اجتهاد در گذر زمان» البته با محوریت فقه امامیه است و البته طبیعی است که باید اشاراتی هم به فعالیت این عالم سترگ داشته باشم. من عنوان صحبتم را، یعنی «تطور اجتهاد در گذر زمان»، از مقاله‌ای که جناب ایشان در سال هشتاد و هشت به فصلنامه وزین «کاوشی نو در فقه اسلامی» با عنوان «سیر تحول فقه اجتهادی در بستر زمان» دادند، گرفته‌ام. البته وقت بسیار محدود است و مدیریت زمان در این وقت کوتاه بسیار سخت است؛ اما آنچه که امیدوارکننده است، فضل، علم و آشنایی بالای شما بزرگان و کسانی است که احیاناً بعداً صوت را خواهند شنید یا تصویر را خواهند دید.

بزرگواران، قصد من از این موضوع صرفاً بحث تاریخی و پیشینه‌شناسی نیست؛ لذا بحثم را دو قسمت می‌کنم: بخشی تاریخی است که طبیعتاً به تاریخ بحث اختصاص می‌دهم و بخشی را که طبیعتاً در اواخر بحث خواهد بود، به وضعیت کنونی‌مان و اینکه اکنون چه‌کار باید کرد اختصاص می‌دهم.

شخصیتی که به احترام ایشان من و شما اینجا نشسته‌ایم و جلسه گرفته‌ایم، می‌دانید که انگیزه و دغدغه چند ده‌ساله‌شان، مطلبی بوده است که از همین عنوان معلوم می‌شود. شما اگر کتاب‌ها و مقالات ایشان را ببینید، عناوینی مانند «ادوار اجتهاد»، «ادوار فقه و کیفیت بیان آن»، «تاریخ تحولات فقه و کیفیت بیان فقه»، «تطور اجتهاد در حوزه استنباط»، «سیر تطور فقه اجتهادی در بستر زمان»، «فقه و زمان»، «مصادر اجتهاد از منظر فقیهان» و موارد دیگری که می‌توانید ادامه دهید، دغدغه ایشان را مشخص می‌کند. ایشان دغدغه و ناراحتی‌ای دارند که در جایی عنوان می‌کنند و می‌گویند: «مهم‌ترین معضل اجتهاد موجود، عدم توانایی پاسخگویی در برابر رویدادهای متنوع و پیچیده است» و همین‌طور ادامه می‌دهند و راه‌حل‌هایی را ارائه می‌دهند و می‌گویند: «باید با اجتهادی نوین و پویا که با تحول زمان، مکان، احوال و عرف، بر اساس منابع معتبر شرعی —دقت بفرمایید بر اساس منابع معتبر شرعی— تحول پذیرفته و تکیه‌گاه محکم و استوار تئوری حکومت اسلامی باشد». من دوست دارم این نکته نیز پررنگ شود که ایشان برای اینکه فقه بتواند ستون و پایگاهی برای تئوری حکومت اسلامی باشد و به تعبیری حفره‌های تئوریک نظام اسلامی را حل کند، مطالبشان را بیان می‌کنند.

به‌هرحال فکر نمی‌کنم در جمع ما کسی باشد که از کلیت فعالیت ایشان و مسیری که داشته‌اند خبر نداشته باشد و از دغدغه‌شان بی‌خبر باشد. اما به‌هرحال همان‌طور که عرض کردم، ما نیز پیشنهادی داریم که باید عرض کنیم. ببینید، این سلیقه من است و البته ممکن است بعضی از شما موافق باشید یا نباشید؛ معتقدم اگر ما بخواهیم راجع به فقه بررسی داشته باشیم و تحولات و تطورات اجتهاد را در گذر زمان بررسی کنیم، باید بر دو عنصر درگذشته، به‌اضافه عنصر سومی در دوران معاصر تکیه کنیم. نخست بحث اخبار است؛ یعنی تطورات و تحولات بر محور رفتار فقیهان و محدثان با اخبار شکل می‌گرفته است. محور دوم و کلان، بحث عقل و رفتار فقیهان در ارتباط باعقل است. عنصر سومی که امروزه اضافه می‌شود، بحث زمان، تحولات زمان و اقتضائات زمانی است که در ادامه آرام‌آرام عرض می‌کنم.

اگر با این نگاه بخواهیم تطورات و تحولات اجتهاد را بررسی کنیم، طبق آنچه که من در بعضی از یادداشت‌هایم نوشته‌ام و گاهی نیز صحبت شده است، حضرات با پنج دوره، پنج تفکر و پنج رفتار، یعنی در پنج مرحله مواجه هستند. دوران اول، دوران خود معصومین است. شما این دو مطلبی را که اشاره کردم و مربوط به گذشته است، یعنی رفتار با اخبار و رفتار باعقل را در زمان خود امام صادق علیه‌السلام می‌بینید. می‌دانید که دو برادر هستند: زرارة بن اعین و حمران بن اعین. حمران گرایش حدیثی دارد و زراره گرایش عقلی دارد. این دو برادر گاهی با هم درگیر می‌شوند. حتی در روایاتی آمده است که اختلافاتشان را خدمت امام صادق علیه‌السلام می‌آورند و امام صادق تعدیلی ایجاد می‌کنند؛ تذکری به جناب زراره می‌دهند و تذکری به جناب حمران می‌دهند و تعادلی میان این دو برادر، ازیک‌طرف در جهت ارتباط با اخبار و از طرف دیگر در ارتباط باعقل ایجاد می‌شود. در همین زمان یا همین ایام، هشام بن حکم را داریم و ابن ابی‌عمیر را داریم. می‌دانید که ابن ابی‌عمیر به‌تمام‌معنا بر قله حدیث ایستاده است و محدث را هرگونه که معنا کنیم، جناب ابن ابی‌عمیر یک محدث سترگ به‌حساب می‌آید و در کنار ایشان هشام بن حکم است که بعضاً اختلافاتی هم با هم دارند که شما بزرگان اطلاع دارید.

ببینید، اولین دوران را ما باید از زمان امام صادق علیه‌السلام در نظر بگیریم. خیلی ساده‌اندیشانه است که فکر کنیم به‌عنوان‌مثال جریان اخباری‌گری، جریان اصول‌گرایی و جریان عقل‌گرایی از قرن یازدهم شروع شده است که اکنون اشاره می‌کنم قرن یازدهم، دوره چهارم این مرحله است. زمان امام صادق علیه‌السلام، قرن اول و دوم و حتی سوم را کنار می‌گذاریم و به اواسط نیمه اول قرن چهارم منتقل می‌شویم. شما در این دوره با بزرگانی از امامیه مواجه هستید؛ ازیک‌طرف جناب کلینی، صدوق و ابن قولویه و از طرف دیگر امثال سید مرتضی، شیخ طوسی و شیخ مفید قرار دارند. در آن قسمت اول، محدثین قرار می‌گیرند. هنوز اصطلاح اخباری به کار نمی‌رود و درست هم نیست؛ چرا که اخباری به قرن یازدهم به بعد بیشتر قابل‌اطلاق است، ولی شما مستحضر جریان محدثان هستید. در مقابل، ما اصولی‌ها و فقهای بزرگی مانند شیخ مفید، شیخ طوسی و سید مرتضی را داریم. جالب این است که در اینجا برخی دقیقاً در مرز وسط قرار می‌گیرند؛ مثلاً شیخ مفید، اگر دقت کرده باشید، علیه استادش شیخ صدوق، طبق آنچه که در «تصحیح الاعتقاد» متعلق به شیخ مفید آمده است، به شیخ صدوق انتقاد می‌کند و می‌گوید این استاد ما هرچه از اخبار برسد را بدون اینکه بر عقول عرضه کند می‌پذیرد، و از این‌ جهت از استاد بزرگش گلایه می‌کند. اما هم‌زمان کتاب «النقض علی ابن الجنید فی اجتهاد الرأی» را می‌نویسد؛ یعنی می‌خواهد تعادلی ایجاد کند میان یک فقیه عقل‌گرا و متهم به قیاس مانند ابن جنید، و از آن طرف محدثی بزرگ مانند شیخ صدوق. پس می‌بینید که در این مرحله، یعنی در قرن چهارم، ما این جریان و این تطور را داریم.

این جریان حدود صدسال طول می‌کشد، البته از شدت آن کاسته می‌شود. من خودم را به دوران سوم، یعنی قرن دهم منتقل می‌کنم. ما از یک‌ طرف شهید ثانی، صاحب معالم، سید محمد صاحب مدارک و محقق اردبیلی را داریم که می‌دانید این‌ها گرچه گرایش خبری و حدیثی دارند، ولی عمدتاً فقهایی هستند که به عقل بهای لازم را می‌دهند؛ مخصوصاً شهید ثانی و محقق اردبیلی. ولی از آن طرف دارد بذر اخباری‌گری غلیظ پاشیده می‌شود. یعنی اگر شما در قرن یازدهم بزرگان اخباری مانند استرآبادی، مجلسی، شیخ حر عاملی، سید هاشم بحرانی، فاضل تونی، سید نعمت‌الله جزایری و دیگران را می‌بینید، بذر این جریان از قرن دهم در حال پاشیده شدن است. ولی در قرن یازدهم در واقع، به تعبیر من، انفجار رخ می‌دهد. باز در اینجا می‌بینید که دو جریان وجود دارد: جریان اصول‌گرا مانند وحید بهبهانی و دیگران، و جریان اخباری. این دو جریان با هم کار می‌کنند و ستیزی با یکدیگر دارند و لذا دوره چهارم را من دوره اخباری‌گری در مقابل اصول‌گرایی می‌دانم. می‌دانید که عمدتاً کتاب‌هایی که راجع به اخباری‌گری نوشته شده، متعلق به این دوره است و در واقع ما تحول چهارم را راجع به اجتهاد در این دوره داریم.

و اما دوره پنجم که می‌دانم ممکن است بعضی‌ها خوششان بیاید و بعضی‌ها ناراحت شوند؛ آقا، این دورانی است که ما در آن قرار داریم. وقتی می‌گویم ما، منظورم مثلاً در این دو قرن اخیر و مخصوصاً دوران معاصر است. می‌دانید که در دوران معاصر ما معروف است که دوران اخباری‌گری تمام شده است و ما فقیهان اصولی ایستاده بر قله‌ای داریم؛ بزرگانی که با آن‌ها آشنا هستید. ولی من به‌عنوان یک طلبه که اگر بشناسید می‌دانید که اگر حرفی می‌زنم از روی حدس و گمان نیست، خدمت شما عرض می‌کنم که این دو جریان در زمان امام صادق علیه‌السلام بود، در قرن چهارم بود، در قرن دهم بود و در قرن یازدهم هم بود. البته در قرن یازدهم بیشتر آن هیبت و صولت اخباری‌گری وجود دارد و اصول‌گرایی کمتر دیده می‌شود؛ اما به شما عرض بکنم که ما اکنون در دوران اخباری‌گری شدیدی نیز قرار داریم. اگر امکان سوءاستفاده رسانه‌ها نبود، به شما عرض می‌کردم و موردی‌تر می‌گفتم که طبیعتاً سخنم بهتر هم جا می‌افتاد و مسئله باز می‌شد.

علما، فضلا، ما امروزه دوران عجیبی داریم. اگر اخباری‌ها با استفاده از عقل مخالف بودند - که بودند، البته نه به شدتی که امروزی‌ها هستند - شما می‌بینید که ما امروزه مبارزه باعقل را داریم، حتی در کارایی ابزاری‌اش. من اکنون پیش خودم بعضی از سخنرانی‌ها و صحبت‌هایی را دارم که نه می‌خوانم و نه آدرس می‌دهم، دیگر با خودتان است که در آن‌ها رسماً می‌گویند ما دو منبع بیشتر نداریم: قرآن و روایات. البته قرآن را هم به‌نوعی شوخی می‌گیرند و زود از آن عبور می‌کنند و به سراغ اخبار می‌آیند. اخبار را هم دیگر مطلقاً و به هر شکلی که باشد می‌پذیرند. اگر فرض کنید در منطق بعضی از اخباری‌ها، مقاصد عالی شارع و اهداف بلند شارع هیچ نقشی در اجتهاد ندارد و مثلاً از بیرون وارد تفکرات برخی از عالمان شیعه شده است - که این دروغی است که مسلماً با تحقیق و تتبع معلوم می‌شود - ما هم‌اکنون این تفکر را داریم. اگر فقه را باعدالت و اخلاق فاصله می‌دادند، شما اکنون می‌بینید که بعضی‌ها راحت از همین نکته می‌گویند؛ می‌گویند اصلاً این‌ها دو دانش، دو علم و دو مسیر متفاوت هستند و هر کدام باید مسیر خودش را طی کند. البته ممکن است اصولی حرف بزنند، اما اخباری فتوا می‌دهند. ما بعضی از بزرگان را می‌بینیم که هرچه جلوتر آمدند، به این‌سو کشیده شدند؛ بزرگانی که اکنون جایگاه و نفوذ علمی بر فضای حوزه‌های ما دارند و درس‌های فقه عمدتاً با کلام آن‌ها شروع می‌شود و با کلام آن‌ها مختومه می‌گردد.

به‌هرحال این وضعیتی است که ما می‌بینیم. البته در کنار این وضعیت، چیزی که جای خوشبختی است و حضرت آیت‌الله جناتی را در این زمینه طلایه‌دار می‌دانند؛ من عرض بکنم که معنای طلایه‌دار را درک نمی‌کنم، اگر به معنای این است که کسی جلودار این قضیه بوده، ممکن است شما این تفکر را در فضای قم این‌گونه ببینید، ولی در فضای نجف، در این هشتاد نود سال اخیر، شما تفکرات بسیار بلندی می‌بینید. جالب این است که ما در هشتاد نود سال یا حتی یک‌صد سال اخیر از نجف به این‌طرف، شما فتاوای صاحب عروه را نگاه کنید، فتاوای شیخ حسین حلی را نگاه کنید، فتاوای کاشف الغطاء را نگاه کنید؛ بزرگانی که هر کدام جایگاه بلندی در نجف دارند. این تفکر، تفکر نوینی نیست. وقتی مرحوم سید، بحث ارش را در غیر خیار عیب مطرح می‌کند، وقتی طلاق قضایی را مطرح می‌کند و مسائل دیگری که شیخ حسین حلی مطرح می‌کنند؛ جالب است که یک عالمی صد و خرده‌ای سال قبل گوشه‌گیرانه در نجف زندگی می‌کند و فتوایی می‌دهد که ما اکنون باید برای بعضی‌ها در حوزه قم بر سر فتوای ایشان چانه بزنیم و بیان مطلب داشته باشیم.

به هر صورت، این وضعیتی است که در تطورات فقه وجود دارد. من در این تتمه وقتی که دارم، محضر شما می‌خواهم عرض کنم که ببینید، این موارد در واقع تاریخ بود؛ حال باید چه کرد؟

چند نکته را عرض کنم که بحثم از حالت پیشینه‌شناسی و تاریخی دربیاید؛ گرچه این قسمت آخر آن فقط پیشینه نبود، بلکه وضع حال بود. من که به کلمات آیت‌الله جناتی نگاه می‌کردم، دیدم بسیار عجیب است. مثلاً ببینید ایشان بر این نکته تأکید دارند: «تکیه‌گاه محکم و استوار تئوری حکومت اسلامی»؛ یعنی ایشان اگر از فقه و پویایی فقه حرف می‌زنند، این نکته نیز وجود دارد و عجیب هم این است که رابطه دو سویه است. نمی‌دانم خبر دارید یا نه؛ در حکمی که مقام معظم رهبری در هشتم دی‌ماه سال هفتاد و یک داشتند، از میان چند نفر محدودی که تعیین کردند تا جلساتی برای همین بحثی که اکنون من و شما راجع به آن صحبت می‌کنیم داشته باشند، یکی از منصوبان، ایشان هستند. البته نمی‌دانم آن جمع به کجا رسید، شاید هفت نفر بودند که رهبری منصوب کردند. آیا اصلاً جلسه‌ای تشکیل شد یا نشد؟ البته من خبرهایی دارم، ولی به‌هرحال این موضوع رابطه دوسویه را نسبت به این شخصیت بزرگ نشان می‌دهد.

نکته اولی که می‌خواهم عرض کنم آقایان، «اصالت و معاصرت» است. ما همچنان که باید بر معاصرت، اقتضائات زمان و مکان و تحولی که توجه به زمان و مکان در فقه ایجاد می‌کند تأکید کنیم، اصالت نیز باید مدنظر قرار بگیرد و بالعکس. همان‌گونه که روی اصالت، اصالت فقه — می‌دانید که فقه جواهری ناموس حوزه‌ها و فقه امامیه است — تأکید داریم، این اصالت و معاصرت که به‌راحتی شما در رفتارهای جناب آیت‌الله جناتی می‌بینید، باید مراعات شود و لذا من در ادامه همین نکته عرض بکنم، ببینید آقایان و خانم‌هایی که حضور دارید، اصلاً بحث بر سر عبور از فقه سنتی نیست؛ ابداً. فقه سنتی باید سنتی بماند؛ باید همه سنتی قلم بزنند، فکر کنند، فتوا بدهند و بیان کنند. اما سنتی، سنتیِ شیخ مفید است. فقه سنتی، فقه سنتیِ سید مرتضی است که ازیک‌طرف به استادش انتقاد می‌کند که چرا شما هرچه از اخبار می‌بینید را بدون اینکه طبق آن دوازده روایت ائمه علیهم‌السلام بر قرآن عرضه کنید، فتوا می‌دهید؛ و از آن طرف هم وقتی به ابن جنید می‌رسد و احساس می‌کند این عالم بزرگ مثلاً به قیاس فتوا داده است، ردیه و نقض می‌نویسد. بحث را ببینید؛ لذا من خدمت خیلی از اعزه ارادت دارم و می‌شناسمشان؛ مبنای ما همین باشد: حفظ فقه سنتی. اما فقه سنتی که بتواند عقل را در جایگاه خودش قبول کند، نه اینکه سخنگوی ما راحت بیاید و بگوید ما دو منبع بیشتر نداریم (قرآن و روایت) و آن‌هایی که دم از عقل می‌زنند دچار توهم شده‌اند. این فقه سنتی است؛ فقه محقق حلی این بوده، فقه علامه این بوده، فقه صاحب جواهر این بوده است و لذا ما فقه سنتی را قبول داریم و برای آن جایگزین و بدیل هم درست نمی‌کنیم. ما نواندیشی را اصلاً فاصله‌گرفتن از فقه سنتی نمی‌دانیم. اما عرض کردم، نه سنتی‌نمای خطرناک، نه آن کسی که بگوید قاعده ملازمه صغرا و کبرایی است که یک صغرا هم ندارد، و نه آن بزرگواری که بگوید ما فقط باید به همین نصوص بسنده کنیم (نص‌گرایی متن).

دیگر حالا در بحث روش‌شناسی اجتهاد، معذرت می‌خواهم من مطالبم را عرض کردم و نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که در یادداشت‌هایم نوشته‌ام: «نه ستیز با فقه سنتی، نه سنتی‌نمای خطرناک»؛ بلکه باید اصالت و معاصرت را در کنار فقه سنتی دید؛ لذا در اینجا به آن عنصر سومی می‌رسیم که گفتم باید اکنون مطرح شود و درگذشته مطرح نبوده است و آن همین توجه به «حوادث واقعه» است. درگذشته اقتضای زمان و مکان به‌عنوان یک عنصر مستقل مطرح نبود، گرچه فقهای ما آن را مراعات می‌کردند. محقق حلی ما در کتاب «شرایع» حدود دوازده هزار فرع دارد، خواهرزاده‌اش علامه حلی وقتی در «تذکره» به این مباحث می‌رسد، آن را به حدود پنجاه‌هزار فرع فقهی می‌رساند؛ این‌ها در واقع نگاه به حوادث واقعه می‌کردند. اما به هر صورت، باید به این نکته توجه داشت که باید انضباط فقهی را مراعات کرد و جمله‌ای را که من همیشه می‌گویم این است که: باید «فقه معاصر با فقاهت معاصر» همراه باشد. این‌ها نکاتی است که من معتقدم بزرگان و فضلا باید به آن‌ها توجه کنند. اگر فقه معاصر ما در قالب همان نگاه‌های سنتی‌نما باشد، معلوم نیست چه خواهد شد؛ بله دیده‌ایم. حال من نمی‌خواهم خیلی درگیر آن بخش بشوم. فقه سنتی و فقه معاصر باید با نگاه فقاهت معاصر باشد تا ان‌شاءالله فقه ما همچنان پایا و پویا پیش برود تا به تعبیر آقایان مانا بماند.

باید تقیه را کنار گذاشت. آقا این آخرین جمله است. گاهی وقت‌ها بعضی‌ها به من زنگ می‌زنند و خیلی تقدیر و تشکر می‌کنند (حالا در مسائل سیاسی جدا، در مسائل فقهی جدا)؛ من هم تشکر می‌کنم و می‌گویم: خب بسم‌الله، شما هم بفرمایید. به هر صورت، شما بزرگانی که در اینجا هستید بزرگوارید و مخاطب اصلی من نیستید، بلکه احیاناً کسانی هستند که می‌شنوند. نباید تقیه کرد؛ یعنی چه؟ از چه کسی باید ترسید؟ آیا ما بگذاریم تا مثلاً یک بزرگی مثل آیت‌الله جناتی رحلت کنند و چهلم ایشان بشود و بعد جمع بشویم؟ البته این هم نیست و من قبول ندارم که ایشان مهجور بودند؛ اتفاقاً همین امروز صبح شخصی می‌گفت که ایشان چقدر مهجور بوده است! من گفتم آیا شما آماری دارید؟ نفوذ ایشان، حرف‌های ایشان و موجی که ایجاد می‌کردند مشخص است. ولی به هر صورت، اگر همه دست‌به‌دست هم بدهند خیلی کارها بهتر پیش می‌رود. از حضراتی که وقتشان را در اختیار حقیر گذاشتند عذرخواهی می‌کنم و پوزش می‌طلبم. الحمدلله رب‌العالمین. اللهم صل علی‌محمد و آل محمد.